کد خبر: ۲۰۸۳۸
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۹-08 November 2020
مطلب زیر در تاریخ ۱ نوامبر، به مناسبت سالروز درگذشت پی‌یر پائولو پازولینی منتشر شد.
‏٤٥ سال پیش در چنین ساعاتی یا بهتر است بگوییم در چنین شبی، پیر‌پائولو پازولینی به فجیع‌ترین نوع ممکن در سن ٥۳ سالگی به قتل رسید. 

جسد متلاشی‌ او حتی برای پلیس ایتالیا قابل‌شناسایی نبود. صورت له شده، دنده‌های شکسته، آلت تناسلی مجروح و سینه‌ای که آماج ضربات خنجر قرار گرفته بود. 


‏واقعا چه بر سر این فیلمساز، نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و نظریه‌پرداز آمد؟

اسرار مرگ پازولینی هنوز روشن نشده‌اند. نظریه‌های مختلفی هر‌چند وقت یکبار عرضه می‌شوند، اما کماکان هاله‌ای از ابهام دور اين قتل را گرفته است، هاله‌ای که شاید هرگز ناپدید نشود، زیرا خاصیت پازولینی ابهام بود. 


‏شک ندارم که خود پازولینی می‌دانست عمر دراز نخواهد داشت و جامعه ایتالیای دهه ١٩٦٠ و ١٩٧٠ دیگر تاب او را ندارد و بالاخره او را سر به نیست خواهد کرد. 

پازولینی جامعه خودش را خوب می‌شناخت و به‌دلیل همین شناخت نافذ، از افشای چند‌گانگی و تتاقضات آن ابا نداشت.


‏غبطه جوامعی را می‌خورم که روزی در آن فردی آزاداندیش می‌آید و تمام حقایق را توی صورت ما تف می‌کند. فردی که خلاف هزاران آدم دیگر نظر می‌دهد، نقاب از چهره ما بر می‌دارد و ماهیت واقعی‌مان را افشا می‌کند؛ واقعیتی که درون سینه‌اش حفظ کرده است و دیگر توان نگه داشتن آن را ندارد. 


‏این‌جور آدمها حکم پیامبر را دارند. قبلا این لقب را به سینماگر دیگری داده بودم : ناگیسا اوشیما. برای من، پازولینی هم مانند اوشیما است. 

هر دو زاده کشورهایی به غایت سنتی بودند، با پیشینه و تمدنی هزار چند ساله که نه تاب هیچ انتقادی را داشتند و نه می‌شد از سنت آنها غبار‌روبی کرد. 

‏پازولینی عمیقا ایتالیایی بود و جامعه و تاریخ خود را می‌شناخت. 

او جمع اضداد بود. از یک سو مسیحی‌زاده و مسیحی‌پرورده و با اینکه به قول معروف "دین و ایمون" نداشت، اما زیباترین اقتباس از زندگی حضرت مسیح در "زندگی به روایت متی" کار اوست.

او می‌گفت انجیل برای روایت است نه برای تفسیر. 


‏و به‌راستی که اقتباس او بی‌نظیر است. بی‌نظیر از فرط سادگی و شاعرانگی و همچنين به لحاظ دست‌یابی به جوهره ناب شخصیت مسیح که فقط شاعر و فیلسوفی همچون او می‌توانست به آن برسد.

با همین فیلم و حتی "تئورما"، پیر پائولو محبوب کلیسای کاتولیک بود. 


‏ولی در عین حال، پازولینی چپ می‌زد و حزب کمونیست ایتالیا هم به او ارادت داشت. در نوشته‌هایش از افکار چپ و مارکسیستی خود آشکارا دفاع می‌کرد، با اینکه حاضر نبود عضو هیچ دسته و حزبی بشود. 


‏در ایتالیای کاتولیک آن سالها که هنوز زیر بار  سنت کمر راست نکرده و شرم جنگ دوم جهانی برایش زنده بود، پازولینی از رسالت خود هرگز کوتاهی نکرد و تمام تناقضات جامعه خویش را آشکار کرد. گرایشات جنسی خودش هم مزید بر علت شد تا هرگز از جانب جامعه آن سالها پذیرفته نشود. 

‏منطق حکم می‌کرد که مرگ پازولینی شبیه به زندگی‌اش باشد. فریاد بی‌عدالتی و خشم، فریاد علیه جامعه‌ای کهنه و قشری که آرام آرام از اواسط دهه شصت مصرف‌گرا هم شد و از ارزش‌های انسانی خود فاصله می‌گرفت. زندگی پازولینی در محاکمه، دروغ، تهدید، محکومیت، زندان و افترا گذشت. 


‏و در عین حال نبوغ و روشنگری‌اش بیداد می‌کرد. نگارش برای بزرگان سینما، سرودن شعر، مقاله‌نویسی و ساخت چندین فیلم. فیلم‌هایی که از یک‌سو وام‌دار تاریخ رم بودند، مانند "اودیپ شهریار" و "مده‌آ" یا "خیابانی، همچون آکاتونه" که شناخت جامع پازولینی را از حاشیه‌نشین‌های زندگی نشان می‌دهد. 


‏و "ماما روما" که دنباله‌ای بود بر "آکاتونه" و دنباله‌ای بر نهضت نئورئالیسم، اما با ناهنجاری‌های عمیق‌تر و تلخ‌تر. 

و "سه‌گانه زندگی" : "دکامرون"، "قصه‌های کانتربری" و "هزار‌و‌یک شب" که بخش‌هایی از آن را در اصفهان خودمان گرفت. 

و دست آخر "سالو" که عمر پازولینی به آن قد نداد. 


‏او چندی قبل از اکران "سالو" به قتل رسید. چه بسا اگر زنده می‌ماند، سروکارش باز با دادگاه و زندان بود.

اسرار مرگ پازولینی ٤٥ سال بعد هنوز بحث داغ محافل هنری است.

در اینجا، سعی می‌کنم ساعات قبل از مرگش را برایتان روایت کنم.

این مطلب برگرفته از چند مقاله است که اخیرا خوانده‌ام. 


‏۲ نوامبر ١٩٧٥، ساعت ٦ صبح، درحالی که خورشید آرام آرام نور خود را بر شن‌های ساحل اوستیا واقع در حاشیه رم می‌گسترد، جسدی نمايان مي‌شود. 

۷ صبح، پلیس سرانجام این جسد را شناسایی می‌کند. پیر‌پائولو پازولینی، ٥۳ ساله، با فکی خورد‌، گوشهای کنده‌، هفت دنده شکسته، آلت کبود و قلبی ترکیده. 


‏پازولینی چند روز قبل در استکهلم بود و با منتقدان سینمای آن کشور قرار ملاقات داشت. بسیاری از آنها در مورد فیلم بعدی او، "سالو"، صحبت می‌کردند که قرار بود همان سال اکران شود و مسلما حواشی زیادی به وجود می‌آورد. پازولینی از استکهلم به پاریس آمد، در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد.

‏او اول نوامبر به رم بازگشت. آن روز، پیر‌‌پائولو که خانه مادرش زندگی می‌کرد، با چند تن از دوستانش و بازیگر همیشگی خودش، لائورا بتی ناهار خورد. بعد از ظهر در خیابان‌های رم قدمی زد و با چند تن از دوستانش فوتبال بازی کرد. پازولینی اعتقاد داشت این ورزش شاعرانه‌ترین ورزش جهان است. 

اما خبر بدی پازولینی را نگران می‌کند. بعضی از حلقه‌های "سالو" را از لابراتور‌های چینه‌چیتا دزدیده‌اند. این حلقه‌ها هرگز پیدا نخواهند شد. ساعت ۹ شب، پازولینی در رستوران "ایل پومودورو" در محله سن لورنزو شام می‌خورد. ‏


آن شب، نینه‌تو داولی، بازیگر و دوست کارگردان، همراه با زن و پسرش او را همراهی می‌کنند. پازولینی بسیار به این بازیگر علاقه‌مند است. بعد از صرف شام، پازولینی از رستوران خارج می‌شود. صاحب رستوران می‌گوید کمی عصبی و مشوش به نظر می‌رسید. 



‏ساعت ۱۰.۳۰ شب، سوار بر آلفا رومئوی خاکستری‌رنگ خودش، دور راه‌آهن "ترمینی" پرسه می‌زند. بر کسی پوشیده نیست که پازولینی همجنسگرا است. او هیچ‌وقت این مساله را پنهان نکرده است. آن سالها، ایتالیای محافظه‌کار، فقط نگران رعایت اخلاقیات است و رویکرد آزاد پازولینی همیشه برايش مشکل‌ساز. 


‏پازولینی با فاحشه‌های مرد رمی و لات ولوت‌های این شهر عمیقا احساس راحتی می‌کند و با آنها حشر و نشر دارد. آن شب محتوم، پازولینی، حول و حوش میدان چینکه‌چینتو به پینو پلوزی برمی‌خورد. یک لات هفده ساله که سر میزی نشسته است و با دوستانش مشروب می‌خورد. ‏پلوزی بابت دهان گشادش به "پینو قورباغه" شهرت دارد. بی‌پول است و گاهی برای چند لیر خودفروشی می‌کند. سوار ماشین پیر‌پائولو می‌شود. گرسنه است. پازولینی او را به رستورانی می‌برد که با صاحبش آشناست. رستوران خالی است. جوزپینا و ویچنزو پاریزونی، صاحبان این رستوران مشغول نظافت هستند. ‏


جوزپینا تمام جزییات این شام را به خاطر دارد : "پازولینی دوست ما بود. ۱۱.۳۰ شب آمد. آشپزخانه تعطیل بود. به ما گفت آیا امکانش هست برای ما پاستا درست کنید؟ نمی‌توانستیم به پازولینی جواب رد بدهیم. اجاق را روشن کردم و برایش پاستا با مرغ درست کردم. ‏


پلوزی پاستا را خورد. پازولینی شام خورده بود. فقط یک موز خورد و یک آبجو نوشید. سرحال و شوخ‌طبع بود. پلوزی قدری خجالتی به نظر می‌آمد. کم حرف زد. ساعت ١٢.٢٠ شب، هر دو رستوران را ترک کردند. شوهرم به او گفت : "به امید دیدار، پروفسور". 


‏بعد از خروج از رستوران، پازولینی به پلوزی پیشنهاد می‌کند که به دریا بروند، در بیست‌و‌پنج کیلومتری رم، در اوستیا. خودروی پازولینی پس از عبور از دریا، در یک زمین بایر پوشیده از شن پارک می‌کند. پازولینی به پلوزی نزدیک می‌شود. از این لحظه به بعد، روایات فرق دارند. 


‏سه کیلومتر دورتر از محل وقوع جنایت، پلوزی سوار بر ماشین پازولینی توسط پلیس دستگیر می‌شود. او به قتل اعتراف می‌کند و توضیح می‌دهد که کارگردان بیش از حد به او نزدیک شده بود و درخواست برقراری رابطه جنسی داشت. ولی وقتی پلوزی دست رد به سینه زد، پازولینی به شدت عصبانی شد. ‏


دومرد گلاویز می‌شوند و در نهایت، درحالی که پازولینی بر روی زمین افتاده است، پلوزی سوار بر ماشین شده و بدون قصد قبلی، پازولینی را زیر می‌گیرد. پلیس بلافاصله پرونده پازولینی را مختومه اعلام می‌کند و پلوزی به عنوان قاتل شناخته می‌شود. ‏از آنجایی‌که که پلوزی به سن قانونی نرسیده، به نه سال و هفت ماه زندان محکوم شد. ماجرا می‌توانست همین جا ختم شود، اما بسیاری از نزدیکان پازولینی به این شیوه دادرسی اعتراض کردند و وکیل خانواده، گوییدو کالوی اعلام کرد که به هیچ عنوان نمی‌تواند اعتراف پلوزی را بپذیرد.



 ‏هیچ ردی از خون بر روی لباس پلوزی هنگام دستگیری دیده نمی‌شد، در حالی که پازولینی غرق در خون بود. اگر این دو مرد واقعا با همدیگر گلاویز شده بودند و اگر پلوزی این قتل را به تنهایی انجام داده بود، لاجرم باید اثری از خون روی لباس‌هایش دیده می‌شد. ‏وضعیت جسد پازولینی نشان می‌داد که با عناد و دشمنی کشته شده است. پازولینی آدم ورزشکاری بود. به این سادگی‌ها کتک نمی‌خورد. کاراته بلد بود. پلوزی جوان بود و بسیار لاغراندام. این اعترافات به هیچ‌عنوان از نظر وکیل پازولینی پذیرفتی نبود. ‏


پازولینی دشمن زیاد داشت. در ایتالیای در حال توسعه دهه ۱۹۷۰، حتی طرفداران کمونیست پازولینی هم در او یک آدم منحرف می‌دیدند. پازولینی از جامعه مصرف‌گرای ایتالیا به شدت بیزار بود. در یکی از کتاب‌هایش به طعنه نوشته بود چقدر ایتالیای زمان فاشیسم موسولینی زیباتر از ایتالیای الان بود. ‏پازولینی به دولت هم رحم نمی‌کرد و در نوشته‌هایش، همیشه از حاکمیت وقت خرده می‌گرفت. او از سالهای سرب که ایتالیا درگیرش بود، دل خوشی نداشت و می‌گفت که روزی، نام مسئولان سیاسی فاسد ایتالیا را افشا خواهد کرد. زمانی که پازولینی به قتل رسید، بر روی کتابی کار می‌کرد تحت عنوان "نفت"



‏او جایی اعلام کرده بود که با این کتاب، آبروی تعداد زیادی از رانت‌خوارها و نفت‌خوارهای جامعه سیاسی ایتالیا را خواهد برد. پیش از اینکه پازولینی دست به کار این کتاب شود، خبرنگاری به اسم مائورو دیمورو در ١٩٧٠ این کار را کرده بود که مافیای سیسیلی در همان سال او را از پا در آورد. 


‏علاوه بر مشکلات و خطرهای سیاسی که پازولینی را تحت فشار قرار می‌داد، به لحاظ هنری نیز بسیاری از نهادهای سیاسی و مذهبی ایتالیا علیه رویکرد آزاداندیشانه پازولینی خشم خود را دیگر پنهان نمی‌کردند. حضور پازولینی در صحنه فرهنگ و هنر و سیاست ایتالیا طاقت‌فرسا شده بود. 


‏در ٢٠٠٥، دوباره تئوری جنایت سیاسی یا قتل سیاسی پازولینی مطرح شد. پلوزی از زندان آزاد شده بود و هفتم مه ٢٠٠٥، در شبکه سه تلویزیون ایتالیا حقیقت ماجرا را تعریف کرد. او با این کار پول هنگفتی به جیب زد و بعدها دو کتاب هم در مورد این ماجرا چاپ کرد. 

‏پلوزی در این برنامه اعلام کرد که بی‌گناه است و اگر امروز از بیان حقیقت هراسی ندارد، دلیلش این است که عاملان اصلی این جنایت مرده‌اند. او سی سال است با ترس زندگی می‌کند. 

آنها سه نفر بودند و  پازولینی را به جرم همجنس‌گرایی و عقاید کمونیستی به قصد کشت به باد کتک گرفتند. 


‏بعد از مرگ پازولینی، آنها پلوزی را تهدید کردند که اگر خودش را به‌عنوان مجرم معرفی نکند، خودش و مادر و پدرش را خواهند کشت.

پلوزی، برادران بورسلینو را عاملین این جنایت معرفی کرد. دوقلوهای اهل سیسیلی که عضو یک حزب فاشیستی بودند.

این دو برادر در زندان و از بیماری ایدز مرده بودند. 


‏پلوزی در مستندهای دیگری هم حضور داشت. او در مستند روبرتا توره، "شبی که پازولینی مرد" اعلام کرد که ملاقاتش با پازولینی اصلا تصادفی نبود و از یک هفته قبل، برنامه‌ها جوری چیده شده بود که او به دیدار پازولینی برود. 

‏بعد از این اعترافات وزارت دادگستری ایتالیا، در ٢٠١٠، دوباره پرونده قتل پازولینی را باز کرد تا بتواند مجرمین اصلی این جنایت را پیدا کند.

آبل فرارا در فیلمی به نام "پازولینی" که در ٢٠١٤ ساخت، تئوری خودش را درباره قتل پازوليني ارائه داد که چه بسا از همه چیز به واقعیت نزدیک‌تر است. 


‏او پازولینی را عاشق آزادی مطلق می‌داند.

‌"تراژدی پازولینی، همچون گابریل گارسیا لورکا، این است که هرکسی حقیقت را بگوید، چاره ای جز مرگ ندارد؛ کلام او و شعر او از چنان قدرتی برخوردار بود که بسیاری تاب شنیدن آن‌را نداشتند."

نادر تکمیل‌‌همایون
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان