کد خبر: ۲۰۹۰۴
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۴۴-10 November 2020
یکی از دوستان عزیز فیسبوکی از طریق مسنجر و زیر پست عکس پروفایل من سئولاتی در باره سریال مزد ترس پرسید . با توجه به نوع سئوال ها من دریافتم که ایشان بسیار دقیق و عمیق به تماشای سریال نشسته و بر خودم واجب دیدم حتی الامکان پاسخ های قانع کننده ای بدهم . ( تایپ کردن فارسی برای من معضلی هست و همیشه سعی میکنم مختصر بنویسم ).
  وقتی به ماحصل این گفتگو نگاه کردم با خودم فکر کردم شاید این پرسش ها برای کسان دیگری هم پیش آمده باشد و یا در کل مورد استفاده علاقه مندان این سریال باشد . لذا بدون هیچ دخل و تصرفی کل گفتگو ها را پشت سر هم کرده و به اینجا منتقل کردم . امیدوارم مورد استفاده دوستان قرار گیرد.   

جناب تمجیدی عزیز.
چند تا سوال داشتم. اگه دوس داشتین جواب بدین اگرم نه که هیچی، میبخشید. خانم مریم بختیار که دستیار و بازیگر  کارهای شما بودند، همسر شما هستند و خانم لاریسا تمجیدی که در کارهای شما بازی میکردند و بسیار شبیه به شما هستند دختر شما است و دو پسر نیز به نامهای پارسا و کسرا دارید؟

اینهم به یاد سری اول مزد ترس و احمد فخر در نقش مهران و لاریسا تمجیدی در نقش زهرا.مهران و آزاد دو ضد قهرمان اصلی داستان و دو بدمن جذاب. ولی من آزاد رو بیشتر دوس داشتم، آزاد یه مقدار مدل آلن دلون بود بخصوص با دویله خسرو خسروشاهی، یه مقدارم شغال در روز شغال. 

مهران آدمو بیشتر به یاد جک نیکولسون مینداخت بخصوص در درخشش و دیوانه از قفس پرید (رندال پاتریک مورفی) بخصوص با دوبله ناصر طهماسب.

البته در داستان هم به زیبایی آزاد با ارسال کتاب دیوانه از قفس پرید برای مهران به او پیام داد که خود را به دیوانگی بزند تا از زندان به تیمارستان منتقل شود. 

میبخشید زیاد خاطره بازی میکنم، هر دو سری را روی لپ تاپم دارم و همیشه از بچگی آرزو داشتم در مورد این سریال با شما صحبت کنم، الآن میتونم به این آرزو برسم.
 

بله محمد جان . اطلاعاتی که دادی کاملا دقیق هست . من دو پسر و دو دختر دارم .

متشکرم از اخلاق خوب و متواضع شما. شما بسیار با حوصله و مهربان برخورد میکنید؛ خیلیها اینگونه نیستند. انشاءاله شما و خانواده محترم در این روزگار عجیب و سخت و پیچیده جهان امروز، شاد و سلامت و موفق باشید. 
ارادتمند، محمد

سلام جناب تمجیدی عزیز. روزبخیر.
در بخش عکس نمایه شما مربوط به فیلمبرداری از روستای زکریا در ترکیه، در مورد ساخت سریال مزد ترس سوالی طولانی رو از شما پرسیده ام؛ چون احتمال میدم اون سوال رو ندیده باشید، خوشحال میشم اگه وقت و حوصله داشتید، با توضیحاتتون به اطلاعات من در این مورد اضافه کنید.

سلام جناب تمجیدی عزیز. بازم با اجازه تون میخوام در مورد مزد ترس از شما سوال بپرسم؛بنظرم برای داستان نویسی و کارگردانی مزد ترس، شما اشراف بالایی به انواع فیلمهای مطرح در ژانر جنایی و پلیسی و رمزآلود و مرتبط داشته اید؛ بنحوی که اینها بعنوان ماده خام و اجزایی در جهت خلاقیت نمایشی خود شما بکار رفتهاند تا بر کیفیت کار بیفزایند؛ مثلا برای طراحی شخصیت مهران و روش کارش از فیلمهای هالیوودی دارای خلافکارهای خونسرد و باهوش و مرموز و فیلمهای هیچکاک، برای طراحی شخصیت آزاد و روش کارش از فیلم روز شغال فرد زینه مان و فیلمهای آلن دلون، برای ماجرای معتاد شدن سروان شکیبا توسط مهران در سری اول و رهایی از اعتیاد به کمک سروان محمدی در پایان سری اول و بازگشت او به کار در سری دوم از فیلم ارتباط فرانسوی ۲ (که جین هاکمن توسط رییس قاچاقچیان معتاد شد و ابتدا در مقابل اعتیاد ضعف نشان داد و سپس با حمایت دوست پلیسش بازگشت و حریف خود را شکست داد)، در مورد حقه مهران با نقشه آزاد برای انتقال از زندان به تیمارستان از فیلم دیوانه از قفس پرید، الگو گرفته اید. تیتراژ شروع بازی بامرگ که چشمان مضطرب با مردمک متحرک زهرا را نشان میداد نیز شبیه به تیتراژ شروع سرگیجه هیچکاک بود. بنظرم تم موسیقی فیلم ضارب آلن دلون نیز در بخشی از موسیقی متن بازی با مرگ مستتر بود؛ و احتمالا آثار دیگری که من نمیشناسم را نیز مورد بررسی قرار داده اید.
همینطور که در تیتراژ شروع مزد ترس از عکسهای فیلمهای مختلف استفاده کردید که عکس آخر از پدرخوانده و مارلون براندو بود (و در یک مورد با زیرکی از صحنه چاپلی چاپلین استفاده شده که با اینکه فضای کمدی است، اما تصویر به فضای جنایی میخورد).

آیا برداشت من در مورد الگو گرفتن از این آثار در جهت داستان اصلی که مربوط به شما و خلاقیت نمایشیتان بوده، درست است؟ که البته قطعا بنظرم ویژگی بسیار مثبت و سازنده ای بوده و نشان دهنده این است که برای کار خود ارزش بسیاری قایل بوده اید و نتیجه هم ماندگار شدن این اثر شد.

سوالات من در این مورد به علت علاقه زیادم به سریال شما و اعتقادم به اشراف جامع شما به این فیلمهای این ژانر است.

سلام محمد عزیز . حق با شماس . متاسفانه من سئوال شمارو ندیده بودم . اولا من دقت شما رو تحسین میکنم و میتونم با یه کلمه بگم بله حق با شماس و بحث رو تموم کنم ولی برای اینکه ذهن پویای شما کمی اغنا بشه توضیح مختصری میدم . من وقتی فیلم تماشا میکنم مثل یک تماشاگر عادی خودمو در اختیار فیلم قرار میدم و سعی میکنم از آن لذت ببرم . اگر این اتفاق افتاد بسته به درجه رضایتم از آن فیلم دو باره به دیدنش مینشینم و سعی میکنم برای رضایتمندیم از آن دلایلی پیدا کنم . همین کاری که شما کمابیش انجام دادید . در مورد فیلمنامه معمولا سوژه خودش به سراغم میاد . یک حرف .. یک اتفاقی که در خیابان میافتد . مطلبی که در جایی میخوانم ... طرح اولیه را کاملا غریزی و بدون ملاحظات مینویسم . اگر در پایان رضایت حاصل شد دوباره ( چند باره ) بازنویسی میکنم و در این باز نویسی ها خیلی از مسائل از قبیل منطقی بودن حوادث .. اوج و فرود های لازم .. شخصیت پردازی ها .. ووو .. را لحاظ میکنم . ولی اگر از طرح اولیه راضی نبودم انرا کنار بقیه بایگانی میکنم . به هنگام نوشتن و پرورش داستان تمام آنچه که در طول زندگی دیدم .. خواندم .. شنیدم .. و حتی خواب دیدم به صورت آگاه و ناخودآگاه به کمکم میاد و اگر لازم ببینم ازشون استفاده میکنم .. من هر وقت کنسرتو پیانوی شماره یک چایکوفسکی را میشنیدم بهم حس ترس و دلهره دست میداد و همواره به این فکر میکردم که اون رو به یک جنایت پیوند بزنم . لارم بود چیزی پیدا کنم که دلیل باشه و اونو منطقی کنه . اینطوری شخصیت مهران خلق شد . و بعد شخصبت های دیگه به همبن شکل و هر کدام به دلایلی. آزاد را اسمشو از فیلم شکست هانری ورنوی گرفتم . حالا اگر شما تو این شخصبت آلن دلون دیدین حتما از گوشه های پنهان ذهن من آمده چون آزاد برای من آزاده نه کس دیگه . شاید کس دیگری رابرت میچام دیده باشه . من که خودم در تیتراژ اول به تمام فیبام های سینمای دلهره ادای احترام کردم و اگر دقت کرده باشین اسم خودمو در مقابل آن ها کوچک میکنم . برای من مهم این بود که کاری بسارم که دوست داشته باشم و حالا وقتی میبینم کسان دیگری هم دوستش دارن رضایتم کامل میشه . امیدوارم تا حدودی پاسخ شما را داده باشم .. فیلم ضارب را نشناختم . اگر مقصودتان طرح آرماگدون هست باید به دقت گوش بدم تا بفهمم مقصودتان چیست.

متشکرم از حوصله تون جناب تمجیدی برای پاسخ کاملتون. بخوبی متوجه مفهوم کلامتون شدم و به جواب سوالم رسیدم. در واقع منظور من هم تاثیر گرفتن از فیلمهای متنوع این ژانر "در ناخودآگاه ذهن شما" بود بعلت "اشراف شما به سینمای این ژانر".

منظورم از فیلم ضارب، فیلمی فرانسوی به کارگردانی و بازیگری آلن دلون در دهه ۱۹۸۰ است که آلن دلون در نقش یک سابقه دار به اسم ژاک دارنه درگیر ماجرای سرقت الماس میشود. در مورد این فیلم فقط شباهت تم موسیقی فیلم با تم بخشی از موسیقی متن بازی با مرگ بنظرم اومد که قاعدتا به آهنگساز شما مربوط میشود، شاید در ناخودآگاه ذهن ایشون هم بعلت اشرافشون به این ژانر وجود داشته.

بنظر خودم هم شباهت گانگستربازی آزاد با شغال و آلن دلون یا مساله ناخودآگاه ذهن است و میتواند تا حدی هم تصادفی باشد. تاثیرپذیری مهمتر در ناخودآگاه ذهن بنظرم میتونه در مورد ماجرای اعتیاد سروان شکیبا و فیلم ارتباط فرانسوی ۲ باشه که برای من بخش بسیار جذابیه. خوشحال میشم در مورد زمینه سازی خلق این بخش از داستان نیز اگه توضیحاتی دارین، بطور اختصاصی بیان کنید.

خوب من موسیقی مورد نظرتون را پیدا کردم . از آن جایی که در ساخت موسیقی سریال بازی با مرگ مشارکت داشتم میتونم با قاطعیت بگم اون چیزی که مد نظر شماست حتی شباهت هم نیست . اینکه دو یا سه نت پشت سر هم از دو قطعه موسیقی یکسان باشه در خیلی از آثار وجود داره ولی به قول معروف رنگ آمیزی آن ها را از یگدیگر متمایز میکند . این شباهت یا حتی تاثیر پذیری نیست که اگر هم یاشه از نظر من اشکالی نداره . مثل تاثیر پذیری تروفو از هیچکاک .. یا جان ویلیامز ازبرنارد هرمن . خود این قطعه مورد نظر شما شباهت هایی با یکی از قطعه های موسیقی فیلم بوی خوش زن ساخته آرماندو تراوایلی داره . البته به چند اثر دیگه هم شباهت هایی داره ولی فکر نمیکنم اهنگسازش حتی اون آثارو شنیده باشه .. در مورد ارتباط فرانسوی دو .. این فیلم رو ندیدم . یادم هست که همان زمان مدیر گروه به این شباهت اشاره کرد و بعد ها هم دیدم در چند مقاله یه آن اشاره شده . با وجود اینکه ارتباط فرانسوی یک جزو فیلم های محبوبم هست و حتی ماجرای واقعی پرونده را قبل از ساخته شدن فیلم دنبال میکردم ولی دو را ندیدم . حالا این امکان وجود داره که این فکر از طریق نقدی که خواندم به ذهنم رسیده یا دوستی داستان را برایم تعریف کرده بوده؟ .. یا از طریق اخباری که میخواندم در ذهنم وجود داشته .. شاید هم فیلم رو دیده بودم ( که بعید به نظر میرسه ) . ترجیح میدادم دیده بودم و با صراحت اعلام میکردم بله کلا این قسمت را از استاد فرانکن هایمر وام گرفتم . ( شده حکایت اون روستایی که میخوا ست
گاوشو بدوشه )

یک مبحث جذاب دیگه برای من همیشه در مورد موضوع مرز جنون و گناه در شخصیت مهران بود؛ گرچه وضعیت خباثت همراه با جنون او از داستان قتل پسر باغبان در بچگی و قتل برادر دوقلویش در بزرگسالی مشخص است، اما تا اوایل بازی با مرگ، بخش جنایتکاری و خباثت بیشتر از جنون مطرح است (اگرچه این دو نیمه شخصیتی را اصلا هیچگاه نمیتوان برای او کاملا از هم جدا کرد)؛ بعد حقه بازی برای فرار از زندان و انتقال به تیمارستان به آن اضافه میشود؛ اما به مرور، ضمن حفظ گناهکار بودن و خباثت، مساله جنون او بطور جدی مطرح میشود و مساله ای تامل برانگیز در داستان شکل میگیرد؛ این فرد بیشتر شایسته نفرت ورزیدن است یا ترحم ورزیدن؟ در سکانس پایانی سریال بنظرم میاد که مد نظر شما این است که بیشتر قابل ترحم ورزیدن است؛ چون علاوه بر نیمه جنون قضیه، ادامه زندگی او در این وضعیت، مجازات گذشته است

، و گویی در این سکانس، مهران به اصالت معصوم کودک تازه متولد شده بازگشته است‌.
شاید اگر مهران واقعا زهرا را کشته بود نمیشد محتوا رو خیلی به این سمت برد اما چون این جنایت بزرگ در کار نبوده دست داستان نویس برای چنین پایانی باز میشود.
اینها همه برداشت من بوده و دوست دارم نظر شما رو بدونم استاد.

اجازه بدین در این مورد من چیزی نگم چون خیلی های دیگه مثل شما درگیر این قصه هستند و من نمیخوام با گفتن بعضی چیز ها به قول معروف اسپویل کنم یا ذهنیت شونو ازشون یگیرم . در عوض چند نکته دیگه رو اشاره میکنم که شاید میانبری بشه برای رسیدن به جواب سئوال هاتون . اول اینکه این فیلمنامه اسمش قابیل بود ولی با اسمش هم مخالفت شد . من خیلی تحت تاثیر کتاب جنایت و مکافات هستم و به نظر من یکی از بهترین رمان های روانشناختی هست . ولی همیشه برام این مسئله بود که راسکول لینکوف مرتکب جنایت شد و مکافاتشو دید .. پس این همه جنایتی که انجام میشه و مجرم نه تنها به سزای اعمالش نمیرسه بلکه آزادانه یه کار هاش ادامه میده چی؟ .. بعد به این نتیجه رسیدم که این شخص باید خیلی با هوش باشه و از نظر روانی بسیار پیچیده . اون اعمال شیطانی رو به خاطر پول یا کسب قدرت انجام نمیده .. بلکه چبزی فرا تر از این ها .. چیزی که ریشه در تاریخ و اسط.وره داره . مثل قابیل . وقتی قابیل هابیل رو کشت . بشریت لذت جنایت رو چشید ( چیزی که لورنس عربستان در مورد اجرای حکم قصاص گفت) . بنا بر این مهران برای من فرا تر از یک آدم کش اتفاقی بود ... حدود ده سال پیش دوست عزیزی مثل شما از طریق همین صفحه با من آشنا شد و گفت در دوران کودکی خیلی تحت تاثیر این فیلم بوده .. جالب اینجا بود که از خود من بیشتر به فیلم و شخصیت ها اشراف داشت . چند سال بعد از این دوستی من به کنگره بین المللی اضطراب که در مشهد برگزار میشد دعوت شدم تا همراه یا دوست دیگری در ارتباط با سینما و اضطراب صحبت کنم و همچنین کارگاهی برگزار کنیم . من از آن دوست دیگر هم که ساکن مشهد یود دعوت کردم به همایش بیاید تا از نزدیک با هم دیداری داشته باشیم . در کارگاهی که برای علاقه مندان برگزار کردیم من به ماجرای این دوستمان اشاره کردم و از تاثیری که فیلم بر او گذاشته بود گفتم و سر آخر اضافه کردم این دوست عزیز الان در این سالن حضور داره و اگر خودش مایل باشه میتونه با شما رو در رو صحبت کنه . ایشان هم پذیرفت و برای حضار از تاثیر پذیری و همذات پنداری که با شخصیت های فیلم پیدا کرده بود سخن گفت... مطالبی که عنوان کرد برای شرکت کنندگان جالب و بحث بر انگیز بود ولی برای من تکان دهنده بود . اینکه این فیلم تا این حد در روح و روان بک شخص اثر گذاشته بود ترسناک بود . عده ی دیگری هم از تاثیرات مشابهی صحبت کردند و من را بر آن داشتند که از تمام آنها که در کودکی به واسطه این فیلم تروماتایز ( زخم خورده روحی ) شده بودند معذرت خواهی کنم. هرچند که مقصر والدین و صدا وسیما بودند که برای بچه ها هیچ سدی قائل نشده بودند .

آخرین سوالی که دارم و همیشه برام جالبه اینه که وقتی در سری اول، زهرا به دست مهران کشته شده بود، آیا از همان موقع قصدتون این بود که این قتل اتفاق نیفتاده و داستان چیز دیگری است و از همان موقع میخواستید داستان رو ادامه بدید و سری دوم رو بسازید یا بعد از موفقیت سری اول و تصمیم برای ساخت سری دوم، قضیه قتل زهرا به ماجرای گروگانگیری و گمراه کردن پلیس تبدیل شد؟

شما را که به همه چیز با دقت و مو شکافانه نگاه کردین به پلان آخر سریال یعنی پلانی که زهرا در زمینه رویاگونه محو میشه ارجاع میدم . چرا باید این سریال با این همه فراز و فرود با این پلان به آخر برسه؟ . من برای ادامه قسمت سوم هم ایده هایی داشتم که با تغییر مدیریت به نتیجه نرسید .

بازم متشکرم ازتون به خاطر پاسخهای مفصل و دقیقتون و حوصله ای که به خرج دادید. تمام سوالات من صرفا به خاطر علاقمندی ۲۷ ساله من به این سریال (از زمان دیدن مزد ترس ۱ تا الآن) و نیز علاقمندی به شما است و همینکه شما اجازه میدید با شما گفتگویی داشته باشم و به سوالات خام و مبتدیانه من دقت میکنید و پاسخ میدید برای من بزرگ و لذت بخش و فراموش نشدنیه، بطوریکه به جرئت میگم از اسفند ۹۸ که بعلت شیوع کرونا در ایران همه نظم زندگی من و خیلیهای دیگه بهم ریخت و تحت فشار و استرس بوده و هستم، این چند روزه که با شما ارتباط دارم من رو به حالت روحی دیگه ای رسونده که فوق العاده است.

این سریال نه تنها در من در بچگی حالت بد رو حی ایجاد نکرد که برعکس بسیار هم تاثیرات مفرح و پویایی ذهن ایجاد میکرد.

ای کاش قسمت سوم هم ساخته میشد.

در رزومه شما در ویکی پدیا نوشته شده قبل از مزد ترس سریال دیگری به اسم قابیل داشته اید که طبق اطلاعات ساخت، متاسفانه دفعه اول پخش به سنم نمیرسیده وبعد از آن نیز تا الآن ندیده ام از تلویزیون بازپخش شود. چون فرمودید فیلمنامه مزد ترس، اول به اسم قابیل بوده این سوال برام پیش اومد که شاید در ویکی پدیا اشتباه نوشته شده باشه (که زیاد اشتباه هم پیش میاد در ویکی پدیا).

کاملا حق با شماست . ویکی پدیا اشتباه زیاد داره . و در کل اینترنت هم اشتباه فراوان هست . این هم یکی از اشتباه ها هست . قابیل همان مزد ترس هست .

دوست دارم به شخصیت جذاب دیگر داستان اشاره کنم که بیشتر از همه به اون علاقه دارم، آزاد. شخصیتی جنایتکار، بسیار باهوش و فرز و خطرناک که در دو جای داستان حس ترحم و نوع دوستی به سراغ او میاد (پول دادن به علیرضا آزادی نزدیک مرز ایران برای کمک به درمان همسرش و وقتی علیرضا ابتدا از دریافت کمک امتناع میکند میگوید مگه پول من از پول تیمسار و دکتر مهران کثیفتره؟)

و مورد دیگه تاثر از مرگ سروان مختاری که در واقع خودکشی کرد اما آزاد فکر کرد سروان محمدی و سروان شکیبا او را کشته اند (قابل توجه سایر خوانندگان: این سکانس در بازپخشهای بعدی حذف شده است).

در صحنه دیگری، آزاد قبل از باز کردن گاوصندوق حاوی ثروت افسانه ای (مواد مخدر)، با گاوصندوق صحبت میکند: میگوید اگر با زبان خوش باز نشوی، تکه تکه ات میکنم که مرا به یاد نوعی حالت روانی می اندازد که با توجه به علاقه شما به مسایل روانکاوانه فکر کنم نگاه خاصی به این قضیه داشته اید؛ گرچه بنظر برخی این موارد شاید مهم نباشند، اما فکر میکنم این موارد به شکل هوشمندانه ای در داستان توسط شما قرار داده شده اند تا آزاد را از یک آدمکش مکانیکی به یک کاراکتر قابل باور و جذابتر تبدیل کنند؛ شخصیتی که اگرچه پیچیدگیهای روانی مهران را ندارد، اما حداقل به همان اندازه باهوش و خطرناک است و شناسایی و دستگیری اولیه و نیز دستگیری پایانی اش بنظرم فقط از روی بدشانسی بود وگرنه تمام کارهایش بی عیب و نقص بود. اوج زیرکی او را در مسموم کردن شاهد زندانی با پست کردن خمیردندان آلوده به سیانور و اعلام پیام رمز "خود را به دیوانگی بزن" به مهران از طریق ارسال کتاب "دیوانه از قفس پرید" میبینیم.

منبع:فیس بوک حمید تمجیدی


حمید تمجیدی به کانادا مهاجرت کرده است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان