کد خبر: ۲۱۲۹۹
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۲-25 November 2020
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
کاش بر این شط مواج سیاه
 همه عمر سفر می کردم...
.
اشاره : درآستانه یاددوستی  قدیمی ،شاعرخوب و صمیمی ،روزنامه نگاری خردمندو وکیلی آگاه و حقمداربه نام " حمیدمصدق "هستیم .....17 سال پیش شاعرسیب چشم ازجهان فروبست .....به این مناسبت پای حرف های همسر این شاعردلسوخته نشستیم .....پیش ازاین بخشی ازاین گفتگودرجائی منتشرشد و اکنون تکمله ی آن رامی خوانید ....لاله خشکنابی هر چند متولد تهران، اما اصالتا آذری و آن هم برادرزاده یکی از معروف ترین تبریزی های تاریخ معاصر، یعنی استاد شهریار است... اسم لاله برای من انتخاب ایشان است...او می گوید: نوع زندگی عجیب شهریار و افکار و عقایدش در زندگی بعدی من موثر بود و مرا برای زندگی سخت و غیرعادی و در عین حال جالب با یک شاعر آمادگی ذهنی داد...آخرین خاطره خانم خشکنابی از استاد شهریار، شبی است که شهریار به جمع شدن شاعران در خانه حمید مصدق از بیمارستان به خانه آن ها آمده و شاهد شعرخوانی اخوان ثالث و سیمین بهبهانی بوده است...اما لاله چطور با حمید مصدق آشنا شد؟ سال 51 دانشجو بودم... تابستان که به اردوی دانشجویان در بابلسر رفته بودم، حمید هم که در دانشگاه کرمان تدریس می کرد دانشجویانش را به اردو آورده بود. در آنجا با هم آشنا شدیم... دراین باره بیشتر می‌خوانیم...
.
داستان این آشنایی از این قرار است که خانم خشکنابی اهل نقاشی بوده،.. آن جا با دانشجویان دیگری که نقاشی می کردند آشنا شده و نقاشی می کشیده اند... یکی از این نقاشان جوان، شاگرد حمید مصدق بوده... مصدق برای سرکشی به وضع آن دانشجویش آمده بوده که با دانشجویی دیگر آشنا می شود...

همان جا توی اردو از من خواستگاری کرد...خانم خشکنابی هم که قبلا کتابی از او خوانده بوده و آقای شاعر را می شناخته...اگر او حمید مصدق نبود و من با شعرهایش زندگی نکرده بودم، اصلا آشنا شدن و صحبت ما با هم موضوعی نداشت..
.
مراسم ازدواج بسیار ساده برگزار می شود. «جز فامیل خیلی نزدیک از دو طرف، کسی نبود. این تصمیم به خاطر عوامل مختلفی بود، از جمله دانشجو بودن و واقع شدن زمان عروسی در ترم اول...حاصل ازدواج حمید مصدق و لاله خشکنابی دو فرزندبوده...سال 57 غزل به دنیا آمدو سال 64 ترانه... آن ها قبل از بچه دار شدن با هم سفرهای متعددی رفته اند... از جمله یک بار با ماشین شخصی به جنوب اروپا رفته اند و توریستی، شهر به شهر گشته اند... در این سفر روحا به هم نزدیکتر شدیم...در دوران نامزدی هم مدتی حمید مصدق به انگلیس رفته بوده و آن ها برای هم نامه هایی می نوشتند که مثل دفترچه خاطرات، شرح اعمال روزانه شان بوده است...
به گفته خانم خشکنابی، حمید مصدق هرگز در کار خرید خانه کمک نمی کرده چون در واقع وقت ندارد و همیشه درگیر کار وکالتش بوده ...تازه اصلا هیچ کاری را خوب بلد نیست! ولی در عین حال آقای شاعر آدم صبوری بوده... هیچ وقت از مریضی شکایت نمی کرده... دوست صمیمی اش اخوان ثالث بوده... به خانواده احترام می گذاشته وهرگز پرونده های مربوط به طلاق و مسائل خانوادگی قبول نمی کند..خانم خشکنابی که نقاش بوده، یک پرتره از حمید مصدق کشیده بوده که در چاپ اول «از جدایی ها» روی جلد کتاب کار شده ولی این اثر در همان چاپخانه گم می شود... او در انتخاب شعرهای کتاب «تارهایی» نقش داشته و آن طور که خودش تعریف کرده، یکی یکی شعرها را با بحث کردن سر شعف و قوت آن برای چاپ انتخاب کرده اند...
.
و سوالی که برای مصاحبه شونده خیلی مهم بوده: آیا به مخاطب منظومه عاشقانه «آبی، خاکستری، سیاه» که شاعر برایش گفته «شیشه پنجره را باران شست/ از دل من اما/ چه کسی نقش تو را خواهد شست؟» حسادت نمی کند...جواب خانم خشکنابی این است: این مسئله مربوط به سال ها قبل از ازدواج ماست و در زندگی هر آدم عادی امری معمولی است، وای به این که این آدم شاعر هم باشد! تازه اگر این عشق نبود، این شعرها نبود و اگر این شعرها نبود، این حمید هم برای من نبود..او می گوید که به حمید مصدق اعتماد دارد و می دانم که دنبال هوی و هوس نیست و از ابتذال فکری دور است.» حتی این که مخاطب آن شعر را هم دیده و با او آشناست...و این هم حرف آخر: دلخوشی بزرگ من همین است که اولین خواننده شعرهایش هستم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان