تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۲۱۸۱۸
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۹ - ۲۳:۱۳-15 December 2020
نمی‌دانم دکترظریف و کسانی که با شعار "واایرانا" در این چند روز به تنش بین ایران و ترکیه، مهمترین مسیر ارتباطی فعلی ایران با جهان، دامن زدند؛ سخنرانی اردوغان در باکو را گوش کرده‌اند یا نه؟
با توجه به حاشیه‌های ایجادشده پیشنهاد می‌کنم همه ایران‌دوستان آن نطق را گوش کنند و برای فهم بهتر آن از آشنایان به فرهنگ و زبان ترکی آذربابجان کمک بگیرند.

در کل سخنرانی اردوغان یک‌بار به ایران اشاره شد، آن هم نه بعنوان رقیب بلکه عضوی از گروه همکاری شش‌گانه که قرار است در منطقه شکل گیرد.

مهمترین نکته سخنرانی نیز دعوت از ارمنستان برای عادی‌سازی روابط و پیوستن به این گروه همکاری بود. ولی این موارد در ایران مورد توجه قرار نگرفت و نگاه‌ها بیشتر متوجه بخش ادبی خطابه شد!

اردوغان برای ابراز احساسات به مردمی که پیروزی تاریخی‌شان را جشن گرفته بودند، متنی ادبی ارائه داد از آزادی ابرهای پهلوگرفته بر سر کوه‌های "شوشا"، از رویش دوباره "خاری بلبل"، از اوج‌گیری دوباره نوای "قره‌باغ شیکسته سی"سخن گفت.
این استعاره‌ها نه‌تنها برای مردم شمال ارس بلکه برای جنوب آن نیز همچون میراثی مشترک ملموس و شیوا بود. اردوغان شعری از بختیار وهاب‌زاده در وصف پاسداری از وطن خواند، از شعرای نامی آذربایجان نام برد و نزدیکی خود را به مردم آذربایجان با نشان دادن تسلطش بر تاریخ و ادبیات آنها نشان داد.

و اما "آراز"؛ آراز نماد فراق در هر دو آذربایجان و بلکه بین همه آذربایجانی‌های جهان است.
اردوغان وقتی از آزادی سه شهر همجوار آراز سخن گفت؛ با خواندن شعر موصوف، به پایان جدایی زورگویانه آن مناطق اشاره کرد و با قراردادن ترجیع‌بند "آی لاچین جان لاچین" اتفاقا بر ضمیر مورد اشاره‌اش تاکید کرد.
هرچند عدم فهم مشترکات فرهنگی وادبی دو سوی ارس، می‌تواند موجب سوءتفاهم شود، ولی بی‌شک هر ترکی‌دان منصفی به‌سادگی بر سوء نبودن منظور اردوغان از آن شعر گواه خواهد بود!

شاید نبود فردی آشنا به زبان و فرهنگ محل در وزارت‌خارجه سبب سوءبرداشت وزیر شده است؛ ولی نگاه واقع‌گرایانه نشانگر آن است که یک بیت شعر در هر حالت نباید چنین سبب توجه شده و مرثیه حسرت آذربایجانی‌ها نوای تجزیه‌طلبی نام می‌گرفت!

ایراد آن مراسم نه شعر اردوغان، بلکه جایگاه او بود، جایگاهی که او در آن قرار گرفته بود، بیش و پیش از همه برازنده حاکمان ایران بود؛ ولی سیاست‌های انزواطلبانه و توطئه‌انگارانه، ما را از آن دور و اردوغان را بدان رهنمون شد.

ایران در ۳۰سال گذشته بخصوص در سال‌های قبل‌تر می‌توانست به‌راحتی حل‌کننده مناقشه قره‌باغ باشد؛ ولی بر اساس ملاحظاتی اقدام نکرد.

در جنگ اخیر هم بهترین موقعیت برای ایران مهیا بود که در عمل به قانون‌اساسی‌اش و در راستای حقوق بین‌الملل در کنار مظلومِ محقی بایستد که مردمانش مسلمان و شیعه‌اند.
مواضع صریح رهبر انقلاب نیز بر این موضع تاکید داشت؛ ولی شبهه حضور تکفیری‌ها در جبهه قره‌باغ موجب شد موضع رسمی به‌صراحت شکل نگیرد، با پایان جنگ کذب بودن شایعه حضور تکفیری.ها قوی‌تر شد. به‌راستی این شایعه از کجا منتشر شده بود که موجب کندی مواضع ما شد؟

عامل اصلی شکست سیاست خارجی ما خصوصا در قفقاز، تغییر در جهان‌بینی سیاسی ماست. ما به نام ملت‌سازی و ملی‌گرایی خود را هر روز بیشتر از دیروز منزوی ساخته‌ایم.
تلاش برای یکسان‌سازی ملی، ما را به جایی رسانده که نه‌تنها زبان پیرامون، بلکه زبانی را که گویش بخش بزرگی ار مردمان خودمان است نیز نمی‌فهمیم!

ما برای داشتن سیاست‌خارجی قوی نیازمند هویت ملی متکثر هستیم؛ هویتی که همه آحاد ملت را در برگیرد.
برای اینکه تحت‌تاثیر سیاست‌های پویای همسایگان‌مان هر روز منزوی‌تر نشویم؛ بایستی نگاه هویتی‌مان را تغییر دهیم، تکثر موجود در کشور را نه بعنوان تهدید بلکه بعنوان فرصت مغتنم بدانیم.

باید همه ابعاد هویتی ایرانیان خصوصا دو زبان ترکی و عربی را در کنار فارسی تقویت کنیم و به جای اسیر شدن در دسته‌بندی‌های فرقه‌ای، رویه وفاق منطقه‌ای را در پیش بگیریم...

مهدی مستفید

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۵۲ - ۱۳۹۹/۰۹/۲۶
0
0
کیومرث منشی‌زاده انسان عجیبی بود! یک خولی ماخول به‌تمام معنا! در عین‌حال مسلط بر کار و زندگی‌اش! جهان خاصی داشت و شعرش «ریاضی محض»، معادله‌ای چندمجهولی بود! احترام عجیبی به من می‌گذاشت! بیشتر همدیگر را در مهمانی‌ها و گالری‌ها می‌دیدیم! چندباری هم مرا به خانه‌اش دعوت کرد! خانه‌ای بزرگ در خیابان گاندی! خانه‌ای خوش‌نقشه، کثیف، فرسوده، پیر، یادگار روزگاران دیروز! آن‌قدر برگ خشک در حیاتش ریخته بود و موش در اتاق‌هایش جولان می‌دادند که تصویری سورئالیستی از خانه‌اش در ذهنم مانده! یک‌بار با آقای منشی‌زاده تماس گرفتم تا گفتگویی مفصل درباره‌ی شعر و شاعری داشته باشیم. خوشحال شد و گفت: «پنجشنبه ساعت ده صبح منتظرت هستم!» تلفن را قطع کردم. کمتر از یک‌دقیقه‌ی بعد، دوباره به من زنگ زد! گفت: «الو، پلیس امنیت، من کیومرث منشی‌زاده هستم. شاعرم! الان یک فرد مشکوک با من تماس گرفت و قرار گذاشته پنج‌شنبه ساعت ده صبح به منزل من در خیابان گاندی... بیاید! جان من در خطر است. لطفا خانه‌ی مرا تحت‌نظر داشته باشید.» و من گفتم: «چشم، حتما برای حفاظت از جان شما چند مأمور می‌فرستم.» و او با صدایی آرام‌شده گفت: «ممنون، یادتان نرود!» و من روز پنجشنبه خودم را برای حفاظت جان آقای منشی‌زاده‌ی شاعر به خیابان گاندی فرستادم و در عین حفاظت از جان شاعر، حسابی درباره‌ی شعر و شاعری گپ زدیم! و آن فرد مشکوک هم آسیبی به آقای منشی‌زاده نرساند! و آن پنجشنبه در خیابان گاندی به‌خیر و سلامت و دوستی گذشت! کیومرث منشی‌زاده چند سالی است از در گذشته و اسیر خاک است، و خاطره‌اش تا همیشه‌ی من، همراه من! امید که به‌زودی این گفتگو و گفتگوهای دیگر با اهالی فرهنگ را منتشر کنم، منتشر کنند...

جواد عاطفه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان