کد خبر: ۲۱۸۷
تاریخ انتشار: ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۰:۴۷-04 June 2018
روزگاري فلسفه دين به معناي تفكر فلسفي درباره دين و دفاع عقلاني از اعتقادات ديني تلقي مي شد ؛ بدين معنا ، فلسفه دين ادامه دهنده نقش و كاركرد « الهيات طبيعي » شناخته مي شد كه غايت آن اثبات وجود خدا از طريق بـراهين عقلي بود . ولي در عصر ما فلسفه دين در معنـاي خـاص خودش يعني تفكـر فلسفي دربـاره دين به كار مي‌رود .
 فلسفه ي دين ، مفاهيم ديني ، نظام هاي اعتقادي ، پديدارهاي اصلي تجربه ديني و مراسم عبادي و ... را آزادانه و به دور از جانبداري مورد مطالعه قرار مي دهد .

فلسفه دين مسايل و مـوارد متعددي را مورد بحث قرار مي دهد كه يكي از آن مباحث ، زبان ديني ، مكانيزم فهم و تحليل آن مي باشد .



پيدايش بحث زبان ديني

در متـون ديني انحاي مختلفي از بيانات به كار گرفته شده است ؛ مثلاً در اين متون نقل قول هاي تاريخي ، بيانات موعظه اي و پند آميز ، گـزاره هاي كلامي ، دعـا ، تمجيد و ستـايش ، شكرگـزاري و اعتـراف و ... به چشم مي خورد ( و اين از ويـژگي هاي بسياري از كتب مقدس است كه در هر صفحه از آنها ، بر خلاف كتاب هاي علمي و فلسفي ، مطـالب متنوع و گوناگـوني ديده مي شود . ) ؛ ولي آن چه در بحث زبان ديني بيشتر نظـر فيلسوفان دين را به خود جلب كرده و محل نـزاع و جنجال گرديده است ، « گـزاره هاي كلامي »[1] 

( الهياتي ) در باب وجود ، سرشت و اعمال موجودي شخصي و فوق طبيعي است . و لذا بحث فيلسوفان درباره زبان ديني بيشتر به همين بخش خاص از گزاره هاي ديني منحصر شده است .



علل و عوامل مطرح شدن بحث زبان ديني

چه علل و عواملي باعث شد كه چنين بحثي بين متكلمين مطرح شود ؟ به عبارت ديگر ، متكلمان و فلاسفه دين با چه مشكلاتي رو به رو بوده اند تا موجب شد به اين بحث كشيده شوند ؟ مگر زبان ديني چه ويژگي خاصي يا مشكل خاصي را دربرداشت كه براي آن مشكل ، چنين مباحثي پديد آمد ؟

به نظـر مي رسد مشكلات ، علل و عوامل ذيل دست به دست هم داد تا چنين بحثي به نـام « زبان دين » شكل گرفت : [2]



1- مشكل معنا شناختي صفات الهي :

اكثر فيلسوفاني كه به مسائل مربوط به زبان ديني مي پردازند ، ابتدا محمول گزاره هاي كلامي را مورد بحث قرار

مي‌دهند . شايد به نظر بيايد كه بايد قبل از پرداخت به اوصاف ، به موضوع چنين گزاره هايي بپردازيم . ولي در واقع راه ديگري وجود ندارد، چون تا ما اين اوصاف را به درستي نشناسيم ، نمي توانيم موضوع را مستقلاً و بدون واسطه شناسايي كنيم .

پس براي درك مفهوم خدا بايد آن را از طريق يك وصف مانند « كسي كه جهان را خلق كرده است » ، درك نماييم . لذا ابتدا ، معناي وصفِ « خالقيّت » را به درستي بشناسيم تا به فهم معناي موضوع نايل شويم .

لذا در متون مقدس ديني اوصاف زيادي را به خداوند نسبت مي دهيم كه پاره اي از اين اوصاف ، اختصاص به خداوند داشته و غير مشترك هستند ولي برخي ديگر ، اوصاف مشترك بين انسان و خدا مي باشند ( مانند وصف ديدن ، شنيدن ، علم و ... ) .

از سوي ديگر ، يكي از باورهاي بنيادين ديني كه به وسيله متون ديني هم تأييد شده ؛ اين است كه خداوند هيچ شباهتي با ساير اشياء و پديده ها ندارد و لذا نمي توان او را به هيچ مخلوقي تشبيه نمود . از طرفي مي دانيم كه معناي ديگري براي اين اوصاف ، غير از معاني روزمره و انساني كه مستلزم امكان و احتياج است ؛ سراغ نداريم كه موجب شناخت و معرفت ما در فهم و معاني اوصاف خداوند گردد .

اين مشكل سبب پيدايش اين سؤال شد كه اوصافي از قبيل سميع ، بصير ، عليم و ... چه معنايي دارند ؟ اگر ما اين اوصاف را بر معاني و محدود ننماييم پس معناي اينها چيست ؟

در پاسخ به اين سؤال ، جواب هاي متعددي مطرح شد، كه برخي از آنها عبارتند از:

- راه تعطيل را پيش گرفتند .

- عده اي مانند ابن ميمون راه حل سلبي صفات را مطرح نموده و به عنوان مثال وقتي در صفات ايجابي مي گوييم « خدا عالم است » به معناي سلبي برگردانده و معنا نموده اند كه « خدا جاهل نيست » .

- عده اي راه حل تشبيه ( انسان وار انگاري ) را مطرح كردند .

- عده اي راه حل ميانه اي بين اشتراك معنوي و لفظي را پيشنهاد كردند .

- گـروهي نيز از راه تمسك به مجـازي بودن يا نمادين بودن معنـاي اين اوصـاف كوشيدند مشكل را حل كنند .



2- مشكل تهافت هاي دروني متون ديني :

در متون ديني اعتقاد بر اين است كه در كلام خداوند هيچ گونه تناقض گويي يا تعارض واقعي وجود ندارد ؛ ولي در كتاب هاي ديني ما به يك سلسله تعارض هايي بين بخش هاي مختلف اين متون برخورد مي كنيم ؛ كه اگر بخواهيم آن اعتقاد پيشين دست نخورده باقي بماند ، چاره اي نيست جز اين كه اثبات نماييم اين تعارض ها ظاهري بوده و در متن واقع آن دو آيه يا روايت به ظاهر متفاوتي هستند ولي در واقع تعارض و تهافتي با هم ندارند .

اگر چنين گفتارهاي به ظاهر متعارضي در كلام انساني ديده شود ؛ راه چاره مشخص است ولي در كلام الهي و وحي كه مصون از خطا هست چه بايد كرد ؟

اين جاست كه اين سؤالات مطرح مي شوند كه آيا در اينجا مي‌توان مجاز گفت ؟ آيا در متون ديني كنايه ، استعاره و تمثيل وجود دارد ؟ آيا كلام الهي تأويل پذير است ؟ آيا مي توان پاره اي از گفته هاي ديني را سمبليك دانست ؟

3- مشكل تعارض علم و دين و تلاش براي حل آن از طريق راه حل هاي زباني :

انگيـزه سوم براي طـرح بحث زبان ديني ، تعارض هايي بود كه بين پاره اي از نصوص و ظواهر كتاب مقدس ، با داده هاي علـوم طبيعي و انساني به چشم مي خورد . اين تعـارض بين علم و دين در سه جنبه قابل تصور است :

1) تعارض بين پيش فرض هاي علمي و ديني ؛

2) تعارض بين كشفيات علمي و ظواهر يا نصوص ديني ؛

3) تعارض بين لوازم رواني كشفيات علمي با جزميات ديني. 

در اينجا آنچه باعث عطف توجه به بحث زبان ديني شد ، تعارض نوع دوم بود. به عنوان مثال ، كشفيات داروين در مورد زيست شناسي به نظر مي آمد كه بسياري از « ظواهر كتاب مقدس » در مورد خلقت دفعي آدم را مورد سؤال و ترديد جدي قرار داد . ايان باربور در كتاب « علم و دين » فصل چهارم در بحث معارضه با كتاب مقدس چنين مي‌گويد:

‹‹ از نظـر نص گرايان ، يعني كساني كه به ظاهر آيات كتاب مقدس تمسك مي كردند هيچ نوع سازش با تكامل امكان نداشت . سفر تكوين ، آفرينش انواع را به همين هيأت كنوني كه دفعةً واحدةً انجام گرفته ، شرح مي دهد ... نظر فيليپ گوس اين بود كه خداوند به همه آن سنگواره ها ، نقشي دو پهلو و غلط انداز داده تا ايمان انسان را بيازمايد . دو قرن پيش اسقف اعظم اوشر ، از روي سن اعقاب آدم محاسبه كرده بود كه آفرينش مي بايست در 4004 سال پيش از ميلاد مسيح رخ داده باشد . ديگران خاطر نشان مي كردند كه « تكامل صرفاً يك نظريه است نه يك امر واقعي » و در هر حال ، به اثبات نرسيده است ؛ ولي بسياري هم بودند كه بر داشتشان از كتاب مقدس اجازه قبول تكامل را مي داد . بسياري بين آرا و عقايد ديني سفر تكوين و هيأت قديم كه محمل آن عقايد واقع مي شد فرق مي نهادند . اينان روايت كتاب مقدس را « شاعرانه و كنايي » به معناي اذعان به اتكاي جهان به خداوند مي گرفتند ... نوانديشان از اين نيز فراتر رفته و كتاب مقدس را سراسر يك سند و ساخته بشري مي دانستند ... ›› .[3]

بنابراين ، يكي از علل روي آوردن متكلمان مسيحي به بحث زبان ديني ، فرار از مخمصه تعارض كتاب مقدس با داده هاي علمي بود . برخي متكلمين مسيحي اعلام كردند كتاب مقدس در بيان اين مطالب ( خلقت انسان و خلقت آفرينش و ... ) از زبان سمبليك استفاده نموده و مقصود از خلقت شش روزه آسمان و زمين خلقت تدريجي آنها مي‌باشد .[4] در مجموع براي حل مشكل تعـارض علم و دين راه حل هاي مختلفي عرضه شد ؛ كه به قرار ذيل مي‌باشند :

1) راه حل « تفكيك بين قلمرو علم و دين » ؛

2) راه حل « ابزار انگاري در علم » ( علم به عنوان افسانه اي مفيد ) ؛

3) راه حل « ابزار انگاري در دين » ( دين به عنوان ابزاري براي تحكيم اخلاق ، اخلاق اجتماعي و ... ) ؛

4) راه حل « تفكيك بين زبان دين و زبان علم » به عنوان بازي هاي زباني متنوع ؛

5) راه حل « تفكيك تجربه ديني از تعبير بشري » ؛

6) راه حل « راه ظني دانستن علوم بشري » ؛

7) راه حل « سيّال كردن معرفت ديني و تفكيك آن از دين » ؛

8) راه حل « عرفي دانستن يا سمبليك انگاشتن زبان ديني » ؛

9) راه حل « تأويل دين » .

همانگونه كه ملاحظه شد ؛ بسياري از اين راه حل ها ( 4 ، 5 ، 7 ، 8 ، 9 ) راه حل هاي زباني بوده كه در نتيجه بحث تعارض علم و دين مطرح شده اند .

بنابراين ، يكي از علل و انگيزه هاي طرح بحث زبان دين ، پيدايش مشكل تعارض علم و دين بود .



4 ) پيدايش و رشد مكاتب فلسفي معارض :

الف ) پوزيتيويسم منطقي :

نهضت پوزيتيويسم منطقي كه از حدود سال هاي 1930 آغاز گرديد تا اندازه اي احياي سنت اصالت تجربه اي بود كه سر رشته آن به ديويد هيوم باز مي گشت .

در نوشته هاي اصحاب حلقه ويـن در دهه 1930 و در اثـر معروف و مـردم پسند ا.ج.آير به نام « زبان ، حقيقت و منطق »[5] منطق مفاوضه علمي ، قرار و قاعده اصلي تمام قضايا تلقي شد . طبق اصل تحقيق پذيري « هر سخني

كه راهي تجربي براي تعيين صدق آن وجود داشته باشد ، معنادار و در غير اين صورت بي معنا است » ؛ به عبارت ديگر ، « معناي يك گزاره همانا در روش به اثبات رساندن آن گـزاره نهفته است » . حلقه ويـن اين اصل تحقيق پذيري را به عنوان ملاك و معياري عـام براي « تشخيص قضاياي معنادار از قضاياي بي معنا » مطـرح نمود . بر طبق اين معيار ، عبارت هاي معنادار دو دسته بيش نيستند :

الف _ تئـوري ها و قـوانين علمي حاكي از جهان خـارج ، كه از طـريق تجربه مي توان صدق و كذب آنها را نشان داد؛

ب _ جملات تحليلي يا همان گوييهاي رياضي و منطقي .

البته كسي منكر اين نبود كه جملات علاوه بر معناي اخباري و توصيفي ، معناي امري و انفعالي هم مي توانند داشته باشند ( مانند جملات امري و استفهامي ) ولي صرف نظر از اينها ، اگر جمله اي بخواهد معناي ادراكي اخباري (حقيقي) داشته باشد ، بايد حاكي از عبارتي باشد كه اثبات صدق و كذبش و يا احتمال صدق و كذبش ، با استناد به مشاهداتي حسي اگر نه عملاً ، دست كم عقلاً ميسّر باشد .

بر طبق اين اصل و با اعمـال اين ضابطه ، بايد كثيـري از جملات فلسفه سنتي را بي معنـا بدانيم . لذا ، اينـان به تبع ويتگنشتاين در « رساله منطقي فلسفي »[6] بر آن شدند كه اغلب عبارات موجود در فلسفه سنتي نه تنها باطل ، بلكه ياوه اند .



ب ) فلسفه تحليل زباني : 

ويتگنشتاين در دو مرحله از فلسفه خودش ، دو رأي كاملاً متفاوت درباره « زبان و ماهيت و نقش آن » ابراز داشته و يكي از نقاط اختلاف دو فلسفه او ، همين اختلافي است كه در دو نوشته او يعني « رساله منطقي فلسفي » و «تحقيقات فلسفي » درباره ماهيت و كار زبان به چشم مي خورد .

در تلقي اول ، ويتگنشتاين زبان را ابزاري مي داند كه با آن ، واقع نمايانده مي شود و تصويري از واقعيت امور است و ميان خود تصوير ( كلام ) و آنچه به تصوير در آمده ، شباهتي در تركيب هست ؛ يعني صورتِ كلام ، عين صورتِ واقعيت است و اگر تركيب ، منحرف يا مختل شود نتيجه مهمل خواهد بود ؛ به عبارت ديگر ، اداي جملات با معنا ، فقط وقتي ممكن است كه صورت كلام مطابق با تركيب واقعيت باشد .

در اين تلقي ، كلام مـركب از جملات است و جملاتي كه واقعيت في نفسه ( وضع امـور ) را تصـوير مي كنند «جملات بدوي » هستند . افسوس كه ويتگنشتاين هيچ مثال واقعي‌اي از قضيه بدوي عرضه نكرد !

ويتگنشتاين در مـرحله دوم حيات فلسفي خـويش در كتاب « تحقيقات فلسفي » نظـريه ي « تصويري زبان » را ردّ نمود و به جاي آن نظـريه « بازي هاي زباني » خود را مطـرح كرد . مقصود ويتگنشتاين از به كار بردن تعبيـر «بازي» تبيين هر چه بهتر ماهيت زبان و تنوع در كاركردهاي آن در زندگي اجتماعي انسان است .

زبان در اين ديدگاه عبارت است از : « بازي هاي لغوي خاصي كه براي توصيف ، گزارش ، تحريك ، تمسخر و صدها كار ديگر نيز به كار مي روند» و ما بيشتر بايد در پي يافتن كاركردهاي خاص هر زباني باشيم و لذا ، در فلسفه دوم ويتگنشتاين اين شعار به طـور جدي مطرح مي شد كه ، « از معناي يك سخن سؤال نكنيد ، ببينيد كاربرد آن چيست؟».

توجهات ويتگنشتاين به كـاربردهاي مختلف زبـان و تنوعات آن ، سبب تفكيك زبان هاي علـم و دين، فلسفه و ... از يكديگر شد ، بعدها تحليلگران زباني وظيفه و رسالت اصلي زبان علمي را توصيف پديدارهاي تجربي دانسته و از « انواع وظايف زبان ديني » توصيف هاي دقيقي عرضه كردند .

به هر حال ، پيدايش فلسفه تحليل زباني بوسيله ويتگنشتاين سبب عطف توجه به ماهيت زبان و كاركردهاي مختلف آن به طور عام و زبان دين و كاركردهايش به طور خاص شد . پس از ويتگنشتاين ، ديدگاه هاي او را فيلسوفاني چون فيليپس ، جان هيك ، آلستون و ديگران نقد و بررسي و تكميل كرده اند .

نتيجه گيري :

در مجموع آشكار مي شود علل و عوامل چهارگانه ذيل سبب پيدايش بحث زبان دين شده اند :

1- مشكل معنا شناختي صفات مشترك بين انسان و خدا ؛

2- مشكل تهافت هاي دروني متون ديني ؛

3- مشكل تعارض علم و دين وعقل و دين ؛ 

4 - پيدايش و رشد مكاتب فلسفي .





پي نوشت:

[1] . گزاره كلامي ، گزاره اي است كه موضوع آن خدا و محمول آن يكي از اوصاف او ؛ مانند عامليّت ، خالصيّت و .... است .

[2] . مصطفي ملكيان ، جزوه زبان ديني ، جلد اول ، ص 15 .

[3] . ايان بابور ، علم و دين ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ( نشر دانشگاهي ، 1362 ) ، فصل 4 ، ص 120 و 121 .

[4] . همان منبع ، ص 151 .

[5] . الف.ج .آير ، زبان ، حقيقت و منطق ، منوچهر بزرگمهر ، ( انتشارات دانشگاه صنعتي شريف ، 1362 )

[6]. لود ويك ويتگنشتاين ، رساله منطقي فلسفي ، ترجمه دكتر مير شمس الدين اديب سلطاني ، مؤسسه انتشارات امير كبير ، 1371 .

منبع:سازمان تبلیغات اسلامی/حجة الاسلام علی شکری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان