کد خبر: ۲۱۸۰۲
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۶-15 December 2020
سید مصطفی خمینی (۱۳۰۹-۱۳۵۶ش) از مجتهدان و فقیهان شیعه و فعالان انقلاب اسلامی ایران. او فرزند ارشد امام خمینی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است. مصطفی خمینی آثار متعددی در فقه، اصول و تفسیر نگاشته است. تفسیر القرآن الکریم ، تحریرات فی الاصول و تعلیقات علی الحکمة المتعالیة از آثار اوست. او داماد مرتضی حائری یزدی است. مصطفی خمینی در ۴۷ سالگی درگذشت.
قربون جدش برم!

حاج آقا مصطفی رویه‌ای در نجف داشت که رویه را اکثراً متوجه نبودند و آن این بود که تمام دوستان و هم گعده‌ای‌ها و هم بزم‌هایش همه یا اکثراً از مخالفین امام بودند. همه ماها این را ایراد می‌دانستیم. می‌گفتیم ایشان با این اخلاص و ارادتی که به امام دارد چطور با اینها نشست و برخاست دارد؟! اینها به امام اهانت می‌کنند! اینها به امام فحش می‌دهند! اینها امام را مسخره می‌کنند! حال چطور با اینها همنشین است. نه تنها هم‌نشین است بلکه هم بزم است. صوری، نهاری، شامی با هم هستند می‌گویند و می‌خندند. وقتی آنها برای امام جوک می‌گویند خود حاج آقا مصطفی هم یکی اضافه می‌کند مثلا با این عبارت: "قربون جدش برم"؛ مرحوم خلخالی که در بعضی از گعده‌ها حضور داشت خیلی ناراحت بود. می‌گفت اگر پدرت یک دشمن داشته باشد تو برایش کفایت می‌کنی. این کارها چیه؟! خیلی عصبانی می‌شد. حاج آقا مصطفی قه قه می‌خندید (خنده مصاحبه شونده). شیخ نصرالله مسن بود. حاج آقا مصطفی سربه‌سرش می‌گذاشت و اذیتش می‌کرد. بعدها ما فهمیدیم چه در سر داشت. زمانی که همه آنهایی که به امام فحش می‌دادند، توهین می‌کردند همه آنها یکی یکی به درس امام آمدند. تازه ما فهمیدیم که این سیاستی که حاج آقا مصطفی اعمال می‌کرد معنی آن چه بود. اولاً اینها را کنترل می‌کرد. با خبر می‌شد که پشت سر امام چه خبر است و احتمالاً به امام می‌رساند و دوماً اعتماد اینها را جلب می‌کرد کم کم به درس امام آمدند. بعضی‌هایشان الان هم هستند که نمی‌توانم اسم ببرم. همانا در علمیت امام تردید می‌کردند. آمدند درس امام و شدند مرید امام. یعنی خالص‌ترین و بهترین مریدهای امام (خنده مصاحبه شونده) همین‌‌ها بودند که حاج آقا مصطفی با این سیاستش آنها را جذب کرد. 


از آن سالهای دور

اولین آَشنایی‌ام با مرحوم حاج آقا مصطفی به سالهای 32ـ1331 برمی‌گردد. که مرحوم حاج آقا مصطفی به مدرسه حجتیه در حجره‌ای که مشترک بود بین آقا شیخ علی آقای النگه‌ای و آقا سید محمد خامنه‌ای، می‌آمدند. ایشان با مشارکت آقا شیخ علی ‌آقای النگه‌ای و چند نفر دیگر مباحثه علمی داشتند. البته وقتی که ایشان می‌آمد، آقا سید محمد خامنه‌ای از حجره بیرون می‌رفتند، جای دیگری مشغول می‌شدند و حجره در اختیار حاج آقا مصطفی و دوستان هم بحث‌شان بود. من این صحنه را هر روز می‌دیدم به این دلیل که حجره ما درست روبروی این حجره قرار داشت. حجره‌ای که ایشان در آن مباحثه می‌کردند در پارک وسطی شرقی حجتیه و حجره ما در پارک مجاور خیابان ، یعنی جنوب شرقی مدرسه قرار داشت. لذا دقیقاً دو حجره روبروی هم بودند. البته فاصله زیاد بود. حیات بزرگی که مدرسه حجتیه داشت فاصله بین دو پارک بود و طبعاً دو حجره از هم دور بودند. اما وقتی آدم می‌نشست روبروی خود را براحتی می‌دید. مرحوم حاج آقا مصطفی شوخ طبع بودند. مباحثه و بحث‌هایشان هم خالی از شوخی و شوخی‌ها نبود. من چون آن زمان اکثراً در حجره بودم و مطالعه می‌کردم، درس‌های من زیاد بود و مجبور بودم بیشتر مطالعه کنم. حوادثی که در آن حجره اتفاق می‌افتاد، برای من مکشوف بود و کاملاً می‌دیدم. حتی گاه حرکات مزاح که داشتند را می‌دیدم. یک بار مرحوم حاج آقا مصطفی متوجه شد که من از حجره مقابل دارم نگاه می‌کنم. چون در سنین جوانی بودم متوجه نبودم که کارم نادرست است و لذا ایشان یک عملی انجام داد که گفتنی نیست(خنده مصاحبه شونده) که ما از نگاه کردن به آنجا منصرف شدیم و دیگر حواسمان به کار خودمان شد و ما دیگر روی‌مان را به سمت حجره مقابل برنگرداندیم. ( مرحوم آیت الله عمید زنجانی،امید اسلام)

 

رویش به امام باز بود

رویش هم به امام باز بود. به نظر من در بازیافت سلامتی امام بسیار مؤثر و نقش بسیار اساسی داشت. بعد از یکسال همسر امام و حاج احمد آقا از قم آمدند، خانم امام به امام خیلی رسیدند. حاج احمد آقا هم خیلی جوان بود. امام هم توصیه کرد که ایشان به کارهای بیت کاری نداشته باشد، برود به درسش برسد. در قم کمی خوانده بود ولی در نجف جدی شروع کرد به درس خواندن و با بیرونی و بیت امام هم کاری نداشت. این وظیفه بر عهده حاج آقا مصطفی بود. گاهگاهی هم حاج آقا مصطفی شوخی می‌کرد با این تعبیر می‌گفت بابا یک داغ برای یک خانه برای همیشه بس است. خب من هستم دیگه. احمد آقا را دیگر چرا عمامه به سرش گذاشتید. فردا سر ارث پدر با هم دعوا می‌کنیم(خنده مصاحبه شونده). مرحوم آقای حجت وقتی فوت کردند دو تا پسر بزرگ داشتند که هر دو هم در نجف تحصیل کرده بودند. وقتی مرحوم آقای حجت فوت کرد آنها به جان هم افتادند خیلی بد شد. حتی به حیثیت و مقام و منزلت مرحوم آقای حجت که خیلی مهم بود لطمه زد. حاج آقا مصطفی اشاره به آن داشت. می‌گفت مثل آقا سید حسن و آقا سید محسن می‌افتیم به جان هم سر ارث پدر (خنده مصاحبه شونده). آن زمان فاصله سنی حاج احمد آقا با حاج آقا مصطفی زیاد بود. و تقریباً احمد آقا به برادر بزرگتر به چشم پدری نگاه می‌کرد. ( همان)

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان