کد خبر: ۲۰۷۹۲
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۹ - ۰۳:۱۴-07 November 2020
وقتی در هنگامه ی کرونا، خبر توقف انتشارِ روزنامه ها پخش شد، خیلی ها به فغان، از روزگارِ شومِ بدون روزنامه گفتند.
 ارجاع دادند به دلالت و اهمیت تاریخیِ روزنامه در عصر مدرن. اما راستش داستان روزنامه «چاپی» از خیلی پیش تر بحرانی شده بود. ایده «مرگ» روزنامه دیری است در خود مجامع روزنامه نگاری مطرح می شود. می توان به دو مورد برای چرایی این بحران اشاره کرد. یکی جهانی است و دیگری مشخصاً به وضعیت روزنامه نگاری در ایران مرتبط می شود.  

مورد اول، ناظر بر تحولات ارتباطی- رسانه ای و به ویژه مسئله «سرعت» بود. رسانه های آنلاین، ماهیتاً به جنگ روزنامه چاپی رفته بودند. گویا ما، پیش از فردایی که روزنامه بخواهد چاپ شود، همه خبرها را می دانستیم. بنابراین روزنامه ماهیت خبریِ خود را از دست داده و در جهانِ «لحظه ای» امروز به پدیده ای دور از واقعه [خبر] بدل شده است. 

اما بیایید نگاهی بیندازیم به آنچه بر روزنامه نگاری ایران رفته است. بحران در اینجا فقط مهاجرت و تبعید چندنسل از روزنامه نگاران درخشان نیست. که البته سرنوشت شان تلخ و تراژیک است. سانسور در اینجا چنان بلایی بر سر روزنامه ها آورده که به نوعی تهی شدگی و حتی استیصال رسیده اند. خطوط قرمز هر روز بیشتر از دیروز. تقریباً درباره هیچ چیز مهمی نمی شود مطلب نوشت، درباره اقتصاد سیاسی، سیاست خارجی کلان، و این اواخر حتی طبیعت. آخرین باری که یک روزنامه مصاحبه سیاسی مهم و تاثیرگذاری داشته کی بوده است؟ کار روزنامه نگاری بدل شده است به «یادداشت گیری». سوژه که معلوم شد، دبیر صفحه سریعاً به چند نفر، عموماً «دکتر» و «استاد دانشگاه» و «متخصص»، پیام می دهد که یادداشتی در مثلاً 1000 کلمه بفرستند. آن ها هم آماده اند. 

چه می ماند؟ صفحات ادبیات و اندیشه که به سنتی حالا دیرپا در روزنامه های اصلاح طلب بدل شده اند برای اینکه آخرین مقالات ژیژک و بدیو ترجمه شود یا برای هزارمین بار از اهمیت هدایت در تاریخ معاصر ایران گفته شود. همان آدم های سابق، نوشته های قدیمی شان را دوباره می فرستند. اوضاع دیگر صفحات که به راستی اسفناک است. صفحه اول عموماً متعلقِ به سیاسیون و مدیران میانی و حتی وزرا است، سرمقاله و یادداشت: چیزهایی که خودشان ننوشته اند.  این ها نویسنده های پنهانی در دم و دستگاهشان دارند، شاید از همان بچه های مستعد دانشگاه ها که کاری در خور تلاش و سوادشان نیافته اند. عناوین یادداشت های این مدیران که باز عموماً دکتر و استاد دانشگاه هستند، دیگر زرق و برقی هم ندارند. « در ضرورت توسعه»، «اشتغال را دریابیم»، «ترویج فرهنگ کتابخوانی»، «توریسم نجات دهنده اقتصاد»، «در ضرورت شفافیت». در صفحات آخر هم، که شلم شوربای تمام عیاری ست، گاهی سلبریتی هایی پیدا می شوند که درباره کتاب هایی صحبت می کنند که نخوانده اند. 

گردش مالی این روزنامه ها چقدر است؟ نمی دانیم. حتی چیزی درباره تیراژششان نمی دانیم. احتمالاً خیلی پایین است و از قبلِ فروش روزنامه چیزی عایدشان نمی شود. آن ها رانت می گیرند. دل خوش به مساعدت و کمک برخی گروه های سیاسی و اقتصادی هستند. حتی روزنامهِ حزبی هم نیستند که خط مشی شان مشخص باشد. 

روزنامه، یا اساساً رسانه بدون آزادی معنایی ندارد. برقرار باشند تا آن روزی که بشود واقعا نوشت.

محمد هدایتی


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان