کد خبر: ۲۰۷۲۰
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۴-03 November 2020
پرنسس ماری ترز دلامبله دختر زیبای یکی از خانواده‌های اشراف فرانسوی بود که در سن ۱۷ سالگی با لوئیس الكساندر دو بوربن-پنتیوور، وارث ثروتمندترین خانواده فرانسه ازدواج كرد.
عصراسلام: پس از وقوع انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ او به همراه عده ای دیگر از خاندان سلطنتی توسط انقلابیون دستگیر و به زندان افتاد. در پی آشوب‌های پس از انقلاب مردم گاه برای فراری دادن برخی زندانیان و گاه برای گرفتن انتقام از خانواده سلطنتی که اکنون زندانی بودند به زندان حمله می‌کردند.

در فاصله سال‌های ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۲ هنوز برخی از وفاداران به خاندان سلطنتی در پست ها و مناصبی حضور داشتند و گاه با استفاده از نفوذشان مخفیانه به برخی افراد خاندان سلطنتی برای فرار از زندان‌ها کمک می‌رساندند. اما به علت شهرت پرنسس ماری ترز به ثروت و زیبایی فراری دادن او ممکن نبود.

گهگاه برخی از آنان را به دادگاه برده و از آنها درباره دو چیز سوال می‌پرسیدند: اول وفاداری به مردم و انقلاب فرانسه و دوم لعن و نفرین و بدگویی به سلطنت و لویی شانزدهم و ملکه‌اش.

سرانجام روز دادگاه فرا می‌رسد. خاندان سلطنتی را یک به یک به دادگاه می‌برند و سوال‌ها را می‌پرسند. نوبت به پرنسس ماری ترز دلامبله می‌رسد. قاضی از او می ‌پرسد:

آیا به انقلاب فرانسه و مردم عشق می‌ورزی و آن را تایید می‌کنی؟

پرنسس ماری می‌گوید: بله با تمام وجودم.

قاضی: آیا سلطنت و لویی شانزدهم و همسرش را هجو خواهی کرد؟

پرنسس ماری: نه این کار را نمی‌کنم. چون علاقه من به آنها خونی و ذاتی است و چیزی را که در ذات من است نمی‌توانم نادیده بگیرم! حتی اگر بمیرم. چون عمر کوتاه است و میگذرد.

در این هنگام سربازان زندان که به پدر پرنسس ماری خدمت کرده بودند سعی می‌کنند به او بگویند که آنها را هجو کن. وگرنه کشته می‌شوی. ولی گویا صدای آنها را ملکه نشنیده و شاید اعتنایی نکرده است.

قاضی حکم مرگ او توسط مردم معترض را صادر می‌کند. برخی سربازان او را به حیاط پشت زندان می‌برند. با باز شدن درب حیاط پرنسس ماری با صحنه‌هایی فجیع مواجه می‌شود.

مردم خشمگین با چوب و چماق و سنگ و چاقو در حال تکه تکه کردن خاندان سلطنتی اند. زمین پر از خون اشراف است. گروهی به برخی دختران سلطنتی در حال تجاوز بودند. 

با دیدن این صحنه‌ها ماری شوکه شده و دست و پایش شل شده و گریه می‌کند و می‌گوید: من گم شدم! یا از دست رفتم!

سربازان او را به زور به وسط جمعیت می‌اندازند.

گزارش‌های مختلفی از نحوه مرگ او نوشته شده است. در یکی از گزارشات آمده است که مردم پس از تجاوز، بدن او را تکه تکه و مثله می‌کنند و سینه‌های او را می‌برند.

و در گزارشاتی دیگر یک مرد نقابدار به او نزدیک شده و با جسمی تیز به سرش می‌زند. موهای او قطع شده و از سرش می‌افتد. سپس با سنگ به پیشانی‌اش می‌زند. مردم حمله می‌کنند و با ضربات متعدد چاقو و سنگ و مشت و لگد او را تکه تکه می‌کنند. او در هنگام مرگ ۴۲ سال داشت.


تاریخ‌جهان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان