کد خبر: ۲۱۰۴۵
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۸-15 November 2020
از دیشب، بغض رهایم نمی‌کند. دیدن تصاویر مقبره‌ی بی‌سر و سامان صور اسرافیل و ملک‌المتکلمین، چیز آسانی نیست. گویی نه دهخدا، که من بوده‌ام که میرزا جهانگیرخان به خوابم آمده و زمزمه کرده‌است: «یاد آر ز شمع مرده! یاد آر!»
«شبی مرحوم میرزا جهانگیر خان را به خواب دیدم. در جامهٔ سپید (که عادتاً در تهران دربرداشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟». من از این عبارت چنین فهمیدم که می‌گوید: «چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته‌ای؟» و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: یاد آر ز شمع مرده یاد آر!» واقعاً در تهرانی به این وسعت، دویست متر فضا برای شهدای راه آزادی وجود ندارد؟

سال 1399 است. آخرین سال قرن شمسی. در سال چرخش قرن هستیم. قرن چهاردهم هجری شمسی، قرنی پرحادثه برای حیات اجتماعی ایرانیان بوده‌است: از تداوم آرمان‌خواهی‌های مبتنی بر ایده‌ی مشروطه تا روی کار آمدن سلطنت پهلوی، از نهادسازی‌های مختلف برگرفته از ایده‌های مدرنیزاسیون رضاخانی تا محدود شدن نهادی دایره کارکردهای اجتماعی نهاد دین، از اشغال ایران توسط نیروهای خارجی تا روی کار آمدن پهلوی دوم و ملی شدن صنعت نفت، از وقوع انقلاب در سال 1357 و نزاع‌های شدید بر سر مالکیت میراث انقلاب تا استقرار نظام جمهوری اسلامی، از جنگ هشت ساله تا اوج‌گیری بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و فقر و تبعیض و اختلاس و نابرابری. 

در میان تمامی این رخدادها و فراز و فرود حوادث، شاید بتوان از یک تداوم تاریخی سخن گفت: به زبان ساده، اینکه جامعه می‌خواسته هم زندگی همراه با رفاهی داشته باشد و هم در این دستیابی به رفاه، عدالت را به چشم ببیند: ببیند که هر کس به اندازه زحمتی که می‌کشد و فایده‌ای که به حال جامعه‌اش دارد، از رفاه بهره‌مند می‌شود. همین. این خواسته‌ی به ظاهر ساده، جز با آزادی محقق نمی‌شود. این خواسته، جز با حاکمیت قانون به دست نمی‌آید. این خواسته، جز با گردن نهادن به اراده‌ی مردمی محقق نمی‌شود. 

قرن گذشته، به پیگیری مدام این خواست جمعی گذشت. چه وجودهای عزیزی که جان‌شان، آبروهایشان، دانش‌شان و لحظه‌های عمرشان را برای واقعی شدن این آرزو هزینه کردند و رفتند. ما بر فراز یک قرن تلاش و جانفشانی ایستاده‌ایم. و یک قرن مقاومت زر و زور و تزویر در برابر این خواست جمعی. صاحبان قدرت و ثروتی که صد سال است در برابر این خواست جمعی ایستاده‌اند؛ و ما همچنان این رؤیای جمعی را رها نمی‌کنیم. 

وضعیت مقبره‌ی صور اسرافیل و ملک‌المتکلمین در تهران، نشانه‌ای از تداوم این رؤیاست: جان‌های شیفته و پاکباخته‌ای که نماد این خواست جمعی در مشروطه بوده‌اند. فداییان این رؤیای جمعی. مایی که صد و اندی سال پیش، راه را آغاز کردیم. این "ما"ست که امروز دیوارش خراب می‌شود، آجر به آجر فرو می‌ریزد، بی‌توجهی می‌بیند، قدر نمی‌یابد؛ اما همچنان در قلب ما می‌تپد.

ما به چشم دیده‌ایم که ماجرا با مرگ تمام نمی‌شود. ما دیده‌ایم که چطور بدن‌های بیقرار و مشتاق، پس از مرگ هم "ماجرا" دارند. راه می‌روند. مسأله می‌سازند. فریاد می‌زنند. حریف می‌طلبند. ما دیده‌ایم که آن مقبره‌ی کوچک گوشه‌ی زینبیه دمشق، چطور همچنان منتظر است. همچنان "امانت" است. همچنان در پی بازگشت است. ما به چشم دیده‌ایم که چطور مصدق در احمدآباد آرام نمی‌گیرد. چطور صاحبان قدرت، پنجاه سال است نگاهشان نگران احمدآباد است. چطور سنگ قبرهای آن گوشه‌ی امامزاده‌ طاهر، همچنان شکسته می‌شوند. نه. این روح‌ها، آرام نمی‌گیرند. ما صد سال است که آرام نمی‌گیریم. به تاریخ سپرده نمی‌شویم. به خواب نمی‌رویم. این سرنوشت ِ عمرهای ِ طی شده در بیقراری و خواستن جمعی ماست: ما یکپارچه خواستنیم. تا این خواست جمعی به ثمر ننشیند، زنده و مرده‌ی ما، مسأله می‌سازند. ما همچنان طلب می‌کنیم. زنده و مرده‌ی ما، آرام نمی‌گیرند.  

«ما بارگه ِ دادیم این رفت ستم بر ما./بر قصر ِ ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان»


اینکجا|ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه|@inkojaa
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان