کد خبر: ۲۱۰۰۷
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۹ - ۱۴:۲۲-13 November 2020
چریکه ،واژه ای باستانی است،بازمانده در گویش کردی،حماسه های عامیانه را گویند که با ساز خوانده می شود.
بیوه زنی جوان به نام تارا ،همراه دو کودک کم سالش ،از ییلاق به کومه اش در آبادی نزدیک دریا برمی گردد.وسط راه می شنود ،پدربزرگش مرده ،و کمی بعد در جاده ای جنگلی ،به مردی غریب بر می خورد در جامه تاریخی که شتابان می گذرد.

تارا میان میراث حقیر پدربزرگ شمشیری می یابد که پیش از این ندیده بودش و نمی داند با آن چه کند.می بخشدش به همسایه ای،ولی همسایه پس از اندکی آن را پس می آورد،زیرا با آن دچار وهم حضور پدربزرگ شده.تارا می کوشد شمشیر را به کار گیرد،به جای داس درو ،برای شکستن هیزم و مانند اینها،ولی شمشیر به این کارها نمی آید.خریداری هم نیست.تارا آن را به رودخانه می اندازد و خود را خلاص می کند .ولی وقتی بار دیگر در راه جنگل به مرد تاریخی بر می خورد،مرد با تارا به سخن در می آید.او سرداری است از تبار جنگجویان منقرضی که از ایشان روی زمین هیچ نشانی نمانده است به جز این شمشیر،و جنگجو با شنیدن این که تارا آن را دور انداخته با خشم تمام ناپدید می شود.

تارا که همصحبتی خود را با پدربزرگش پس از مرگ او هم ادامه داده است،مراسم مورد علاقه پدربزرگ را بر سر گور او به راه می اندازد و چون از رودخانه می گذرد که آبش فروکش کرده،شمشیر را دوباره می یابد.

کنار دریا،در انتظار مرد تاریخی،سگ دیوانه به تارا و بچه هایش حمله می کند و تارا بی اختیار با شمشیر می کشدش،و بدین سان،تازه به کار شمشیر پی می برد.

مرد تاریخی سرگشته می رسد و تارا شمشیر را به او می دهد ،ولی مرد نمی تواند به دنیای خود برگردد،زیرا دیگر عاشق تاراست ،و از زخمهایش خون نو بیرون می زند.

خواب شب از تارا بریده است،او به خواستگاری پدر و مادر همسایه جوانی به نام قلیچ،جوابی می دهد که نه رد است و نه قبول و بسته به آن است که با پدربزرگ صحبت کند.

همزمان با برداشت محصول در آبادی،چند مجلس شبیه پای قلعه متروک در می آورند.وقتی در گورستان ،تارا بر مزار شوهر شمع روشن می کند،خواهرشوهر ،او را اینک برای برادر دیگر،آشوب،می خواهد.ولی تارا با دشمنی رد می کند

در ساحل،هنگام جمع آوری هیزم،قلیچ و تارا،با بگومگوی مهرآمیزی یکدیگر را می آزمایند.ورود اسبی زخمی که گمان می رود،از مجلس شبیه گریخته،آرامش فضا را به هم می ریزد.در حالی که قلیچ می کوشد،اسب را به مجلس شبیه برگرداند،مرد تاریخی که اسب در واقع از آن اوست،با رشک و حسرت بر وی می نگرد و داستان پهلوانی زخم برداشته خود را باز می گوید.این گفتگو در قلعه متروک ادامه می یابد که پای آن مجلس شبیه بازی می شود.در پایان تارا که هم فریفته و هم ترسان است از مرد تاریخی می خواهد که دیگر سر راهش دیده نشود.

با رفتن مرد تاریخی تارا بیهوده می اندیشد که آرامش یافته ،زیرا همان زمان دو فرزندش ربوده شده اند و او می داند کار کیست،برادرشوهرش،آشوب.

تارا رودرروی آشوب می ایستد و او را متهم می کند برادر خودش را کشته تا او را صاحب شود.انکار آشوب کمکی نمی کند.در حالی که آشوب از زندگی و خوراک افتاده ،تارا در جنگل ،جای پای جنگجویان پیشین را می بیند،و وقتی درختی را با تبر قطع می کنند ،به نظرش می رسد،که از آن خون بیرون می زند.

آشوب از نومیدی،دامگاه خود را ویران می کند و از آبادی می کوچد.این همزمان با آخرین مجلس شبیه است که تارا قرار است پاسخ پدر و مادر قلیچ را بدهد.

در برنجزار درو شده و در برابر بهت دیگران ،اسب زخمی پدیدار می شود و تارا سوار بر آن به کنار دریا می رود.آنجا مرد تاریخی را می بیند که با همه کوشش نتوانسته از او دل بکند.تارا می گوید همه داستان های او دروغ است و اصلا تبار و قبیله ای در میان نیست.از دریا سپاهی به شهادت در می آیند ،و مرد تاریخی از شرم قبیله خود به جنگل می گریزد،جایی که جنگ آخر روی داده بود.
مرد تاریخی می کوشد که از عشق تارا خود را برهاند ولی تدبیر افسون گرانه تارا او را نگه می دارد،تارا می گوید به او مهر آورده است و خواهد رفت بچه هایش را به قلیچ سپارد و برگردد تا با او بمیرد.

مرگ تارا آن نیست که مرد تاریخی بخواهد،بنابراین سوار بر اسب زخمی،به دریا فرومی رود.تارا با شمشیر به دریا حمله می برد و می کوشد او را پس بگیرد،ولی دریا او را پس می راند.قلیچ از آخرین مجلس شبیه بر می گردد و قرار عروسی گذاشته می شود.
تارا می ایستد و میراث او شمشیر در کف او.

زندگی و سینمای سوسن تسلیمی،بی تا ملکوتی،نشر ثالث.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان