کد خبر: ۲۱۱۱۴
تاریخ انتشار: ۲۸ آبان ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۶-18 November 2020
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور کنونی آمریکا، برخلاف تصور مخالفین منصف و غیرمنصف‌اش، پوپولیست، فاشیست، نژادپرست، زن‌ستیز، و هیچ‌کدام از انگ‌هایی که به او می‌چسبانند نیست. او یک بازرگان نسبتاً موفق، و یک شومن بازی‌گوش است.
 اندکی خودشیفتگی هم دارد که معمولاً اکثر آدم‌های مشهور و موفق درصدی از این عارضه را دارند. ولی آن‌چه که مشخص است او یک آمریکایی میهن‌پرست است. واقعاً آمریکا را دوست دارد. اما مسأله اینجاست که، بهتر بود این بازرگان و شومن میهن‌پرست در همان دنیای اقتصاد و رسانه باقی می‌ماند و وارد سیاستِ عملی نمی‌شد. او برای سیاست و منصب سیاسی، آن هم در دولت قدرتمند آمریکا ساخته نشده بود. حتی انگ دروغ‌گوبودن هم خیلی برازنده او نیست.

 اگر هم دروغ‌گو باشد، به نظر نمی‌آید که دروغ‌گوتر از سایر سیاست‌مداران باشد، منتها به دلیل ناشی‌گری و عدم فهم ظرایف دنیای سیاست، بلد نبود که چگونه دروغ بگوید. به همین خاطر در لباس یک رهبر سیاسی، دروغ‌هایی ابلهانه و بعضاً بامزه می‌گفت. او اندازه‌ای منطقی و معقول از نزاکت سیاسی را هم نداشت و علاقه‌ای به رعایت سنت‌ها و پروتکل‌های سیاسی از خود نشان نمی‌داد، لذا برخی گفتارها و کردارهایش از او چهره‌ای غیرعادی به نمایش می‌گذاشت و مخاطبِ مخالف و منتقد خود را به شدت عصبانی می‌کرد، به‌طوری‌که هر انگی آماده چسبیدن به پیشانی او بود. فراموش نکنیم که در دنیای سیاست هرازچندگاهی دروغ‌گفتن و کتمان برخی حقایق (صدالبته فقط و فقط در جهت خیر و مصلحت عمومی)، یکی از ضروریات است. چگونه دروغ‌گفتن در دنیای سیاست هم کاری است که فقط از دست سیاست‌مداران کهنه‌کار و ورزیده برمی‌آید، کسانی که دل در گرو منافع ملت و میهن دارند و ده‌ها سال در دنیای سیاست استخوان خرد کرده‌اند و می‌دانند که آن‌ها نسبت به منافع ملی تعهد دارند، نه اخلاقیات صِرف! می‌دانند که سیاست، عرصه «دفاع از میهن به نام یا به ننگ»، و دفاع از مصالح ملت «به مردی و نامردی» است، نه دفاع از یک‌سری مفاهیم انتزاعی!

یکی از بی‌ربط‌ترین انگ‌هایی که به ترامپ زده می‌شود، انگ پوپولیسم است. در حالی‌که ترامپ فرسنگ‌ها با پوپولیسم فاصله دارد. پوپولیسم و عوام‌فریبی عمدتاً روش و سیاق سیاست‌ورزی چپ‌هاست. اتفاقاً بخشی از پندارها و کردارهای سیاسی ترامپ و اکثر نظرات  اقتصادی او، نه تنها به جذب عوام منجر نمی‌شود که می‌تواند باعث ترس عوام هم بشود. همچنین ترامپ به شدت عمل‌گراست و مانند پوپولیست‌ها فقط حرف نمی‌زند. برخی‌ها هم از ضعف‌های شخصیتی ترامپ با توجه به ادبیات سخنرانی‌های او حرف می‌زنند، مثلاً بعضی تحلیل‌گران نحوه سخنرانی و به کار بردن کلمات او را ناشی از «آلزایمر در دوره ابتدایی» دانسته‌اند که موجب می‌شود بیمار «آشفتگی رفتاری» از خود نشان دهد و نسبت به «عرف و قراردادهای اجتماعی بی‌ملاحظه» باشد. جرج لیکاف استاد برجسته زبان‌شناسی دانشگاه برکلی کالیفرنیا، این قبیل دیدگاه‌ها را به شدت رد می‌کند و بر آن است که اتفاقاً روش گفتاری ترامپ بسیار هوش‌مندانه است.به ویژه روش استفاده از جملات ساده و کوتاه و منقطع، که به مخاطب اجازه می‌دهد که ادامه جمله را انتخاب کند و این اطمینان به مخاطب داده می‌شود که گوینده هوای او را دارد و برای او حرف می‌زند. به این ترتیب بین گوینده و مستمعین ارتباط صمیمانه برقرار می‌شود.

برخی مخالفان و دشمنان ایرانی ترامپ، او را با محمود احمدی‌نژاد مقایسه می‌کنند. البته این‌جا یک نکته ظریف را متذکر شوم، شایسته نیست، آن دسته از باشندگان سیاسی ایرانی که ژست اپوزیسیون می‌گیرند، اما نهایت بودوباش آن‌ها در زمین سیاست، «مموتی‌مموتی» گفتن است را زیاد جدی گرفت! 


و در نهایت اینکه اگر ترامپ شانس تغییر نتایج را پیدا نکند، با توجه به خلقیاتش سعی خواهد کرد که شیرینی پیروزی را بر کام دموکرات‌ها زهرمار کند. یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن اینکه، ترامپ بعد از ناامید شدن از تغییر نتیجه، از مقام خود استعفا بدهد و معاون او یعنی مایک پنس در چند هفته باقی‌مانده، اختیارات رئیس‌جمهور آمریکا را در دست بگیرد، تا در جایگاه رئیس‌جمهور برای تمامی پرونده‌های کیفری ترامپ، حکم عفو صادر کند. در تاریخ آمریکا، این اتفاق یک‌بار هم افتاد، ریچارد نیکسون به دنبال رسوایی واترگیت و به‌خاطر اینکه اطمینان داشت که اگر استیضاح شود برکنار و مجازات خواهد شد، لذا قبل از استیضاح از مقام خود استعفا داد و معاون وی یعنی جرالد فورد اختیارات رئیس‌جمهور را در دست گرفت و جرایم نیکسون را بخشید. ترامپ چندین پرونده کیفری دارد و اگر دوره ریاست‌جمهوری‌اش تمام شود، احتمالاً گرفتار دادگاه و مجازات خواهد شد، لذا این احتمال وجود دارد که در این اواخر دنبال راهی برای عفو خود باشد.

منظور نگارنده سطور هرگز این نیست که ترامپ به‌طور مطلق در سیاست پرت و پیاده است! بلکه منظور این است که ترامپ سیاست را در حد ریاست کشوری چون آمریکا بلد نیست. آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ابرقدرت بلامنازع جهان است. یک‌چهارم ثروت جهان در این کشور تولید می‌شود. نیروی نظامی‌اش در دنیا بی‌رقیب است. آمریکایی‌ها به خوبی میراث روم را پاس داشته‌اند، کاری که پسرعموهای اروپایی‌شان از آن عاجز ماندند و در امتحان تاریخ رفوزه شدند. برای راهبری نظام سیاسی آمریکا به افرادی به مراتب کارآمدتر از امثال ترامپ نیاز است. هرچند در دنیای کنونی، اهمیت سیستم از فرد بیشتر است. اما کسی که در رأس سیستم قرار می‌گیرد هم بسیار مهم است و لاجرم باید از سیاستمداران کارکشته انتخاب شود.

ترامپ یکی از خوش‌شانس‌ترین باشندگان سیاسی تاریخ آمریکاست. او بدون سابقه سیاسی مؤثر و ملموس، در پرایمری حزب جمهوری‌خواه در سال 2016 بر یکی‌دوجین فرماندار و سناتور و ... غلبه کرد و نامزد نهایی حزب شد، و در انتخابات نوامبر آن سال هم بر یکی از غول‌های سیاسی آمریکا، یعنی هیلاری کلینتون غلبه کرد. ترامپ این پیروزی را در وضعیتی کسب کرد که در مجموع آرای مردمی، حدود سه میلیون رأی عقب بود و پیروزی در آرای الکترال را هم با خوش‌شانسی محض به دست آورد، اگر در سه ایالت ویسکانسین، پنسیلوانیا و میشیگان، مجموعاً 85 هزار شهروند بیشتر به هیلاری رأی می‌دادند، ترامپ رنگِ اطاقِ بیضی‌شکلِ کاخ سفید را هم نمی‌دید و این هیلاری کلینتون بود که این بار با عنوان اولین رئیس‌جمهور زن تاریخ آمریکا وارد کاخ سفید می‌شد، جایی که در آن به مدت هشت سال (از 1992 تا 2000)، به عنوان بانوی اول و همسر رئیس‌جمهور وقت (بیل کلینتون) اقامت داشت. دومین خوش‌شانسی بزرگ ترامپ و در حقیقت خوش‌شانسیِ جمهوربی‌خواهان این بود که در چهار سال گذشته، سه قاضی دادگاه عالی فدرال، دعوت حق را لبیک گفتند و او سه قاضی جانشین برای تعیین صلاحیت به سنا معرفی کرد. اتفاقی که هر صد سال یکبار ممکن است بیفتد.

اما اگر در سال 2020 و با وضعیت بغرنجی که ویروس چینی در آمریکا و جهان ایجاد کرده است، ترامپ برنده شود، باید لقب «خوش‌شانس اعظم» به او داده شود، البته اگر ویروس چینی نبود، با توجه به بهبود شاخص‌های اقتصادی در چند سال اخیر، چه بسا ترامپ به یک پیروزی سیل‌آسا دست می‌یافت. شاید همانند پیروزیِ بزرگِ پرزیدنت ریچارد نیکسون در سال 1972 با 520 رأی الکترال و یا پیروزی تاریخیِ پرزیدنت رونالد ریگان در سال 1984 با 525 رأی الکترال نبود. ولی استعداد کسب پیروزی با 350 و حتی 400 رأی الکترال را داشت.

ترامپ در انتخابات این دوره هم درخشان و بالاتر از حد انتظار ظاهر شد. آرای او خیلی بیشتر از میزان پیش‌بینی‌ها بود. او تا الان بیش از 73 میلیون رأی در سراسر آمریکا کسب کرده است که بالاترین رأی یک رئیس‌جمهور مستقر و یک نامزد جمهوری‌خواه در تاریخ آمریکاست. البته جو بایدن هم با کسب بیش از 78 و نیم میلیون رأی، بالاترین رأی یک نامزد انتخاباتی در تاریخ آمریکا را به دست آورده است. فراموش نکنیم که در این چهار سال چه فشار رسانه‌ای سنگینی علیه ترامپ بود. البته او هم کم نمی‌آورد و حسابی از خجالت رسانه‌ها و منتقدانش درمی‌آمد. فراموش نکنیم که بزرگان حزب جمهوری‌خواه از او حمایت نکردند و برخی از افراد بلندپایه این حزب علناً از رقیب او حمایت کردند. به‌طور مثال جورج بوش رئیس‌جمهور آمریکا از 2000 تا 2008 و از بزرگان حزب جمهوری‌خواه به بایدن رأی داد، فرماندار جمهوری‌خواه ایالت ورمونت علناً رأی خود به بایدن را اعلام کرد. با همه این احوال بسیاری از آرای ترامپ ایجابی بودند و برطبق پیمایش‌های متعدد، اکثریت آرای رقیب او، سلبی و از بغض ترامپ بود. یعنی بسیاری از شهروندان آمریکایی که به ترامپ رأی دادند، به‌خاطر قابلیت‌هایش او را انتخاب کردند، اما اکثر شهروندانی که به بایدن رأی دادند، به‌خاطر تنفر از ترامپ، و کلافه‌بودن کثیری از مردم در وضعیت بغرنج کرونایی بود. حالا حساب کنید، اگر در این دوره بحران ویروس چینی نبود و یک جمهوری‌خواه قدرتمند در برابر بایدن می‌ایستاد، به چه پیروزی بزرگی دست می‌یافت. در واقع ترامپ در حال باختن به ویروس چینی و حزب کمونیست چین است. نه جو بایدن و حزب دموکرات! این پیروزی چین، برای دنیا گران تمام خواهد شد.

ملاک تعیین رئیس‌جمهور در آمریکا، آرای سراسری نیست. به عبارت دیگر، «قاعده هر شهروند یک رأی» برای انتخاب رئیس دولت فدرال آمریکا موضوعیت ندارد. دلیل آن را باید در قواعد فلسفه حقوق فدرالیسمِ آمریکایی جست‌وجو کرد. قبل از همه باید دانست که، کالج انتخاباتی یکی از پایه‌های اتحاد ایالات در آمریکاست. دولت فدرال آمریکا که در شهر واشینگتن‌دی‌سی مستقر است، به مثابه یک شرکت سهامی است که دولت‌های ایالات ۵۰ گانه آمریکا، سهامداران آن هستند نه تک‌تک شهروندان، اما در تمام کشورهای غیر فدرال مثل فرانسه، ایتالیا، ترکیه و امثالهم و حتی بسیاری از کشورهای فدرال چون آلمان، نهاد دولت مرکزی، به مثابه یک شرکت سهامی است که سهام‌داران آن شهروندان هستند، نه نهادها و دولت‌های مستقر در ایالات و مناطق و نواحی.
در دموکراسی معمولاً، قاعده «هر شهروند یک رای» حاکم است و شهروندان با این قاعده، دولت‌های خود را انتخاب می‌کنند. حتی در ایالت‌های 50 گانه آمریکا هم همین است. آمریکایی‌ها در ایالت‌های خودشان، دولت‌های محلی و نمایندگان مجالس و دادستان‌ها و سایر نهادها را با همین قاعده برمی‌گزینند. اما گزینش رئیس دولت فدرال آمریکا، پیرو این قاعده نیست. فراموش نکنیم که ترجمه «ایالات متحده آمریکا» برای عبارت «United States of America» درست نیست! چون در آمریکا، 50 ایالت یا استان وجود ندارد، بلکه 50 دولت وجود دارد. و این 50 دولت، در تعیین دولت فدرال سهم مشخص (آرای الکترال) دارند. و اینکه سهم این ایالات به چه نامزدی اختصاص یابد با رأی مستقیم مردم هر ایالت تعین می‌شود.

شمارش آرای انتخابات سراسری سال 2020 آمریکا، همچنان ادامه دارد و سرنوشت این انتخابات بعد از گذشت ده روز، هنوز به‌طور رسمی روشن اعلام نشده است. شاید برخی‌ها بگویند که این چه وضعی است؟ کشور ابرقدرت جهان، توان شمارش آرای انتخابات خود را در یکی دو روز ندارد؟! در پاسخ باید گفت که این پدیده جدیدی در آمریکا نیست. اول از همه باید به این نکته مهم توجه داشت که اساساً در آمریکا «وزارت کشور» که مجری انتخابات باشد وجود ندارد، همچنین در آمریکا، این «اعلام پیروزی» نامزد توسط خودش و یا رسانه‌ها نیست که به نتایج انتخابات مشروعیت می‌دهد، بلکه پذیرش شکست از طرف نامزد رقیب است که تقریباً نتیجه انتخابات را روشن می‌سازد. در آمریکا انتخابات در هر ایالتی توسط دولت ایالتیِ مستقر در آن‌ها اجرا و نتایجش اعلام می‌شود. نامزدها یا باید این نتایج را قبول کنند و یا در محاکم ذی‌صلاح طرح دعوی کنند و آرای محاکم تالی و عالی در این مورد فصل‌الخطاب است. عدم شکایت و طرح دعوی و سکوت کامل در برابر نتایج هم طبعاً به معنای پذیرش شکست است. نکته مهم بعدی اینکه، در دوره‌های گذشته هم شمارش آرای انتخابات چندهفته و بعضاً چند ماه طول کشیده است، منتها در اکثر دوره‌ها، اختلاف آرا در اکثر ایالات در همان روز اول شمارش به حدی می‌رسد که فرد پیروز به راحتی قابل تخمین و شناسایی است. و لذا در اکثر انتخابات‌ها در همان روز اول شمارش آراء، نامزد شکست‌خورده به نامزد پیروز تبریک می‌گوید. اما شمارش بقیه آراء تا هفته‌ها ادامه می‌یابد. این مسأله به دلیل سنت «رأی پستی» در آمریکاست. راستی‌آزمایی و شمارش آرای پستی، به شدت زمان‌بر است.

کسانی که می‌خواهند هویت واقعی آمریکا را بشناسند، نه به کاخ سفید یا کنگره، که باید به ساختمان دادگاه عالی بروند. این ساختمان و قضات آن، رنگ و بوی پدران بنیان‌گذار آمریکا را حفظ کرده‌اند، آن‌ها حافظ اصلی «ملیت آمریکایی» و ضامن تداوم تاریخی این کشور هستند. همان کارکردی که «نهاد پادشاهی» در کشورهای کهن‌سال دارد. آمریکا کشور جوانی است و تاریخ کهن ندارد، لذا خاندان و نهاد پادشاهی هم ندارد که رنگ و بوی تاریخ و تمدن و فرهنگِ کهن و سنت‌هایِ مفید آن کشور را حفظ کند. 9 قاضی دادگاه عالی فدرال آمریکا، به نوعی، نهاد پادشاهی آمریکا محسوب می‌شوند. شورای پادشاهی که اختیار کامل قوه قضائیه را در اختیار دارد و اختیاراتی را هم در قوه مجریه و مقنّنه فدرال و ایالات برای خود حفظ کرده‌اند. ملیت آمریکایی، براساس نژاد، مذهب، تاریخ کهن و ... بنا نشده است. اساس ملیت آمریکایی بر «قانون اساسی» بنا شده است. و در آمریکا، سنّتی غیر از «حقوق» وجود ندارد و دادگاه عالی، مهم‌ترین حافظ قانون اساسی آمریکا و سنت‌های حقوقیِ آمریکاست. انتخاب این قضات و عضویت آن‌ها در این دادگاه ساده نیست و بسیار سخت‌گیرانه صورت می‌گیرد. ماه‌ها طول می‌کشد تا صلاحیت قاضی معرفی‌شده در سنا تأیید شود. نامزدهای بالقوه عضویت در این دادگاه، بعضاً سال‌ها توسط نهادهای مختلف رصد می‌شوند تا افراد مسأله‌دار و ضعیف به آن راه پیدا نکنند.

شیوه انتخاب قضات دادگاه عالی هم به این صورت است که وقتی یک قاضی از دنیا رفت و یا از مسند قضا کناره‌گیری کرد، رئیس‌جمهور وقت قاضی جانشین را به سنا معرفی می‌کند و سنا در مورد صلاحیت قاضی تصمیم‌گیری می‌کند. قضاتی که توسط رؤسای جمهور معرفی منی‌شوند، لزوماً از اعضای حزب رئیس‌جمهور نیستند. اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه در آمریکا، حقوق‌دانان معمولاً پیرو دو مکتب حقوقی هستند، یکی مکتب حقوقی محافظه‌کاری که آن را «فلسفه حقوق آنگلوساکسونی» می‌نامم، قضات و حقوق‌دانانی که پیرو این مکتب هستند، به ارزش‌های بنیان‌گذاران آمریکا وفادار مانده‌اند و در دکترین‌های حقوقی، و تفاسیر خود از قوانین، ارزش‌ها و سنت‌های آمریکایی را بیشتر لحاظ می‌کنند، معمولاً رؤسای جمهوری که از حزب جمهوری‌خواه هستند، قضاتی از این مکتب حقوقی را برای تعیین صلاحیت به سنا معرفی می‌کنند. مکتب دوم، مکتب حقوقی لیبرال است که آن را «فلسفه حقوق قاره‌ای» می‌نامم. قضات و حقوق‌دانانی که پیرو این مکتب هستند، قید و بندهای سنت را قبول ندارند، همچنین دکترین‌های حقوقی جدید اروپایی و معاهدات و قواعد حقوقی بین‌المللی را هم در آراء و تفاسیر خود لحاظ می‌کنند. رؤسای جمهوری که از حزب دموکرات هستند، معمولاً قضاتی از این مکتب حقوقی را برای انتخاب به سنا معرفی می‌کنند. در حال حاضر مکتب حفقوقی محافظه‌کاری شش کرسی، و مکتب حقوقی لیبرال سه کرسی در دادگاه عالی فدرال دارند. دعوای حقوقی دو نامزد در دادگاه عالی به پایان خواهد رسید، هم ترامپ و هم بایدن، رأی نهایی این دادگاه را روی تخم چشمان‌شان گذاشته و خواهند پذیرفت.

آنچه که از شواهد مشخص است، ترامپ تا روز تعیین تکلیف الکترال‌ها یعنی روز 7 دسامبر، تلاش خود را خواهد کرد، هنوز هم شانس (ولو بسیار اندک) دارد. شاید دادگاه عالی فدرال، در یک نظریه کلی حقوقی، ابطال تمام آرایی که بعد از پایان ساعت رأی‌گیری رسیده باشند را اعلام کند. در این صورت، شانس ترامپ برای تغییر وضعیت افزایش خواهد یافت. یکی از دلایلی که من را وامی‌دارد نسبت به تلاش‌های کمپین ترامپ، اعلام ناامیدی کنم، وجود فرد بی‌اخلاق و بی‌پرنسیپی به‌نام رودی جولیانی در رهبری تیم حقوقی ترامپ است. بسیاری از اظهارات این فرد تاکنون خارج از منطق حقوقی بوده و بیشتر وقت خود را صرف هوچی‌بازی رسانه‌ای کرده است. چه ‌بسا ممکن است همین فرد برای به جیب زدن میلیون‌ها دلار از اموال ترامپ و صندوق کمپین او در جریان این دعواهای حقوقی، پیازداغ ماجرا را تند کرده باشد و مانند کارچاق‌کن‌ها فقط به فکر پرکردن جیب خود باشد، نه حقوق ترامپ و رای‌دهندگان او! در این دوره، دست‌کم در شش ایالت ویسکانسین، پنسیلوانیا، نوادا، جورجیا، آریزونا و میشیگان که مجموعاً هشتاد رأی الکترال دارند، اختلاف آرا به حدی نرسید که در همان یکی دو روز اول فرد پیروز مشخص شود.

 همچنین به دلیل بحران کرونا، تعداد آرای پستی در این دوره به شدت افزایش یافته است. اجتمالاً در دوره‌های آینده هم این مشکلات پیش خواهد آمد. چون با توجه به تغییرات بنیادین در جامعه آمریکا، تعداد ایالت‌های چرخشی افزایش خواهد یافت و رقابت در آن‌ها شانه‌به‌شانه پیش خواهد رفت و همانند این دوره، سرنوشت انتخابات در هاله‌ای از ابهام باقی خواهد ماند و ممکن است بحران‌های سیاسیِ عدیده‌ای خلق کند. انتقال قدرت در دولت بزرگ فدرال آمریکا، بسیار مهم و حساس و حیاتی است و باید در یک زمان منطقی و با آرامش صورت بگیرد. طولانی‌شدن پروسه انتخابات، به روند آرام و منطقی انتقال قدرت ضربه می‌زند، و به تنش و استرس در جامعه آمریکا دامن می‌زند. تنها راه برای حل این مشکل، منسوخ‌شدن سنت رأی پستی است. البته می‌توان ثبت‌نام برای انتخابات را هم حضوری و هم غیرحضوری انجام داد، اما بنا به دلایلی که گفته شد، شایسته است که رأی‌دادن فقط به‌صورت حضوری صورت بگیرد، تا شمارش آرا در اسرع وقت به اتمام برسد. شاید در برخی مناطق آمریکا، امکان گنجاندن صندوق رأی ثابت نباشد که برای این مناطق می‌توان از صندوق‌های سیّار استفاده کرد. برای آمریکایی‌های ساکن خارج مانند نظامیان آمریکایی مستقر در نقاط مختلف جهان و دیپلمات‌ها و ... هم می‌توان در نقاطی در خارج از آمریکا صندوق رأی مستقر کرد و آرای این قبیل از اتباع آمریکا را جزو آرای ناحیه کلمبیا (شهر واشینگتن‌دی‌سی و جومه)، که سه رأی الکترال دارد به حساب آورد.

به نظر می‌رسد که با توجه به شمارش آرای انتخابات ریاست‌جمهوری در ایالت‌های مختلف آمریکا، جو بایدن از حزب دموکرات، با کسب 306 رأی الکترال بر دونالد ترامپ از حزب جمهوری‌خواه (که 232 رأی الکترال کسب کرده)، پیروز شده است. ترامپ در انتخابات سال 2016، دقیقاً با همین نتیجه، بر رقیب دموکرات خود، خانم هیلاری کلینتون غلبه کرد. البته در کالج انتخاباتی 14 دسامبر 2016، دو نفر از الکترال‌های ترامپ و پنج نفر از الکترال‌های کلینتون، به افراد دیگری از جمله کالین پاول، جان کیسیک، برنی سندرز و ... رأی دادند. و آرای الکترال ترامپ به 304 و کلینتون به 227 کاهش یافت. حال سؤال پیش می‌آید که، مگر الکترال‌های معرفی‌شده توسط نامزدهای پیروز در ایالات در می‌توانند در کالج الکترال به فردی غیر از نامزد حزب خود رأی دهند؟ پاسخ مثبت است. آن‌ها چنین اختیاری را دارند، اما کمتر اتفاق می‌افتد که به فردِ غیر رأی دهند. روش کار به این گونه است که در هر یک از ایالت‌های آمریکا (به جز ماین و نبراسکا)، هر نامزدی با هر درصدی پیروز شود، تمام آرای الکترال آن ایالت را نصیب خود می‌کند. وقتی پیروزی نامزدی در ایالتی قطعی شد، نامزد پیروز و حزب او، به تعداد آرای الکترال آن ایالت، افراد مورد اعتماد را برمی‌گزینند تا آن افراد در کالج الکترال در 14 دسامبر شرکت کنند و به‌طور رسمی، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا را انتخاب نمایند. مثلاً جو بایدن در ایالت کالیفرنیا پیروز شده است. لذا او و حزب دموکرات، 55 فرد مورد اعتماد از این ایالت را به کالج معرفی خواهند کرد. در روز 14 دسامبر، 538 نماینده معرفی شده از سراسر آمریکا برای تعیین رئیس‌جمهور در مجمع شرکت می‌کنند.

علاوه بر تعداد آرای الکترال، شباهت دیگری هم بین انتخابات امسال با انتخابات سال 2016 دیده می‌شود. و آن خوش‌شانسیِ فردِ پیروز هر دو انتخابات، و پیروزی خفیف آنها در چند ایالت کلیدی است! ترامپ در سال 2016، با اختلاف رأی اندک در سه ایالت مهم پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین پیروز شد، او مجموعاً با 85 هزار رأی بیشتر، 46 رأی الکترال این سه ایالت را شکار کرد. در انتخابات امسال هم بایدن، مجموعاً با 75 هزار رأی بیشتر در چهار ایالت آریزونا، چورجیا، ویسکانسین و نوادا پیشتاز است و ظاهراً 43 أی الکترال این چهار ایالت را با پیروزی خفیف به نام خود زده است (در آریزونا 10 هزار رأی، در جورجیا 14 هزار رأی، در ویسکانسین 20 هزار رأی، و در نوادا 31 هزار رأی). یعنی اگر در انتخابات هفته پیش، هشتاد هزار جمهوری‌خواه و اوانجلیست در چهار ایالت یادشده، بیشتر رأی می‌دادند، الان رهبران جهان به ترامپ تبریک می‌گفتند نه بایدن! اما چه فایده که ترامپ با کردارهای غیرمؤمنانه خود، آرای بسیاری از اوانجلیست‌ها را از دست داده است.

سران حزب جمهوری‌خواه، اگر عقلانیت و تدبیر لازم را داشته باشند، موج سیاسی شگفت‌انگیزی که ترامپ ناسیاستمدار و سیاست‌ناشناس علی‌رغم ناشی‌گری خود و هجمه سنگین مخالفان ایجاد کرد را پی می‌گیرند و عیوب آن را رفع و محسّنات آن را تقویت می‌کنند. طبق قانون ترامپ می‌تواند در سال 2024 نامزد شود، اما جمهوری‌خواهان باید او را مجاب کنند که از سیاست کناره‌گیری کند. ترامپ علی‌رغم آمریکادوستی، درک درستی از رسالت آمریکا در نظام بین‌الملل ندارد. اصلاً درکی از الفبای امنیت بین‌المللی ندارد. سیاست انزواگرایانه ترامپ، هم به ضرر آمریکاست و هم به ضرر امنیت بین‌الملل است. نغمه ناموزون کاهش نقش آمریکا در جهان را نخستین بار دموکرات‌های نسل جدید سر دادند. موقعی که در انتخابات سال 1992، جوانی به‌نام بیل کلینتون، با شعار «من رئیس‌جمهور آمریکا خواهم شد» در برابر جورج بوش پدر (که با تشکیل ائتلاف بزرگ جهانی علیه صدام مانع یکه‌تازی دیکتاتور عراق شد و در حال مدیریت جهان بعد از فروپاشی شوروی بود) ایستاد، و با همین شعار برنده انتخابات شد. هر چند برخی از خواست‌های ترامپ مبنی بر تقبل هزینه‌های نظامی از طرف کشورهای مختلف منطقی است. اما کنار کشیدن آمریکا از بحران‌های بین‌المللی بسیار خطرناک است. و باعث آشوب در محیط بین‌المللی می‌شود. اتفاقاً سیاست‌مداران محافظه‌کار آمریکایی، بیشتر دغدغه رهبری آمریکا در نظام بین‌الملی را داشته و دارند. لذا شایسته است که جمهوری‌خواهان مانع نامزدی دوباره ترامپ شوند و روی افرادی چون مارکو روبیو، نیکی هیلی، مایک پمپئو، جان کیسیک و ... سرمایه‌گذاری کنند. تا در سال 2024 به راحتی بر جو بایدن و یا کامالا هریس غلبه کنند. مثل پیروزی ریگان بر کارتر در انتخابات سال 1980.

در حقیقت، پیروزی بایدن، به نفع هر دو حزب آمریکاست. اگر ترامپ به احتمال ضعیف ورق را برگرداند و دوباره پیروز شود، جناح چپ و پروگرسیوی حزب دموکرات بیشتر تقویت می‌شود. و در حزب جمهوری‌خواه هم محافظه‌کاران کلاسیک به شدت تضعیف می‌شوند. ترامپ با معیارهای محافظه‌کاری آمریکایی، محافظه‌کار محسوب نمی‌شود. حتی فردی مثل جان مک‌کین سناتور فقید آریزونا که نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات 2008 بود هم با آن معیارها، محافظه‌کار محسوب نمی‌شد. در همان دوره برخی سران حزب جمهوری‌خواه، به طعنه وی را «دموکراتِ جمهوری‌خواه» می‌نامیدند.
به نظر می‌رسد که دولت بایدن تالی‌تلوِ دولت اوباما خواهد بود، و البته اندکی به سمت گفتمان جناح میانه حزب دموکرات غش خواهد کرد. برخی‌ها با استناد به حضورِ کامالا هریس در پست معاونت ریاست‌جمهوری آمریکا معتقدند که دولت بایدن به سمت پروگرسیویی‌ها غش خواهد کرد، اما به نظر می‌رسد که این تصور چندان واقع‌بینانه‌ای نباشد برخلاف تصور خیلی‌ها، پست معاون رئیس‌جمهور آمریکا یک پست تقریباً تشریفاتی است، معاون به نوعی فرد ذخیره برای ریاست‌جمهوری محسوب می‌شود. 

در صورت فوت یا کناره‌گیری رئیس‌جمهور، معاون جای او را می‌گیرد و دوره قانونی وی را به اتمام می‌رساند. همچنین معاون رئیس‌جمهور، رئیس مجلس سنا محسوب می‌شود، اما همین پست هم اغلب تشریفاتی است، برخی از معاونین رئیس‌جمهور، تمایلی به نشستن بر صندلی ریاست سنا و مدیریت جلسات آن را ندارند. حضور معاون رئیس‌جمهوری در سنا، زمانی از حالت تشریفاتی خارج می‌شود که آرای سناتورها در یک مصوبه‌ای برابر باشد، در این وضعیت، رأی معاون تکلیف مصوبه را تعین می‌کند. لذا اهمیت انتخابات امسال مجلس سنا دوچندان شده است. در انتخابات این دوره، برای تصاحب 35 کرسی سنا رقابت سنگینی شکل گرفت، تا اینجا و با توجه به نتایج به دست آمده، جمهوری‌خواهان مجموعاً 50 کرسی و دموکرات‌ها 48 کرسی در سنا دارند. تکلیف دو کرسی باقی‌مانده که متعلق به ایالت جورجیاست در دور دوم انتخابات و در روز 5 ژانویه مشخص خواهد شد. جمهوری‌خواهان سرمایه‌گذاری زیادی روی این انتخابات کرده و می‌کنند. اگر دموکرات‌ها بتوانند هر دو کرسی را به چنگ آورند، ان‌گاه سهم دو حزب در سنا کاملاً برابر می‌شود و به تبع آن نقش کامالا هریس به عنوان معاون رئیس‌جمهور و رئیس سنا در چند سال اینده تعیین‌کننده می‌شود. اما اگر هر دو کرسی به حزب جمهوری‌خواه برسد، آنگاه این حزب با نسبت 52 به 48، کنترل سنا را در دست خود نگه می‌دارد. دولت بایدن هم در خیلی از مسایل دستش بسته خواهد بود. از آن‌جا که صلاحیت وزرای دولت باید به تصویب سنا برسد، لذا بایدن افراد کم‌تری از جناح چپ حزب معرفی خواهد کرد.

جو بایدن در آرای سراسری، حدود پنج و نیم میلیون رأی بیشتر از ترامپ کسب کرده است. اما پیروزیِ احتمالاً قطعی خود را مدیون این شش میلیون رأیِ بیشتر در مجموع 50 ایالت آمریکا نیست، چون این برتری، ملاک پیروزی نیست. بلکه مدیون 75 هزار رأیِ بیشتر در چهار ایالت نوادا، ویسکانسین، چورچیا و آریزونا است که الکترال‌های آن ایالت‌ها باعث پیروزی او خواهد شد.

اما آیا کار برای ترامپ تمام شده است؟ در پاسخ می‌توان گفت که، بعید است ورق به نفع او برگردد. هر روز هم شانسش برای تغییر نتایج کم‌تر می‌شود. برخی‌ها این انتخابات را با انتخابات سال 2000 مقایسه کرده و بعضاً در این مقایسه اغراق می‌کنند. در سال 2000 مقامات هیچ کشوری به ال‌گور (نامزد حزب دموکرات) تبریک نگفتند. برعکس این ال‌گور بود که یک روز بعد از انتخابات به جورج بوش (نامزد حزب جمهوری‌خواه) تبریک گفت. اما با ادامه شمارش آرا در ایالت فلوریدا و کاهش اختلاف آرای به 1500 رأی، تبریک خود را پس گرفت، و خواستار بازشماری آرای فلوریدا شد. بعد از بازشماری، میزان اختلاف آرا به 573 رأی به نفع بوش کاهش یافت. کمپین ال‌گور به دادگاه متوسل شد و دادخواست بازشماری مجدد آرای این ایالت را داد، کمپین جورج بوش هم دادخواستی مبنی بر توقف شمارش آرا داد. دعاوی دو طرف در دادگاههای بدوی و تجدیدنظر مطرح شد و به نتیجه‌ای نرسید تا اینکه پرونده به دادگاه عالی فدرال ارجاع شد. و اکثریت قضات این دادگاه، رأی به توقف شمارش آراء دادند، لذا بوش برنده فلوریدا شد و آرای الکترال لازم برای پیروزی در انتخابات را کسب کرد.

اما قصه انتخابات امسال پیچیده‌تر است. خواست بازشماری آراء موضوعیت چندانی ندارد، چون اختلاف آراء در ایالت‌های مورد مناقشه بالای ده‌هزار رأی و بیشتر است. حقوق‌دانان کمپین ترامپ در چالش‌های حقوقی خود، بحث لزوم ابطال «آرای غیرقانونی» و بعضاً احتمال تقلب از طریق دستگاه‌های رأی‌شمار را مطرح کرده‌اند. تا آن‌جا که بنده بررسی کرده‌ام، بیش از نیمی از دادخواست‌ها رد شده‌اند و حتی برای بسیاری از آن‌ها، جلسه استماع ساده هم تشکیل نشده است. برخی دادخواست‌ها هم توسط خود کمپین ترامپ پس گرفته شده‌اند. ارجاع باقی دعاوی به دادگاه عالی فدرال هم فایده چندانی نخواهد داشت. وکلای کمپین ترامپ برای کسب پیروزی، باید بتوانند در سه یا چهار ایالت از شش ایالت پنسیلوانیا، میشیگان، ویسکانسین، جورجیا، نوادا و آریزونا، حداقل 75 هزار رأی از آرای بایدن را ابطال کنند. به نظر می‌رسد که در میشیگان کار سخت‌تری دارند، چون نیاز به ابطالِ حداقل 158 هزار رأی از آرای بایدن دارند. در پنسیلوانیا هم کار چندان آسان نیست، چون در این ایالت هم نیاز به ابطال حداقل 66 هزار رأیِ بایدن است. اما اگر بتوانند در آریزونا حداقل 11 هزار رأی، در جورجیا حداقل 14 هزار رأی، در ویسکانسین حداقل 20 هزار رأی و در نوادا حداقل 31 هزار رأی از آرای بایدن را ابطال کنند، آن‌گاه ترامپ چهار سال دیگر در کاخ سفید باقی خواهد ماند. بنابراین تنها راه ترامپ برای ابقای دوره ریاست‌جمهوری‌اش، تلاش برای ابطال آرای موسوم به «آرای غیرقانونی» است.

شاید برخی‌ها ترکیب دادگاه عالی را یکی از امیدهای پیروزی ترامپ تلقی کنند که این تلقی هم تقریباً نادرست است. 9 قاضی دادگاه عالی فدرال آمریکا، محترم‌ترین شهروندان در آمریکا محسوب می‌شوند. و آن‌ها به هیچ عنوان براساس مسایل حزبی رأی نمی‌دهند و صرفاً براساس قانون و رویه، و با توجه به ادلّه و شواهد و قرائن و اَمارات اقدام به صدور رأی می‌کنند. 

اگر استدلال‌های حقوقی و مدارک و اسنادی که کمپن ترامپ ارائه می‌دهند درست باشد، حتماً به نفع او رأی خواهند داد و اگر نادرست باشد، به ضرر او. قضات این دادگاه در مورد مسایل حقوق عمومی، به ویژه حقوق اساسی بسیار سخت‌گیر هستند و اتفاقاً قضاتی که توسط رؤسای جمهور جمهوری‌خواه معرفی شده‌اند، سخت‌گیرانه‌تر برخورد می‌کنند. وکلای ترامپ هم تاکنون ادله و اَمارات محکمه‌پسندی برای تغییر نتایج ارائه نکرده‌اند. 

هدایت نظام حقوقی آمریکا در واقع در اختیار این 9 قاضی (قاضی‌القضات و هشت قاضی دستیار او) است که به‌صورت مادام‌العمر انتخاب می‌شوند. آرای این دادگاه، در هر دعوایی در آمریکا فصل‌الخطاب است. این دادگاه اختیار نسخ تمامی قوانین مصوب کنگره و مجالس ایالتی، و فرمان‌های رئیس‌جمهور را دارند. برخی از آرای این دادگاه، تا نسل‌ها به عنوان متنی فراتر از قوانین عادی و در حد قداست قانون اساسی باقی می‌مانند و سرنوشت حقوقی صدها میلیون‌ها آمریکایی را تعین می‌کنند. حتی روند استیضاح و برکناری این قضات هم شبیه روند استیضاح و محاکمه رئیس‌جمهور است. تاکنون و از میان 109 قاضی که در تاریخ آمریکا به عضویت این دادگاه درآمده‌اند، فقط یک قاضی (ساموئل چیس در سال 1804)، استیضاح شد که آن هم منجر به برکناری او نشد.

محمد محبی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان