تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۲۰۸۴۱
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۹ - ۰۰:۴۷-08 November 2020
از زمان آقا محمدخان كه تهران پایتخت شد، در منطقه كوهستانی شمیران «ده حصار بوعلی» در كنار دیگر قراء چون نیاوران، تجریش، قلهك، دزاشیب، رستم آباد، كاشانك، دارآباد، ازگل، اراج، سوهانك، دربند ، جمال آباد، امامزاده قاسم، پس قلعه، دركه، اوین ، جماران، حصارك، چیذر، دروس، زرگنده، حسن آباد، اسدآباد، ولنجك و ... یكی از ییلاقات خوش آب و هوای نزدیك به تهران محسوب می شد.
بعد از احداث ساختمان قصر سلطنتی صاحبقرانیه، حصاربوعلی به دلیل نزدیكی به این كاخ از موقعیت ویژه ای برخوردار شد، زیرا تعدادی از كاركنان كاخ در واحدهای مختلف جهت اداره امور داخلی قصر از بین ساكنان بومی این ده انتخاب می شدند. به دلیل این خصوصیت طبق یك سنت قدیمی نیز در روز تاسوعای حسینی(ع) (فصل بهار و تابستان) در زمان احمد شاه، دسته عزاداران حصار بوعلی وارد محوطه داخلی كاخ صاحبقرانیه شده و پس از انجام مراسم عزاداری، علامت های محل موفق به دریافت طاق شال می شدند كه توسط محمدحسن میرزا ولیعهد احمدشاه روی علامت ها بسته می شد و یكی از افتخارات محمد میرزا نیز در روز تاسوعا دادن شربت به عزاداران حسینی در داخل كاخ بود.

البته ناگفته نماند با روی كار آمدن پهلوی اول، این روش منسوخ گردید. رسم دیرینه شاهان قاجار از ناصرالدین شاه تا احمدشاه چنین بود كه بهار و تابستان در كاخ صاحبقرانیه و پائیز و زمستان دركاخ گلستان و قصر فیروزه (دوشان تپه) اقامت می كردند. عده ای از جوانان آن زمان حصار بوعلی مجاز بودند در كنار غرفه های كسب و كار، قهوه خانه سیاری نیز در زمان استقرار شاه در جلوی محوطه بیرون این دو كاخ (فیروزه- صاحبقرانیه) برپا كنند كه كل نگهبانان و كاركنان كاخ و اعضای تشریفات اسكورت شاه ضمن خرید بعضی از مایحتاج ضروری از غرفه ها جهت صرف صبحانه، ناهار و شام از این قهوه خانه بهره گیرند. باگذشت بیشتر از نیم قرن نوه - نتیجه های همین جوانان روز دوشنبه ۲۳ بهمن سال ۵۷ (یك روز بعد از پیروزی انقلاب) با ورود نمایندگانی از كمیته استقبال حضرت امام به اتفاق جوانان نیاوران دست در دست یكدیگر با نظارت آیت الله حاج سید محمد تقی حكیم امام جماعت حصاربوعلی نسبت به تحویل مجموعه كاخ های نیاوران و صاحبقرانیه از شخص سرهنگ یوسفی نژاد افسر ارشد حاضر در هیأت نگهبان كاخ اقدام نموده و سپس تمام افسران، درجه داران و سربازان كاخ را خلع سلاح نمودند.

در همان ایام مجله نیوزویك آمریكا در صفحه ۱۹ شماره ۲۶ فوریه سال ۱۹۷۹ عكسی از آیت الله حكیم و سرهنگ یوسفی نژاد و تعدادی از جوانان حصار بوعلی و نیاوران در اتاق افسرنگهبان كاخ چاپ كرد كه هنوز قاب عكس شاه و فرح به دیوار اتاق نصب بود. ۴۸ ساعت بعد از تصرف كاخ در تاریخ ۵۷‎/۱۱‎/۲۵ حكم سرپرستی كاخ به نام امام جماعت نیاوران آیت الله حاج سید حسن مصطفوی صادر شد كه ایشان نیز تا قبل از تبدیل مجموعه به «كاخ- موزه» با درایت و مدیریت قابل تحسین كاخ را اداره كرد.

در گذشته نه چندان دور در طرفین حصار بوعلی دو باغ بزرگ قرار داشت، در شرق باغ عزیز خان كه تبدیل به فرهنگسرای نیاوران و مركز تحقیقات فیزیك نظری شد، در غرب باغ كامرانیه كه پس از فوت كامران میرزا در سال ۱۳۰۷ شمسی به تدریج ورثه او نسبت به تقسیم و فروش باغ به ثروتمندان آن زمان تهران اقدام كردند كه معروف ترین این افراد عبدالحسین هژیر (وزیر وقت دربار) بود.

كامران میرزا بعد از ۷۰ سال عمر پر نشیب و فراز دنیا را ترك گفت و تنها قطعه زمینی كه از مجموعه این باغ چند هكتاری كه حدود اربعه آن خیابان های نیاوران، كامرانیه، فرمانیه و مهماندوست بود به عنوان یك ارزش اخروی برای او باقی ماند، همین یكهزار متر مربع فضایی است كه به نام «تكیه آقا» در گوشه شمال شرق باغ كامرانیه در حصار بوعلی معروف است. در حال حاضر نزد اهالی به دلیل مترادف بودن واژه های آقا و بالا در حالی كه این حسینیه در بالای (شمال غرب) حصار بوعلی واقع شده به تكیه بالا معروف است. حصار بوعلی بنا به یك سنت دیرینه برای خودش مسجد و حسینیه جداگانه داشته كه این سنت متداول ۳۳ پارچه آبادی های صاحب شناسنامه شمیران است. 

مسجد جامع حصار بوعلی سابقه ای بیشتر از یكصد و هفتاد سال دارد و در سال ۱۳۴۷ شمسی نیز تجدید بنا شده است. نزدیك به یكصد و پنجاه سال پیش در نخستین سال های حكومت ناصرالدین شاه، این ساكنان حصار بوعلی بودند كه برای ساختن تكیه آستین بالا زدند. هماهنگ با معماری عصر قاجار در ساخت این گونه ابنیه تكیه حصار بوعلی باخشت و گل روی پاهایش ایستاد. یكی از خاطرات به جا مانده از این تكیه مربوط به هفتاد سال پیش است كه بعضی از شاهدان عینی آن هنوز زنده اند.

عین خاطره را می آورم، نقل به مضمون؛ همه چیز وقتی شروع شد كه خواستند تكیه را در زمان پهلوی اول خراب كنند. چو انداخته بودند می خواهند به جایش مدرسه بسازند. اواخر حكومت پهلوی اول بود، بهانه وجود مسجد جامع و تكیه آقا را داشتند. می گفتند كمبود فضای آموزشی داریم. یك روز صبح سرو كله یك مشت كارگر با بیل و كلنگ پیدا شد. گفتند تكیه حصار بوعلی باید خراب شود. گفتند دستور است. هر كس رفت یك گوشه، كلنگ ها را بردند بالا، كوبیدند به دیوار های خشت و گل. كار به پنج ، شش ضربه نكشید كه زنبور بود از جوف دیوارها و سقف طاق نماها بیرون می ریخت؛ جنگ بین انسان و زنبور در فضای تكیه به نوعی جنگ پرنده های كوچكی به نام ابابیل با فیل سواران سپاه ابرهه در صدر اسلام را تداعی می كرد. هر جای تكیه را كلنگ زدند لانه زنبور بود كه حالت تهاجمی داشتند، كارگر ها بالاجبار دست از كار كشیدند و ضمن خروج سریع از داخل تكیه متفق القول گفتند این تكیه امام حسین(ع) است؛ با خراب كردن آن، خانه خراب می شویم.
چراغی را كه ایزد برفروزد‎/ هر آن كس پف كند ریشش{ریشه اش} بسوزد

با این اتفاق غیر منتظره، دستور دهندگان دیگر جرأت ادامه تخریب پیدا نكردند این رویداد مربوط به سال ۱۳۱۶ شمسی بود و لیكن از تابستان سال ۱۳۱۴ مبارزه رضاشاه با دین و روحانیت آغاز شده بود آن هم در شرایطی كه وی قبل از به سلطنت رسیدن و در زمان سردار سپهی، با راه انداختن دسته های سینه زنی و خاك و گل بر سر ریختن و در پیشاپیش قوای قزاق حركت كردن، نمایشی سمبلیك از مذهبی بودن و دوستدار اهل بیت(ع) بودن را انجام می داد. ولیكن در مقابل، مردم شیفته اهل بیت همانند زمان ائمه با رعایت تقیه كارخود را به نحو احسن در زمینه مجالس عزاداری پیش می بردند. 

در ده حصار بوعلی بیش از هفتاد سال پیش كلانتری نیاوران با شدت مأموریت جلوگیری از عزاداری اهالی را داشت. یكی از خانه های بزرگ منطقه متعلق به یكی از بزرگان محل به نام حاج علی عسگریان را در ایام محرم به صورت پنهانی تبدیل به تكیه كرده در آنجا برنامه عزاداری و احكام انجام می دادند و در روز عاشورا به صورت انفرادی و تك تك كه مأموران متوجه نشوند به محل زیارتگاهی در شرق كاشانك كه به نام جوزدرختك مشهور است می رفتند و عزاداری كامل عاشورایی خود را به دور از چشم مأمورین در آنجا به انجام می رساندند. این خانه كه درسال های خفقان رضا شاه مأمن عزاداران بودهمچنان با فرو ریختن سقف هایش سرپا و استوار باقی مانده و شایسته است سازمان میراث فرهنگی از تخریب بیشتر این خانه به عنوان یك اثر تاریخی مذهبی جلوگیری به عمل آورد.


بعد از ساخت ساختمان قصر سلطنتی صاحبقرانیه (نیاوران) در زمان ناصرالدین شاه و بهره برداری از آن به سال ۱۲۶۸ ه.ق، محله حصاربوعلی به دلیل نزدیکی به این کاخ از موقعیت ویژه ای برخوردار شد زیرا تعدادی از کارکنان کاخ در واحدهای مختلف جهت اداره امور داخلی قصر از بین ساکنان بومی این محل انتخاب می شدند. به دلیل این خصوصیت طبق یک سنت قدیمی نیز در روز تاسوعای حسینی (ع) (فصل بهار و تابستان) در زمان احمدشاه، دسته عزاداران حصار بوعلی وارد محوطه داخلی کاخ صاحبقرانیه شده و پس از انجام مراسم عزاداری، علامت های محل موفق به دریافت طاق شال می شدند که توسط محمدحسن میرزا، ولیعهد احمدشاه روی علامت ها بسته می شد و یکی از افتخارات محمدحسن میرزا نیز در روز تاسوعا دادن شربت به عزاداران حسینی در داخل کاخ بود. البته ناگفته نماند با روی کارآمدن پهلوی اول این روش منسوخ شد.

رسم دیرینه شاهان قاجار از ناصرالدین شاه تا احمدشاه چنین بود که بهار و تابستان در کاخ صاحبقرانیه و پائیز و زمستان در کاخ گلستان و قصر فیروزه (دوشان تپه) اقامت می کردند. از سال ۱۳۴۸ شمسی با سکونت شاه در کاخ نیاوران

روح الله مهرپارسا
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۵۶ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۸
0
0
حصاربوعلی دهکده ای است در سه کیلومتری تجریش و شاید تنها جایی باشد که حالا به عنوان یک محله اسم شیخ الرییس بوعلی بزرگ را با خودش به همراه دارد.محله ای که تعلق خاطر اهالی آن داستان ها و حکایت های حصاربوعلی را به میان مطبوعات کشانده و هرکسی را سر شوق می آورد. حصاربوعلی از شمال با نیاوران همسایه است. مرز جنوبی محله خیابان شهید لواسانی است که حصاربوعلی را از فرمانیه جدا می کند. همچنین خیابان شهید بازدار یا همان کامرانیه محله را از دزاشیب جدا می کند و خیابان پاسداران هم مرز شرقی آن است.در تاریخچه محله حصاربوعلی داستانی وجود دارد که هم از پیوند اسم بوعلی با این محله رمز گشایی می کند و هم از پیشینه تاریخی آن برای ما می گوید . داستان از این قرار است که حدود هزار سال پیش که محله ای در کار نبوده است حصاری بین کوه و دشت خوش آب و هوای آنجا وجود داشته که شاهزاده همایون نام در آن به خوش گذرانی مشغول بوده است.اما بنا به سنت روزگار شاهزاده همایون بیمار شده و دست به دامان طبیب می شود.از قضا همان دوره ابوعلی سینا در سفری که از گرگان به ری داشته گذرش به تفرجگاه همایونی افتاده و دستهای شفابخش ابن سینا چنان به داد شاهزاده همایون می رسد که حصار همایونی تبدیل به حصاربوعلی می شود که البته در تاریخ به حصارهمایون هم معروف بوده است.ابوعلی سینا طی دو سالی که در محله حضور داشت بیماران بسیاری را مداوا کرد.با گذشت سالها و سده ها حصاربوعلی کم کم به عنوان جایی برای سکونت دایم و همیشگی هویت پیدا می کند و عده ای را در خود جای می دهد.یک ده کوچک در کوهپایه های جنوبی البرز.با پایتخت شدن تهران برای قجری ها حصاربوعلی هم تبدیل به آبادی مستقل برای اهالی حصاربوعلی می شود.آبادی که طایفه هایی مثل ناطقیان‌ - عسگریان - نظر - جابرانصاری - خانسفید - سیفان - قره گوزلو - یزدانیان و جوزی از نقاط مختلف ایران ساکن آن شدند و هویت مستقلی به آن بخشیدند.خانواده هایی که هنوز هم اهالی همین محله هستند.در زمان ناصرالدین شاه کامران میرزا پسر شاه با تصاحب بخشی از زمین های غربی حصاربوعلی عمارت و باغ بزرگی برای خودش به سبک فرنگی می سازد که آن را کامرانیه نام گذاری می کند.اسمی که بعد ها حتی تا امروز روی این زمین ها مانده است.اما چرا باید اسم کامرانیه که هویت و پیشینه چندانی ندارد در نقشه تهران باشد اما اسمی از حصاربوعلی برده نشود.حتی گاهی حصاربوعلی جزئی ازکامرانیه شده و هویت مستقلی برایش در نظر گرفته نمی شود.در حالی که این مسئله کاملا برعکس است. حتی بدون در نظر گرفتن هویت محله با رفتن به محله هم می توان به اصالت و قدمت حصاربوعلی پی برد.محله ای که در یک آبادی مستقل با مردمی متحد و دلبسته به آب و خاکش ریشه دارد. قبرستان قدیمی ده حصاربوعلی یکی از مکان هایی بود که تا چندسال پیش می شد از روی سنگ قبرها روند توسعه محله در طول تاریخ را دید. اهالی محل سنگ قبرهایی را به یاد دارند که متعلق به سالهای ۱۰۱۵ تا ۱۰۹۵ قمری بودند. سابقه این گورستان به دوران صفویه باز می گردد. اما حالا دیگر اثری از آنها باقی نمانده و قبرستان جای خود را به پارک شکوفه داده است.از آثار محله آثاری که هنوز سر پا باشند و بشود آنها را دید همگی مربوط به ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش می باشد که در هسته مرکزی محله قرار دارند.در این سالها محصولات اصلی حصاربوعلی یعنی گیلاس و توت فرنگی جمع آوری می شد و با گاری و الاغ به مرکز شهر برای فروش برده می شد.زندگی اهالی از کشاورزی و باغبانی تامین می شد و در مرکز محله چند مغازه بیشتر نبود. مثل نانوایی غلام حسین عشقی که هنوز هم به اهالی نان داغ می دهد و یا مسگری دشتی که در دوره ظرف های تفلون و چودنی هنوز هم سر پا مانده و ظرف های مسی اهالی قدیمی را قلع می کند. زندگی روستایی در حصاربوعلی ادامه داشت تا کم کم از دهه ۴۰ با آمدن محمدرضا شاه به کاخ نیاوران و قیمت پیدا کردن زمین ها کشاورزی و باغ داری و گله داری رنگ باخت و ساخت و سازهای شهری در محله شکل گرفت. با تفکیک و فروش باغ ها و زمین های اطراف ده خانه باغ ها و خانه های بزرگ سر درآورده و کم کم محیط محله ای را برای حصاربوعلی میسازند.بعد هم با گذشت زمان همان خانه های بزرگ دوباره تفکیک شده و به آپارتمان های امروزی تبدیل می شوند. به این ترتیب محله جدید به روی گذشته خودش یعنی همان آبادی قدیمی شکل میگیرد. حالا اگر از اطراف حصاربوعلی به مرکز محله برویم به تدریج با خانه هایی با بافت قدیمی و فرسوده رو به رو می شویم. خانه هایی که چهره ای از گذشته را به ما نشان می دهند. هسته مرکزی محله درست در غرب فرهنگسرای نیاوران است. اما یکی از اصلی ترین بناهای محله تکیه بزرگ حصاربوعلی است. بنایی که براساس یک سنت متداول در همه آبادی های شمیران وجود داشته و یک نشانه برای سنجش عیار قدمت و اصالت محله است. تکیه حصاربوعلی با ۱۵۰ سال قدمت گفتنی های زیادی دارد. این تکیه را در اوایل حکومت ناصرالدین شاه اجداد مردم محله یعنی همان چند طایفه قدیمی با خشت و گل سر و پا کردند ابتدا تکیه سقف نداشت و ماه عزا که می شد با چادر روی آن را می پوشاندند. بعدتر سقفی با ستون های چوبی علم شد و روی سکوی آن را پوشانید. وقتی سالهای سال اهالی یک محله با شور و حالی وصف نشدنی حول محور یک مراسم آیینی که با روح و جان آنها سر و کار دارد شب و روزی از سال را کنار هم و در این بنا گذرانده باشند فکر می کنید چه قدر باید داستان و حکایت از دل این ماجرا بیرون بیاید. چه قدر حافظه آدمها پر از تصویر باشه و چه قدر نقل و روایت های مختلف از سال های دور در سینه آدمها جمع شده باشد. برای همین است که می گوییم تکیه حصاربوعلی مثل خود محله حرفهای زیادی برای گقتن دارد.چند نسل از اهالی شمیران در این تکیه شور گرفتند و عزاداری کردند هنوز هم عزاداری های تکیه حصاربوعلی زبانزد است.مردم این محله و محله های اطراف حتما از محرم اینجا خاطره دارند. از صدای نوحه و گریه عزادارهای سیاهپوش تا بوی گلاب و اسپندی که به فضای تکیه روح می دهد. تکیه حصاربوعلی حالا مثل یک موجود زنده کنار این مردم زندگی می کند.تکیه ای که در و دیوارش -نخلش- نقاشیهای قدیمیش- علامتهایش -تابلوهایش- پرچم هایش -ظروفش- آب قناتی که از وسط تکیه عبورمی کند و همه جزء به جزء آن برای مردم حصاربوعلی مقدس است و با تمام وجود دوستش دارند.بنای قدیمی دیگری که در کنار محله و در مرکز محله واقع شده مسجد جامع حصاربوعلی است.این مسجد در سال ۱۲۵۴ قمری در زمان سلطنت محمد شاه قاجار ساخته شده است.این مسجد محلی است که هر شب ریش سفید های محله در آن جمع می شوند. یکی از این ریش سفیدها امام جماعت مسجد محله آیت الله حاج سید محمد تقی حکیم است.در سال ۱۳۴۰ قدیمی های محله حصاربوعلی به شوشتر رفته و از ایشان درخواست کردند تا به حصاربوعلی بیاید.آيت‌الله حكيم در سن 85سالگي نستوه و خستگي‌ناپذير به فعاليت‌هاي ديني، فرهنگي و اجتماعي خود در محل ادامه مي‌دهد و علاوه بر اقامه نماز جماعت و تدريس در حوزه و دانشگاه تهران به تأليف كتب و مقالات مفيد اجتماعي و اسلامي مشغول می باشد.یک درمانگاه خیریه هم در محله هست که با کمک بزرگترهای محله تاسیس شده است.این نشانگر آن است که همیشه روحیه اتحاد و یکدلی برای آبادانی محله در وجود مردم حصاربوعلی هست.محله یک مسجد جمع و جور قدیمی دیگر هم دارد که آن هم یادگاری از گذشته محله است و برای خودش مشتری های پروپاقرصی دارد.مسجد عتیق در کنار قنات و درخت انجیری که روی دیوارش سبز شده خیلی دیدنی است و نمی توان به راحتی از آن دل کند.میشود تصور کرد که قدیما پیرمرد ها یا جوانهایی که از باغ گیلاس یا زمین های توت فرنگی ده بر می گشتند وقتی سر ظهر با آب این قنات وضو میگرفتند یا پاهای خود را در آن می گذاشتند چه کیفی می کردند.زندگی امروز هم در محله حصاربوعلی دوست داشتنی است و به همین دلیل است که این ضرب المثل سر زبان اهالی محله هست که " هرکس نان غلام حسین عشقی و آب قنات میرزاعلی را خورد دیگه از این محل نرفت".مردم حصاربوعلی معتقدند با بزرگ شدن و نفس کشیدن در این محله صاحب اصالتی شده که به آنها هویتی ریشه دار دادهاست.محله حصاربوعلی پیر و جوان زن و مرد همه با این حس زندگی می کنند و شاید بهترین توصیف برای محله و اهالی همین دو کلمه باشد "احساس هویت"
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان