کد خبر: ۲۰۹۶۲
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۳-12 November 2020
توپ مرواری، یک توپ نظامی بزرگی بوده که در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقاره‌خانه قدیم جای گرفته بود. این توپ بعدها به محوطه ساختمان باشگاه افسران وزارت جنگ (ساختمان کنونی شماره ۷ وزارت خارجه) در شمال میدان مشق تهران جابجا شد.
توپ مرواری، یک توپ نظامی بزرگی بوده که در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقاره‌خانه قدیم جای گرفته بود. این توپ بعدها به محوطه ساختمان باشگاه افسران وزارت جنگ (ساختمان کنونی شماره ۷ وزارت خارجه) در شمال میدان مشق تهران جابجا شد.


وجه تسمیه این توپ معلوم نیست اما برخی (کتیرائی، ۱۳۷۸) علت نامگذاری را چند رشته مروارید ذکر کرده‌اند که به دهانه توپ آویزان بوده‌است. نوشته برجسته حک شده در داخل ترنج روی توپ نام سازنده آن را یک ریخته‌گر نامدار اصفهانی به نام استاد اسماعیل ریخته‌گر و سال ساخت آن را ۱۲۳۳ قمری به دستور فتحعلی شاه قاجار ذکر کرده‌است. این توپ هم‌اکنون در مدخل ساختمان شماره هفت وزارت امور خارجه قرار دارد.

دربارهٔ این این توپ داستان‌های بسیاری روایت شده‌است. از جمله این که شاه عباس آن را از پرتغالی‌ها در جزیره هرمز به غنیمت گرفته یا این که به دستور کریم خان زند در شیراز ساخته شده یا حتی در منابع دیگری آمده است که نادر شاه آن را از هندوستان به ایران آورده است.

در نگاه اول ممکن است پرداختن به یک توپ جنگی کمی عجیب و حتی بیهوده به نظر برسد! اما شیئی که در این کوتاه از آن صحبت می‌شود نه یک توپ جنگی معمولی، بلکه آلتی است که با فرهنگ عوام در تاریخ ایران گره خورده و یادآور داستان‌ها و اسطوره‌های شهری است که امروز
 در پی بازیابی و شناخت هویت قدیم خود است. باری، توپ مروارید آلتی بود جنگی که در عهد قاجار در میدان ارگ تهران (در نزدیکی کاخ گلستان) برپا بودو احتمالاً چون در ابتدا به رشته‌های مروارید مزین بود به «توپ مروارید» نامور شد؛ آنچنان شهره شهر بود که ذکر آن در اغلب سفرنامه‌های فرنگی آمده است.

بعدها میرزا صادق هدایت، نویسنده روزگار ما نیز واپسین اثرش را با اقتباس از داستان فولکلوریک منسوب به این توپ، «توپ مرواری» نامید که نوشتن آن را باید نتیجه یأس و نا امیدی دانست 
که هدایت در اواخر عمرش دچار آن بود و همین عامل به قول ناصر پاکدامن «وسوسه نوشتن» را نزد هدایت بیدار کرد «تا بیانگر یأس و خشمی در سرحد نفرت و طغیان باشد»؛ در منابع مختلف یاد شده که چهارشنبه آخر هر سال افراد حاجتمند و بویژه دختران دم بخت یا زنان بیوه برای برآورده شدن حاجت شان به این توپ متوسل می‌شدند؛ خود صادق هدایت در کتاب توپ مرواری می گوید: «هر سال چهارشنبه سوری دورش غلغله شام می شد (...) به‌طوری که جا نبود سوزن بیندازی، آن وقت آنهایی که بخت شان یاری می کرد، سوار لوله توپ می‌شدند، از زیرش در می رفتند یا اینکه دخیل به قنداقه و چرخش می‌بستند یا حداقل یک جای تن شان را به آن می‌مالیدند، نخورد نداشت که تا سال دیگر به مرادشان می‌رسیدند.»

جعفر شهری در کتاب طهران قدیم آورده است:
«...دخترها و بیوه زن ها به طرف توپ مروارید که توپی مفرغی بزرگ بر روی دو چرخ و بر بالای سکوئی بود و در جای پیکره فعلی میدان ارک، مقابل وزارت اطلاعات، قرار داشت، رو می آوردند و جهت بخت گشایی از زیر آن رد شده، بر لوله سوار می شدند و سر می خوردند و این کار را مجرب ترین عملی می دانستند که با آن تا سال دیگر به خانه شوهر می روند و اشعاری از این قبیل داشتند که دو بیتی اول آن را هنگام سوار شدن و سر خوردن و دو بیتی دوم را موقع دخیل بستن می خواندند:
ای توپ تن طلایی، از غم بده رهایی بختی جوون و نون دار، روزی بکن زجایی
ای توپ چاره ها کن، کارم گره گشا کن صد تا گره به هر نخ، من می زنم تو واکن

یکی از گزینه‌های بست نشینی در دوره قاجار که به منظور رسیدگی به‌تقاضای مجرم یا احقاق حقوق وی یا در امان ماندن از خشم شاه صورت می گرفت، توپ مروارید بود که می‌توانست در کنار اماکن مقدس، خانه مجتهدین، خانه رجال و افراد صاحب نفوذ و... در جهت بست نشستن دارای اهمیت باشد؛ ظاهراً بست‌نشستن کنار توپ یا در توپخانه گزینه غیرمعقولی نبود!
 چنانچه در روزنامه ایران (سنه 1304 ه.ق) هم گزارشی درباره بست نشستن تعدادی اشرار عثمانی در توپخانه دولتی که به ایران فرار کرده بودند آمده است. به هر روی توپ مروارید آنچنان دارای حرمت بود که کسی توان شکستن حرمت بست‌نشستگان آستان او را نداشت! 

هیچ‌کس جز چارلز جیمز ویلز انگلیسی که مدت‌ها در ایران عهد ناصری با آداب و رسوم ایرانیان زیست این مهم را بیان نکرده است: «این توپ بست است و شخص مقصر یا راهزنی که خود را به این توپ برساند، حتی اگر خائن باشد نمی‌توان آن را زجر و تنبیه کرد؛ ولی اگر شخص چند زرع از آن توپ دور شود حتماً مدعی او مشارالیه را دستگیر کرده و خود به شخصه احکام قانونی را در حق او مجرا و سیاست می نماید»؛ به هر روی با توجه به‌موقعیت مکانی این توپ و نزدیکی‌اش به محل اقامت شاه، می‌توان حدس زد که دادخواهی بست‌نشینان به توپ زودتر مورد توجه قرار می گرفتند. 

ناگفته نماند گاهی نیز از این توپ در جهت تنبیه و سیاست افراد خاطی استفاده می شد؛ چنانچه اللهیار خان آصف الدوله که در زمان جنگ دوم ایران و روس، سمت صدارت داشت، چون در آن جنگ ها و وقایع نهایت بی‌عرضگی را از خود نشان داد، پس از قرارداد ترکمانچای به تهران آمد و فتحعلی شاه دستور داد تا او را به توپ مروارید بستند و چوب زدند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان