کد خبر: ۲۰۹۲۸
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۴۹-11 November 2020
علی‌اصغر مروارید به سال ۱۳۰۶ش در مشهد در یک خانواده روحانی به دنیا آمد. پدرش شیخ علی ـ فرزند شیخ علی‌ اکبرپور ـ به‌رغم زندگی فقیرانه و سختی معیشت، در تربیت فرزندان کوشا بود و می‌خواست آنان نیز راه پدران را ادامه دهند.
 علی‌اصغر مروارید نخست به مکتب‌خانه رفت و پس از آموزش‌های ابتدائی، به جرگه طلاب حوزه علمیه مشهد پیوست و دروس مقدماتی و ادبیات عرب را در نزد ادیب نیشابوری، میرزا جوادآقا تهرانی، شیخ مهدی اصفهانی و بقیه اساتید وقت آموخت و سپس در ۲۵ سالگی راهی تهران شد و در محضر اساتید بزرگی چون: شیخ محمدتقی آملی کسب فیض نمود و بعد راهی قم گردید و در این شهر سکنی گزید و در دروس بزرگانی چون: آیت‌الله محقق داماد، آیت‌الله سلطانی طباطبائی، امام خمینی و علامه سید محمدحسین طباطبائی حضور یافت.

این دوران، همزمان با فعالیت‌های «فدائیان اسلام» در حوزه علمیه قم بود و مروارید، با توجه به روحیه‌ای که داشت، هوادار این حرکت شد و خود می‌گوید: «من وضع روحی‌ام طوری بود که از همان دوران نوجوانی سر پر شوری داشتم… یادم است وقتی خبر اعدام نواب صفوی را شنیدم، احساس کردم دنیا برایم تمام شده و دیگر هیچ کس را ندارم تا بتوانم او را الگو قرار بدهم. در واقع بذر روحیه انقلابی و مبارزاتی را مرحوم نواب در دل من پاشید؛ اما بعدها که با امام خمینی آشنا شدم، از همان سالهای ظهور و بروز رگه‌های انقلابی در نهضت ایشان، به اشکال مختلف در جریان مبارزه قرار گرفتم. قبل از سخنرانی امام در فیضیه، من منبر رفتم و خیلی‌ها گفتند که سخنرانی مروارید امام را گرفتار کرد…!»


مروارید از جمله کسانی بود که نخستین اعلامیه فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم را که خطاب به هیأت دولت، نوشته شده بود، امضا کرد. در این اعلامیه ضمن اشاره به خدمات گوناگون حوزه علمیه قم در سطح عموم کشور، از اینکه دولت ناجوانمردانه در سرکوب آن می‌کوشد، سخت انتقاد شده و در ضمن آمده بود: «… متأسفانه با همه سوابق و خدمات حوزه، دولت ایران وضع حوزه علمیه قم را متزلزل و پس از چند حمله، بالاخره مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت‌الله خمینی ادام‌الله ظله را به جرم دفاع از دین و آزادی بازداشت نموده و احساسات ملت مسلمان ایران را برانگیخت… و مسلمانان ایران با اعتصاب‌ها و تظاهرات کم‌نظیر، آزادی معظم‌له و تأمین هدفهای روحانیت را خواستار شدند. طلاب حوزه علمیه قم به دولت اخطار می‌کنند که هرچه زودتر باید رفع مزاحمت از معظم‌له بشود…
علی‌المشکینی، حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، ابوالقاسم خزعلی، احمد آذری، ابراهیم امینی، جعفر سبحانی، احمد جنتی، یحیی انصاری شیرازی، علی‌اصغر مروارید، علی‌اکبر هاشمی، سید محمدرضا سعیدی خراسانی، محمدتقی مصباح، علی‌اکبر مسعودی، محمد مؤمن، محمدرضا توسلی، سیدهادی خسروشاهی، عباس محفوظی، مهدی شاه‌آبادی، سیدجعفر شبیری، رضا استادی (و سیصد و پنجاه امضای دیگر)… به تاریخ ۱۱رج۲ر۱۳۸۳ (متن کامل اعلامیه فوق در جلد سوم ـ اسناد نهضت اسلامی ایران ـ ص۲۳ به بعد آمده است، چاپ تهران: ۱۳۹۶).
در مراحل بعدی و پس از اقدام و سخنرانی شدیداللحن امام خمینی برضد تصویب قانون ننگین کاپیتولاسیون در سیزدهم آبان‌ماه ۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه، باز فضلا و طلاب حوزه علمیه قم، در اعلامیه‌ای تند، به این اقدام ضد بشری رژیم اعتراض نمودند که باز امضای آقای علی‌اصغر مروارید در کنار امضاهای دیگر فضلا و طلاب قرار دارد. در این بیانیه آمده است: «… دولت غیر ملی و ضد اسلامی ایران با کشتار عزیزان ما در مدرسه فیضیه قم و طالبیه تبریز و قتل‌عام ۱۵ خرداد و اعدام مردم مسلمان، دل ما را خون کرده و با تبعید غیرقانونی مرجع تقلید مسلمانان ایران حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی و دادن مصونیت به مستشاران نظامی آمریکا، روزگار ملت ایران را سیاه کرده و با بازگذاشتن دست اسرائیل در تمام شئون اقتصادی، سیاسی و نظامی، اقتصاد کشور را به ورشکستگی کشانده و استقلال ما را به سقوط و نابودی تهدید می‌کند…»

به دنبال نشر این اعلامیه و ادامه سخنرانی‌های انقلابی آیت‌الله مروارید در مساجد و مراکز مختلف، او دوباره دستگیر شد و به زندان رفت و این نوع فشارها و تضییقات، بر ضد وی تا پیروزی انقلاب اسلامی به‌طور متعدد تکرار گردید…

پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت‌الله مروارید روشی اعتدالی در پیش گرفت و در همین راستا، با تندروی‌های بعضی از عناصر مبارز، مخالفت کرد و موضع‌گیری‌های وی در قبال انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی از همین روش سرچشمه می‌گرفت. البته در آغاز فعالیت‌های گسترده سیاسی و تشکیل حزب جمهوری اسلامی هم او به مخالفت با خط مشی حزب و روشی که دوستانش در پیش گرفته بودند، پرداخت و از عدم اطلاع یا حضور خود در تشکیل حزب، گله‌مند شد.

مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای درباره عدم حضور آیت‌الله مروارید در حزب را چنین توجیه یا تبیین می‌کند: «… فقط یک نکته وجود داشت و آن اینکه ما نمی‌خواستیم در شورای مرکزی که حدود ۳۰ نفر بودند، روحانیون زیاد باشند که حزب، حزب آخوندی تلقی شود. می‌خواستیم از همه گروه‌ها ـ از دانشگاهی‌ها، کارمندها، بازاری‌ها، کارگرها و زنهاـ باشند. به عنوان نمونه دو خانم را در شورای مرکزی پذیرفتیم. فضا محدود بود، دنبال این نمی‌رفتیم که از این سطح نیرو جذب کنیم. غیر از شهیدمطهری، شهیدمفتح و آقای مروارید و مرحوم لاهوتی هم نبودند. خیلی از همکاران مبارز مثل آقای ربانی املشی و دیگران هم نبودند. می‌شد همه اینها بیایند که بعدا بعضی‌ها آمدند. ما اصراری نداشتیم که افراد روحانی در آنجا زیاد شوند…»
پس از این ماجراها و در جریان اختلاف بین حزب جمهوری اسلامی و رئیس‌جمهوری وقت، او همراه عده‌ای جانب بنی‌صدر را گرفت؛ ولی پس از تصویب لایحه عدم کفایت و صلاحیت بنی‌صدر در مجلس شورای اسلامی، آیت‌الله مروارید به‌کلی از «سیاست روز» کنار رفت و به کار علمی ـ فرهنگی شایسته‌ای پرداخت و مؤسسه‌ای تحت عنوان «بنیاد فرهنگ انقلاب اسلامی» تأسیس نمود که آثار ارزشمندی را در زمینه‌های مختلف، به‌ویژه مسائل فقهی منتشر ساخت.

شاهکار علمی ـ فرهنگی
فقهای پیشین احادیث فقهی را در مجموعه‌های ارزشمندی چون «تهذیب»، «فروع کافی»، «استبصار» و«وسائل الشیعه» جمع‌آوری و در اختیار دانشوران قرار داده بودند؛ ولی در مورد متون فقهی و فتواهای استدلالی، جمع‌آوری کامل و نشر آن به شکل یک «موسوعه» یا دائره‌‌المعارف ارزشمند، کاری انجام نشده بود و مرحوم آیت‌‌الله علی‌اصغر مروارید با همکاری برادرش شیخ محمدتقی مروارید دائره‌‌المعارف پربهائی را تألیف و تنظیم نمود و تحت عنوان «الینابیع الفقهیه‌» منتشر ساخت و با توجه به اینکه در آن برهه، امکان جمع‌آوری متون چهل مجلد از کتب فقهی علمای پیشین ـ از قرن سوم تا نهم هجری ـ با اینترنت و وسائل مجهز عصر وجود نداشت و ایشان با تلاشی خستگی‌ناپذیر و قابل تقدیر و تقدیس، همه ابواب فقهی را از ۲۰ مؤلف جمع‌آوری و تنظیم و دسته‌بندی نموده و در چهل مجلد منتشر ساخته است.با توجه به اینکه با این اقدام همه ابواب فقهی کتب فقهی مختلف به طور منسجم و در کنار هم قرار گرفته و پژوهشگران متون فقهی از مراجعه به متون متفرقه و یافتن فتوای مورد نظر، بی‌نیاز می‌کند از ارزش بالایی برخوردار است.

تقریب بین مذاهب اسلامی
آیت‌الله مروارید در راستای ایجاد تقریب بین مذاهب اسلامی، علاوه بر تبویب و تنقیح ۴۰ جلد از کتب فقهی علمای شیعه و تطبیق نسخ چاپی با نسخه‌های خطی و تصحیح کامل آنها، به جمع‌آوری کتب فقهی علمای اهل سنت اقدام نمود و در این راستا ۲۰ جلد از کتابهای معتبر آنها را زیر عنوان «المصادر الفقهیه‌ العشرین» جمع‌آوری کرد تا علمای همه فرق و مذاهب اسلامی، بدانند که اصول و حقیقت مذاهب فقهی یکسان است و اختلافاتی که موجب تفرق و تشتت و خدای نکرده دشمنی بین اصحاب مذاهب بشود، در میان کتب فقهی شیعه و سنی وجود ندارد، بلکه وحدت منسجمی که نشان‌دهنده وحدت عقیده و وحدت تشریع است، در بین آنها وجود دارد؛ ولی این امر، مانع از وجود اختلاف رأی و اجتهاد در بین علمای مذاهب اسلامی نمی‌شود و به اصول و مبانی کلی عقیدتی طرفین، صدمه‌ای نمی‌رساند و در واقع این موسوعه کامل (الینابیع و المصادر) در ایجاد وحدت حقوق مسلمانان و شناخت و شناسایی عقاید طرفین، کمک شایانی می‌کند و به طور عملی نشان می‌دهد که اختلافی در اصول «تشریع» و «عقیده» وجود ندارد.
کتاب معروف «الخلاف» و کتاب «الفقه‌ ‌علی المذاهب الاربعه» به‌خوبی نشان می‌دهد که اختلاف فقهی علمای بزرگ فریقین ناشی از اجتهاد بزرگان عرصه فقه است و حتی روشن می‌شود که موارد اختلاف فقهی، در بین «مذاهب چهارگانه» اهل سنت، بسیار زیادتر از اختلافات فقهی با شیعه است!
برای روشن شدن اهمیت علمی الینابیع و المصادر فقط به ذکر اسامی کتابهای جمع‌آوری شده در این موسوعه بسنده می‌کنیم:
الف) المتون ‌الفقهیه‌ للموسوعه (کتب فقهی شیعه):
۱ـ فقه‌الرضا، ۲ـ المقنع، ۳ـ ‌الهدایه‌،
۴ـ‌ المقنعه‌، ۵ـ الاشراف، ۶ـ جمل‌العلم، ۷ـ الانتصار،
۸ـ المسائل‌الناصریات، ۹ـ الکافی فی‌الفقه، ۱۰ـ النهایه،
۱۱ـ الجمل و العقود، ۱۲ـ الاقتصاد، ۱۳ـ الخلاف،
۱۴ـ المبسوط، ۱۵ـ المراسم‌العلویه،
۱۶ـ جواهرالفقه، ۱۷ـ المهذب، ۱۸ـ فقه‌القرآن، ۱۹ـ الغنیه‌، ۲۰ـ الوسیله‌، ۲۱ـ اصباح‌الشیعه،
۲۲ـ السرائر، ۲۳ـ اشاره‌‌السبق، ۲۴ـ شرایع‌الاسلام،
۲۵ـ المختصر‌النافع، ۲۶ـ الجامع‌للشرایع،
۲۷ـ نزهه‌‌الناظر، ۲۸ـ قواعدالناظر، ۲۹ـ تبصره‌المتعلمین،
۳۰ـ ارشاد الأذهان، ۳۱ـ تلخیص‌المرام، ۳۲ـ الرساله‌‌الفخریه‌،
۳۳ـ اللمعّه‌الدمشقیه‌، ۳۴ـ الدروس‌الشرعیه‌،
۳۵ـ البیان، ۳۶ـ الألفیه‌، ۳۷ـ النفلیه، ۳۸ـ المحرر،
۳۹ـ الموجزالحاوی، ۴۰ـ مسائل ابن‌طی.
ب)سلسله المصادرالفقهیه (کتب فقهی اهل سنت)
۱ـ المختصر فی فروع‌‌الحنفیه، ۲ـ بدائق‌الصنایع فی ترتیب‌الشرایع، ۳ـ الهدایه‌ فی شرح بدایه‌‌المبتدی، ۴ـ مختصر الوقایه اوالتقایه‌، ۵ـ المدونه‌الکبری، ۶ـ متن ‌الرساله‌، ۷ـ الکافی فی فقه اهل‌المدینه، ۸ـ بدایه‌المجتد و نهایه‌المقتصد،
۹ـ القوانین‌الفقهیه، ۱۰ـ مختصرخلیل، ۱۱ـ‌ الأمّ، ۱۲ـ مختصرالمزنی، ۱۳ـ المهذب، ۱۴ـ متن ابی‌شجاع، ۱۵ـ منهاج‌الطالبین، ۱۶ـ التذکره فی‌الفقه‌‌الشافعی، ۱۷ـ الحاوی للفتاوی، ۱۸ـ عمده‌‌الفقه، ۱۹ـ المقنع فی‌فقه ابن‌حنبل، ۲۰ـ الکافی فی‌فقه ابن‌‌حنبل.


در واقع این مجموعه با این تقسیم‌بندی موضوعی که همه‌ اقوال و فتاوی و آرای فقها بزرگ را یکجا جمع و تنظیم کرده، هدف اصلی آقای مروارید و همکاران‌شان را برآورده می‌سازد و البته جمع‌آوری و تبویب چهل کتاب فقهی که بعضی از آنها جزو «مخطوطات» بود و یا چاپ شایسته‌ای نداشت و باز تطبیق آنها با نسخه‌های خطی موجود، اقدام سهل و ساده‌ای نبود و حدود بیست سال، به طور شبانه‌روزی، روی آنها کار شده بود و در نهایت، محصول زحمات و تلاش‌های فقهای بزرگ ده قرن گذشته را در مجموعه‌ای دایره‌‌المعارفی، در اختیار علاقه‌مندان به فقه و فقاهت قرار داده است. مجموعه «سلسله ‌الینابیع ‌الفقهیه» (در ۴۰ جلد) و مجموعه «المصادر الفقهیه» به ضمیمه کتاب معروف و ارزشمند «مفتاح‌ الکراحه» و «مسائل الفقه و موضوعاته‌» و چند کتاب فقهی دیگر، تجمیع و یکجا، در یک دوره صدوده جلدی «فقه شیعه و سنی» به شکل فاخری آماده گردیده و البته متأسفانه به علت چاپ آن در بیروت و گرانی دوره کامل، تهیه کتاب برای بسیاری از اهل علم و فضل مقدور نگردیده است!

آیت‌الله مروارید پس از عمری مبارزه و تلاش در زمینه‌های سیاسی و عمری گوشه‌نشینی همراه با کار سترگ فرهنگی ـ علمی، و مقاومت در مقابل بیماری‌های مختلف، سرانجام در ۱۴ مردادماه ۱۳۹۶، در ۹۴ سالگی درگذشت و به رحمت حق پیوست. مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در تسلیت‌نامه خود درباره ایشان چنین می‌گویند: «… درگذشت خطیب مجاهد مرحوم حجت‌‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ علی‌اصغر مروارید رحمه‌‌الله‌علیه را به خاندان و بازماندگان محترم تسلیت عرض می‌کنم. ایشان از مبارزان قدیمی نهضت اسلامی و از یاران صادق امام راحل در نخستین سالهای مبارزات بود و دست‌اندرکاران نهضت خاطره سخنرانی‌های پرشور ایشان را از یاد نمی‌برند. رحمت و غفران الهی بر ایشان باد. سیدعلی خامنه‌ای ر ۱۷ مرداد ۱۳۹۶»

در پایان بی‌مناسبت نیست اشاره کنم که آیت‌الله مروارید، روش اعتدالی خود را در مورد مسائل اختلافی روز هم ادامه داد و برای نمونه برخورد وی درباره اختلاف بین مراجع بود. آقای مروارید در پاسخ این سؤال که «نگاه آیت‌الله شریعتمداری به نهضت چگونه بود»، می‌گوید: «ایشان در مجموع با شیوه‌های امام موافق نبود. بنده به حرفهایی که له و علیه ایشان زده می‌شود، اهمیتی نمی‌دهم. ایشان می‌دانست که من طرفدار آقای خمینی هستم و سعی می‌کردم با من گرم بگیرد، حتی یک روز نامه‌ای را به من نشان داد که یعنی آقای‌خمینی از تبعید برای من نامه فرستاده، حرف حساب تو چیست؟… در ماجراهایی هم که پیش آمد، بنده نمی‌توانم مثل خیلی‌ها دینم را بفروشم و به ضرس قاطع بگویم که سوءنیتی در کار بوده. شاید ایشان فکر می‌کرد با روش ایشان بهتر می‌شود کارها را پیش برد، قضاوت درباره رویدادهای تاریخی را باید به زمان واگذار کرد. حکم صریح و قاطع صادرکردن، معمولا انسان را به نتایج صحیح نمی‌رساند…» (مصاحبه محمدرضا کاینی با آقای مروارید، روزنامه جوان، مورخ شنبه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ص۹). غفرالله له و لنا و لمن سبقونا بالایمان.

سید هادی خسروشاهی

***

مرجان توحیدی: برادرش آشیخ محمدتقی گفته بود: «... برادرم حاج‌ شیخ علی‏‌اصغر مروارید در صف اول مبارزان بود...»؛ «السابقونی» که لحظه‌ای در مبارزه از کنار امام خمینی دور نشد؛ اما بعد از پیروزی نهضت، دستی در سفره انقلاب نداشت و بعد از کفایت نداشتن سیاسی بنی‌صدر، از سیاست کناره گرفت و به اصل خویش بازگشت. به تدوین کتب فقهی قدیمی برای حوزه پرداخت و تا همین دو سال آخر که خانه‌نشین شده بود، به این امر مهم مشغول بود. مهرماه ٩١، محمدتقی مروارید در ٩١ سالگی از دنیا رفت و برادر دیگر یعنی علی‌اصغر مروارید به تاریخ چهاردهم مرداد ۹۶ در ٩٣ سالگی. سید حسن خمینی بر پیکرش نماز گزارد و مراسم تشییع او با همراهی چهره‌های انقلابی در حسینیه جماران برگزار شد و پیکرش در حرم شاه عبدالعظیم آرام گرفت. مبارز سیاسی سال‌های قبل از انقلاب که بعد از پیروزی شاید کمتر از او گفته شده باشد.
 
آغاز مبارزه، مردی که در حصر است

 
مبارزات سیاسی خود را با سخنرانی بر منابر علیه رژیم شاه از سال ١٣٣٧ شروع کرد. از همین دوران هم دستگیری‌های متعدد او آغاز می‌شود؛ یک بار بعد از ١٥ خرداد ٤٢؛ اما در فاصله آزادی، در دفاع از امام همچنان سخنرانی می‌کرد؛ حتی در زمان حصر امام یعنی از مرداد ٤٢ تا فروردین ٤٣. عبدالمجید معادیخواه در مطلبی که درباره حصر امام نوشته بود، شجاعت برخی مانند حجت‌الاسلام مروارید را در ایام حصر ستوده و یادآور شده (او، یعنی مروارید) روی منبر به مردم گفته بود: «مردی که در حصر است در این زمستان خیلی سرد، دغدغه شما را دارد و سفارش به تامین زغال کرده است...» مروارید به فاصله اندکی در سال ٤٣، دوباره بازداشت می‌شود. همچنین بار دیگر به سال ٤٥.


مروارید به روایت هم‌بندی‌ها

در سال‌ ۱۳۴۷ به‌ مسجد حضرت‌ مهدی‌(عج‌) تهران‌ رفت‌. همچنین یکی‌ از سخنرانان‌ ثابت‌ هیات انصارالحسین‌(ع‌) بود. به خاطر همین سخنرانی‌ها، بار دیگر در سال ١٣٤٩، دستگیر و به ١٨ ماه تبعید در ایرانشهر محکوم شد؛ این حکم اما در دادگاه تجدید نظر فسخ و حکم برائت صادر شد. در همان سال، دوباره دستگیر و سه ماه زندانی شد. دوباره در سال ٥١ دستگیر شد و این بار به سه سال تبعید محکوم شد. محکومیتش در سال ١٣٥٤ به پایان رسید و به تهران بازگشت و مبارزات سیاسی خود را ادامه داد.

علی‌اصغر مروارید در مشهد به دنیا آمد، به سال ١٣٠٤ هجری ‌شمسی. پدرش شیخ علی فرزند شیخ علی‌اکبر مروارید بود و با آنکه زندگی سختی را در فقر سپری می‌کردند، اما خانواده‌ای روحانی‌پرور بودند و از چهره‌های حوزه علمیه قم محسوب می‌شدند. علی‌اصغر مروارید هم پس از خواندن مقدمات و قسمتی از سطوح، در اوایل ورود مرحوم آیت‌الله‌ بروجردی به قم مهاجرت کرد و سطوح را از مدرسین عالی قم آموخت. درس خارج فقه و اصول را هم نزد بروجردی، مرحوم محقق‌ داماد و امام خمینی گذراند. پسرعمویش، آیت‌الله حاج‌ میرزا حسنعلی مروارید، از علمای حوزه بود.

 
محمدتقی، برادر بزرگتر، در شرح زندگی خود به سوابق مبارزاتی و خانوادگی مرواریدها اشاره کرده است: «از مهمترین خاطراتم می‏‌توانم به سخنرانی حضرت امام در مدرسه فیضیه اشاره کنم که خطاب به شاه فرمود: می‌‏دهم از مملکت بیرونت کنند! همچنین سفر به عتبات عالیات از بهترین خاطره‏‌های آن دوران است؛ چون بدون هیچ تشریفاتی می‏‌توانستیم به آنجا سفر کنیم. زمانی که امام در نجف مشرف بود، موفق شدم چندین ماه در درس ایشان شرکت کنم. گاهی به درس آیت‌الله‏ حکیم، آیت‌الله خویی و آیت‌الله سبزواری می‌‏رفتم. گفتنی است از برادرم حاج شیخ علی‏‌اصغر مروارید که در صف اول مبارزان بود، در خصوص بعضی مسائل آگاهی می‏‌گرفتم و به سفارشات ایشان عمل می‏‌کردم و یک بار هم همراه ایشان به عتبات رفتم.»

 
در خاطرات شجونی و فروهر

شیخ‌ جعفر شجونی درباره دوران زندان خود و هم‌بند ‌بودن با علی‌اصغر مروارید نوشته است: «... زندگی در زندان قصر را باید به دو مرحله تقسیم کرد: اوایل ما زندانی‌ها در آنجا آقایی و ریاست می‌کردیم، دستور می‌دادیم برایمان غذا و میوه بیاورند. این وضعیت تقریبا تا سال‌های ۴۵ یا ۴۶ ادامه داشت؛ اما بعد‌ها که ساواک قوت گرفت، دیگر این حرف‌ها قدغن شد. در دوره اول حتی ما با لباس خودمان در زندان بودیم. آیت‌الله طالقانی، من، محلاتی، مروارید، مقدسیان و اعتمادزاده که معمم بودیم، همه با لباس روحانیت در زندان می‌گشتیم، حتی گهگاه سخنرانی می‌کردیم و روضه‌خوانی داشتیم؛ اما بعد‌ها که ساواک قوی و سختگیری‌ها بیشتر شد، زندان که می‌رفتیم، لباس روحانیت را از ما می‌گرفتند و حتی مثلا وقتی بعد از دو سال از زندان بیرون می‌آمدیم، اثری از لباس نبود و دست آخر با‌‌ همان پیراهن و شلوار به خانه می‌رفتیم.»


داریوش فروهر هم در آخرین مصاحبه‌ خود با موسسه تنظیم و نشر آثار امام در سال ٧٧، اشاره‌ای به همین زندانی‌ شدن‌ها داشته: «... اگر اشتباه نکنم، چهره‌هایی که الان یاد دارم، چون سلول‌ها یک پنجره‌های نرده‌دار بود، از پشت آن می‌شد بیرون را ببینی و اگر از بیرون داخل را نمی‌شد دید، از پشت که می‌دیدیم من و حاج ‌آقا مصطفی، بعضی از روحانیون که در حیاط قدم می‌زدند، آن‌هایی را که من به یادم می‌آید، شاید حضرت آیت‌الله ربانی شیرازی بود که من نشناختم، حجت‌الاسلام مروارید، حجت‌الاسلام شجونی، بعد البته بیشتر از روحانیون را به زندان می‌بردند، این دیگر موقعی بود که حضرت امام را به تبعید برده بودند. بعد از ٤٥، یا ۴۶ روز، شاید ٥١ روز، شما بهتر می‌توانید تاریخ آن را به دست بیاورید...»


روایت هاشمی ‌رفسنجانی

مرحوم هاشمی ‌رفسنجانی در مصاحبه‌ای که به مناسبت سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب با روزنامه کیهان انجام داده، به فعالیت‌ها در زمان تبعید امام از کشور و نقش علی‌اصغر مروارید هم اشاره می‌کند. در این مصاحبه به بخشی از اسناد ساواک که مربوط به توزیع نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) بوده اشاره شده و آمده است: «... سند دیگری داریم که از شهید بزرگوار، سعیدی، در این سند یاد می‌شود. سند مربوط به سال ٤٨ است. سید محمدرضا سعیدی، نوار سخنرانی خمینی را اخیرا به ایران آورده و به یکی از دوستان خود داده بود که روز دوشنبه مورخ ۱۳۴۸.۱۱.۲۷ در جلسه درس عربی که در منزل محمدعلی موحدی کرمانی تشکیل شده بود، مورد استفاده افراد حاضر در جلسه قرار گیرد؛ ولی چون وقت کافی نبود، قرار شد جلسه‌ای برای استماع سخنان خمینی از نوار مذکور در منزل شیخ حسین کاشانی تشکیل شود، لذا از ساعت ١٣ الی ۱۶ روز چهارشنبه مورخ ۱۳۴۸.۱۱.۲۹ محمد امامی کاشانی، شیخ علی‌اصغر مروارید، شیخ جعفر جوادی‌ شجونی، لاهوتی، نجم‌الدین اعتمادزاده و شیخ علی‌اکبر هاشمی‌ رفسنجانی در منزل کاشانی اجتماع و نوار مذکور را استماع نمودند. شجونی در هنگام گوش ‌دادن به نوار گاهی به قدری متاثر می‌شد که اشک در چشمانش حلقه می‌زد. ضمنا مروارید برای کپی نوار مذکور ضبط صوتی را با خود آورده بود، ولی چون سیم رابط نیاورده بود، نتوانست آن را ضبط نماید. یک حلقه کپی نوار مذکور و ٩ برگ مطالب از آن پیاده شده، به پیوست ایفاد می‌گردد. نظریه رهبر عملیات: اقدام مستقیم در این مورد باعث شناسایی منبع خواهد شد.»


هاشمی در سال ٧٨ درباره نقشی که مروارید در انقلاب داشت در برنامه «روایت انقلاب» این‌گونه گفته بود: «البته تقسیم‌بندی کرده بودیم. جالب است. آقای بهشتی و آقای باهنر در بخش‌های بنیان‌های فرهنگی مبارزه فعالیت داشتند. من و... جبهه پرخاشگری را بر عهده گرفته بودیم... این بحث بین ما بود، آقای بهشتی به سازندگی نیروها و تشکیلات سخت معتقد بودند. می‌گفتند: قبل از پیروزی باید حزب، تشکیلات و برنامه حکومتی داشته باشیم. می‌گفتند: مبارزه بعد از این معنا دارد. ما می‌گفتیم: اگر می‌خواهیم صبر کنیم، فرصت می‌گذرد. باید در ضمن مبارزه کارهای فرهنگی داشته باشیم. به همین خاطر تقسیم شد. ما بیشتر به این میدان که علاقه‌مند بودیم، می‌پرداختیم. مخصوص ما چند نفر نبود. چون ما به هم نزدیک بودیم، تقسیم کار داشتیم. شهید مفتح بیشتر در دانشگاه کار می‌کردند. ایشان مثل شهید بهشتی جزو شخصیت‌هایی بود که پل بین حوزه و دانشگاه حساب می‌شدند. در جبهه پرخاش و تهاجم سیاسی، افراد زیادی مثل آقای مروارید بودند. جمعیت ما خیلی بیشتر بود. طلبه‌های جوان‌تر از ما هم بودند...»

در کتاب خاطرات سال 1374 آیت الله هاشمی رفسنجانی، با نام مرد بحران ها، در یادداشت مربوط به روز 15 تیر می خوانیم:

عصر در خانه کمی با بستگان صحبت کردیم. قدسی، [خواهر عفت]، خاطره‌ای از قبل از انقلاب نقل کرد که یک بار برای دیدار من، همراه بچه‌ها به زندان می‌آمدند. یکی از دوستان -شاید آقای [علی ‌اصغر] مُروارید- یک جعبه پرتقال به آن‌ها داده بود که برای من بیاورند؛ چون نتوانستند ملاقات بگیرند، همراه بچه‌ها، جعبه پرتقال‌ها را به بقالی فروخته‌اند. در همان زمان، آن آقا رسیده و دیده و اینها شرمنده شده‌اند!


مروارید به روایت خودش

عصرگاه عاشورای ١٣٤٢، مدرسه فیضیه قم، حجت‌الاسلام مروارید در کنار امام خمینی(ره) به هنگام سخنرانی، ١٣٤٢، حجت‌الاسلام مروارید در کنار روحانیون دستگیرشده پس از دستگیری امام خمینی(ره)، فروردین ١٣٤٣، قم، حجت‌الاسلام مروارید در کنار امام خمینی(ره) پس از آزادی ایشان از حبس و حصر، ١٣٥٧، نوفل‌لوشاتو، حجت‌الاسلام مروارید در حاشیه یکی از گفت‌وشنودهای مطبوعاتی امام خمینی(ره). اینها همگی تصاویر شیخ علی‌اصغر است که پا‌به‌پای امام در ماجرای انقلاب حرکت کرده است. خودش در مصاحبه‌ای کوتاه به تاریخ ١٥ بهمن ٩٥ گفته «... من وضع روحی‌ام طوری بود که از همان اوان نوجوانی سر پرشوری داشتم... یادم هست وقتی خبر اعدام نواب را شنیدم، ناگهان احساس کردم دنیا برایم تمام شده و دیگر هیچ کسی را ندارم که بتوانم او را الگو قرار بدهم. در واقع، بذر روحیه انقلابی و مبارزاتی را مرحوم نواب در دل من پاشید. بعدها که با امام(ره) آشنا شدم، از روحیه انقلابی و شجاعتشان خیلی خوشم آمد و از همان سال‌های ظهور و بروز رگه‌های انقلابی در نهضت ایشان، به اشکال مختلف در جریان مبارزه قرار گرفتم... قبل از سخنرانی امام(ره) در فیضیه من منبر رفتم. خیلی‌ها می‌گفتند سخنرانی مروارید، امام را گرفتار کرد. بعد هم که آمدم تهران و خدا می‌داند چه خبر بود... مقدم در ساواک گفته بود عجب گرفتاری شده‌ایم! هر جا اسم خمینی را می‌شنویم، اسم مروارید هم پشت سرش هست. می‌دانست که خیلی به ایشان علاقه دارم. در همان ایام دستگیری به من وعده داده بود که خودم روز عید تو را به دیدن آقای خمینی می‌برم. روز عید فطر، اول وقت بود که دیدم مولوی با لباس تمام‌رسمی و ماشین شیک کادیلاک مشکی آمد و مرا صدا زد. از آنجا می‌خواست برود دربار و در مراسم سلام شرکت کند. رفتم و سوار ماشین شدم، به اتفاق رفتیم به همان منزلی که امام در قیطریه تحت نظر بود. مرا به اتاق بسیار کوچکی بردند. سجاده امام باز بود و نماز عید فطر را خوانده بودند. امام(ره) به مولوی گفتند، «این چه وضعی است؟ چرا به مردم حمله کردید و وحشیگری راه انداخته‌اید؟»... آقای خمینی(ره) بسیار کم‌حرف بودند. آنجا از سکه‌های حضرت قائم به من دادند. مولوی من را از خانه آقا برد و سر چهارراه قصر پیاده کرد. از آنجا هم خودم رفتم زندان!»

روایت علی اصغر مروارید از سید مصطفی خمینی

اولین بار در سال ۱۳۲۴ بود که در مشهد با مرحوم حاج آقا مصطفی (ره) ملاقات کردم. تقریبا اوایل تحصيل من بود که ایشان از قم آمده بودند و در مدرسه خیرات خان ایشان را دیدم. در آن سفر البته خود امام هم آمده بودند، ولی حاج آقا مصطفی (ره) بیشتر با طلبه ها مأنوس بودند و من هم چون حجره ام نزدیک حجره او بود. حاج آقا مصطفی (ره) را زیارت کردم. همان سال اول، شاید پانزده یا شانزده ساله بود که در مشهد میان طلبه ها واقعا خوش درخشید. بحث ادبی که می شد با چنان شور و شوقی و با چنان صدای رسائی اظهارنظر می کرد که همه کسانی که ایشان را می شناختند، خاطره اش را به یاد دارند. از همان ابتدا در مقابل عظمت هیچ شخصیتی خودش را نمی باخت. یعنی واقعا ممکن بود با یک مرجع تقلید صحبت کند و بگوید، «نخير آقا! این مسئله که شما می گویید مثلا از نظر ادبی قابل بحث است.» آن موقعها هنوز در سطح ادبیات بود و به درس فقه و اصول و اینها نرسیده بود، به همین دلیل درباره ادبیات، زیاد صحبت می کرد.

دیگری نشنیده ام. مستحب است که آخر دعا، با انگشت به سمت راست و چپ اشاره شود. ایشان این حرکت را چنین تعبیر می کرد که انسان با این حرکت مثل حیوانی که به رسم وفاداری در برابر اربابش اظهار خضوع می کند، انسان هم در برابر خدا، با این حرکت تواضع و کوچکی خود را نشان می دهد. در مشهد که بودم. ایشان با آقا نظام قمشه ای و چند تای دیگر از جمله سید محمد جلالی، آقای خلخالی، آقای شیخ محمدی بسیار صمیمی بودند و با آنها بگو و بخند و شنا و تفریح می کردند و وکیل آباد می رفتند، ولی همین آدم موقعی که آقا نظام قمشه ای که بسیار خوش روحیه بود، در مسجد گوهرشاد دعای کمیل می خواند، عبایش را پهن می کرد و با آن حالت مخصوصش می نشست روی من دو سه سالی در مشهد بودم و خدمتشان نرسیدم تا وقتی که به تهران آمدم. در تهران در دو سه جلسه با بعضی از منبریها و اینها که بودیم، باز در خدمتشان بودم

  سالی که امام در همدان بودند، باز آقا مصطفی آمده بودند آنجاو من هم بودم و روزها معمولا با هم بودیم. من شبها بعد از نماز آیت الله خوانساری منبر می رفتم. آن سال آیت الله خوانساری در همدان فوت کردند. من و آقا مصطفی روزها می رفتیم شنا. ماشاء الله در شنا و ورزشهایی مثل فوتبال و نظایر آن بسیار برازنده بود

قصة قم که رفتم بسیار باهم مأنوس بودیم. من حدود سال ۳۲ و پس از دو سه سال اقامت در تهران به قم رفتم و می دانید که از همان سالی که به قم آمدم، منبر می رفتم. از منبرهای آن زمان که خیلی خوب به خاطرم مانده، مجلسی بود که به مناسبت ختم مادر آقاشیخ علی آقای تهرانی برگزار شده بود و حضرت امام و علمای آن روز و حاج آقا مصطفی هم بودند.

 منبرهایی که می رفتم معمولا منبرهای عرفانی از کار در می آمدند، چون قرآن را خیلی حفظ داشتم و همین منبرها باعث آشنایی بیشتر من با ایشان شد. د از سال ۱۳۴۱، در مسجد مسگرها و بعد از نماز آقای داماد، منبرهای مربوط به انقلاب را شروع کردم و خواه ناخواه با منزل امام تماس بیشتری داشتم. بعد از موضوع انجمنهای ایالتی و ولایتی، ارتباط من با منزل امام خیلی زیاد شد و در نتیجه با حاج آقا مصطفی رابطه صمیمی تری برقرار شد. البته موقعی هم که حضرت امام و حاج آقا مصطفی در نجف بودند، دو سفر به آنجا کردم که هر دو بار مهمان حاج آقا مصطفی (ره) بودم.

 حاج آقا مصطفی (ره) استعداد خارق العاده ای داشت و اهل عرفان و تهجد بود. بین رفقای ما لطيفه ای وجود دارد که کسانی که خیلی استعداد درس ندارند به مفاتیح الجنان می پردازند و مقدس می شوند، ولی حاج آقا مصطفی (ره) استعداد عجیبی داشت و در درس و بحث بی نظیر بود. این را تمام کسانی که شاگرد یا استاد وی بوده اند، می توانند گواهی دهند. او با این استعداد خارق العاده، اهل مسائل معنوی و عرفان بود. خصوصیت بارز دیگر او، تواضع بی نظیرش بود. افرادی که استعدادی دارند و شخصیت علمی پیدا می کنند. اگر برای افراد بزرگ تر از خودشان هم قیافه نگیرند، بین ایران خود و همسن و سالهایشان،یک قدری خود را می گیرند و رفتارهای مخصوصی دارند و خلاصه احساس می کنند که نسبت به دیگران سرآمد هستند، ولی امتیاز حاج آقا مصطفی (ره) آن بود که با وجود جامعیت علمی و استعداد دعای کمیل می خواند. او با آن استعداد فوق العاده ای که داشت، از نظر تهجد و عبادت هم فوق العاده بود.


یکی از دوستان تعریف می کرد که نیمه های شب، حاج آقا مصطفی(ره) برای تهجد بیدار می شود و پس از ادای نمازهای واجب و مستحب، جلوی آیینه می ایستد و خطاب به خودش می گوید، «مصطفی!» البته تعابیر با نمکی درباره خودش به کار می برد که از گفتن آنها معذورم. در هر حال میگفت، «مصطفی! مواظب باش! حساب و کتابی هست. »


شاهد یاران
 

بعد از انقلاب

علی‌اصغر مروارید بعد از پیروزی انقلاب، مسئولیت‌ کمیته‌ انقلاب‌ اسلامی‌، شاخه‌ دوم‌ (ناحیه‌ دوم‌) تهران‌ واقع‌ در خیابان‌ زنجان‌ را بر عهده‌ گرفت‌. 

او اما با خط مشی حزب جمهوری اسلامی مخالف بود. هاشمی در مصاحبه سال ٨٢ درباره حضور نداشتن مروارید در حزب جمهوری اسلامی این‌گونه گفته بود: «... فقط یک نکته وجود داشت و آن اینکه ما نمی‌خواستیم در شورای مرکزی که حدود ٣٠ نفر بودند، روحانیون زیاد باشند که حزب، حزب آخوندی تلقی شود. می‌خواستیم از همه گروه‌ها، از دانشگاهی‌ها، کارمندها، بازاری‌ها، کارگرها و زن‌ها باشند. به‌ عنوان نمونه دو خانم را در شورای مرکزی پذیرفتیم. فضا محدود بود. دنبال این نمی‌رفتیم که از این سطح نیرو جذب کنیم. غیر از شهید مطهری، شهید مفتح و آقای مروارید و مرحوم لاهوتی هم نبودند. خیلی از همکاران مبارز مثل آقای ربانی‌ املشی و دیگران هم نبودند. می‌شد همه این‌ها بیایند که بعدا بعضی‌ها آمدند. ما اصراری نداشتیم که افراد روحانی در آنجا زیاد شوند.»

خاطره مروارید از سخنرانی مجلس ختم مرحوم مهدی عراقی

مراسم ختمی در مدرسه شهید مطهری برگزار کرده بودند، زمان حکومت آقای بازرگان هم بود و ایشان و وزرایش در مراسم شرکت کرده بودند، از جمله یادم می آید آقای میناچی که وزیر ارشاد بود هم حضور داشت. از من دعوت کرده بودند و من منبر رفتم. از جمله حرف هایی که زدم یادم می آید خطاب به مهندس بازرگان گفتم: «شما در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید، اگر پیکان باشد جاده هم آسفالت باشد، رانندگی بلدم، اما اگر بنا باشد جاده خاکی باشد و دست انداز داشته باشد و ماشین هم تریلی باشد، من این گونه رانندگی بلد نیستم. گفتم آقای مهندس شما نگاه کنید که در این مدت شهید قرنی را که آن طور به شهادت رساندند، بعد هم که آقای مطهری را و امروز هم مجلس ختم است و من دارم برای عراقی صحبت می کنم. اگر بنا باشد به این منوال پیش برود، اصلا درست نیست. بنابراین نیاز به راننده ای داریم که بتواند پشت ماشین تریلی بنشیند و از دست انداز هم وحشت نکند و رانندگی بلد باشد. برخی از اعضای دولت اواسط صحبت من بلند شدند و رفتند و بعد از این صحبت هم برخی از انقلابیون ریختند و به من حمله کردند که چرا به دولت منتخب امام این گونه صحبت کردید.

مروارید و بنی‌صدر

مروارید در جریان‌ اختلاف‌ بین‌ بنی‌صدر و حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌، جانب‌ بنی‌صدر را گرفت‌. بعد از تصویب‌ طرح‌ عدم‌ کفایت‌، از مسئولیت‌های‌ سیاسی‌ کناره‌ گرفت‌. سال‌ها بعد درباره ارتباطش با بنی‌صدر به «فارس» گفته بود: «در ماجرای بنی‌صدر ارتباط او به بنیاد ما، دردسرساز شد و من احساس کردم امام(ره) از این بابت از من مکدرند. در ملاقاتی که حدود یک سال قبل از رحلتشان با ایشان داشتم گفتند: شما برای من خاطره‌انگیز هستید و از بابت حرف‌هایی هم که در مورد بنی‌صدر می‌گویید، کسی به من چیزی نگفته و کدورتی نیست. بعد هم دعایم کردند و عاقبت‌بخیری برایم طلبیدند که ان‌شاءالله این دعا مستجاب شده باشد! در هر حال، ایشان حقا اهل مبارزه بودند و من این صفت را در ایشان بسیار دوست داشتم و به همین دلیل هم هرجا که لازم آمد، در کنارشان بودم و تلاش خود را کردم. خداوند به دیده قبول، بپذیرد.»

روایت برادر همسر مروارید

مروارید، طرفدار حضور روحانیون در قدرت نبود. اسلامی ‌تربتی، برادر همسر مروارید، در این ‌باره به «شرق» گفت: «من احساس کردم که نظر ایشان این است که امثال بنی‌صدر و بازرگان بر مصدر امور باشند، روحانیت اگر باشد و نتواند کار را به ‌خوبی انجام دهد، به ضرر اسلام است و اگر هم این چهره‌ها کار خود را به‌خوبی انجام دهند و مورد حمایت روحانیت هم باشند، این به نفع اسلام است.» اسلامی ‌تربتی هم تایید می‌کند که بعد از طرح عدم کفایت بنی‌صدر، مروارید از سیاست کنار می‌کشد.

 به گفته تربتی، زندگی مرحوم مروارید پس از کناره‌گیری از سیاست چنین بود: «مشغول جمع‌آوری و بازنویسی کتاب‌های فقهی قدیمی از زمان شیخ مفید تا هزار سال بعد از آن؛ یعنی شیخ رضا همدانی شد و آن‌ها را به‌واسطه دوستانی که در بیروت داشت، آنجا چاپ می‌کرد. کتاب‌ها عموما از طرف حوزه خریداری می‌شدند یا در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شد که چون چاپ بیروت بود، قیمت‌ها به دلار انتخاب می‌شد. دلیل انتخاب بیروت هم این بود که هم آنجا دوستانی داشتند و هم اینکه چاپ کتب عربی و صفحه‌آرایی آن در بیروت بهتر از ایران انجام می‌شد.» به گفته تربتی، مثلا هر آنچه را در باب زکات یا خمس وارد شده مروارید در کتاب جمع‌آوری کرده که در حوزه مورد استقبال قرار گرفته است. او حتی کتب فقهی اهل سنت را هم جمع‌آوری کرده و در یک نسخه به رئیس دانشگاه الازهر تقدیم کرد که رئیس آن گفته بود این کار را ما باید انجام می‌دادیم! تا سال ۶۳ بنیادی به نام «انقلاب اسلامی» در اختیار مروارید بود که طبق روایت هاشمی، با فشار دادستانی و کمیته انقلاب واگذار می‌شود. مروارید در دیدارش با هاشمی تقاضای بازپس‌ گرفتن آن را داشته که ناموفق بوده است. بعد از آن دیگر ردپایی در خاطره‌ای ندارد تا لحظه فوت و تشییعش در حسینیه جماران که بهانه‌ای می‌شود تا انقلابی‌های قدیم دور هم جمع شوند.

 
منبع: روزنامه شرق 


***

محسن کمالیان نوشت:

حجت‌الاسلام‌والمسلمین شیخ علی‌اصغر مروارید چند روز پیش دار فانی را وداع گفت. ایشان را تنها یک بار دیدم. از آن دیدار خاطره‌ای دارم که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. شاید بیانش خالی از لطف نباشد:

پیش از ظهر روز سه‌شنبه چهارم اردیبهشت سال هشتاد بود. همراه دوست بسیار عزیزم آقای ایمان محمودی به هتل استقلال رفته بودیم تا در جلسه افتتاحیه دومین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین شرکت کنیم. از چند روز قبل تلاش‌های فراوانی به عمل آورده بودیم تا یاد و نام امام موسی صدر نیز در کنفرانس مطرح شود. با خود می‌گفتیم مگر می‌شود از انقلاب فلسطین و مقاومت فلسطین و مقاومت لبنان سخن گفت، اما از امام صدر یادی نکرد! رهبران مهم امل و حزب‌الله در این کنفرانس حضور داشتند. گفتیم پس امام صدر هم باید حضور داشته باشد! با افراد متعددی رایزنی کردیم. از جمله با آقای مهدی فیروزان داماد امام صدر. از او خواستیم با نبیه بری صحبت و ضرورت طرح مسئله‌ی امام صدر را در سخنرانی روز افتتاحیه به او گوشزد کند. قول مساعد داد. صحبت هم کرد. بعد از صحبت برای ما تعریف نمود که نبیه بری قول داده است مسئله امام صدر را به قوی‌ترین شکل در سخنرانی‌اش طرح کند! با ابوهشام نیز صحبت کردیم. از او هم تقاضا نمودیم رهبران حزب‌الله را تشویق نماید تا در سخنرانی جلسه افتتاحیه خود از امام صدر یاد کنند. دوست داشتیم حکومت و مردم ایران بالعینه ببینند که مسئله امام صدر در لبنان زنده و پیگیری جدی آن از سوی ایران، مطالبه همه گروه‌های شیعی آن کشور است.
جلسه افتتاحیه برگزار شد. اما هیچ کس از امام صدر یادی نکرد. نه مقام رهبری در سخنان خود از امام صدر نامی برد؛ نه نبیه بری و نه رهبران حزب‌الله. انگار نه انگار که امام صدری وجود دارد، ربوده شده است، مؤسس مقاومت لبنان است و به خاطر مواضع باصلابتش علیه اسرائیل دچار چنین سرنوشت دردناکی شده است. جلسه افتتاحیه تمام شد و قهرمانان آن روز باصطلاح مبارزه علیه اسرائیل وارد سرسرا شدند. همه خوشحال بودند و مشغول پذیرایی از خود شدند. با آقای محمودی گوشه‌ای بیرون جمعیت به تماشای حضرات ایستادیم. همه بودند؛ میهمانان خارجی و میزبانان داخلی؛ بچه‌های امل، حزب‌الله، نمایندگان مجلس، وزرا، بزرگان وزارت خارجه، سپاه، بسیج، حوزه‌های علمیه، همه و همه. هیچ کس، هیچ کس و حقیقتاً هیچ کس در آن جماعتِ مدعی مبارزه علیه اسرائیل، یاد امام صدر نبود. آن انسان بزرگوار در یاد و دل این جماعت، حتی کمترین محلی از اعراب نداشت! مبالغه نکردم اگر بگویم، از چندش‌آورترین مناظری بود که در طول زندگی‌ام مشاهده کردم. چقدر احساس تنهایی و غربت کردیم! بد جوری سرخورده شده بودیم و دل‌هامون براستی شکسته بود.

در همان حال و هوا ناگهان مرحوم مروارید را دیدم. در سالن لابی هتل به سمت درب خروجی در حرکت بود. از قبل می‌دانستم که همراه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با امام صدر روابطی داشته است. بی‌اختیار به سمت ایشان رفتم. صدایشان کردم. با تواضع ایستاد. سلام‌وعلیک کردیم. تقاضا نمودم وقتی بدهد تا طی روزهای آینده راجع به امام صدر با وی مصاحبه کنیم. با خوشرویی پذیرفت. گرمای محبتش طوری بود که در آن فضای بی‌روح و سرد، عاطفه‌ام یک مرتبه ترکید. تشکر کردم و با اشاره به آن جمعیت بی حس و خیال، از مظلومیت امام صدر نزد ایشان شِکوِه نمودم. به کم‌لطفی مقام رهبری، نبیه بری و رهبران حزب‌الله اشاره و تصریح کردم که امام صدر در فکر و ذهن حتی آنها هم جایی ندارد. به اینجا که رسیدم، کاملاً بی‌اراده اشکم سرازیر شد. اولین بار بود در زندگی که این طور احساس ضعف و عجز کردم. هر قدر تلاش نمودم خود را آرام و کنترل کنم، افاقه نکرد. خوب به خاطر دارم که مرحوم مروارید تحت تأثیر واقع شد. جملاتی پرمهر گفت که عبارت دقیق آنها را دیگر به یاد ندارم. همین اندازه در ذهنم باقی مانده است که ابراز خوشحالی و شگفتی نمود از اینکه در ایران هستند کسانی که به امام صدر محبت دارند. به زحمت تشکر، عذرخواهی و خداحافظی کردم. در پی آبی بودم تا هرچه زودتر صورت خود را بشویم و از آن وضع غیرمترقبه خارج شوم.
دیگر مرحوم مروارید را ندیدم. حتماً ایشان منتظر بود. حقیر اما به دیدنش نرفتم. با آن ضعفی که از خود نشان داده بودم، دیگر سختم بود با ایشان رو در رو شوم. خداوند انشاءالله رحمتش کند. روحانی مهربان و باعاطفه‌ای بود.

***

آقاجون برای من الگوی خوب زیستن بود،مصداق این فرموده :
«‌اِعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً...

آقاجون عاشق زندگی بود و در جهت رفاه بیش‌تر دائما در تلاش بود اما دلبسته‌ی آن نبود،از هر آنچه بود و هر آنچه داشت لذت می‌برد؛
از تعلقات و رسوم‌هایی که زندگی را سخت می‌کند رها بود؛

رابطه اش با خدا هم بی‌تکلف بود و عارفانه؛احکام تا جایی برایش حکم بود که روح عمل را نگیرد؛
بلند نظر بود، کمتر چیزی از مقام و ثروت به چشمش می‌آمد؛
عزت نفس داشت؛
نگاهش به انسان آزادمنشانه بود‌و برایش حرمت و کرامت قایل بود؛

نگاهش،لحن صدایش، حرکات و راه رفتنش پر صلابت بود و محکم
در بیان چیزی که به آن اعتقاد داشت استوار بود و دلیر؛

به جهت مالی استقلال داشت،در تمام دوران طلبگی یک ریال هم از سهم امام استفاده نکرد و در دوران پیش نمازی رزقش وابسته به مسجدیان نبود که گمان می کنم این مساله در استقلال فکر و رأیی علما بسیار مهم است.

بازگویی زندگی سیاسی‌اش بماند برای وقتی دیگر اما بحمدالله ماحصل کناره‌گیری از سیاست؛ پژوهشی علمی و مجموعه‌ای ارزشمند در منابع فقهی‌ست که نشان ذهن پویا و تلاش‌های بی وقفه ایشان است در ایام نامروتی‌ها...

علی‌ای‌ّحال بندگی‌ست و خطا و لغزش؛از شما خواهش می‌کنم برای ایشان طلب مغفرت و رحمت کنید و اگر دینی بر شما دارند به عزت این روز بر ایشان ببخشایید

مرحوم مروارید به روایت فرزند

***

"واسط ازدواج ما آقا مصطفي خميني بود، استخاره اي هم كه نزد علامه طباطبايي كردند خوب آمده بود،ايشان وقتي شنيده بود كه شاگردش با دختر آقاي اسلامي تربتي ازدواج مي كند گفته بود اجتمع النور مع الضيايي...

عقد من در منزل آقا مصطفي و توسط حاج اقا روح الله جاري شد.فرداي آنروز مراسم مردانه بود،آقاي مرواريد تا ساعت يازده نيامد.پدرم دلش شور مي زد،آقا مصطفي خودش با آقاي هاشمي رفسنجاني و رباني املشي و ياسيني آمدند و ظرف هاي كرايه اي را شستند و حياط را فرش كردند. ديوارها را قاليچه زدند و چراغاني كردند،آقاي مرواريد گفته بود ميز و صندلي بگيرم ولي پدرم قبول نكرده بود و گفته بود براي روحانيت شايسته نيست،مجلس باشكوهي برگزار شد، با انواع شيريني و شربت و شايد ده رقم ميوه-حتي از تهران دستگاه بستني ساز آورده بودند كه كمتر مجلسي به اين مفصلي در قم برپا شده بود"

مرحوم مروارید به روایت همسر

***

آنچه پيش رو داريد، يادماني است از روزهايي كه با پيرمرد در «دركه» تهران به گفت‌وگو مي‌نشستم و شنواي خاطرات كم‌نظيرش مي‌گشتم. اين روزها كه علاقه‌مندان امام و انقلاب، سوگوار جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمين شيخ‌علي‌اصغر مرواريد هستند، انتشار اين گفت‌وشنود را بهنگام ديدم. يادش گرامي باد.


حضرتعالي درس‌آموخته محضر آيت‌الله العظمي بروجردي و علامه‌سيد‌محمدحسين طباطبايي هستيد. با وجود اين، چه شد كه با حضرت امام همراهي كرديد و در نهضت اسلامي فعال شديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. من از همان دوران نوجواني، اهل اعتراض به ظلم و زورگويي بودم. بزرگ‌ترها هميشه وقتي از كودكي من ياد مي‌كردند، به شوخي مي‌گفتند: همين كه با يكي از همسن و سالانم دعوا مي‌كردم، بلافاصله تهديد مي‌كردم كه مي‌روم و آژان مي‌آورم! به همين دليل از روحيه مبارزه‌جويي امام خوشم مي‌آمد. مرحوم امام هم براي جلسات روضه منزلشان، مخصوصاً در دهه فاطميه، پي من مي‌فرستادند كه بروم و در آنجا منبر بروم. در اين ايام بود كه با انگيزه‌هاي مبارزاتي ايشان آشناتر شدم. يادم هست يك بار مرحوم سيدمحمد علم‌الهدي‌ مجلسي را برگزار و از امام دعوت كرده بود. آن شب از من خواست منبر بروم. من چنان شوري به پا كردم كه امام اشك مي‌ريختند.

يادتان هست درباره چه موضوعي صحبت كرديد كه موجب شد امام گريه كنند؟

بله، كاملاً يادم هست كه درباره نورانيت فاطمه‌زهرا(س) صحبت كردم و چون با قرآن مأنوس بودم و در صحبت‌هايم از قرآن، آيات مختلفي را مي‌آوردم، حرف‌هايم خيلي مورد توجه قرار مي‌گرفتند. من سال‌هاي سال در كوچه‌باغ‌هاي اناري قم، راه رفته و قرآن را حفظ كرده بودم.

نخستين منبرهاي سياسي شما به چه تاريخي برمي‌گردد؟

به سال‌ها قبل از شروع نهضت امام. بنده مدتي در همدان بودم و آيات عظام سيدمحمدتقي خوانساري ، اراكي و امام به آنجا آمدند. بنده پس از نماز آقاي اراكي منبر مي‌رفتم. در آن سفر آقاي خوانساري حال خوبي نداشتند و بيمار بودند. يادم هست كه حاج‌آقامصطفي فرزند امام هم آمده بود و ايام خوشي داشتيم. آيت‌الله آخوند ملاعلي هم حضور داشتند. من در عمرم عالمي به اين خوش‌ذوقي و اديبي نديده بودم. رابطه‌اش با امام خيلي صميمي بود.

پس از رحلت مرحوم آيت‌الله بروجردي هم اغلب منبرهاي مراسم ختم ايشان را من مي‌رفتم و حرف‌هايي مي‌زدم كه اهل فن متوجه مي‌شدند كه از آنها بوي مبارزه مي‌آيد. تا وقتي كه جريان انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي پيش آمد و طلاب شهرهاي مختلف براي حضور در جلساتي كه بنده منبر مي‌رفتم، به مسجد مسگرها مي‌آمدند.

خاطرتان هست براي اولين بار حضرت امام را كجا ديديد؟

يك روز در قم داشتم به حرم مي‌رفتم و ايشان داشت بر‌مي‌گشت. سلام و احوالپرسي ساده‌اي كرديم و من سخت مجذوب وقار و چهره جذاب ايشان شدم. مطلبي كه مرا بسيار جذب ايشان كرد، قضيه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي بود، والا من هيچ وقت در محضر ايشان تلمذ نكرده بودم و با ايشان رابطه علمي نداشتم. بنده در سال32 يا33 به قم رفتم و در درس آقاي بروجردي شركت كردم. آقايان جنتي و خزعلي هم مي‌آمدند و از همانجا بود كه با علامه طباطبايي آشنا شدم. بنده بيشتر درس‌ها را از آقاي سلطاني، پدرخانم حاج‌احمدآقا گرفتم. درس خارج اصول و سپس خارج فقه را نزد آيت‌الله بروجردي خواندم. كمي هم از علامه‌ طباطبايي و آقاي داماد درس گرفتم. مدت فوق‌العاده كوتاهي در درس اصول امام شركت كردم. درس امام خيلي شلوغ بود، به طوري كه عده‌اي از طلاب، بيرون از مسجد مي‌ايستادند.

جنابعالي علاقه‌ خاصي به شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام داشتيد. آيا از نظر امام نسبت به آنها هم اطلاعي داشتيد؟

من از خود ايشان چيزي نشنيدم، ولي معروف بود كه امام با آنها رابطه خوبي دارند و درباره آنها با مرحوم احمدآقا صحبت‌هايي كرده بودند. وقتي هم كه حكم اعدام آنها صادر شد، فعاليت زيادي كردند كه جلوي اعدام آنها را بگيرند، ولي فايده‌اي نداشت.

به نظر شما كدام يك از آثار امام بهتر از بقيه روحيه واقعي امام را نشان مي‌دهد؟

كتاب كشف‌الاسرار. به اعتقاد بنده امام در اين كتاب خيلي خوب درونيات خود را مطرح كرده‌اند و با اندكي هوشمندي مي‌توان با مطالعه اين كتاب افكار و احوالات دروني امام را به درستي دريافت. نوشتن چنين كتابي در آن سال‌هاي تيره و تار و پر از خفقان، واقعاً دل و جرئت مي‌خواست و كار بسيار بزرگي بود. البته خواستند اين شائبه را در بين مردم جا بيندازند كه چون املاك و دارايي اجدادي امام را از ايشان گرفته‌اند، اينجور مطالب را مي‌نويسند، ولي اين تلقي نهايت ساده‌لوحي است. من خودم كتاب چاپ مي‌كردم و به امام گفتم كه اجازه بدهند كتاب كشف‌الاسرار ايشان را من چاپ كنم، ولي ايشان گفتند چون خيلي به ايشان نزديك هستم، درست نيست كه اسم كتابفروشي من پشت جلد كتاب ايشان بخورد. من در همان اوايل نهضت، اين كتاب را خواندم و حقيقتاً به دل و جرئت ايشان درود فرستادم.

فرموديد كار و كاسبي، چه‌جور كار و كاسبي‌اي داشتيد؟

من از همان ايامي كه در مشهد بودم، هميشه فكر مي‌كردم كه بايد كار و كاسبي داشته باشم و روي پاي خودم بايستم و محتاج جايي يا كسي نباشم، بنابراين هر كس كه بتواند اثبات كند كه من يك ريال به عنوان شهريه از كسي گرفته‌ام يا نام مرا در جايي در فهرست شهريه‌بگيران ديده، از من جايزه بزرگي خواهد گرفت! بنده در طول زندگي و در دوران تحصيل در حوزه علميه، همواره خودم از طريق انتشار كتاب امرار معاش كرده‌ام ، بنابراين تحصيل معارف ديني، برايم فقط حكم كسب علم را داشته است و بس.

آيا در آوردن آيت‌الله بروجردي به قم فعال بوديد؟

آن زمان كسي ما را به بازي نمي‌گرفت. در اين زمينه بيش از همه امام زحمت كشيدند. همينطور آقاي مطهري و آقاي منتظري كه به بروجرد رفتند و از ايشان دعوت كردند كه به قم بيايند.

اشاره كرديد كه فعاليت‌هاي سياسي خود را قبل از نهضت امام آغاز كرديد. چه واقعه‌اي شما را به اين عرصه سوق داد؟

همانطور كه خدمتتان اشاره كردم از نوجواني پرشور و شر بودم. خاطرم هست بار اولي كه مرحوم نواب صفوي به مشهد آمد و قضيه ايستادن او جلوي كالسكه كسروي و تلاش براي زدن او را شنيدم، يكسره محو آن بزرگوار شدم. بسيار انسان عجيبي بود و دل و جرئت و اخلاص بي‌نظيري داشت. من از همان نوجواني بسيار به مرحوم نواب و فدائيان اسلام علاقه داشتم و وقتي خبر اعدام آنها را شنيدم، دنيا روي سرم خراب شد! مرحوم نواب روحيه انقلابي‌گري را به من بخشيد و بذر مبارزه را او در دل و جانم كاشت. بعدها كه با امام آشنا شدم، شجاعت و روحيه مبارزه‌جويي ايشان جذبم كرد و بنابراين با آغاز نهضت امام به شكل جدي وارد عرصه شدم.

از روزهاي آغاز نهضت امام برايمان بگوييد.

يادم هست كه در سخنراني‌ها و فعاليت‌ها بسيار پرشور و داغ ظاهر مي‌شدم. امام قبل از دستگيري در سال42 از همه دعوت به قيام مي‌كردند، ولي بعد از آزادي، بيشتر به فكر رفع اختلافات انديشمندان و جناح‌ها و جريان‌ها و توجه دادن آنها به احكام و موازين شرعي بودند.

خاطره خاصي از آن روزها به ياد داريد؟

بله، بعد از آزادي امام از زندان، در قم همه جا مجالس جشن و سرور برپا بود. آقاي شريعتمداري را هم به مجلسي دعوت كرده بودند. ايشان مي‌پرسد: قرار است چه كسي منبر برود؟ جواب داده بودند: شيخ مرواريد! ايشان گفته بودند: من نمي‌آيم، چون حاج مرواريد فقط آقاي خميني را مي‌شناسد و بس. جناب آقاي مكارم و عده ديگري به من گفتند كه فلاني! درست نيست كه آقاي شريعتمداري از تو دلگير باشد، بيا برويم و از دلش دربياوريم تا بيايد و در اين مجلس شركت كند. پرسيدم: بايد از ايشان بپرسم كه مشكل ايشان با من چيست؟ آقاي مكارم گفت:« همين كه گفتي باعث بحث مي‌شود، سكوت كن!» من هم رفتم و سكوت كردم و آقاي شريعتمداري آمد و در جشن شركت كرد. آن شب من و آقاي خزعلي منبر رفتيم.

محل برگزاري جشن كجا بود؟

مدرسه فيضيه. يك جلسه روز جشن گرفتند، يك جلسه شب. يادم هست كه مرحوم مهدي عراقي هم از تهران آمده بود. آقاي علي حجتي هم آن شب قطعنامه خواند كه يك بند آن درخواست آزادي زندانيان سياسي بود كه پشت بندش من و ايشان را گرفتند و زنداني كردند!

بعد از منبر؟

خير، قبل از آن. ما را بردند ساواك و رئيس ساواك قم، مولوي آمد و به من گفت كه من دو چهره دارم، يكي شمري، يكي رفاقتي! بعد با من دست داد و خطاب به بقيه گفت: «از اين به بعد، من و مرواريد رفيق هستيم، براي همين من اگر نياز به پول داشتم دم در خانه او مي‌روم و توقع دارم اگر او هم نيازي داشت به من بگويد!» و يك مشت از اين لاطائلات را سر هم داد. بعد رفت از كشوي ميزش چند دسته اسكناس را بيرون آورد و روي ميز گذاشت. گفتم: « پدر جان! تو رو زرشناس هستي و شغلت با من فرق مي‌كند!» يعني كه كاسه كوزه‌ات را جمع كن، با اين پول‌ها نمي‌تواني مرا تطميع كني. مولوي گفت:« منبر تو زياد سر و صدا نداشت، اما با آن قطعنامه كار را خراب كرديد». بعد هم من و آقاي حجتي را به زندان بردند تا بندِ آزادي سياسي را به طور كامل اجرا كنند!

از واقعه 15 خرداد 42 چه خاطراتي داريد؟آن روز را چطور ديديد؟

در روز عاشوراي سال 42، قبل از سخنراني امام، من منبر رفتم. بعداً خيلي‌ها گفتند سخنراني مرواريد اسباب گرفتاري امام شد! بعد به تهران آمدم و روي منبر درباره شيوه‌هاي استعمار نو حرف زدم و خلاصه حالي جمعيت كردم كه يك روزگاري كشورهاي غاصب به بقيه كشورها لشكر مي‌كشيدند، ولي حالا در همان كشورها از خود مردم آنها، كسي را به عنوان عامل مي‌گذارند كه منويات آنها را اجرا كند. جمعيت كاملاً منظور مرا فهميدند و بعد از سخنراني از جلوي كاخ شاه عبور كردند و حسابي دل محافظان كاخ را لرزاندند!

شما كه خودتان اهل منبر و سخنراني بوديد، از كدام يك از سخنراني‌هاي امام بيشتر خوشتان آمد؟

من همه سخنراني‌هاي ايشان را دوست داشتم، اما سخنراني كاپيتولاسيون چيز ديگري بود. خانه پدر خانم بنده روبه‌روي منزل امام بود. من داشتم در حياط قدم مي‌زدم و صداي امام را كه از بلندگو پخش مي‌شد مي‌شنيدم و پشت سر هم دعايش مي‌كردم. اين سخنراني خيلي به من چسبيد و دل و جرئت داد. از آن پس هر وقت مي‌خواستم منبر بروم، ياد اين سخنراني مي‌افتادم و دل و جرئت پيدا مي‌كردم.

در بين مبارزان بيشتر تحت تأثير چه كساني بوديد؟

عرض كردم كه شهيد نواب صفوي و پس از او از لحاظ مبارزاتي از امام. البته ذكر اين نكته را لازم مي‌دانم كه فقط گرايشات مبارزاتي سبب نمي‌گردد كه انسان در برابر ظلم ايستادگي كند، بلكه حالات و روحيات عرفاني و ارتباط با اهل عرفان هم شرط است. بنده از محضر علامه طباطبايي بسيار آموختم و از همان ابتدا، سخت شيفته ايشان شدم. بنابراين هر جا كه درس و بحثي داشتند يا تشريف مي‌بردند، هر جور بود خودم را مي‌رساندم. عوالم معنوي اينكه حضور ايشان در زندگي من پديد آورد، تا آخر عمر با من خواهد بود. من در ميدان‌هاي مبارزات، فرزندان خود را هم مي‌بردم كه اگر قرار است شهيد شويم، همه با هم شهيد شويم!

چگونه از دستگيري حضرت امام با خبر شديد؟

من در روز 15 خرداد 42 در قم نبودم و در شب يازدهم محرم در تهران منبر رفتم. امام را بعد از عاشورا دستگير كردند. صبح قرار بود در مسجد شاه منبر بروم و ديدم اوضاع عادي نيست. احتمال مي‌دادم مأموران به مدرسه مروي هم بريزند كه همينطور هم شد، ولي مرا به چهره نشناختند. بعد به خيابان غياثي و به منزل برادرم رفتم و شنيدم كه صداي تيراندازي و تفنگ و فرياد مي‌آيد. بعد هم رفتم دركه. آن روزها افراد زيادي را كه در ماجراي15خردادنقشنداشتنددستگير كردند، ولي مرا -كه هر جا مي‌رسيدم منبرّي به پا مي‌كردم- نگرفتند! من تا اوايل رمضان آزاد بودم. مرحوم عراقي زياد به خانه ما رفت و آمد مي‌كرد. يك روز آمد و گفت: نمي‌شود كه آقاي خميني را بگيرند و ما همينطور ساكت بنشينيم! قرار بود من در مسجد جامع تهران منبر بروم. طاهري از ساواك پشت در مسجد امين‌الدوله در ميدان سيداسماعيل پنهان شده بود تا به محض اينكه من آمدم، دستگيرم كنند! قبل از مسجد جامع در آنجا منبر رفتم كه مرا دستگير كردند و به زندان قزل‌قلعه بردند. بعد از دو سه روز هم مرا به خانه سرتيپ هدايت بردند كه خانه بسيار وسيعي بود و همه جور تجهيزاتي داشت. به خيال خودشان مي‌خواستند روحانيت را نرم كنند و جلوي برانگيختگي آنها را بگيرند. يادم هست كه آيت‌الله فومني، آقاي شجوني و چند نفر ديگر را هم دستگير كرده بودند. بعد مرا پيش نصيري بردند كه چشم‌هاي مخوفي داشت و گفت:« به چه جرئتي اين حرف‌ها را مي‌زني؟ دوره مفت‌خوري شماها تمام شده!». گفتم:«من مفت‌خور هستم كه در اين سن و سال نه زن و بچه دارم نه مال و اموال؟»

تيمسار مقدم در ساواك گفته بود:« عجب گرفتاري شده‌ايم! هر جا اسم خميني هست، اسم مرواريد هم پشت سرش هست!» مي‌دانستند به ايشان علاقه زيادي دارم و به من گفتند كه در روز عيد فطر، مرا به ديدن ايشان خواهند برد. صبح عيد فطر ديدم مولوي با لباس تمام رسمي و ماشين كاديلاك سياهِ شيك آمد و مرا صدا زد. مي‌خواست از آنجا براي مراسم سلام به دربار برود. مرا برد به قيطريه و به منزلي كه امام در حصر بودند. مرا به اتاق كوچكي بردند. امام نماز عيد فطر را خوانده و سر سجاده نشسته بود. امام خيلي كم‌حرف بودند، ولي به مولوي گفتند:« اين چه وحشي‌گري است كه به راه انداخته‌ايد؟ چرا به مردم حمله كرديد؟» امام چند سكه حضرت قائم به عنوان عيدي به من دادند. مولوي مرا برد و سر چهارراه قصر پياده كرد و خودم برگشتم زندان!

امام به خاطر اينكه شما منبر‌هايي مي‌رفتيد كه در معرض خطر دستگيري قرار مي‌گرفتيد، به شما توصيه يا توجه و التفات خاصي داشتند؟

خير، امام مبارزه را تكليف مي‌دانستند و به خاطر اين امور از كسي تشكر نمي‌كردند، ولي هر بار كه مي‌خواستم منبر بروم، از من مي‌پرسيدند: چه مي‌خواهي بگويي؟ يك بار ‌گفتم: مي‌خواهم به شاه حمله كنم! ‌گفتند:« تو اين كار را نكن، شاه را بگذار براي من، چون حتي اگر مصطفي را هم بگيرند، من آدمي نيستم كه براي آزادي شماها به اينها رو بيندازم و وساطت كنم، حواست را جمع كن.»

اشاره كرديد كه با مرحوم حاج آقامصطفي دوست بوديد. از اين دوستي برايمان بگوييد.

بله، اوايل طلبگي خيلي به مشهد مي‌آمد و با هم رفيق شده بوديم. مخصوصاً در دوران مبارزه، مبارزان اغلب به منزل ما مي‌آمدند و شب را مي‌ماندند. حاج آقامصطفي بسيار خوش‌اخلاق و خوش‌محضر و روي هم رفته، آدم معركه‌اي بود. يك سال با هم در همدان بوديم و با هم شنا مي‌رفتيم و برو بيايي داشتيم. بسيار سرزنده، بانشاط، شوخ‌طبع، خوش‌مشرب و جوانمرد بود. با او خيلي به آدم خوش مي‌گذشت. بسيار با محبت و بزرگوار بود.

از رابطه امام و علامه طباطبايي چه به ياد داريد؟

امام از مقطعي به بعد بنا به مصلحت‌هايي فلسفه را كنار گذاشتند. البته رفت و آمد داشتند. با علامه هم تظاهر به صميميت نمي‌كردند.

نگاه آيت‌الله شريعتمداري به نهضت چگونه بود؟

ايشان در مجموع با شيوه‌هاي امام موافق نبود. بنده به حرف‌هايي كه له و عليه ايشان‌زده مي‌شود اهميتي نمي‌دهم، ولي از يك نكته تقريباً مطمئن هستم و آن هم ارتباط بسيار نزديك آقاي شريعتمداري با شاپور غلامرضا بود. ايشان مي‌دانست كه من طرفدار آقاي خميني هستم و سعي مي‌كرد با من گرم بگيرد. حتي يك روز، نامه‌اي را به من نشان داد كه يعني آقاي خميني از تبعيد براي من نامه فرستاده، حرف حساب تو چيست؟ در ماجراهايي هم كه پيش آمد، بنده نمي‌توانم مثل خيلي‌ها دينم را بفروشم و به ضرس قاطع بگويم كه سوءنيتي در كار بوده. شايد ايشان فكر مي‌كرده با روش ايشان بهتر مي‌شود كارها را پيش برد. قضاوت درباره رويدادهاي تاريخي را بايد به زمان واگذار كرد. حكم صريح و قاطع صادر كردن، معمولاً انسان را به نتايج صحيح نمي‌رساند.

آخرين بار امام را كي ديديد؟

يك سال قبل از رحلتشان. احساس مي‌كردم سر ارتباط بني‌صدر با بنياد ما، از بنده مكدرند. اما ايشان گفتند كه كسي در اين باره به من حرفي نزده و كدورتي در بين نيست و شما براي من خاطر‌ه‌انگيز هستيد. بعد هم عاقبت بخيري برايم از خدا خواستند كه خدا كند دعايشان مستجاب شده باشد. ايشان انصافاً اهل مبارزه بودند و من به همين دليل ايشان را بسيار دوست داشتم و همواره تلاش مي‌كردم هر كاري را كه لازم است براي نهضت انجام بدهم. خدا قبول كند.

منبع: جوان/ محمدرضا کائینی


راهبر تجمعات انقلابی غرب تهران

آیت‌الله حاج شیخ علی اصغر مروارید  یکی از فضلای سرشناس حوزه علمیه قم و از مبارزین قدیمی بود که در فن بیان و خطابه مورد توجه و تحسین همگنان خود قرار داشت. منبرهای او در دفاع شجاعانه از امام خمینی و مبارزات مردم، در طول سال‌های نهضت از شهرت زیادی برخوردار است. مرحوم مروارید بارها گرفتار زندان و تبعید شد. او  پیش از پیروزی انقلاب با استقرار در مسجد حضرت مهدی(عج) منطقه ستارخان به اقامه جماعت و هدایت مبارزات مردم در شمال غرب تهران پرداخت.

نماز عید فطر سال 57 به امامت ایشان در منطقه طرشت که جمعیت عظیمی از مردم غرب تهران در آن شرکت کردند، یکی از بزرگترین تجمعات سیاسی و مذهبی آن روزها بود. متاسفانه در وقایع‌نگاری‌های مرتبط با آن سال‌ها، تنها به اقامه نماز جماعت در تپه‌های قیطریه به امامت آیت‌الله مفتح پرداخته می‌شود. 

مرحوم مروارید همچنین در هدایت مردم و ساماندهی راهپیمایی‌های بزرگ سال 57 و تجمعات مردم در غرب تهران و به ویژه در میدان آزادی نقش مهمی برعهده داشته است.

سال‌ها قبل در خلال یکی از پروژه‌های تاریخ شفاهی، فرصتی دست داد تا مصاحبه‌هایی با او داشته باشم. در این جلسات با صراحتی صمیمانه و بدون سانسور، خاطرات تلخ و شیرین خود را بیان ‌کرد و ابایی از بیان ضعف‌ها و نقص‌های احتمالی در پیشینه خود نداشت. او به مصاحبه‌گر اجازه می‌داد هرآنچه مایل است را بپرسد و در این زمینه هیچگونه محدودیتی برای خود قائل نشود. مرحوم مروارید اساسا در نگاه به گذشته اهل سانسور و روتوش نبود. ویژگی مثبتی که بسیاری از افراد از آن فاصله می‌گیرند. 

حمید قزوینی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان