کد خبر: ۲۱۱۷۸
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۹ - ۱۸:۲۹-20 November 2020
در بین ماشین‌های دست‌دوم پارکینگ بنگاهی، یک بی ام و به من چشمک می‌زد. با این‌که کیلومترشمارش نشان می‌داد که مقداری کار کرده است اما به‌نظر سرپا بود و شرایط خوبی داشت.
تاحدودی از ماشین‌های دست‌دوم سر در می‌آورم و برای من ارزش آن ماشین حدود 40هزار دلار بود اما فروشنده بر قیمت 50هزار دلار اصرار داشت و  یک قران هم پایین نمی‌آمد. وقتی هفتۀ بعد از آن با من تماس گرفت و گفت قیمت 40هزار دلار مرا قبول دارد ، من هم ماشین را خریدم. روز بعد خواستم که با بی ام و  ای که خریده‌بودم چرخی  بزنم و بنزینش را پر کنم. 

صاحب پمپ بنزین آمد و شروع کرد به تعریف کردن و گفت که حاضر است نقداً 53هزارتا ماشین را بخرد. مؤدبانه درخواستش را رد کردم و در راه برگشت به خانه فهمیدم که چه‌قدر  احمق بودم که به او «نه» گفتم. چیزی را که فکر می‌کردم 40هزار تا می‌ارزد صاحب شده‌بودم و ناگهان [بی‌آن‌که چیزی تغییر کند و مثلاً تورم یا افزایش قیمتی در خودرو اتفاق بیافتد] قیمتی معادل 53هزارتا پیدا کرده‌بود. اگر کاملاً منطقی فکر می‌کردم باید بی‌درنگ آن را می‌فروختم. افسوس که در دایرۀ نفوذ «اثر تملک» افتادم. ما انسان‌ها وقتی چیزی را صاحب می‌شویم آن را ارزشمندتر از آن‌چه هست می‌دانیم. به عبارت دیگر، وقتی چیزی را می‌فروشیم، قیمتی بیشتر از آن‌چه حاضریم خودمان برای آن بپردازیم طلب می‌کنیم.

برای تحقیق در این رابطه، روانشناسی به‌نام دان آریلی آزمایش زیر را به اجرا گذاشت: در یکی از کلاس‌هایش بلیط مسابقۀ مهمی از بازی‌های بسکتبال را به‌صورت تصادفی بین شاگردان خود توزیع کرد و بعد از آنان خواست تا در مورد این‌که فکر می‌کنند بلیط‌ها چه‌قدر می‌ارزند اظهار نظر کنند. دانشجویانی که سرشان بی‌کلاه مانده بود قیمت بلیط‌ها را حول و حوش 170 دلار تخمین زدند، در حالی‌که صاحبان بلیط می‌گفتند که بلیط‌شان را زیر 2400 دلار  نمی‌فروشند. حقیقت سادۀ مالک بودن، ما را وا می‌دارد تا صفر های ناقابلی را به انتهای قیمت فروش دارایی‌مان بیافزاییم.
این موضوع بیش از همه در بازار املاک به چشم می‌آید. فروشنده‌ها به‌شکلی احساسی خود را پای‌بند خانه‌شان کرده‌اند و در نتیجه  به‌صورتی  نظام‌مند (سیستماتیک) ارزش‌شان را دست بالا می‌گیرند. آنان وقتی با قیمت‌های واقعی بازار مواجه می‌شوند، آن را نمی‌پذیرند و از خریداران توقع پرداخت قیمتی را دارند که کاملاً غیرمعقول است و حتی کمی هم از قیمت‌های احساسی فراتر است.

ریچارد تالر برای اندازه‌گیری اثر تملک در دانشگاه کورنل دست به اجرای آزمایش جالبی زد. او تعدادی ماگ را بین نیمی از دانشجویان توزیع کرد و به آنان این اختیار را داد که یا ماگ را به خانه ببرند یا آن را به قیمتی که خودشان تعیین می‌کنند بفروشند. نیم دیگر دانشجویان باید تصمیم می‌گرفتند که آیا حاضرند پولی بابت ماگ‌ها بپردازند: یک بازار کوچک برای عرضه و تقاضای ماگ‌ها. شاید خیلی دور از انتظار نبود ‌که حدوداً نیمی از دانشجویان تمایل به خرید یا فروش ماگ‌ها داشته‌باشند اما نتیجه خیلی کمتر از این حرف‌ها بود. اما چرا؟ برای آن‌که متوسط قیمت پیشنهادی فروشنده‌ها 5.25 دلار و متوسط قیمت مورد نظر خریداران 2.25 دلار بود.

می‌توان با اطمینان خاطر بیان کرد که ما بیشتر اهل جمع‌کردن‌ایم تا دور ریختن و این واقعیت علاوه بر این‌که توضیح می‌دهد که چرا خانه‌های‌مان پر از خرت و پرت است، توضیح این موضوع نیز هست که چرا به‌ندرت از تمبرها و ساعت‌ها و آثار هنری‌مان دل می‌کَنیم.

نکتۀ جالب این‌جاست که اثر تملک نه تنها در مورد  آن‌چه مالکش هستیم صادق است  بلکه  در مورد چیزهایی که در آستانۀ تملکشان قرار داریم نیز صدق می‌کند. تالارها و شرکت‌های حراج نظیر کریستی‌ز  و ثازبی‌ز    بر این پایه رونق پیدا کرده‌اند. فردی که تا انتهای حراج قیمت پیشنهادمی‌دهد احساس می‌کند شی‌ مورد حراج در عمل مال اوست و به همین خاطر دائماً قیمت‌اش را بالا می‌برد. صاحب آتی یک دفعه تمایل پیدا می‌کند خیلی بیش‌تر از برنامه‌اش پرداخت کند و هرنوع انصراف از حراج برایش زیان به‌حساب می‌آید. این وضعیت هر منطق قابل پیش‌بینی را نقض می‌کند. در حراج‌های بزرگ مثل حق مالکیت معادن یا فرکانس رادیویی، معمولاً با پدیدۀ شوربختی برنده‌ها مواجه هستیم که در آن پیشنهاددهندۀ پیروز وقتی در دام تعصب و کری خواندن می‌افتد به یک زیان‌دیدۀ اقتصادی تبدیل می‌شود. نکات بیشتری را در این رابطه در بخش مربوط به شوربختی برنده‌ها مطرح خواهیم کرد.

اثر مشابهی هم در بازار کار وجود دارد. وقتی شما برای یک شغل درخواست می‌دهید و با شما تماس نمی‌گیرند، شما دلیل کافی دارید که ناراحت و ناامید شوید. با این وجود وقتی به مراحل پایانی فرآیند انتخاب راه می‌یابید بی‌هیچ دلیل منطقی بیش از قبل ناامید و افسرده می‌شوید. تنها مسأله مهم در این‌جا دست‌یافتن یا دست‌نیافتن به آن شغل است. هیج موضوع دیگری و از جمله این‌که در چه مرحله‌ای دستمان از آن شغل کوتاه مانده‌است نباید محلی از اعراب داشته‌باشد.
نتیجۀ اخلاقی این‌که هیچ چیزی را دو دستی نچسبید. فرض کنید که دارایی‌های‌تان امانتی است از جانب جهان خلقت (یا هر چیزی که به آن باور دارید) و به‌طور موقت به شما سپرده شده‌است. به‌خاطر داشته‌باشید که همۀ آن‌ها و بیشتر از آن‌ها در چشم به هم زدنی قابل بازپس‌گرفتن است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان