کد خبر: ۲۰۹۱۶
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۹ - ۱۱:۳۵-10 November 2020
وقتی بیضائی می خواست شاید وقتی دیگر را بسازد،فهرست بازیگرها را می برند وزارت ارشاد،امور سینمایی.می گویند:«این فیلم را می توانید بسازید ولی این بازیگر(یعنی من)نباید در آن بازی کند.»طبیعی است که این موضوع برای من خیلی ناراحت کننده بود.دلیلش را هم هیچوقت نگفتند...
هنگام فیلمبرداری(مادیان)گفتند:«این خانم روی صحنه،حضور بازیگری دارد!!»
درباره ممنوعیت بازی در تئاتر هم به همین موضوع اشاره کرده بودند:«حضور این خانم روی صحنه زیاد است.»...اگر قرار باشد ،بازیگر طوری بازی کند که حضورش روی صحنه احساس نشود،چه فایده ای دارد؟...

موقع فیلمبرداری مادیان هم همینطور شد.سی چهل دقیقه از فیلم فیلمبرداری شده بود،که گویا در ارشاد یا بنیاد فارابی راش ها را دیدند و گفتند:«این بازیگر را حذف کنید،بازیگر دیگری برای این نقش پیدا کنید.»...

دردسرتان ندهم ،بالاخره توانست(علی ژکان)راضی شان کند که کار را با من ادامه بدهد.منتها شرط و شروط گذاشتند که لباس هایش را عوض کن،لباس ها نباید رنگ وارنگ باشد.تصویرش باید ملایم شود.ما هم لباس هایی انتخاب کردیم بیشتر در مایه های خاکستری و رنگ های تیره ،تا رنگ ،خودش را نشان ندهد.بعضی از صحنه ها و نماها را هم با لباس های جدید تکرار کردیم.کلی هم توصیه شده بود که مراقب باشید تارهای موی سرش بیرون نزند،نباید جلب توجه کند،نماها را از زاویه هایی بگیرید که زیاد چشمگیر نباشد و از این حرفها.از طرف وزارت ارشاد هم آقایی را فرستادند که الان اسمش یادم نیست،تا موقع فیلمبرداری حضور داشته باشد و بر همه چیز نظارت کند.حتا به من گفتند ،وقتی داری با بازیگر مرد مقابل حرف می زنی،طوری حرکت کن که مستقیم تو چشمش نگاه نکنی،کمی پایین تر را نگاه کن،طوری که قدرت نگاهت کمتر شود...

چه بگویم؟شرایط بسیار مشکلی بود.
در آن شرایط،بازی کردن جلوی دوربین واقعا دشوار بود.باید مدام مواظب بودم که کاری بکنم در صحنه حضور نداشته باشم،بکوشم از حضورم کم کنم!

بعد هم درباره آمدن اسم من در تیتراژ کلی شرط و شروط گذاشتند که اسم در جایی قرار گیرد که مناسب باشد!درباره پوستر هم کلی دردسر داشتیم.هرگز نفهمیدم چرا اینهمه سختگیری می شد.واقعا دشوار بود...
در سالهای آخر(اقامت در ایران)به همین دلایل دچار افسردگی بسیار شدیدی شدم.این افسردگی هنگام فیلمبرداری شاید وقتی دیگر هم ادامه داشت...
در طول فیلمبرداری (شاید وقتی دیگر) چندین بار بیضائی با من جر و بحث کرد.در حین بازی،مدام دستم به روسری ام بود.مثلا قرار بود بدوم ،ناخودآگاه دستم می رفت طرف روسری که مبادا عقب برود و از آن حد و حدود موازین و قرارهای تعیین شده تجاوز کند و آن نما و صحنه را حذف کنند.بیضائی چندبار سرم داد زد که:«دستت را از روسری بردار!روی پرده معلوم می شود که مواظب روسری ات هستی!»آنوقت فیلمبرداری را قطع می کردند.می گفتم:«من نمی خواهم این فیلم هم مثل آن های دیگر توقیف شود»..

مثلا می گفتند دویدن زن در فیلم اشکال دارد،چون اندامش تکان می خورد.خب،در زندگی آدم می دود ،وقتی هم می دود ،فکر نمی کنم چه طوری باید بدود،هرکس یک شکل می دود.اما تمام مسئله و فکر و ذکر من در فیلمهایم این بوذ که طوری بدوم که این صحنه قیچی نشود.در همان فیلم باشو،خیلی چیزها را رعایت کردم.حتا یک سبک خاص دویدن ابداع کردم.ساعتها نشستم فکر کردم به چه شکلی بدوم که فیلم مجوز نمایش بگیرد.مدتها تمرین کردم تا بالاخره این شیوه دویدن را پیدا کردم که هم تصنعی و غیرطبیعی نباشد و هم دچار دردسر نشوم.وقتی خودم را در فیلم می بینم یادم می افتد که چقدر تلاش کردم و نیرو و وقت گذاشتم روی این کار...

...چرا از ایران بیرون آمدم؟..دلیلش همین مسائلی بود که کمی درباره اش صحبت کردم.کار تئاتر که دیگر نمی توانستم بکنم.اولا تئاتری نبود که کار کنم...اجازه بازی در تئاتر را نداشتم.وزارت ارشاد...گفته بودند:«خیر.این خانم نباید بازی کند.بروید فکر هنرپیشه دیگری باشید.»دلیلش را هم نگفتند...

سوسن تسلیمی. زندگی و سینمای سوسن تسلیمی،بیتا ملکوتی ،نشر ثالث.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان