کد خبر: ۲۲۰۷۸
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۲:۲۱-27 December 2020
ممکن است گفته شود: دین نه تنها عقلی نیست بلکه در مقابل عقل است زیرا بعضی از دستورهای دین، قابل دفاع عقلی نیست. عقل در بسیاری از احکام کیفری مانند اعدام و رجم، فتوا به خلاف می دهد در حالی که دین می گوید: اعدام ، رجم و قصاص باید باشد بنابراین دین با عقل تعارض دارد.
پاسخ یک: عدم راهیابی عقل به جزئیات دین: گویندگان سخنان بالا

اولا با قلمرو عقل و محدوده آن آشنایی ندارند.

ثانیا عقلی که دلیل اثبات دین است، هر عقلی نیست زیرا عقل می داند که از درک بسیاری از امور عاجز است و می فهمد که نیاز به راهنما دارد.

 

پاسخ دوم: فرق گذاشتن میان وهم و عقل: جواب دیگر قائلان به تعارض دین و عقل این است که باید بین عقل و وهم فرق گذاشت. گاهی وهم به جای عقل می نشیند از این رو چیزهای بدلی را به جای امور حقیقی می نشاند. کم فروشی و احتکار و تبدیل کالا، کار شیطان است و اگر انسان با او معامله کند مقداری از دین خود را به او خواهد داد و او نیز کمتر از آنچه را که وعده اش را داده به انسان می دهد و چون طرف مقابلش شیطان است در صورت درک مغبون شدن خویش باز مشکل است که بتواند معامله را اقاله و فسخ کند. از این رو در تشخیص حق دچار اشتباه می شود و بر اثر ابتلای به خطا توان معقول کردن یافته های خود را ندارد یا دین را با عقل ناهماهنگ می بیند.

 

یادسپاری
1- گاهی شیطان با مغالطه اش انسان مغالطه زده را وارد می کند تا عدم علم به چیزی را علم به عدم آن بداند.
2-مغالطه، اقسام فراوانی دارد که بدترین صنف آن مغالطه در اصل هویت انسان است یعنی شیطان خود را به جای انسان می نشاند و تمام خواسته های خود را از زبان او بازگو می کند.

 

رابطه «علم» عقل و دین

بحث رابطه علم و دین یکی از مباحث است که در فلسفه دین مطرح می شود و از مباحث کلام جدید نیز می تواند با شد،زیرا یکی از مهم ترین وظائف علم کلام تبیین گزاره های دینی و دفاع از گزاره های دینی است. پس هر بحثی که دین و گزاره های دینی را زیر سوال برده و به چالش بکشد،در حوزه مباحث کلامی خواهد بود و متکلم وظیفه دارد ازآن دفاع کند.

 

سابقه بحث رابطه میان دین وعقل

در صدر اسلام در قرن اول ودوم این بحث مطرح بود، عده ای مثل معتزلی ها عقل گرا شدند،به عقل بهادادند. و عده ای مثل اخباری ها ظاهر گرا شده و عقل را به کلی تعطیل کردند. در این میان عده ای می خواستند در کنار دین داریشان،جانب عقل را نیز رعایت کنند، در موارد تعارض، ظواهر دین را بتاویل ببرند. این یکی ازمباحثی است که در گذشته مطرح بوده، ولی پس از رنسانس و پیشرفت سریع علم و دانش در مغرب زمین این بحث اهمیت زیادی پیدا کرد. در عصر حاکمیت کلیسا زمانی که علم و دانش به تدریج پیشرفت می کرد، تعارضاتی بین داده های علمی از یک طرف و گذاره های دینی از طرف دیگر، پیش می آمد، به تدریج جانب علم تقویت و جانب دین تضعیف می شد. این روند تا قرن بیستم ادامه یافت،  اما از قرن بیستم به این طرف می توان گفت که معادله به نفع دین بهم خورد.

 

محور و قلمرو دانش بشری

الف- قلمرو عقل نظری  ب- قلمرو عقل عملی « بحث اخلاق وبحث حقوق»

در قلمرو عقل نظری چهار نوع علم داریم1 – علم عقلی محض« ریاضیات،منطق و فلسفه» 2 – علم تجربی«اعم از علوم تجربی وانسانی» 3– علم تاریخ 4– علم عرفان

 

تقابل گزاره های دینی با علوم چهار گانه

داده های وحیانی وگزاره های دینی می توانند با هر یک از این علوم تقابل ایجاد کنند، بنابر این هر گاه از رابطه علم ودین، یا تعارض بین آنها سخن می گویم، منظورمان اعم از علوم عقلی، تجربی، تاریخی وشهودی است البته بین دین وعلوم عقلی محض مثل ریاضیات یا منطق تعارضی وجود ندارد ودانشمندان منطق وعلم ریاضی تا کنون مدعی چنین اختلاف نبوده ا ند.

 

تقابل بین دین و فلسفه

بعضی از فیلسوفان مدعی هستند که گاهی ما از طریق روش های عقلی به پاره ای از امور دست می یابیم که در تعارض مستقیم با مسائلی است که در گزاره های دینی و مذهبی یافت می شود، مثل اصل وجود خدا ،مسئله شر، مسئله اختیار و جهان پس از مرگ. در اینجا بخاطر رعایت اختصار یکی از این چهار موارد فوق را بیان می داریم، زندگی پس از مرگ یکی از گزاره های دینی است که با برداشت بعضی از فلاسفه در تعارض است، ممکن است عده ای از فیلسوفان استدلال کنند که انسان با مردن نیست و نابود می شود؛ یعنی این طور نیست که انسان آمیخته ای از بدن وروح باشد و با مردن از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال یابد؛ زیرا انسان تنها یک ساختار دارد و آن ساختار مادی است که با مردن نیست ونابود می شود. بنابر این اگر کسی بتواند این مسئله را با دلیل عقلی ثابت کند، با گزاره های دینی و مذهبی سازگاری ندارد؛ زیرا در تمام ادیان الهی در غرب و شرق عالم، زندگی پس از مرگ را تصویر کرده اند و معتقید هستند که پس از این عالم، عالم دیگری نیز وجود دارد که آنجا انسانها به پاداش و کیفر اعمال شان می رسند.

 

مقاله ی برگزیده ی دین و فلسفه

امروزه بحث از دین اسلام در قالب یک تمدن بزرگ جهانى مطرح است. اسلام همین که از زادگاه خود شبه جزیره عربستان پاى بیرون نهاد، ره آوردهاى فکرى جمع کثیرى از افراد، اجتماعات و فرهنگ هاى مناطق مختلف آن را غنى ساخت. در حقیقت از قرن چهارم تا دهم، تنوع و تکثر سنت هاى ادبى و عقلانى در زمینه هاى مختلف علم و دانش مانند کلام، فقه، فلسفه، ادبیات، تصوف، هنر، صنعت و علوم طبیعى، از مشخصه هاى تمدن اسلامى بود.

در گفت وگوى از عقل در گستره فرهنگ اسلامى باید به خاطر داشت که قرآن خود یک نوع استدلال عقلى را عرضه مى دارد، زیرا مخالف و معارض اسطوره است. قرآن به دلیل زبان نمادین و رمزى اش، متضمن تصورات و مفاهیمى فوق طبیعى است. قرآن ذکر مى کند، قریش خواستار معجزه اى بودند که خداوند از آسمان براى اثبات صحت نبوت حضرت محمدھ فرو فرستد، اما قرآن انتظار چنین معجزه اى را مؤکداً رد مى کند و در عوض قریشیان را به آیات الهى در جهان طبیعت و تاریخ بشر رجوع مى دهد و به این طریق از جادو و معجزه فاصله گرفته و یک نوع عقلانیت و عقل گرایى را ارائه مى دهد.

(در چند قرن نخستین پس از رحلت پیامبر، متفکران مسلمان با سنت هاى فلسفى که با فلسفه یونانى آغاز شده بود، تماس حاصل کردند [و] مجبور شدند از یک سو با تفاوت هاى میان سنن ادیان یکتاپرست که مبتنى بر کتاب مقدس (قرآن) است و از سوى دیگر با یونانیان که عقل را دروازه حقیقت مى دانستند، پنجه دراندازند… اگر از متفکران خطه اسلام و برخوردشان با این مسئله بخواهیم بگوییم، باید گفت که اینان کوشیدند سازش و ارتباط میان دین و فلسفه را پدید آورند.)

پژوهش حاضر، نگاهى است تاریخى به آراى متفکران اسلامى درباره پیوند عقل و دین که امید است مقبول افتد.

 

فارابى

باید گفت همه فلاسفه و مفاخر فرهنگ اسلامى، پیوند بین عقل و دین را نه تنها ممکن بلکه ضرورى مى دانستند; از جمله فارابى که فیلسوفى متفکر و مسلمان بود. وى براى پیدا کردن پاسخ سؤال هاى خود به جریان فکرى عقلى یونان توجه داشت. البته ارسطو را تحسین کرد، ولى از او تقلید نکرد.

فلاسفه اسلامى بسیارى از مسائل را بر فلسفه یونان افزودند، مانند قضیه خلق و یا برهان صدیقین که اینها اصلاً در یونان سابقه نداشته است.

 

ابن سینا

بعضى معتقدند که ابن سینا با طرح مباحث عرفانى ـ دینى به اندیشه هاى خود زینت بخشیده و فلسفه اش را با تاجى زرین آراسته است. در مورد نظریه معرفتى وى و این که تا چه حد واژگان دینى بر فلسفه و عقلانیت وى سایه انداخته است، باید گفت: (ابن سینا در معرفت شناسى خودش بر این عقیده است که انسان در اثر تأمل و اتصال به عقلِ فعال، به عقل مستفاد نایل مى شود و در این مرحله است که اشراقات الهى و افاضات رحمانى بر او نازل و وارد مى گردد. ایشان این مسئله را در بسیارى از آثار خود مطرح کرده و به تفصیل سخن گفته است.)

 

ناصرخسرو

(ابومعین ناصرخسرو قبادیانى مروزى از جمله کسانى است که به سیطره عقل بر همه موجودات باور داشته و براى اثبات آن استدلال مى کند. این دانشمند مسلمان در کتاب خود تحت عنوان (وجه دین) به بحث و بررسى در باب ماهیت علم پرداخته و آن را ناشى از گوهر عقل مى داند. وى به خوبى مى داند که امر قدسى و از جمله خدا در قلمرو علم نمى گنجد و عقل نمى تواند به او احاطه پیدا کند و در ساختار فکرى وى دین و امر قدسى در تعامل با عقل و در عین حال فوق عقل است. وى پس از بحث از علم و عقل مى آورد: پس مى گوییم که علم محض، امر خداى است، و هر که از علم نصیب بیشترى دارد به امر خداى نزدیک تر است و فرمانبردارتر، و هر که داناتر شود خداى را مطیع تر شود، و هر که داناى تمام شود به نعمت جاودان رسد.)

 

امام محمد غزالى

ابوحامد غزالى یکى از بزرگ ترین اندیشمندان جهان اسلام است که نقش مهمى در رونق بخشیدن به جریان هاى فکرى فرهنگ اسلامى داشته است. کمتر اندیشمندى مانند وى در تاریخ اندیشه اسلامى مى توان یافت که تا این اندازه با تحولات و دگرگونى هاى فکرى باطل سر و کار داشته باشد. غزالى به شدت اهل مجادله بود و به هر کتابى که دست مى یافت، آن را با علاقه و اشتیاق مطالعه مى کرد.

متأسفانه بسیارى از پژوهش گران داخلى و خارجى، غزالى را به دلیل تألیف کتاب هایى چون (تهافت الفلاسفه) و (الجاء العوام عن علم الکلام)، از مروّجان عقل ستیزى در فرهنگ اسلامى مى دانند; اما باید گفت که حمله غزالى متوجه فلسفه بوده است نه عقل و عقل گرایى. وى نه تنها به طرد عقل نمى پردازد، بلکه از بزرگ ترین متفکران فرهنگ اسلامى است و موشکافانه به تفکیک عقل از فلسفه پرداخته و حتى زمینه هاى فرهنگى عقل گرایى را با برجسته نمودن نقش منطق در نظم عقلى و فکرى و نقد موشکافانه افکار منحرف از ساحت دین و فلسفه مهیا مى کند. (کتاب هاى منطقى غزالى مانند (معیار العلوم)، (محک النظر) و (القسطاس المستقیم) در زمره مهم ترین کتاب هاى منطقى هستند که متأسفانه در میان اهل منطق کمتر مورد توجه قرار گرفته است. وى همچنین معتقد است منطق از طریق وحى الهى بر پیامبران نازل گشته است.)

 

ابوالبرکات بغدادى

نگرش دینى فیلسوفان فرهنگ اسلامى بر تلقى آنها از عقل نیز تأثیرگذار است (فیلسوف معروف یهودى تبار، ابوالبرکات بغدادى، در کتاب المعتبر خود گفته است: کلمه عقل در لغت عربى بر عقل عملى دلالت دارد، چرا که این کلمه در لغت عربى به معنى منع و عقال استعمال شده است و کلمه عقال به معنى بستن زانوى شتر است.)6

عقل چون با عقال هم ریشه است، مى تواند آدمى را از کارهایى که مقتضاى شهوات و هواپرستى است باز دارد. البته اگر آدمى به موارد استعمال مشتقات کلمه عقل در قرآن مجید توجه کند، به روشنى درمى یابد که این کلمه بر ژرف ترین معانى فکرى و عمیق ترین ابعاد نظرى اندیشه دلالت دارد.

 

ابن رشد

ابن رشد، فیلسوف معروف جهان اسلام، به نیکى آبشخور قرآنى مفهوم عقل را دریافته است و کوشیده نشان دهد که قرآن نه تنها با اندیشه هاى فلسفى مخالفت ندارد بلکه همواره اشخاص را به اندیشیدن عمیق و عقلانى، تشویق و توجیه مى کند. (کوتاه سخن این که زمانه ابن رشد (قرن سوم هجرى) همه آثار و کتاب هایى که در این قرن به نگارش در آمده، مشتمل بر اندیشه ها و مسائل جدید بوده و از نوعى گرایش به عقل و منطق حکایت مى کند. حتى در خلال نوشته هاى عرفانى این عصر، ضمن بحث از مسائل سیر و سلوک، سعى شده پیوندى میان آنها و متون دینى و عقل اندیشیده شود، که از آن جمله مى توان به کتاب (العقل وفهم القرآن) از حارث محاسبى، از عرفاى قرن سوم هجرى، اشاره کرد.)

 

صدرالمتألهین شیرازى

نقش صدرالمتألهین شیرازى در توسعه عقل دینى و مباحث عقلى در گستره فرهنگ اسلامى و آنچه بر این افکار افزوده و ابواب بدیع و تازه اى را که به روى اهل اندیشه گشوده است به هیچ وجه نمى توان با آثار دیگر اندیشمندان قابل مقایسه دانست. بسیارى از فلاسفه اسلامى در بحث معاد، به معاد روحانى قائل شده و از اثبات معاد جسمانى ناتوان مانده اند، ولى صدرالمتألهین کوشید تا معاد را به نحو معقول، اثبات نماید. وى صریحاً به نقش عنایات الهى در فهم درست مسائل عقلانى اشاره مى کند و جهان بینى تازه خود را ناشى از قرار گرفتن در مسیر وزش نسیم الهى مى داند. (وى تصریح مى کند که من با تمام وجودم دریافتم که آن حقیقتى که من دنبال آن هستم، در شریعت اسلام و وحى وجود دارد. آن حقیقت ناب و غیر مشوبى که ما در حکمت هاى مختلف دنبال آن هستیم، از طریق روایات در کلام معصومین به ما رسیده است و به اصطلاح آب در کوزه و ما دور جهان مى گردیم.)8

گستره پیوند دین و عقل را در پژوهش هاى فلسفى وى در (الأسفار الأربعه) و همچنین اثر آن را در مطالعات دین شناختى ایشان به خوبى مى توان دید. تفسیر ملاصدرا که در هفت جلد منتشر شده، اثرى گران سنگ و ناشناخته است به طورى که آغازگر پژوهش هاى جدى تفسیرى از منظر فلسفى است; چیزى که تأثیر خواسته یا ناخواسته آن را در تفسیر المیزان علامه طباطبائى مى بینیم.

 

علامه طباطبائى

علامه سید محمدحسین طباطبائى تبریزى، مفسّر و فیلسوف گران قدر معاصر، آثارى بدیع و در عین حال ریشه دار در متون کلاسیک عقلى ـ دینى ارائه داده است.

پنج جلد کتاب (اصول فلسفه و روش رئالیسم) که به تعبیر استاد مطهرى یک دوره فشرده تحقیقى از فلسفه اسلامى فیلسوفان مسلمان است، به طرح و تبیین امّهات مباحث دینى از دیدگاه عقلى پرداخته است.

(الحق باید انصاف داد فلاسفه اسلامى که بیشتر همت خویش را صرف تحقیق در این فن کرده اند، خوب از عهده این کار برآمده اند و فلسفه نیمه کاره یونان را تا حد زیادى جلو برده اند.)

علامه طباطبائى مى گوید: (فلسفه الهى، یک رشته مطالب و مسائلى را حل مى کند که علاوه بر این که در میان مسلمین مطرح نشده بود، در میان اعراب هم مفهوم نبوده و اساساً در میان کلمات فلاسفه قبل از اسلام، عنوانى ندارد.)

علامه طباطبائى عقل را شریف ترین نیرو در وجود انسان مى داند که قرآن در بیش از سیصد مورد مردم را به استفاده از آن دعوت کرده است. وى مى گوید: خداوند در قرآن و حتى در یک آیه، بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن یا به هر چیزى که از جانب اوست، ایمان آورند و یا راهى را کورکورانه بپیمایند. حتى براى قوانین و احکامى که براى بندگان خود وضع کرده است و عقل بشرى به طور مفصل نمى تواند ملاک هاى آن را درک کند و چیزهایى که در مجراى احتیاجات قرار دارد، علت آورده است.

 

استاد شهید مرتضى مطهرى

در باور استاد مطهرى، مسئله رویارویى عقل و دین مسئله اى نیست که با ذات خالص عقل و واقعیت دین پیوند داشته باشد، و هیچ یک از مظاهر و نمودهاى عقل آدمى به خودى خود با دین ناسازگارى ندارد. وى بر افراشته شدن هماى سعادت بر سر بشر را مستلزم حرکت با دو بال مى داند: بال دانش و بال ایمان.

(حرف ما این است که اگر پیامبران نیامده بودند و رهبرى نکرده بودند، اصلاً این عقل در همان حد کودکى مانده بود و بشر به این حد نرسیده بود. پیامبران آمدند و زنجیرها را از عقل بشر پاره کردند و به او شخصیت دادند.)

استاد مطهرى معتقد است که: (از نظر فلسفى م، نظام هستى، نظام متقن و مترتبى است و سراسر این نظام مرتبط و پیوسته، قائم به ذات بارى و اراده بارى است و این نظام علّى و معلولى همان نفوذ تقدیر و اراده بارى است که به صورت این نظام درآمده.)

 

دیدگاه هاى بعد از دهه شصت

غیر مطرح ترین جریان فکرى ـ اسلامى، مکتب تفکیک است که استاد محمدرضا حکیمى خراسانى آن را طرح کرده است، اما به دلایل مختلف مورد توجه مجامع علمى و دانشگاهى معاصر قرار نگرفت. این طرح نخستین بار در مجله (کیهان فرهنگى)15 و سپس با پیوست هاى افزوده در ویژه نامه شماره یک مجله (تاریخ و فرهنگ معاصر) سال 1373 در قم منتشر شد. پس از آن استاد محمدرضا حکیمى با افزودنى هاى دیگر، آن را در قالب کتابى به نام (مکتب تفکیک) منتشر کرد.

با وجود این، گفتنى است که برخلاف نظر برخى از متفکران معاصر، مکتب تفکیک یک مکتب ضد عقل و قائل به جدایى عقل و دین نیست، بلکه منظور از تفکیک، (جداسازى متون دینى، متون فلسفى و متون عرفانى است، که به مرزبندى حقایق و اهمیت آن در شناخت حقایق و غیر قابل منطبق بودن مصطلحات فلسفى و عرفانى با حقایق قرآنى و حدیثى[اشاره مى کند] و تأکید مى ورزد که ردّ هیچ فلسفه اى به معنى ردّ عقل و تعقل نیست.

در بخش دوم کتاب که به بایسته هاى پژوهشى در حوزه فرهنگ اسلامى مى پردازد، ذیل بخش سى ودوم به مبحث عقل پرداخته و پژوهش در مسائل ریز را ضرورى و مهم مى داند; مسائلى چون: عقل و اطلاق هاى آن در فلاسفه، شناخت اقسام عقل، سیر الهى عقل، سیر صنعتى عقل، تعقل عقلى، معصومیت عقل نورى، فطرت سکوى پرتاب عقل و….)

 

برخى گرایش هاى دهه هفتاد به بعد

با ترجمه برخى متون فلسفى و کلامى غرب، به ویژه متون الهیات، پرسش هاى مهمى فراروى پژوهش گران حوزه دین قرار گرفت. طرح نظریه نسبیّت معرفت دینى و تلاش نظریه پرداز این نظریه براى حفظ پیوند علم و دین در حوزه نظریه از یک سو و تلاش براى نشان دادن کارآمدى دین در حوزه عقلانیت اجتماعى از سوى دیگر، منجر به پیدایش و طرح دیدگاه هایى چون قبض و بسط تئوریک شریعت، مدارا و مدیریت، قرائت سنتى از دین، نظریه هاى دولت در فقه شیعه، تعارض علم و دین، عقل و اعتقاد دینى و رابطه آن شده است.

تأسیس کرسى فلسفه دین و کلام جدید در دانشکده الهیات تهران و تربیت مدرس قم و نیز مؤسسات آموزشى حوزه علمیه قم و تأسیس پژوهشکده هاى تحقیقى فلسفه و کلام و… همه اینها برآمده از نیازى بود که آگاهان حوزه و دانشگاه درک مى کردند. نیم نگاهى به سرفصل هاى مصوب از سوى شوراى عالى انقلاب فرهنگى در مقطع کارشناسى ارشد و دکتراى کلام و فلسفه دینِ دانشگاه تربیت مدرس قم، حضور جدى مسئله هاى جدید کلامى و از جمله مهم ترین آن، عقل و دین در دهه هفتاد و بعد از آن را در کانون دغدغه هاى دین پژوهان و دین باوران این دیار به خوبى نشان مى دهد.

 

جان سخن

در این نوشتار کوشیدیم با نگاهى تاریخى به بررسى مسئله عقل و دین در گستره فرهنگ اسلامى و موضع دانشوران مسلمان در این باب بپردازیم. بى شک به مصداق قاعده مشت نمونه خروار کوشیدیم تا به دیدگاه فیلسوفان برجسته اسلامى بپردازیم، چرا که فلاسفه اسلامى، نمایندگان عقلى فرهنگ اسلامى هستند و باریک بینى ها و دقت هاى عقلى در میان این طایفه فرهنگى آشکار است.

تردیدى نیست که یکى از جریان هاى مهم فرهنگ اسلامى، جریان متکلمین بزرگ مسلمان و میراث کلامى این دیار است که مجال پرداختن به دیدگاه آنان حتى به طور فشرده فراهم نشده است. بگذریم که اصول فقه مسلمین و به ویژه اصول فقه شیعه و همچنین شروح حدیث و تفسیرهاى قرآن هم مملو از مباحث عقلى و همراهى آن با حقایق قدسى و دینى است.

جان سخن این که هیچ یک از بزرگان فلسفه اسلامى به تقابل یا تعارض عقل و وحى (دین) قائل نبودند و حتى جریان هایى چون امام محمد غزالى در قرن پنجم و مکتب تفکیک در روزگار معاصر هم آن گونه که غلط مشهور است، به تقابل و تعارض دین و عقل باور نداشتند. نگارنده مى پذیرد که با نگاه خوش بینانه به مسئله نگریسته است و به جریان هایى چون اشاعره در کلام و اخبارى گرى در فقه و حدیث توجه ننموده که این هم دلیل خود را دارد، چرا که این دو جریان و جریان هاى این چنین هرچند در ظرف تمدن اسلام تحقق یافتند، لکن اصیل نیستند و به همین دلیل مورد بى توجهى قرار گرفتند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان