کد خبر: ۲۰۸۶
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۸-28 May 2018
یک نویسنده غربی در مقاله‌ای به بررسی عاملان شروع جنگ جهانی دوم پرداخته و می‌نویسد: هیچ‌کس بیش از جوزف استالین مقصر نیست، چرا او و زیردستانش بخاطر طرح‌ریزی جنگ تجاوزگرانه علیه تمامی اروپا، تحت پیگرد قرار نگرفتند.


 پایگاه خبری- تحلیلی " اینکانونینت هیستوری "(Inconvenient History)، در مقاله‌ای به نوشتة "جوزف بیشاپ " (Joseph Bishop) به علل آغاز جنگ جهانی دوم پرداخته و می‌نویسد: محاکمه جنایات جنگی پس از سال 1945 در نورنبرگ در جریان است و مطبوعات بین‌المللی بدقت روند دادرسی را تحت پوشش قرار می‌دهند. به جهت رعایت عدالت و انصاف، هیئت داوری از کشورهای بی طرف یعنی سوییس و تایلند انتخاب شده‌اند.

متهمین از این قرارند: نخست اتحاد جماهیر شوروی (USSR) که رهبران سیاسی و نظامی آنها بخاطر طرح‌ریزی و مبادرت به جنگ تجاوزگرانه علیه فنلاند، لتونی، لیتوانی، استونی، رومانی و لهستان، با پیگردی جدی مواجه هستند. اتهام آنها به بردگی درآوردن و تا سرحد مرگ کار کشیدن از صدها هزار، و حتی میلیونها، زندانی آلمانی و ژاپنی است. آنها متهم هستند با تشکیلات (GULAG) در اردوگاه‌های کار اجباری، که نمونه‌ای تمام عیار از هولوکاست و قتل عام درون خاک خودشان بود، از میلیون‌ها سکنه خود تا سرحد مرگ کار کشیده‌اند. اصطلاح ابداع شده پس از این جنگ یعنی "نسل کشی " به همین واقعه اشاره می‌کند. ضمنا آنها متهم به اقدام به کشتاری هستند که چیزی بین 6 تا 12 میلیون غیر نظامی آلمانی در آن بخاطر انتقال اجباری از سرزمین آبا و اجدادی خود به آلمان کوچک شده پس از جنگ، از میان رفتند. در این نقل و انتقال بیش از قواعد اسارت، تجاوز به عنف، شکنجه، قتل و مصادره کامل اموال حاکم بود.

کشور بعدی بریتانیا است که پرونده دقیقی از قتل عام گسترده ساکنین آلمان با استفاده از حمله هوایی شدید و کینه توزانه دارد. هنگامی که هیئت داوری اعلام کرد که تنها انگیزه این قتل عام گسترده تنفر بوده و نه جنگ "روحی "، لایحه دفاعی آنها با عنوان "... تضعیف روحیه آلمان " در هم پاشیده شد. چرا که در واقع اراده و روحیه آلمان‌ها صرفا بالاتر رفت. بریتانیا هم‌چنین متهم به طرح‌ریزی و مبادرت به جنگ تجاوزگرانه علیه نروژ در سال 1940 است و اینکه جنگ را به کشور بی‌طرف اسکاندیناوی کشاند. در ضمن حمله آنها به ناوگان ویشی (Vichy) فرانسه که صدها ملوان فرانسوی در آن کشته شدند، نیز به شدت محکوم شد. این جرمی دیگر با عنوان طرح‌ریزی و مبادرت به جنگ تجاوزگرانه است. در آخر اتهام گرسنگی دادن عامدانه به همه افراد غیر نظامی منطقه تحت اشغال، علیه آنها وضع شده است. در آنجا هزاران نفر بتدریج به هلاکت رسیدند و سایر افراد به بیماری‌های لاعلاج مبتلا شدند.

پس از بریتانیا، فرانسه عامل بعدی محسوب می‌شود. اتهامات آنها قتل گسترده زندانیان آلمانی، پس از جنگ، با به بردگی درآوردن و کار کشیدن از آنها تا سرحد مرگ، اعدام غیر رسمی و محروم کردن عامدانه آنها از غذا، پناهگاه و درمان، است. دیگر اتهام آنها اعزام عامدانه نیروهای مستعمراتی آفریقا به آلمان تحت اشغال و آزاد گذاشتن آنها برای تجاوز به عنف، غارتگری و قتل سکنه غیر نظامی بی پناه، است.

سرانجام نوبت به آمریکایی‌ها می‌رسد. اتهام آنها هم مثل بریتانیا، اقدام به نسل‌کشی به وسیله بمباران است و ضمنا اتهام به مراتب بزرگتر آنها، به قتل رساندن گسترده اسرای جنگی آلمانی به همان شیوه فرانسویان یعنی گرسنگی دادن، بی سرپناه رها کردن، عدم ارائه درمان، قتل و ... ، است. البته در اینجا شمار قربانیان به یک میلیون و قریب به دو میلیون می‌رسد. این تمام ماجرا نیست. اتهامات دیگر آمریکایی‌ها تجاوز به عنف گسترده، غارت وسیع، به بردگی و یا شبه بردگی کشاندن اسرا و ... است.
هم‌چنین شاهد شکل‌گیری اتهاماتی چون "جرم علیه صلح " برای بریتانیا، فرانسه و خصوصا ایالات متحده آمریکا هستیم که قبل از جنگ و در پشت پرده مبارزات سیاسی، در آخر بخاطر فشار آوردن به لهستانی‌ها، با سرسختی در مذاکرات خود با آلمان‌ها در خصوص "دانزیگ " (Danzig) و "کوریدور پروس شرقی " (East Prussia)، منجر به جنگ سال 1939 شد.
چندین میلیون نفر از آن مقتولین که به دست متحدین شرقی و غربی به قتل رسیدند، به نحو مضحکی رقم "شش میلیون نفر " ادعایی آلمان‌ها را کمتر نشان می‌دهد. البته چنین محاکماتی روی ندادند. ولی با این حال اگر محاکمات و تعقیبات قضایی، منصفانه انجام می‌شدند، پس از جنگ باید عدالت حاکم می‌شد. نکته اینجاست که دقیقا خود قدرت‌های پیروز جنگ و نماینده‌های آنها، دولت مغلوب آلمان را بخاطر جرم علیه صلح و طرح‌ریزی جنگ تجاوزگرانه محکوم و تحت پیگرد قرار دادند. با اینکه لااقل خودشان مقصر بودند و احتمالا به مراتب تقصیر آنها بیشتر بود.

* هیچ‌کس بیش از "جوزف استالین " (Joseph Stalin) مقصر نیست


ویکتور سووروف در آخرین کتاب خود با عنوان مقصر اصلی (The Chief Culprit) این سوال را مطرح می‌کند که چرا جوزف استالین و زیردستان سیاسی و نظامی‌ او بخاطر طرح‌ریزی جنگ تجاوزگرانه علیه تمامی اروپا، تحت پیگرد قرار نگرفتند.

این کتاب نشان دهنده تلفیقی از آثار منتشره نویسنده و راهنمای آن یخ شکن است. نسخه انگلیسی این آثار موجود نیست ولی نسخه‌های فرانسوی و روسی آن وجود دارد. کانون توجه یخ شکن عمدتا تدارک نظامی استالین قبل از طرح‌ریزی حمله به اروپا در ژوئیه 1942 بود. سووروف در این کتاب نشان داده است که تسلیح، تعلیم و استقرار "ارتش سرخ " (Red Army)، کاملا حکایت از جنگی تجاوزگرانه دارد.

کتاب مقصر تنها توجهی صرفا سیاسی و استراتژیک ندارد. سووروف استراتژی بلند مدت شکل گرفته بر پایه تفکر لنینی - استالینی (استبدادی) مبنی بر الحاق کلیه جهان به اتحاد جماهیر شوروی را نشان می‌دهد. تنها یک "جمهوری "، شاید برخی با آرامش ملحق شوند ولی اکثر دیگر کشورها با جنگ مجبور می‌شوند. در زبان خاص مارکسیستی، "جنگ به حق " به جنگی اطلاق می‌شود که هدف از آن الحاق یک کشور به اردوگاه "سوسیالیستی " باشد؛ در حالی که به هر نوع جنگ دیگر، "جنگ نا حق " گفته می‌شود.

اقتصاد شوروی در اواخر دهه 1930 میلادی خودش آشفته بود و منابع آن صرف تدارکات و مخارج انبوه نظامی می‌شد. سووروف اشاره می‌کند که تنها راه بقای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و نظام مارکسیستی - لنینی آن، تصرف و غلبه بر دول موفق سرمایه‌دار بود. طرح پیشنهادی احداث "کاخ با شکوه جماهیر " (Palace of Soviets) در مسکو به عنوان پیش ساختی برای هر "جمهوری متحد " جدید یعنی آلمان، فرانسه، اسپانیا، سوئد، انگلستان و سایر کشورها بود که یک به یک پس از تصرف به پذیرش این مکان در می‌آمدند. با این حال به دنبال تجاوز آلمان در ژوئن سال 1941 و پیشرفت سریع نیروهای هیتلر، احداث آن بنا متوقف شد.

سووروف، استالین را فردی زیرک و باهوش و البته استاد چیره دست استراتژی پیچیده جنایتکاری، معرفی می‌کند. قهرمانی که کشوری نسبتا عقب افتاده را به غولی نیمه مدرن در صنعت و امور نظامی تبدیل کرد. اگر وی می‌توانست تمامی اروپا را به پیکره عظیم جماهیر شوروی الحاق کند، قهرمانی بزرگتر محسوب می‌شد. اما اینگونه نشد زیرا که حمله هیتلر مانع انجام این کار گردید.
متهمین آلمانی در نورمبرگ (Nuremberg)، حمله به شوروی را جنگی پیشگیرانه خواندند. آنها از تحرکات نظامی شوروی در مرزهایشان آگاه بودند و سرویس‌های اطلاعاتی آنها کاملا از حمله قریب الوقوع ارتش سرخ اطلاع داشتند. در سال 1945 هیچ‌کس حرف آنها را باور نداشت. حتی امروزه نظریه سووروف عمدتا باطل و حتی عجیب و غیرعادی دانسته می‌شود و افسانه پذیرفته شده شوروی بی‌گناه که تجاوزگر نازی غفلتا و به طور غافلگیرانه آنرا تصرف نموده، پا برجا است.
سووروف نشان می‌دهد که چگونه تبلیغات شوروی بلافاصله پس از تجاوز آلمان به این افسانه بدل گشت. شکست‌های ارتش سرخ در دوره اول جنگ به صراحت باعث ملامت رهبری جنگ به عنوان بی‌اختیار، غیر مسئول و ناتوان شد. با این حال بخاطر ارتباط شکست‌ها و محاصره‌های بسیار بزرگ بعدی آنها با تهاجم غافلگیرانه، به آنها اشاره نشده است.

به نظر سووروف، خود استالین نمی‌توانست باور کند که آلمان‌ها حتی در فکر حمله باشند. البته وی از تحرکات آلمان‌ها اطلاع داشت اما احتمالا این مسئله را موضوعی تدافعی می‌دانست. شوروی در داشتن میزان زیاد تسلیحات، وسایل جنگی، هواپیما و نیرو بسیار برتر بود و البته نیروهای آن به طرز اهانت‌آمیزی آموزش دیده بودند و به کار گمارده شده بودند. به طوری که احتمال حمله آلمان‌ها را از میان بر می‌داشت و آنرا امری نامعقول و حتی زیانبار و باعث نابودی خود آلمان‌ها نشان می‌داد.

سووروف عمیقا معتقد بود که استالین منشا ظهور هیتلر بوده و اینکه هیتلر تنها به لطف ناتوانی حزب قدرتمند کمونیست در ممانعت از به قدرت رسیدن وی، در سال 1933 توانست قدرت را در دست گیرد و باعث آن ناتوانی را دستور و یا طراحی استالین می‌دانست. به چه علت؟ چرا که نقشه استالین این بود که از هیتلر به عنوان شخصی استفاده کند که نیروی نظامی آلمان را بازسازی کند و در آخر برای تغییر مرزهای اروپا و کشاندن مجدد آن قاره به جنگ، از وی استفاده کند. جنگی که در آن قدرت‌های سرمایه‌دار به طور کامل منابع خود را صرف کنند و در آخر، ارتش سرخ آنها را تحت کنترل خود در بیاورد. وی به گونه متقاعد کننده‌ای، وابستگی شدید آلمان‌ها به نفت را نشان می‌دهد و اینکه استالین به سادگی می‌توانست مناطق نفت خیز آن سوی مرزها را به چنگ آورد و به نحو موثری ماشین جنگی آلمان‌ها را متوقف کند. به این وسیله تقریبا هر زمانی که اراده می‌کرد می‌توانست به جنگ پایان دهد. اما او در مدت طولانی جنگ برای راهبردی که قبلا عنوان شد، یعنی مجبور کردن قدرت‌های سرمایه‌دار غربی برای صرف تمامی منابع خود، هیچ کاری انجام نداد. البته این طرح نیز با سرکوب دشمنان آلمان در حملاتی برق آسا و پشت سر هم در نطفه خفه شد. مناطق نفت خیز، بوسیله نیروهای آلمانی به مصادره و محافظت در آمدند.
سووروف، این طرح‌های استراتژیک بلند مدت و ماهرانه را به استالین نسبت می‌دهد و همگی آنها را بر اساس طرح لنین برای جذب جهان به یک دنیای سوسیالیستی، می‌داند، اما چگونگی ناکامی آنها به دست آلمان‌ها با بهره‌گیری از پیشروی‌های سریع و راهبری تاکتیکی برتر را به میزان کافی توضیح نمی‌دهد. با این حال وی اشاره می‌کند، از آنجا که استالین به علت فتوحات روزافزون نازی‌ها در تابستان و پاییز 1941 در روسیه، بیش از حد مشغول تمهید اندیشیدن درخصوص هیتلر شده بود، به شدت افسرده شد و عملا در کاخ کرملین (Kremlin) گوشه‌گیر شد و از دستگیری قریب الوقوع خود به دست هم قطارانش می‌ترسید. اما به لطف "شخصیت محبوبی " که استالین از خودش در اذهان ساکنین ایجاد کرده بود، مستحق نماد رهبری، امید و مقاومت بودن، شناخته شد. بدین سبب استالین از دستگیری گریخت و در آخر مجددا به عنوان سپهسالار، قهرمان و رهایی بخش سرزمین مادری شناخته شد.

تحلیل مسئله "مارشال توکاچوفسکی " (Marshal Tukachevsky) به نحو گیرایی انجام گردید. برداشت معمول این است که سرویس اطلاعاتی اس اس آلمان، اسنادی ساختگی مبنی بر طرح این مارشال شوروی و سایر شخصیت‌های برجسته نظامی علیه استالین، فراهم آورده بود که موجب شد تا بدگمانی عادی استالین به پاکسازی گسترده در رهبری نیروهای نظامی شوروی تبدیل شود و عملا باعث حذف اکثر رهبران کارکشته و تضعیف شدید توان شوروی در اقدام به جنگ شود. این نویسنده به گونه‌ای قانع کننده عنوان می‌کند ارتش سرخ، در اواسط سال 1941 میلادی به هیچ‌وجه افسران برجسته و با تجربه خود را از دست نداد وضمنا مارشال توکاچوفسکی فاصله بسیاری تا رسیدن به حد یک رهبر کارآمد و موثر داشت، ولی اکثر مورخین برعکس این را می‌گویند.
نویسنده عنوان می‌کند که اصل پاکسازی‌ها اگرچه سنگدلانه بودند اما برای اینکه استالین ارتش سرخ را "مطیع " خود سازد و آنرا به نیرویی کاملا مطیع اراده خود برای جنگ‌های بزرگ بعدی علیه اروپا تبدیل کند، اقداماتی عاقلانه بودند.
کتاب مقصر اصلی نشان می‌دهد که اتحاد جماهیر شوروی برای درگیری شدید، بسیار مجهزتر از آلمان نازی بود. سووروف اشاره می‌کند که نیروهای آلمانی واقعا برای حمله به اتحاد جماهیر شوروی چندان آمادگی نداشتند. به میزان کافی تانک نداشتند، عمده وسایل حمل و نقل آنها ارابه‌های اسبی قدیمی بود و نیروها و وسائط جنگی آنها متاثر از جنگ‌های قبلی تحلیل رفته بودند. ولی با این همه این نیروها یکی پس از دیگری تقریبا بدون بر جای گذاردن هیچ زنده‌ای، نیروهای شوروی را از پای در می‌آوردند. آنها جلوی دروازه مسکو بودند و پیروزی در مشتشان بود.
توجیه متعارف آلمان‌ها برای عدم موفقیت در سال 1941، سخت‌ترین زمستان روسیه در چند دهه اخیر، میزان بالای گل و لای و نبود جاده‌های مواصلاتی بود. هم‌چنین مسئله شش هفته تاخیر آلمان در عملیات "بارباروسا " (Barbarossa) بخاطر نبرد غیرمترقبه با یوگسلاوی و یونان در سایه موضوعات نظامی پیش روی ایتالیا در آن کشورها نیز، در میان است.

سووروف این توجیهات را مردود می‌داند و بیش از توجیه کننده بودن، آنها را امری تبلیغاتی به نفع آلمان‌ها می‌دانست. وی نشان می‌دهد که نیروها و ادوات آلمان برای غلبه بر اتحاد جماهیر شوروی کافی نبود. ولی با این حال آلمان چاره‌ای جز حمله نداشت، نه تنها برای اینکه مانع حمله‌هایی با طرح استالینی شود و بدین وسیله از افتادن آلمان و اروپا به چنگال وی جلوگیری کند، بلکه در ضمن، با توجه به تجاوزگری و مطالبات روز افزون شوروی، آن درگیری اجتناب ناپذیر بود. در آخر این سوال مطرح می‌شود که چه کسی آغازگر جنگ بوده است. در حالی که استالین حق انتخاب داشت ولی هیچ راه دیگری پیش روی هیتلر نبود. بنابراین هنگامی که سووروف به طور متقاعد کننده‌ای هم هیتلر و هم استالین را تجاوزگر می‌داند، به وضوح مشخص است که استالین "مقصر اصلی " است.

آیا مورخان این نظریه را می‌پذیرند و یا باز هم به این افسانه که آدولف هیتلر، تنها تجاوزگر جنگ جهانی دوم در اروپا است، پایبند می‌ماند؟ به نظر نمی‌رسد که امروزه بهای چندانی به حقیقت تاریخی در این زمینه داده شود. به هر جهت، اثر سووروف روشنگر مبحثی عکس مباحث تبلیغاتی کنونی است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان