کد خبر: ۲۰۸۸۶
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۹ - ۰۸:۲۱-09 November 2020
دکتر جلیل ضرابی
حدود ۵۰ سال پیش که اینجانب محصل دبیرستان بودم درسی بنام «تکامل» داشتیم. دبیری که آن را تدریس می­کرد معتقد بوجود خدا نبود و در راه اشاعه عقیده­اش هم بسیار فعال بود.
در تمام مدت سال تحصیلی مرتب می­گفت که قرآن گفته است خدا هیکل آدم را از گل درست کرد و بعد به او جان داد، در حالیکه علم تکامل ثابت کرده که انسان از تکامل سایر موجودات زنده بوجود آمده است، پس قرآن غلط است و خدا وجود ندارد. در پایان سال عده­ای از محصلین بی­دین شده بودند. گفته ­های این دبیر ایجاد ناراحتی شدیدی در من می­کرد زیرا از یک طرف با همه وجودم به خدا معتقد بودم و از طرف دیگر تکامل را صادقانه مجبور بودم قبول کنم. چند کتاب را در مورد اثبات وجود خدا مطالعه کردم که به من قوت قلب دادند. بعلاوه از آیات قرآن کریم کاملاً می­توانستم درک کنم که این نوشته ­ها کار بشر نیست.

   بعدها که وارد دانشگاه و عضو انجمن اسلامی دانشجویان شدم کتاب «خلقت انسان» به قلم استاد دکتر یدالله سحابی به دستم رسید (خلقت انسان از دکتر یدالله سحابی، شرکت سهامی انتشار. تا آنجا که اینجانب اطلاع دارم در دنیا اولین کتابی است که به طور مفصل مطابقت آیات قرآنی را با یافته­های علم تکامل بیان می­کند و تاکنون هم اثری هم­ارزش آن به هیچ یک از زبانهای زنده دنیا نوشته نشده است). دکتر سحابی استاد زمین­شناسی و علوم طبیعی در دانشگاه تهران، استاد دبیر مزبور و در ایران آگاه­ترین شخص نسبت به علم تکامل بود و مدت چند سال تکامل را در دانشکده علوم تدریس می­کرد. ایشان در این کتاب با استفاده از آیات قرآن کریم ثابت کرده بود که مطابق قرآن، خدا انسان را از تکامل سایر موجودات زنده به وجود آورده است. البته انصاف و صداقت ایجاب می­کرد که دبیر مزبور به ما بگوید که استادی که علم تکامل را به او آموخته است معتقد است که قرآن تکامل را تأیید می­کند.

   اینجانب برای نوشتن فصل اول و قسمتی از فصل دوم این کتاب از «خلقت انسان» دکتر سحابی بهره فراوانی برده­ام ولی با توجه به آنکه پس از گذشت چند دهه اطلاعات ما نسبت به تکامل بیشتر شده است نکات علمی بیشتری را در مورد آیات مربوط به تکامل بیان داشته­ام.

   نظریه تکامل برای یهودیها و مسیحی­ها مشکل بزرگی ایجاد کرده است زیرا تورات که پیروان این دو دین به آن معتقدند، به طور مشخص بیان می­کند که خدا هیکل آدم را با گل درست کرد و سپس خدا از یک دنده آدم همسر او حوّا را ساخت. تورات حتی طول عمر آدم و تعداد فرزندان او را هم با ذکر اسامی آنها بیان می­کند، لذا نوشته ­های تورات با اطلاعات علمی این زمان کاملاً مبانیت دارد ولی ما مسلمانها باید به آیاتی از قرآن که در مورد خلقت انسان و آدم است افتخار کنیم زیرا دقیقاً با علوم امروز مطابقت می­کنند.

   آیه­ای که زینت­بخش مقدمه کرده­ایم از ما می­خواهد که در زمین بگردیم و ببینیم که خدا چگونه خلقت را شروع کرد. این آیه دقیقاً کار اصلی را که برای بررسی خلقت و تکامل باید بشود توصیه می­کند. پایه اصلی تکامل فسیل­شناسی یعنی بررسی آثار باقیمانده از موجودات زنده قبلی است و دانشمندان فسیل­شناس برای پیدا کردن فسیل­ها و نگاه کردن به آنها سراسر زمین اعم از بیابانها، کوهها، مناطق کویری و غیره را می­گردند، فسیلها را پیدا می­کنند و آنها را نظاره می­کنند.

   بعضی از مردم فکر می­کنند که اعتقاد به تکامل، ارزش انسان را کم می­کند و او را از مقام اشرف مخلوقات به سطح حیوان پائین می­آورد. چنین عقیده­ای کاملاً غلط است. مطابق قرآن «جسم انسان» از طریق تکامل حیوانات ساخته شده است ولی بعد خدا به عنوان رب از «روح خودش» در آن دمید و انسان بوجود آمد. بنابراین انسان از دو قسمت درست شده است یکی جسم حیوانی و دیگری روح رب و ارزش او به روح رب است که باارزش­ترین ارزشها است و بالاتر از آن و یا هم­ارزش آن را حتی در عالم خیال هم نمی­توان تصور کرد.

   قرآن راجع به جسم حیوانی انسان خیلی بدتر از تکامل از حیوانات را هم می­گوید. آیاتی که مربوط به ساخته شدن جسم انسان بوسیله شهوترانی دو نفر است کاملاً انتقادی است و به انسان یادآوری می­کند که جسم حیوانیش چقدر پست و بی­ارزش است. جسم حیوانی انسان را به خودپرستی، دنیاپرستی، مال­پرستی، سرپیچی از دستورات خدا و ظلم به همنوعان می­خواند و روح رب او را بطرف خدا می­برد و وادار به پرستش خدا، اطاعت از او و انجام اوامرش می­کند و انسان، اراده آزادی است که می­تواند خود را در هر قسمت از فاصله بین جسم حیوانی و روح رب قرار دهد. می­تواند بفرموده قرآن «بدترین حیوانات» شود و یا بمقام مؤمن با عمل صالح برسد.

   هر دین یا مکتب فکری که ادعای خوشبخت کردن انسان را دارد باید اول انسان را تعریف کند. مکاتب فکری بشری و کتابهای دینی دست خورده امروز تعریف مناسبی از انسان ندارند مثلاً مکاتب فکری انسان را حیوان ناطق، حیوان اقتصادی، حیوانی که فکر می­کند و غیره تعریف می­کنند و این تعریفها بفرض درست بودن فقط یک قسمت انسان و آنهم قسمت پست او را یعنی قسمتی را که جولانگاه وسوسه­های شیطان است تعریف می­کنند ولی از نظر قرآن انسان حیوانی است که دارای روح خدا با صفت رب شده است و به اختیار خودش است که بین حیوان و روح خدا یکی را انتخاب کند و یا خود را در مرحله­ای بین آن دو قرار دهد.

   قرآن برای جامعه نیز تعریف دارد. جامعه عبارت است از دو گروه عمده از انسانها؛ گروهی که فریب وسوسه­های شیطان را خورده و تابع خواسته­های جسم حیوانی است و گروهی که شیطان را از خود می­راند و همه کارهایش قریهً الی الله یعنی برای نزدیکتر شدن بخدا است. قرآن بیان می­کند که بین این دو گروه مبارزه­ای دائمی وجود دارد.

   قرآن برای تاریخ نیز تعریف دارد. تاریخ عبارت است از مبارزه دو دین؛ یکی دینی که در خدمت دنیا و برای مسلط شدن به مردم است و دیگری دین واقعی که عبارت است از تسلیم شدن بخدا است. جامعه انسانها ابتدا بصورت امّت واحد بوده یعنی جامعه­ای که همه تابع خدا بوده­اند و ارزش انسانها در آن مساوی بوده است. در اثر سرپیچی از دستور خدا و ظلم انسانها بهم، امت واحد از بین رفته است و پیغمبران مردم را به خداپرستی و اجرای عدالت دعوت می­کنند.

دکتر جلیل ضرابی

***

فصل اول ـ تکامل بشر

   داروین دانشمند زیست­شناس انگلیسی در سال ۱۸۵۹ میلادی نظریه تکامل را ابراز داشت و به علت آنکه با نوشته­های تورات اختلاف داشت فوراً متدینین متعصب ادیان یهودی و مسیحی با آن مخالفت کردند (علت مخالفت آنها این بود که تورات (کتاب دینی یهودیها که همراه با انجیل کتاب دینی مسیحی­ها هم هست) با صراحت بیان کرده است که خدا از خاک زمین آدم را درست کرد و بعد در بینی او روح حیات دمید و آدم جاندار شد، سپس از یکی از دنده­های او همسرش حوّا را ساخت. مشکل مسیحیها از یهودیها هم بیشتر است زیرا مسیحیت فعلی معتقد است که بعد از آنکه آدم از میوه ممنوعه خورد و گناهکار شد، با وجود آنکه خدا او را بخشید گناهش کاملاً پاک نشد و به فرزندانش و نسلهای بعدی او هم سرایت کرد. سپس خدا برای آنکه گناه انسانها را ببخشد حضرت عیسی را که بعقیده آنها فرزند و همکار خدا است به زمین فرستاد تا بوسیله نوع بشر بدار آویخته و کشته شود و در اثر آن خدا گناه نوع بشر را ببخشد. لذا اگر نظریه تکامل را قبول کنیم اساس تثلیث برهم می­ریزد.) از آن زمان تا بحال نزدیک به ۱۵۰ سال است که جنگ بین دانشمندان رشته­های مختلف زیست­شناسی و کنیسه و کلیسا ادامه دارد، جنگی که در آن دائماً دانشمندان پیروز بوده­اند زیرا از آن زمان تا بحال دلایل بسیار زیادی بر درست بودن نظریه تکامل پیدا شده است و تقریباً روزی نیست که یک یا چند کشف جدید بنفع آن چاپ نشود.

   متأسفانه ما مسلمانها هم به تبعیت از متعصبین یهودی و مسیحی تا بحال با نظریه تکامل مخالفت کرده­ایم، در حالیکه کتاب دینی مقدس ما قرآن که عین کلام خدا و حقیقت مطلق است نظریه تکامل را تأیید می­کند.

   در این فصل در بخش اول دلایل عمده تکامل، در بخش دوم نحوه تکامل و در بخش سوم بنام قرآن و تکامل، با استفاده از آیات قرآن پیدایش حیات و تکامل موجودات زنده از باکتریها تا بشر را شرح می­دهیم.

 

بخش اول ـ دلایل عمده تکامل

    دلایل عمده تکامل عبارتند از شباهت ساختمان بدن موجودات زنده، دلایل فسیل­شناسی، تشابه ساختمان جنینهای حیوانات و تشابه ترکیبات شیمیائی موجودات زنده.

۱- شباهت ساختمان بدن موجودات زنده

   موجودات زنده دارای اشکال مختلف هستند ولی با یک نظر کلی می­توان حیوانات را از سایر موجودات زنده مثلاً گیاهان جدا کرد. حیوانات را هم می­توان برحسب نوع ساختمان بدنشان دسته­بندی کرد، مثلاً یک عده از حیوانات مثل ماهی، قورباغه، مار، مرغ و اسب دارای ستون مهره­ها هستند در حالیکه تعداد زیادی از حیوانات مثل خرچنگ، عقرب، ملخ، پشه و کرم خاکی فاقد ستون مهره­ها می­باشند. حیواناتی که دارای ستون مهره­ها هستند از نظر ساختمان بدنی شباهت زیادی بهم دارند. آثار بعضی حیواناتی که میلیونها و حتی چند صد میلیون سال قبل زندگی می­کرده­اند بصورت نقش شده بر سنگ باقی مانده است که آن را فسیل می­نامند. مطالعه فسیلها نشان می­دهد که از بین مهره­داران ابتدا ماهیها در ۳۹۰ میلیون سال قبل بوجود آمدند. بعد دوزیستان مثل قورباغه، یعنی حیواناتی که ابتدا در آب و پس از بلوغ در خشکی زندگی می­کنند پیدا شدند. سپس خزندگان مثل لاک­پشت، مار، مارمولک و سوسمار بوجود آمدند که در همه مدت عمرشان در خشکی زندگی می­کنند و با ریه تنفس می­کنند. بعد پرندگان و پستانداران بوجود آمدند. برخلاف بقیه مهره­داران که تخم می­گذارند، پستانداران می­زایند و بچه خود را شیر می­دهند.

   ساختمان بدنی مهره­داران خیلی شبیه بهم است و از ماهیها تا پستانداران بتدریج ساختمان آنها پیچیده­تر می­شود. چند نمونه را بعنوان مثال شرح می­دهیم.

   ساختمان دست و بازوی مهره­داران ـ ماهیها دارای باله هستند که با آن در آب شنا می­کنند. دوزیستان مثلاً قورباغه ابتدا در آب شنا می­کنند و دست و پا ندارند ولی بتدریج دارای دست و پا می­شوند. اگر پاهای جلو یا بعبارت دیگر دست و بازوی دوزیستان را با مهره­داران کاملتر مقایسه کنیم می­بینیم که در همه آنها یک استخوان بازو، دو استخوان ساعد، استخوانهای مچ و بالاخره انگشتان وجود دارند. مارها که جزو خزندگان هستند با پیچ و خم دادن بدن خیلی درازشان حرکت می­کنند و فاقد دست و پا هستند ولی اگر بدن آنها را تشریح کنیم آثاری از بقایای دست و پا دیده می­شود. بعضی از مارها دست و پای کوچکی دارند که به آسانی دیده می­شود ولی بدون مصرف است. در پرنده­ها دست و بازو یعنی یک استخوان بازو، دو استخوان ساعد و انگشتان از پر پوشیده شده و تبدیل به بال شده­اند.

   در همه پستانداران هم همین استخوانها وجود دارند ولی برحسب نوع مصرف آنها تغییرات مختصری پیدا کرده­اند. مثلاً اسب همه استخوانهای فوق را دارد ولی بجای انگشتها دارای یک سم است. بررسی فسیلهائی که از اسبها پیدا شده نشان می­دهد که ابتدا این حیوان پنجه داشته که در دستها دارای چهار انگشت و در پاها دارای سه انگشت بوده است ولی بتدریج یکی از انگشتها بزرگ شده بوسیله ناخن پوشیده و تبدیل به سم شد و بقیه کوچک شدند. اسب بعلت داشتن سم می­تواند بسرعت بدود. حتی در بالن که پستانداری است که در آب زندگی می­کند (ولی با ریه هوا را تنفس می­کند، می­زاید و بچه خود را شیر می­دهد) استخوانهای بازو، ساعد و پنج انگشت وجود دارند که همگی بصورت کوتاه و کلفت درون باله جلوئی هستند و دیده نمی­شوند. دست انواع میمونها و انسان هم همین استخوانها را دارد ولی انگشت شست در مقابل سایر انگشتها قرار گرفته است، لذا میمونها و انسان می­توانند با آنها اشیاء را بگیرند.

   مقایسه سایر قسمتهای ظاهری بدن مهره­داران ـ مطالبی که در فوق راجع به دست و بازوی مهره­داران گفتیم در مورد سایر قسمتهای بدن آنها هم صادق است یعنی پاها، گوشها، چشمها، دهان، سر و بقیه قسمتهای ظاهری بدن از ماهیها تا پستانداران بتدریج کامل­تر و مفصل­تر می­شود ولی در حیواناتی که به عضو یا اعضاء بخصوصی احتیاج زیاد دارند آن اعضاء کاملتر می­شوند مثلاً سگ دارای حس بویائی و حس شنوائی قوی است و چشمهای عقاب می­تواند حیوان کوچکی مثل موش را از فاصله زیاد ببینند. برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از مقایسه جداگانه این اعضاء خودداری می­کنیم.

   مقایسه دستگاههای داخلی مهره­داران ـ دستگاههای داخلی مثل دستگاه قلب و عروق، دستگاه تنفس، دستگاه اعصاب، دستگاه گوارش، دستگاه تناسلی و غیره نیز در مهره­داران از ماهیها تا پستانداران بتدریج کاملتر می­شود. بعنوان نمونه بعضی از اعضا داخلی را با هم مقایسه می­کنیم:

   قلب ـ در طی تکامل ماهی­ها به دوزیستان، سپس خزندگان، پرندگان و پستانداران قلب به تدریج کامل­تر شده است. در ماهیها قلب دو حفره دارد، در دوزیستان سه حفره و در خزندگان چهار حفره دارد. در پرندگان و پستانداران نیز قلب چهار حفره دارد. ساختمان آن از ماهی­ها تا پستانداران بتدریج مفصل­تر و کاملتر می­شود و ساختمان قلب انسان از همه پیچیده­تر است. دانستن ساختمان قلب در انواع مهره­داران برای پی بردن به ساختمان و طرز کار قسمتهای مختلف قلب انسان بسیار مفید است.

   ریه­ها ـ ماهی­ها که در آب زندگی می­کنند بجای ریه برانشی دارند. در دو طرف سر ماهیها دو شکاف هست که در آن برانشیها قرار دارند. ماهی آب را با دهان می­مکد و از این شکافها بیرون می­دهد و آب در ضمن عبور از برانشیها با خون تبادل اکسیژن و گاز کربنیک می­کند. قورباغه­های جوان که در آب زندگی می­کنند با برانشی تنفس می­کنند و وقتی بالغ شدند دارای ریه می­شوند و از هوا تنفس می­کنند ولی چون ریه قورباغه ساختمان خیلی ساده­ای دارد این حیوان از راه دهان و پوستش هم تنفس می­کند. خزندگان تنفس آبی ندارند و از زمانی که از تخم بیرون می­آیند بوسیله ریه­هائی که از دوزیستان کاملتر است هوا را تنفس می­کنند. پرندگان علاوه بر دو ریه دارای تعدادی کیسه هوائی هستند که از یک طرف به ریه­ها و از طرف دیگر به مغز استخوانها وصلند. این کیسه­های هوائی، هم به تنفس کمک می­کنند و هم باعث سبک شدن وزن پرنده می­شوند. در پستانداران ساختمان ریه کاملتر می­شود و در انسان از همه کاملتر است.

   دستگاه عصبی مرکزی ـ این دستگاه از پنج قسمت درست شده است و از ماهیها تا خزندگان ساختمان آن بتدریج کاملتر می­شود. در پرندگان قسمت اول یعنی دو نیمکره مخ و همچنین مخچه رشد زیادی می­کنند. در پستانداران مخ خیلی بزرگتر می­شود و قسمت اعظم دستگاه عصبی مرکزی را تشکیل می­دهد. در پستانداران عالیتر چین و شکنج­های زیادی در سطح مخ وجود دارد و مخ انسان نسبت باندازه هیکلش از همه پستانداران بزرگتر است. دانستن ساختمان دستگاه عصبی در مهره­داران مختلف برای پی بردن به کار قسمتهای مختلف دستگاه عصبی انسان بسیار کمک می­کند.

۲- دلایل فسیل­شناسی

   فُسیل عبارت است از بقایای موجودات زنده­ی دورانهای گذشته. فسیل بطرق مختلف ایجاد می­شود. در محلهای سرد ممکنست جسم حیوانی در داخل یخ یا برف باقی بماند. گاهی حشرات و حیوانات کوچک دیگر بوسیله صمغ درختان پوشیده می­شوند و جسدشان در آن باقی می­ماند. بیشتر فسیل­ها در کف دریاها تشکیل می­شوند. موجودات زنده­ای که می­میرند به ته دریا می­روند و روی آنها را لایه­های مختلفی از رسوبات کف دریا می­پوشاند. وقتی ارتفاع رسوبات زیاد شد بعلت فشار آن و فشار آب دریا رسوبات پائین بهم فشرده شده تبدیل به سنگ می­شوند و بقایای موجودات زنده بخصوص قسمتهای سفت آنها مثل استخوان، بر روی سنگ بصورت حک شده نقش می­بندد. گاهی نیز قسمتهای سفت موجودات زنده مثل استخوان و دندان از بین نمی­رود و در درون خاک باقی می­ماند. در اثر تغییرات زمین ممکنست بعدها کف این دریا تبدیل به کوه شود و فسیلها را با خود بالا بیاورد.

   دانشمندان فسیل­شناس با تعیین مقدار مواد رادیوآکتیو موجود در فسیل یا سنگ می­توانند سن آن را بطور نسبتاً دقیق تعیین نمایند. دانشمندان باستان­شناس نیز از همین طریقه تعیین مواد رادیوآکتیو میزان قدمت آثار باستانی را تعیین می­کنند. متخصصین زمین­شناسی با همین روش معلوم کرده­اند که عمر کره زمین ۶/۴ میلیارد سال است. متخصصین فسیل­شناسی با استفاده از فسیلهای بسیار فراوان مربوط به اسب و تعیین سن آنها نشان داده­اند که ۵۵ میلیون سال قبل که اولین اسبها بوجود آمدند به اندازه یک سگ کوچک بودند و بتدریج هیکل آنها بزرگتر شد و به اندازه اسبهای امروزی شد.

   تا بحال فسیل میلیونها نوع موجود زنده پیدا شده که نسل آنها منقرض شده و دیگر وجود ندارند. بسیاری از دانشمندان معتقدند که در مقابل هر کدام از ۳۰ میلیون نوع موجود زنده که اکنون وجود دارد هزار نوع دیگر موجود زنده در گذشته بوجود آمده و از بین رفته­اند. در سالهای اخیر با پیشرفت وسائل فسیل­شناسی دانشمندان توانسته­اند فسیلهای موجودات میکروسکپی را هم بشناسند و میزان قدمت آنها را تعیین کنند. هرچه در طول تاریخ عقب­تر می­رویم ساختمان فسیلها ساده­تر و تعداد انواع آنها کمتر می­شود و این نشان می­دهد که حیات ابتدا بصورت موجودات ساده بوجود آمده و در طول زمان، هم پیچیدگی ساختمان بدن موجودات زنده بیشتر شده و هم تعداد انواع آنها بیشتر شده است. قدیمی­ترین فسیلهائی که تا بحال پیدا شده مربوط به ۵/۳ میلیارد سال قبل و متعلق به باکتریها است که سلولهای بدون هسته هستند (اکثر میکروبهای مولد بیماری جزو باکتریها هستند). پانصد و هفتاد میلیون سال قبل اولین موجودات چند سلولی پیدا شدند و پس از آن بسرعت انواع آنها و پیچیدگی ساختمانشان بیشتر شد. راجع به استفاده از فسیلها برای شناختن نحوه­ی تکامل موجودات زنده از باکتریها تا انسان در بخش دوم همین فصل بحث خواهیم کرد.

۳- تشابه جنین­های حیوانات

   جنین­های حیواناتی که در یک گروه هستند در ابتدا بسیار شبیه هم هستند. مثلاً جنین همه مهره­داران اعم از ماهیها، دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران (از جمله انسان) در ابتدا آنقدر شبیه هم هستند که تشخیص آنها از هم مشکل و یا غیرممکن است. بتدریج که جنین­ها رشد می­کنند با هم اختلاف پیدا می­کنند. این شباهت حتی شامل اعضای داخلی آنها هم هست مثلاً قلب جنین انسان ابتدا مثل ماهیها دارای دو حفره است، بعد مثل دوزیستان دارای سه حفره می­شود، سپس مثل خزندگان دارای چهار حفره می­شود و بالاخره مثل پستانداران ساختمانش کاملتر می­شود و بعد تبدیل به قلب انسان می­شود.

   بررسی دستگاه تنفس جنین انسان بسیار جالب است زیرا ابتدا فاقد ریه است و مثل ماهی در دو طرف سرش برانشی دارد. بعد بتدریج برانشی از بین می­رود و ریه ساده­ای مثل دوزیستان ایجاد می­شود. سپس ساختمان ریه بتدریج پیچیده­تر و کاملتر می­شود.

   گلبولهای قرمز خون در مهره­دارانی که تخم می­گذارند یعنی ماهیها، دوزیستان، خزندگان و پرندگان بیضی شکل و دارای هسته است ولی در پستانداران و از جمله انسان قرص مانند و فاقد هسته است. نکته جالب اینست که گلبولهای قرمز پستانداران و از جمله انسان در مرحله جنین بیضی شکل و هسته دارند و پس از تولد، گلبولهای سرخ قرص مانند و بدون هسته ساخته می­شوند.

   متخصصین جنین­شناسی دهها سال قبل متوجه شباهت جنین­های جوان شده بودند و آن را بعنوان یکی از دلائل مهم صحت نظریه تکامل می­دانستند ولی علت آن را نمی­دانستند. پس از آنکه معلوم شد که صفات ارثی بوسیله ژنها منتقل می­شوند و دانش بشر نسبت به ژنها بیشتر شد این معما حل شد. در جنین، ژنها همه یک مرتبه با هم فعال نمی­شوند بلکه در هر مرحله­ای یک دسته از آنها فعال می­شوند تا آنکه بالاخره موجود زنده­ی کامل ایجاد شود. ژنهائی که در اوائل مرحله جنینی فعال هستند در همه مهره­داران از ماهیها تا پستانداران و انسان مشترک هستند. تغییر نوع حیوان بعلت تغییر نوع ژنها است ولی ژنهائی که در مراحل اولیه فعال هستند تغییر نمی­کنند زیرا تغییر آنها باعث مرگ جنین می­شود و این تغییر به نسلهای بعدی او منتقل نمی­شود. در مراحل بعدی رشد جنین ژنهائی که فعال می­شوند در حیوانات مختلف با هم فرق دارند لذا شکل جنین­ها بتدریج با هم اختلاف پیدا می­کند و منجر به ایجاد مهره­داران مختلف می­شود.

 

۴- تشابه ترکیبات شیمیائی

   موجودات زنده دارای مواد بخصوصی مثل پروتئین، چربی و گلونسید (کربوهیدرات) هستند. ترکیبات شیمیائی بدن موجوداتی که در یک گروه دسته­بندی شده­اند بهم نزدیک­تر است و هرچه شباهت دو موجود زنده مثلاً دو حیوان بهم بیشتر باشد ساختمان ترکیبات شیمیائی بدن آنها هم بهم شبیه­تر است. مثلاً در خون همه مهره­داران ماده­ای بنام هموگلوبین وجود دارد که ترکیب شیمیائی آن در انواع مختلف آنها فرق می­کند. هرچه دو حیوان بهم نزدیکتر باشند ساختمان شیمیائی هموگلوبین آنها نیز بهم نزدیکتر خواهد بود. شمپانزه که خیلی نزدیک به انسان است اختلاف هموگلوبین خونش با انسان فقط یک درصد است.

نحوه تکامل

   وقتی کروموزومهای سلولهای بدن حیوانات تقسیم می­شوند تا وارد سلولهای جنسی آنها بشوند معمولاً دقیقاً همه خصوصیات سلول اولیه به سلول جنسی منتقل می­شود و در نتیجه به نسل بعدی می­رسد ولی گاهی بعضی از ژنهای سلولهای جنسی اختلاف مختصری با سلولهای سازنده آنها دارند و در نتیجه فرزندی که ایجاد می­شود مختصری با والدینش اختلاف دارد مثلاً ممکنست پاهایش مختصری کوتاهتر یا بلندتر باشد و یا هیکلش کمی بزرگتر یا کوچکتر باشد. اگر این خصوصیت جدید بنفع فرزند باشد یعنی به زنده ماندنش کمک کند باعث می­شود که بیشتر عمر کند و در نتیجه دارای فرزندان بیشتری بشود و این خصوصیت به آنها هم منتقل می­شود. اگر خصوصیت مزبور به ضرر فرزند باشد باعث می­شود که با عمر کوتاهی بوسیله حیوانات دیگر خورده شود. اگر این نوع تغییرات ادامه پیدا کند بتدریج طی میلیونها سال نوع جدیدی از حیوان بوجود می­آید.

   عوامل متعددی در تکامل مؤثر هستند که مهمترین آنها عبارتند از اول تغییر شرایط محیط زندگی و دوم مجزا شدن عده­ای از موجودات زنده.

۱- تغییر شرایط محیط

   اگر نوع غذائی که در دسترس حیوانی است تغییر کند در هر نسل آن حیوان، آنها که بهتر می­توانند از غذای جدید استفاده کنند بیشتر زنده می­مانند و صاحب فرزندان بیشتری که شبیه خودشان خواهند بود می­شوند. وقتی این تغییر ادامه یابد طی میلیونها سال نوع جدیدی از آن حیوان بوجود می­آید.

   همچنین اگر شرایط محیط طوری تغییر کند که حیوانات گوشتخوار بهتر بتوانند حیوان بخصوصی را شکار کنند آنهائی که بهتر می­توانند فرار کنند بیشتر زنده می­مانند و در نتیجه صاحب فرزندان بیشتری می­شوند و طی مدت طولانی نوع جدیدی از آن حیوان بوجود می­آید. برای مثال تکامل اسب را که قبلاً به آن اشاره کرده­ایم مثال می­زنیم:

   ۵۵ میلیون سال قبل اسب حیوان کوچکی به اندازه روباه بود که در جنگلها زندگی می­کرد. سپس هوا سرد و خشک شد و در نتیجه جنگلها از بین رفتند و بجایشان علفزار ایجاد شد. در این فضای باز حیوانات گوشتخوار به آسانی اسبها را می­دیدند و شکار می­کردند لذا اسبهائی که بزرگتر بودند و بهتر می­دویدند بیشتر زنده می­ماندند و دارای نسل بیشتری می­شدند. بتدریج اسب بزرگتر شد و طی میلیونها سال به اندازه فعلی رسید و همانطور که قبلاً گفتیم چهار انگشت دست و سه انگشت پایش تبدیل به سم شدند که بهتر بدود.

   یکی از موارد تغییر موجودات زنده که در حال حاضر بعلت دخالت بشر بیشتر مشخص شده است تغییر میکروبها است. وقتی که پنی­سیلین کشف شد بسیاری از میکروبها به آن حساس بودند ولی بتدریج تعداد زیادی از آنها به آن مقاوم شدند. علت مقاوم شدن آنها اینست که گاهی میکروبی بوجود می­آید که به پنی­سیلین مقاوم است. پیدایش این میکروب مقاوم ربطی به مصرف یا عدم مصرف کردن پنی­سیلین ندارد ولی وقتی پنی­سیلین مصرف می­شود بقیه میکروبها می­میرند و میکروب مقاوم زنده می­ماند و تکثیر پیدا می­کند. بعد از پنی­سیلین تعداد زیادی آنتی­بیوتیکهای دیگر به بازار آمد ولی میکروبها به آنها هم مقاوم شده و می­شوند. پزشکان متخصص امراض عفونی نگران روزی هستند که انسان احتمالاً دیگر نتواند آنتی­بیوتیک جدیدی بسازد و بیماریهای عفونی غیرقابل درمان شوند. بعضی از میکروبهای سل هم اکنون به همه آنتی­بیوتیکهای موجود مقاوم شده­اند.

   مبارزه با حشرات هم با همین مشکل مواجه شده است. هرچندگاه حشره­کش جدیدی به بازار می­آید و پس از مدتی حشرات به آن مقاوم می­شوند.

 

 

۲- مجزا شدن

   اگر تعدادی از یک نوع موجود زنده از همنوعانشان جدا نشوند و نتوانند با آنها مخلوط شوند در اثر مختصر اختلاف موجود در شرایط محیط زندگی آنها، بتدریج خصوصیات جدیدی پیدا می­کنند که طی میلیونها سال تشدید می­شود و تبدیل به نوعی جدید می­شوند. نمونه جالبی از آن را داروین شرح داده است. در اقیانوس کبیر نزدیک کشور اکوادور در آمریکای جنوبی تعدادی جزیره وجود دارد که هر کدام با هم چند کیلومتر و با اکوادور مقدار بیشتری فاصله دارند. در اکوادور و آمریکای جنوبی نوعی قناری وجود دارد که نمی­تواند پرواز طولانی بکند. احتمالاً میلیونها سال قبل تعدادی از آنها در اثر طوفان یا عوامل دیگر به این جزایر افتاده­اند و در هر جزیره، از قناریهای جزایر دیگر و نیز آمریکای جنوبی جدا شده­اند. در اثر اختلافات مختصری که در غذای موجود در این جزایر وجود دارد.

   چهارده نوع قناری بوجود آمده است که از نظر شکل و اندازه و نوع نوک با هم فرق دارند و نوع خوراکشان نیز فرق می­کند.

تقسیم­بندی موجودات زنده

   موجودات زنده را به پنج دسته بشرح زیر تقسیم می­کنند (لطفاً به شکل ۱ مراجعه نمائید):

   ۱) موجودات تک سلولی بدون هسته ـ این گروه را ممکن است در آینده به دو گروه مجزا قسمت کنند که در این صورت موجودات زنده به شش گروه تقسیم خواهند شد.

   ۲) موجودات تک سلولی با هسته ـ این موجودات از تکامل سلولهای گروه اول بوجود آمده­اند و سه گروه بعدی همه از تکامل این گروه بوجود آمده­اند. سه گروه بعدی همگی پرسلولی هستند و سلولهای آنها هسته دارند.

گیاهها

قارچها

حیوانات

موجودات تک سلولی با هسته

موجودات تک سلولی بی­هسته

۵/۱ میلیارد سال قبل

۵/۳ میلیارد سال قبل

   ۳) گیاهها

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۱- تقسیم­بندی و زمان پیدایش موجودات زنده

   ۴) قارچها

   ۵) حیوانات و از جمله انسان

   بیولوژیست­ها انسان را جزو گروه حیوانات محسوب می­کنند و او را حتی موجود جدیدی که از حیوانات بوجود آمده است نمی­دانند. علت آن اینست که انسان اگرچه عقلش از همه حیوانات بمراتب بیشتر است، ساختمان بدن او، طرز کار اعضاء مختلف بدنش، ترکیبات شیمیائی بدن او و غیره شبیه حیوانات است.

   از نظر بیولوژی انسان یکی از حیوانات است ولی مطابق قرآن آنچه به انسان ارزش می­دهد نه جسم او بلکه روح خدا به عنوان رب در وجود او است یعنی انسان از دو قسمت درست شده است یکی وجود حیوانی که از خاک است و دیگری وجود خدائی. انسان بعلت وجود خدائی می­تواند و باید بعنوان جانشین رب یعنی به عنوان رب و حتی نه نماینده خدا که ارزش کمتری دارد) در زمین عمل کند. این ارزش بالا که خدا به انسان داده است آنقدر زیاد است که حتی از حد تصور هم خیلی بالاتر است. خدا به انسان عقل و همراه با آن آزادی داده است که هر طور می­خواهد عمل کند و باید خودش تصمیم بگیرد که چگونه عمل کند. انسان از یک طرف می­تواند مثل حیوان باشد و خود را در مرحله حیوانی نگهدارد یا حتی از آنهم پائین­تر ببرد و از طرف دیگر می­تواند مثل رب عمل کند. ارزش و مقام انسان آنقدر بالا است که خدا همه فرشتگانش و از جمله فرشتگان مقربش را هم دستور داد که به او سجده کنند. راجع به این موضوع در فصل دوم بیشتر بحث خواهیم کرد.

 

 

اهمیت تکامل

   وقتی موجودات زنده­ی امروز را با موجوداتی که نسلشان منقرض شده است در ارتباط بدانیم متوجه عظمت خلقت موجودات زنده می­شویم. به گفته داروین «این عظمت زیادی است که از یک یا چند موجود ساده اولیه این همه انواع موجودات زنده ساخته شده و می­شوند». در حقیقت همانطور که در مورد یک انسان یا حیوان می­توان شجره­نامه تهیه کرد که مشخص می­کند والدین او، والدین والدینش و سایر اجداد او چه کسانی بوده­اند، هر نوع موجود زنده هم شجره­نامه­ای دارد که نشان می­دهد از چه انواع دیگری بوجود آمده است و همانطور که گفتیم نسل اکثر قریب به اتفاق انواع قبلی از بین رفته است و دیگر وجود ندارند.

   مخالفت متعصبین مذهبی یهودی و مسیحی با تکامل باعث شده است که هزاران نفر از متخصصین رشته­های مختلف زیست­شناسی که باید بین تورات و تکامل یکی را قبول کنند تکامل را که بدرستی آن اطمینان دارند انتخاب کنند و بی­دین شوند. ما مسلمانها اگر نشان دهیم که قرآن تکامل را از موجودات ساده اولیه تا انسان تأیید می­کند نه فقط از بی­دین شدن دانشمندانمان جلوگیری می­کنیم بلکه با نشان دادن اعجاز قرآن آنها را بیشتر متوجه حقانیت دین اسلام می­کنیم.

 

بخش دوم ـ نحوه تکامل

   در این بخش تعداد کمی از آیاتی را که مربوط به موضوع مورد بحث می­شوند بصورت زیرنویس و بدون تفسیر ذکر می­کنیم و بحث مفصل­تر مربوط به آیات را در فصل دوم انجام خواهیم داد.

خلقت زمین

   از زمانهای قدیم تا بحال این سؤال برای بشر وجود داشته است که دنیا بوجود آمده یا از اول بوده است؟ معتقدین به ادیان الهی معتقد بودند که خدا دنیا را از نیست بوجود آورده است و منکرین وجود خدا می­گفتند که دنیا سازنده ندارد بلکه همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. در قرن نوزده که افکار ماتریالیستی توسعه پیدا کرد نظریه همیشگی بودن دنیا بدون آنکه دلیل موجهی برای آن باشد طرفداران زیادی پیدا کرد. در نیمه دوم قرن بیستم دانشمندان ستاره­شناس ثابت کردند که دنیا در ابتدا بسیار کوچک یعنی باندازه هسته یک اتم بوده (جلوتر از این مرحله را نتوانسته­اند بشناسند زیرا قوانین علمی با هم مخلوط می­شوند) و ۷/۱۳ میلیارد سال قبل ناگهان بصورت انفجاری بزرگ که آنرا ضربه بزرگ می­نامند توسعه پیدا کرده و هنوز هم در حال توسعه است. سرعت توسعه دنیا در قسمتهای محیطی نزدیک به سرعت نور است (نور در هر ثانیه ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر یعنی ۶ برابر دور کره زمین را طی می­کند. (راجع به دنیا (آسمان، آسمانها، ستاره­ها، خورشید و غیره) و توسعه پیدا کردن آن و حتی ضربه بزرگ آیات بسیار زیادی در قرآن وجود دارد که در گذشته مفسرین در تفسیر آنها دچار اشکال می­شدند. این آیات بطور شگفت­انگیزی با دانش امروز بشر در مورد دنیا وفق می­کنند.)

   خورشید و منظومه شمسی که کره زمین هم شامل آنست ۵ میلیارد سال قبل بصورت توده­ای گاز بوده که به دور خود می­چرخید. در اثر حرکت دورانی گاز مزبور در ۶/۴ میلیارد سال قبل قسمت کوچکی از آن یعنی حدود یک هزارمش جدا شد که بصورت ۹ توده گازی کوچکتر در فواصل مختلف در اطراف خورشید قرار گرفتند و کوکب­ها را تشکیل دادند (کوکب­ها عبارتند از کراتی که به دور خورشید می­چرخند، برخلاف ستاره­ها که هر کدام مثل خورشید کره­ای بزرگ و بسیار پر حرارت هستند). این توده­های گازی هر کدام، هم بدور خود و هم بدور خورشید می­چرخیدند. سومین کوکب نزدیک به خورشید کره زمین است که همانطور که گفتیم ۶/۴ میلیارد سال قبل بوجود آمد. ابتدا بصورت گاز بود و بعد قسمت مرکزی آن بصورت مایع درآمد و ۱/۴ میلیارد سال قبل اطراف این مایع را پوسته­ای خشک فرا گرفت. این پوسته خشک همان سطح زمین است که ما بر روی آن زندگی می­کنیم.

   دانشمندان متخصص زمین­شناسی گذشته زمین را از ابتدا تا بحال به دو دوران تقسیم می­کنند، یکی دورانی که از توده گازی جدا شده از خورشید شروع می­شود و به زمانی که پوسته سخت قشر زمین بوجود آمد ختم می­شود و دیگری از زمان ایجاد پوسته سخت تا بحال. سطح کره زمین از زمانی که پوسته سخت بوجود آمد تا بحال چهار مرتبه تغییرات اساسی پیدا کرده که در زندگانی موجودات زنده اثر عمده داشته است. در این چهار دوران نوع و میزان مواد غذائی که در اختیار موجودات زنده بوده فرق می­کرده است و در نتیجه در تکامل گیاهان، جانوران و سایر موجودات زنده نقش بسیار مؤثری داشته است. (آیات ۹ و ۱۰ از سوره فصلت می­فرمایند قُل اَئنَّکُم لَتَکفُروُنَ بِالَّذی خَلَقَ الاَرضَ فی یَومَینِ … وَ قَدَّرَ فیها اَقواتَها فی اَربَعهِ اَیّامٍ. یعنی بگو آیا شما کفر می­ورزید به آنکه زمین را در دو مرحله آفرید … و مقدار غذاهایش را در چهار مرحله قرار داد؟)

   اولین موجودات زنده در دوران اول بوجود آمدند و بتدریج تکامل پیدا کردند و در اواخر دوران چهارم انسان بوجود آمد.

پیدایش حیات در کره زمین

   دانشمندان فسیلهای باکتریهائی را که مربوط به ۵/۳ میلیارد سال قبل است پیدا و بررسی کرده­اند و این نشان می­دهد که حیات در آن زمان و یا زودتر از آن بر روی کره زمین ظهور کرده است. در آن زمان شرایط کره زمین طوری بود که حیات می­توانست بروز نماید ولی در زمان حاضر شرایط کره زمین عوض شده و دیگر موجود زنده از غیرزنده بوجود نخواهد آمد.

   در آن زمان که کره زمین تازه تشکیل شده بود و دریاها و خشکیها بوجود آمده بودند، اطراف زمین را گازهائی مثل بخار آب، هیدروژن، متان، آمونیاک و غیره فرا گرفته بود و اکسیژن وجود نداشت. در نور خورشید که بسطح زمین می­رسید بعلت فقدان اکسیژن مقدار زیادی اشعه ماوراءبنفش بود. بعلاوه در آن زمان رعد و برق بطور مکرر اتفاق می­افتاد. انرژی رعد و برق و اشعه ماوراءبنفش باعث می­شد که گازهای اطراف زمین با هم ترکیب شوند و از آنها اسید آمینه­های مختلف، قندها و چربیها که وجودشان برای ساخته شدن موجود زنده لازم است بوجود آید و در آب دریا حل شود. دانشمندن با ایجاد شرایط فوق توانسته­اند مواد مزبور را ایجاد نمایند.

   در مرحله بعدی در اثر بارانهای شدید، در قسمتهای نزدیک به ساحل، آب دریا به زمینهای اطراف می­پاشید و در اثر تماس با گل رس داغ (یا شنها و یا سنگهای داغ) اسید آمینه­ها، قندها و چربیها با هم ترکیب می­شدند و پروتئینها و مواد دیگری که برای ساختن موجود زنده لازم است ایجاد می­شدند. این مرحله را هم دانشمندان در آزمایشگاه با ایجاد شرایطی که گفتیم ایجاد کرده­اند. در انجام این مرحله علاوه بر گل رس داغ یا سنگهای داغ حتی گل رس خنک هم احتمالاً اهمیت زیادی داشته است زیرا این گل بعلت خاصیت چسبندگیش اسید آمینه­ها، قندها و چربیها را بخود جذب می­کند که در نتیجه متراکم می­شوند و ترکیب شدنشان با هم آسانتر می­شود. بعلاوه گل رس فلزات مثل آهن و روی را هم بخود جذب می­کند و این فلزات بصورت کاتالیزور (کاتالیزور به موادی گفته می­شود که انجام فعل و انفعالات شیمیائی را تسهیل می­کنند ولی خودشان مصرف نشده باقی می­مانند.) عمل می­کردند و انجام ترکیبات شیمیائی فوق را تسهیل می­کردند. خصوصیت دیگر گل رس اینست که انرژی را در خود ذخیره می­کند و این انرژی هم انجام فعل و انفعالات شیمیائی را آسانتر می­کند. (سوره الرحمن آیه ۱۴ می­فرماید خَلَقَ الانسانَ مِن صَلصالٍ کَالفَخّارِ یعنی انسان را از گل رسی مثل سفال آفرید.) و (سوره صافات آیه ۱۱ ـ اِنّا خَلَقناهُم مِن طینٍ لازِبٍ ـ یعنی بدرستیکه ما آنها را (انسانها را) از گلی چسبنده درست کردیم.).

   در مرحله سوم پروتئین­هائی که در اثر تماس با گل رس داغ ایجاد شده­اند وقتی با آب خنک دریا تماس پیدا می­کنند بصورت ذرات کروی ریزی بنام میکروسفر در می­آیند که دارای پوسته نازکی هستند لذا شبیه میکروب یا سلول هستند ولی جاندار نیستند. این ذرات کروی میکروسکپی پروتئین­های درون آب را جذب می­کنند و بتدریج بزرگ می­شوند و وقتی اندازه آنها بحد معینی رسید دو قسمت می­شوند و دو میکروسفر جدید مجدداً با جذب پروتئین درشت می­شوند و باز به دو قسمت تقسیم می­شوند. به این ترتیب تولید مثل قبل از پیدایش حیات ایجاد شد. میکروسفرها و پروتئین­ها در مجاورت گل رس به آن می­چسبند و بعلت متراکم شدنشان انجام عمل فوق تسریع می­شود.

   در مرحله چهارم ماده­ای شیمیائی بنام RNA ایجاد شد. RNAها که انواع مختلف دارند باعث می­شوند که فقط پروتئین­های مخصوصی ساخته شوند بطوریکه وقتی میکروسفر دو قسمت می­شود دو میکروسفر جدید پروتئین­هایشان درست شبیه میکروسفر اولیه باشد. RNA وقتی به جدار گل رس چسبیده باشد می­تواند با جذب مواد لازم از آب دو قسمت شود و دو مولکول RNA کاملاً مثل هم ایجاد کند. به این ترتیب RNAها بصورت ژنهای اولیه خصوصیات میکروسفر را به نسلهای بعدی آن منتقل می­کردند. سپس ماده دیگری بنام DNA ساخته شد. ژنهای موجودات زنده که خصوصیات ارثی را به نسل بعد منتقل می­کنند همگی DNA هستند.

   در مرحله یا مراحل بعد طی جریاناتی که به درستی نمی­دانیم باکتریها که اولین موجودات زنده هستند ساخته شدند.

از پیدایش حیات تا موجودات پرسلولی

   اولین موجودات زنده باکتریها بودند که ۵/۳ میلیارد سال قبل در دریاها بوجود آمدند. باکتریها سلولهای ریزی هستند که فاقد هسته می­باشند. اکثر میکروبهای بیماریزا مثل میکروبهای مولد حصبه، سل و تب مالت جزو باکتریها هستند ولی باکتریها اکثراً نه فقط بیماریزا نیستند بلکه وجودشان مفید هم هست.

   بعضی از باکتریهائی که ایجاد شدند از گاز کربنیک محلول در آب تغذیه می­کردند، کربن آن را می­گرفتند و اکسیژنش را آزاد می­کردند. به این ترتیب اکسیژن آزاد که برای تنفس انسان و اکثر موجودات زنده لازم است بوجود آمد.

   باکتریها تا مدت ۲ میلیارد سال تنها موجودات زنده روی زمین بودند و ۵/۱ میلیارد سال قبل موجودات تک سلولی هسته­دار بوجود آمدند. این سلولها بزرگتر از باکتریها هستند و می­توانند از آنها تغذیه کنند و احتمالاً هسته آنها از باکتریهائی که تغذیه می­کرده­اند بوجود آمده است. سپس موجودات زنده پرسلولی بوجود آمدند که سلولهای آنها هم دارای هسته است و به سه گروه جانوران، قارچها و گیاهها تقسیم می­شوند. در اینجا ما فقط جانوران را بررسی می­کنیم و راجع به تکامل قارچها و گیاهها بحثی نمی­کنیم.

   اولین حیوانی که فسیل آن پیدا شده کرم­ریزی است که ۵۵۰ میلیون سال قبل زندگی می­کرده است (سوره حج آیه ۵ می­فرماید فَاِنّا خَلَقناکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَهٍ ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ … یعنی پس بدرستیکه شما را از خاکی آفریدیم، سپس از نطفه­ای، سپس از علقه­ای (زالو یا کرم­ریزی که در آب شناور است) …). بررسی فسیلها نشان می­دهد که در ۵۳۰ میلیون سال قبل در مدت کوتاهی تعداد زیادی از حیوانات پیدا شدند. تعدادی از این حیوانات بدنشان بسیار نرم بوده و در نتیجه فقط اثر مبهمی از آنها باقی مانده است ولی تعداد زیاد دیگری بدن نسبتاً سفت داشته­اند و جزئیات ساختمان بدنی آنها محفوظ مانده است.

   موجودات زنده به دو صورت تولید مثل می­کنند؛ یکی تولید مثل غیرجنسی و دیگری جنسی. یک نمونه از تولید مثل غیرجنسی تقسیم شدن موجودات تک سلولی پس از بزرگ شدن آنها است که تبدیل به دو سلول کوچکتر می­شوند. همچنین بعضی از موجودات چندسلولی ساده بوسیله جوانه زدن تولید مثل می­کنند، به این ترتیب که جوانه کوچکی از آنها خارج می­شود و بعد از آنها جدا می­شود.

   تولید مثل جنسی حتی در بعضی از تک سلولیها هم وجود دارد به این ترتیب که دو سلول بوسیله یک لوله و یا بطور مستقیم بهم وصل می­شوند و خصوصیات ارثی از یک سلول وارد دیگری می­شود ولی هنوز نر و ماده وجود ندارد. همه حیوانات بصورت جنسی تولید مثل می­کنند ولی بعضی از حیوانات ساده می­توانند بطریق غیرجنسی هم تولید مثل کنند.

خلقت مهره­داران

   مهره­داران یعنی حیواناتی که دارای ستون فقرات هستند عبارتند از ماهیها، دوزیستان (مثل قورباغه)، خزندگان (مثل مار و مارمولک) پرندگان و پستاندارن. مهره­داران عالیتر، از ماهیها که ساده­ترین مهره­داران هستند بوجود آمده­اند و ماهیها از موجودی بدون مهره و بدون استخوان بوجود آمده­اند. یکی از حیوانات ساده­ای که در ۵۳۰ میلیون سال قبل وجود داشت موجودی است که زندگیش دو مرحله داشته است (تعدادی از حیوانات از جمله قورباغه زندگیشان دو مرحله دارد). در مرحله اول که هنوز بالغ نشده بود بصورت دراز و باریک و شبیه زالو بوده ولی دارای سر مشخص بوده است. طول این حیوان در فسیلهائی که پیدا شده است ۷-۸ سانتیمتر می­باشد. این موجود در مرحله قبل از بلوغ در آب شنا می­کرده ولی پس از بلوغ به سنگهای کف دریا می­چسبیده و تا آخر عمر در آنجا می­مانده است. نوع بالغ آن شبیه لیوان یا کیسه بوده و غذا را بدرون خود می­مکیده است. بتدریج در دو طرف سر این حیوان در مرحله قبل از بلوغ برانشی بوجود آمده که در مرحله بلوغ هم باقی می­مانده است (قبلاً شرح دادیم که ماهیها بجای ریه با برانشی تنفس می­کنند). این حیوان چه در مرحله قبل از بلوغ و چه پس از بلوغ موجودی نرم بوده است. طی زمانی طولانی نوع ناکامل که شناور بوده قادر شده است که قبل از کامل و بی­حرکت شدن تولید مثل کند و در نتیجه مرحله لیوان مانند بی­حرکت را از دست داده است (سوره حج آیه ۵ می­فرماید فَاِنّا خَلَقناکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَهٍ ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُضغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ یعنی پس بدرستیکه شما را از خاکی آفریدیم، سپس از نطفه­ای، سپس از علقه­ای (موجودی مثل کرمی ریز که در آب است یا زالو)، آنگاه از مضغه­ای (چیزی نرم مانند گوشت یا غذای جویده شده) که خلقتش کامل شده و مضغه­ای که خلقتش کامل نشده است.)، سپس سر آن بتدریج بزرگتر و مشخص­تر شده است. این حیوان دارای دستگاه قلب و عروق ابتدائی، دستگاه تنفس بصورت برانشی، دستگاه گوارش و غیره بوده است.

   بعضی از این حیوانات از دریا به رودخانه­ها رفتند. قلب همه حیوانات برای کار کردن احتیاج به کلسیم دارد. در دریا که املاح فراوان در آب وجود دارد کلسیم بمقدار کافی وجود داشت ولی در رودخانه که دارای آب شیرین است، مقدار مواد معدنی و از جمله کلسیم کم است. لذا کلیسم کافی به قلب این حیوان نمی­رسید. طی زمان طولانی در بدن آن ستون فقرات یعنی مهره­های پشت بوجود آمدند (آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره مؤمنون می­فرمایند: وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ۱۲ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ۱۳ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً. یعنی بتحقیق انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم. آنگاه او را بصورت نطفه­ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. آنگاه نطفه را تبدیل به علقه­ای (چیزی مثل کرم ریز در آب یا زالو) کردیم. پس علقه را تبدیل به مضغه­ای (چیزی نرم مثل گوشت یا غذای جویده شده) کردیم. پس مضغه را تبدیل به استخوانی کردیم. پس استخوان را با گوشتی (عضلاتی) پوشانیدیم.) چون استخوان دارای مقدار زیادی کلیسم است، این موجود جدید کلسیم لازم را می­توانست از استخوانهای خود تأمین کند. تا این مرحله عضلات این حیوانات چون به استخوان متصل نبودند ضعیف بودند و لذا بکندی حرکت می­کردند. پس از بوجود آمدن ستون فقرات، در اطراف آن عضلات قوی ایجاد شد و این حیوانات می­توانستند بسرعت در آب شنا کنند (آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره مؤمنون می­فرمایند: وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ۱۲ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ۱۳ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً. یعنی بتحقیق انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم. آنگاه او را بصورت نطفه­ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. آنگاه نطفه را تبدیل به علقه­ای (چیزی مثل کرم ریز در آب یا زالو) کردیم. پس علقه را تبدیل به مضغه­ای (چیزی نرم مثل گوشت یا غذای جویده شده) کردیم. پس مضغه را تبدیل به استخوانی کردیم. پس استخوان را با گوشتی (عضلاتی) پوشانیدیم.) به این ترتیب ماهی­ها به وجود آمدند. اولین ماهی­ها ۳۹۰ میلیون سال قبل در رودخانه­ها بوجود آمدند و سپس بعضی از آنها به دریا برگشتند و ماهیهای آب شور را تشکیل دادند. تا اینجا از نظر زمانی ۹۰ درصد راهی که منجر به پیدایش انسان می­شود طی شده است


خلقت پستانداران

   ۸۰ میلیون سال پس از خلقت ماهیها دوزیستان خلق شدند. مدتی بعد از خلقت ماهیها هوای زمین گرم و مرطوب شد و دریاچه­ها تبدیل به مردابهائی پر از گیاه و کم اکسیژن شدند لذا ماهیهای این مناطق مجبور شدند از عمق آب به سطح آن بیایند و مقداری از دهانشان را از آب بیرون بگذارند که از اکسیژن هوا هم بتوانند استفاده کنند. بتدریج در این ماهیها ریه ایجاد شد و سپس برای صید حشرات و استفاده از گیاهان به خشکی جلب شدند. به این ترتیب دوزیستان خلق شدند.

   عده­ای از دوزیستان در پی غذا بجای سواحل دریاچه­ها در عمق خشکی که پرنعمت­تر بود پیش رفتند و در مدت فقط چند میلیون سال خزندگان خلق شدند. دینوسورها یک گروه از خزندگان بودند که پاهایشان بجای آنکه مثل مارمولک و سوسمار خمیده باشد بطور مستقیم در زیر بدنشان قرار گرفت و لذا توانستند بسرعت حرکت نمایند و شکار کنند و یا از شکار شدن نجات یابند. بتدریج عده­ای از دینوسورها بزرگ و بزرگتر شدند. کوچکترین آنها به اندازه یک مرغ و بزرگترینشان که علفخوار بود وقتی روی دو پایش بلند می­شد ارتفاعش به بلندی یک ساختمان ۶ طبقه می­شد و خوراکش روزی ۶ تن از نباتات بود. دینوسورهای گوشتخوار کوچکتر از علفخوارها بودند.

   عده­ای از دینوسورهای کوچک که بروی درخت می­رفتند بتدریج بال پیدا کردند و پرندگان پیدا شدند. پرندگان اولیه دندانهای متعدد و دمی شبیه خزندگان داشتند ولی بتدریج دم را از دست دادند و بجای دندانها دارای نوک شدند. عده دیگری از دینوسورها ۲۰۰ میلیون سال قبل تبدیل به پستانداران شدند.

   دینوسورها مدت ۱۴۰ میلیون سال زمین را در اختیار خود داشتند و حیوانات دیگر بعلت وجود آنها تعدادشان کم و هیکلشان کوچک بود زیرا بزرگترها طعمه آنها می­شدند. سپس ۶۶ میلیون سال قبل دینوسورها ناگهان از بین رفتند. علت از بین رفتنشان یا ایجاد تغییرات عمده در شرایط زمین بوده و یا به احتمال بیشتر برخورد سنگ آسمانی بسیار بزرگی به زمین بود که باعث شد دود و گرد و خاک زیادی اطراف زمین را فرا گیرد و در نتیجه، سرمای شدید طولانی مدتی ایجاد شود که باعث از بین رفتن دینوسورها شد.

   پستانداران که ۲۰۰ میلیون سال قبل پیدا شده بودند در تمام دوران دینوسورها حیوانات کوچکی به اندازه موش بودند که روزها مخفی می­شدند و شبها برای تهیه غذا به فعالیت می­افتادند. از بین رفتن دینوسورها فرصت مناسبی برای پستانداران شد. در این موقع گیاههای گلدار هم بوجود آمدند که برای انتقال گرده از گیاهان نر به ماده به حشرات احتیاج داشتند. زیاد شدن حشرات باعث شد که تعداد این گیاهان هم زیاد شود و غذای فراوان برای پستانداران علفخوار ایجاد شود. بعضی از پستانداران میوه درختان را می­خوردند و هسته آن را در فاصله­ای دورتر دفع می­کردند و باعث بیشتر شدن گیاهها می­شدند. در این زمان پرندگان هم زیاد شدند ولی پستانداران از سایر حیوانات بیشتر و بزرگتر شدند و این وضع تا به امروز ادامه دارد.

خلقت بشر

   گروهی از حیوانات که ما در اینجا بجای بکار بردن اسم علمی آنها را میمونها می­نامیم ۷۰ میلیون سال قبل بوجود آمدند و بتدریج انواع مختلفی پیدا کردند بطوریکه اکنون ۲۰۰ نوع مختلف دارند. این حیوانات، بتدریج زندگی بر روی درختها را انتخاب کردند تا از گزند حیوانات گوشتخوار در امان باشند. این نوع زندگی باعث شد که چنگالهایشان تبدیل به ناخن شود، چشمها در جلو سر قرار گیرند که فاصله شاخه­ها را بطور دقیق­تر تشخیص بدهند و توانستند رنگها را تشخیص بدهند تا میوه­های رسیده را پیدا کنند. بعلاوه مغزشان رشد بیشتری پیدا کرد و در نتیجه باهوش­تر شدند. سپس بعضی از آنها مجدداً به زندگی روی زمین برگشتند. انسان از این حیوانات بوجود آمده است. فسیلهای بدست آمده نشان می­دهند که هرچه فسیلی به زمان ما نزدیکتر باشد موجوداتی که در مسیر انسان شدن بوده­اند قد بلندتری دارند، راست­تر می­ایستند، مغزشان بزرگتر است و از نظر قیافه بیشتر شبیه انسان هستند.

   قدیمی­ترین فسیلی که از موجودی شبیه انسان پیدا شده است متعلق به ۶/۳ میلیون سال قبل است. این فسیل بقایای زنی است که بلندیش یک متر و وزنش ۵/۲۲ کیلوگرم بوده است و مثل انسان بر روی ۲ پا راه می­رفته است. این زن که او را لوسی نام نهاده­اند از نظر اندازه و شکل بین میمون و انسان بوده است. مثل میمون دارای بازوهای بلند بوده و صورتش پیشانی عقب رفته و فک جلو آمده داشته و چانه نداشته است ولی مثل انسان روی دو پا راه می­رفته و مغزش خیلی بزرگتر از میمون بوده است.

   فسیلی جدیدتر از لوسی وجود دارد که مربوط به ۵/۲-۳ میلیون سال قبل است. این موجود جمجمه و مغز بزرگتر از لوسی داشته، قد آن ۵/۱ متر و وزنش حدود ۴۰ کیلوگرم بوده است، روی دو پا راه می­رفته و مثل انسان انگشت شست پهن داشته است. این موجود می­توانسته است با سنگ وسیله ساده­ای برای شکار کردن حیوانات بسازد.

   فسیل دیگری مربوط به ۴/۱ تا ۲/۲ میلیون سال قبل است که ۶۹ کیلوگرم وزن داشته است.

   ۶/۱ میلیون سال قبل موجوداتی که بیشتر شبیه انسان بوده­اند پیدا شدند که عده­ای از آنها از آفریقا به آسیا رفتند. مغز آنها بزرگتر از موجودات قبلی بوده، پیشانی آنها هنوز عقب رفته بوده و چانه نداشته­اند. این موجودات هوش خیلی بیشتر از قبلیها داشته­اند، طریق روشن کردن آتش را می­دانسته­اند و گوشت را بصورت پخته می­خوردند و با تراشیدن سنگ و بستن آن به نوک چوب ابزار مناسبی برای شکار تهیه می­کرده­اند و بطور دسته جمعی حیوانات بزرگ حتی خرس، کرگدن و فیل را شکار می­کرده­اند.

   فسیلهای زیاد دیگری در آسیا و اروپا بدست آمده که نشان می­دهد از ۱۳۰۰۰۰ سال قبل تا ۳۵۰۰۰ سال قبل موجودی زندگی می­کرده که خیلی بیشتر شبیه انسان بوده است. این انسانها یا انسان­نماها هیکلی ستبر داشته ولی کوتاه قد بوده­اند. قد آنها ۵/۱ متر بوده، پیشانی عقب رفته و فک جلو آمده داشته­اند و مغز آنها حتی کمی از انسان امروز بزرگتر بوده است. این موجودات از پوست حیوانات لباس تهیه می­کرده و مرده­های خود را دفن می­کرده­اند. فسیلهای آنها برای اولین بار نشان می­دهد که انسانها بطور دسته جمعی با هم می­جنگیده­اند.

   ۳۵ هزار سال قبل موجودی کاملاً شبیه انسان فعلی بوجود آمده است که در گروههای ۳۰-۱۰۰ نفری زندگی می­کرده­اند، هوش بیشتری داشته­اند و وسائل بهتری برای شکار می­ساخته­اند. نقاشیهای فراوانی از آنها بر دیوار غارها بجای مانده است. با پیدا شدن این انسانها موجوداتی که در بالا گفتیم که از ۱۳۰ هزار تا ۳۵ هزار سال قبل زندگی می­کرده­اند یا در اثر مخلوط شدن با این گروه دوم و یا به احتمال بیشتر در نتیجه جنگ با آنها از بین رفته­اند. در مورد زمان خلقت اولین انسانهای واقعی اختلاف نظر وجود دارد. اگر روی ۲ پا راه رفتن، حرف زدن و ابزارسازی را عوامل مشخص­کننده انسان بدانیم، انسان ۶/۱ میلیون سال قبل بوجود آمده ولی حجم مغزش نصف انسان امروزی بوده یعنی هوشش خیلی کمتراز انسان امرزی که ۳۵۰۰۰ سال قبل پیدا شده بوده است. (آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره مؤمنون می­فرمایند: وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ۱۲ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ۱۳ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ثُمَّ اَنشَاناهُ خَلقاً اخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ. یعنی و بتأکید انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم. آنگاه او را نطفه­ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. آنگاه از نطفه علقه­ای خلق کردیم، پس از علقه مضغه­ای خلق کردیم، پس از مضغه استخوانی خلق کردیم، پس استخوان را با عضلاتی پوشاندیم، آنگاه او را بصورت خلقت جدیدی انشاء کردیم، پس خجسته باد خدا بهترین خلق­کنندگان.

در فصل دوم شرح خواهیم داد که در ثُمَّ أنشأناهُ خَلقاً آخَر، ثمَّ زمانی طولانی و تغییراتی زیاد را نشان می­دهد و برای ساخته شدن خلقت جدید، بکار بردن کلمه انشاء بجای خلق نشان­دهنده دمیدن روح خدا در وجود خاکی انسان است.)

   برای آنکه تاریخ خلقت انسان از شروع حیات تا پیدایش انسان با فواصل زمانی آن بهتر مشخص شود، این تاریخ را کوچک می­کنیم و فرض می­کنیم که بجای ۵/۳ میلیارد سال صد سال بوده باشد، در اینصورت هر سال معادل ۳۵ میلیون سال و هر ماه معادل ۳ میلیون سال خواهد بود. توجه داشته باشید که در اینجا تاریخ خلقت از مرحله خاک تا پیدایش حیات که خود ممکن است چند صد میلیون سال طول کشیده باشد به حساب نیامده است. در زیر قدمت موجودات مختلف را، هم با معیار صد ساله و هم با معیار واقعی ۵/۳ میلیارد ساله نشان می­دهیم:

با معیار صد سال

 

با معیار واقعی ۵/۳ میلیارد سال

۱۰۰ سال قبل

خلقت باکتریها

۵/۳ میلیارد سال قبل

۴۳ سال قبل

تک سلولیهای هسته­دار

۵/۱ میلیارد سال قبل

۱۱ سال قبل

ماهیها

۳۹۰ میلیون سال قبل

۹ سال قبل

دوزیستان

۳۱۰ میلیون سال قبل

۵/۵ سال قبل

پستانداران

۲۰۰ میلیون سال قبل

۲ سال قبل

میمونها

۷۰ میلیون سال قبل

۱ ماه قبل

اولین موجود ۲ پا

۶/۳ میلیون سال قبل

۱۶ روز قبل

اولین انسانها

۶/۱ میلیون سال قبل

۸ ساعت قبل

انسان امروزی

۳۵ هزار سال قبل

۳۰ دقیقه قبل

ظهور دین مسیحی

۲۰۰۰ سال قبل

۲۰ دقیقه قبل

ظهور دین اسلام

۱۳۸۰ سال قبل

   ملاحظه می­شود که انسان نزدیک به انتهای این تاریخ پیدا شده است و ادیان بزرگ خیلی جدیدند.

اهمیت تکامل

   تکامل در همه علوم مربوط به زیست­شناسی تأثیر می­گذارد. بررسی هر کدام از این علوم بدون در نظر گرفتن تکامل بررسی ناقصی خواهد بود زیرا برای شناختن هر موجود زنده­ای باید به تصویر بسیار بزرگتری که در طول تاریخ تغییرات فراوان کرده و آن موجود جزء بسیار کوچکی از آن را تشکیل می­دهد توجه داشت. مثلاً در رشته پزشکی متخصص هر دستگاهی از بدن برای آنکه ساختمان و طرز کار آن دستگاه و در نتیجه بیماریهایش را خوب بفهمد باید سیر تکاملی خلقت آن دستگاه را بداند. لذا با مقایسه دستگاههای مختلف بدن انسان با دستگاههای مشابه آنها در حیوانات اطلاعات زیادی هم در مورد ساختمان و هم طرز کار آنها بدست می­آید. بعلاوه هر داروی جدیدی که ساخته می­شود ابتدا بر روی حیوانات تجربه می­شود و بسیاری از اعمال جراحی بدیع نیز ابتدا بر روی حیوانات انجام می­شوند.

   علاوه بر اینکه تکامل در همه علوم حیاتی نقش مهمی دارد، امروزه رشته­های فوق تخصصی متعددی که مربوط به تکامل هستند بوجود آمده­اند مثل جنین­شناسی مقایسه­ای که مراحل مختلف رشد جنین مهره­داران و انسان را با هم مقایسه می­کند، تشریح مقایسه­ای که ساختمان بدن مهره­داران را با انسان مقایسه می­کند، زیست­شناسی تکاملی، شیمی حیاتی تکاملی، ژنتیک تکاملی، گیاه­شناسی تکاملی، جانورشناسی تکاملی، میکروب­شناسی تکاملی، قارچ­شناسی تکاملی، فسیل­شناسی حیوانی، فسیل­شناسی گیاهی، فسیل­شناسی تک سلولیها و غیره. این علوم با هم هماهنگی کامل دارند و یافته­های هر کدام از آنها یافته­ها و نظریات جدید علوم دیگر مربوط به تکامل را تأیید و یا اصلاح می­کند.

 

بخش سوم ـ قرآن و تکامل

   قرآن دو لغت مشابه را به یک معنی بکار نمی­برد بلکه با هر کدام خصوصیت یا خصوصیات معینی را در نظر دارد. بهمین منوال لغات بشر و انسان را هم به یک معنی بکار نبرده است. در آیاتی که راجع به بشر هستند، منظور جسم او یعنی موجودی که به شکل انسان است می­باشد. مثلاً در سوره مؤمنون آیه ۳۳ وقتی خدا پیغمبری را بسوی قومی فرستاده است سران قوم به مردم می­گویند این جز بشری مثل خود شما نیست، از آنچه شما می­خورید می­خورد و از آنچه شما می­آشامید می­آشامد. اشاره سران قوم در اینجا به جسم او است. همچنین در سوره ابراهیم آیه ۱۱ کفار به پیغمبران می­گویند که شما فقط بشری مثل خود ما هستید. وقتی قرآن لغت انسان را بکار می­برد منظور انسان مسئول است مثلاً وقتی می­فرماید انسان عجول است، شیطان دشمن آشکار انسان است و به انسان توصیه کرده­ایم به والدینش احسان کند، در اینجا انسان عقل­دار و مسئول مورد نظر است. در فصل بعد شرح خواهیم داد که خدا به عنوان رب از روح خودش در بشر یعنی حیوانی که به شکل انسان بود دمید و انسان عقل­دار و مسئول را بوجود آورد.

   مفسرین قرآن در تفسیر آیات مربوط به خلقت انسان و آدم به سه دلیل به راه درست نرفته­اند:

   ۱- زمانی که قرآن نازل شد علم بشر خیلی کمتر از امروز بود و متخصصین علوم از تکامل موجودات زنده به آن صورت علمی که اکنون اطلاع داریم بی­اطلاع بودند. عادی­ترین تصوری که در آن زمان راجع به نحوه خلقت انسان، حیوانات و گیاهها می­شد کرد این بود که خدا هر کدام را جداگانه خلق کرده و به همان صورتی که هستند و در مدتی بسیار کوتاه آفریده است. بعضی از دانشمندان به علائمی از تکامل پی برده بودند ولی دلایل محکمی نداشتند و حرفشان خریدار نداشت.

   قرآن نیز اگرچه دارای آیات علمی فراوان است، هدفش آموزش علم نیست. خدا به انسان قدرت کشف و فهم علم را داده و در زندگی در طبیعت انسان باید خودش خصوصیات علمی بیشمار موجود در طبیعت را کشف کند. انسان بعد از پیشرفت کافی در علوم مختلف، آیاتی از قرآن را که در رابطه با آن علوم هستند بهتر می­تواند بفهمد.

   ۲- کلمه آدم را بجای اسم جنس بعنوان اسم خاص یک انسان تلقی کردند و چون در قرآن در چند جا در مورد خلقت انسان به این اسم اشاره شده است، آدم را بعنوان اولین فرد و پدر نوع بشر محسوب کردند و چون قرآن در چند جا می­فرماید که خدا انسان را از گل خلق کرده است نتیجه می­گرفته­اند که پس خدا جسم آدم را از گل آفریده است.

   ۳- داستان آدم در تورات شباهتهائی با آیات مربوط به آدم در قرآن دارد و باید هم چنین باشد زیرا هر دو از یک منشاء یعنی خدا صادر شده­اند. ولی در تورات این داستان مثل سایر نوشتجاتش در اثر تخیل معتقدین به آن دچار تغییرات زیادی شده است. مفسرین قرآن داستان آدم را آنطور که در تورات نوشته شده بجز قسمتهائی که بوضوح با عقاید اسلامی مغایرت دارد قبول کرده و در تفسیر قرآن از آن استفاده کرده­اند. لذا آیات مربوط به آدم و خلقت انسان به مقدار بسیار زیادی تحت تأثیر نوشتجات تورات تفسیر شده­اند.

   مطابق تورات خدا ابتدا هیکل آدم را با گل درست کرد و بعد با دمیدن در بینی او بوی جان داد. سپس از دنده چپ او همسرش حوّا را ساخت و از آنها نسل انسان بوجود آمد. این داستان از این نظر جالب است که همه نوع بشر را از یک پدر معرفی می­کند؛ در نتیجه همه مردم اقوام خونی یکدیگر و لذا با هم مساوی می­شوند. بعلاوه همه انسانها این افتخار را پیدا می­کنند که از نسل یک پیغمبر هستند.

   خلقت انسان و آدم آنطور که در قرآن آمده، با تورات تفاوتهای مهمی دارد. مطابق قرآن انسان از دو قسمت درست شده است؛ یکی جنبه حیوانی یعنی جسم او است که از تکامل حیوانات بوجود آمده و دیگری روح خدا (رب) در انسان است که جنبه اصلی و باارزش او است. متأسفانه در برداشت موجود از خلقت انسان، روح رب یعنی قسمت اصیل و باارزش انسان که به او امکان می­دهد تا بی­نهایت ارتقاء پیدا کند، نادیده گرفته شده است. مطابق قرآن نسل انسان نه به یک پیغمبر بلکه به روح خدا می­رسد. این تعبیر آنقدر انسان را بزرگ و باارزش می­کند که از حد خیال هم بالاتر است. در این تعبیر به انسان اختیار داده شده که بین قسمت حیوانی خودش یعنی قسمتی که خیلی بی­ارزش است؛ و قسمت خدائی یکی را انتخاب کند و یا در فاصله این دو نزدیکتر به هر کدام که می­خواهد قرار گیرد. انسان در انتخاب راه تحت تأثیر دو عامل قرار می­گیرد، یکی هدایت خدا است که پیغمبران مبلغ آن هستند و دیگری وسوسه­های شیطان است و انسان در هر لحظه از زندگیش مخیر است که بین این دو یعنی خدا و شیطان یکی را انتخاب کند. هدایت به صلاح انسان و راه راست از طرف خدا است که خالق او و قدرت مطلق و بینهایت است و وسوسه به بیراهه رفتن از طرف شیطان است که فقط یکی از مخلوقات بیشمار خدا است. انسانی که قرآن معرفی می­کند مسئول است و در روز قیامت کارهای او مورد ارزیابی قرار می­گیرد. اگر در شأن داشتن روح خدا و به تعبیر خود قرآن بصورت «جانشین رب در زمین» عمل کرده باشد پاداش نیک می­گیرد و اگر تحت تأثیر وسوسه­های شیطان حیوان­وار و یا بدتر از حیوان عمل کرده باشد مجازات می­شود. راجع به رب و جانشین رب در فصل سوم در بحث مربوط به «آدم در قرآن» بحث خواهیم کرد.

   آیات مربوط به آدم و انسان که در فصل سوم بیشتر به آنها اشاره خواهیم کرد، نشان می­دهند که متأسفانه انسان (یا به عبارت بهتر اکثر انسانها) تحت تأثیر وسوسه­های شیطان به دنیا دل بسته و برای هرچه بیشتر داشتن و هرچه بیشتر به دیگران مسلط بودن به همنوعانش ظلم کرده است و می­کند. در حالیکه خدا همه نوع نعمت را به مقدار فراوان برای انسان در کره زمین قرار داده است بطوریکه او می­تواند در زمین مثل بهشت زندگی کند، او با دست خودش یعنی با ایجاد ظلم و فساد، بهشت را از بین برده و زندگی در این دنیا، همین دنیای فانی را که به آن دل بسته است، برای خودش مشکل کرده است.

   در این فصل ابتدا خلقت جسم انسان را از خاک و بعد خلقت انسان مسئول را از روح خدا مورد بررسی قرار می­دهیم.

خلقت جسم انسان از خاک

۱- خلقت آدم

   در قرآن هیچ جا گفته نشده که خدا جسم آدم را از خاک و یا گل درست کرده است. قرآن فقط در یک مورد به خلقت آدم اشاره کرده و آن در آیه ۵۹ از سوره آل عمران می­باشد که می­فرماید اِنَّ مَثَلَ عیسی عِندَاللهِ کَمَثَلِ ادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ یعنی همانا مثل عیسی نزد خدا مثل آدم است. او را از خاک آفرید سپس گفت بشو پس می­شود. می­دانیم که خدا حضرت عیسی را مستقیماً از خاک نیافریده بلکه آن حضرت از مادر متولد شده است. بنابراین مطابق این آیه خلقت آدم هم نباید مستقیماً از خاک بوده باشد و حداقل باید مادر داشته باشد. ضمناً از این آیه مشخص می­شود که اجرای دستور خدا یعنی کُن فَیَکون (دستور می­دهد که بشو پس می­شود) لازم نیست که ناگهانی باشد و می­تواند بتدریج و طی زمانی طولانی باشد. راجع به اینکه چرا خلقت حضرت عیسی به آدم تشبیه شده است در فصل سوم بحث خواهیم کرد.

   بجز آیه فوق بقیه آیات متعددی که راجع به خلقتند، همگی مشخصاً مربوط به خلقت انسان هستند. برای مثال به آیه زیر توجه نمائید:

   آیه ۱۱ از سوره اعراف می­فرماید «وَ لَقَد خَلَقناکُم ثُمَّ صَوَّرناکُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِکَهِ اسجُدُوا لادَمَ یعنی بتحقیق شما را خلق کردیم، آنگاه شما را صورتگری کردیم، آنگاه به ملائکه گفتیم که به آدم سجده کنید.» کلمه لقد دو بار تأکید دارد (لَ و قَد) یعنی دقیقاً و بطور قطع اینطور است. خلقناکم یعنی شما انسانها (نه فقط یک فرد) را از چیز دیگری درست کردیم. ثمّ یعنی جریان یا جریاناتی انجام شد و مدتی از زمان گذشت. پس ثمّ صوّرناکُم یعنی بعد از خلق کردن شما (نوع انسان) مدتی گذشت و تغییراتی در شما ایجاد کردیم تا بالاخره شما را بصورت انسان و با هیکل و شکل مخصوص انسان در آوردیم. ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِکَهُ اسجُدوا لادم یعنی پس از آنکه شما را بصورت و قیافه انسان در آوردیم، باز مدتی گذشت و تغییرات دیگری ایجاد کردیم، آنگاه به ملائکه گفتیم که به آدم سجده کنید. این آیه بطور مشخص (و با ۲ بار تأکید در ابتدای آیه) نشان می­دهد که نه فقط نسل انسان قبل از آدم وجود داشته بلکه آدم پس از دو سری تغییرات در نسل انسان بوجود آمده است.

   مفسرین این آیه را بعنوان خلقت یک فرد یعنی آدم از گل تفسیر کرده­اند که به دلایل زیر درست نیست.

   الف ـ این آیه به صراحت می­فرماید شما (یعنی انسانها را) خلق کردیم، سپس با ایجاد تغییراتی شما (انسانها) را به شکل انسان در آوردیم و بعد از آن می­فرماید سپس با ایجاد تغییراتی به ملائکه گفتیم به آدم سجده کنید.

   ب ـ در خَلَقناکُم یعنی شما را خلق کردیم صحبت بوضوح از جمع است نه یک فرد که هنوز حتی همسرش که باید ما در نوع انسان (ضمیرکُم) باشد خلق نشده است. اطلاع دادن به انسانها که «شما را خلق کردیم» در حالیکه اگر منظور فقط خلقت یک نفر باشد، آن هم کسی که باید بعداً همسرش از دنده او خلق شود و بعد، از آندو انسانها بوجود آیند، با بلاغت قرآن مباینت دارد.

   ج ـ اگر منظور ساختن آدم از گل و بعد جان دادن به او باشد باید اول می­فرمود صوّرناکم و بعد می­فرمود خلقناکم در حالیکه در اینجا خلقت آدم یعنی ساختن و جان دادن به او قبل از بشکل انسان در آوردنش آمده است.

   با توجه به آنچه از علوم مربوط به تکامل برمی­آید تفسیر آیه فوق چنین است:

   ابتدا شما را خلق کردیم (پیدایش حیات یعنی پیدایش اولین موجودات زنده تک سلولی بدون هسته. این دوران احتمالاً چند صد میلیون سال طول کشیده است). آنگاه (طی مدتی نزدیک به ۵/۳ میلیارد سال) با تغییرات فراوانی که ایجاد کردیم شما را به شکل انسان در آوردیم (در این موقع انسان هنوز دارای عقل نبوده است). قسمت آخر را با استفاده از آیات دیگر قرآن که بعداً بررسی خواهیم کرد می­توان چنین تفسیر کرد: آنگاه با ایجاد تغییراتی، از روح خدا به عنوان رب در شما دمیدیم و اولین انسانهای عقل­دار و مسئول را خُلق کردیم و به ملائکه گفتیم که به این انسانها سجده کنید

۲- خلقت کره زمین

   قبلاً شرح دادیم که متخصصین زمین­شناسی معتقدند که زمین در ۲ مرحله بوجود آمده است. مرحله اول از زمانی است که زمین توده­ای گاز مجزا از خورشید بود یعنی ۶/۴ میلیارد سال قبل تا زمانی که پوسته جامد اطراف آن ایجاد شد یعنی ۱/۴ میلیارد سال قبل و مرحله دوم از زمان ایجاد پوسته جامد است تا زمان حاضر. همچنین متخصصین زمین­شناسی معتقدند که قسمت دوم خود به ۴ دوران تقسیم می­شود که در هر کدام سطح زمین دارای شرایط بخصوصی بوده است. زمین­شناسها و نیز متخصصین زیست­شناسی معتقدند که در هر کدام از این ۴ دوران شرایط مخصوص آن در موجودات زنده اثر بسیار عمیقی داشته و این چهار دوران از مهمترین عواملی هستند که در تکامل موجودات زنده مؤثر بوده­اند زیرا در هر دوران نوع و مقدار غذای موجود برای انواع مختلف موجودات زنده فرق می­کرده است. قرآن در سوره فصلت آیات ۹ و ۱۰ می­فرماید قُل اَئنَّکُم لَتَکفُروُنَ بِالَّذی خَلَقَ الاَرضَ فی یَومَین … وَ قَدَّرَ فیها اَقواتَها فی اَربَعهِ اَیّامٍ یعنی آیا شما به کسی کفر می­ورزید که زمین را در دو مرحله آفرید … و روزیهایش را در ۴ مرحله قرار داد؟ (مفسرین یوم را در اینجا به معنای روز گرفته­اند در حالی که یوم علاوه بر روز به معنای مرحله و دوران هم هست.)؛ قرآن در این آیات هم خلقت زمین در دو مرحله را و هم چهار دوران زمین­شناسی را که از مهمترین عوامل مؤثر در تکامل موجودات زنده هستند تأیید می­کند. نکته جالب توجه اینست که قرآن می­فرماید روزیهایش را در ۴ مرحله قرار داد یعنی نه فقط ۴ دوران زمین­شناسی را تأیید می­کند بلکه نتیجه آنرا هم برای موجودات زنده که در تکامل آنها مهم بوده است بیان می­کند و همه این اطلاعات را با ذکر کمترین تعداد لغات بیان می­کند. بقیه قسمتهای دو آیه فوق (قسمتهائی که در اینجا ذکر نشده­اند) و نیز آیه بعد اطلاعات علمی مهمی در مورد کره زمین و نیز فضای اطراف کره زمین می­دهند که چون مربوط به بحث ما نیست از ذکر آنها خودداری می­کنیم.

۳- خلقت حیات از خاک

   آیات زیر مراحل مختلف خلقت حیات را بیان می­کنند. در همه این آیات ذکر کلماتی مثل انسان، شما و غیره مشخص می­کند که راجع به مجموعه انسانها هستند یعنی شامل اولین فرد یا افراد انسان هم می­شود.

   ۱- سوره روم آیه ۲۰ می­فرماید وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَکُم مِن تُرابٍ یعنی از نشانه­های او اینست که شما را از خاکی خلق کرد. آیات دیگری که در زیر می­آوریم خلقت انسان را از گل بیان می­کنند. خاک مرحله قبل از تولید شدن گل است. در موقعی که پوسته سخن دور زمین ایجاد شد به علت حرارت بسیار زیاد آن آب در سطح زمین وجود نداشت بلکه فقط بصورت ابر در اطراف زمین بود. از این ابرها باران می­بارید ولی باران مزبور قبل از رسیدن به سطح زمین مجدداً تبخیر می­شد و لذا در زمین گل وجود نداشت. در فضای اطراف زمین همانطور که قبلاً گفتیم گازهائی وجود داشت که بعضی از آنها از سطح زمین یعنی خاک متصاعد شده بود، بعضی از گازهای آتشفشانی بود (باز هم خاک) و بنظر عده­ای از متخصصین احتمالاً مقداری از آنها از سنگهای آسمانی که به زمین اصابت کرده بودند و ساختمان آنها مثل پوسته زمین یعنی خاک است ایجاد شده بود. البته این گازها از خاک یا خاکهای بخصوصی ایجاد شده بودند نه از هر نوع خاکی. قرآن هم می­فرماید ترابٍ یعنی خاکی که منظور خاکی مخصوص است.

   ۲- سوره انعام آیه ۲ می­فرماید هُوَ الَّذی خَلَقَکُم مِن طینٍ یعنی او آن کسی است که شما را از گلی (گل بخصوصی) آفرید و آیه ۷ از سوره سجده می­فرماید بَدَ اَخَلقَ الانسانِ مِن طینٍ یعنی خلقت انسان را از گل بخصوصی شروع کرد. این آیه نشان می­دهد که خلقت انسان ناگهانی نبوده بلکه مدتی طول کشیده و شروع این خلقت از گل بخصوصی بوده است. وقتی از گل شروع شده و به انسان ختم شده است طبیعتاً مراحلی در بین این دو وجود دارد که نه گل بوده است و نه انسان. سوره مؤمنون آیه ۱۲ می­فرماید وَ لَقَد خَلَقنَا الانسانَ مِن سُلاله مِن طینٍ. سلاله یعنی نسل، دودمان، تبار، سلسله نسب. پس معنای این آیه چنین است: و حتماً (لَقَد دوبار تأکید دارد یعنی حتماً و بطور قطع) انسان را از سلسله­ای از نسب گلی (گل مخصوصی) آفریدیم. پس گل مزبور تغییراتی می­کرده و یک نوع گل تبدیل به نوع دیگری می­شده و باز آن نوع تبدیل به گلی دیگر می­شده است. در اینجا قرآن تولید مثل و تکامل را حتی به مرحله قبل از پیدایش حیات هم نسبت به می­دهد و می­فرماید گل مزبور همانطور که انسانها از هم زاده می­شوند تغییراتش بصورت سلسله نسب بوده است. علم تکامل بیان می­کند که در مقیاس کوچک، موجودات زنده از هم زاده می­شوند و در مقیاس بزرگتر یعنی طی زمان طولانی موجودات مختلف از هم بوجود می­آیند یعنی اصل و نسب، هم در یک نوع بخصوص از موجودات زنده وجود دارد و هم در ایجاد نوعی از نوعی دیگر. قرآن اصل و نسب را حتی به مرحله غیرزنده و از زمان شروع خلقت یعنی از مرحله گل بیان می­کند. نکته جالبی که دانشمندان متوجه شده­اند اینست که تولید مثل قبل از پیدایش حیات بوجود آمده است. در فصل اول در بحث مربوط به پیدایش حیات در کره زمین شرح دادیم که میکروسفرها که هنوز موجوداتی بیجان بودند تولید مثل می­کردند. دانشمندان معتقدند که میکروسفرها و پروتئین­ها به سطح گل می­چسبیدند و بعلت تراکم آنها میکروسفرها راحت­تر پروتئین­ها را وارد خود می­کردند یعنی تغذیه می­کردند و بعد از بزرگ شدن تقسیم می­شدند یعنی تولید مثل می­کردند.

   ۳- سوره الرحمن آیه ۱۴ می­فرماید خَلَقَ الانسانَ مِن صَلصالٍ کَالفَخّارِ یعنی انسان را از گل خشکی مثل کوزه درست کرد. صلصال یعنی گل خشک و فخار یعنی کوزه و اشیاء دیگری که ابتدا با گل درست شده و بعد در کوره داغ سخت و محکم شده­اند. در اینجا بنظر می­رسد منظور از فخار داغی زیاد آن باشد. پس بنظر می­رسد که معنای این آیه چنین باشد: انسان را از گل رسی بسیار داغ (و یا چیزی شبیه آن) درست کرد. در فصل اول شرح دادیم که  وقتی در اثر بارانهای شدید آب دریا به ساحل می­پاشید و روی گل رس داغ، سنگها یا شنهای داغ و یا مواد بسیار داغی که از کوههای آتشفشان خارج می­شدند می­ریخت. اسید آمینه­ها، چربیها و قندهای آن با هم ترکیب می­شدند و پروتئین­ها و مواد لازم دیگری را که برای ساخته شدن سلول لازم بود ایجاد می­کردند. صلصال کالفخار کاملاً با گل رس داغ و سنگهای آتشفشانی مطابقت می­کند. عده دیگری از دانشمندان عقیده دارند که این مرحله بجای ساحل در عمق دریاها انجام شده است. هم اکنون در کف دریاهای بسیار عمیق که قشر جامد زمین نازک است کف دریا بوسیله سوراخهائی بداخل زمین ارتباط دارد و از این سوراخها گازهائی بسیار داغ خارج می­شود. قسمتی از مواد معدنی خارج شده از این سوراخها سفت شده و تشکیل لوله­هائی را داده­اند یعنی شبیه دودکشهائی شده­اند که گازهای داخل زمین از درون آنها خارج می­شود. این دودکشها بسیار داغ هستند. بعضی از متخصصین شیمی تکاملی معتقدند که عمل ترکیب شدن اسید آمینه­ها، قندها و چربیها در اطراف این دودکشها یعنی گلهای خیلی داغ سفت شده انجام شده است. این نظر هم با اصطلاح صلصالٍ کالفخار مطابقت می­کند.

   ۴- سوره صافات آیه ۱۱ می­فرماید اِنّا خَلَقناهُم مِن طینٍ لازِبٍ یعنی همانا ما آنها را (انسانها را) از گلی چسبنده خلق کردیم. قبلاً به خاصیت چسبندگی گل رس اشاره کردیم و در اینجا توضیح بیشتری می­دهیم. گل رس دارای قسمتهائی با خاصیت الکتریکی است. این قسمتها اسید آمینه­ها، و سایر مواد آلی را اگر در آب باشند بخود جذب می­کنند و در نتیجه متراکم می­کنند. در بعضی از این محلها اتمهای فلزاتی مثل آهن و روی هم وجود دارند که بصورت کاتالیزور عمل می­کنند و ترکیب شدن این مواد با هم را تسهیل می­کنند. بعلاوه گل رس می­تواند انرژی را در خود ذخیره کند. این انرژی می­تواند به مصرف انجام ترکیبات شیمیائی برسد.

   ۵- سوره حجر آیه ۲۶ می­فرماید وَ لَقَد خَلَقنَا الانسانَ مِن صَلصالٍ مِن حَمَاٍ مَسنُونٍ. صلصال یعنی گل خشک شده و حماء مسنون یعنی گلی سیاه یا تیره، بدبو و تغییرپذیر. پس معنای آیه عبارت است از «و بتحقیق انسان را از گل خشکی از گل سیاه و بدبوئی خلق کردیم». در موقع خلقت مواد آلی، بعضی از آنها تیره رنگ و متعفّن بوده­اند. همین حالت سیاه و بدبو در لجنزارها دیده می­شود با این تفاوت که در لجنزارها ماده زنده در حال تجزیه شدن به مواد آلی است و در لجنزار خشک شده متعفنی که حیات در آن بوجود می­آمد مواد آلی در جهت ترکیب شدن با هم برای ایجاد ماده زنده سیر می­کردند.

   ۶- سوره فرقان آیه ۵۴ می­فرماید وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ المآءِ بَشَرًا یعنی و او است آنکه از آب بشری را آفرید (لغت بشر هم مفرد است و هم جمع). در فصل اول شرح دادیم که حیات در آب دریا بوجود آمد.

   توضیح ـ هرچه از زمان حال بعقب­تر می­رویم شناخت دانشمندان از نحوه تکامل کمتر می­شود. خلقت حیات احتمالاً حدود ۱/۴ میلیارد سال قبل یعنی زمانی که پوسته سخت دور زمین تشکیل شد شروع شده و حدود ۵/۳ میلیارد سال قبل حیات در روی کره زمین پیدا شده است. بعلت این فاصله زمانی زیاد، هنوز شناخت انسان نسبت به نحوه پیدایش حیات خیلی ناقص است ولی متخصصین معتقدند که اطلاعات موجود به حقیقت خیلی نزدیک است و قرآن هم آنرا تأیید می­کند. در آینده مطمئناً اطلاعات ما نسبت به این موضوع خیلی بیشتر خواهد شد و در آن زمان معجزات علمی قرآن را بهتر درک خواهیم کرد.

ـ تکامل موجودات زنده تا پیدایش بشر

   قرآن برخلاف کتابهائی که بدست انسان نوشته شده­اند مطالب مختلف را دسته­بندی نکرده است بلکه بیان مطالب در آن مثل طبیعت است. عوامل تشکیل­دهنده طبیعت بصورت گروههای مجزا از هم قرار نگرفته­اند یعنی مثلاً همه کوهها در یک جا و همه جنگلها در جای دیگر نیستند بلکه با هم مخلوطند ولی در ضمن مخلوط بودن از نظم کاملی برخوردارند و هر عامل با عوامل اطرافش در ارتباط است و با هم یک مجموعه را تشکیل می­دهند. در قرآن هم مطالب برحسب میزان اهمیتشان در سوره­های مختلف تکرار شده­اند و در ارتباط با سایر آیات آن سوره­ها هستند. بر مبنای همین اصل آیات مربوط به خلقت انسان در چندین سوره تکرار شده­اند و در هر سوره بخشی از حقیقت بیان شده است. با جمع کردن مجموعه این آیات و بررسی آنها است که می­توان به چگونگی خلقت انسان از مرحله خاک تا انسان پی برد.

   آیاتی که تا بحال بررسی کرده­ایم مراحل مختلف خلقت انسان را از خاک و گل تا پیدایش حیات یعنی تا پیدایش ساده­ترین موجود زنده که عبارت از تک سلولیهای بدون هسته است نشان می­دهند. اکنون آیاتی را که خلقت انسان را از مرحله پیدایش حیات تا ظهور انسان بیان می­کنند بررسی می­کنیم.

۱- سوره حج آیه ۵

   فَاِنّا خَلَقناکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَهٍ ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُضغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُم وَ نُقِرُّفِی الاَرحامِ ما نَشاءُ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخُرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغُوا اَشُدَّکُم وَ مِنکُم مَن یُتَوَفّی وَ مِنکُم مَن یُرَدُّ اِلی اَرُذَلِ العُمُرِ لِکَیلا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلمٍ شَیئًا یعنی پس همانا ما شما را از خاکی خلق کردیم، سپس از نطفه­ای، سپس از زالوئی (کرمی)، سپس از غذائی جویده شده با خلقت کامل شده و با خلقت کامل نشده تا بشما بنمایانیم. و هرچه را بخواهیم تا زمانی معین در رحمها قرار می­دهیم، سپس بصورت طفلی بیرونتان می­آوریم، سپس تا برسید به شدت نیروهایتان و از شما است کسی که فوت می­کند و از شما است کسی که بسوی پست­ترین دوران عمر بازمی­گردد بطوریکه بعد از دانستن چیزی را نداند.

   مفسرین محترم قرآن این آیه و آیات مشابه آن را مربوط به دوران جنینی انسان دانسته­اند در حالیکه این آیات در اصل مربوط به مراحل مختلف تکامل انسان هستند و بطور فرعی مراحل مختلف رشد جنین را هم بیان می­کنند. توجه نمائید که اولاً از شروع این آیه تا پس از ذکر «خلقت از خاکی» «آنگاه از نطفه­ای» «آنگاه از علقه­ای» «آنگاه از مضغه­ای با خلقت کامل شده و با خلقت کامل نشده تا به شما بنمایانیم»، هیچ علامت وقفی وجود ندارد یعنی این قسمتهای آیه وابستگی کامل بهم دارند و بنابراین یک جریان پیوسته را نشان می­دهند. لذا مراحل بعد از خلقت از خاک که مربوط به نوع انسان و تکامل انواع است نیز باید در همین رابطه یعنی در مورد تکامل باشد نه رشد جنین. ثانیاً اگر مراحل بعدی مربوط به مراحل جنینی باشند مرحله اول یعنی خلقت از خاک باید تا مرحله بوجود آمدن انسان مسئول را دربر بگیرد یعنی شامل یک مرحله زمانی تقریباً ۴ میلیارد ساله بشود در حالیکه در جنین دو مرحله خلقت علقه از نطفه و مضغه از علقه مجموعاً فقط ۴ هفته بطول می­انجامد و با توجه به این اختلاف شدید در زمان نمی­تواند یک دوران پیوسته را بیان کند. ثالثاً هر کدام از این آیات، هم در قسمت مربوط به خلقت از خاک اطلاعات جدیدی نسبت به آیات مشابه می­دهند، و هم در قسمتهائی که می­توانند شامل مراحل رشد جنین باشند، و باز این نشان می­دهد که قسمتهای بعدی، مراحل تکاملی بعد از خلقت از خاک هستند نه صرفاً مراحل مختلف زندگی جنینی.

   البته این آیات مراحل مختلف رشد جنین را هم بیان می­کنند زیرا همانطور که در فصل اول شرح دادیم رشد جنین خلاصه و فشرده­ای از تکامل انسان از شروع خلقت تا بحال است. لذا از این آیات می­توان در رابطه با رشد جنین نیز بهره­برداری کرد ولی موضوع اصلی مورد بحث آنها تکامل است نه جنین­شناسی. اگر مهندسین سازنده ساختمان چندین طبقه با عظمتی ماکت کوچکی آن را هم تهیه کنند و بعد اطلاعاتی در مورد آن ساختمان بدهند، این اطلاعات شامل ماکت آن هم می­شود ولی این توضیحات در اصل برای خود ساختمان است که عظمت خیلی بیشتری دارد نه برای ماکت آن. اکنون به تفسیر آیه فوق توجه نمائید:

   فِانّآ خَلَقناکُم من ترابٍ (پس ما همانا شما را از خاکی مخصوص آفریدیم). در صفحات قبل راجع به خلقت حیات از خاک توضیح داده­ایم و این مرحله شامل از خاک تا پیدایش حیات یعنی خلقت تک سلولیهای بدون هسته است.

   ثُمَّ مِن نطفه یعنی آنگاه طی مراحلی از نطفه مخصوص. نطفه یعنی قطره ریز آب. قرآن در ۱۲ آیه به خلقت انسان از نطفه اشاره کرده است. در بعضی از این آیات از جمله همین آیه، نطفه را پس از مرحله خاک یا گل ذکر کرده و در بعضی آیات دیگر منظور از نطفه منی است مثلاً در سوره نجم آیه ۴۶ می­فرماید «و أَنَّهُ خَلَقَ الزّوجین الذَّکَرَ والاُنثی مِن نُطفهٍ اذا تُمنی یعنی و دقیقاً اینطور است که او زوجهای مذکر و مؤنث را از نطفه­ای که بصورت منی ترشح می­شود خلق کرد.»

   در مورد آیاتی که مرحله نطفه را بعد از مرحله خاک یا گل شرح داده­اند و از جمله آیه مورد بحث ما آقای دکتر ابراهیم یزدی کتاب جالبی بنام «خاکهای رسی و پیدایش حیات» نوشته­اند (انتشارات قلم ۱۳۷۹). در بخشهای گذشته شرح دادیم که اولین موجودی که تکثیر پیدا می­کرد میکروسفرها بودند. میکروسفرها بصورت قطره ریز آبی در درون خلل و فرج گلهای رسی بودند و با جذب پروتئین از آب اطراف بزرگتر می­شدند و بعد به دو قسمت تقسیم می­شدند. در این مرحله در حالیکه تولید مثل انجام می­شد هنوز موجود زنده بوجود نیامده بود.

   مطابق قرآن نطفه نیز تکامل پیدا کرده است یعنی از میکروسفرها شروع شده و منجر به منی حیوان نر و انسان شده است.

   در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تکامل نطفه خیلی محدود است. شاید اگر در آینده اطلاعات بیشتری راجع به تکامل نطفه بدست بیاوریم در ۱۲ آیه­ای که در آنها از نطفه اسم برده شده است مراحل تکامل دقیق­تری را متوجه شویم.

   ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ (آنگاه با گذشت زمان و طی مراحلی از کرم بخصوصی). اکثر مفسرین علقه را به خون منعقد شده تعبیر کرده­اند و نوشته­اند که نطفه تبدیل به خون منعقد شده می­شود و جنین از آن بوجود می­آید. صرفنظر از آنکه این آیه در اصل مراحل تکامل انسان را بیان می­کند نه رشد جنین را، اصولاً نطفه تبدیل به خون منعقد شده نمی­شود. معنای علقه عبارت است از کرم و بخصوص زالو. تا چند سال پیش قدیمی­ترین فسیلهای حیوانات مربوط به ۵۳۰ میلیون سال قبل و مربوط به انواع متعددی از حیوانات ساده بود ولی اخیراً فسیل کرم کوچکی پیدا شده که برای مدت ۲۰ میلیون سال تنها حیوان مشخص بوده و حیوانات دیگر و از جمله حیواناتی که تکاملشان منجر به خلقت انسان شده است از آن بوجود آمده­اند. بنظر می­رسد که علقه اشاره به این حیوان باشد و بکار بردن لغت عَلَقَهٍ (کرمی مخصوص یا زالوئی مخصوص) برای اینست که از این کرم چندین حیوان مختلف ایجاد شد و فقط یکی از این حیوانات است که منجر به خلقت انسان می­شود.

   ثُمَّ مِن مُضغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ (آنگاه با گذشت زمان و طی شدن مراحلی از غذای جویده شده­ای که خلقت آن کامل شده و خلقت آن کامل نشده است). بعضی از مفسرین نوشته­اند این آیه نشان می­دهد که در دوران مضغه روح وارد بدن جنین می­شود و مضغه­ای که خلقتش کامل نشده مرحله قبل از حلول روح در جنین است و بعد از حلول روح در آن مضغه­ای است که خلقتش کامل شده است. صرفنظر از آنکه روح چیست و آیا روحی را که فلاسفه قدیم می­گفتند اسلام قبول دارد یا نه، ایراد عمده­ای که به این تفسیر وارد است اینست که اگر کامل شدن مضغه به علت حلول روح در آن باشد در این صورت باید قرآن مضغه­ای را که خلقتش کامل نشده است اول و مضغه­ای را که خلقتش کامل شده است بعد از آن ذکر کند در حالیکه مضغه کامل شده را قبل از کامل نشده بیان می­کند.

   در فصل قبل شرح دادیم که یکی از حیواناتی که در ۵۳۰ میلیون سال قبل بوده و از کرمی که ذکر شد یعنی علقه بوجود آمده بود، زندگیش دو مرحله داشته است. در مرحله اول که هنوز بالغ نشده بود شبیه زالو بوده و در آب شنا می­کرده و دارای سری مشخص بوده است و پس از بلوغ شکل آن شبیه یک کیسه یا لیوان پایه­دار می­شده و بوسیله پایه مزبور به سنگها می­چسبیده است. بتدریج در مرحله قبل از بلوغ در دو طرف سر آن شکافهای برانشی برای تنفس کردن بوجود آمد که در مرحله بلوغ هم باقی مانده است. در مرحله پس از بلوغ شکافهای برانشی در دو طرف مقابل قسمت اعظم بدن آن وجود داشته و مثل این بوده است که آنرا جویده باشند و اثر دندان در دو طرف آن مانده باشد. این موجود دقیقاً با تعبیر غذای جویده شده­ای که خلقت آن کامل شده است تطبیق می­کند. سپس بعضی از انواع آن قادر می­شوند که در مرحله قبل از کامل شدن تولید مثل کنند و حیوان جدیدی را بوجود آورند که بعداً ماهیها از آن بوجود آمدند. غذای جویده شده­ای که خلقت آن کامل نشده درست با نوع بالغ نشده این حیوان مطابقت می­کند زیرا با بدن بسیار نرم و شکافهای برانشی در دو طرف آن مثل غذای جویده شده بوده ولی خلقت آن کامل نشده بوده زیرا هنوز به مرحله دوم زندگیش که مرحله بلوغ و تغییر شکل آنست نرسیده بوده است.

   لِنُبَیِّنَ لَکُم (تا برای شما آشکار کنیم). این قسمت از یک طرف اشاره به قدرت فراوان خالق است که انسان را به این ترتیب و طی تکامل از خاک و بعد از موجودات خیلی پست آفریده است و از طرف دیگر اشاره به اینست که انسان از چه مراحل پستی گذشته تا بصورت انسان درآمده است.

   وَ نُقِرُّفِی الاَرحامِ ما نَشاءُ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی (و در رحمها آنچه را که بخواهیم تا زمان معینی قرار می­دهیم). این قسمت از آیه با علامت «ط» از قسمت قبلی جدا شده و این بمعنای آنست که موضوع مورد بحث آن با موضوع قبلی مقداری فرق دارد بعلاوه در قسمت قبلی آیه همه افعال بصورت ماضی یعنی گذشته بودند ولی از اینجا به بعد فعلها بصورت مضارع یعنی آینده. با توجه به این نکته معنای این قسمت اینست. در رحمها آنچه را که بخواهیم (پسر یا دختر، سالم یا ناقص­الخلقه، زشت یا زیبا و غیره) تا زمانی معین (زمان وضع حمل و تولد طفل) قرار می­دهیم. بقیه آیه مربوط به مراحل بعد از تولد است. این قسمت از آیه از قسمتهای قبلی که قبلاً مورد بحث قرار گرفتند جدا است یعنی از بحث تکامل خارج شده ولی هنوز در مورد خلقت انسان است. اگر قسمتهای قبلی آیه مربوط به جنین بود این قسمت باید خیلی زودتر و حتی در قسمت ابتدای آیه ذکر می­شد زیرا مرحله مضغه مربوط به زمانی است که جنین ۴ هفته از عمرش گذشته است در حالیکه در رحم قرار دادن آنچه که خدا می­خواهد مربوط به زمان تخمک لقاح یافته است و خصوصیات انسانی هم که از آن ساخته می­شود اعم از پسر یا دختر، زشت یا زیبا و غیره همگی مربوط به همان زمان تخمک لقاح یافته است. حتی بیماریهائی هم که بصورت نقص اعضاء ایجاد می­شوند اکثراً قبل از اتمام این مرحله ایجاد شده­اند.

   ارتباط این آیه با جنین ـ قبلاً توضیح دادیم که جنین مراحل مختلف تکامل انسان را نشان می­دهد و بهمین دلیل جنینهای ماهی (از ماهیها)، قورباغه (از دوزیستان)، لاک­پشت (از خزندگان)، مرغ (از پرندگان)، اسب (از پستانداران) و انسان در ابتدا شبیه بهم هستند و بعداً بتدریج شباهتشان بهم کم می­شود تا بالاخره تبدیل به حیوان مربوطه شوند. بنابراین قسمت اعظم آیاتی را که مربوط به تکامل هستند به جنین هم می­توان نسبت داد.

   آقای دکتر کیت مور (Dr. Keith Moore استاد رشته تشریح و معاون قسمت علوم پایه در دانشکده پزشکی تورانتو در کانادا است. این دانشمند برجسته سه کتاب برای تدریس در دانشکده پزشکی نوشته است که عبارتند از کتابهای تشریح، جنین­شناسی و اطلس جنین­شناسی، در ابتدای کتاب جنین­شناسی نیز نظر قرآن را در مورد حقایق علمی مربوط به جنین بطور خلاصه بیان کرده است.) طی مقاله­ای در مجله انجمن اسلامی پزشکان آمریکا و کانادا (The Jaurnal of IMA 18:1-2 , 1986) و (قسمتهائی که از آقای دکتر مور نقل می­شود و نیز تصاویر شماره ۲ و ۳ از مجله فوق است که با اجازه ناشر محترم مجله ذکر شده­اند.) بخوبی توضیح داده­اند که جنین انسان از روز ۷ تا روز بیست و چهارم شباهت زیادی به زالو دارد (شکل ۲) که قرآن بعد از مرحله نطفه با تعبیر علقه آنرا بیان کرده است. در اواخر هفته چهارم در طول بدن جنین برجستگیهای ریز تسبیح مانند متعددی وجود دارد که آنرا مثل غذای جویده شده کرده است (شکل ۳). دکتر مور توضیح می­دهد که با توجه به آنکه اندازه جنین در مرحله مضغه فقط ۴ میلیمتر است و در قرن هفتم که قرآن نازل شد هنوز میکروسکپ وجود نداشت، جالب است که قرآن این مراحل از زندگی جنینی را با دو تعبیر عالی یعنی علقه و مضغه بیان می­فرماید.

   در حالیکه مراحل علقه و مضغه را در جنین می­بینیم، باید توجه داشت که تعبیر مضغه­ای که خلقتش کامل شده و خلقتش کامل نشده است فقط می­تواند مربوطبه تکامل انسان از حیوانات پست­تر باشد زیرا در جنین فقط مضغه­ای که خلقتش کامل نشده است وجود دارد، چون همانطور که در فصل اول توضیح دادیم جنین مراحل ابتدائی زندگی حیوانات گذشته را نشان می­دهد نه مراحل پس از بلوغ را.

 

شکل ۲- بالا ـ تصویر نقاشی شده زالو. پائین ـ تصویر نقاشی شده جنین ۲۴ روزه انسان که شبیه زالو است

 

شکل ۳- طرف چپ ـ نمونه مصنوعی جنین انسان که شبیه گوشت جویده شده است. طرف راست ـ تصویر نقاشی شده جنین ۲۸ روزه انسان که برجستگیهای شبیه دانه تسبیح آنرا مثل گوشت جویده شده (با آثار دندانها بر روی آن) کرده­اند.

   آیه­ای که ذکر شد بیشتر مربوط به تکامل است و همانطور که توضیح دادیم در ارتباط دادن آن با مراحل مختلف رشد جنین اشکالاتی بوجود می­آید ولی آیات مشابه آنرا اگرچه اغلب در اصل مربوط به تکامل هستند، براحتی می­توان به رشد جنین نیز نسبت داد.

۲- سوره سجده آیات ۷ تا ۹

   اَلَّذی اَحسَنَ کُلَّ شَئٍ خَلَقَهُ وَبَدَ اَخَلقَ الانسانِ مِن طینٍ ۷ ثُمَّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینٍ ۸ ثُمَّ سَوّیهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِن رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالاَبصارَ وَالاَفئدَهَ قَلیلاً ما تَشکُروُنَ ۹

   یعنی آن کسی که نیکو کرد خلقت هر چیزی را و خلقت انسان را از گل شروع کرد. آنگاه نسلش را از سلسله نسبی از آبی پست قرار داد. آنگاه او را بیاراست و از روحش در او دمید و برای شما گوش و چشمها و دلها را قرار داد. شما کم سپاس می­گذارید.

   بَلَ أَخَلقَ الاِنسانَ من طین (خلقت انسان را از گل شروع کرد) احتیاج به جمله یا جملات دیگری دارد که آن را کامل کند یعنی مشخص کند که خلقتی که با گل شروع شد چگونه کامل شد. بنابراین ثُمَّ جعل نسله من سلالهٍ من ماءٍ مهین (آنگاه با گذشت مدتی از زمان و طی تغییراتی نسل او را از سلسله مراتبی از آبی پست قرار داد) در زمانی انجام شده که خلقت انسان هنوز کامل نشده بوده است، بنظر می­رسد که منظور از ماءٍ مهین مراحل تکاملی نطفه از میکروسفر تا منی حیوانات است. در این جمله قرآن می­فرماید که پس از شروع خلقت انسان از گل (که منجر به پیدایش حیات شد)، بعد از طی شدن مدتی از زمان و پس از تغییراتی که خدا در اولین موجود زنده بوجود آورد، حیوانات نطفه­دار بوجود آمدند و نسلهای این حیوانات و حیواناتی که پس از آنها بوجود آمدند در مسیر ساخته شدن انسان تغییر می­کردند.

   ثُمَّ سَوّیهَ و نَفَخَ فیهِ من روحه (آنگاه او را آراست و از روحش در او دمید) یعنی بعداً و باز هم پس از گذشتن مدتی از زمان و تغییراتی دیگر انسان را با قیافه و هیکل انسان امروزی درست کرد و از روح خودش در او دمید. در اینجا انسان موجودی می­شود که از یک طرف ریشه در پست­ترین حیوانات و قبل از آنها هم در لجن متعفّن و گل دارد و از طرف دیگر دارای روح رب شده است. در اینجا است که انسان باارزش و مسئول بوجود می­آید.

   و جَعَلَ لَکُم السمع والابصار والافئده (و برای شما گوش، چشمها و دلها را قرار داد). خدا بدنبال دمیدن از روح خودش در انسان، به او قدرت درک داد. گوش و چشمها مهمترین وسیله برای ادراک انسان از محیط خارج هستند و منظور از دل عدالت دوستی و احساس مسئولیت است که خدا به انسان داد. همه مردم اعم از خوب و بد عدالت را می­شناسند و آنرا از دیگران در مورد خود انتظار دارند و طلب می­کنند. جائی که انسان نشان می­دهد که شایسته داشتن روح خدا است یا نه در آنجا است که باید عدالت را بضرر خودش در مورد دیگران اجرا کند.

   در جریان تکامل حیوانات ابتدا حس شنوائی بوجود آمد، بعد بینائی و سپس مغز که برای درک خوب و بد از هم لازم است. قرآن هم با ذکر «برای شما گوش، چشمها و دلها را قرار داد» همین ترتیب را رعایت کرده است. مطابق نوشته دکتر مور همین ترتیب هم در جنین وجود دارد.

۳- سوره نور آیه ۴۵

   وَاللهُ خَلَقَ کُلَّ دابَّهٍ مِن ماءٍ یعنی و خدا همه جنبنده­ها را از آبی آفرید.

   ماءٍ (آبی) بمعنای آبی مخصوص است و منظور از آن نطفه یعنی از مرحله میکروسفرتامنی می­باشد. بعضی از حیوانات اولیه­ای که بوجود آمدند به سنگهای کف دریا می­چسبیدند و بی­حرکت باقی می­ماندند و بعضی دیگر در آب بصورت آزاد بودند ولی از خود حرکتی نداشتند و همراه با آب حرکت می­کردند. تولید مثل این حیوانات عمدتاً بصورت جوانه زدن بود زیرا حیوانات نر و ماده اگر فرضاً وجود هم می­داشتند نمی­توانستند بطرف هم بروند. سپس حیواناتی بوجود آمدند که با اراده و نیروی خودشان حرکت می­کردند. تولید مثل این حیوانات که نر و ماده آنها می­توانستند بطرف هم بروند عمدتاً جنسی و بصورت لقاح پیدا کردن نطفه حیوان نر و ماده بود. تولید مثل بوسیله منی که از نظر تکاملی مرحله­ای پیشرفته بود در همه حیواناتی که با نیروی خودشان حرکت می­کردند، چه آنها که در آب باقی ماندند و چه آنها که بخشکی رفتند و از جمله بشر، ادامه پیدا کرد. این آیه با بکار بردن کله دابَّه (جنبنده) بیان می­کند که در حیواناتی که با نیروی خودشان حرکت می­کنند تولید مثلشان بوسیله منی است. به علاوه همان­طور که قبلاً گفتیم اصولاً حیات در آب به وجود آمده است.

۴- سوره مؤمنون آیات ۱۲ تا ۱۴

   وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ۱۲ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ۱۳ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ثُمَّ اَنشَاناهُ خَلقاً اخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ

   یعنی و بتحقیق انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم. آنگاه او را نطفه­ای در جایگاهی محکم و استوار قرار دادیم. سپس از نطفه علقه­ای خلق کردیم، پس از علقه مضغه­ای آفریدیم، پس از مضغه استخوانی خلق کردیم، پس استخوان را با گوشت پوشاندیم. سپس به او خلقت دیگری انشاء کردیم، پس خجسته باد خدا بهترین آفرینندگان.

   وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ (و بتحقیق انسان را از

تا موجودات زنده چندسلولی و بالاخره حیوانات خلق شدند. بنابراین مدتی بسیار طولانی طی شده است تا خداوند حیوانات نطفه­دار را بیافریند. حیوانات نطفه­دار ساده اعم از نر و ماده با دقت خاصی ترشحات جنسی خود را در جائی می­ریزند که از یک طرف احتمال لقاح بیشتر باشد و از طرف دیگر احتمال خورده شدن آن بوسیله حیوانات دیگر کم باشد. ماهیهای نر و ماده ترشحات جنسی خود را در مناسبترین محل دریا یا رودخانه می­ریزند و اغلب تا مدتی از نطفه­هائی که ایجاد می­شوند مواظبت می­کنند و مانع از آن می­شوند که ماهیهای دیگر و سایر حیوانات آنها را بخورند. بعضی از ماهیها صدها کیلومتر از محل زندگیشان دور می­شوند و به محلی که در آنجا بوجود آمده­اند می­روند و ترشحات جنسی خود را در آنجا می­ریزند. در دوزیستان مثلاً قورباغه در موقع عمل جنسی، حیوان نر در داخل آب بر روی حیوان ماده قرار می­گیرد و هر دو ترشحات جنسی خود را در آب می­ریزند. این حالت احتمال تشکیل نطفه را خیلی بیشتر می­کند. در خزندگان و پرندگان حیوان نر ترشح جنسی خود را بداخل بدن حیوان ماده می­ریزد که احتمال لقاح را باز هم خیلی بیشتر می­کند و حیوان ماده تخم می­گذارد که دارای سلول جنسی بعلاوه مقدار زیادی مواد غذائی است. مقدار ماده غذائی موجود در تخم معمولاً آنقدر زیاد است که جنین تا پایان مرحله جنینی از آن تغذیه می­کند و بعد از تخم بیرون می­آید. خزندگان با دقت بسیار زیادی مناسب­ترین محل را برای تخم­گذاری انتخاب می­کنند و معمولاً تا بیرون آمدن نوزاد از تخم، از آن مواظبت می­کنند. بعضی از آنها تا چند روز هم از نوزادانی که از تخمها خارج می­شوند مواظبت می­کنند. پرندگان برای تخم­گذاری در محل مناسبی آشیانه می­سازند و پس از تخم­گذاری تا وقتی که جوجه­هایشان از تخمها بیرون بیائید بر روی آنها می­خوابند و به این ترتیب، هم آنها را گرم نگه می­دارند که برای رشد جنین لازم است و هم آنها را از گزند پرندگان دیگر محفوظ نگه می­دارند. بعلاوه پس از بیرون آمدن جوجه­ها از تخمها، معمولاً تا وقتی که قادر به پرواز شوند، هم آنها را تغذیه می­کنند و هم از آنها مواظبت می­کنند. در پستانداران که عالیترین حیوانات هستند قرارٍ مکین یا جایگاه محکم به معنای واقعی بوجود آمده است به این ترتیب که نطفه در رحم حیوان ماده قرار می­گیرد و تا مدتی طولانی در آنجا می­ماند و رشد می­کند. رحم بهترین مکان برای حفاظت از جنین است و بصورت دژی محکم است که جنین را به بهترین وجه ممکن تقریباً از هر نوع گزندی محفوظ نگه می­دارد (در عده کمی از پستانداران مثل کانگورو جنین خیلی زود متولد می­شود ولی تا مدتها در داخل کیسه­ای در جلو شکم مادر قرار می­گیرد. در آنجا هم در محلی محفوظ است و هم از پستان مادر که در داخل کیسه است شیر می­خورد). در انسان مکانٍ مکین بحد اعلای مکین بودن می­رسد بطوری که دوران بارداری انسان نسبت به اندازه جثه­اش از همه حیوانات بیشتر است.

   ثم خلقنا النطفه علقهً فخلقنا العلقهَ مضغهً (آنگاه از نطفه کرمی خلق کردیم، پس از کرم چیزی مثل غذای جویده خلق کردیم). قبلاً شرح دادیم که علقه (کرم) در ۵۵۰ میلیون سال قبل بوجود آمد و سپس از آن حیوان کوچک نرمی بوجود آمد که در دو طرف بدنش شکافهای برانشی که مثل اثر دندان است داشت و بعداً از این حیوان ماهیها بوجود آمدند.

   فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً (پس از مضغه استخوانی آفریدیم، پس استخوان را بوسیله گوشتی پوشاندیم). در قسمتهای قبل شرح دادیم که حیوانی که از مضغه بوجود آمد از دریا به رودخانه رفت و چون آب رودخانه برخلاف دریا کلسیم بمقدار کافی ندارد، برای آنکه کلسیم که برای ضربان قلبش لازم است بمقدار کافی در اختیارش باشد دارای ستون مهره­های استخوانی شد. تا اینجا عضلات این حیوان ضعیف و حرکاتش کند بود ولی پس از بوجود آمدن ستون مهره­ها در اطراف آنها عضلات قوی (گوشت) ایجاد شد و ماهیهای استخوانی که به این ترتیب بوجود آمدند قادر شدند بسرعت حرکت کنند و این سرعت خیلی به بقای این ماهیها کمک کرد زیرا باعث شد که هم بتوانند به سرعت شکار را تعقیب کنند و هم از شکار شدن فرار کنند.

   از نظر جنین­شناسی چنانکه دکتر مور شرح داده است، پس از مرحله مضغه ابتدا استخوانها بصورت غضروف ایجاد می­شوند و بعد در اطراف آنها عضلات ایجاد می­شوند.

   ثُمَّ اَنشَاناهُ خَلقاً اخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ (سپس به آن خلقت جدیدی انشاء کردیم. پس خجسته باد خدا بهترین آفرینندگان). انشاء یعنی ایجاد چیزی و پرورش دادن و تربیت کردن آن. ثُمَّ نشان می­دهد که این مرحله با گذشت زمان و با انجام تغییراتی انجام شده است و خلقت دیگر بمعنای آنست که انواع موجودات زنده­ای که از شروع ساختن انسان تا این مرحله بوجود آمده­اند جمعاً یک نوع خلقت بوده­اند و از مرحله انشاء به بعد خلقت جدیدی بوجود آمده است. از مجموع این توضیحات مشخص می­شود که این خلقت جدید انسان مسئول است که از حیوانات جدا می­شود. در بحث مربوط به دمیدن روح خدا در انسان توضیح خواهیم داد که منظور از انشاء، دمیدن روح خدا در انسان است.

۵- سوره قیامه آیات ۳۶ تا ۳۹

   اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُتُرَکَ سُدی ۳۶ اَلَم یَکُ نُطفَهً مِن مَنِّی یُمنی ۳۷ ثُمَّ کانَ عَلَقَهً فَخَلَقَ فَسَوّی ۳۸ فَجَعَلَ مِنهُ الزَّوُجَینِ الذَّکَرَ وَالاُنثی

   یعنی آیا انسان می­پندارد که رها گذارده شود؟ آیا نطفه­ای نبود از منی­ای (یکنوع منی مخصوص) که ریخته شود، آنگاه علقه­ای شد پس خلق کرده و بیاراست، پس زوجی مذکر و مؤنث از آن قرار داد؟

   نطفه­ای از منی مخصوصی که ریخته شود اشاره به سلول جنسی نر یعنی اسپر ماتوزوئید حیوانات ساده اولیه صاحب نطفه است که پس از لقاح با سلول جنسی ماده نسل جدید آن حیوان را بوجود می­آورد. با گذشت زمان و انجام مراحلی از تغییرات تکاملی، علقه یعنی کرمی که در ۵۵۰ میلیون سال قبل وجود داشته است بوجود می­آید.

   فَجَعَلَ منه الزوجین الذَّکَرَ والانثی (پس یک زوج مذکر و مؤنث از آن قرار داد). این آیه بیان پیدایش نر و ماده جدا از هم است که از اولین حیوانات ساده نر و ماده دار شروع می­شود و تا انسان ادامه دارد.

   فَجَعَلَ مِنهُ (مذکر و مؤنث را) از آن مذکر ایجاد کرد. کلمات نطفه و علقه مؤنث مجازی هستند لذا اشاره منه به منی است یعنی پس از آنکه منی ریخته شد، مذکر و مؤنث جدا از هم بوجود آمدند. اولین موجودات زنده یعنی تک سلولیهای بی­هسته و سپس تک سلولیهای هسته­دار که پس از دو میلیارد سال از اولیها بوجود آمدند بوسیله تقسیم شدن تولید مثل می­کردند. موجودات چندسلولی که بعداً پیدا شدند تولید مثلشان بوسیله جوانه زدن بود. سپس سلولهای جنسی نر و ماده ایجاد شدند که به دو طریق تولید مثل می­کردند. در نوع اول، یک حیوان هر دو سلول جنسی نر و ماده را داشت که از لقاح کردن آنها تخمک لقاح یافته بوجود می­آمد که تبدیل به حیوان دیگری می­شد. هم اکنون نیز بعضی از حیوانات مثلاً کرم مولد بیماری کرم کدو به این طریق تولید مثل می­کند. در نوع دوم از تولید مثل جنسی، حیوان نر سلول جنسی خود یعنی نطفه را که در منی او وجود دارد به بیرون از بدنش می­ریزد. در اکثر حیوانات آبی و نیز در دوزیستان، حیوان نر منی خود را در آب می­ریزد. و سلول جنسی آن با سلول جنسی ماده که آن هم در آب ریخته شده است لقاح می­کند و تخمک لقاح یافته ایجاد می­شود. در این حالت نر و ماده مجزا از هم وجود دارد. در حیوانات عالیتر یعنی خزندگان، پرندگان و پستانداران حیوان نر نطفه و منی خود را در بدن حیوان ماده می­ریزد. آیه فوق این حقیقت را که نر و ماده مجزا از هم (زوجین الذکر والانثی) وقتی بوجود آمد که نطفه بصورت منی از بدن حیوان نر خارج شد، بیان می­کند.

   این آیه حقیقت علمی دیگری را نیز بیان می­کند و آن اینست که نطفه­ای که از بدن حیوان نر (و مرد) خارج می­شود جنس نوزاد را تعیین می­کند. نصف سلولهای جنسی حیوان نر (و مرد) کروموزوم y دارند و نصف دیگر دارای کروموزوم x هستند ولی کروموسوم سلولهای جنسی حیوان ماده (وزن) همگی از نوع x می­باشند. اگر سلول جنسی نر که باعث لقاح می­شود دارای کروموسوم y باشد نوزاد نر می-شود و اگر دارای کروموسوم x باشد نوزاد ماده می­شود. بنابراین فقط نطفه حیوان نر است که جنس نوزاد را یعنی مذکر یا مؤنث بودن آن را تعیین می­کند و آیه فوق این موضوع را هم بیان می­کند.

   کلمه زوجین که در آیه بکار رفته است در زبان عربی هم به معنای یک جفت بکار می­رود و هم به معنای دو جفت، با توجه به اینکه سلولهای غیرجنسی بدن حیوانات و انسان، هر کدام دو کروموسوم جنسی دارند که در حیوان نر یک کروموسوم جنسی نر و یک کروموسوم ماده است و در حیوان ماده دو کروموسوم جنسی ماده است، شاید بکار بردن زوجین اشاره به این موضوع باشد که هر حیوان نر در اصل از یک نر و یک ماده و هر حیوان ماده در اصل از دو ماده تشکیل شده است.

 

 

۶- سوره نجم آیات ۴۵ و ۴۶

   وَ اَنَّهُ خَلَقَ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ وَالاُنثی ۴۵ مِن نُطفَهٍ اِذا تُمنی یعنی بدرستیکه او زوج مذکر و مؤنث را از نطفه هنگامی که بصورت منی ریخته می­شود خلق کرد. این آیه هم حقیقتی را که در آیه قبل شرح دادیم بیان می­کند. لغات مذکر و مؤنث شامل همه حیوانات و از جمله انسان است. بعدها شرح خواهیم داد که قرآن هر وقت در مورد انسان لغات مذکر و مؤنث را بکار می­برد توجه به جسم او یعنی جنبه حیوانی او است و هر وقت توجه به انسان مسئول باشد لغات مرد و زن را بکار می­برد.

۷- سوره مؤمن آیه ۶۷

   هُوَ الَّذی خَلَقَکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغُوا اَشُدَّکُم ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنکُم مَن یُتَوَفیّ مِن قَبلُ وَ لِتَبلُغُوا اَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُم تَعقِلوُنَ

   یعنی او کسی است که شما را از خاکی آفرید، آنگاه از نطفه­ای، آنگاه از علقه­ای، آنگاه شما را بصورت طفلی خارج می­کند، سپس تا بشدت نیروی خود برسید، سپس تا پیرهائی بشوید، و از شما است آنانکه از قبل بمیرند، تا به سرآمدی معین و شاید شما خرد پیشه کنید.

   این آیه ابتدا مراحل تکاملی گذشته انسان را از خاک، نطفه و علقه بصورت ماضی بیان می­کند. بعد مراحل زندگی افراد انسان را بصورت مضارع بیان می­کند: «آنگاه شما را (از شکم مادرانتان) بصورت کودکی خارج می­کنیم». قسمتهای بعدی این آیه که آنها هم همگی بصورت مضارع بیان شده­اند مراحل زندگی انسان را که اگر زنده بماند شامل از کودکی تا قدرت جوانی و بعد پیری است بیان می­فرماید.

۸- سوره نوح آیه ۱۴

   وَ قَد خَلَقَکُم اَطوارًا یعنی بدرستیکه شما را بصورت طورها خلق کردیم. اطوار جمع طور است. معنای این آیه می­تواند این باشد که خدا انسان را بصورتهای مختلف مثل شاد یا غمگین، ضعیف یا قوی و غیره آفرید ولی با توجه به آیه قبل از آن راجع به قدرت خدا است و آیه بعد که راجع به ساختمان دنیا (آسمانها) می­باشد بنظر می­رسد که منظور از طورهای مختلف انواع مختلف موجودات در مسیر تکاملی از خاک تا انسان می­باشند.

۹- سوره دهر یا انسان آیات ۱ و ۲

   هَل اَتی عَلَی الانسانِ حینٌ مِنَ الدَّهرِ لَم یَکُن شَیئًا مَذکورًا ۱ اِنّا خَلَقنَا الانسانَ مِن نُطَفَهٍ اَمشاجٍ نَبتَلیهِ فَجَعَلناهُ سَمیعًا بَصیرًا

   یعنی آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟ بدرستیکه انسان را از نطفه­ای مخلوطها آفریدیم. او را می­آزمائیم پس او را شنوائی بینا گردانیدیم.

   هَل اَتی عَلَی الانسانِ حینٌ مِنَ الدَّهرِ لَم یَکُن شَیئًا مَذکورًا (آیا زمانی طولانی از دوران آفرینش بر انسان نگذشت که چیز قابل ذکری نبود؟) این آیه اشاره به دورانهای گذشته می­کند. انسان در گذشته از زمان شروع از خاک تا زمانی که انسان شد چیز قابل ذکری نبوده است.

   انّا خلقنا الانسان من نطفهٍ امشاج (بدرستیکه انسان را از نطفه­ای خیلی مخلوط آفریدیم). امشاج جمع مشج (به فتح یا کسر میم) به معنای مخلوط است، پس امشاج یعنی مخلوطها. اغلب مفسرین این آیه را به مخلوط شدن ترشحات (یا کروموسومهای) مرد و زن برای تولید نطفه تعبیر کرده­اند ولی این درست نیست زیرا در اینصورت باید قرآن بجای امشاج مفرد آن یعنی کلمه مشج را بکار می­برد.

   کروموسومهای پدر و مادر که نطفه را درست می­کنند خود مخلوطی از کروموسومهای والدین آنها هستند و این سلسله مراتب تا زمان پیدایش حیات بعقب می­رود یعنی نطفه انسان خصوصیات ارثیش را از همه نسلهای گذشته انسان و سپس از همه انواع حیوانات و موجودات تک سلولی که انسان را به مرحله پیدایش حیات وصل می­کند، به ارث برده است. مقدار مخلوط بودنی که مربوط به نسلهای گذشته انسان است در مقابل مقداری که مربوط به دوران قبل از انسان می­شود و دورانی ۵/۳ میلیارد ساله را شامل می­شود بسیار ناچیز است.

   این آیه مشخص می­کند که همه انسانها و از جمله اولین انسانها هم از نطفه خیلی مخلوط درست شده­اند و هیچ انسانی مستقیماً از خاک درست نشده است.

   «نَبتَلیهِ فَجَعَلناهُ سَمیعًا بَصیرًا یعنی او را می­آزماییم، پس او را شنوا و بینا ساختیم». خدا حیوانات را آزمایش نمی­کند و آزمایش مخصوص انسان است. خدا قدرت شنوایی و بینایی را به انسان داد که دو وسیله عمده فهم حقایق هستند و او را آزمایش می­کند.

 

۱۰- سوره زمر آیه ۶

   یَخلُقُکُم فی بُطوُنِ اُمَّهاتِکُم خَلقًا مِن بَعدِ خَلقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ

   یعنی شما را در شکمهای مادرانتان به صورت خلقتی بعد از خلقتی در سه تاریکی می­آفریند.

   جنین درون دو پرده است که یکی داخل دیگری قرار گرفته و در ابتدا از هم جدا هستند. به تدریج که جنین بزرگتر می­شود این دو پرده به هم می­چسبند و پرده اطراف جنین از آنها به وجود می­آید. این پرده­ها در داخل رحم مادر هستند و رحم مادر در داخل شکم او است. پس جنین درون سه پوشش یعنی پرده اطراف جنین، رحم و دیواره­های اطراف شکم مادر قرار گرفته ولی در مراحل ابتدائی که دو پرده اطراف جنین بهم نچسبیده­اند، درون چهار پوشش قرار دارد. قرآن بجای سه پرده فرموده است سه تاریکی که شامل هر دو مرحله می­شود زیرا پرده داخلی شفاف است و لذا حتی وقتی که جنین در داخل چهار پوشش است درون سه تاریکی قرار دارد.

   آیه فوق می­فرماید که رشد جنین بصورت خلقتی بعد از خلقت دیگر تغییر می­کند. این آیه اشاره به این حقیقت علمی می­کند که رشد جنین مراحل تکاملی انسان را نشان می­دهد که در آن یک نوع حیوان تبدیل به نوع دیگری از حیوان شده و این تغییرات ادامه یافته است یعنی بارها خلقتی تبدیل به خلقتی دیگر شده است.

 

 

۱۱- سوره روم آیات ۲۰ و ۲۱

   وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ اِذا اَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِروُنَ ۳۰ وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجًا لِتَسکُنوا اِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً

   یعنی و از نشانه­های او اینست که شما را از خاکی آفرید، آنگاه شما بشرهای منتشر شده­اید و از نشانه­های او اینست که برای شما زوجهائی از خودتان خلق کرد تا به آنان آرامش پیدا کنید و بین شما دوستی و مهری را قرار داد.

   پدیده پیدایش حیات از خاک و بعد از گل در دریاهای سطح کره زمین اتفاق افتاد. فقط شرایط مخصوص آن زمان باعث پیدایش حیات می­شد و دانشمندان معتقدند که پس از آن دیگر از موجود بیجان یعنی خاک و گل، حیات بوجود نیامده است. آیه فوق کلمه ثمَّ را بین مرحله خلقت از خاک و پیدایش بشر قرار داده است که نشان می­دهد مدتی از زمان گذشته و تغییرات دیگری ایجاد شده تا بشر بوجود آمده است. در موقعی که راجع به روح خدا و نفس بحث می­کنیم توضیح خواهیم داد که قرآن وقتی راجع به جسم انسان یعنی جنبه حیوانی او صحبت می­کند کلمه بشر را بکار می­برد و وقتی صحبت از مسئولیت او می­کند کلمه انسان را بکار می­برد و انسان بشری است که روح خدا در او دمیده شده و دارای مسئولیت است.

   قدیمی­ترین فسیلی که از موجودی شبیه انسان بدست آمده مربوط به زنی است که ۶/۳ میلیون سال پیش می­زیسته است و او را لوسی نام نهاده­اند، لذا بشر حدود ۶/۳ میلیون سال قبل بوجود آمده است. بشری که ابزارسازی می­کرد و حرف می­زد ۶/۱ میلیون سال قبل بوجود آمد ولی حجم مغز او نصف حجم مغز انسان امروزی بود. انسان با مشخصات امروزی ۳۵۰۰۰ سال قبل خلق شده است.

   نکته مهمی که آیه فوق به آن اشاره می­کند اینست که بشر در همه جای زمین بوجود نیامده بلکه در جائی بوجود آمده و بعد در همه زمین پخش شده است. دلائل فسیل­شناسی متعددی وجود دارد و متخصصین زیست­شناسی و انسان­شناسی را قانع کرده است که بشر ابتدا در آفریقا خلق شد یعنی از گروه میمونها جدا شد. سپس عده­ای از آنها به آسیا رفتند و از آنجا عده­ای دیگر به سایر نقاط زمین رفتند. ورود انسان به قاره آمریکا نسبتاً دیر انجام شد. حدود ۱۲۰۰۰ سال قبل طی دوران یخبندانی که یخی به قطر ۵/۱ کیلومتر سطح قسمت زیادی از زمین را پوشاند، بعلت آنکه مقدار زیادی از آب بصورت یخ در روی قسمت خشکی زمین باقی ماند و به دریاها برنگشت، سطح آب آنها پائین رفت و راهی بین سیبری و آلاسکا ایجاد شد. بعضی از انسانها در پی یافتن محل بهتری برای زندگی کردن از این راه استفاده کردند و از سیبری به آلاسکا رفتند و سپس از آنجا بطرف جنوب رفتند و بتدریج در سرتاسر آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی پخش شدند.

   وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجًا لِتَسکُنوا اِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً (و از نشانه­های او اینست که برای شما زوجهائی از خودتان خلق کرد تا بوسیله آنان آرامش پیدا کنید و بین شما دوستی و مهری را قرار داد). این آیه اشاره به ازدواج زن و مرد و دوستی و علاقه آنها بهم می­کند. سوره فاطر آیه ۱۱ نیز می­فرماید

   وَاللهُ خَلَقَکُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَهٍ ثُمَّ جَعَلَکُم اَزواجًا یعنی و خدا شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه­ای، سپس شما را به صورت جفت قرار داد. مفهوم این آیه هم زوج ساختن زن و مرد و ازدواج کردن آنها با هم است ولی این آیه این را هم بیان می­کند که بعد از مرحله خلقت حیوان نطفه­دار مدتی طول کشید و تغییراتی ایجاد شد (ثم) تا زوجها پیدا شوند و آیه قبل صحبت از آرامش پیدا کردن زن و شوهرها نزد هم و دوستی و مودت بین آنها می­کند.

   زندگی کردن یک زوج مذکر و مؤنث با هم و دوستی بین آنها خود طی مراحلی از تکامل بوجود آمده است. در ماهیها، دوزیستان و خزندگان، اکثراً فقط در زمان تولید مثل است که نر و ماده یک یا چند روز با هم زندگی می­کنند. در بیشتر پرندگان یک نر و یک ماده با هم آشیانه می­سازند، تخم می­گذارند و از جوجه­ها نگهداری می­کنند ولی پرندگان شاخه­ای از حیوانات هستند که به انسان ختم نمی­شوند. اکثر پستانداران یا به صورت تنها زندگی می­کنند و یا به صورت دسته جمعی هستند. در حالت اول دو حیوان نر و ماده فقط مدتی کوتاه برای فعالیت جنسی با هم زندگی می­کنند و در حالت دوم معمولاً همه حیوانات نر یا قویترهای آنها با همه حیوانات ماده عمل جنسی انجام می­دهند. در میمونها و حیوانات مشابه آنها زندگی و تولید مثل به صورت دسته جمعی است. در انسان یک زن و مرد با هم زندگی می­کنند، بهم علاقمند می­شوند و معمولاً تا پایان عمر بهم وفادار باقی می­مانند.

   ازدواج انسان احتمالاً مهمترین واقعه زندگی او است زیرا زن و شوهر طی گذشت زمان بر روی هم اثر می­گذارند و از نظر فکری بهم نزدیک می­شوند. لذا همسر مؤمن انسان را بطرف اطاعت از خدا و همسر مشرک او را بطرف اطاعت از شیطان می­برد. سوره بقره آیه ۲۲۱ به همین موضوع اشاره می­کند و توصیه می­کند که با مرد و زن مؤمن ازدواج کنید حتی اگر مشرک از نظر بعضی خصوصیاتی که می­خواهید آنقدر بالا باشد که شما را به تعجب وادارد. در بحث راجع به آدم توضیح خواهیم داد که انسان بیشتر گناهانش را با همفکری و همکاری همسرش انجام می­دهد.

فصل دوم ـ قرآن و خلقت انسان



رسیدن روح رب در انسان



   قرآن سه بار از دمیدن روح رب در انسان خبر می­دهد. باید توجه داشت که خدا اسامی متعددی دارد که از بین آنها الله نام کلی خداست که شامل همه­ی خصوصیات او می­شود و اسامی دیگر هر کدام یکی از خصوصیات نیکوی او را بیان می­کنند؛ مثلاً رحمان خصوصیت رحمت عام و همه­گیر خدا را بیان می­کند، رحیم رحمت خاص او را و خالق، قادر، علیم، حکیم و غیره هر کدام خصوصیتی را که در آن اسم نهفته است بیان می­کنند. مطابق آیات قرآن، خدا به عنوان رب از روح خودش در انسان دمید. معنی رب عبارت است از: مربی، ارباب، تدبیرکننده­ی امور (متأسفانه ما در زبان فارسی رب را فقط به پروردگار ترجمه می­کنیم در حالی که پروردگار یعنی پرورش­دهنده معنای کامل رب را بیان نمی­کند. دکتر شریعتی و مهندس بازرگان آن را به ارباب ترجمه می­کردند. قرآنهایی هم که به زبانهای انگلیسی و فرانسه ترجمه شده­اند، رب را به ارباب ترجمه کرده­اند. معنای کامل رب عبارت است از «مربی، ارباب، مدبّر امور» ولی آن را می­توان به طور خلاصه به ارباب ترجمه کرد زیرا مفاهیم مربی و مدبر امور در لغت ارباب وجود دارد. برای توضیح بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمائید:



   ۱- مجموعه آثار دکتر علی شریعتی جلد ۱۶ صفحات ۲۲۴ تا ۲۲۶



   ۲- پا به پای وحی از مهندس مهدی بازرگان صفحات ۱۹ تا ۲۱



   ۳- نظم قرآن از مهندس عبدالعلی بازرگان جلد ۴ صفحات ۲۲۹ و ۲۳۰)



و ما در این مبحث آن را به طور خلاصه به ارباب و پرورش­دهنده معنا می­کنیم یعنی خدا ارباب و پرورش­دهنده­ی همه­ی دنیا و از جمله انسان است. اکنون آیاتی را که دمیدن روح رب در انسان را بیان می­کنند، بررسی می­کنیم.



۱) سوره­ی حجر آیات ۲۸ و ۲۹



   وَ اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَهِ اِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِن صَلصال مِن حَمَاٍ مَسنُونٍ ۲۸ فَاِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعُوالَهُ ساجِدینَ ۲۹



   یعنی و هنگامی که رب تو ]ارباب و پروردگار تو[ به ملائکه گفت که همانا من سازنده­ی بشری از گل خشکی از لجنی متعفن هستم. پس هنگامی که او را بیاراستم ]به صورت انسان در آوردم[ و از روح خودم در او دمیدم، در برابر او به سجده در افتید.



   اکنون لازم است به معنای روح رب توجه کنیم. روح یعنی اصل و گوهر یک چیز، لذا روح رب عبارت است از خصوصیت رب یعنی «ارباب و پرورش­دهنده». بنابراین خدا طی مراحل تکاملی که در فصل اول بیان کردیم، بشر را از گل خشکی از لجنی متعفن ساخت، او را طی مراحل تکاملی به صورت انسان درآورد و بعد به عنوان رب از روح خودش در او دمید یعنی او را ارباب و پرورش­دهنده­ی زمین کرد.



   در اینجا لازم است به اختلاف معنای بشر و انسان توجه کنیم:



   بشر و بشره یعنی پوست بدن. وقتی قرآن از انسان به عنوان بشر نام می­برد منظور جسم اوست مثلاً در سوره­ی کهف آیه­ی ۱۱۰ خداوند به پیغمبر اسلام (ص) می­فرماید قُل اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یعنی ]به مردم[ بگو جز این نیست که من بشری ]با جسم و قیافه انسان[ مثل خودتان هستم. همچنین در سوره ابراهیم آیه ۱۱ می­فرماید اِن نَحنُ اِلاّ بَشَرٌ مِثلُکُم یعنی ]پیغمبرها به مردم می­گویند[ ما جز بشرهایی مثل شما نیستیم.



   وقتی قرآن از انسان نام می­برد توجه به وظیفه­ی انسان و رفتار اوست مثلاً سوره یوسف آیه ۵ می­فرماید إنَّ الشیطانَ لِلإنسانَ عَدُوٌّ مُبین. یعنی همانا شیطان دشمنی آشکار برای انسان است و نیز سوره ابراهیم آیه ۳۴ می­فرماید إنَّ الإنسانَ لَظَلومٌ کُفّار یعنی همانا انسان ستمگری ناسپاس است. در حقیقت بشر موجودی است که در انتهای سلسله­ی تکاملی حیوانات قرار گرفته و ساختمان بدنش از همه­ی حیوانات کامل­تر است و انسان بشری است که خداوند در صفت رب از روح خودش در او دمیده و او را ارباب و پرورش­دهنده­ی زمین کرده است، لذا وظیفه­ای به عهده­ی اوست که باید آن را انجام دهد.



۲) سوره ص آیات ۷۱ و ۷۲



   اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَهِ اِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِن طینٍ ۷۱ فَاِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ ۷۲



   یعنی هنگامی که رب تو ]ارباب و پروردگار تو[ به ملائکه گفت همانا من سازنده­ی بشری از گلی هستم. پس هنگامی که او را بیاراستم و از روح خودم در او دمیدم، در برابر او به سجده در افتید.



   در اینجا هم خداوند نه به عنوان الله که شامل همه­ی خصوصیات نیکوی اوست، بلکه به عنوان رب یعنی ارباب و پروردگار به ملائکه می­فرماید که در حال ساختن بشری از گل است و به آنها دستور می­دهد که پس از آنکه قیافه و هیکل او را به صورت کامل درست کرد و بعد از آنکه از روح خودش در او دمید، بر او سجده کنند. دمیدن روح رب در بشر که او را تبدیل به انسان می­کند، عبارت است از دادن عقل و احساس وظیفه به او که در نتیجه ارباب و پرورش­دهنده زمین و همه­ی آنچه که در زمین است می­شود.



   سوره بقره آیه ۳۰ می­فرماید «و اِذ قالَ رَبُّکَ للملائِکهِ إنّی جاعلٌ فِی الارضِ خلیفَه یعنی و هنگامی که رب تو به ملائکه گفت که من قراردهنده­ی جانشینی در زمین هستم». در این آیه که راجع به خلقت انسان است، خداوند با صفت رب، از قرار دادن جانشین در زمین به ملائکه خبر می­دهد، لذا انسان برخلاف عقیده­ی رایج خَلیفهُ الله یعنی جانشین خدا نیست بلکه جانشین رب است.



   انسان با استفاده از عقلی که خدا به او داده ارباب زمین شده است و همه جای زمین اعم از خشکیها، دریاها، کوهها، قطبهای سرد، زیرزمین و فضای اطراف زمین در اختیار انسان است و انسان بر آنها مسلط است. انسان که ارباب زمین شده است، باید پرورش­دهنده­ی آن هم باشد یعنی هر انسانی باید به هم­نوعانش خدمت کند، برای بهتر شدن محیط زیست کوشش کند، و کره­ی زمین را به بهترین وجهی اداره کند که مناسب برای زندگی نه فقط انسانها، بلکه برای نباتات و حیوانات هم بشود. متأسفانه انسان در این قسمت نه فقط درست عمل نمی­کند بلکه به زمین لطمه­های زیادی وارد کرده است.



۳- سوره­ی سجده آیات ۷ تا ۹



   وَ بَدَ أخَلقَ الأِنسانِ مِن طینٍ ۷ ثُمَّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینٍ ۸ ثُمَّ سَوّیهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِن رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالأَبصارَ وَالأَفئِدَهَ



   یعنی «و خلقت انسان را از گل شروع کرد. سپس نسل او را از چکیده­ای از آبی پست قرار داد. سپس او را بیاراست و از روح خودش در او مید و برای شما شنوایی و چشمها و دلها را قرار داد»



   مطالب این آیات کاملاً مغایر با نوشته­ی تورات است که می­گوید خدا جسم آدم را از گل درست کرد و در آن دمید و آدم زنده شد. مطابق این آیات خلقت انسان در سه مرحله انجام شده که هر کدام را در یک آیه­ی جداگانه بیان کرده است:



   مرحله­ی اول شروع خلقت انسان از گل است. آیاتی که قبلاً ذکر کردیم، از خلقت بشر از گل خبر می­دادند ولی در این آیه که راجع به انسان یعنی مرحله­ای پیشرفته­تر است، می­فرماید که خلقت انسان را از گل «شروع کرد». در فصل اول توضیح دادیم که این مرحله بیش از دو میلیارد سال به طول انجامیده است.



   مرحله­ی دوم قرار دادن نسل او چکیده­ای از آبی پست است. در این مرحله هنوز انسان به وجود نیامده است زیرا در مرحله­ی سوم راجع به ساختن انسان صحبت می­کند. این مرحله عبارت از دورانی است که حیوانات به وسیله­ی رابطه­ی جنسی تولید مثل می­کردند و طی صدها میلیون سال انواع مختلف حیوانات به وجود آمدند.



   مرحله­ی سوم مرحله­ی ساخته شدن انسان است. این مرحله در مقایسه با دو مرحله­ی قبل خیلی کوتاه و فقط چند میلیون سال بوده است (در فصل قبل شرح دادیم که قدیمی­ترین فسیل موجودی شبیه به انسان که آن را لوسی نامیده­اند متعلق به ۶/۳ میلیون سال قبل است). این مرحله که در مقایسه با دو مرحله­ی قبل خیلی کوتاه بوده است، از نظر کیفیت اهمیت زیادی دارد زیرا موجوداتی شبیه به انسان که لوسی یکی از آنهاست به تدریج بلندقدتر شدند و قیافه و هیکل آنها بیشتر شبیه انسان فعلی شد و در این مدت کوتاه است که خداوند به تدریج عقل او را خیلی بیشتر از حیوانات کرد و او را آماده کرد که بتواند ارباب و پرورش­دهنده­ی زمین شود. تغییرات مهمی را که خداوند در این مرحله ایجاد کرد، به عنوان دمیدن روح رب در انسان بیان می­کند.



   آیه­ی مورد بحث ما به دنبال دمیدن روح رب در انسان می­فرماید که خداوند برای شما شنوایی و چشمها و دلها را قرار داد. مهمترین عواملی که باعث یادگیری انسان و شناخت او از دنیای خارج می­شوند، گوشها و چشمها هستند و منظور از دل، احساس وظیفه در انسان است یعنی انسان با شنیدن و دیدن متوجه حقایق دنیا می­شود و با دل احساس وظیفه می­کند.



 



 



آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره­ی مؤمنون



   این آیات را در فصل اول بررسی کردیم ولی راجع به آیه آخر آن که راجع به کامل شدن خلقت انسان است بحث نکردیم؛ لذا آنها را مجدداً بررسی می­کنیم:



   وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ۱۲ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ۱۳ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ثُمَّ اَنشَاناهُ خَلقاً اخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ.  



   یعنی «و به تحقیق انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم. سپس او را نطفه­ای در جایگاهی محکم و استوار قرار دادیم. سپس از نطفه علقه­ای خلق کردیم، پس از علقه مضغه­ای آفریدیم، پس از مضغه استخوانی خلق کردیم، پس استخوان را با گوشت پوشاندیم. سپس به او خلقت دیگری انشاء کردیم، پس خجسته باد خدا بهترین آفرینندگان».



   «وَ لَقَد خَلَقنَا الأنسانَ مِن سُلالَه مِن طینٍ ـ و به تحقیق انسان را از چکیده­ای از گل خلق کردیم». این دوران از زمانی که زمین دارای پوسته­ی جامد شد یعنی ۱/۴ میلیارد سال پیش شروع شد و تا ۵/۳ میلیارد سال قبل که باکتریها خلق شدند ادامه یافت یعنی مدتی بسیار طولانی بوده و ۶۰۰ میلیون سال طول کشیده است.



   «ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قَرارٍ مَکینٍ ـ سپس او را نطفه­ای در جایگاهی محکم و استوار قرار دادیم». این آیه با «ثُمَّ» شروع می­شود که ما آن را به «سپس» ترجمه کرده­ایم. ثُمَّ تغییرات متعد را نشان می­دهد و معمولاً دوران آن هم طولانی است. زمان شروع تولید مثل به وسیله­ی نطفه به درستی مشخص نیست ولی می­دانیم که از زمان پیدایش باکتریهای بدون هسته تا پیدایش باکتریهای هسته­دار دو میلیارد سال طول کشیده است و تولید مثل به وسیله­ی نطفه مدتها بعد از آن یعنی احتمالاً چند ده میلیون سال بعد بوده است. پس فاصله بین مطالب آیه­ی اول و آیه دوم خیلی بیش از دو میلیارد سال است که قرآن آن را با ثُمَّ بیان کرده است.



   «ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَهَ عَلَقَهً ـ سپس از نطفه علقه­ای خلق کردیم». این دوران نیز که با ثم شروع می­شود، دورانی طولانی بوده است. سلولهای هسته­دار ۵/۱ میلیارد سال قبل به وجود آمدند و چند ده میلیون سال بعد تولید مثل به وسیله­ی نطفه شروع شد و علقه یعنی کرمهای ریز به اندازه­ی زالو ۵۵۰ میلیون سال پیش به وجود آمدند یعنی این دوران چند صد میلیون سال طول کشیده است.



   «فَخَلَقنَا العَلَقَهَ مُضغَهً ـ پس از علقه مضغه­ای آفریدیم». این دوران را قرآن با «فـ» شروع می­کند و ما آن را به «پس» ترجمه کرده­ایم. «فـ» نشان­دهنده­ی حداقل تغییرات و در نتیجه معرّف زمانی کوتاه است. از زمان پیدایش کرم ریز یعنی علقه تا پیدایش مضغه یعنی موجودی مثل گوشت جویده فقط ۲۰ میلیون سال سپری شده است.



   «فَخَلَقنَا المُضغَهَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ـ پس از مضغه استخوانی خلق کردیم، پس استخوان را با گوشت پوشاندیم». این دو دوران نیز که هر دو با فـ شروع می­شوند با تغییرات مختص همراه بوده و مدت آنها هم کوتاه بوده است. مضغه ۵۳۰ میلیون سال قبل خلق شده و ماهی ۳۹۰ میلیون سال قبل یعنی این دو مرحله­ی کوتاه (ایجاد شدن استخوان و بعد پوشیده شدن آن با گوشت) جمعاً ۱۴۰ میلیون سال طول کشیده­اند.



   «ثُمَّ اَنشَاناهُ خَلقاً اخَرَ ـ سپس به او خلقت دیگری انشاء کردیم». این مرحله با ثم شروع می­شود که تغییرات زیاد را نشان می­دهد. به علاوه می­فرماید که به او خلقت دیگری انشاء کردیم؛ یعنی از ابتدای شروع خلقت انسان که تغییرات در گِل­ها بوده است تا خلقت ماهی­ها و حیوانات بعد از آنها که استخوان آنها هم با گوشت پوشیده شده بود یعنی تغییراتی که در مدت بیش از ۷/۳ میلیارد سال به وجود آمد، یک خلقت است و مرحله­ی بعد از آن که خلقت انسان است خلقت دیگری است. خلقت مرحله اول خلقت حیوان است و خلقت مرحله دوم خلقت انسان است که در مقایسه با مرحله اول زمان آن بسیار کوتاه یعنی کمی بیش از ۶/۳ میلیون سال است. قرآن در مورد این خلقت دوم می­فرماید انشأناهُ. «انشاء» یعنی «ایجاد چیزی و پرورش دادن و تربیت کردن آن». پس در این مرحله که مرحله خلقت انسان است، خدا او را پرورش داده و تربیت کرده است تا تبدیل به انسان یعنی خلقتی دیگر شده است. کلمه­ی ثُمَّ که برای شروع این مرحله به کار رفته شامل زمانی طولانی نیست ولی اهمیت آن در تغییرات عمده­ای است که ایجاد شده و در اثر آن حیوان تبدیل به انسان شده است. در بررسی آیات قبل شرح دادیم که در این مرحله خداوند با صفت رب از روح خودش در آن دمیده و انسان را ارباب و پرورش­دهنده­ی کره­ی زمین کرده است.



 



پدیده حیات



روح



اکثر مردم به روح که معادل فارسی آن جان است اعتقاد دارند و معتقدند که همه موجودات زنده دارای روح (جان) هستند. دانشنمد اسلام­شناس مرحوم مهندس مهدی بازرگان سالها قبل متوجه شد که عقاید ما مسلمانها راجع به روح تحت تأثیر عقاید مسیحی­ها و یهودی­ها که خود متأثر از افکار فلاسفه­ی یونان قدیم است قرار گرفته و با آنچه که قرآن می­گوید فرق دارد (کتاب راه طی شده، چاپ شرکت سهامی انتشار، تهران صفحات ۹۸ و ۱۶۰). بحث مربوط به روح انسان بحثی است مربوط به فلسفه و قرآن راجع به آن چیزی نمی­گوید.



   مصریهای قدیم، هندیها، چینی­ها و یونانیها به وجود روح اعتقاد داشتند. در یونان قدیم ارسطو معتقد بود که روح از جسم قابل جدا شدن نیست و در موقع مرگ قسمتی از روح می­میرد و قسمتی دیگر برای همیشه زنده می­ماند. مسیحی­ها مطابق بررسی نویسندگان مسیحی غربی نظریه­ی روح را از فلاسفه یونان فرا گرفتند. ابتدا سینت اگوستین، سپس سینت توماس، اسپینوزا و کانت از علما و دانشمندان مسیحی نظریه راجع به روح را بسط دادند و در یک قرن اخیر بعضی از فرقه­های مسیحی معتقد شده­اند که روح انسان در موقع مرگ از بدنش جدا می­شود و در دنیای ارواح به زندگی خود ادامه می­دهد و افرادی به نام واسطه که استعداد خاصی دارند، می­توانند رابط بین دنیای ارواح و دنیای انسانها شوند. مطابق تورات روح عاملی است که باعث نفس کشیدن می­شود. بعدها علمای یهودی نظرشان را راجع به روح توسعه دادند به طوری که تقریباً شبیه نظر مسیحی­ها شد.



   نظریه­ی روح در اسلام ـ فلاسفه­ی مسلمان به سه نوع روح اعتقاد دارند. فرهنگ فارسی بزرگ معین روح را چنین معنی کرده است: «روان، جان. فلاسفه قائل به سه امر شده­اند: قلب، روح بخاری و نفس یا روح مجرد. روح بخاری مرکب نفس است که منشاء ادراکات کلیه و تعقلات است و ذاتاً مجرد است و بدین ترتیب روح حیوانی برزخ میان قلب و نفس ناطقه است و واسطه در تعلق نفس ناطقه به ابدان است و در مقام تعریف آنها گویند: روح حیوانی عبارت از بخار لطیف شفافی است که مبناء آن تجویف قلب چپ است و واسطه در تدبیر نفس است و روح انسانی امر لطیفی است که مستند عالمیت و مدرکیت انسان است و راکب و متعلق به روح حیوانی می­باشد.



   روح در قرآن ـ این کلمه جمعاً ۲۱ بار در قرآن به معانی مختلفی به کار رفته ولی در هیچ مورد به عنوان عاملی که باعث زندگی می­شود به کار نرفته است.



نفس واحد: پدیده حیات



   قرآن پنج بار به خلقت انسان از نفسی واحد اشاره می­کند. مفسرینی که معتقدند که خدا از گل هیکل آدم را درست کرد و بعد از روح خودش در او دمید و آدم زنده شد و سپس خدا از دنده­ی او همسرش حوّا را ساخت، منظور از نفسی واحد را در چهار مورد آدم می­دانند ولی یکی از موارد را که بهیچ وجه نمی­توان به آدم تعبیر کرد، قبول کرده­اند که منظور چیز دیگری است. بررسی این آیات نشان می­دهد که در همه موارد منظور از نفسی واحد پدیده حیات است. این آیات را در زیر بررسی می­کنیم:



   ۱) سوره­ی لقمان آیه­ی ۲۸ ما خَلقُکُم وَلا بَعثُکُم اِلاّ کَنَفسٍ واحِدَهٍ



   یعنی «آفرینش و برانگیختن شما جز به صورت نفسی واحد نیست». مطابق این آیه پدیده حیات عامل واحدی است که هم در خلقت انسانها به کار رفته و هم در موقع زنده شدن در قیامت مجدداً باعث زنده شدن آنها می­شود. نکته دیگری که از این آیه استنباط می­شود این است که همان­طور که در قیامت هر کس به تنهایی زنده می­شود و زنده شدنش از طریق «آدم» نیست، خلق شدنش هم جداگانه بوده و از طریق آدم نبوده است.



   ۲) سوره­ی زمر آیه­ی ۶ خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَها وَ اَنزَلَ لَکُم مِنَ الأَنعامِ ثَمانِیَهَ اَزواجٍ یَخلُقُکُم فی بُطوُنِ اُمَّهاتِکُم خَلقًا مِن بَعدِ خَلقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ     



   یعنی شما را از نفسی واحد آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد و برای شما هشت جفت از چهارپایان را نازل کرد، شما را در شکم مادرانتان خلقتی بعد از خلقتی در تاریکیهای سه­گانه می­آفریند.



   اگر منظور از نفسی واحد آدم ابوالبشر بوده است باید در مورد خلق کردن همسرش می­فرمود فَجَعَلَ منها زَوجَها (بعد از او زوجش را آفرید) ولی به کار بردن «ثُمَّ» بجای «فـ» همانطور که در بحثهای پیش شرح دادیم نشان می­دهد که خلق کردن زوجش کار پیچیده­ای بوده و در مدت کوتاهی انجام نشده است. به علاوه خلقت از آدم نمی­تواند توضیح بدهد که چرا در این آیه از نازل کردن هشت زوج چهارپا صحبت می­کند.



   به نظر می­رسد که نفسی واحد در آیه فوق و آیات دیگری که بعداً بررسی خواهیم کرد، پدیده­ی حیات باشد. در این صورت تفسیر آیه چنین است: شما را از یک نوع موجود زنده واحدی ]اولین موجود زنده­ای که ساخته شد یعنی باکتریها[ آفرید. سپس طی مراحلی و با گذشت مدتی از زمان زوجش را از او ساخت (می­دانیم که موجودات زنده اولیه تا صدها میلیون سال نر و ماده نداشتند و بعداً از آنها نر و ماده به وجود آمد) و ]در طی مراحل ساخته شدن شما[ برایتان هشت زوج چهارپا را خلق کرد (و این خلق کردن به صورت نازل کردن یعنی رام کردن آنها بوده است که مطیع شما شوند). در اینجا جمله تمام می­شود و در جمله بعدی می­فرماید که شما را در شکمهای مادرانتان به صورت خلقتهای مکرر پشت سر هم در سه تاریکی خلق می­کنیم (سه تاریکی عبارت است از اول پرده جفت، دوم رحم و سوم ستون فقرات در پشت و ماهیچه­های شکم در جلو و طرفین. جالب این است که پرده جفت در ابتدا دو لایه دارد و در قسمت اعظم دوران زندگی داخل شکم جنین در چهار پرده است ولی لایه درونی پرده جفت شفاف است لذا جنین اگرچه در چهار پرده است، در سه تاریکی قرار دارد. به تدریج که جنین رشد می­کند پرده داخلی از روی جنین کنار می­رود ولی پرده خارجی باقی می­ماند. به این ترتیب جنین در همه دوران بارداری در داخل سه تاریکی است.). همان­طور که در فصل اول شرح دادیم مراحل مختلف رشد جنین انسان خلقتهای متعددی را که انسان در دوران تکامل از خاک داشته است نشان می­دهند. نکته قابل توجه در اینجا ذکر خلق کردن هشت نوع چهارپا در ضمن تکامل انسان و پائین بردن درجه این چهارپایان تا حد رام شدن برای انسان است. می­دانیم که دامداری و زراعت دو عامل بسیار مهم در ایجاد تمدن انسان بوده­اند زیرا باعث شدند که انسان که ابتدا در جنگل زندگی می­کرد و با شکار کردن حیوانات و استفاده از میوه­ها و علفهای جنگلی تغذیه می­کرد، بتواند از جنگل بیرون بیاید و به صورت گروههای بزرگتر زندگی کند. به این ترتیب اولین دهات به وجود آمدند و از توسعه دهات شهرها ایجاد شدند که منجر به تمدن فعلی انسان شد.



   ۳) سوره­ی انعام آیه­ی ۹۸ وَ هُوَ الَّذی اَنشَاکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ فَمُستَقَرٌّ وَ مُستَودَعٌ



   یعنی و او کسی است که شما را از نفس واحدی انشاء (خلق) کرد. سپس قرارگاه و ودیعه­گاه ]مقرر کرد[. مفسرین نفس واحد را در این آیه هم به عنوان حضرت آدم تفسیر کرده­اند ولی هر کدام برای قرارگاه و ودیعه­گاه (مستقر و مستودَع) تفسیری کرده­اند که به هیچ وجه قانع­کننده نیست. به نظر ما معنی این آیه چنین است:



   و او کسی است که شما را از یک نوع موجود زنده اولیه انشاء کرد. انشاء دو معنی دارد، یکی خلق کردن از نیست به هست که در اینجا مصداق ندارد زیرا می­فرماید که شما را از «نفس واحده» انشاء کرد، و دیگری خلق کردن از چیز دیگری ولی همراه با تربیت کردن و آموزش دادن. معنای دوم در اینجا کاملاً مصداق دارد. این خلق کردن همراه با تربیت و آموزش، هم به صورت مراحل طولانی و هم به صورت مراحل کوتاه بوده است. علم تکامل کاملاً این موضوع را تأیید می­کند زیرا بعضی از انواع حیواناتی که در طی تکامل ساخته شده­اند میلیونها سال به همان صورت باقی مانده­اند و بعد انواع دیگری از آنها به وجود آمده­اند (قرارگاه که طولانی است) و بعضی دیگر مدت کوتاهی بعد از به وجود آمدن تبدیل به نوع دیگری شده­اند (ودیعه­گاه که کوتاه مدت است).



   ۴) سوره­ی اعراف آیات ۱۸۹ و ۱۹۰



   هُوَ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنها زَوجَها لِیَسکُنَ اِلَیها فَلَمّا تَغَشّیها حَمَلَت حَملاً خَفیفًا فَمَرَّتُ بِهِ فَلَمّا اَثقَلَت دَعَوَاللهَ رَبَّهُما لَئِنُ اتَیتَنا صالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ ۱۸۹ فَلَمّا اتیهُما صالِحًا جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فیما اتیهُما فَتَعالَی اللهُ عَمّا یُشرِکُونَ ۱۹۰



   یعنی او کسی است که شما را از نفس واحدی آفرید و زوجش را از او پدید آورد تا در کنار او آرام بگیرد و چون با او آمیزش کرد باری سبک گرفت و با آن آسان به سر می­برد و چون سنگین شد هر دو ربّشان را به دعا خواندند که اگر به ما فرزند صالحی عطا کنی از سپاسگزاران خواهیم بود. و چون به آن دو فرزند صالحی عطا کرد آن دو در عطای او برای او شریکانی قائل شدند ولی خداوند از آنچه شرک می­ورزید منزه است.



   این آیه بعضی از مفسرین را با اشکال بزرگی مواجه کرده است: نفسی واحده را یک مرد به نام حضرت آدم و زوج او را حضرت حوّا نامیده­اند ولی در آنجا که آیه می­فرماید «و چون به آم دو فرزند صالحی عطا کرد، آن دو در عطای او برایش شریکانی قائل شدند» اکثراً تأویلاتی که به هیچ وجه مجاب­کننده نیست کرده­اند و بعضیها هم گفته­اند که وقتی شیطان آدم و حوّا را فریفت آنها را به شرک نیز واداشت. این نوع تفسیر ایراد مهم دیگری هم دارد و آن این است که این آیه دلیل خلقت زوج را «لیسکن الیها» ذکر می­کند یعنی تا آن مرد در کنار آن زن آرامش بگیرد. در این صورت علّت خلقت زن این می­شود که مرد در کنارش آرامش بگیرد یعنی وجودش فقط برای آرامش یافتن مرد است. اگر منظور از نفسی واحد را یک مرد بدانیم و آیات دیگری را هم که در مورد خلقت آدم است در نظر بگیریم به این نتیجه می­رسید که خدا مردی را به نام آدم خلق کرد، همه­ی اسمها را به او یاد داد، به فرشته­ها دستور داد که به او سجده کنند و حالا می­فرماید که برای او زنی خلق کرد که در کنار آن زن آرامش داشته باشد ولی نه به زنش اسمها را یاد داد و نه به ملائکه دستور داد که به او سجده کنند و اصولاً خلقت او هم برای آرامش پیدا کردن شوهرش بوده است. این برداشت با آیات دیگر قرآن که زن و مرد را کاملاً هم­ارزش معرفی می­کنند منافات دارد. آیات مربوط به خلقت آدم در فصل سوم مورد بحث قرار گرفته­اند و در اینجا به آنها نمی­پردازیم. به نظر ما تفسیر این آیه چنین است:



   او کسی است که شما را از یک نوع موجود زنده اولیه بیافرید و از آن موجود زنده زوجش را ساخت تا آن موجود (چه مذکر و چه مؤنث) در کنار زوجش (چه مؤنث و چه مذکر) آرامش بگیرد. قسمت بعدی آیه این حقیقت را بیان می­کند که معمولاً وقتی مردی با همسرش آمیزش می­کند و او آبستن می­شود، پس از سنگین شدن جنین که متوجه وجود آن می­شوند، هر دو دعا می­کنند و خطاب به خدا می­گویند که اگر فرزند صالحی به ما عطا کنی از سپاسگزاران خواهیم بود ولی پس از تولد نوزاد صالح به جای شکرگزاری، علاوه بر اراده خدا، رفتن به مقبره یک امامزاده و کمک خواستن از او، درخواست از یک مقام دینی و غیره را هم در سالم و صالح بودن او مؤثر می­دانند. چون این آیه خصوصیت انسانها را بیان می­کند نه دو فرد خاص را، در انتهای آیه می­فرماید ولی خدا از آنچه شرک «می­ورزید» منزه است.



   ۵) سوره­ی نساء آیه­ی ۱



   یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوجَها وَ بَثَّ مِنهُما رِجالاً کَثیرًا وَ نِساءً.



   یعنی «ای مردم از خدایی پروا داشته باشید که شما را از نفسی واحد آفرید و از او ]از نوع خودش[ زوجش را آفرید و از آن دو ]مذکرها و مؤنث­های دارای یک نوع نفس[ مردان و زنان زیادی را پراکند». با توجه به آیاتی که قبلاً مورد بحث قرار گرفته­اند توضیح بیشتری در اینجا لازم به نظر نمی­رسد. این آیه و آیه قبلی با تفسیری که ما بر مبنای علم تکامل کرده­ایم، برابری کامل زن و مرد را مشخص می­کنند.



 



فرق بین کافر و مؤمن



   مطابق علم تکامل انسان از تکامل حیوانات به وجود آمده است و قرآن هم آن را تأیید می­کند. دانشمندان برای تعریف انسان عبارات مختلفی را به کار برده­اند مثل حیوان ناطق، حیوان اقتصادی، حیوان ابزارساز، حیوانی که فکر می­کند و غیره. همه این عبارات انسان را به صورت حیوان معرفی می­کنند که خصوصیتی هم مثل صحبت کردن، اقتصادی بودن، ابزارسازی کردن، فکر کردن و غیره دارد. همه این تعریف­ها درستند زیرا انسان حیوانی است که همه این خصوصیات را دارد.



   مطابق قرآن اما، در دورانی که حیوان تبدیل به انسان شد و از نظر زمانی کمی بیش از ۶/۳ میلیون سال طول کشیده است، خدا به عنوان رب از روح خودش در او دمید یعنی خصوصیات رب را در او گذاشت و او را جانشین خودش به عنوان رب در زمین کرد. همان­طور که قبلاً گفتیم معنای رب عبارت است از «مربی، ارباب، مدبر امور». انسان با عقل و هوش زیادی که خدا به او داد ارباب زمین شد و کاملاً بر زمین مسلط شد ولی بسیاری از انسانها در اینجا متوقف شدند و مربی یعنی پرورش­دهنده و مدبر امور یعنی اداره­کننده­ی زمین نشدند. این اشخاص که به عنوان جانشین رب در زمین قرار گرفتند فقط به عنوان ارباب عمل کردند و نه فقط کاری در جهت پرورش دادن و اداره حکیمانه زمین و آنچه در آن است نکردند بلکه چون خصوصیات خدایی را که در وجودشان است نادیده گرفتند و مثل حیوان عمل کردند یعنی همه چیز را برای خود خواستند و برای به دست آوردن خواسته­هایشان مثل حیوانات حقه­بازی کردند، باعث ایجاد فساد نه فقط در جامعه انسانها بلکه در همه زمین شدند.



        برای شناختن چنین انسانهایی که قرآن آنها را کافران می­نامد لازم است که ابتدا نحوه زندگی حیوانات را بدانیم. متخصصین انسان­شناسی (anthropology) هم، برای بررسی نحوه زندگی انسان از نحوه زندگی شمپانزه­ها که نزدیکترین حیوانات به انسان هستند شروع می­کنند



نوع زندگی حیوانات



   حیوانات دو هدف عمده در زندگی دارند که عبارتند از خوردن و عمل جنسی انجام دادن و این دو همراه با خشونت زیاد نسبت به همنوعانشان است. در زیر این دو عمل را بررسی می­کنیم:



الف ـ تغذیه حیوانات



   در طبیعت مبارزه بیرحمانه­ای بین حیوانات و نیز همه موجودات زنده دیگر برای خوردن وجود دارد. آنچه که قانون جنگل نامیده می­شود یعنی حق با قوی است، نه فقط در جنگل بلکه در همه جای دنیا و در بین همه موجودات زنده وجود دارد. مثلاً یک درخت تنومند ریشه­اش را به همه اطرافش می­فرستد و مانع رشد کردن گیاهان ضعیف در اطرافش می­شود. این مبارزه شدید حتی در بین موجودات تک سلولی و از جمله میکربها هم وجود دارد. برای مثال به میکربهای موجود در بدن انسان توجه نمائید. روی پوست بدن و در دستگاه گوارش انسان میکربهای بی­زیان برای انسان وجود دارد که چون قبلاً آن محل را گرفته­اند مانع رشد میکربهای زیان­آور می­شوند.



   در عالم حیوانات این مبارزه به شکل مشخص­تری نمایان است. حیوانات درنده با ادرار کردن در پایین تنه درختها و روی تخته سنگها به حیوانات مشابهی که به آن محل نزدیک می­شوند پیام می­فرستند که این محل در اختیار آنها است و آنها باید از آنجا دور شوند؛ لذا حیوانات ضعیف­تر برمی­گردند و فقط حیوانی که خیلی قویتر از خودش باشد جرأت می­کند که به آن محل وارد شود؛ در این صورت حیوان اول که ضعیف­تر است اگر فرار نکند در جنگ بین آن دو کشته می­شود.



   به علاوه در طبیعت حیوانات همدیگر را می­خورند. حیوان علفخوار علف (که آن هم موجود زنده است) را می­خورد و خودش به وسیله حیوان گوشتخوار خورده می­شود و آن حیوان هم ممکن است به وسیله حیوانی قوی­تر خورده شود، لذا در طبیعت بندرت ممکن است حیوانی به مرگ طبیعی بمیرد و حتی حیوانات خیلی قوی مثل شیر و پلنگ اگر مریض شوند که نتوانند بجنگند خورده می­شوند، آنها هم که به مرگ طبیعی می­میرند ابتدا پرندگان لاشخور سپس کرمها و بعد از آن میکربها آنها را می­خورند. آنها نیز خود به وسیله حیوانات دیگر خورده می­شوند و یک چرخه به وجود می­آید.



   حیوانات انواع حقه­بازیها را می­کنند که از یک طرف حیوان ضعیف­تر را گول بزنند و آنرا شکار کنند و از طرف دیگر حیوان قویتر را گمراه کنند و مانع از شکار شدن خود بشوند. متخصصین حیوان­شناسی کتابهای متعددی در مورد انواع حقه­بازیهای حیوانات نوشته­اند.



   پس حیوانات برای آنکه غذا بخورند و نیز برای آنکه غذای حیوان دیگری نشوند اولاً خشونت را نسبت به حیوانات دیگر اعم از هم­نوع و غیر هم­نوع خود به کار می­برند و ثانیاً با انواع حقه­بازیها حیوانات دیگر را گول می­زنند. در عالم حیوانات تعدی به حقوق دیگران به حدی است که در بسیاری از موارد حیوانی که شکاری را بدست آورده است نمی­تواند آن را بخورد، زیرا حیوانی قویتر آن را از او می­گیرد و گاهی حتی حیوان سومی آن را از حیوان دوم می­گیرد و دو حیوان قبلی از دور با شکم گرسنه تماشاگر خوردن او می­شوند.



   این دو خصوصیت یعنی ظلم به حیوانات دیگر و حقه­بازی کردن لازمه زندگی برای حیوانات است و اگر به فرض محال حیوانی این کارها را نکند و بخواهد عدالت را رعایت کند زنده نمی­ماند. بنابراین ظلم و عدالت در عالم حیوانات مفهوم ندارد به علاوه این دو خصوصیت باعث تکامل حیوانات می­شود. زیرا قویترها و باهوش­ترها زنده می­مانند و طی نسلهای متوالی نوع آن حیوان قویتر و باهوش­تر می­شود. حیوانی هم که خورده می­شود کشته شدنش به نفع همنوعانش است زیرا دائماً ضعیف­ها و مریضها به وسیله حیوانات گوشتخوار خورده می­شوند و سالمها و قویترها باقی می­مانند و تولید مثل می­کنند.



 



ب ـ تولید مثل حیوانات



   تولید مثل موجودات زنده نیز مبارزه­ای خشن و بیرحمانه است و این مبارزه در حیوانات مشخص­تر است. مثلاً گوزنهای نر از چند ماه قبل از زمان جفت­گیری شاخهایشان به تدریج بلندتر می­شود. در روزهای معینی که زمان جفت­گیری گوزنها است، گوزن نر با صداهای مخصوص وجود خودش را به گوزنهای دیگر اعلام می­کند و طی چند روز چند گوزن ماده و چند نر به آن محل می­روند. گوزنهای نر ضعیف با دیدن هیکل او فرار می­کنند و آنها که قوی­ترند با او می­جنگند در این جنگ حیوانی که ضعیف­تر است اگر نتواند به موقع فرار کند شاخ حیوان قویتر وارد شکمش می­شود و کشته می­شود. پس از آنکه قویترین گوزن نر مشخص شد، و فقط در آن موقع است که گوزنهای ماده که در آنجا جمع شده­اند قبول می­کنند که با آنها جفت­گیری کند. به این ترتیب در عالم حیوانات فقط حیوانات نر قویتر می­توانند جفت­گیری کنند و حیوانات ضعیف از جفت­گیری کردن محرومند.



   در بین حیوانات، حیوان ماده موجود اصلی است زیرا نقش اصلی برای تولید مثل و ادامه نسل به عهده اوست؛ او است که تخم می­گذارد و برای تخم­گذاری بهترین محل را انتخاب می­کند و در بسیاری از حیوانات تا وقتی که جنین رشد کند و از تخم بیرون بیاید از آن مواظبت می­کند. در حیوانات پستاندار حیوان ماده جنین را چند هفته یا چند ماه در درون رحم خود پرورش می­دهد و پس از زایمان نوزاد را تا مدتی شیر می­دهد. نقش حیوان نر فقط دادن اسپرم است و دانشمندان مدتی با این سؤال مواجه بودند که چرا موجود ماده در طی مراحل تکامل به صورتی تکامل پیدا نکرده است که خودش بتواند خودش را بارور کند و احتیاج به حیوان نر که موجودی اضافی به نظر می­رسید نداشته باشد. بعدها معلوم شد که اگر ژنهای یک حیوان در چند نسل بدون تغییر ادامه پیدا کنند، نسلهای بعدی آن حیوان ضعیف و مریض می­شوند. نقش حیوان نر این است که با دادن اسپرم، ژنهای جدید به فرزند حیوان ماده می­دهد، لذا نسلهای بعدی او را تقویت می­کند.



   چون نقش حیوان نر دادن ژن است حیوان ماده قویترین را به عنوان پدر فرزندانش انتخاب می­کند تا صاحب فرزندان قوی بشود. این موضوع باعث شده است که طی میلیونها سال در اکثریت قریب به اتفاق حیوانات به تدریج نرها خیلی قوی­تر از ماده­ها بشوند زیرا در هر نسلی قویترین نرها صاحب فرزند شده­اند و در نسل بعدی هم قویترین پسرهای آنها صاحب فرزند شده­اند: در حیواناتی مثل گوزن و ببر که بصورت انفرادی زندگی می­کنند قوی­تر بودن حیوان نر تنها اشکالی که ایجاد می­کند این است که او بهترین منطقه را برای زندگی کردن انتخاب می­کند و حیوان ماده مجبور است که با فرزندانش در منطقه­ای کوچک و نه چندان خوب زندگی و تغذیه کند و لذا معمولاً غذای کافی به او و فرزندانش نمی­رسد. در حیواناتی مثل میمون و عنتر که به صورت دسته جمعی زندگی می­کنند. حیوانات ماده علاوه بر امکان کمتر برای تغذیه دائماً در معرض کتک خوردن به وسیله حیوانات نر هم هستند.



   در عالم انسانها در همه طول تاریخ زنها که ضعیف­تر از مردها هستند، هم مورد ظلم و ستم مردها قرار گرفته­اند و هم غذای کمتری نصیب آنها شده است. ظلم مرد به زن ظلم مضاعف است زیرا از یک طرف مردها و زنهای توانگر و از طبقه مرفه­تر به مردها و زنهای طبقه فقیرتر ظلم می­کنند و از طرف دیگر، هم در خانواده­های توانگران و هم در خانواده­های بینوایان مردها به زنهای خودشان ظلم می­کنند. اگر انسان را صرفاً حیوان تکامل­یافته­تر از بقیه حیوانات بدانیم، ظلم و حقه­بازی طبیعی، و جزو سرشت او خواهد بود. برای او مثل عالم حیوانات ظلم و عدالت مفهومی ندارند و اگر قوی به ضعیف و از جمله مرد به زن ظلم نکند برخلاف سرشت خودش و برخلاف قانون طبیعت عمل کرده است.



اکنون به طور اجمال خصوصیات انسان را بررسی می­کنیم:



۱- انسان برآمده از حیوان: انسان کافر



   انسانهایی که وجود خدایی خود را نادیده می­گیرند عقلشان را برای شناخت خود، خدا، آخرت و شناخت وظیفه خود به کار نمی­برند بلکه آن را در خدمت خصوصیات حیوانیشان یعنی رقابت و دشمنی با هم­نوعان، ظلم به دیگران، مال­اندوزی افراطی و بالاخره خواستن همه چیز برای خود و فرزندانشان، اگرچه به ضرر دیگران باشد به کار می­برند. عقل به صورت حربه­ای بسیار قوی در خدمت این حیوانات در می­آید و در نتیجه آنها نه فقط برخلاف حیوانات دیگر باعث بهتر شدن نسل خود و حیوانات دیگر نمی­شوند، بلکه به صورت آفتی درمی­آیند که همه چیز و به خصوص نسل انسان را تهدید می­کند. امروزه در اثر این اعمال محیط زیست صدمه فراوان دیده، جنگلهای بارانی در حال کوچک شدن هستند، آب دریاها آلوده شده و جلبکهای قهوه­ای که علامت خطر برای محیط زیست دریایی هستند، در اقیانوسها در حال زیاد شدن هستند، در هوا لایه ازن که جلوی ورود اشعه خطرناک را به زمین می­گیرد در حال کم شدن است، نسل بسیاری از موجودات زنده از بین رفته و از صفحه گیتی محو شده است و در جنگهای انسانها گاه صدها هزار و حتی میلیونها نفر کشته می­شوند.



   از همه مهمتر زیاد شدن گاز کربنیک هوا در اثر مصرف بسیار زیاد سوختهای فسیلی یعنی نفت، گاز و زغال سنگ در کارخانه­ها و ماشینها است که باعث گرم شدن هوا شده است. گاز کربنیک حرارتی را که در اثر تابش اشعه خورشید به زمین ایجاد می­شود در خود نگه می­دارد و نمی­گذارد که به بالای جو برود و در فضای بیرون از زمین پخش شود. به عمل گاز کربنیک اثر گلخانه­ای می­گویند زیرا پرورش­دهندگان گل آنها را در محفظه­های بزرگ شیشه­ای پرورش می­دهند که گاز کربنیکی که در اثر تنفس گلها ایجاد می­شود در این فضای بسته باقی بماند و باعث گرم شدن هوای آن شود.



   اثر گلخانه­ای گاز کربنیک باعث شده است که به علت گرم شدن سطح زمین مقدار زیادی از یخهای روی کوههای بلند و به خصوص یخهای قطبی ذوب شوند و وارد آب اقیانوسها بشوند. این جریان آب سرد باعث شده است که مسیر حرکت جریانهای دریایی عوض شود. در همه دریاها یک یا چند جریان آبی وجود دارد که مثل رودخانه­های بسیار بزرگ یا در حقیقت دریاهایی در مسیرهای به خصوصی حرکت می­کنند. عوض شدن مسیر این جریانهای دریایی باعث تغییر حرارت هوای بالای سطح دریاها و اقیانوسها شده و در اثر این تغییر حرارت مسیر بادها عوض شده است. چون باران در اثر وجود باد است، تغییر مسیر بادها باعث شده که نظم باران در کره زمین به هم بخورد و چون باران باعث رشد گیاهها می­شود و وجود گیاهها باعث رشد حیوانات می­شود، محیط زیست کره زمین دستخوش تغییرات مهمی شده است و این تغییرات و بی­نظمی سال به سال در حال افزایش است.



   از طرف دیگر به علت اضافه شدن مقدار زیادی یخ ذوب شده به آب دریاها، سطح آب اقیانوسها و دریاها در حال بالا آمدن است و اگر این وضع ادامه یابد، در آینده­ای نه چندان دور بسیاری از شهرهای ساحلی به زیر آب خواهند رفت.



   مجموعه تغییرات فوق باعث مرگ عده زیادی از انسانها و حیوانات شده و با ادامه آن احتمال دارد که در چند دهه آینده ده­ها میلیون انسان بمیرند.



   برای کم کردن مصرف سوختهای فسیلی پیشنهادها و راه­حل­هایی ارائه شده است ولی کشورهای قدرتمندی که بیشتر از همه از این سوختها استفاده می­کنند، برای صرفه­جویی در مخارج از انجام آنها خودداری می­کنند.



   خصوصیاتی که در مورد حیوانات گفتیم، به نفع آنهاست زیرا در کوتاه مدت باعث تقویت نسل آنها و در درازمدت باعث ایجاد نوعهای جدید تکامل­یافته­تر می­شود ولی وقتی که انسان این خصوصیات را داشته باشد، به علت داشتن عقل خیلی بیشتر از حیوانات و به علت آن که برخلاف اکثر قریب به اتفاق حیوانات، می­تواند ثروت را انباشته کند، همان­طور که شرح دادیم هم شدیداً به ضرر نوع انسان می­شود و هم به کره زمین و به خصوص محیط زیست صدمه می­زند. قرآن این افراد را مفسدینَ فی الارض یعنی فسادکنندگان در زمین می­نامد. آیه ۴۱ سوره روم اعمال کافران را به شرح زیر خلاصه می­کند:



   «ظَهَزَ الفسادُ فی البرّ و البحر بماکسبت ایدی النّاس یعنی به علت کار و کردار مردم فساد در خشکی و دریا بروز نموده است.» از نزدیک به ۱۴۰۰ سال پیش که این آیه نازل شد تا به حال به علت پیشرفت علم و قدرتمندتر شدن انسان، این فساد چند برابر شده است.



لطفاً به آیات زیر در مورد کافران توجه نمایید:



الف ـ حیوان­گونه بودن آنان



   سوره محمد آیه ۱۲ وَالَّذینَ کَفَروا یَتَمَتَّعَوُنَ وَ یَاکُلُونَ کَما تَاکُلُ الأَنعامُ



   یعنی و کسانی که کفر ورزیدند آن­سان ]از زندگی[ بهره می­گیرند و می­خورند که حیوانات می­خورند.



   سوره فرقان آیه ۴۴ اَم تَحسَبُ اَنَّ اَکثَرَهُم یَسمَعُونَ اَو یَعقِلوُنَ اِن هُم اِلاّ کَالأَنعامِ بَل هُمُ اَضَلُّ سَبیلاً یعنی یا گمان می­کنی که بیشتر آنها می­شنوند یا تعقل می­کنند؟ آنان جز مثل چهارپایان نیستند بلکه آنها گمراه­ترند. (منظور از نشنیندن آنها این است که به آنچه راجع به حق می­شنوند توجه نمی­کنند).



   سوره اعراف آیه ۱۷۹



   وَ لَقَد ذَرَانا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الجِنّ وَالانِسُ لَهُم قُلوُبٌ لایَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم اَعیُنٌ لا یُبصِرُونَ بِها وَ لَهُم اذانٌ لایَسمَعُونَ بِها اوُلئِکَ کَالأَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الغافِلوُنَ ۱۷۹



   یعنی و به راستی بسیاری از جن و انس (انسان) را برای جهنم آفریده­ایم. دلهایی دارند که با آنها در نمی­یابند و دیدگانی دارند که با آنها نمی­بینند و گوشهایی دارند که با آنها نمی­شنوند. آنان مثل چهارپایانند، بلکه گمراه­تر، آنان ناآگاهند.



   سوره انفال آیه ۵۵ اِنَّ شَرَّ الدَّوآبِّ عِندَاللهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُم لایُؤمِنوُنَ یعنی به راستی شرورترین حیوانات نزد خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند و ایمان نمی­آورند.



   سوره انفال آیه ۲۲ اِنَّ شَرَّ الدَّوآبِّ عِندَاللهِ الصُّمُّ البُکُمُ الَّذینَ لایَعقِلوُنَ یعنی به راستی شرورترین حیوانات ناشنوایان کر هستند که تعقل نمی­کنند.



   سوره مائده آیه ۶۰ قُل هَل اُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِن ذلِکَ مَثُوبَهً عِندَاللهِ مَن لَعَنَهُ اللهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ وَ جَعَلَ مِنهُمُ القِرَدَهَ وَالخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطّاغوتَ اوُلئکَ شَرٌّ مَکانًا وَ اَضَلُّ عَن سَواءٍ السَّبیلِ ۶۰



   یعنی بگو آیا از کسانی که نزد خداوند از این هم بد سرانجام­ترند آگاهتان کنم؟ کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و بر آنها خشم گرفته و از آنها بوزینه و خوک و بنده طاغوت قرار داده است. آنان بدمقام­تر و از راه راست گم گشته­ترند.



   این آیه سه مرحله از انحراف کافرین را بیان می­کند: در مرحله اول کسانی هستند که میمون­وار زندگی می­کنند یعنی کارهایی را کورکورانه انجام می­دهند ولی به مفهوم واقعی آن توجه نمی­کنند. در مرحله دوم کسانی هستند که مثل خوک زندگی می­کنند. مهمترین خصوصیت خوک که به آن معروف است همه چیز خوردن آن است. خوکها دائماً می­خورند و از خوردن هیچ چیز که مختصری خاصیت غذایی داشته باشد ابا ندارند؛ از جمله زباله را هم می­خورند و حتی اگر زباله یا مقداری خوراکی در داخل مدفوع خودشان افتاده باشد آن را هم می­خورند. کافرینی که خدا به خوک تشبیه کرده است کسانی هستند که عمده­ترین خصوصیت آنها خوردن مال مردم است. در مرحله سوم که از دو مرحله قبل هم بدتر است کسانی هستند که بنده طاغوت شده­اند. این افراد در خدمت زورمندان و چپاولگران بزرگ (معمولاً حکومت استبدادی ستمگر) قرار گرفته­اند و با استفاده از خوش خدمتی کردن به آنها مال مردم را می­خورند و به آنها ستم می­کنند. خصوصیت مهم آنها طرفداری از چپاولگران پرقدرت و بنده و در خدمت آنها بودن است.



ب ـ فساد کردن آنان



   ۱- فساد کردن کافران و منافقها



   سوره بقره آیات ۱۱ و ۱۲ راجع به منافقها: و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون ولکن لایشعرون. یعنی و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد می­کند»، می­گویند: «ما خود اصلاح کننده­ایم». به هوش باشید که آنان فسادگرانند، لکن نمی­فهمند.



 



۲- هلاک کردن آنهایی که زیاد فساد می­کنند



   سوره فجر آیات ۱۱ تا ۱۳ در این آیات راجع به قومهای عاد و ثمود و لشگر فرعون که خدا آنها را هلاک کرد می­فرماید: الذین طغوا فی البلاد. فأکثروا فیها الفساد فصبَّ علیهم ربِّک سوطَ عذاب. یعنی آنان که در شهرها سر به طغیان برداشتند. و در آنها بسیار فساد کردند. ]تا آنکه[ رب تو بر آنان تازیانه عذاب را فرو ریخت.



   سوره اعراف آیه ۷۴ بعد از هلاک شدن قوم عاد، نسلهای مؤمنانی که زنده مانده بودند به تدریج فاسد شدند لذا خداوند حضرت صالح را برای هدایت آنها فرستادکه به آنها گفت ولا تعثوا فی الارض مفسدین. یعنی در زمین سر به فساد برمدارید.



   ۳- وظیفه مؤمنان در دفع فساد کافران



   سوره بقره آیه ۲۵۱ ـ راجع به بنی اسرائیل که حضرت موسی به آنها گفت وارد شهر شوید و ساکن آن شوید و آنها به علت ترس از جنگ قبول نکردند ولی پس از ۴۰ سال اقامت در صحرای سینا و عوض شدن نسل موافقت کردند و در جنگ پیروز شدند می­فرماید: ولولا دفع الله النّاس بعضَهُم ببعضٍ لفسدت الارض. یعنی و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی­کرد، قطعاً زمین فاسد می­شد.



تحقیقات جدید راجع به حیوانات: ژن خودخواه



   حدود یک قرن و نیم است که دانشمندان می­دانند که همه کوشش موجود زنده عبارت است از اول تغذیه، که نتیجه آن زنده ماندن است و دوم فعالیت جنسی که نتیجه آن ایجاد نسل جدید است، به عبارت دیگر نتیجه تلاش فراوان هر موجود زنده این است که اولاً زنده بماند ثانیاً نسل بعد از او بوجود بیاید، دانشمندان متوجه شده بودند که حیوانات برای محافظت از فرزندانشان کوشش فراوان می­کنند و گاهی حاضرند خود را فدای فرزند کنند ولی بررسی آنها برای آنکه بفهمند یک حیوان تا چه اندازه برای فرزندش فداکاری می­کنند نتایج یکنواخت نمی­داد یعنی حیوانی حاضر بود که برای حفظ جان فرزندانش خودش را فدا کند و حیوانی مشابه او فرزند را برای حفظ جان خودش فدا می­کرد. مثلاً یکی از دانشمندان میمون جوانی را با بچه کوچکش در محفظه­ای قرار داد و به تدریج سطح زمین را داغ کرد. حیوان ابتدا بچه­اش را از زمین بلند کرد و در بغل گرفت که داغی زمین به او صدمه نزند ولی وقتی که زمین خیلی داغ و خطرناک شد فرزندش را روی زمین گذاشت و خودش روی او نشست. این دانشمند نتیجه گرفت که میمون تا وقتی برای فرزندش فداکاری می­کند که جان خودش در خطر نباشد، وقتی که جانش در معرض خطر باشد، فرزند را فدای خود می­کند. بعداً با بررسی ژن خودخواه خواهیم دید که این نتیجه­گیری غلط است.



   در سال ۱۹۷۶ ریچارد داکینز Richard Dawkins استاد دانشگاه هاروارد کتابی نوشت به نام ژن خودخواه، The Selfish Gene (The Selfish Gene, Richard Dawkins, Second Edition 1989) که بتدریج مورد قبول سایر زیست­شناسان قرار گرفت و از آن زمان تا به حال صدها کار تحقیقاتی صحت آن را نشان داده است. او نوشت که ارباب واقعی کره زمین و تصمیم­گیرنده واقعی در طبیعت نه ما انسانها هستیم و نه حیوانات بلکه ژنهای ما هستند. ژنهای موجود در بدن همه موجودات زنده اعم از انسان، حیوانات، نباتات و غیره به او دستور می­دهند که اولاً باید با تغذیه مناسب خودش را زنده نگه دارد یا به عبارت دیگر ژنهایی را که در بدنش هستند حفظ کند و ثانیاً با فعالیت جنسی و تولید مثل ژنها را به نسل بعدی منتقل کند. به این ترتیب موجودات زنده به وجود می­آیند، زندگی می­کنند و می­میرند ولی ژنها همیشه زنده­اند و از بدن موجودی به موجود دیگر و از نسلی به نسل بعد از او منتقل می­شوند. او مثالهای فراوانی در کتابش، هم از نحوه زندگی و تغذیه موجودات زنده و به خصوص حیوانات و هم از نحوه فداکاری آنها برای فرزندانشان آورده است که همه نشان می­دهند که ژنها که او آنها را ژنهای خودخواه (زیرا همه موجودات زنده را فدای خود می­کنند) نامید، موجودات زنده را وادار به انجام کارهایی که لازم برای بقای خود آنها یعنی ژنها است می­کنند؛ یعنی زنده ماندن و تولید مثل کردن موجودات زنده صرفاً برای ادامه پیدا کردن ژنها است و هر وقت که لازم شود، ژنها موجود زنده را فدای خود می­کنند. راجع به این موضوع کمی توضیح می­دهیم:



الف ـ نحوه زندگی موجودات زنده



   هر موجود زنده­ای می­خواهد که زنده بماند یعنی ژنهایش باقی بمانند اگرچه زنده ماندن او به قیمت مرگ عده زیادی از همنوعان شود. در حیواناتی هم که به طور دسته جمعی زندگی می­کنند و گاهی برای هم فداکاری می­کنند نحوه زندگی آنها و نوع و میزان فداکاری، همه در جهت ادامه یافتن ژنها است. برای این موضوع دو مثال می­زنیم:



   ۱- مورچه­ها به طور دسته جمعی زندگی می­کنند هر لانه مورچه که Colony نامیده می­شود دارای یک ملکه و عده زیادی مورچه کارگر و عده­ای مورچه جنگجو است. ملکه کارش تخم­ریزی است. مورچه­های کارگر با کوشش فراوان غذا تهیه می­کنند، ملکه را تغذیه می­کند و از تخمها نگهداری می­کنند و مورچه­های جنگجو در مواقعی که خطری متوجه آنها شود با فداکاری تمام می­جنگد و کشته می­شوند و به این صورت از لانه و به خصوص ملکه محافظت می­کنند و نتیجه همه این کارها باقی ماندن ژنهای ملکه و انتقال آن به نسلهای جدید است. حتی فداکاری مورچه­های جنگجو که جان خود را فدای ملکه می­کنند نتیجه­اش باقی ماندن ژنهای موجود در ملکه یعنی ژنهای بدن خودشان (چون همه فرزندان ملکه­اند) است. ملکه تولید مثل می­کنند ولی مورچه­های کارگر و جنگجو عقیم هستند.



   ۲- آهوها هم به صورت دسته جمعی زندگی می­کنند. این نوع زندگی برای شکار نشدن آنها و در نتیجه ادامه پیدا کردن ژنها مفید است، زیرا آهو که در موقع علف خوردن سرش روی زمین است اطراف را نمی­بیند ولی گاهگاهی سرش را بلند می­کند و به اطراف نگاه می­کند. اگر آهو تنها زندگی کند در موقعی که سرش روی زمین است حیوان گوشتخواری که کمین کرده باشد می­تواند حمله کند و او را شکار کند ولی در زندگی دسته جمعی اگرچه در هر لحظه سر اکثر آنها رو به زمین است و علف می­خورند ولی چند آهو سرشان را بلند کرده­اند و اطراف را نگاه می­کنند، لذا اگر حیوان گوشتخوار حمله کند آنها متوجه می­شوند و با حرکاتشان بقیه را متوجه می­کنند. این زندگی دسته جمعی برای حفظ جان آنها مفید است ولی در همین زندگی دسته جمعی رقابت و خصومت زیادی بین آنها وجود دارد، زیرا همه کوشش می­کنند که در قسمت داخلی گله که امن­تر است چرا کنند. در نتیجه آهوهای قوی­تر در قسمت داخل قرار می­گیرند و آهوهای ضعیف یا مریض مجبورند که در حاشیه گله بمانند و وقتی که حیوان درنده­ای حمله می­کند بیشتر از بقیه در معرض خطر شکار شدن قرار دارند.



ب ـ دفاع از فرزند



   میزان دفاع از فرزند و فداکاری کردن برای او به وسیله ژنهای خودخواه یا عاملی که آنها را اداره می­کند تعیین می­شود و هدف آن نه بقای مادر و نه بقای فرزند است بلکه هدف بقای ژنها است؛ بنابراین گاهی لازم است که مادر فدای فرزند شود و گاهی لازم است که فرزند فدای مادر شود. به ذکر مثالی می­پردازیم:



   حیوانات نر گوشتخوار اگر با حیوان ماده­ای مواجه شوند که فرزندانش همراهش باشند فرزندان او را می­کشند. مثلاً خرس نو که خیلی قوی­تر از خرس ماده است اگر با فرزندان خرس ماده مواجه شود آنها را می­کشد، زیرا خرس ماده تا وقتی که فرزندانش با او زندگی می­کنند حاضر به جفت­گیری نمی­شود. در حقیقت دستور ژنهای خودخواه موجود در بدنش این است که او صاحب فرزند جدیدی نشود تا بتواند فرزندان موجود را غذا بدهد و بزرگ کند تا ژنهایش در آنها ادامه یابند. خرس نر هم که بچه خرسها را می­کشد دستور ژنهای موجود در بدن خودش را انجام می­دهد زیرا این بچه­ها حامل ژنهای خرس نر دیگری هستند و با کشته شدن آنها مادرشان پس از چندی حاضر به جفت­گیری می­شود و ژنهای او را به فرزندانی که تولید می­شوند منتقل می­کند.



   وقتی که خرس نر می­خواهد بچه­ها را بکشد عکس­العمل مادر با توجه به سن خودش و سن بچه­ها و تعداد آنها فرق می­کند؛ اگر خودش خرس پیری باشد که احتمال آنکه مجدداً صاحب فرزند شود کم باشد و دو بچه نسبتاً بزرگ داشته باشد که احتمال آنکه بالغ شوند و بعد صاحب فرزند شوند یعنی ژنهای او را به نسل جدید منتقل کنند زیاد باشد، آنقدر با خرس نر می­جنگد تا کشته شود تا در این مدت بچه­ها بتوانند فرار کنند و زنده بماند ولی اگر خرس ماده جوان باشد یعنی چند سال دیگر را برای تولید مثل داشته باشد و صاحب یک فرزند کوچک باشد که خطرات مختلف زندگی در حالت وحش احتمال زنده ماندن و انتقال ژنها را کم می­کند، در این صورت فرار می­کند که خودش زنده بماند و خرس فرزندش را می­کشد. چندی بعد این خرس با همان خرس نر یا خرس دیگری جفت­گیری می­کند و صاحب فرزند می­شود.



   میمونی که با داغ شدن زمین بچه کوچکش را زیر خودش قرار داد و روی او نشست، فرزند او خیلی کوچک بود لذا احتمال اینکه به سن بلوغ می­رسید و صاحب فرزند می­شد نسبتاً کم بوده ولی خودش جوان بود و می­توانست باز هم صاحب فرزند شود و ژنهایش را به آنها منتقل کند، لذا فرزند را فدای خود کرد ولی اگر خودش پیر و فرزندش نزدیک به سن بلوغ بوده خود را فدای او می­کرد.



   در انسان هم آزمایش شده است، به این ترتیب که از تعداد زیادی پدر و مادر که فرزندانشان فوت شده بودند درخواست کردند که پرسشنامه­ای را پر کنند و میزان غم خود را از فقدان فرزندانشان بنویسند. همه آنها از مرگ فرزند خیلی غمگین شده بودند ولی شدیدترین میزان غم ربوط به والدینی بوده که فرزندان حدود ۱۳ ساله از دست داده بودند. مطابق نظریه ژن خودخواه این میزان غم قابل تفسیر است زیرا در حدود سن ۱۳ سالگی بچه انسان بالغ می­شود و به طور تئوری می­تواند صاحب فرزند شود و ژنهای والدین را منتقل کند. در سنهای کمتر از ۱۳ سالگی احتمال زنده ماندن تا سن بلوغ و بعد انتقال ژن صددرصد نیست و در سنهای بالاتر از ۱۳ سالگی تعداد سالهایی که برای تولید مثل برای فرزندان وجود دارد کم می­شود.



   در همین زمینه، جفت­گیری کردن حیوانات نیز قابل بررسی است. حیوان ماده سالم­ترین و قوی­ترین حیوان نر را برای جفت­گیری انتخاب می­کند. این کار بضرر نوع حیوان ماده است زیرا طی نسلهای متوالی حیوانات نر خیلی قوی­تر از ماده­ها شده­اند و به آنها ظلم می­کنند ولی برای ژنها مفید است زیرا حیوان نر سالم و قوی باعث ایجاد فرزندان سالم و قوی می­شود که احتمال زنده ماندن و تولید مثل کردنشان یعنی انتقال ژنها به نسل دیگر بیشتر می­شود. برخلاف حیوان ماده اما حیوان نر حاضر است با هر ماده­ای جفت­گیری کند زیرا نقش او فقط دادن اسپرم یعنی دادن ژنها است و با هر فعالیت جنسی او احتمال فرزنددار شدن یعنی انتقال ژن وجود دارد. در عالم حیوانات انواعی از زندگی مشترک یک نر و ماده با هم نیز وجود دارد که همه آنها را با تئوری ژنهای خودخواه می­توان توضیح داد ولی از شرح آنها می­گذریم.



   در یک آمارگیری در انسان، پرسشنامه­ای را به عده زیادی دختر و پسر جوان دادند که پر کنند و از آنها پرسیدند که مهمترین خصوصیتی که باید همسر آینده شما داشته باشد چیست؟ اکثر مردها جواب داده بودند «زیبایی». مطابق تئوری ژنهای خودخواه این انتخاب به این علت است که نقش اصلی مرد فعالیت جنسی یعنی دادن اسپرم است و اگر قرار باشد که به یک زن اکتفا کند، برای این کار زن زیبا بهتر است. در این آمارگیری اکثر خانمها گفته بودند «شخصیت مرد». این انتخاب حالت تغییر یافته­ای از قوی بودن است که در بین حیوانات رایج است. برای انسان قوی بودن نمی­تواند مهمترین خصوصیت باشد، زیرا افرادی که کارهای بدنی در سطح پایین را انجام می­دهند معمولاً از افراد با تحصیلات بالا که کارهای فکری می­کنند قوی­تر هستند ولی پول کافی ندارند و دوراندیشی و خصوصیات لازم دیگر را که برای پرورش فرزند لازم است به اندازه تحصیل­کرده­ها ندارند، اما «شخصیت» انتخاب مناسبی است زیرا مردی که شخصیت او بیشتر از مردهای دیگر باشد بهترین فرد برای پرورش فرزندان یعنی انتقال ژن به وسیله آنها است.



   آقای دالینز می­گوید که یا ژنها فرمانروای همه موجودات زنده و از جمله انسان هستند و یا عامل دیگری که بر ژنها حکومت می­کند. یعنی عاملی بر ژنها و یا مستقیماً بر خود موجودات زنده حکومت می­کند و این عامل است که هر موجود زنده را وادار می­کند که فقط نفع خودش را بخواهد و هر وقت که لازم شود موجودات زنده دیگر را فدای خود و ادامه نسل خود کند. این نظر ایشان می­تواند با قرآن مطابقت کند زیرا این عامل را می­توان ابلیس نامید. دستورات ابلیس به موجودات زنده اگرچه فقط برای زنده ماندن ژنها و انتقال آنها به نسلهای بعد است، همان­طور که قبلاً شرح دادیم، هم باعث قوی­تر شدن نسلهای بعدی موجودات زنده می­شود و هم در درازمدت باعث تکامل آنها و به وجود آمدن نوعهای متکامل­تری می­شود. در فصل سوم شرح خواهیم داد که وقتی خداوند به همه ملائکه دستور داد که به انسان سجده کنند یعنی به خدمت او درآیند، ابلیس سرپیچی کرد و به انسان سجده نکرد و نام خودش هم عوض شد و شیطان نام گرفت.



   شیطان انسانهایی را که می­تواند اغوا کند، وادار می­کند که مثل حیوان زندگی کنند ولی به صورت حیوان زندگی کردن انسان، به علت عقل زیاد و در نتیجه قدرت فراوان او نه فقط مفید نیست بلکه به ضرر نوع انسان است و باعث ایجاد فساد زمین می­شود.



۲- انسان جانشین رب: انسان مؤمن



   انسان موجودی دوگانه است: از یک طرف حیوانی است که در بالاترین مرحله تکامل حیوانات قرار دارد و از طرف دیگر خدا به عنوان رب از روح خودش در این حیوان دمیده و او را جانشین خودش یعنی ربّ زمین کرده است؛ به عبارت دیگر انسان مربی، ارباب و اداره­کننده زمین شده است. قبلاً گفتیم که کافران وجود خدایی خود را نادیده می­گیرند و مثل حیوان عمل می­کنند، حیوانی که فقط ارباب زمین شده است ولی مربی و اداره­کننده آن نیست، به هم­نوعان خودش ظلم می­کند و در زمین فساد می­کند. در نقطه مقابل کافران مؤمنان هستند که وجود خدایی خود را وجود اصلیشان می­دانند، به خدا و روز قیامت ایمان دارند و عمل صالح انجام می­دهند. اینان به جامعه خدمت می­کنند و در صورت لزوم خود را فدای جامعه می­کنند و با عمل صالح خود، هم مانع فساد کردن کافران می­شوند و هم فسادی را که آنها ایجاد کرده­اند اصلاح می­کنند.



   ایمان به خدا و آخرت و انجام عمل صالح مهمترین چیزهایی است که خدا از مؤمنان می­خواهد و وعده بهشت را به آن داده است. در قرآن ۸۷ بار از ایمان همراه با عمل صالح نام برده شده و در اکثر موارد به آن وعده بهشت را داده است.



   سوره عصر رابطه فرد انسان را با دیگران و سرنوشت او را بیان می­کند «والعصر ان الانسان لفی خسر. الاّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر یعنی قسم به زمان، که انسان در زیان است. بجز کسانی که ایمان آوردند، عمل صالح انجام دادند، توصیه به حق کردند و توصیه به صبر کردند.» این سوره خصوصیات بهترین انسانها یعنی کسانی در ردیف پیغمبرها را بیان می­کند که در کارنامه زندگی خود معدل بیست دارند. اینها به خدا و روز قیامت ایمان دارند، عمل صالح انجام می­دهند، به حق عمل می­کنند و دیگران را هم به آن توصیه می­کنند و سختیهایی را که در راه انجام دادن عمل صالح و توصیه به حق پیش می­آید تحمل می­کنند و دیگران را هم به آن توصیه می­کنند. لطفاً به دو نمونه دیگر هم توجه نمایید:



   ۱- سوره مؤمنون آیه ۵۱ می­فرماید «یا ایّها الرّسل کلوا من الطّیبّات و اعملوا صالحاً انّی بما تعملون بصیر یعنی ای رسولها از پاکیزه­ها بخورید و عمل صالح انجام دهید که من به آنچه می­کنید بینا هستم.



   ۲- سوره بیّنه آیه ۷ «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیرالبریّه» یعنی کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند.» این آیه کسانی را که ایمان دارند و عمل صالح انجام می­دهند، نه فقط بهترین انسانها، بلکه بهترین مخلوقات خدا معرفی می­کند.



   خدا به انسان آزادی کامل داده است که بین حیوان بودن و جانشین رب در زمین شدن یکی را انتخاب کند و یا در هر جا از فاصله این دو قطب که می­خواهد، قرار بگیرد.



رابطه مؤمنان و کافران



   خدا به مؤمنان توصیه می­کند که با کافران همزیستی مسالمت­آمیز داشته باشند یعنی هر دو گروه مطابق عقاید خود و آن طور که دوست دارند زندگی کنند و مزاحم یکدیگر نشوند. سوره کافران می­فرماید «قل یا ایّها الکافرون. لا اعبد ما تعبدون. ولا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابدٌ ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد. لکم دینکم ولی دین.» یعنی بگو ای کافران، آنچه می­پرستید (بندگی می­کنید) نمی­پرستم. و آنچه که می­پرستم (بندگی می­کنم) شما نمی­پرستید. و نه آنچه پرستیدید من می­پرستم. و نه آنچه می­پرستم، شما می­پرستید. دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.» در این سوره دو بار خدا به مؤمنان می­گوید که شما آنچه را که کافران می­پرستند یعنی بندگی می­کنند، بندگی نمی­کنید و آنها هم آنچه را که شما بندگی می­کنید (یعنی خدا)، بندگی نمی­کنند. سپس می­فرماید که بگو شما دین خودتان را داشته باشید و من دین خوم را، یعنی هر کدام با آزادی تمام مطابق عقیده خود عمل کنیم و مانع یکدیگر نشویم.



   برخلاف مؤمن که رابطه مسالمت­آمیز با کافران را می­خواهند، کافران به علت آنکه مثل حیوان فکر و عمل می­کنند همزیستی مسالمت­آمیز را نمی­خواهند، بلکه همان­طور که حیوان همه چیز را برای خودش و فرزندانش می­خواهد و حاضر است برای آن بجنگد، آنها هم همه چیز را برای خود و فرزندانشان می­خواهند و حق آزادی بیان را به مؤمنان نمی­دهند. به این ترتیب بین مؤمنان و کافران خصومت وجود دارد و این خصومت را کافران به وجود می­آورند. آنها می­خواهند که مؤمنان اصلاً وجود نداشته باشند و تا وقتی که حتی یک مؤمن وجود دارد که ارباب بودن آنها را نپذیرفته است، با او دشمنی می­کنند.



   سوره حج در ۱۴ آیه اول انسانها را به ۴ دسته به شرح زیر تقسیم می­کند:



   ۱- آنها که بدون داشتن دلیل منطقی رهبری الله وا نمی­پذیرند و از شیطان صفت­ها تبعیت می­کنند.



   ۲- شیطان صفتهای متکبر که دسته اول را به دنبال خود می­کشند.



   ۳- آنها که خدا را فقط به حرف بندگی می­کنند و هر وقت منافعشان ایجاب کند، فوراً به خدا پشت می­کنند.



   ۴- آنها که ایمان دارند و عمل صالح می­کنند.



   سپس این سوره می­فرماید که همه آنچه که در دنیاست به خدا سجده می­کند یعنی در خدمت کامل اوست و دستوراتش را انجام می­دهد و آنگاه در آیه ۱۹ می­فرماید «هذان خصمان اختصموا فی ربهم یعنی این دو ]گروه[ دشمنان یکدیگرند که درباره ربشان (که خدا ارباب، مربی و مدبر امور است یا رهبران شیطان صفت که در زمین فساد می­کنند) با هم ستیزه می­کنند». از این دو گروه، گروه اول عبارت است از دو دسته اول و دوم و دسته سوم هم هر جا که منافعشان ایجاب کند به آنها می­پیوندند، و گروه دوم عبارت است از دسته مؤمنان با عمل صالح.



   بنابراین هدف کافران از بین بردن کامل مؤمنان است و این کار را برحسب شرایط به صورت زندانی کردن، شکنجه کردن، کشتن و یا تعبید آنها انجام می­دهند و اگر مؤمنان مقاومت کنند کار به شدت عمل بیشتر و درنهایت به جنگ می­کشد. خدا به مؤمنان می­فرماید که باید از خود دفاع کنند ولی نباید زیاده­روی کنند. لطفاً به دو آیه زیر از سوره بقره توجه نمایید:



   آیه ۱۹۰ «وقاتلوا فی سبیل الله الّذین یقاتلونکم ولاتعتدوا انّ الله لا یحب المعتدین یعنی و در راه خدا با کسانی که با شما می­جنگند، بجنگید، و]لی[ از اندازه در نگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمی­دارد». در این آیه به مؤمنان می­فرماید که بجنگید ولی به شرط آنکه آنها با شما بجنگند یعنی جنگ تدافعی باشد؛ و سپس می­فرماید که از حد تجاوز نکنید یعنی وقتی که آنها دست از جنگ برداشتند دیگر حق ندارید که بجنگید.



   آیه ۱۹۲ به دنبال آیه ۱۹۰ که دستور جنگ تدافعی به مؤمنان داد، می­فرماید «فان انتهوا فانّ الله غفور رحیم. یعنی و اگر باز ایستادند، البته خدا آمرزنده مهربان است» یعنی اگر آنها دیگر با شما نجنگیدند، خدا آمرزنده مهربان است و شما هم دشمنیهای گذشته آنها را نادیده بگیرید و با آنها مهربان باشید.



   مطابق سوره انبیاء حق و باطل همیشه در دنیا وجود خواهد داشت و در هر مقطعی از زمان، حق باطل را از بین می­برد. آیه ۱۶ این سوره می­فرماید «ما خلقنا السّماءُ والارضَ وما بینهما لاعبین یعنی آسمانها و زمین و آنچه را که بین آن دو است به باز بچه نیافریده­ایم» سپس آیه ۱۸ همین سوره می­فرماید «بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق یعنی بلکه حق را بر باطل می­کوبیم، پس آن را در هم می­شکند، و بناگاه آن نابود می­گردد» مطابق این دو آیه برخورد حق و باطل نه فقط در کره زمین بلکه در همه دنیا وجود دارد و برخورد بین مؤمنان و کافران جزئی از این برخورد جهانی است. در عالم انسانها کافرها که فساد می­کنند باطل را رواج می­دهند و مؤمنها حق را رواج می­دهند؛ باطل می­خواهد که حق را از بین ببرد ولی حق با آن برخورد می­کند و آن را از بین می­برد.



   سوره یونس آیه ۱۹ می­فرماید «و ما کان النّاس الاّ امهً واحدهً فاختلفوا یعنی و مردم جز یک امت واحد نبودند، پس اختلاف پیدا کردند». این آیه نشان می­دهد که وقتی خلقت انسانها کامل شد، به صورت امت واحدی بودند ولی بعداً با هم اختلاف پیدا کردند و گروههای ضد هم شدند. انسانها تا وقتی که در جنگلها زندگی می­کردند و تغذیه­شان از شکار حیوانات و میوه­های درختان بود، با هم اختلافی نداشتند زیرا به یکدیگر ظلم نمی­کردند. ظلم انسان به انسان از وقتی شروع شد که انسان موفق به کشاورزی و دامپروری شد. در این زمان عده­ای با به کار بردن زور دانه­های نباتی، زمین­های حاصل­خیز و دامها را تصاحب کردند و دیگران را برده یا کارگر خود کردند و با دسترنج این بینوایان برای خود مال و مقام به دست آوردند.



   آیات ۲۱۳ و ۲۱۴ سوره بقره توضیح می­دهند که بعد از اختلاف پیدا کردن انسانها، پیغمبرها برای مبارزه با ظلم آمدند. ابتدا آیه ۲۱۳ را بررسی می­کنیم:



   «کان الناس امُهً واحدهً فبعث الله النَبیین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الاّ الذین اوتوه من بعد ماجاءتهم البّینات بغیاً بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحقّ باذنه والله یهدی من یشاء الی صراطٍ مستقیم یعنی مردم امتی یگانه بودند ]ولی اختلاف پیدا کردند[ پس خداوند پیامبران را بشارت­دهنده و بیم­دهنده برانگیخت، و با آنان کتاب را بحق فرو فرستاده تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند. و در آن اختلاف نکردند، مگر کسانی که آن ]مورد اختلاف[ به آنان داده شده بود، از روی بغی (زیاده­خواهی و تجاوز از حد) نسبت به هم، ]و[ پس از آنکه برهانهای روشن برایشان آمد. آنگاه خداوند مؤمنان را به حق که در آن به اذن خدا اختلاف داشتند هدایت کرد، و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می­کند». مطابق این آیه نیز مردم ابتدا امت واحدی بودند و بعد به علت «بغی» با هم اختلاف پیدا کردند. بغی یعنی «طلب بیشتر داشتن و از حد خود تجاوز کردن» و این خصوصیت همان طور که گفتیم در دوران دامداری و کشاورزی امکان بروز پیدا کرد. از این دوران به بعد خدا پیغمبرها را همراه کتاب آسمانی فرستاد که به مردم بشارت برای اجرای حق و بیم برای زیر پا گذاشتن حق و تجاوز به حقوق مردم بدهد و بین آنها داوری کند؛ ولی تجاوزکاران با وجود دستورات کتاب و با وجود اطلاع پیدا کردن از زشتی کارشان دست از تجاوز به حقوق دیگران برنداشتند. این اختلاف بین ظالمها و مدافعین حق به اذن خدا یعنی با اجازه او و طبق قوانین طبیعی حاکم بر جوامع انسانی بود. خداوند وظیفه مؤمنان را برایشان مشخص کرد و آن صراط مستقیم یعنی راه راستی است که مؤمنان در نماز از خداوند هدایت شدن به آن را درخواست می­کنند. قبلاً شرح دادیم که مطابق آیات ۱۶ و ۱۸ سوره مؤمنون برخورد بین حق و باطل در همه دنیا و از جمله در جامعه انسانها اتفاق می­افتد.



   آیه بعد (آیه ۲۱۴) راه راست را به صورت سنتی که پیوسته در گذشته بوده و همه پیغمبرها و پیروانشان آن راه را رفته­اند و در آینده هم این سنت برقرار خواهد بود، بیان می­کند: «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّه ولمّا یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء والضّرّاء و زلزلوا حتی یقول الرسول والّذین آمنوا معه متی نصرالله الا انّ نصرَالله قریب یعنی آیا گمان کرده­اید که به بهشت می­روید حال آنکه نظیر آنچه بر سر پیشینیان شما آمد بر سر شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و تکانها خوردند تا آنجا که پیامبر و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند می­گفتند پس نصرت الهی کی فرا می­رسد؟ بدانید که نصرت الهی نزدیک است». این آیه راه راستی را که در آیه قبل خدا مؤمنان را به آن هدایت کرده بود بیان می­کند و آن راهی است که انسان را به بهشت می­رساند. آنها در راه اجرای حق و مقابله با کسانی که به حقوق مردم تجاوز می­کردند دچار سختیها و زیانهای فراوان شدند تا آن حد که از شدت سختی تکان خوردند و همه آنها و حتی رسول خدا می­گفتند که پس کمک خدا کی می­آید؟ سپس مشخص می­کند که وقتی که هر کس تا حد توانش سختی کشید و امتحانش را داد، کمک خدا خواهد آمد و حق را پیروز و باطل را محو خواهد کرد. ولی البته پیروزی حق دائمی نخواهد بود و باز باطل غلبه می­کند و باز مؤمنین در مقابل امتحان خدا قرار خواهند گرفت.



۳- انسانهای بین مؤمن و کافر



   مؤمنین واقعی یعنی کسانی که به خدا ایمان دارند و به دستور او با ایثار از خود جامعه را اصلاح می­کنند و کافرین واقعی یعنی کسانی که دستورات خدا را نادیده می­گیرند و به دستور شیطان که می­گوید همه چیز را برای ژنهای خودت بخواه در زمین فساد می­کنند، در دو انتهای یک طیف وسیع هستند که در آن انسانهای دیگر هم وجود دارند. در این طیف هرچه به مؤمنین واقعی نزدیکتر شویم ایمان و عمل صالح بیشتر می­شود و هرچه به کافرین واقعی نزدیک­تر شویم نادیده گرفتن دستورات خدا و ایجاد فساد بیشتر می­شود. در بین اینها دو گروه زیر قابل توجه هستند:



الف ـ کافرینی که برای جامعه ایثار می­کنند



   در کنار کسانی که با ایمان به خدا عمل صالح می­کنند و در مقابل ظلم می­ایستند کسانی هم هستند که به خدا ایمان ندارند ولی در مقابل ظلم می­ایستند. اینها هم ایثار می­کنند، به زندان می­روند و کشته می­دهند ولی به خدا ایمان ندارند یا نقشی برای خدا و دستورات او برای مبارزاتشان قائل نیستند. این افراد برای توجیه عمل خود هیچ دلیلی ندارند. بعضی از آنها می­گویند که با ظلم مبارزه می­کنیم و در این راه فداکاری می­کنیم تا هم دیگران زندگی بهتری داشته باشند و هم در آینده فرزندانمان در محیطی بهتر و بدون ظلم زندگی کند. این گفته مغایر علم و مغایر سرشت انسان برون آمده از حیوان است، زیرا ژنهای خودخواه موجود در بدن هر انسان می­خواهند که فقط خودشان باقی بمانند و در نسلهای بعدی ادامه پیدا کنند و برای آنها جامعه هیچ ارزشی ندارد، ژنهای خودخواه نه فقط اهمیتی به انسانهای دیگر و رفاه آنها نمی­دهند بلکه آنها را رقیب خود می­دانند، لذا هر فردی اگر به خدا معتقد نباشد، عقلش به او می­گوید که خودش و فرزندانش را به دیگران مسلط کند و با همه توانش در طلب مال و مقام برای خود و فرزندانش باشد. مبارزه کردن این افراد برخلاف علم و برخلاف سرشت انسان برآمده از حیوان است. این افراد برای ایثار کردن یعنی فدا کردن مال و مقام و تحمل زندان و غیره هیچ توجیه علمی ندارند، به علاوه مبارزه کردن آنها باعث ایجاد سختی برای فرزندانشان هم می­شود. عده­ای از این افراد که هنوز ازدواج نکرده­اند حتی فرزندی هم ندارند که بخواهند آتیه او را بهتر کنند ولی حاضرند جان خود را در راه مبارزه با ظلم فدا کنند که در این صورت ژنهای آنها با خود آنها به پایان می­رسند و به نسل بعدی منتقل نمی­شوند.



   در حالی که این افراد برای مبارزه کردن با ظلم و فداکاری برای جامعه توجیه علمی ندارند، مؤمنین می­توانند علت فداکاری آنها را توضیح دهند. همان­طور که گفتیم انسان موجودی است که از حیوان برون آمده و روح خدایی در وجود او است. لذا از یک طرف بعلت جسم مادی و حیوانیش بسوی شیطان و انجام دستورات او کشانده می­شود و از طرف دیگر به علت روح خدایی به طرف خدا و انجام دستورات او که اجرای عدالت است دعوت می­شود. این افراد دعوت خدا را انجام می­دهند، یعنی به اجرای عدالت که در سرشت خدائیشان است می­پردازند بدون آنکه بتوانند عمل خوند را توجیه علمی و منطقی کنند.



ب ـ کسانی که خود را مؤمن می­نامند ولی در زمین فساد می­کنند



   در نقطه مقابل مبارزین بی­ایمان کسانی هستند که به خیال خودشان به خدا ایمان دارند و اعمالی مثل نماز و روزه و رفتن به حج را هم انجام می­دهند ولی به مردم ظلم می­کنند و همه چیز را برای خود و فرزندانشان می­خواهند. مطابق قرآن اینها که دستورات خدا را نادیده می­گیرند و به دستور شیطان عمل می­کنند، جزو کافرین هستند و دچار سرنوشت آنها خواهند شد.



   در فصل سوم در بحث مربوط به دو فرزند آدم خواهیم دید که اینها دشمنان واقعی جامعه انسانها و فسادکنندگان در زمین هستند.

فصل سوم ـ سرگذشت آدم و دو فرزندش



الف ـ سرگذشت آدم



   در طول تاریخ متأسفانه بعضی از عقاید یهودیها و نوشتجات تورات وارد عقاید ما مسلمانها شده است که آنها را اسرائیلیات می­نامند. محققیان مسلمان کوشش می­کنند که هر جا با اسرائیلیات برخورد می­کنند آن را مشخص و از افکار اسلامی جدا نمایند. به نظر می­رسد که اسرائیلیات بیشتر از همه در تفسیر آیات مربوط به آدم وارد نوشتجات مفسرین و عقاید ما مسلمانها شده است.



   در این فصل ابتدا داستان آدم را از زبان تورات بیان می­کنیم، آنگاه همین داستان را آن­طور که مفسرین قرآن با استفاده از تورات تفسیر کرده­اند شرح می­دهیم و تناقضات و ایرادهای فراوانی را که به آن وارد است بیان می­کنیم، آنگاه داستان آدم در قرآن را بر مبنای معانی لغات به کار رفته تفسیر می­کنیم و نشان خواهیم داد که این تفسیر با علم مطابقت می­کند. در پایان نیز همین نوع بررسی را در مورد دو فرزند آدم انجام خواهیم داد.



۱- تفسیر موجود از آدم



الف ـ داستان آدم در تورات



   تورات کتاب مقدس یهودیها است ولی مسیحی­ها هم به آن اعتقاد دارند و انجیل کتاب مقدس آنها شامل دو قسمت است یکی به نام عهد قدیم که تورات است و دیگری به نام عهد جدید که تعلیمات حضرت عیسی است. عهد قدیم و عهد جدید هر کدام شامل چند کتاب (یا به عبارت دیگر چند فصل) هستند. داستان آدم و شرح حال پیغمبرهای قبل از حضرت موسی در کتاب آفرینش از کتابهای تورات آمده است.



   ابتدا داستان آدم و سپس بعضی از آیات دیگر مربوط به پیغمبران را از «کتاب مقدس ترجمه تفسیری» چاپ لندن سال ۱۹۹۵ نقل می­کنیم (



Scripture taken from the HOLY BIBLE, NEW INTERNATIONAL VERSION®. Copyright © ۱۹۷۳, ۱۹۷۸, ۱۹۸۴ by International Bible Society. Used by permission of International Bible Society.    



”NIV” and "NEW INTERNATIONAL VERSION” are trademarks registered in the United States Patent and Trademark office by International Bible Society.



از کتاب مقدس، ترجمه بین­المللی جدید. حق چاپ ۱۹۷۳، ۱۹۷۸، ۱۹۸۴ مخصوص جامعه بین­المللی انجیل. این آیات با اجازه جامعه بین­المللی انجیل گرفته شده است.)



داستان آفرینش



   در آغاز، هنگامی که خدا آسمانها و زمین را آفرید، زمین، خالی و بی­شکل بود، و روح خدا روی توده­های تاریکِ بخار حرکت می­کرد. خدا فرمود: «روشنایی بشود.» و روشنایی شد. خدا روشنایی را پسندید و آن را از تاریکی جدا ساخت. او روشنایی را «روز» و تاریکی را «شب» نامید. شب گذشت و صبح شد. این، روز اول بود.



   سپس خدا فرمود: «توده­های بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقیانوسها در پایین تشکیل گردند.» خدا توده­های بخار را از آبهای پایین جدا کرد و آسمان را به وجود آورد. شب گذشت و صبح شد. این، روز دوم بود.



   پس از آن خدا فرمود: «آبهای زیر آسمان در یکجا جمع شوند تا خشکی پدید آید.» و چنین شد. خدا خشکی را «زمین» و اجتماع آبها را «دریا» نامید و خدا این را پسندید. سپس خدا فرمود: «انواع نباتات و گیاهان دانه­دار و درختان میوه­دار در زمین برویند و هر یک، نوع خود را تولید کنند.» همینطور شد و خدا خشنود گردید. شب گذشت و صبح شد. این، روز سوم بود.



   سپس خدا فرمود: «در آسمان اجسام درخشانی باشند تا زمین را روشن کنند و روز را از شب جدا نمایند و روزها، فصلها و سالها را پدید آورند.» و چنین شد. پس خدا دو روشنایی بزرگ ساخت تا بر زمین بتابند: روشنایی بزرگتر برای حکومت بر روز و روشنایی کوچکتر برای حکومت بر شب. او همچنین ستارگان را ساخت. خدا آنها را در آسمان قرار داد تا زمین را روشن سازند، بر روز و شب حکومت کنند، و روشنایی و تاریکی را از هم جدا نمایند. و خدا خشنود شد. شب گذشت و صبح شد. این، روز چهارم بود.



   سپس خدا فرمود: «آبها از موجودات زنده پر شوند و پرندگان بر فراز آسمان به پرواز درآیند.»



   پس خدا حیوانات بزرگ دریایی و انواع جانوران آبزی و انواع پرندگان را آفرید. خدا از این نیز خشنود شد و آنها را برکت داده، فرمود: «موجودات دریایی بارور و زیاد شوند و آبها را پُر سازند و پرندگان نیز روی زمین زیاد شوند.» شب گذشت و صبح شد. این، روز پنجم بود.



   سپس خدا فرمود: «زمین، انواع جانوران و حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را به وجود آوَرَد.» و چنین شد. خدا انواع حیوانات اهلی و وحشی و تمام خزندگان را به وجود آورد، و از کار خود خشنود گردید.



   سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند.» پس خدا انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را زن و مرد خلق کرد و ایشان را برکت داده، فرمود: «بارور و زیاد شوید، زمین را پُر سازید، بر آن تسلط یابید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه حیوانات فرمانروایی کنید. تمام گیاهان دانه­دار و میوه­های درختان را برای خوراک به شما دادم، و همه علفهای سبز را به حیوانات و پرندگان و خزندگان بخشیدم.»



   آنگاه خدا به آنچه آفریده بود نظر کرد و کار آفرینش را از هر لحاظ عالی دید. شب گذشت و صبح شد. این، روز ششم بود.



   به این ترتیب آسمانها و زمین و هرچه در آنها بود، تکمیل گردید. با فرا رسیدن روز هفتم، خدا کار آفرینش را تمام کرده، دست از کار کشید. خدا روز هفتم را برکت داده، آن را مقدس اعلام فرمود، زیرا روزی بود که خدا پس از پایان کار آفرینش، آرام گرفت. به این ترتیب آسمانها و زمین آفریده شد.



آدم و حوا



   هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را ساخت، هیچ بوته و گیاهی بر زمین نروییده بود، زیرا خداوند هنوز باران نبارانیده بود، و همچنین آدمی نبود که روی زمین کشت و زرع نماید؛ اما آب از زمین بیرون می­آمد و تمام خشکیها را سیراب می­کرد.



   آنگاه خداوند از خاکِ زمین، آدم را سرشت. سپس در بینی آدم روح حیات دمیده، به او جان بخشید و آدم، موجود زنده­ای شد.



   پس از آن، خداوند در سرزمین عدن، واقع در شرق، باغی به وجود آورد و آدمی را که آفریده بود در آن باغ گذاشت. خداوند انواع درختان زیبا در آن باغ رویانید تا میوه­های خوش طعم دهند. او در وسط باغ، «درخت حیات» و همچنین «درخت شناخت نیک و بد» را قرار داد. از سرزمین عدن رودخانه­هایی بسوی باغ جاری شد تا آن را آبیاری کند. سپس این رودخانه به چهار رود کوچکتر تقسیم گردید. رود اول «فیشون» است که از سرزمین حَویله می­گذرد. در آنجا طلای خالص، مروارید و سنگ جزغ یافت می­شود. رود دوم «جیحون» است که از سرزمین کوش عبور می­کند. سومین رود، «دجله» است که بسوی شرق آشور جاری است و رود چهارم «فرات» است.



   خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید، و به او گفت: «از همه میوه­های درختان باغ بخور، بجز میوه درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوه آن بخوری، مطمئن باش خواهی مرد.»



   خداوند فرمود: «شایسته نیست آدم تنها بماند. باید برای او یار مناسبی به وجود آورم.» آنگاه خداوند همه حیوانات و پرندگانی را که از خاک سرشته بود، نزد آدم آورد تا ببیند آدم چه نامهایی بر آنها خواهد گذاشت. بدین ترتیب تمام حیوانات و پرندگان نامگذاری شدند. پس آدم تمام حیوانات و پرندگان را نامگذاری کرد، اما برای او یار مناسبی یافت نشد.



   آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دنده­هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پُر کرد، و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت:



   «این است استخوانی از استخوانهایم



   و گوشتی از گوشتم.



   نام او «نسا» («نسا» یعنی زن.) باشد،



   چون از انسان گرفته شد.»



   به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا می­شود و به همسر خود می­پیوندد، و از آن پس، آن دو یکی می­شوند.



   آدم و همسرش، هر چند برهنه بودند، ولی احساس خجالت نمی­کردند.



سقوط انسان



   مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد، زیرکتر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت: «آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟»



   زن در جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوه همه درختان بخوریم، بجز میوه درختی که در وسط باغ است. خدا امر فرموده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می­میریم.»



   مار گفت: «مطمئن باش نخواهید مُرد! بلکه خدا خوب می­داند زمانی که از میوه آن درخت بخورید، چشمان شما باز می­شود و مانند خدا می­شوید و می­توانید خوب را از بد تشخیص دهید.»



   آن درخت در نظر زن، زیبا آمد و با خود اندیشید: «میوه این درختِ دلپذیر، می­تواند، خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.» پس از میوه درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. آنگاه چشمانِ هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند؛ پس با برگهای درختِ انجیر پوششی برای خود درست کردند.



   عصر همان روز، آدم و زنش، صدای خداوند را که در باغ راه می­رفت شنیدند و خود را لابلای درختان پنهان کردند. خداوند آدم را ندا داد: «ای آدم، چرا خود را پنهان می­کنی؟»



   آدم جواب داد: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا برهنه بودم؛ پس خود را پنهان کردم.»



   خداوند فرمود: «چه کسی به تو گفت که برهنه­ای؟ آیا از میوه آن درخت خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری؟»



   آدم جواب داد: «این زن که یار من ساختی، از آن میوه به من داد و من هم خوردم.»



   آنگاه خداوند از زن پرسید: «این چه کاری بود که کردی؟»



   زن گفت: «مار مرا فریب داد.»



   پس خداوند به مار فرمود: «بسبب انجام این کار، از تمام حیوانات وحشی و اهلی زمین ملعونتر خواهی بود. تا زنده­ای روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد. بین تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن، خصومت می­گذارم. نسلِ زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خواهی زد.»



   آنگاه خداوند به زن فرمود: «درد زایمان تو را زیاد می­کنم و تو با درد فرزندان خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.»



   سپس خداوند به آدم فرمود: «چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمر به عرق پیشانی­ات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی بازخواهی گشت که از آن گرفته شدی؛ زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت.»



   آدم، زن خود را حَوّا (یعنی «زندگی») نامید، چون او می­بایست مادر همه زندگان شود.



   خداوند لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و همسرش را پوشانید. سپس خداوند فرمود: «حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را می­شناسد، نباید گذاشت از میوه «درخت حیات» نیز بخورد و تا ابد زنده بماند.» پس خداوند او را از باغ عدن بیرون راند تا برود و در زمینی که از خاکِ آن سرشته شده بود، کار کند. بدین ترتیب او آدم را بیرونز کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف می­چرخید، راه «درخت حیات» را محافظت کنند.



قائن و هابیل



   حوّا از آدم حامله شده، پسری زایید. آنگاه حوّا گفت: «به کمک خداوند مردی حاصل نمودم.» پس نام او را قائن (یعنی «حاصل شده») گذاشت. حوّا بار دیگر حامله شده، پسری زایید و نام او را هابیل گذاشت.



   هابیل به گله­داری پرداخت و قائن به کشاورزی مشغول شد. پس از مدتی، قائن هدیه­ای از حاصلِ زمینِ خود را به حضور خداوند آورد. هابیل نیز چند رأس از نخست­زادگان گله خود را ذبح کرد و بهترین قسمت گوشت آنها را به خداوند تقدیم نمود. خداوند هابیل و هدیه­اش را پذیرفت، اما قائن و هدیه­اش را قبول نکرد. پس قائن برآشفت و از شدت خشم سرش را به زیر افکند.



   خداوند از قائن پرسید: «چرا خشمگین شده­ای و سرت را به زیر افکنده­ای؟ اگر درست عمل می­کردی، آیا مقبول نمی­شدی؟ اما چون چنین نکردی، گناه در کمین توست و می­خواهد بر تو مسلط شود؛ ولی تو بر آن چیره شو!»



   روزی قائن از برادرش هابیل خواست که با او به صحرا برود. هنگامی که آنها در صحرا بودند، ناگهان قائن به برادرش حمله کرد و او را کشت.



   آنگاه خداوند از قائن پرسید: «برادرت هابیل کجاست؟»



   قائن جواب داد: «از کجا بدانم؟ مگر من نگهبان برادرم هستم؟»



   خداوند فرمود: «این چه کاری بود که کردی؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد برمی­آورد. اکنون ملعون هستی و از زمینی که با خون برادرت آن را رنگین کرده­ای، طرد خواهی شد. از این پس، هرچه کار کنی، دیگر زمین محصول خود را آنچنان که باید، به تو نخواهد داد، و تو در جهان آواره و پریشان خواهی بود.»



   قائن گفت: «مجازات من سنگینتر از آن است که بتوانم تحمل کنم. امروز مرا از این سرزمین و از حضور خودت می­رانی و مرا در جهان آواره و پریشان می­گردانی، پس هر که مرا ببیند مرا خواهد کُشت.»



   خداوند جواب داد: «چنین نخواهد شد؛ زیرا هر که تو را بکشد، مجازاتش هفت برابر شدیدتر از مجازات تو خواهد بود.» سپس خداوند نشانی بر قائن گذاشت تا اگر کسی با او برخورد کند، او را نکشد. آنگاه قائن از حضور خداوند بیرون رفت و در زمین نُود (یعنی «سرگردانی») در سمت شرقی عدن ساکن شد.



   چندی بعد همسر قائن حامله شده، پسری بدنیا آورد و او را خَنوخ نامیدند. در آن موقع قائن سرگرم ساختن شهری بود، پس نام پسرش خنوخ را بر آن شهر گذاشت.



   خنوخ پدر عیراد، عیراد پدر محویائیل، محویائیل پدر متوشائیل و متوشائیل پدر لِمک بود. لِمک دو زن به نامهای عاده و ظله گرفت. عاده پسری زایید و اسم او را یابال گذاشتند. او کسی بود که خیمه­نشینی و گله­داری را رواج داد. برادرش یوبال اولین موسیقی­دان و مخترع چنگ و نی بود. ظله، زنِ دیگر لمک هم پسری زایید که او را توبل قائن نامیدند. او کسی بود که کار ساختن آلات آهنی و مسی را شروع کرد. خواهر توبل قائن، نَعمه نام داشت.



   روزی لمک به همسران خود، عاده و ظله، گفت: «ای زنان به من گوش کنید. جوانی را که مرا مجروح کرده بود، کُشتم. اگر قرار است مجازات کسی که قائن را بکشد، هفت برابر مجازات قائن باشد، پس مجازات کسی هم که بخواهد مرا بکشد، هفتاد و هفت برابر خواهد بود.»



   پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر دیگری شدند. حوّا گفت: «خدا بجای هابیل که بدست برادرش قائن کشته شده بود، پسری دیگر به من عطا کرد.» پس نام او را شیث (یعنی «عطا شده») گذاشت.



   چون شیث بزرگ شد، برایش فرزندی به دنیا آمد که او را انوش نام نهادند. در زمان انوش بود که مردم شروع به عبادت خداوند نمودند.



   مطالبی که از «کتاب مقدس ترجمه تفسیری» نقل کردیم با متن دیگری از تورات که به زبان انگلیسی است تفاوتهایی دارد و در همه این موارد مطالب ترجمه تفسیری نسبت به آنچه که در متن انگلیسی است تعدیل شده است. شایعد علت این تفاوتها این باشد که در ترجمه تفسیری متن تورات به صورت «تفسیر شده» بیان شده است. مثلاً آخرین آیه­ای که در سرگذشت آدم ذکر کردیم یعنی آیه ۲۴ در ترجمه تفسیری چنین است «بدین ترتیب او آدم را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف می­چرخید، راه درخت حیات را محافظت کنند» ولی در متن انگلیسی که بدون تفسیر است چنین است «بدین ترتیب او انسان را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد، و یک شمشیر شعله­ور که به هر طرف می­چرخید، تا راه درخت حیات را محافظت کنند».



   همچنین خطاب خدا به حوّا در آیه ۱۶ از فصل ۳ در ترجمه تفسیری چنین است «آنگاه خداوند به زن فرمود درد زایمان تو را زیاد می­کنم و تو با درد فرزند خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود، و او بر تو تسلط خواهد داشت» و در متن انگلیسی چنین است: «به زن چنین فرمود: من غم و آبستنی تو را چندین برابر می­کنم، تو با درد فرزند خواهی زایید؛ مشتاق شوهرت خواهی بود، و او بر تو حکومت خواهد کرد.» مطابق نوشته اولی خداوند می­خواهد که مرد بر زن تسلط داشته باشد و مطابق نوشته دومی خدا می­خواهد که مرد بر زن حکومت کند. تعداد تفاوتها نسبتاً زیاد است ولی چون موضوع بحث ما نیست از ذکر آنها خودداری می­کنیم.



   مطالبی که تورات راجع به خلقت دنیا و انسان بیان می­کند کاملاً جنبه تخیلی دارد و با آنچه که علم به ما می­گوید کاملاً مغایرت دارد. دنیا حدود ۷/۱۳ میلیارد سال قبل به وجود آمده است، ۵ میلیارد سال قبل توده­ای گازی به دور خودش می­چرخید که بعدها تبدیل به خورشید و کرات اطراف آن شد، کره زمین ۸/۴ میلیارد سال قبل دارای پوسته جامد شد، بررسی میکروسکپی فسیلها نشان داده است که باکتریها اولین موجودات زنده هستند ۵/۳ میلیارد سال قبل به وجود آمده­اند و در جریان تکامل موجودات زنده انسانهای اولیه ۶/۱ میلیون سال قبل و انسان امروزی ۳۵ هزار سال قبل به وجود آمده­اند.



   البته شکی وجود ندارد که تورات کتاب آسمانی است و پیروان آن می­توانند با انجام دادن دستوراتش به سعادت دو دنیا برسند. قرآن هم راجع به ادیان یهودی و مسیحی در سوره بقره آیه ۶۲ می­فرماید «اِنّ الّذین آمنوا والذین هادوا والنّصاری والصّابئین من آمن بالله والیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند و تبهم ولا خوفً علیهم ولاهم یحزنون یعنی در حقیقت کسانی که ]به اسلام[ ایمان آورده، و کسانی که یهود شده­اند، و نصارا (مسیحی­ها) و صابئان، هر کس به خدا و روز واپسین ایمان داشت و عمل صالح انجام داد، پس اجرشان را پیش ربشان خواهند داشت، و نه بیمی بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد». در فصل دوم شرح دادیم که خدا از انسان ایمان و عمل صالح یعنی عملی که جامعه را اصلاح کند می­خواهد.



   مطابق بررسیهای محققین یهودی و مسیحی، تورات تا مدتها به صورت شفاهی بود و به صورت سرودهایی که حفظ می­کردند از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شد؛ سپس احتمالاً در موقعی که یهودیها ساکن کنعان شدند یعنی اواخر قرن سیزدهم قبل از میلاد به صورت نوشته درآمد. بعد طی مدت ۹۰۰ سال مطالب دیگری به آن اضافه شد. در قرن سوم قبل از میلاد حداقل سه تورات وجود داشته است و یک قرن بعد از میلاد مسیح تورات به شکلی که اکنون وجود دارد شکل گرفت (The Bible, The Qur’an and Science by Maurice Bucaille).



   با توجه به آنچه که راجع به تاریخ تورات ذکر شد (و تاریخ انجیل هم کم و بیش مشابه آن است) مطالبی از جانب انسان به تورات اضافه شده است. هم خدایی که تورات معرفی می­کند با خدایی که قرآن معرفی می­کند بسیار فرق دارد و هم پیغمبرها. پیغمبرهایی که قرآن معرفی می­کند از بهترین انسانهای تاریخ بشر هستند، آنها مردم را به بندگی کردن خدای یگانه و بندگی نکردن غیر از او دعوت می­کردند و به همین علت با مخالفتها و دشمنیهای سرکردگان و پولداران قوم مواجه می­شدند، همگی سختیهای فراوانی را متحمل شدند و بعضی از آنها در راه خدا به شهادت رسیدند. به طور کلی پیغمبرهایی که قرآن معرفی می­کند هر کدام نمونه و الگویی برای انسان هستند ولی همان پیغمبرها وقتی تورات شرح زندگیشان را می­گوید، انسانهای فاسدی هستند که هر کدام از آنها اگر اکنون زنده بودند، یک انسان معمولی قبول نمی­کرد که با او رابطه خانوادگی داشته باشد. برای مثال به قسمتی از زندگی دو پیغمبر یعنی حضرت لوط و حضرت یعقوب توجه نمایید:



۱- حضرت لوط



لوط و دخترانش



   اما لوط ترسید در صوغر بماند. پس آنجا را ترک نموده، با دو دختر خود به کوهستان رفت و در غاری ساکن شد. روزی دختر بزرگ لوط به خواهرش گفت: «در تمامی این ناحیه مردی یافت نمی­شود تا با ما ازدواج کند. پدر ما هم به زودی پیر خواهد شد و دیگر نخواهد توانست نسلی از خود باقی گذارد. پس بیا به او شراب بنوشانیم و با وی همبستر شویم و به این طریق نسل پدرمان را حفظ کنیم.» پس همان شب او را مست کردند و دختر بزرگتر با پدرش همبستر شد. اما لوط از خوابیدن و برخاستن دخترش آگاه نشد.



   صبح روز بعد، دختر بزرگتر به خواهر کوچک خود گفت: «من دیشب با پدرم همبستر شدم. بیا تا امشب هم دوباره به او شراب بنوشانیم و این دفعه تو برو و با او همبستر شد تا بدین وسیله نسلی از پدرمان نگهداریم.» پس آن شب دوباره او را مست کردند و دختر کوچکتر با او همبستر شد. این بار هم لوط مثل دفعه پیش چیزی نفهمید. بدین طریق آن دو دختر از پدر خود حامله شدند. دختر بزرگتر پسری زایید و او را موآب نامید. (قبیله موآب از او به وجود آمد.) دختر کوچکتر نیز پسری زایید و نام او را بِن عمّی گذاشت. (قبیله عمون از او بوجود آمد.)



۲- حضرت یعقوب



   حضرت یعقوب که اسرائیل هم نامیده می­شود، فرزند حضرت اسحاق و پدر حضرت یوسف است و قوم بنی اسرائیل که دین یهودی را مختص خود می­دانند از نسل آن حضرت هستند؛ به همین دلیل در تورات فعلی سرگشت حضرت یعقوب با تفصیل بیشتری آمده است و ما قسمتهایی از آن را بیان می­کنیم:



   مطابق تورات یعقوب برادر دوقلویی به نام عیسو داشت. وقتی مادرشان حامله بود «به نظر می­رسید که دو بچه در شکم او با هم کشمکش می­کنند.» وقتی مادرشان ربکا زایید پسر اول سرخ رو بود و بدنش چنان با مو پوشیده شده بود که گویی پوستین به تن دارد، لذا او را عیسو یعنی پشمالو نام نهادند. پسر دومی که به دنیا آمد پاشنه پای عیسو را گرفته بود، پس او را یعقوب نامیدند. یعقوب یعنی «کسی که پاشنه پا می­گیرد» و به طور مجازی یعنی حیله­گر.



یعقوب برکت را از اسحاق می­گیرد



   اسحاق پیر شده و چشمانش تار گشته بود. روزی او پسر بزرگ خود عیسو را خواند و به وی گفت: «پسرم، من دیگر پیر شده­ام و پایان زندگیم فرا رسیده است. پس تیر و کمان خود را بردار و به صحرا برو و شکاری کن و از آن، خوراکی مطابق میلم آماده ساز تا بخورم و پیش از مرگم تو را برکت دهم.»



   اما ربکا سخنان آنها را شنید. وقتی عیسو برای شکار به صحرا رفت، ربکا، یعقوب را نزد خود خوانده، گفت: «شنیدم که پدرت به عیسو چنین می­گفت: مقداری گوشت شکار برایم بیاور و از آن غذایی برایم بپز تا بخورم. من هم قبل از مرگم در حضور خداوند تو را برکت خواهم داد. حال ای پسرم هرچه به تو می­گویم انجام بده. نزد گله برو و دو بزغاله خوب جدا کن و نزد من بیاور تا من از گوشت آنها غذایی را که پدرت دوست می­دارد برایش تهیه کنم. بعد تو آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و قبل از مرگش تو را برکت دهد.»



   یعقوب جواب داد: «عیسو مردی است پُر مو، ولی بدن من مو ندارد. اگر پدرم به من دست بزند و بفهمد که من عیسو نیستم، چه؟ آنگاه او پی خواهد برد که من خواسته­ام او را فریب بدهم و بجای برکت، مرا لعنت می­کند!»



   ربکا گفت: «پسرم، لعنت او بر من باشد. تو فقط آنچه را که من به تو می­گویم انجام بده. برو و بزغاله­ها را بیاور.»



   یعقوب دستور مادرش را اطاعت کرد و بزغاله­ها را آورد و ربکا خوراکی را که اسحاق دوست می­داشت، تهیه کرد. آنگاه بهترین لباس عیسو را که در خانه بود به یعقوب داد تا بر تن کند. سپس پوست بزغاله را بر دستها و گردن او بست، و غذای خوش طعمی را که درست کرده بود همراه با نانی که پخته بود به دست یعقوب داد. یعقوب آن غذا را نزد پدرش برد و گفت: «پدرم!»



   اسحاق جواب داد: «بلی، کیستی؟»



   یعقوب گفت: «من عیسو پسر بزرگ تو هستم. همانطور که گفتی به شکار رفتم و غذایی را که دوست می­داری برایت پختم. بنشین، آن را بخور و مرا برکت بده.»



   اسحاق پرسید: «پسرم، چطور توانستی به این زودی شکاری پیدا کنی؟»



   یعقوب جواب داد: «خداوند، خدای تو آن را سر راه من قرار داد.»



   اسحاق گفت: «نزدیک بیا تا تو را لمس کنم و مطمئن شوم که واقعاً عیسو هستی.»



   یعقوب نزد پدرش رفت و پدرش بر دستها و گردن او دست کشید و گفت: «صدا، صدای یعقوب است، ولی دستها، دستهای عیسو!» اسحاق او را نشناخت، چون دستهایش مثل دستهای عیسو پرمو بود. پس یعقوب را برکت داده، پرسید: «آیا تو واقعاً عیسو هستی؟»



   یعقوب جواب داد: «بلی پدر.»



   اسحاق گفت: «پس غذا را نزد من بیاور تا بخورم و بعد تو را برکت دهم.» یعقوب غذا را پیش او گذاشت و اسحاق آن را خورد و شرابی را هم که یعقوب برایش آورده بود، نوشید. بعد گفت: «پسرم، نزدیک بیا و مرا ببوس.» یعقوب جلو رفت و صورتش را بوسید. وقتی اسحاق لباسهای او را بویید به او برکت داده، گفت: «بوی پسرم چون رایحه خوشبوی صحرایی است که خداوند آن را برکت داده است. خدا باران بر زمینت بباراند تا محصولت فراوان باشد و غله و شرابت افزوده گردد. ملل بسیاری تو را بندگی کنند، بر برادرانت سَروَری کنی و همه خویشانت تو را تعظیم نمایند. لعنت بر کسانی که تو را لعنت کنند و برکت بر آنانی که تو را برکت دهند.»



   پس از این که اسحاق یعثقوب را برکت داد، یعقوب از اطاق خارج شد. بمحض خروج او، عیسو از شکار بازگشت. او نیز غذایی را که پدرش دوست می­داشت، تهیه کرد و برایش آورد و گفت: «اینک غذایی را که دوست داری با گوشتِ شکار برایت پخته و آورده­ام. برخیز؛ آن را بخور و مرا برکت بده.»



   اسحاق گفت: «تو کیستی؟»



   عیسو پاسخ داد: «من پسر ارشد تو عیسو هستم.»



   اسحاق در حالی که از شدت ناراحتی می­لرزید گفت: «پس شخصی که قبل از تو برای من غذا آورد و من آن را خورده، او را برکت دادم چه کسی بود؟ هر که بود برکت را از آنِ خود کرد.»



   عیسو وقتی سخنان پدرش را شنید، فریادی تلخ و بلند برآورد و گفت: «پدر، مرا برکت بده! تمنّا می­کنم مرا نیز برکت بده!»



   اسحاق جواب داد: «برادرت به اینجا آمده، مرا فریب داد و برکت تو را گرفت.»



   عیسو گفت: «بی­دلیل نیست که او را یعقوب نامیده­اند، زیرا دوبار مرا فریب داده است. اول حق نخست­زادگی مرا گرفت و حالا هم برکت مرا ای پدر، آیا حتی یک برکت هم برای من نگه نداشتی؟»



   اسحاق پاسخ داد: «من او را سَروَر تو قرار دادم و همه خویشانش را غلامان وی گردانیدم. محصول غله و شراب را به او دادم. دیگر چیزی باقی نمانده که به تو بدهم.»



   عیسو گفت: «آیا فقط همین برکت را داشتی؟ ای پدر، مرا هم برکت بده!» و زارزار گریست.



   اسحاق گفت: «باران بر زمینت نخواهد بارید و محصول زیاد نخواهی داشت. به شمشیر خود خواهی زیست و برادر خود را بندگی خواهی کرد، ولی سرانجام خود را از قید او رها ساخته، آزاد خواهی شد.»



یعقوب به نزد لابان فرار می­کند



   «عیسو از یعقوب کینه به دل گرفت، زیرا پدرش او را برکت داده بود. او با خود گفت: «پدرم بزودی خواهد مرد آنگاه یعقوب را خواهم کُشت.» اما ربکا از نقشه پسر بزرگ خود عیسو آگاه شد، پس بدنبال یعقوب پسر کوچک خود فرستاد و به او گفتا که عیسو قصد جان او را دارد.



   ربکا به یعقوب گفت: «کاری که باید بکنی این است: به حران نزد دایی خود لابان فرار کن. مدتی نزد او باش تا خشم برادرت فرو نشیند و آنچه را که به او کرده­ای فراموش کند؛ آنگاه برای تو پیغام می­فرستم تا برگردی. چرا هر دو شما را در یک روز از دست بدهم!»



   سپس ربکا نزد اسحاق رفته به او گفت: «از دست زنان حیتّیِ عیسو جانم به لب رسیده است. حاضرم بمیرم و نبینم که پسرم یعقوب یک دختر حیتّی را به زنی گرفته است.»



   یعقوب با مقداری توشه راه که مادرش که مادر عیسو هم بود به او داد روانه محل زندگی دائیش لابان شد. شب وقتی که به خواب رفت خوابی دید که به شرح زیر است:



خواب یعقوب در بیت­ئیل



   پس یعقوب بثرشبع را به قصد حران ترک نمود. همان روز پس از غروب آفتاب، به مکانی رسید و خواست شب را در آنجا به سر برد. او سنگی برداشت و زیر سر خود نهاده، همانجا خوابید. در خواب نردبانی را دید که پایه آن بر زمین و سرش به آسمان می­رسد و فرشتگان خدا از آن بالا و پایین می­روند و خداوند بر بالای نردبان ایستاده است. سپس خداوند گفت: «من خداوند، خدای ابراهیم و خدای پدرت اسحاق هستم. زمینی که روی آن خوابیده­ای از آن توست. من آن را به تو و نسل تو می­بخشم. فرزندان تو چون غبار، بی­شمار خواهند شد! از مشرق تا مغرب، و از شمال تا جنوب را خواهند پوشانید. تمامی مردمِ زمین توسط تو و نسل تو برکت خواهند یافت. هر جا که بروی من با تو خواهم بود و از تو حمایت نموده، دوباره تو را بسلامت به این سرزمین باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده­ام به جا نیاورم تو را رها نخواهم کرد.»



   سپس یعقوب از خواب بیدار شد و با ترس گفت: «خداوند در این مکان حضور دارد و من نمی­دانستم! این چه جای ترسناکی است! این است خانه خدا و این است دروازه آسمان!»



   پس یعقوب صبح زود برخاست و سنگی را که زیر سر نهاده بود، چون ستونی برپا داشت و بر آن روغن زیتون ریخت. او آن مکان را بیت­ئیل (یعنی «خانه خدا») نامید. (نام این شهر قبلاً لوز بود.)



   آنگاه یعقوب نذر کرده به خداوند گفت: «اگر تو در این سفر با من باشی و مرا محافظت نمایی و خوراک و پوشاک به من بدهی، و مرا به سلامت به خانه پدرم بازگردانی، آنگاه تو، خدای من خواهی بود؛ و این ستون که بعنوان یادبود برپا کردم، مکانی خواهد بود برای عبادت تو و ده یک هرچه را که به من بدهی به تو بازخواهم داد.»



   شرح زندگی پیغمبرها هم، در ترجمه تفسیری ملایم­تر از متن انگلیسی تورات است، مثلاً پاراگراف آخر قسمت فوق در متن انگلیسی چنین است: «آنگاه یعقوب عهد کرده گفت: اگر خدا با من باشد و مرا در این راهی که می­روم محافظت نماید و به من نان بدهد که بخورم و لباس بدهد که بپوشم، به طوری که به سلامت به خانه پدرم برگردم آنوقت خدا، خدای من خواهد بود. و این سنگ که به صورت ستونی قرار دادم خانه خدا خواهد بود و از آنچه که به من بدهی ده یک آن را به تو خواهم داد.».



خلاصه قسمتهای دیگر داستان حضرت یعقوب



   پس از آنکه حضرت یعقوب به نزد دائیش لابان رفت، او از دیدنش خوشحال شد. لابان دو دختر داشت که دختر کوچک­تر زیبا بود و یعقوب به شدت عاشق او شد. لابان قبول کرد که او را همسر یعقوب کند به شرط آنکه یعقوب هفت سال به صورت مجانی برایش کار کند. پس از خاتمه هفت سال جشن عروسی برپا کردند ولی لابان از تاریکی شب استفاده کرد و دختر بزرگتر را به حجله فرستاد. صبح که یعقوب متوجه شد به دائیش اعتراض کرد و او گفت که حاضر است دختر کوچکتر را هم به او بدهد به شرط آنکه پس از عروسی هفت سال دیگر برایش مجانی کار کند و یعقوب قبول کرد. از این پس رقابت شدیدی بین دو خواهر برای جلب توجه یعقوب به وجود می­آید، هر کدام برای آنکه توجه او را جلب نماید کوشش می­کند که صاحب فرزندان بیشتری بشود و برای این کار دو کنیز خود را هم همسر یعقوب می­کنند و او صاحب فرزندان متعددی می­شود. پس از پایان هفت سال دوم یعقوب به لابان می­گوید که حاضر است باز هم برایش کار کند به شرط آنکه همه گوسفندها و بزهای دو رنگ و خالدار و بره­های سیاه مال او شوند و لابان قبول می­کند. یعقوب با حیله­گری کاری کرد که فقط گوسفندها و بزهای دو رنگ و خالدار صاحب فرزند شوند لذا تعداد دامهای او خیلی زیاد و دامهای لابان گم شد. در نتیجه رفتار لابان با او عوض شد و خداوند هم به یعقوب فرمود «به سرزمین پدرانت و نزد خویشانت بازگرد و من با تو خواهم بود». یک روز که لابان به جای خیلی دوری رفته بود یعقوب با زنها و فرزندان و همه گله­هایش آنجا را ترک کرد و دختر کوچکتر بتهای متعلق به خانواده را هم دزدید و با خود برد.



   در بین راه حوادثی پیش آمد و از جمله خدا با یعقوب کشتی گرفت ولی نتوانست او را به زمین بزند که عین متن ترجمه تفسیری را می­آوریم:



کشتی گرفتن یعقوب در فنی­ئیل



   شبانگاه یعقوب برخاست و دو همسر و کنیزان و یازده فرزند و تمام اموال خود را برداشته، به کنار رود اردن آمد و آنها را از گذرگاه یبوق به آنطرف رود فرستاد و خود در همانجا تنها ماند. سپس مردی به سراغ او آمده، تا سپیده صبح با او کشتی گرفت. وقتی آن مرد دید که نمی­تواند بر یعقوب غالب شود، بر بالای ران او ضربه­ای زد و پای یعقوب صدمه دید.



   سپس آن مرد گفت: «بگذار بروم، چون سپیده دمیده است.» اما یعقوب گفت: «تا مرا برکت ندهی نمی­گذارم از اینجا بروی.»



   آن مرد پرسید: «نام تو چیست؟»



   جواب داد: «یعقوب.»



   به او گفت: «پس از این نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود، بلکه اسرائیل، زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پیروز شده­ای.»



   یعقوب از او پرسید: «نام تو چیست؟»



   آن مرد گفت: «چرا نام مرا می­پرسی؟» آنگاه یعقوب را در آنجا برکت داد.



   یعقوب گفت: «در اینجا من خدا را روبرو دیده­ام و با این وجود هنوز زنده هستم.» پس آن مکان را فنی­ئیل (یعنی «چهره خدا») نامید.



   یعقوب هنگام طلوع آفتاب به راه افتاد. او بخاطر صدمه­ای که به رانش وارد شده بود، می­لنگید. (بنی­اسرائیل تا به امروز ماهیچه عِرق النِساء را که در ران است نمی­خورند، زیرا این قسمت از رانِ یعقوب بود که در آن شب صدمه دید.)



   در اینجا نیز متن انگلیسی اختلافاتی دارد از جمله آیه ۲۸ بجای «پس از این نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود، بلکه اسرائیل، زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پیروز شده­ای» در متن انگلیسی چنین است: «پس از این نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود، بلکه اسرائیل، زیرا با خدا و مردم مبارزه کرده­ای و پیروز شده­ای.»



   اگر کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب برای خواننده گرامی خیلی عجیب است، خوب است به داستان زیر هم توجه نماید:



طوفان نوح



   در این زمان که تعداد انسانها روی زمین زیاد می­شد، پسران خدا (منظور از «پسران خدا» ممکن است نسل خداپرست شیث باشد، زیرا لفظ پسران خدا به مردم خداپرست نیز اطلاق می­شد. در این صورت می­توان آیات مزبور را چنین تفسیر کرد که پسران نسل شیث با دختران نسل قائن ازدواج کردند و فرزندانی به وجود آوردند که به شرارت روی آوردند. ولی برخی از مفسرین معتقدند که منظور از پسران خدا، فرشتگانی می­باشند که از فرمان خدا سرپیچی نمودند.) مجذوب دختران زیباروی انسانها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند. آنگاه خداوند فرمود: «روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بیست سال به او فرصت می­دهم تا خود را اصلاح کند.»



   پس از آنکه پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند، مردانی غول­آسا از آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند. هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دایماً بسوی زشتی­ها و پلیدی­ها می­روند، از آفرینش انسان متأسف و محزون شد.



   پس خداوند فرمود: «من انسانی را که آفریده­ام از روی زمین محو می­کنم. حتی حیوانات و خزندگان و پرندگان را نیز از بین می­برم، زیرا از آفریدن آنها متأسف شدم.»



   وقتی یعقوب به نزدیک زادگاهش رسید کسانی را با هدایای فراوان به نزد برادرش عیسو فرستاد و عیسو با چهارصد نفر به استقبال او آمد. یعقوب که از او می­ترسید هفت بار به او تعظیم کرد و خود را بنده او نامید، زنها و فرزندانش هم به عیسو تعظیم کردند و یعقوب به عیسو گفت که دیدن روی تو برای من مانند دیدن روی خدا بود. آنگاه یعقوب در شهر دیگری ساکن شد.



   روزی دختر یعقوب با مادرش از خانه بیرون رفت و پسر پادشاه که او را دید به او تجاوز کرد و بعد همراه با پدرش آمد و از او خواستگاری کرد. پسران یعقوب که احساس می­کردند آبرویشان رفته است، با پیشنهاد ازدواج موافقت کردند به شرط آنکه مردها و پسرهای شهر آنها ختنه شوند که مثل هم بشوند. سپس بعد از ختنه شدن همه مردها از زخمی بودن آنها استفاده کرده به شهر حمله کردند، همه مردها را کشتند و خواهر خود را که در خانه پادشاه بود با خود بردند، بعد همه شهر را غارت کردند و زنها و بچه­های شهر را هم با خود بردند.



جایگاه تورات



   خدای تورات خدایی است تقریباً در حد انسان. در داستان آدم، به آنها می­گوید که اگر از میوه این درخت بخورید می­میرید در حالی که آن درخت عقل بود و مار آن را به آنها گفت. او روبروی آدم و قائن (قابیل) و هابیل می­ایستد و با آنها صحبت می­کند. وقتی که آدم و حوا پشت درختها مخفی شدند، خدا پرسید کجایید؟ و وقتی که آنها گفتند چون لخت هستیم خود را مخفی کرده­ایم، آن وقت خدا فهمید که آنها از میوه عقل خورده­اند. در حالی که یعقوب برکت را با حقه­بازی از برادرش عیسو دزدیده است، خدا مثل کسی که محتاج است به این فردی که مرتکب حقه­بازیهای متعدد دیگری هم می­شود، دائماً کمک می­کند و یعقوب چندین کار را ذکر می­کند و می­گوید که اگر او این کارها را برایم بکند «آنوقت خدا، خدای من خواهد بود». با یعقوب کشتی می­گیرد ولی از او شکست می­خورد و فرزندانی دارد که آنها با فرزندان انسان ازدواج می­کنند.



   تورات و انجیل دو کتاب آسمانی هستند و کسانی که از دستورهای آنها تبعیت کنند، به سعادت خواهند رسید. قرآن در آیه ۱۹۹ سوره آل عمران راجع به اهل کتاب یعنی پیروان این دو کتاب آسمانی می­فرماید «و اِنّ من اهل الکتاب لمن یومن بالله و ما انزل الیکم و ما انزل الیهم خاشعین لله لایشترون بآیات الله ثمناً قلیلا اولئک لهم اجرهم عند ربهم ان الله سریع الحساب یعنی و البته از میان اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و بدانچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان دارند، در حالی که در برابر خدا خاشعند، و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی­فروشند. اینانند که نزد ربّشان پاداش خود را خواهند داشت که خدا زود شما راست».



   ما مسلمانها باید به این دو کتاب احترام زیاد بگذاریم ولی نحوه خلقت دنیا و خلقت انسان و سرگذشت پیغمبرها آن­طور که در تورات آمده است، نه با علم هماهنگی دارد، نه با عقل و نه با انتظار ما از دین بلکه افسانه­هایی هستند که ساخته بشرند و به هیچ وجه برای تفسیر قرآن و از جمله تفسیر آیات مربوط به خلقت آدم، نباید از آنها استفاده کرد. خداوند در سوره مائده آیه ۴۸ می­فرماید «وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه یعنی و ]این[ کتاب را بحق بر تو نازل کردیم که کتابهای پیشین را تصدیق می­کند و نگاهبان آنهاست» پس قرآن تورات و انجیل را تصدیق می­کند و قسمتهای تحریف شده آنها را مشخص می­کند. لذا در بررسی سرگذشت آدم، خداوند آنچه را که لازم است ما انسانها بدانیم در قرآن آورده است و هرچه غیر از آن در تورات است تحریف شده است و به هیچ وجه نباید به آن استناد کنیم زیرا قرآن محافظ و نگهبان تورات و انجیل است نه بالعکس.



مشکل ادیان یهودی و مسیحی



   پیروان ادیان یهودی و مسیحی با دو مشکل عهده مواجه هستند که عبارتند از:



 



۱- خلقت دنیا



   تورات مدعی است که خدا دنیا را در مدت ۶ روز درست کرد و روز هفتم استراحت نمود. تورات مخصوصاً برای هر روز با ذکر شب گذشت و صبح شد و یک روز شد مشخص می­کند که منظور از روز همان روزهای عادی هفته است. یهودیها روز شنبه را روز استراحت خدا می­دانند و آن روز را تعطیل می­کنند و مسیحی­ها معتقدند که روز یکشنبه بوده و آن روز را تعطیل می­کنند.



   بعضی از علمای دین مسیح با محاسبه سن پیغمبران که در تورات ذکر شده است به این نتیجه رسیده­اند که خدا دنیا را ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد بوجود آورد.



   مطابق تحقیقات علمی، دنیا در ۱۰ میلیارد تا ۲۰ میلیارد سال و به احتمال بیشتر در ۷/۱۳ میلیارد سال قبل از حالت بسیار کوچک بصورت انفجاری بسیار عظیم ناگهان توسعه پیدا کرده و از آن زمان تا بحال هنوز در حال توسعه است. حادثه انفجاری مزبور را ضربه بزرگ می­نامند (Big bang و Bang یعنی ضربه­ای که صدای زیاد ایجاد کند.). بسیاری از مفسرین یهودی و مسیحی از جدید بودن دنیا دفاع می­کنند و عقیده دارند که نظر دانشمندان در مورد قدیمی بودن دنیا غلط است ولی برخی دیگر قبول کرده­اند که دنیا قدیمی است، از جمله کلیسای کاتولیک در سال ۱۹۵۱ رسماً اعلام کرد که ضربه بزرگ را قبول دارد.



 



 



۲- خلقت انسان



   مشکل عمده دیگری که از نوشتجات تورات به وجود آمده اینست که مطابق تورات خدا آدم را در روز ششم خلقت از خاک زمین درست کرد و سپس در بینی او روح حیات دمیده به او جان داد و پس از مدتی او را به خواب عمیقی فرو برده از یکی از دنده­هایش همسرش حوّا را ساخت. سپس تورات به ذکر نام فرزندان آنها و نسلهای بعد می­پردازد و به این ترتیب انسان به وجود می­آید. تورات اسامی پیغمبران را از آدم تا حضرت موسی ذکر می­کند و زندگی آنها را شرح می­دهد.



   با توجه به مطالب بالا مطالب تورات راجع به خلقت انسان و موجودات زنده دیگر کاملاً با نظریه­های تکامل و اصولاً با علم مغایرت دارد.



مشکل مخصوص مسیحیت



   اشکالی که مسئله آدم و حوّا درست کرده برای مسیحی­ها خیلی بزرگتر از یهودیها است زیرا آنها معتقدند که اگرچه خدا آدم و حوّا را به علت ارتکاب گناه خوردن میوه درخت شناخت نیک و بد از بهشت اخراج کرد، ولی گناه آنها در آن دو و در نسل انسان باقی ماند و بعدها خدا تصمیم گرفت که این گناه انسان را ببخشد. لذا پسرش حضرت عیسی را به زمین فرستاد که انسانها او را به دار بزنند و بکشند و با کشته شدن و فداکاری او گناه انسان بخشیده شود. سپس نتیجه می­گیرند که حضرت عیسی نجات­دهنده انسان است زیرا باعث شده است که گناه او بخشیده شود؛ اما با وجود این هنوز اثر گناه در انسان باقی است، همانطور که اگر میخی را که به تخته­ای کوبیده شده است بیرون آورند، اگرچه میخ دیگر در تخته نیست ولی اثرش بصورت سوراخی در آن باقی می­ماند. در مذاهب مختلف مسیحیت، کشیش با دادن غسل تعمید این گناه را پاک می­کند.



۲



۳



۱



   همانطور که اساس دین اسلام توحید است، اساس دین مسیحیت فعلی تثلیث و به دار زده شدن پسر خدا برای بخشیده شدن گناه انسان است. مطابق این عقیده ۳ خدا در دنیا وجود دارند که عبارتند از خدای پدر، خدای پسر (حضرت مسیح) و روح مقدس، این ۳ خدا مثل ۳ زاویه مثلث متساوی­الاضلاع هستند که مطابق شکل، این ۳ زاویه همگی یک اندازه هستند و خصوصیات مثل هم دارند. به این ترتیب سه خدا وجود دارند که چون همه مثل هم هستند مثل اینست که یک خدا وجود دارد.



 



 



   اگر آدم و حوّا به آن صورت که تورات می­گوید وجود نداشته باشند اساس تثلیث از بین می­رود زیرا در این صورت گناهی از آن دو در نسل انسان وجود نداشته است که لازم شود خدای پسر برای بخشیده شدن آن فداکاری کند یعنی به زمین بیاید و کشته شود.



   به دلایل فوق است که اکثر کشیشها و دانشمندان متعصب مسیحی شدیداً با نظریه تکامل مخالفت می­کنند ولی بعضی از آنها این نظریه را می­پذیرند و می­گویند علت اینکه خدا فرموده است که آدم را از گل درست کرده و در بینی او دمیده و به این ترتیب به او حیات داده، اینست که بشر آن زمان بجز این را نمی­فهمید. ولی این دلیل به نظر نمی­رسد که درست باشد زیرا اولاً خدا هیچ وقت دروغ نمی­گوید ثانیاً بشر زمان نزول تورات از فهم کافی برخوردار بوده است و ثالثاً هم اکنون در جنگلهای استرالیا انسانهائی به صورت قبائل خیلی کوچک وجود دارند که به مراتب عقب افتاده­تر از انسانهای زمان نزول تورات هستند بطوریکه به صورت لخت مادرزادی زندگی می­کنند و با خوردن میوه درختان و شکار حیوانات تغذیه می­کنند یعنی هنوز به مرحله زراعت و دامپروری هم نرسیده­اند ولی این انسانها حیوانات مختلف را اقوام انسان می­دانند. اگر تورات همین عقیده را که حیوانات اقوام انسان هستند بیان می­کرد، مشگل مغایرت داشتن آن با تکامل، به مقدار زیادی برطرف می­شد.



 



ب ـ تفسیر رایج از سرگذشت آدم



   تقریباً همه مفسرین قرآن، تفسیر آیات مربوط به آدم را با مختصر اختلافی به صورتی شرح داده­اند که خلاصه آن چنین است:



   خدا اول آدم را از گل درست کرد و به او حیات داد و بعد از یک دنده طرف چپ او همسرش حوّا را ساخت و نوع انسان از آن دو بوجود آمده است. خدا به آدم دستور داد با همسرش حوّا وارد بهشت شوند. به او گفت که می­توانند از همه چیز بخورند بجز از یک رستنی بخصوص که بیشتر احتمال می­دهند گندم بوده باشد ولی ممکن است انگور یا چیز دیگری باشد.



   شیطان وارد بهشت می­شود. بعضی از تفاسیر نوشته­اند که مار شیطان را در زیر زبان خود مخفی کرد و لذا در موقع ورود آنها به بهشت نگهبانان متوجه وجود شیطان که اجازه دخول به آنجا را نداشت نشدند. شیطان اول حوّا را گول زد و سپس آدم هم تحت وسوسه حوّا اغوا شد و هر دو از میوه ممنوعه خوردند. «این موقع آنها که لخت بودند برای اولین بار متوجه عورتهایشان شدند و احساس شرم کردند و لذا آنها را با برگهای درختان پوشانیدند. بیشتر مفسرین در جریان تفسیر آیات مربوطه به نوشته­های تورات هم اشاره می­کنند. حتی بعضیها با اقتباس از تورات نوشته­اند که خوردن میوه ممنوعه باعث شد که آدم و حوّا عقل پیدا کنند و به علت داشتن عقل متوجه عورتهایشان شدند و آنها را پوشاندند.



   خداوند به جرم گناه خوردن میوه ممنوعه دستور داد که از بهشت اخراج شوند. بعضی از مفسرین بهشت مزبور را غیر از بهشت واقعی می­دانند. بعضی از مفسرین عقیده دارند که آن بهشت در روی زمین بوده و بعضی عقیده دارند که در آسمان بوده است.



   آدم پس از اخراج از بهشت توبه کرد و سالها گریه کرد تا خدا او را بخشید. بعضی عقیده دارند که خدا بعد از بخشیدن آدم او را به پیغمبری مبعوث کرد و بعضی می­گویند که او از اول پیغمبر بوده است.



   آدم و حوّا صاحب دو پسر بنامهای هابیل و قابیل و دو دختر شدند. خدا استثنائاً اجازه داد که هر برادر با یک خواهر ازدواج کند (این گفته بسیار غیرعادی حتی در تورات هم وجود ندارد.) (برخی نوشته­اند که خدا دو حوری بهشتی را به زمین فرستاد که با برادرها ازدواج کنند. در این صورت با کشته شدن هابیل حوری دوم هم نصیب قابیل شده است) خواهری که نصیب قابیل بود زشت و نصیب هابیل زیبا بود. قابیل خواهر زشت را قبول نکرد و خواهر زیبا را خواست. دو برادر قرار گذاشتند که هر کدام یک قربانی برای خدا بکنند و قربانی هر کدام که پذیرفته شد خواهر زیبا نصیب او بشود. قابیل که زارع بود مشتی گندم پوسیده را داد و هابیل که چوپان بود بهترین شترش را هدیه کرد. خدا قربانی هابیل را پذیرفت و باز خواهر خوشگل نصیب او شد. قابیل هابیل را کشت و خواهر زیبا را تصاحب کرد.



   قابیل بعد از کشتن برادر نمی­دانست که با جنازه­اش چکار کند. خدا دو کلاغ را فرستاد که با هم جنگیدند و یکی از آنها دیگری را کشت. سپس زمین را کند و کلاغ مرده را دفن کرد. به این ترتیب قابیل یاد گرفت که نعش برادرش را به خاک بسپارد. بعضی از کتابهای قصص قرآن مذاکراتی را هم که در تورات بین خدا و قابیل شده است ذکر کرده­اند، ولی بجای خدا آدم است که آن گفت و شنود را با قابیل می­کند.



   باید توجه داشت که در قرآن فقط نام آدم وجود دارد؛ در قرآن هیچ صحبتی از مار نشده و اسامی حوّا، هابیل و قابیل هم وجود ندارند. قرآن همه جا از همسر آدم به صورت زَوجُک یعنی همسر تو نام برده است. زوج لغتی است مذکر که معمولاً برای شوهر به کار می­رود ولی می­تواند برای زن هم به کار برود یعنی معنای زوجه را داشته باشد؛ اما قرآن حتی یک بار زَوجَتُک یعنی زن تو نگفته است. در مورد فرزندان آدم هم از آنها فقط به صورت دو فرزند آدم نام برده و اسامی هابیل و قابیل در قرآن نیست. از وجود دو خواهر، رقابت دو فرزند آدم برای ازدواج با خواهر خوشگل و قربانی کردن گندم و شتر هم اثری در قرآن نیست.



   بعلاوه قرآن هیچ جا نگفته است که شیطان اول همسر آدم را برای خوردن میوه ممنوع شده وسوسه کرد و بعد او آدم را وادار به خوردن آن کرد. سوره اعراف آیه ۲۱ می­فرماید که به هر دوی آنها گفت و سوره طه آیه ۱۲۰ می­فرماید که این مطلب را به آدم گفت، بنابراین گناه اصلی با آدم است نه همسرش. ضمناً برخلاف تورات و تفسیر بعضی از مفسرین به آنها نگفت که اگر از این میوه بخورید خواهید مرد اما در حقیقت خدا دروغ گفته و آن، درخت عقل باشد. شیطان هم به آنها نگفت که اگر از این میوه بخورید مثل خدا خواهید شد و بد و خوب را خواهید دانست، بلکه به آنها گفت که سلطنت دائمی و عمر جاویدان خواهید داشت. مطابق همه تفاسیری که بر مبنای تورات است، آنها در بهشت برهنه بودند و پس از خوردن آن میوه، چون «بد و خوب» را فهمیدند متوجه شدند که عورتهایشان پیداست و آنها را با برگ درختها پوشاندند ولی مطابق قرآن آنها لباس بر تن داشتند و شیطان لباس را از تن آنها بیرون آورد (اعراف ۲۷، طه ۱۱۸). همچنین مطابق قرآن شیطان آنها را از بهشت اخراج کرد نه خدا (اعراف ۲۷، طه ۱۱۷). قرآن می­فرماید به آنها گفتیم هبوط کنید و هبوط برای انسان به معنای پائین رفتن مقام است. پس شیطان آنها را از بهشت اخراج کرد و خدا مقام آنها را پائین برد.



   به علاوه قرآن همه جا قبل از هبوط از آنها به عنوان دو نفر نام می­برد ولی وقتی که دستور هبوط را می­دهد و در همه آیات بعد از هبوط از آنها به عنوان جمع نام می­برد که نشان می­دهد فقط دو نفر نبوده­اند بلکه عده زیادی بودند. مثلاً در سوره اعراف در آیات ۲۰ تا ۲۳ که مربوط به قبل از هبوط هستند ۲۹ بار از آنها به عنوان دو نفر نام می­برد ولی در دو آیه بعدی که مربوط به هبوط هستند ۵ بار آنها را به صورت جمع خطاب می­کند.



   موضوع مهم دیگر این است که قرآن ارزش زن و مرد را مساوی می­داند ولی در تفاسیری که بر مبنای تورات است مرد نسبت به زن ارجحیت زیادی دارد: خدا آدم یعنی یک مرد را می­آفریند، همه اسمها را به او یاد می­دهد، به همه ملائکه می­فرماید که بر او سجده کنند، زنش را از یکی از دنده­هایش می­آفریند یعنی جزئی بسیار کوچک از وجود اوست و علت ساختنش هم این است که آدم در کنار او آرامش پیدا کند. به او می­گوید ای آدم تو و همسرت ساکن بهشت شوید ولی نه خطابی به زن می­کند و نه حتی اسم او را می­برد، بعد به آدم و نه هر دوی آنها می­گوید که در بهشت از همه چیز بجز از میوه درخت مخصوص بخورید. ولی وقتی که آنها از آن می­خورند و آنها را ملامت می­کند، برای اولین بار خطابش به هر دوی آنها می­شود بعد از اخراجشان از بهشت باز هم توجه فقط به آدم است؛ اوست که توبه می­کند و توبه­اش هم پذیرفته می­شود ولی اسمی از همسرش حوّا نمی­برد؛ معلوم نیست که او هم توبه کرد یا نه و اگر کرد توبه­اش پذیرفته شد یا نه.



   در مورد دو فرزند آدم هم اگر خداوند ازدواج با خواهر را اجازه داد، چون هابیل قبل از ازدواج کشته شد و فرزندانی از خود باقی نگذاشت، پس فرزندان قابیل هم باید مثل پدر و مادرشان، با یکدیگر ازدواج کنند و اگر خدا حوری بهشتی را برای ازدواج به زمین فرستاد، لازم می­شد که برای پسرهای قابیل هم حوری بهشتی بفرستد و در این صورت فقط یک چهارم ژنهای انسان از آدم و حوّاست و سه چهارم آن از حوری است و لذاانسان از نسل حوری است نه آدم.



   تفسیرهایی که بر مبنای تورات هستند اولاً بر مبنای کتابی­اند که قرآن حافظ و نگهبان آن است و باید تحریفهای آن را نشان دهد، ثانیاً با علم منافات دارند و ثالثاً با خود قرآن منافات دارند و تعداد تناقضات و ایرادهای این نوع تفسیر چهار برابر مجموعه این آیات است یعنی به طور متوسط در هر آیه ۴ سؤال یا ایراد پیش می­آید. بنابراین باید آنچه را که در مورد خلقت آدم در تورات است نادیده بگیریم و آیات قرآن را در این مورد با توجه به معنای لغات به کار رفته معنا کنیم. خوشبختانه تفسیر این آیات با دقت در معنای لغات و آیات مربوطه، کاملاً با علم هماهنگی دارد و یکی از معجزات علمی بزرگ قرآن را نشان می­دهد.



قرآن و خلقت آدم



   قرآن در آیات متعددی راجع به «خلقت انسان» و «خلقت شما» توضیح داده ولی فقط یک بار در سوره آل عمران آیه ۵۹ مستقیماً به خلقت آدم اشاره کرده است. آیه مزبور چنین است: «انّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من ترابٍ ثم قال له کن فیکون یعنی در واقع مثال خلقت عیسی نزد خدا همچون مثل ]خلقت[ آدم است ]که[ او را از خاک آفرید، سپس به او گفت باش و می­شود». می­دانیم که خلقت حضرت عیسی مستقیماً از خاک نبوده است بلکه آن حضرت از مادر متولد شد مادرش هم مثل همه انسانهای دیگر دارای پدر و مادر بود. در حقیقت خلقت حضرت عیسی مثل همه انسانها از خاک شروع شد و بعد طی مراحل مختلفی که این آیه با کلمه «ثمَّ» به آن اشاره کرده است، حضرت مریم و بالاخره حضرت عیسی بوجود آمدند. نکته جالب دیگری که در این آیه است این است که خداوند خلقت آدم را از بین همه انسانها به حضرت عیسی تشبیه کرده است. علت آن این است که خداوند، هم برای خلقت انسان از حیوان که باعث ساخته شدن آدم یعنی انسان اولیه می­شود، از روح خودش (به عنوان رب) در او دمید و هم برای خلقت حضرت عیسی از روح خودش در حضرت مریم دمید (سوره انبیاء آیه ۹۱ و سوره تحریم آیه ۱۲). به این علت است که حضرت عیسی تنها انسانی است که بلافاصله بعد از تولد می­توانست صحبت کند و نسبت زشتی را که بنی­اسرائیل به مادر معصومش می­دادند خنثی کند.



   نکته جالب دیگر این آیه این است که نمی­گوید «ثمَّ قال له کن فکان یعنی آنگاه طی جریاناتی به او گفت بشو و شد» بلکه می­فرماید «ثمَّ قال له کن فیکون یعنی آنگاه طی جریاناتی به او گفت بشو و می­شود.» یَکون که ما آن را به «می­شود» ترجمه کرده­ایم هم یعنی هم اکنون دارد می­شود و هم یعنی در آینده خواهد شد.



   در حقیقت خلقت آدم که از خاک شروع شد، با خلقت اولین انسانها خاتمه پیدا نکرد بلکه دستور خدا برای خلق شدن ادامه دارد. به عبارت دیگر مطابق این دستور انسان هنوز بوجود می­آید و در آینده هم بوجود خواهد آمد.



آدم کیست؟



به دلایل زیر آدم پیغمبر نبوده است:



   ۱- همه پیغمبرها با ظلم انسانها نسبت به همدیگر مبارزه کردند و مردم را وادار به قیام کردن برای اجرای قسط کردند. سوره حدید آیه ۲۵ می­فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط یعنی پیامبران خویش را با نشانه­های روشن فرستادیم و همراهشان کتاب و میزان ]تشخیص حق از باطل[ نازل کردیم تا مردم به اجرای قسط برخیزند». سوره بقره آیه ۲۱۴ نیز در مورد انسانهای مؤمن زمانهای گذشته می­فرماید «مستهم البأساء و الضرّاء و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصرالله یعنی دچار سختی و زیان شدند و ]از شدت سختیها[ تکانها خوردند، تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند: پس یاری خدا کی خواهد آمد؟». به فرموده قرآن عده­ای از پیغمبرها در راه خدا کشته شدند.



   اما در زندگی آدم هیچ نوع سختی کشیدنی در راه خدا وجود نداشت؛ خدا به او همه اسمها را یاد داد، به همه ملائکه گفت که بر او سجده کنند، او را ساکن بهشت پر از نعمت و آسایش کرد و به او گفت که همه بهشت در اختیار اوست و می­تواند هر جا که می­خواهد برود و هر چه که می­خواهد بخورد و فقط یک میوه را برای او ممنوع کرد و در بیان علتش هم گفت که اگر از آن بخوری ظالم خواهی شد. اما آدم طبق نوشته قرآن نه فقط در مقابل این همه نعمتهای خدا حتی یک بار شکرگزاری نکرد بلکه او که باید سمبل مبارزه با ظلم باشد، از میوه­ای که باعث ظالم شدن می­شود هم خورد و بعد از خوردن آن هم فوراً پشیمان نشد بلکه بعد از آنکه خدا او را سرزنش کرد درخواست بخشیدن نمود.



   ۲- در سوره بقره آیه ۳۸ پس از هبوط آدم و همسرش خدا به آنها می­گوید «فامّا یأتینکّم منّی هدی فمن تبع هدای فلا خوفٌ علیهم ولاهم یحزنون یعنی پس هرگاه از جانب من هدایتی برای شما آمد، آنان که از هدایت من پیروی کنند، ترس و اندوهی نخواهند داشت». این آیه و آیه مشابه آن در سوره طه آیه ۱۲۳، خبر از آمدن پیغمبر برای آنها می­دهد. مفسرین گفته­اند که منظور فرستادن پیغمبر برای نسلهای بعدی آنهاست ولی چون خطاب در هر دو آیه به خود آنهاست، حتی اگر نسلهای بعدی آنها را هم با آنها جمع کنیم، باز اصل خطاب به آن دو نفر است و این موضوع نشان می­دهد که آدم پیغمبر نبوده است.



   ۳- سوره طه آیه ۱۱۵ می­فرماید «ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجد له عزماً یعنی و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، ولی ]آن را[ فراموش کرد، و برای او عزمی نیافتیم.



   ۴- آیه ۱۲۱ سوره طه می­فرماید «و عصی آدم ربّه فغوی یعنی آدم به رب خود عصیان کرد و شدیداً به بیراهه رفت». دو لغت «عصی» و «غوی» بار بسیار سنگینی دارند و لازم است آنها را دقیق­تر بررسی کنیم:



   الف. عصی ـ عصی یعنی عصیان کرد. عصیان یعنی سرپیچی، شورش، سرکشی. پس معنای آیه این است که آدم از انجام دستور ربّ خودش سرپیچی و نسبت به او شورش کرد. در زیر بعضی از موارد استعمال این لغت را در قرآن بررسی می­کنیم:



   سوره نوح آیه ۲۱ می­فرماید: «قال نوح ربّ انهم عصونی یعنی نوح گفت ای رب من آنها نسبت به من عصیان کردند». در آیات بعد خداوند از هلاک کردن قوم نوح خبر می­دهد.



   سوره مزّمّل آیه ۱۶ راجع به هلاک کردن فرعون می­فرماید: «فعصی فرعون الرسول فأخذناه اخذاً وبیلاً یعنی پس فرعون به آن پیغمبر عصیان ورزید، پس ما او را به سختی فرو گرفتیم».



   سوره نساء آیه ۴۲ راجع به قیامت می­فرماید: «یومئذٍ یود الذین کفروا و عصو الرسول لو تسوّی بهم الارض یعنی در آن روز، کسانی که کفر ورزیده­اند، و به پیغمبر عصیان کرده­اند، آرزو می­کنند که ای کاش با خاک یکسان می­شدند».



   ب. غوی ـ غوی که ما آن را «شدیداً به بیراهه رفت» ترجمه کرده­ایم، معادل فارسی ندارد. غوی از ریشه غی است که شبیه ضلالت (گمراهی) است ولی گمراهی خیلی شدیدتری را نشان می­دهد. ضلالت یعنی «گم کردن راه» کسی که دچار ضلالت است هدفش را دارد یعنی می­داند که به کجا می­خواهد برود ولی راه را گم کرده است. غی یعنی «گم کردن راه و هدف هر دو». کسی که دچار غی است نه فقط به بیراهه می­رود بلکه حتی هدف و مقصد را هم گم کرده و این خصوصیت دوم یعنی گم کردن هدف خیلی بدتر از اولی است. معنای دیگر غی عبارت است از «گمراهی منجر به هلاکت». در زیر بعضی از مواردی را که این لغت در قرآن به کار رفته است بررسی می­کنیم:



   سوره حجر پس از شرح خلقت انسان، سجده نکردن ابلیس به آدم و طرد شدن او در آیات ۳۹ تا ۴۳ فعالیت شیطان برای منحرف کردن انسان و نتیجه آن را بیان می­کند: «ولاغوینّهم اجمعین. الاّ عبادک منهم المخلصین. قال هذا صراطٌ الیَّ مستقیم. انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان الاّ من اتّبعک من الغاوین. و انّ جهنّم لموعدهم اجمعین یعنی ]شیطان[ گفت همه آنها ]انسانها[ را به گمراهی شدید (غی) خواهم کشاند. بجز بندگان اخلاص­یافته­ات را از بین آنها. ]خدا[ گفت: این راهی راست به سوی من است. تو بر بندگان خالص من سلطه نخواهی داشت، مگر کسانی از شدیداً گمراهان (دچار غی شده­ها) که تو را پیروی کنند. و قطعاً وعده­گاه همه آنان دوزخ است». در این آیات راه راست به سوی خدا یعنی صراط مستقیم که در نماز هدایت شدن به آن را از خدا می­خواهیم و راه شیطان یعنی غی یا گمراهی شدید، به صورت دو راه ضد هم معرفی شده­اند و خداوند می­فرماید که کسانی که دچار غی می­شوند به جهنم خواهند رفت (مرحله خفیف­تر از غی یعنی ضلالت هم مجازات جهنم را دارد).



   سوره شعراء آیه ۹۱ می­فرماید: «و برزت الجحیم للغاوین یعنی جهنم برای گمراهان شدید (دچار غی شده­ها) آشکار شد.



   آیات فوق نشان می­دهند که دو لغت «عصی» و «غوی» که خداوند در مورد آدم به کار برده است شدیدترین بار گناه را نشان می­دهند که نتیجه هر کدام از آنها رفتن به جهنم است. آیا آدم که دچار این انحرافات بسیار شدید شد می­تواند پیغمبر باشد؟ اگرچه آدم توبه کرد ولی برای مدت بعد از توبه هم قرآن انجام کوچکترین عمل صالحی را برای او ذکر نمی­کند.



   ۵- مطابق قرآن آدم و همسرش پس از ارتکاب گناهان فوق و بعد از آنکه خدا آنها را ملامت کرد آمرزش خواستند، آدم توبه کرد و خدا توبه او را پذیرفت ولی بعد از توبه هم برای او هیچ­گونه عمل صالحی را بیان نمی­کند. سوره طه که آخرین سوره­ای است که راجع به آدم به طور نسبتاً مفصل بحث می­کند، زندگی او را در آیه ۱۱۵ این طور خلاصه می­کند: «ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجد له عزماً یعنی و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، ولی ]آن را[ فراموش کرد، و برای او عزمی نیافتیم».



   با توجه به دلائل فوق آدم که در مقابل نعمتهای بی­شمار خدا، نه شکر کرد و نه هیچ کار مفیدی انجام داد و برعکس تابع شیطان و دچار انحرافات بزرگ شد ولی توبه کرد، انسانی معمولی است ولی هیچ­گونه خصوصیت لازم برای پیغمبری را ندارد و بعد از هبوط هم خدا وعده داد که برای هدایت او و دیگران پیغمبر خواهد فرستاد. در قرآن هم هیچ­جا گفته نشده است که او پیغمبر بود.



واقعیت داستان آدم



   قرآن داستان آدم را به صورت سمبلیک بیان کرده است. مذاکرات خدا با ملائکه، آدم و شیطان، یاد دادن همه اسمها به آدم و دستور به ملائکه برای سجده کردن به او، نهی کردن آدم و همسرش از خوردن شجره مخصوصی، مذاکرات شیطان با آدم و همسرش و وادار کردنشان به سرپیچی از دستور خدا و خوردن از شجره، همگی به صورت سمبولیک بیان شده­اند. مراسم حج هم سمبولیک هستند. در حج ما زندگی حضرت ابراهیم را تکرار می­کنیم. خدا مثل ما انسانها نیست که احتیاج به خانه داشته باشد و کعبه به صورت سمبولیک خانه خداست. هفت بار طواف کردن به خانه خدا، هفت بار سعی بین صفا و مروه، رفتن به عرفات در موقعی که خورشید در وسط آسمان است و ترک کردن آن در موقع غروب، سنگ زدن به جمره سوم در روز اول و سنگ زدن به هر سه جمره در روزهای بعد و اصرار بر این که به هر کدام باید هفت سنگ اصابت کند، همگی سمبولیک هستند و دکتر شریعتی آنها را به خوبی در کتاب حج توضیح داده است.



   برای تفسیر داستان آدم باید دقیقاً به معنای لغات توجه شود و به علاوه از مخلوط کردن نوشته­های تورات با آیات قرآن خودداری گردد. «آدم» در زبان عبری یعنی زبان قوم بنی­اسرائیل در زمان نزول تورات، به معنای انسان است. در زبان فارسی هم آدم به همین معنی است. وقتی می­گوئیم فلانی آدم خوبی است یعنی او انسان خوبی است و وقتی می­گوئیم او آدم خوشبختی است یعنی او انسان خوشبختی است. در ابتدای این فصل داستانهایی را در مورد پیغمبرها از تورات نقل کردیم که همه آنها را انسانهایی دنیاپرست، حقه­باز و فاسد معرفی می­کرد و این نشان می­دهد که قوم بنی­اسرائیل طی چندین قرن به تدریج مطالبی را که راجع به پیغمبرها به آنها گفته شده بود طبق خواسته­ها و امیال خود عوض کرده­اند ولی اسم این پیغمبرها را محفوظ نگه داشته­اند. در مورد داستان آدم هم به نظر می­رسد که آنچه به آنها گفته شده راجع به نوع انسان یعنی انسانهای اولیه بوده و آنها محتوای داستان را عوض کرده­اند و بعد هم نام «آدم» را حفظ کرده ولی آن را بجای نوع انسان تبدیل به نام یک فرد خاص کرده­اند و بعدها هم مفسرین قرآن به علت آنکه از تورات برای تفسیر داستان آدم استفاده نمودند، همین اشتباه را تکرار کردند.



   در زبان عربی لغت «آدمی» به معنای نسان است و اَدیم به معنای پوسته یا سطح یک چیز است مثلاً پوست حیوانات را که محدوده جسم آنها را نشان می­دهد ادیم می­نامند، همچنین سطح جامد زمین که آن را از فضای اطراف جدا می­کند ادیم نامیده می­شود. اگر آدم را به معنای انسان ولی آن سطحی که انسان را از حیوان جدا می­کند بدانیم، مشکلات فراوان تفسیر آیات مربوط به آدم و تناقض­هایی که تعدادی از آنها را ذکر کردیم، حل می­شوند. در حقیقت می­توان گفت که در مراحل تکامل حیوانات و تغییرات تدریجی قیافه و اندام آنها و زیاد شدن عقلشان برای تبدیل شدن به انسان و هم زمان با آن، دمیده شدن تدریجی «روح خدا به عنوان رب» در آنها، زمانی پیش آمد که این موجودات دیگر حیوان نبودند، بلکه انسان به وجود آمده بود. «آدم» عبارت است از نسلهای اولیه انسان که مثل یک سطح آن را از حیوانات جدا می­کند.



   لذا ما آیات مربوط به «آدم» را با این دیدگاه بررسی می­کنیم و خواهیم دید که در این صورت هم تناقضات فراوانی که با تفسیر قبلی وجود دارد از بین می­رود، هم زن و مرد و انسان مساوی می­شوند و هم تناقض با علم از بین می­رود. در حقیقت داستان آدم، نه شرح زندگی یک فرد، بلکه شروع تاریخ زندگی نوع انسان در زمین است به همین دلیل است که قرآن آن را چند بار و هر بار از دیدگاه بخصوصی مطرح می­کند. در داستان آدم خدا به ما می­گوید که چقدر نعمتها به ما داد و زمین را مثل بهشت در اختیار ما قرار داد ولی ما نسبت به هم ظلم کردیم و زندگی در بهشت را تبدیل به زندگی توأم با سختی و بی­امنی کردیم.



   راجع به آدم دو سوره­های مختلف بحث شده است ولی چهار سوره یعنی بقره، اعراف، حجر و طه آیات بیشتری راجع به آن دارند. در هر کدام از این سوره­ها، برحسب موضوع اصلی مورد بحث در آن سوره، بر قسمت به خصوصی از داستان آدم تکیه شده است. سرگذشت بعضی از پیغمبرها هم در قرآن چند بار تکرار شده است و هر بار آن از دیدگاه به خصوصی است و آموزشهای تازه­ای به خواننده می­دهد و معمولاً گوشه­ای از فداکاریهای پیغمبر مزبور را بیان می­کند. اگر داستان آدم مربوط به یک نفر با همسرش بود لزومی به این همه تکرار نداشت زیرا آموزش جدیدی در آن نیست و حتی دارای بدآموزی است زیرا ممکن است خواننده با خودش فکر کند که اگر یک پیغمبر این نوع رفتار را داشته است، افراد عادی می­توانند بدتر از آن هم باشند و به بهشت بروند. اما وقتی بدانیم که داستان آدم شروع زندگی انسان را در روی کره زمین بیان می­کند، هر بار آن آموزش­دهنده است زیرا در رابطه با درسهای اصلی سوره مورد بحث خطاها و انحرافات ما انسانها را بیان می­کند. در زیر داستان آدم را در این چهار سوره به ترتیب شماره سوره­ها بررسی می­کنیم:



 



 



 



بررسی آیات



۱- سوره بقره آیات ۲۸ تا ۳۹



   در این سوره و در سه سوره دیگر که بعداً آنها را بررسی خواهیم کرد، داستان آدم عبارت است از شرح ابتدای زندگی انسان بر روی کره زمین. در همه این ۴ سوره بعد از داستان آدم، به زندگی انسانهای بعدی در زمین و بالاخره به قیامت اشاره می­کند.



   کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَ کُنتُم اَموَاتًا فَأَحیَکُم ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ إِلَیهِ تُرجَعُونَ ۲۸ هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرضِ جَمِیعًا ثُمَّ استَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبعَ سَمَوَاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ ۲۹ وَ إِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی اَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ ۳۰ وَ عَلَّمَ ءَادَمَ اَلأَسمَآءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِإَسمَآءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَدِقِین ۳۱ قَالُوا سُبحَنَکَ لاعِلمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ ۳۲ قَالَ یَاَدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمَآئِهِم فَلَمَّآ أَنبَأَهُم بِأَسمَآئِهِم قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعلَمُ غَیبَ السَّمَواتِ وَالأَرضِ وَأَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَمَا کُنتُم تَکتُمُونَ ۳۳ وَ إِذ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجَدَوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ أَبَی وَاستَکبَرَ وَکَانَ مِنَ الکَفِرِینَ ۳۴ وَ قُلنَا یَاَدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ وَکُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا وَلاتَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۳۵ فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَنُ عَنهَا فَأَخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلنَا اهبِطَوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ ۳۶ فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ۳۷ قُلنَا اهبِطُوا مِنهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ ۳۸ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِإَیَتِنَآ أُولَئِکَ أَصحَبُ النَّارِهُم فِیهَا خَلِدُونَ ۳۹



معنای این آیات چنین است:



   ۲۸- چگونه به خداوند کفر می­ورزید، حال آنکه بی­جان بودید و ]او[ به شما جان بخشید، سپس شما را می­میراند و دوباره زنده می­کند، آنگاه به سویش بازگردانده می­شوید.



   ۲۹- او کسی است که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به ]آفرینش[ آسمان پرداخت، و آنها را ]به هیأت[ هفت آسمان استوار کرد و او به هر چیزی داناست.



   ۳۰- و چون رب تو، به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند آیا کسی را در آن می­گماری که در آن فساد می­کند و خونها می­ریزد، حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می­کنیم و تو را به پاکی یاد می­کنیم؛ فرمود من چیزی می­دانم که شما نمی­دانید.



   ۳۱- و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می­گویید به من از نامهای ایشان خبر دهید.



   ۳۲- گفتند پاکا که تویی، ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته­ای، تو دانای فرزانه­ای.



   ۳۳- فرمود ای آدم آنان را از نامهایشان خبر ده؛ و چون از نامهایشان خبرشان داد، فرمود آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمانها و زمین را می­دانم و آنچه را آشکار می­دارید و آنچه را پنهان می­داشتید می­دانم.



   ۳۴- و چنین بود که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، آنگاه همه سجده بردند جز ابلیس که سر کشید و کبر ورزید و از کافران شد.



   ۳۵- و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از ]نعمتهای[ آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این شجره نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.



   ۳۶- سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از آنچه که در آن بودند خارجشان کرد؛ و گفتیم پایین روید ـ برخی دشمن برخی دیگر ـ و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره­مندی دارید.



   ۳۷- آنگاه آدم کلماتی از رب خود فرا گرفت و ]خداوند[ از او درگذشت، چه او توبه­پذیر مهربان است.



   ۳۸- گفتیم همه از آن ]بهشت[ پایین روید، آنگاه اگر رهنمودی از من برای شما آمد، کسانی که از رهنمودم پیروی کنند، بیمی بر ایشان نیست و اندوهگین نگردند.



   ۳۹- و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، آنان دوزخی­اند و جاودانه درآنند.



   همان­طور که ذکر شد در هر کدام از سوره­هایی که داستان آدم در آنها آمده است، برحسب آنکه پیام یا پیامهای اصلی سوره چیست، بر قسمتی از این داستان تکیه شده است. سوره بقره خلاصه قرآن است و سوره بعد از آن یعنی آل عمران مکمل آن است. در سوره بقره داستان آدم مثل خود این سوره به طور نسبتاً خلاصه ولی کامل آمده است.



توضیح آیات فوق:



   کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَ کُنتُم اَموَاتًا فَأَحیَکُم ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ إِلَیهِ تُرجَعُونَ ۲۸



   یعنی چگونه به خداوند کفر می­ورزید، حال آنکه بی­جان بودید و ]او[ به شما جان بخشید، سپس شما را می­میراند و دوباره زنده می­کند، آنگاه به سویش بازگردانده می­شوید.



   معنای این آیه مشخص است و احتیاج به توضیح ندارد.



   هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرضِ جَمِیعًا ثُمَّ استَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبعَ سَمَوَاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ ۲۹



   یعنی او کسی است که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به ]آفرینش[ آسمان پرداخت، و آنها را ]به صورت[ هفت آسمان استوار کرد و او به هر چیزی داناست.



   این آیه که قبل از خلقت آدم است، می­فرماید که خداوند ابتدا آنچه را که در زمین است برای ما انسانها آفرید و این نشان می­دهد که آدم هم که بعداً خلق شد، باید بر روی زمین بوده باشد. هفت آسمان که در اینجا به آنها اشاره شده و در قسمتهای دیگری از قرآن از آنها به نام هفت طبقه محافظ نام برده شده است، از معجزات علمی قرآن است ولی در اینجا فرصت، توضیح راجع به آنها نیست. این هفت آسمان به ترتیب زیاد شدن فاصله آنها از زمین عبارتند از لایه یا طبقات ازن، اکسیژن مولکولی، اکسید ازت، اکسیژن اتمی، هلیوسفر (متشکل از یون هلیوم)، پروتوسفر (یون هیدروژن) و مگنتوسفر (دارای نیروی مغناطیس). این هفت طبقه به صورت بسیار پیچیده و اعجاب­اگیزی مانع ورود اشعه مضر و ذرات و سنگهای آسمانی از آسمان به سطح زمین می­شوند. این اشعه مضر و ذرات و سنگها در صورت رسیدن به سطح زمین باعث مرگ موجودات زنده و از جمله انسان می­شوند.



   وَ إِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی اَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ ۳۰  



   یعنی و چون رب تو به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند آیا کسی را در آن می­گماری که در آن فساد می­کند و خونها می­ریزد، حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می­کنیم و تو را به پاکی یاد می­کنیم؛ فرمود من چیزی می­دانم که شما نمی­دانید.



   این آیه هم قبل از خلقت آدم است و از این آیه به بعد راجع به آدم صحبت می­شود. خداوند به ملائکه خبر می­دهد که در حال قرار دادن جانشینی در زمین است. این جانشین نمی­تواند یک نفر باشد زیرا در این صورت با مرگ او جانشینی خدا خاتمه می­یابد. این جانشین نوع انسان است که با مرگ یک نفر و حتی یک نسل، باز هم جانشینی آن ادامه می­یابد. قبلاً توضیح داده­ایم که وقتی رب برای خودش جانشین در زمین قرار می­دهد این جانشین فقط خصوصیات رب را می­تواند داشته باشد که عبارت است از «مربی، ارباب، مدبر امور» نه آنکه در همه خصوصیات خدا جاشین او شود.



   ملائکه به خدا می­گویند: آیا در آن کسانی را می­گماری که در آن فساد می­کنند و خونها می­ریزند؟ (لغت مَن در اینجا هم به معنای کسی است و هم به معنای کسانی). این گفته ملائکه نشان می­دهد که در آن موقع که انسان هنوز خلق نشده بلکه در حال خلق شدن بود، موجوداتی وجود داشتند که فساد و خونریزی می­کردند و ملائکه اشاره به این موجودات کردند. این موجودات حیوانات قبل از انسان بودند که به تدریج عقلشان زیاد می­شد و به دستور ژن خودخواه خونریزی و فساد می­کردند.



   وَ عَلَّمَ ءَادَمَ اَلأَسمَآءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِإَسمَآءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَدِقِین ۳۱ قَالُوا سُبحَنَکَ لاعِلمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ ۳۲     



   یعنی و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می­گویید به من از نامهای ایشان خبر دهید.



   تقریباً همه مفسرین به دوستی عقیده دارند که منظور از اسمها علم است. اسم هر چیزی اطلاعاتی راجع به آن چیز به ما می­دهد یعنی نسبت به آن علم پیدا می­کنیم. مثلاً وقتی می­گوییم خورشید، سنگ، چوب و غیره، هر کدام از این لغات معرف اطلاعات و خصوصیاتی است و هر چقدر شناخت ما راجع به یک اسم بیشتر شود، اطلاعات ما یا در حقیقت علم ما نسبت به آن بیشتر می­شود. خداوند «همه اسمها را به آدم یاد داد» یعنی امکان یاد گرفتن همه علوم را به انسان اولیه داد. آنگاه آنها را به ملائکه عرضه داشت. عرضهم (آنها را عرضه داشت) برای موجودات دارای عقل مثل انسان است و شامل جمادات، نباتات و حیوانات نمی­شود. در حقیقت خداوند خصوصیات انواع مختلف انسانها را از ملائکه خواست و آنها که فقط فساد کردن و خونریزی را در مورد انسانها می­دانستند، ابراز عدم آگاهی کردند.



   قَالَ یَاَدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمَآئِهِم فَلَمَّآ أَنبَأَهُم بِأَسمَآئِهِم قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعلَمُ غَیبَ السَّمَواتِ وَالأَرضِ وَأَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَمَا کُنتُم تَکتُمُونَ ۳۳    



   یعنی فرمود ای آدم آنان را از نامهایشان خبر ده؛ و چون از نامهایشان خبرشان داد، فرمود آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمانها و زمین را می­دانم و آنچه را آشکار می­دارید و آنچه را پنهان می­داشتید می­دانم.



   آنگاه خداوند به انسان اولیه گفت که اسمهای ملائکه یعنی خصوصیات آنها را بگوید و انسان اولیه اسامی آنها را گفت. ملائکه بر مبنای آیاتی که راجع به آنهاست عبارتند از عوامل اجرای دستورات خدا در دنیا. هر چقدر که علم انسان بیشتر شود، در حقیقت اسمها یعنی خصوصیات ملائکه را بیشتر می­داند.



   وَ إِذ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجَدَوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ أَبَی وَاستَکبَرَ وَکَانَ مِنَ الکَفِرِینَ ۳۴



   یعنی و چنین بود که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، آنگاه همه سجده بردند جز ابلیس که سر کشید و کبر ورزید و از کافران شد.



   پس از آنکه انسان اولیه اسمهای ملائکه را گفت یعنی نسبت به کار آنها علم و آگاهی پیدا کرد، خداوند به ملائکه (فرشته­ها) دستور داد که به او سجده کنند یعنی به خدمت او درآیند. سجده کردن ما هم در نماز عملی سمبلیک است که به وسیله آن نشان می­دهیم که در خدمت کامل خدا هستیم و آماده­ایم که دستوراتش را انجام دهیم. سوره رحمان آیه ۶ که می­فرماید «والنّجم والشَّجر یسجدان یعنی ستاره و درخت ]به خدا[ سجده می­کنند» به معنای آن است که ستاره و درخت در خدمت کامل خدا هستند و دستوراتش را انجام می­دهند. همچنین سوره نحل آیه ۴۹ که می­فرماید «ولله یسجد ما فی فی السموات و ما فی الارض من دابه والملائکه وهم لایستکبرون یعنی هر جنبنده­ای که در آسمانها و زمین است، و ملائکه به خدا سجده می­کنند و گردنکشی نمی­کنند» یعنی همه جنبنده­ها (حیوانات) و ملائکه دستورات خدا را به طور کامل انجام می­دهند. هر چقدر علم انسان بیشتر می­شود سجده ملائکه به او کامل­تر می­شود یعنی دستوراتش را بیشتر و بهتر انجام می­دهند.



   ابلیس از دستور خدا سرپیچی نمود و به انسان سجده نکرد. در فصل دوم شرح دادیم که همه موجودات زنده و از جمله حیوانات در خدمت ژنهای خودخواه موجود در بدنشان هستند. حیوانات با کوشش زیاد و حقه­بازیهای فراوان و ضرر زدنها به حیوانات دیگر و حتی کشتن آنها تلاش می­کنند که اولاً خود را زنده نگه دارند و ثانیاً دارای فرزند شوند و این کارهای آنها به دستور ژنهای موجود در بدنشان است. در حقیقت ژنهای خودخواه و یا عاملی که حاکم بر آنهاست، حاکم و فرمانده همه موجودات زنده است. قبلاً گفتیم که این عامل می­تواند ابلیس باشد. قبل از آنکه حیوان تبدیل به انسان شود، ابلیس به او دستور می­داد و دستوراتش اگرچه برای حقه­بازی کردن و تجاوز کردن به حقوق حیوانات دیگر بود، به نفع نوعهای حیوانات بود. حالا که انسان دارای عقل شده و خدا به عنوان رب از روح خودش در او دمیده است، باید نحوه زندگیش عوض شود و به جای کارهای قبل باید عمل صالح انجام دهد و در صورت لزوم خودش را فدای جامعه کند. ابلیس حاضر نشد که به انسان سجده کند و به خدمت او درآید بلکه تصمیم گرفت که باز هم به انسان دستور بدهد یعنی مثل سابق حاکم و فرمانده او باقی بماند و او را وادار کند که مثل حیوان عمل کند.



   وَ قُلنَا یَاَدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ وَکُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا وَلاتَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۳۵



   یعنی و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از ]نعمتهای[ آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این شجره نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.



   خداوند به آدم یعنی انسان اولیه می­گوید که با همسرش وارد بهشت شود. در ابتدای خلقت انسان مردم به صورت یک امت واحد بودند زیرا هنوز عامل اختلاف بین آنها پدید نیامده بود. در این امت واحد و جامعه­ای که همه با هم مساوی بودند خداوند می­فرماید ای انسان تو و همسرت ساکن بهشت شوید. یعنی هر انسانی اعم از زن یا مرد همراه با همسرش ساکن بهشت شود. همسر را هم به صورت «زوج» نام می­برد که مذکر است و نمی­فرماید زوجه. زوج یعنی شوهر ولی می­توان آن را به معنای زوجه هم به کار برد. یعنی می­فرماید که همه انسانها با همسرانشان ساکن بهشت شوند. مطابق آیات قبل و آیات مشابه در سوره­های دیگر، بهشت در همین کره زمین بوده است. جنه، هم به معنای بهشت است و به معنای باغ پر درخت. بررسیهای علمی پژوهشگران نشان داده است که انسان ابتدا در جنگلها به وجود آمد. خداوند به انسان نمی­گوید «داخل بهشت شوید» زیرا آنها در بهشت بودند بلکه می­فرماید «ساکن بهشت شوید». اُسکُن به معنای ساکن شدن و آرامش داشتن است و انسانها تا وقتی که با هم اختلاف پیدا نکرده بودند، آرامش داشتند. هم اکنون در جنگل آمازون در برزیل انسانهایی زندگی می­کنند که زندگی خیلی بدوی دارند. آنها در گروههای چند نفری به صورت کاملاً لخت زندگی می­کنند و با شکار کردن حیوانات و از میوه­های درختها تغذیه می­کنند. این افراد آنقدر با هم مهربان هستند که اصلاً لغتی برای «عصبانیت» ندارند. خداوند به انسانهای اولیه می­فرماید که هرچه را که می­خواهند و در هر جای بهشت که مایلند بخورند ولی به شجره به خصوصی نزدیک نشوند. شجره یعنی درخت و بوته یا هر چیز دیگری که شاخه­دار باشد مثل شاخ گوزن و بستر رودخانه؛ و خدا می­فرماید که اگر از این شجره بخورید از ظالمین خواهید شد. در اینجا اطلاع دیگری راجع به شجره نمی­دهد ولی در سوره اعراف آیه ۲۰ همان­طور که بعداً خواهیم دید، شیطان به آنها می­گوید «ما نهیکما ربکما ان هذه الشجره الاّ ان تکونا ملکین اوتکونا من الخالدین یعنی رب شما، شما را از این شجره منع نکرد مگر از آن روی که دو پادشاه شوید یا از جاودانگان گردید». ملکین هم به معنای دو پادشاه و فرمانده است و هم به معنای دو فرشته ولی آیه ۱۲۰ سوره طه نشان می­دهد که منظور دو پادشاه است «قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی یعنی ای انسان (انسان اولیه) آیا می­خواهی درخت عمر جاویدان و فرمانروایی بی­انقراض را به تو نشان دهم؟». بنابراین شجره مزبور علاقه شدید به دنیا بوده است. آنها به جای آنکه توجهشان به خدا و آخرت باشد، به دنیا دل بستند و طالب عمر خیلی طولانی و فرمانروایی بر دیگران شدند و شیطان هم هر دو را در حد کامل به آنها وعده داد آنها تمایل شدید پیدا کردند که به دیگران مسلط شوند و بر آنها فرمانروایی کنند و وقتی که به آن عمل کردند مرتکب ظلم شدند. همه ظلمها و بی­عدالتیها و همه گناهها به علت علاقه انسان به عمر بسیار طولانی همراه با مسلط بودن بر دیگران است که این دو خود به علت علاقه زیاد انسان به دنیا است. علاقه به دنیا شجره­ای است که همه گناهان مثل شاخه­های درخت از آن منشعب می­شوند.



   در تاریخ زندگی انسان، تا موقعی که انسانها از میوه درختان و گوشت حیواناتی که شکار می­کردند تغذیه می­نمودند، به یکدیگر ظلم نمی­کردند زیرا عاملی برای آن وجود نداشت. ولی وقتی که انسان فهمید که دانه­های نباتی مثل گندم و برنج و ذرت را می­تواند بکارد و زراعت کند و بعد قسمتی از دانه­های جدید را در انبار نگه دارد، ظلم انسانها به یکدیگر شروع شد زیرا عده­ای زمینهای قابل کشت و زرع را به خود اختصاص دادند و این دانه­ها را هم احتکار کردند و دیگران را مجبور کردند که برای آنها کار کنند و زراعت کنند تا از محصول این دانه­ها سهم ناچیزی به آنها بدهند. دامداری هم باعث تشدید ظلم شد زیرا قدرتمندان دامها را هم به خود اختصاص دادند.



   قرآن امت واحد اولیه و بعد اختلاف پیدا کردنشان را در سوره یونس آیه ۱۹ بیان می­کند: «وما کان النّاس الاّ امهً واحدهً فاختلفوا یعنی مردم جز امتی واحد نبودند که بعداً اختلاف پیدا کردند». ضمناً این آیه نظر ما را که آدم، انسان­های اولیه بوده است نه یک فرد تأیید می­کند چون اگر آدم یک فرد بود اصلاً نباید امت واحد بوجود می­آمد زیرا آدم و حوّا مرتکب ظلم شدند و از دو فرزندشان هم یکی دیگری را کشت و بنابراین اختلاف از همان ابتدا وجود داشته است.



   فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَنُ عَنهَا فَأَخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلنَا اهبِطَوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ ۳۶



   یعنی سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از آنچه که در آن بودند خارجشان کرد؛ و گفتیم پایین روید ـ برخی دشمن برخی دیگر ـ و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره­مندی دارید.



   شیطان همان ابلیس است که بعد از سجده نکردن به انسان نامش عوض شد. بعداً در سوره­های اعراف و حجر خواهیم دید که خصوصیت ابلیس بعد از سجده نکردن به انسان عوض می­شود. تا وقتی که انسان هنوز حیوان بود و خود ابلیس مثل هر حیوان دیگری برایش مفید بود، ولی بعد از آنکه حیوان تبدیل به انسان شد، ابلیس که به او سجده نکرد وجودش برای او مضر شد زیرا وجود اصلی انسان «روح رب» موجود در اوست و باید مثل «رب» عمل کند ولی ابلیس می­خواست او را وادار کند که باز هم مثل حیوان باشد. از اینجا به بعد ماهیت ابلیس عوض شد و همراه با آن نامش هم تبدیل به «شیطان» یعنی «متمرد و دور شده» شد که منظور متمرد نسبت به خدا و دور شده از اوست. قرآن انسانهای متمرد و سرکش را هم شیاطین می­نامد. شیطان کوشش می­کند که انسان را مثل خودش نسبت به خدا متمرد و از او دور کند.



   «فاخرجهما ممّا کانا فیه یعنی پس آنها را از آنچه که در آن بودند خارج کرد». مطابق سوره اعراف شیطان آنها را از پوشش تقوا یعنی ترس از خدا بیرون آورد و آنها را با ارتکاب ظلم بی­تقوا کرد. نتیجه ظلم کردن و چند دسته شدن مردم و مسلط شدن گروهی بر گروههای دیگر این بود که بهشت نعمت و آسایش هم از بین رفت. پس شیطان آنها را از لباس تقوا بیرون آورد و نتیجه بی­تقوایی این شد که از بهشت هم خارج شدند.



   «و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین یعنی و گفتیم فرود آیید (هبوط کنید) در حالی که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید و برای شما در زمین تا وقتی معین قرارگاه و بهره­مندی خواهد بود». هبوط به معنای نزول و پائین رفتن است ولی برای انسان به معنای نزول درجه و پائین رفتن مقام است. وقتی که انسانهای اولیه پوشش تقوا را کنار زدند و مرتکب ظلم شدند، بین آنها دشمنی ایجاد شد و کره زمین دیگر برای آنها بهشت آسایش و نعمت نبود و از آن هبوط کردند. نکته جالبی در اینجا وجود دارد و آن این است که تا قبل از هبوط صحبت از دو نفر یعنی آدم (انسان اولیه) و همسرش می­شود، ولی لغت هبوط به صورت «اهبطوا» یعنی به صورت جمع به کار رفته است و بعد از این تا پایان داستان صحبت به صورت خطاب به جمع است. در همه سوره­های دیگر هم همین­طور است یعنی تا قبل از هبوط صحبت از دو نفر است ولی از موقع هبوط و بعد از آن صحبت او راجع به جمع می­شود. در سوره اعراف خواهیم دید که قبل از هبوط ۲۹ بار از آنها به صورت دو نفر نام می­برد ولی از زمان هبوط و بعد از آن همه ضمائر به صورت جمع به کار می­روند. علت آن این است که تا وقتی که به صورت امت واحد و جامعه نماینده بی­طبقه بودند، همگی ارزش مساوی هم داشتند، لذا یک مرد ن ماینده همه مردها و یک زن نماینده همه زنها بود. در آنجا آدم و همسرش نماینده همه زن و شوهرها بودند ولی وقتی که بین آنها دشمنی پدید آمد و هبوط کردند دیگر یک زن و مرد نماینده همه زنها و مردها نبودند بلکه تبدیل به چند گروه شده بودند که بین آنها دشمنی وجود داشت.



   فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ۳۷



   یعنی آنگاه آدم کلماتی از رب خود فرا گرفت و ]خداوند[ از او درگذشت، چه او توبه­پذیر مهربان است.



   در موقعی که انسانها مرتکب ظلم شدند، همه آنها ظم نکردند بلکه عده کمی به اکثریت ظلم کردند ولی در جامعه انسان اولیه که تا آن موقع ظلم نبود، ظلم برقرار شد. بعد از هبوط هم عده کمی توبه کردند ولی قرآن می­فرماید که آدم توبه کرد زیرا عده­ای از انسانها ظلم کردند و از آنها که ظلم کردند عده­ای توبه کردند؛ خداوند خودش توبه کردن را به آنها یاد داد و توبه آنها را هم پذیرفت. در حقیقت در جامعه انسانهای اولیه هم ظلم برقرار شد و هم توبه و خداوند هم توبه آنها را که توبه کردند پذیرفت.



   قُلنَا اهبِطُوا مِنهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ ۳۸



   یعنی گفتیم همه از آن ]بهشت نعمت و امنیت[ فرود آیید، آنگاه وقتی هدایتی از من برای شما آمد، کسانی که از هدایتم تبعیت کنند، بیمی بر ایشان نیست و اندوهگین نگردند.



   در اینجا با وجود توبه کردن عده­ای از انسانها، باز خداوند دستور هبوط را تکرار می­کند زیرا به علت ظلم کردن انسانها به هم، دیگر بهشت وجود نداشت و در زمان ما هم وجود ندارد. انسانها از بهشت زندگی راحت و توأم با آرامش و امنیت هبوط کردند و زندگی توأم با سختی را در زمین شروع کردند و این سختی به علت دشمنیهای آنها نسبت به هم و ظلم کردن گروهی بر گروههای دیگر است. اگر انسانها ظلم کردن به یکدیگر را کنار بگذارند، باز هم امت واحد و زندگی در بهشت به وجود خواهد آمد ولی چنین نخواهد شد زیرا شیطان دائماً در کمین است و عده­ای از انسانها به دستور او به دیگران ظلم خواهند کرد.



   «قلنا اهبطوا منها جمیعاً یعنی گفتیم همگی از آن هبوط کنید». در اینجا، هم هبوط کردن به صورت جمع به کار رفته و هم جمیعاً به آن اضافه شده است و این باز هم نشان می­دهد که صحبت از عده زیادی است. سپس می­فرماید «هنگامی که هدایتی از جانب من آمد، کسانی که از هدایتم پیروی کنند بیمی برایشان نیست و اندوهگین نگردند». این قسمت از آیه، آینده انسانها را تا قیامت بیان می­کند. بعد از ظلم کردن انسانها به هم و خارج شدن آنها از تقوا، خداوند پیغمبرها را می­فرستد که مردم را هدایت کنند و آنها که به راهنمایی این پیغمبرها عمل کنند در قیامت سرنوشت خوبی خواهند داشت.



   وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِإَیَتِنَآ أُولَئِکَ أَصحَبُ النَّارِهُم فِیهَا خَلِدُونَ ۳۹  



   این آیه اعلام می­کند که کافران که به دیگران ظلم می­کنند، سرنوشتشان در جهنم خواهد بود.



   همان­طور که ملاحظه کردید داستان آدم در سوره بقره، سرگذشت انسان را از قبل از خلقت او، سپس خلقتش و سپردن کره زمین مثل بهشت به او و خراب کردن این بهشت نعمت، آسایش و امنیت توسط او و بالاخره آینده انسان را تا قیامت و سرنوشت او در بهشت یا جهنم را بیان می­کند.



   آیات ۲۱۳ و ۲۱۴ سوره بقره گذشته و آینده انسان را به بیان دیگر برای ما روشن می­کنند. چون این دو آیه را در فصل دوم بررسی کردیم و راجع به آنها توضیح دادیم، در اینجا فقط به ذکر آنها و ترجمه­شان اکتفا می­کنیم:



   کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتَبَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ وَمَا اختَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ مَاجَآءَتهُمُ البَیِّنَتُ بَغیَا بَینَهُم فَهَدَی اللهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا لِمَا اختَلَفُوا فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذنِهِ وَاللهُ یَهدِی مَن یَشَآءُ إِلَی ۲۱۳



   أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا اَلجَنَّهَ وَلَمَّا یَأتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوا مِن قَبلِکُم مَّسَّتهُمُ البَأسَآءُ وَالضَّرَّآءُ وَزُلزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصرُاللهِ أَلا إِنَّ نَصرَاللهِ قَرِیبٌ ۲۱۴



یعنی



   ۲۱۳- ]در آغاز[ مردم امّت یگانه­ای بودند، آنگاه خداوند پیامبران را مژده­آور و هشداردهنده برانگیخت، و با آنان به حق کتاب آسمانی فرستاد، تا در میان مردم در آنچه اختلاف می­ورزند داوری کند، و در آن اختلاف نکردند، مگر کسان که آن ]حق[ به آنان داده شده بود، آنهم از روی رشک و رقابتی که با هم داشتند، ]و[ پس از آنکه برهانهای روشن برایشان آمد. آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را به آن حق ]و حقیقتی[ که ایشان در آن اختلاف داشتند رهنمون شد، و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می­کند.



   ۲۱۴- آیا گمان کرده­اید به بهشت می­روید حال آنکه نظیر آنچه بر سر پیشینیان شما آمد، بر سر شما نیامده است، که تنگدستی و ناخوشی به آنان رسید و تکانها خوردند تا آنجا که پیامبر و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند می­گفتند پس نصرت الهی کی فرا می­رسد؟ بدانید که نصرت الهی نزدیک است.

 در سرگذشت فوق مذاکرات دوجانبه خدا با ملائکه، شیطان و انسان همگی به صورت سمبلیک است. در انتهای سرگذشت، خداوند بعد از ظلم کردن انسانها به هم، دو یار به آنها می­فرماید که هبوط کنند و شرح دادیم که با ظلم کردن آنها نسبت بدهم، خود به خود بهشت نعمت فراوان و آرامش از بین رفت و زندگی توأم با سختی و درگیری با دشمنان در زمین شروع شد، یعنی ظلم انسان باعث هبوط او شد ولی خدا آن را به عنوان دستور خودش بیان می­کند چون طبق قوانینی است که خدا تعیین کرده است. لطفاً به آیات زیر هم توجه نمایید:



   ۱- سوره یس آیات ۶۰ و ۶۱ «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان انه لکم عدوٌّ مبین. و ان اعبدونی هذا صراطٌ مستقیم یعنی ای بنی آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید، که این راهی راست است؟» می­دانیم که هیچ کدام از ما انسانها در مقابل خدا قرار نگرفته­ایم و چنین عهدی را به یاد نداریم ولی وجود روح رب در ما این عهد است. وجود این خصوصیات خدا در ما، به ما می­گوید که مثل حیوان بنده ابلیس یعنی فرمانده ژنهای خودخواه نباشیم و خدا را بپرستیم یعنی او را بندگی کنیم.



   ۲- سوره اعراف آیه ۱۷۲ «واذا خذربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهد هم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انّا کنّا عن هذا غافلین یعنی و چون رب تو نسلهای بنی آدم را از پشتهایشان گرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت ]و پرسید[ آیا من رب شما نیستم؟ گفتند چرا، شهادت می­دهیم، تا روز قیامت نگوید ما از این ]حقیقت[ بی­خبر بودیم». این آیه هم در مورد همه ما انسانهاست ولی هیچ کدام از ما چنین مذاکره­ای را با خدا به یاد نداریم. این آیه اشاره به زمان دمیده شدن روح رب در جنین انسان می­کند این عهد را ایجاد کرده است.



   مذاکرات خدا با ملائکه، شیطان و آدم (انسان) و مذاکرات شیطان با انسان هم این­گونه است. وقتی که خدا به عنوان رب طی زمانی طولانی که بیش از ۶/۳ میلیون سال طول کشیده است، از روح خودش در حیوان دمید و آن را تبدیل به انسان کرد، ملائکه که این جریان را متوجه شده بودند این سؤال برایشان مطرح شده بود که چرا خدا ما را به جای این حیوان جانشین خودش در زمین نمی­کند؟ بعد هم وقتی که آدم یعنی انسان علم پیدا کرد و به علت داشتن علم بر ملائکه مسلط شد و آنها در خدمت او در آمدند که در داستان آدم به عنوان سجده آنها بر آدم بیان شده است، آنها عملاً دستور خدا را انجام می­دادند و این سجده آنها هنوز هم ادامه دارد.



   مذاکره شیطان با آدم و گول زدن او و همسرش هم به همین صورت است. شیطان که قبلاً به نام ابلیس به حیوانی که هنوز انسان نشده بود دستور می­داد که حقه­بازی کند و به ضرر دیگران فقط منافع خودش را بخواهد، حالا به این حیوان که تبدیل به انسان شده است همین را می­گوید و انسان را وادار می­سازد که مثل حیوان عمل کند. هم اکنون نیز شیطان با همه ما انسانها در ارتباط است و این دستورات را به ما می­دهد ولی ما اختیار داریم که بین شیطان و رب یکی را انتخاب کنیم و دستورهای او را انجام دهیم.



۲- سوره اعراف آیات ۱۰ تا ۲۵



   وَلَقَد مَکَّنَّکُم فِی الأَرضِ وَجَعَلنَا لَکُم فِیهَا مَعَیِشَ قَلِیلاً مَّا تَشکُرُونَ ۱۰ وَ لَقَد خَلَقنَکُم ثُمَّ صَوَّرنَکُم ثُمَّ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ لَم یَکُن مِّنَ السَّجِدِینَ ۱۱ قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسجُدَ إِذ أَمَرتُکَ قَالَ أَنَا خَیرٌ مِّنهُ خَلَقتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقنَهُ مِن طینٍ ۱۲ قَالَ فَاهبِط مِنهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخرُج إِنَّکَ مِنَ الصَّغِرِینَ ۱۳ قَالَ فَبِمَا أَغوَیتَنِی لأَقعُدَنَّ لَهُم صِرَطَکَ المُستَقِیم ۱۶ ثُمَّ لأَتِیَنَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِم وَمِن خَلفِهِم وَعَن أَیمَنِهِم وَعَن شَمَائِلِهِم وَلاتَجِدُ أَکثَرَهُم شَکِرِین ۱۷ قَالَ اخرُج مِنهَا مَذءُومًا مَّدحُورًا لَّمَن تَبِعَکَ مِنهُم لأَملأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکُم أَجمَعِین ۱۸ وَیَادَمُ اسکُن أَنتَ وَزَوجُکَ الجَنَّهَ فَکُلا مِن حَیثُ شِئتُمَا وَلا تَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۱۹ فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّیطَنُ لِیُبدِیَ لَهُمَا مَاوُرِیَ عَنهُمَا مِن سَوءَتِهِمَا وَقَالَ مَانَهَکُمَا رَبُّکُمَا عَن هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَینِ أَوتَکُونَا مِنَ الخَلِدِینَ ۲۰ وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّصِحِینَ ۲۱ فَدَلَّهُمَا بَغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَت لَهُمَا سَوءَتُهُمَا وَطَفِقَا یَخصِفَانِ عَلَیهِمَا مِن وَرَقِ الجَنَّهِ وَنَادَئهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَم أَنهَکُمَا عَن تِلکُمَا الشَّجَرََهِ وَأَقُل لَّکُمَآ إِنَّ الشَّیطَنَ لَکُما عَدُوٌّ مُّبِینٌ ۲۲ قَالا رَبَّنَا ظَلَمنَآ أَنفُسَنَا وَ إِن لَّم تَغفِرلَنَا وَ تَرحَمنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الخَسِرِینَ ۲۳ قَالَ اهبِطُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ ۲۴ قَالَ فِیهَا تَحیَونَ وَ فِیهَا تَمُوتُونَ وَ مِنهَا تُخرَجُونَ ۲۵



   ۱۰- و به راستی که به شما در زمین تمکن دادیم و برایتان در آن زبستمایه­ها پدید آوردیم، چه اندک سپاس می­گزارید.



   ۱۱- و به راستی که شما را آفریدیم آنگاه به شما صورت و سامان بخشیدیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، پس همه سجده بردند مگر ابلیس که از سجده­کنندگان نبود.



   ۱۲- فرمود چون تو را امر به سجده کردم چه چیز تو را بازداشت که سجده نکردی؟ گفت ]برای اینکه[ من بهتر از او هستم، ]چرا[ که مرا از آتش آفریده­ای و او را از گل آفریده­ای.



   ۱۳- فرمود پس از آن فرود بیا که تو را نرسد که در آن بزرگی بفروشی، بیرون شو که تو خُرد و خواری.



   ۱۴- گفت ]پس[ تا روزی که ]مردمان[ برانگیخته شوند مرا مهلت ده.



   ۱۵- فرمود تو از مهلت­یافتگانی.



   ۱۶- گفت از آنجا که مرا فریفتی، بر سر راه راست تو در کمین آنان می­نشینم.



   ۱۷- آنگاه از پیش و پس و راست و چپشان به سروقتشان می­روم، و بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.



   ۱۸- فرمود از آنجا نکوهیده و سرشکسته بیرون شو ]و بدان که[ جهنم را از پیروان تو و همگی شما آکنده خواهم ساخت.



   ۱۹- و ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا ]هرچه[ که خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید وگرنه از ستمکاران خواهید بود.



   ۲۰- آنگاه شیطان آنان را وسوسه کرد تا سرانجام زشتیهایشان را که از آنان پوشیده بود، آشکار کند، و گفت رب شما، شما را از این شجره نهی نکرد مگر از آن روی که ]با خوردم از آن[ دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید.



   ۲۱- و برای آنان سوگند یاد کرد که من از خیرخواهان شما هستم.



   ۲۲- آنگاه آنان را فریبکارانه به طمع انداخت پس چون از آن شجره خوردند، زشتیهایشان بر آنان آشکار شد و بر خود از برگ بهشتی می­چسباندند ]تا پوشیده شود[ و ربشان به آنان ندا درداد که مگر شما را از این شجره نهی نکرده بودم و به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست.



   ۲۳- گفتند ای رب ما بر خود ستم کرده­ایم و اگر بر ما نبخشایی و بر ما رحمت نیاوری بیشک از زیانکاران خواهیم بود.



   ۲۴- فرمود هبوط کنید ـ برخی دشمن برخی دیگر ـ و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره­مندی دارید.



   ۲۵- فرمود در همانجا زندگی می­کنید و همانجا می­میرید و از همانجا شما را برمی­انگیزند.



توضیح راجع به این آیات:



   «وَلَقَد مَکَّنَّکُم فِی الأَرضِ وَجَعَلنَا لَکُم فِیهَا مَعَیِشَ قَلِیلاً مَّا تَشکُرُونَ ۱۰



   یعنی و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن مایه معیشت نهادیم»



   معنای این آیه مشخص است و احتیاج ثبه توضیح ندارد.



   «وَ لَقَد خَلَقنَکُم ثُمَّ صَوَّرنَکُم ثُمَّ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ لَم یَکُن مِّنَ السَّجِدِینَ ۱۱



   یعنی و به راستی که شما را خلق کردیم، سپس (طی مراحلی) شما را صورتگری کردیم، سپس (طی مراحلی) به ملائکه (فرشته­ها) گفتیم که به آدم سجده کنید، پس ]همه[ سجده کردند، جز ابلیس که از سجده­کنندگان نبود».



   این آیه مشخص می­کند که خدا ما انسانها را ابتدا خلق کرد که اشاره به خلقت از خاک، بعد باکتریها، تک سلولیهای هسته­دار و بالاخره حیوانات است؛ آنگاه طی مراحلی حیوان را به صورت انسان در آورد و سپس طی مراحل دیگری که عبارت از دمیدن روح رب در انسان و علم پیدا کردن اوست به ملائکه گفت که به آدم یعنی انسان اولیه سجده کنند. این مرحله هنوز ادامه دارد و ملائکه دائماً در حال سجده به انسان هستند یعنی انسان که به قدرت علم مجهز شده است این نیروهای طبیعت و عوامل اجرای دستورات خدا در دنیا را به خدمت خود گرفته است. اما ابلیس سجده نکرد. ابلیس که قبلاً یعنی وقتی که انسان هنوز حیوان بود به او دستور می­داد و او را وادار به حقه­بازی و تجاوز به حقوق سایر حیوانات می­کرد، حاضر نشد که به خدمت انسان درآید و تصمیم گرفت که به دستور دادن به انسان ادامه دهد.



   «قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسجُدَ إِذ أَمَرتُکَ قَالَ أَنَا خَیرٌ مِّنهُ خَلَقتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقنَهُ مِن طینٍ ۱۲



   یعنی فرمود چون تو را امر به سجده کردم چه چیز تو را بازداشت که سجده نکردی؟ گفت ]برای اینکه[ من بهتر از او هستم ]زیرا[ که مرا از آتش آفریده­ای و او را از گل».



   راجع به خلقت ابلیس در بخش مربوط به سوره حجر توضیح خواهیم داد.



   «قَالَ فَاهبِط مِنهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخرُج إِنَّکَ مِنَ الصَّغِرِینَ ۱۳



   یعنی فرمود پس از آن ]خلقت از آتش[ هبوط کن (پائین برو) که تو را نرسد که در آن تکبر کنی، بیرون شو که تو از خوارشدگانی». در اینجا ماهیت ابلیس به علت تکبر کردنش عوض می­شود و مقامش تنزل پیدا می­کند و خوار می­شود یعنی هبوط می­کند. ابلیس بعد از هبوط نامش هم عوض می­شود و تبدیل به شیطان یعنی «متمرد، سرکش، دور شده» می­شود و همه جا قرآن بعد از سجده نکردن ابلیس و هبوط کردنش از او به نام شیطان یاد می­کند. برخلاف نوشته تورات این شیطان است که آدم و همسرش را وسوسه می­کند نه مار.



   در آیه بعد شیطان از خدا برای دشمنی کردن با انسان تا روز قیامت مهلت خواست و خدا به او این مهلت را داد.



   «قَالَ فَبِمَا أَغوَیتَنِی لأَقعُدَنَّ لَهُم صِرَطَکَ المُستَقِیم ۱۶



   یعنی گفت به علت آنکه مرا فریفتی بر سر راه راست تو در کمین آنان می­نشینم». شیطان که تخصصش حقه­بازی و دروغگویی بود و حالا کینه انسان هم به آن اضافه شده است، برای توجیه اعمال زشتش خدا را مقصر قلمداد می­کند و می­گوید که تو مرا فریب دادی. نکته جالب در اینجا این است که در حالی که هنوز شیطان با آدم و همسرش صحبت نکرده است از آنها به صورت جمع (لهم) نام می­برد که نشان می­دهد آدم و همسرش دو فرد نبودند بلکه صحبت از نوع انسان است.



   «ثُمَّ لأَتِیَنَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِم وَمِن خَلفِهِم وَعَن أَیمَنِهِم وَعَن شَمَائِلِهِم وَلاتَجِدُ أَکثَرَهُم شَکِرِین ۱۷



   یعنی آنگاه از جلوشان، عقبشان، طرف راستشان و طرف چپشان بر آنها می­تازم و بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت». در این آیه شیطان راجع به آدم و همسرش صجبت می­کند ولی شش بار از آنها به صورت جمع و نه دو نفر نام می­برد. این موضوع دلیل دیگری است بر اینکه آنها دو نفر نبوده و عده زیادی بوده­اند.



   «قَالَ اخرُج مِنهَا مَذءُومًا مَّدحُورًا لَّمَن تَبِعَکَ مِنهُم لأَملأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکُم أَجمَعِین ۱۸



   یعنی فرمود نکوهیده و رانده از آن ]ماهیت یا خصوصیت[ بیرون شو که قطعاً هر که از آنان از تو پیروی کند، جهنم را از همه شما پر خواهم کرد». در اینجا نیز خداوند سه دفعه از آنها به صورت جمع نام می­برد (منهم ـ منکم ـ اجمعین).



   «وَیَادَمُ اسکُن أَنتَ وَزَوجُکَ الجَنَّهَ فَکُلا مِن حَیثُ شِئتُمَا وَلا تَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۱۹



   یعنی وای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا که خواستید بخورید ولی به این شجره نزدیک نشود که از ظالمها خواهید شد». در حالی که در سه آیه قبل چند بار از آنها به صورت جمع نام برده شد، در این آیه و آیات بعد تا موقع هبوط ۲۹ بار از آنها به صورت دو نفر نام می­برد. این آیات مربوط به دورانی است که در بهشت روی زمین بودند و هنوز مرتکب ظلم نشده بودند یعنی به صورت امت واحد و جامعه بی­طبقه بودند و یک مرد نماینده همه مردها و یک زن نماینده زنها بود. در این آیات حتی یک بار هم از آنها به صورت جمع نام برده نمی­شود.



   «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّیطَنُ لِیُبدِیَ لَهُمَا مَاوُرِیَ عَنهُمَا مِن سَوءَتِهِمَا وَقَالَ مَانَهَکُمَا رَبُّکُمَا عَن هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَینِ أَوتَکُونَا مِنَ الخَلِدِینَ ۲۰  



   یعنی شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از زشتیهایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آن دو نمایان گرداند و گفت رب شما از این شجره منعتان نکرد مگر برای آنکه ]با خوردن آن[ دو پادشاه شوید یا از جاودانگان شوید».



   در این آیه شیطان نه مرتبه به آنها به صورت دو نفر خطاب می­کند و آنها را به علاقه وافر به زندگی دعوت می­کند که در نتیجه آن دلشان می­خواهد که دو فرمانروا بر انسانهای دیگر شوند یا عمر جاویدان پیدا کنند. هدف شیطان این بود که «سوء انفهما» یعنی زشتیهای آنها را آشکار کند. لغت سوءات را مترجمین، با برداشت ذهنی از تورات به عورتها ترجمه کرده­اند. سوءات جمع است و مفرد آن سَوء و سَوءه است که به معنای زشتی و بدی است. فارسی عباراتی مثل سوءظن (بدگمانی)، سوءتفاهم (بدفهمی)، سوءتدبیر (بدتدبری) و سوءنیت (بدنیتی) به کار می­بریم. سوء به معنای آلت تناسلی نیست و به کار بردن آن برای آلت تناسلی مرسوم نیست ولی چون نپوشاندن این عضو کار زشت و بدی است به طور کنایه ولی به صورت نادر ممکن است به آن معنی به کار رود دلیل دیگری که نشان می­دهد منظور از سوءات در اینجا زشتیها است این است که سوره مائده آیه ۳۱ در مورد دو فرزند آدم یعنی نسلهای بعدی انسان اولیه، وقتی که یکی از آنها دیگری را کشت می­فرماید «فبعت الله غراباً یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سوءَه اخیّه یعنی آنگاه خداوند کلاغی را برانگیخت که زمین را ]برای پیدا کردن طعمه­اش[ جستجو می­کرد تا به او بنمایاند که چگونه زشتی برادرش را پنهان کند». در این آیه مطمئناً منظور پوشاندن زشتی قتل برادر است نه پوشاندن آلت تناسلیش آن هم در حالی که حتماً برادرش لباس بر تن داشته است. هدف شیطان هم از فریفتن آدم یعنی انسان اولیه و همسرش این بود که زشتیهای آنها را یعنی جنبه حیوانی آنها را به رخ آنها بکشد و موفق هم شد.



   وقتی انسان توانست کشاورزی کند، عده­ای زمینهای کشاورزی و دانه­های غلات را به خود اختصاص دادند و بقیه را رعیت خود کردند. قبل از دوران کشاورزی انسانها با هم مهربان بودند و به هم ظلم نمی­کردند چون علتی برای ظلم کردن وجود نداشت ولی از دوران کشاورزی به بعد انسانها به همدیگر ظلم کردند و زشتیهایشان آشکار شد.



   قبلاً گفتیم که شجره یعنی: «درخت، بوته، هر چیز دیگری که شاخه­دار باشد مثل شاخ گوزن و بستر رودخانه». در این آیه منظور از شجره علاقه فراوان به زندگی این دنیاست که انواع مختلف گناهها یعنی زشتیها از آن سر می­زند. ضمناً اگر فرضاً منظور از سوءات آلتهای تناسلی آنها بود باید می­فرمود سوءتین یعنی دو سوءه ولی لغت سوءات را به کار برده که جمع است یعنی بیش از دو زشتی و احتمالاً چندین زشتی برای هر کدام از آنها.



   در آیه بعد آیه ۲۱) شیطان برای آنها قسم می­خورد که حرفهایش به عنوان نصیحت به آنهاست.



   این آیه توضیح بیشتر لازم ندارد و اکنون آیه ۲۲ را بررسی می­کنیم:



   «فَدَلَّهُمَا بَغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَت لَهُمَا سَوءَتُهُمَا وَطَفِقَا یَخصِفَانِ عَلَیهِمَا مِن وَرَقِ الجَنَّهِ وَنَادَئهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَم أَنهَکُمَا عَن تِلکُمَا الشَّجَرََهِ وَأَقُل لَّکُمَآ إِنَّ الشَّیطَنَ لَکُما عَدُوٌّ مُّبِینٌ ۲۲



   یعنی آنگاه آن دو را فریبکارانه به طمع انداخت پس چون از آن شجره چشیدند زشتیهایشان بر آنان آشکار شد و شروع کردند به چسباندن ورقهای بهشتی بر خود».



   به مجرد آنکه از شجره چشیدند و قبل از آنکه آن را فرو ببرند زشتیهایشان برایشان آشکار شد. «سوءتهما یعنی زشتیهای آن دو نفر یعنی هر کدام چند زشتی داشتند و این هم دلیل دیگری است که منظور از این لغت آلت تناسلی آن دو نفر نبوده است زیرا در این صورت باید می­فرمود «سوءتینهما» یعنی یک سوء برای هر کدام. سپس آیه می­فرماید که آن دو نفر شروع کردند به پوشاندن زشتیهایشان با ورق بهشت. اولاً می­فرماید که شروع کردند ولی نمی­فرماید که موفق شدند. ثانیاً نمی­گوید برگ درختان بهشت بلکه می­گوید «ورق الجنّه» یعنی «ورق بهشت و ورق مخفی». پس با پوششی بهشتی یعنی زیبا که در عین حال نادیدنی بود می­خواستند زشتیهای خود را بپوشانند. در حقیقت می­خواستند کاری کنند که زشتیهایشان پوشیده شود و به شکل زیبائی جلوه کند و آن پوشش هم دیده نشود. همه کسانی که مرتکب ظلم می­شوند کوشش می­کنند که با سخنان زیبا و اعمال ظاهر فریب آن را توجیه کنند و کارهای زشتان را زیر این سخنان و اعمال مخفی کنند.



   در بقیه آیه و دو آیه بعدِ خداوند به آنها می­گوید که مگر من شما را از آن شجره برحذر نداشتم و مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟ و آنها هم اظهار تأسف از کار زشتشان می­کنند و درخواست بخشش می­نمایند. سپس خداوند به آنها به صورت جمع خطاب می­کند و می­فرماید: «هبوط کنید (به مقام پائین­تر بروید) در حالی که عده­ای از شما دشمن عده­ای دیگر است». در اینجا و دو آیه بعد بجای دو نفر خطاب به آنها به صورت جمع است زیرا امت واحد از بین رفته و دیگر نه یک مرد نماینده همه مردهاست و نه یک زن نماینده همه زنها.



   «قَالَ فِیهَا تَحیَونَ وَ فِیهَا تَمُوتُونَ وَ مِنهَا تُخرَجُونَ ۲۵    



   یعنی گفت در همانجا زندگی می­کنید و همانجا می­میرید و از همانجا شما را برمی­انگیزند». این آیه اشاره به انسانهای آن زمان و نسلهای بعدی آنها تا پایان نسل انسان است و افعالش هم همه به صورت جمع هستند. اگر آیه خطاب به دو فرد انسان بود و به علت گناه کردن آن دو نفر خدا نسلهای بعدی آنها را تا قیامت از بهشتی که آن دو نفر در آن بودند محروم می­کرد این کار از عدالت خدا به دور برد زیرا نسلهای بعدی نباید به خاطر گناه دو نفر مجازات شوند واقعیت این است که انسانهای اولیه و نه فقط دو نفر بهشت اولیه را از بین بردند و در نسلهای بعدی آنها هم تا قیامت، اگر همه افراد نسلی تصمیم بگیرند که به هم ظلم نکنند و به صورت امت واحد در آیند، مجدداً بهشت پر از نعمت و آسایش و عدالت ایجاد خواهد شد.



۳- سوره حجر آیات ۲۶ تا ۴۸



   وَ لَقَد خَلَقنَا الانسانَ مِن صَلصالٍ مِن حَمَاٍ مَسنُونٍ ۲۶ وَالجَانَّ خَلَقنَهُ مِن قَبلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ ۲۷ وَ اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَهِ اِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِن صَلصال مِن حَمَاٍ مَسنُونٍ ۲۸ فَاِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعُوالَهُ ساجِدینَ ۲۹ فَسَجَدَ المَلَئِکَهُ کُلُّهُم أَجمَعُونَ ۳۰ إِلاَّ إِبلِیسَ أَبَی أَن یَکُونَ مَعَ السَّجِدِینَ ۳۱ قَالَ یَإِبلِیسُ مَا لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّجِدِینَ ۳۲ قَالَ لَم أَکُن لِّأَسجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقتَهُ مِن صَلصَالٍ مِّن حَمَإٍ مَّسنُونٍ ۳۳ قَالَ فَاخرُج مِنهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ۳۴ وَ إِنَّ عَلَیکَ اللَّعنَهَ إِلَی یَومِ الدِّینِ ۳۵ قَالَ رَبِّ فَأَنظِرنِی إِلَی یَومِ یُبعَثُونَ ۳۶ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ ۳۷ إِلَی یَومِ الوَقتِ المَعلُومِ ۳۸ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغوَیتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الأَرضِ وَلَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِینَ ۳۹ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ ۴۰ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُستَقِیمٌ ۴۱ إِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطَنٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الغَاوِینَ ۴۲ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُم أَجمَعِینَ ۴۳ لَهَا سَبعَهُ أَبوابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنهُم جُزءٌ مَّقسُومٌ ۴۴ إِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنَّتٍ وَ عُیُونٍ ۴۵ ادخُلُوهَا بِسَلامٍ ءَامِنِینَ ۴۶ وَ نَزَعنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّن غِلٍّ إِخوانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقابِلِینَ ۴۷ لا یَمَسُّهُم فِیهَا نَصَبٌ وَمَاهُم مِّنهَا بِمُخرَجِین ۴۸



 



ترجمه آیات



   ۲۶- و انسان را از گل خشک بازمانده از لجنی بویناک آفریده­ایم.



   ۲۷- و پیشتر جن را از آتشباد آفریده بودیم.



   ۲۸- و چنین بود که رب تو به فرشتگان فرمود من آفریننده بشری از گل خشک بازمانده از لجنی بویناک هستم.



   ۲۹- پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده در افتید.



   ۳۰- آنگاه فرشتگان همگی با هم سجده بردند.



   ۳۱- مگر ابلیس که از اینکه از سجده­کنندگان باشد، سرباز زد.



   ۳۲- فرمود ای ابلیس تو را چه می­شود که از سجده­کنندگان نیستی؟



   ۳۳- گفت من کسی نیستم که به انسانی که از گل خشک بازمانده از لجنی بویناکش آفریده­ای، سجده برم.



   ۳۴- فرمود پس از آن بیرون شو که تو مطرودی.



   ۳۵- و تا روز جزا بر تو لعنت باد.



   ۳۶- گفت ای رب من پس مرا تا روزی که ]همگان[ برانگیخته شوند، مهلت ده.



   ۳۷- فرمود تو از مهلت یافتگانی.



   ۳۸- تا روزِ آن هنگام معین.



   ۳۹- گفت رب من از آنجا که مرا فریفتی، در روی زمین در نظر آنان ]بدی را نیک[ خواهم آراست، و همگی آنان را به گمراهی خواهم کشاند.



   ۴۰- مگر آن بندگان اخلاص­یافته­ات را از میان آنان.



   ۴۱- فرمود این راهی است که تا به پیشگاه من مستقیم است.



   ۴۲- ]بدان که[ بر بندگان ]خالص[ من سلطه نداری، مگر کسانی از گمراهان که از تو پیروی کنند.



   ۴۳- و بیگمان جهنم میعادگاه همگی آنان است.



   ۴۴- که هفت طبقه دارد ]و[ بخشی جدا کرده از آنان خاص هر طبقه است.



   ۴۵- ]اما[ باتقواها در باغها ]ی بهشتی[ و چشمه­سارانند.



   ۴۶- ]به آنان گویند:[ به سلامت و در امن و امان به آنجا درآیید.



   ۴۷- و از سینه­های آنان هرگونه کینه­ای را می­زداییم، که دوستانه بر تختها رویاروی بنشینند.



   ۴۸- نه به آنان در آنجا خستگی و ماندگی رسد، و نه از آنجا بیرونشان کنند.



   فقط راجع به آیاتی که قبلاً راجع به مشابهین آنها بحث نکرده­ایم توضیح می­دهیم. در دو آیه اول می­فرماید که انسان را از گلی خشک که از لجنی به وجود آمده بود آفریدیم و جن را قبل از انسان از آتشی سوزان و بدون دود خلق کردیم.



   خوب است به اطلاعاتی که جدیداً ماهواره WRAP به دانشمندان فضایی داده است توجه کنیم: این ماهواره در سال ۲۰۰۱ به فاصله ۶/۱ میلیون کیلومتری زمین فرستاده شد. این فاصله زیاد از زمین هوا و تقریباً هیچ گازی وجود ندارد که از شفافیت دید آن بکاهد. در سال ۲۰۰۳ این ماهواره اطلاعات بسیار جالبی به زمین فرستاد از جمله آنکه:



   ۱- فقط چهار درصد از دنیا را ماده معمولی که ما می­شناسیم یعنی اکسیژن، ازت، آهن و سایر عناصر تشکیل می­دهد و نود و شش درصد دنیا چیزهایی است که تازه به وجود آنها پی برده­ایم. کسانی که می­گفتند خدا وجود ندارد چون او را نمی­بینیم، اکنون فهمیده­اند که آنچه ما می­بینیم فقط چهار درصد جرم دنیاست.



   ۲- بیست و سه درصد از دنیا ماده­ای است که آن را dark matter یا ماده تیره می­نامند. تنها اطلاعی که از این ماده داریم این است که وزن دارد ولی خصوصیات دیگر ماده را ندارد. علت اینکه آن را ماده تیره می­نامند این است که وقتی مقدار بسیار زیاد آن را یعنی مقداری که قطرش هزاران سال نوری باشد (نور در هر ثانیه ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر طی می­کند و یک سال نوری فاصله­ای است که نور در یک سال طی می­کند.) با تلسکوپ از دور نگاه کنیم به صورت تیره دیده می­شود. دانشمندان معتقدند که به احتمال زیاد این ماده در کره زمین و در فضای اطراف آن هم وجود دارد و ما از درون آن می­گذریم بدون اینکه وجودش را حس کنیم و این ماده هم از درون بدن ما و هر جسم جامد دیگری مثل درخت، ساختمان، کوه و غیره می­گذرد.



   ۳- هفتاد و سه درصد از انرژی تیره dark energy درست شده است. تنها خصوصیتی که از انرژی تیره می­شناسیم این است که قوه ضدجاذبه دارد. ماده معمولی که ما آن را می­شناسیم قوه جاذبه دارد و به همین علت است که ذرات تشکیل­دهنده کره زمین به هم چسبیده­اند و از هم جدا نمی­شوند و باز به این علت است که اشیاء وزن دارند و اگر جسمی را در فضا رها کنیم به علت وزنش به روی زمین می­افتد. این انرژی تازه کشف شده اما قوه ضد جاذبه دارد و باعث می­شود که دنیا که اکنون مشخص شده است که در حال توسعه است، دائماً سرعت توسعه پیدا کردنش بیشتر شود.



   همان­طور که از ماده­ای که ما می­شناسیم و فقط چهار درصد دنیا را تشکیل می­دهد، موجودات زنده و از جمله انسان به وجود آمده است، می­توان احتمال داد که از ماده تیره یا از انرژی تیره موجودات دیگری به وجود آمده باشند. متخصصین کیهان­شناسی عقیده دارند که اولین کرات آسمانی را ماده تیره در زمانی که حرارت آن بسیار بالا بود به وجود آورد و بعد ماده معمولی که ما آن را می­شناسیم به آن جذب شده و اگر موجوداتی زنده از ماده تیره یا انرژی تیره به وجود آمده باشند، ما از درون آنها و خانه­های آنها عبور می­کنیم بدون اینکه به وجود آنها پی ببریم و آنها هم می­توانند از درون ما عبور کنند. بنابراین جن می­تواند از ماده تیره یا انرژی تیره به وجود آمده باشد.



   در آیات بعد خدا به ملائکه دستور می­دهد که به انسان سجده کنند و همه سجده می­کنند بجز ابلیس که با تکبر خود را که از آتش بدون دود ساخته شده است بالاتر از انسان که از گل خشک شده­ای از لجنی متعفن خلق شده می­داند. از اینجا به بعد مذاکراتی بین خدا و شیطان انجام می­شود و شیطان به خدا می­گوید که همه انسانها را منحرف خواهد کرد، بجز بندگان خالص شده او را و خداوند به او می­گوید «هذا صراط علی مستقیم یعنی این راه راست به سوی من است». یعنی وجود شیطان و وسوسه­های او باعث می­شود که بندگان خالص شده خدا به راه راست به سوی او هدایت شوند و این همان صراط مستقیم است که ما در نمازهای روزانه هدایت شدن به آن را از خدا درخواست می­کنیم. سپس خدا می­فرماید «ان عبادی لیس لک علیهم من سلطان الاّ من اتبعک من الغاوین یعنی بر بندگان ]خالص[ من سلطه نداری مگر بر کسانی از غاوین (شدیداً گمراه شده­ها) که از تو پیروی کنند». طبق این آیه کسانی که به دنبال شیطان می­روند قبلاً گمراه شده­اند و کار شیطان این است که آنها را از بندگان خالص شده خدا جدا می­کند. خواننده عزیز به یاد دارد که سوره طه آیه ۱۲۱ می­فرماید «و عصی آدم ربه فغوی یعنی آدم به رب خودش عصیان کرد و دچار غی (گمراهی شدید) شد».



   بنابراین شیطان باعث می­شود که بندگان خالص خدا از شدیداً گمراه شده­ها جدا شوند، لذا وجودش مفید است زیرا بدون او انسانهای بی­تقوا و باتقوا یعنی انسانهای کافر که در زمین فساد می­کنند و انسانهایی که به خدا ایمان دارند و عمل صالح می­کنند، با هم به صورت مخلوط باقی می­مانند و وجود شیطان باعث مشخص شدن و جدا شدن آنها از هم می­شود.



   آیات بعدی می­فرمایند که شدیداً گمراهان که به دنبال شیطان می­روند، به جهنم و بندگان خالص شده خدا به بهشت می­روند. آنها که به بهشت می­روند خدا مختصر کینه­ای را که ممکن است در وجودشان باشد می­زداید و در بهشت با هم روابط دوستانه دارند و در آنجا دچار خستگی و رنج نمی­شوند.



۴- سوره طه آیات ۱۱۵ تا ۱۲۶



   از چهار سوره­ای که در مورد آدم بحث می­کنند سوره طه آخرین آنها و سوره نتیجه­گیری است. در اولین سوره یعنی بقره، داستان آدم به صورت هماهنگ ولی به طور اجمال بیان شد. در سوره دوم یعنی اعراف همان سرگذشت تکرار شد ولی راجع به آدم بیشتر صحبت شد. سوره حجر شیطان را بیشتر معرفی کرد و خاصیت وجودی او را بیان کرد و سوره طه که آخرین سوره است نتیجه داستان آدم یعنی انسان اولیه را بیان می­کند. در این سوره متوجه می­شویم که چگونه انسان به علت علاقمند شدن به دنیا در مقابل خدا عصیان کرد و زمین را که خدا آن را مثل بهشت به او سپرد، تبدیل به محل سختی برای زندگی کرد. در آخر سوره هم مثل سه سوره قبل، نتیجه کار انسان را در قیامت بیان می­کند.



اکنون به شرح این آیات می­پردازیم:



   وَلَقَد عَهِدنَآ إِلَی ءَادَمَ مِن قَبلُ فَنَسِیَ وَلَم نَجِد لَهُ عَزمًا ۱۱۵ وَإِذ قُلنَا لِلمَلَائِکَهِ اسجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِبلِیسَ إَبَی ۱۱۶ فَقُلنَا یَاَدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّکَ وَ لِزَوجِکَ فَلاَیُخرِجَنَّکُمَا مِنَ الجَنَّهِ فَتَشقَی ۱۱۷ إِنَّ لَکَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیهَا وَلاتَعرَی ۱۱۸ وَ أَنَّکَ لاتَظمَؤُا فِیهَا وَلاتَضحَی ۱۱۹ فَوَسوَسَ إِلَیهِ الشَّیطَنُ قَالَ یَاَدَمُ هَل أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَهِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لاَّیَبلَی ۱۲۰ فَأَکَلاَ مِنهَا فَبَدَت لَهُمَا سَوءَتُهُمَا وَطَفِقَا یَخصِفَانِ عَلَیهِمَا مِن وَرَقِ الجَنَّهِ وَعَصَی ءَادَمُ رَبَّهُ فَغَوَی ۱۲۱ ثُمَّ اجتَبَهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیهِ وَهَدَی ۱۲۲ قَالَ اهبِطَا مِنهَا جَمِیعَا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلاَ یَضِلُّ وَلا یَشقَی ۱۲۳ وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا وَ نَحشُرُهُ یَومَ القِیامَهِ أَعمَی ۱۲۴ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَنیِ أَعمَی وَ قَد کُنتُ بَصِیرًا ۱۲۵ قَالَ کَذالِکَ أَتَتکَ ءَایَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذالِکَ الیَومَ تُنسَی ۱۲۶



یعنی



   ۱۱۵- و از پیش به آدم سفارش کردیم، ولی فراموش کرد، و در او عزمی استوار نیافتیم.



   ۱۱۶- و چنین بود که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده برید، همه سجده بردند مگر ابلیس که سرباز زد.



   ۱۱۷- آنگاه گفتیم ای آدم این ]ابلیس[ دشمن تو و ]دشمن[ همسرت است، پس مبادا شما را از بهشت آواره کند که در رنج افتی.



   ۱۱۸- برای تو مقرر است که در آنجا ]بهشت[ گرسنه و برهنه نمانی.



   ۱۱۹- و همچنین آنجا تشنه و آفتاب­زده نشوی.



   ۱۲۰- سپس شیطان آنان را وسوسه کرد، گفت ای آدم آیا می­خواهی شجره جاودانگی و فرمانروایی بی­انقراض را نشانت دهم؟



   ۱۲۱- آنگاه از آن خوردند و زشتیهایشان بر آنان آشکار شد و بر آنها از برگ بهشتی می­چسباندند ]تا پوشیده شود[ و ]بدینسان[ آدم از امر ربش سرپیچی کرد و گمراه شد.



   ۱۲۲- سپس ربش او را برگزید و از او درگذشت و هدایتش کرد.



   ۱۲۳- ]و[ فرمود همگی از آن ]بهشت[ هبوط کنید ـ برخی از شما دشمن برخی دیگر ـ و چون از سوی من رهنمودی برایتان آمد، هر کس که رهنمود مرا پیروی کند، نه گمراه شود و نه به رنج افتد.



   ۱۲۴- و هر کس از یاد من دل بگرداند، زندگانی او تنگ خواهد بود، و او را روز قیامت نابینا برانگیزیم.



   ۱۲۵- گوید ای رب من چرا مرا نابینا برانگیختی حال آنکه من بینا بودم.



   ۱۲۶- فرماید بدینسان بود که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی و به همان­گونه امروز فراموش شده باشی.



   با توجه به بحثهای پیشین خواننده محترم خودش می­تواند این آیات را تفسیر کند. ما فقط بعضی نکات را ذکر می­کنیم:



   در آیه اول بدون مقدمه می­فرماید که آدم یعنی انسان اولیه عهدی را با خدا داشت ولی آن را فراموش کرد و ما در او عزمی نیافتیم. آنگاه پس از ذکر دستور سجده به ملائکه برای آدم و سجده نکردن ابلیس می­فرماید به انسان گفتیم که او دشمن تو و همسرت است، پس مواظب باش که از بهشت بیرونتان نکند که به رنج می­افتید. در تمام سوره­هایی که تا بحال بررسی کردیم همسر آدم را همراه او قرار می­دهند که دو نتیجه از آن گرفته می­شود:



   ۱- نوع عادی ازدواج، تک همسری است و تعدد زوجات برای موارد استثنایی است (متخصصین انسان­شناسی می­گویند که در طول تاریخ نوع اصلی ازدواج، تک همسری بوده و بعد از آن ولی به صورت خیلی کمتر ازدواج یک مرد با چند زن بوده است. ازدواجهای دیگر مثل یک زن با دو یا چند مرد یا دو زن با دو مرد خیلی نادر بوده است.).



   ۲- معمولاً زن و شوهر در گناه کردن با هم شریک می­شوند و برای داشتن مال و مقام، یکدیگر را به ظلم کردن تشویق می­کنند.



   خواننده محترم توجه دارد که آدم به معنای انسان اولیه، هم شامل مرد می­شود و هم زن؛ بنابراین آدم و همسرش یعنی انسان و همسرش، نه مرد و همسرش. لذا در اینجا زن و مرد کاملاً با هم مساوی هستند.



   در بقیه آیات فوق خدا به آدم می­گوید که در این بهشت دچار گرسنگی، بی­لباسی، تشنگی و آفتاب­زدگی نخواهی شد. با وجود این آدم به علت دنیاپرستی تحت وسوسه شیطان قرار گرفت و به امید داشتن زندگی بسیار طولانی همراه با فرمانروایی و تسلط بر دیگران، به انسانهای دیگر ظلم کرد و در نتیجه زشتیهایش آشکار شد. لذا کوشش کرد که با پوششی بهشتی یعنی زیبا و نامرئی زشتیهایش را بپوشاند و برای این کار به ظلمی که کرده بود دروغ­گویی و توجیه­کنندگی را هم اضافه کرد. با انجام این کارها انسان اولیه در مقابل رب خودش عصیان کرد و دچار گمراهی شدید شد (غی یعنی گم شدن در راه بعلاوه گم کردن هدف. بعضی از مفسرین می­گویند غی عبارت است از گمراهی منجر به هلاکت). آنگاه خداوند توبه عده­ای را که توبه کردند پذیرفت و آنها را به راه راست هدایت کرد. در اثر این ظلم­ها و دشمنی­های انسانهای اولیه با هم، بهشت از بین رفت و خداوند گفت که برای شما هدایت (پیغمبرها و کسانی که راه پیغمبرها را می­روند) خواهم فرستاد؛ آنها که هدایت مرا بپذیرند گمراه نمی­شوند و به رنج نمی­افتند و آنها که پشت به یادآوری من کنند، زندگانی توأم با سختی خواهند داشت و در روز قیامت کور خواهند بود. چنین انسانی در روز قیامت می­گوید که ای رب من چرا مرا کور کردی در حالی که بینا بودم و خدا می­گوید که نشانه­هایمان را برایت فرستادم و تو آنها را فراموش کردی، لذا امروز فراموش شده­ای.



   وقتی در قرآن خدا به عنوان «ما» صحبت می­کند، به معنای «من، اجراکنندگان دستوراتم در دنیا یعنی ملائکه و بعلاوه همه دنیا» است. لذا در آیه آخر وقتی می­فرماید که نشانه­هایمان را به تو دادم ولی تو آنها را فراموش کردی، پس حالا ما تو را فراموش می­کنیم به معنای این است که تو در دنیا چشم بصیرت به کار نبردی و قوانینی را که در همه دنیا اجرا می­شد نادیده گرفتی و آنها را فراموش کردی، لذا حالا دنیا تو را فراموش می­کند؛ مثل برگ یک درخت که تا وقتی با آن در ارتباط است درخت کمکش می­کند ولی وقتی که از آن جدا شود کمک درخت به او قطع می­شود و خشک شده سپس تبدیل به خاشاک می­شود.



آیات دیگر



   آیات دیگری که به طور مستقیم یا غیرمستقیم مربوط به آدم هستند، با توجه به توضیحاتی که داده شد فهمیدنشان برای خواننده محترم آسان است ولی دو مورد زیر را لازم است توضیح دهیم:



۱- آیات ۳۳ و ۳۴ سوره آل عمران



   إِنَّ اللهَ اصطَفَی ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبراهِیمَ وَ ءَالَ عِمرانَ عَلَی العَالَمِینَ ۳۳ ذُرِّیَّهَ بَعضُهَا مِن بَعضٍ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ۳۴



یعنی



   ۳۳- خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.



   ۳۴- اینان بعضی از نسل بعضی دیگر هستند، و خداوند شنوای داناست.



   برگزیدن آدم یعنی انسان اولیه از بین کسانی بوده است که به نزدیکی مرحله انسان رسیده بودند ولی به قیافه کاملاً مثل انسان و عقل به اندازه او نرسیدند زیرا در جریان تکامل حیوانات عده کمی از یک نوع حیوان تکامل پیدا می­کنند و بقیه یا به همان صورت باقی می­مانند و یا به احتمال بیشتر از بین می­روند و نسل آنها باقی نمی­ماند. حضرت نوح مثل همه انسانهای دیگر از نسل آدم است و بقیه پیغمبرها به ترتیبی که در آیه ذکر شده است از نسل حضرت نوح هستند.



۲- سوره حجرات آیه ۱۳



   یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَجَعَلناکُم شُعُوبًا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ۱۳



   یعنی ای مردم شما را به صورت مذکر و مؤنث آفریدیم و شما را به صورت قبیله­ها و ملیتها در آوردیم تا ]با یکدیگر[ شناسایی ]متقابل[ حاصل کنید، بیگمان گرامی­ترین شما در نزد خداوند باتقواترین شما است، همانا خداوند دانای آگاه است.



   این آیه بیش از یک سال ذهن نگارنده را مشغول کرده بود زیرا همه ترجمه­های فارسی و انگلیسی قرآن نوشته بودند «شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم» ولی به نظر اینجانب با توجه به اینکه آدم نه یک فرد بلکه نوع انسان بوده است باید ترجمه آن چنین می­شد «شما را به صورت مذکر (مرد) و مؤنث (زن) آفریدیم». پس از حدود یک سال با یک نفر عرب خیلی متدین آشنا شدم که زبان عربی را در یکی از دانشگاههای عربستان تدریس می­کرد. از او پرسیدم که آیا ترجمه من هم از این آیه می­تواند درست باشد؟ گفت ترجمه «شما را به صورت مذکر و مؤنث آفریدیم» ترجمه دقیق­تر و صحیح­تری است ولی آن را می­توان به صورت «شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم» هم ترجمه کرد اما به شرط آنکه در جایی از قرآن قرینه ­ای باشد که آن را تایید کند.

   جالب این است که این آیه نمی­گوید «شما را به صورت مرد و زن آفریدیم» زیرا در آن صورت ممکن بود کسانی بگوئید که چون خدا ما را از اول به صورت دو گروه یعنی مردها و زنها آفریده است پس یک گروه می­تواند بر گروه دیگر برتری داشته باشد. آیه می­فرماید «ای مردم (ناس یعنی همه مردم دنیا با هر نوع دین و نژادی) شما را به صورت مذکر و مؤنث آفریدیم یعنی همگی یک نوع هستید ولی یک عده از نظر ساختمان بدنی مذکر هستند و یک عده مؤنث. مطابق این آیه همه انسانها اعم از مرد و زن و قبائل و ملتهای مختلف مثل هم هستند و بهترین انسان نزد خدا باتقواترین انسان است. رنگ پوست آنقدر بی­اهمیت بوده که اصلاً آن را ذکر نکرده است و چون ناس شامل همه انسانها می­شود، رنگ پوست، زبان، نوع  دین و غیره هیچ تأثیری در آن ندارد و ارزش همه انسانها مثل هم است. ارزش باتقواها نزد خدا از بقیه بیشتر است ولی در جامعه آنها هم مثل دیگران و با آنها مساوی هستند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین