کد خبر: ۲۰۷۰۶
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۴۹-03 November 2020
- چی‌کار داری مگه فردا صبح؟ + کلاس زبان. باید برم. ا؟ چه زبانی؟ + عربی. - عربی؟!! چرا عربی؟!
مدتی است که برای تقویت زبان عربی‌ام به کلاس زبان می‌روم. تقریباً در هر جمعی، در تهران یا شهرستان، در خانواده یا دوستان و تحصیلکرده یا غیرتحصیلکرده با همین واکنش‌ها روبرو می‌شوم: چرا عربی؟! و من باید توضیح بدهم که چرا زبان عربی، زبان مهمی است و چرا می‌خواهم عربی‌ام را تقویت کنم و الخ. تازه بعد از کلی توضیح، معمولاً در صورت مخاطب، نوعی احساس  ِ ابهام و نارضایتی می‌ماند. گفتگو معمولاً به خنده و شوخی و گاه تمسخر زبان عربی و ارتباط دادن‌ش با عقاید سیاسی و دینی و عملکرد حاکمیت می‌رسد. گویی زبان عربی، با تمام این‌ها پیوند خورده‌است. 

تقریباً امکان ندارد که یادگیری زبانی دیگر، چنین واکنشی را ایجاد کند: یاد گرفتن انگلیسی که مورد تشویق است و فرانسوی و آلمانی و روسی، به "کلاس" گوینده اضافه می‌کند. در این سال‌ها، ترکی استانبولی و حتی چینی و ژاپنی هم چنین موقعیتی پیدا کرده‌اند و کسی از "چرایی" یادگیری‌شان نمی‌پرسد. حتی ظاهراً افراد زیادی هستند که از خلال علاقه به سریال‌های کره‌ای (K-drama) یا موسیقی کره‌ای (K-Pop)، زبان کره‌ای یاد می‌گیرند و در نگاه دیگران، اعتباری می‌یابند. اما عربی، یک استثناست. گویی یادگیری عربی، با ده‌ها برچسب اجتماعی منفی مواجه می‌شود. 

زبان، اجتماعی است. ارزشگذاری یادگیری زبان هم اجتماعی است: ما، که بخش عمده‌ای از همسایگانمان، زبان اصلی منطقه‌مان، کتاب‌های علمی اصلی‌مان در تاریخ و آثار درخشان ادبیات‌ و فلسفه و شعرمان، با عربی درآمیخته‌است، ما که زبان روزمره‌مان با زبان عربی ممزوج است، ما، که در کنار بیش از چهارصد میلیون نفر عرب زبان، سرنوشت‌مان به‌هم گره خورده است، ما که حتی بخش قابل توجهی از هم‌وطنان‌مان عرب هستند، گویی از عربی نفرتی داریم. 

در کلاس عربی کتاب درسی که می‌خوانیم، برخلاف کتاب‌های زبان  ِ انگلیسی و فرانسه و ترکی و آلمانی، صرفاً مملو از ادبیات دینی است. نه خبری از شعر عربی است، نه از ادبیات عرب، نه از نزار قبانی، نه از شعرهای محمود درویش و غاده السمان خبری است و نه از آوازهای زیبای امّ کلثوم و فیروزه. نه از موسیقی عربی و نه از تنوع غذاها و طعم‌ها. نه از میراث تاریخی غنی عرب و نه از نقاط توریستی. به جایش صرفا سرشار از صوم و صلوه و قرآن است. فرهنگ‌زدوده. گویی آن فضای اجتماعی  ِ ضد عربی، این فضای کلاس و این متون را آفریده‌است. گویی در نگاه ایرانی، علاقمند به عربی یا ضد عربی، نمی‌توان به فرهنگی عربی فکر کرد که دین و مذهب و قرآن و نماز، نه تمام ِ عناصر فرهنگی‌اش، که تنها یکی از اجزاء فراوان آن باشد. درکی کاریکاتوری در هر دو سو. 

این وضعیت، برآیند ده‌ها عامل مختلف است؛ از آریایی‌گری‌های نژادپرستانه‌ی کور در جامعه تا سیاست‌های ضدعربی دهه‌های اخیر حکومت. حکومتی که به خصوص در دو دهه‌ی اخیر، فراوان از "امت اسلامی" می‌گوید اما مدام و عملاً، از جوامع اسلامی و عربی دور و دورتر شده‌است. وقتی از #حفره_اجتماعی_تقریب صحبت می‌کنم، همین مسائل را در ذهن داریم: تنفری از روی ناشناخته ماندن و دوست داشتنی کاریکاتوری. باید این حفره را پر کرد. 

ما و این چهارصد میلیون نفر- بر خلاف فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها و کره‌ای ها و چینی‌ها و آلمانی‌ها- هم‌سرنوشتیم. ما، به هم پیوند خورده‌ایم. با هم آشنا شویم. فراتر از سیاست و حاکمان، به هم برگردیم. پشت این نشناختن، پشت این لب برچیدن، هزار  داستان  ِ عاشقانه‌ی فراموش‌شده نهفته‌است. 

قسمتی از شعر "مویه‌نامه‌ای برای حافظ شیراز" 
از عبدالوهاب البیاتی (شاعر عرب عراقی)

خوش بادت ای شیراز!
ای شهر حکمت و شعر
و سرزمین مردان خدا.

... هاتف از غیب ندا داد: ای حافظ اسرار
درکوزه شرابی نمانده‌است
جام را بشکن
و بگذار "خرقه" رهن  ِ پیر  ِ می فروش ماند.


ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه|اینکجا|@inkojaa
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان