کد خبر: ۲۰۷۰۳
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۴۳-03 November 2020
▪️حدود دو سال پیش - اگر یادتان باشد- برایتان اینجا (https://t.me/Inkojaa/760) نوشته‌بودم که در آپارتمانی ساکن شدیم که پر از قابلیت بود اما اوضاعش چندان جالب نبود: همسایه‌ها همدیگر را نمی‌شناختند: حتی همسایه‌های دیوار به دیوار! وضعیت شارژ و صندوق ساختمان مبهم بود: معلوم نبود چه کسی شارژ می‌دهد، چه کسی نمی‌دهد، معلوم نبود مدیر ساختمان با شارژهای جمع شده چه می‌کند؟ نظافت ساختمان هم فاجعه بود: سرایدار هر وقت دلش می‌خواست، آبی به در و دیوار می‌گرفت، معلوم نبود وظایف و حقوقش چیست؟ خلاصه وضعیت قمر در عقرب بود.
 باز هم اگر یادتان باشد، همان سه سال قبل برایتان گفتم که بعد از چند ماهی، دیدیم اینطور نمی‌شود! باید کاری کرد. دست به زانوی خودمان زدیم و کار را شروع کردیم: اول تابلوی اعلاناتی خریدیم و در پارکینگ نصب کردیم. رفتیم بازار گل و چند گلدان برای فضای عمومی ساختمان خریدیم. با سرایدار دوست‌تر شدیم و کم‌کم سعی کردیم رفاقتی از او بخواهیم که نظافت را جدی‌تر بگیرد: یک روزهایی خودمان جارو به دست گرفتیم و جلویش جارو کردیم که یعنی اگر نکنی، خودمان می‌کنیم. 

 از ساز و کارهای سنتی استفاده کردیم: نذری دادن! غذا برای همسایه بردن. از طبقه خودمان شروع کردیم. شبکه‌ی ارتباطات زنانه را از همان طبقه با همین مکانیزم‌های سنتی فعال کردیم. رفت و آمدی پیدا کردیم. کم‌کم باقی همسایه‌ها هم که سالها به همان منوال رفته بودند و آمده‌بودند، حساس شدند. کم‌کم وضع ساختمان بهتر شد!

 حالا یک گروه واتس اپی داریم. مدیر جدید و جوان منضبطی از بین همسایه‌ها حسابرسی ساختمان را بر عهده گرفته و دقیق و منظم، هر ماه گزارش می‌دهد و روی تابلو نصب می‌کند. چند ماه یک‌بار جلسه‌ای داریم؛ به سختی البته اما داریم. گروه واتساپی هست که حداقل همفکری کنیم و انتقاد کنیم و پیگیری کنیم. چند کار مهم برای ساختمان انجام دادیم. سرایدار هم منظم‌تر شده‌است و حقوق و وظایفش را می‌داند. 

 نه اینکه مشکلی نداریم؛ نه. هنوز هم نصفی از همسایه‌ها شارژ را به موقع نمی‌دهند. هنوز هم مدیر ساختمان قبلی بدش نمی‌آید در به همان پاشنه بگردد. باید هوایش را داشت، با دست پس زد و با پا پیش کشید و احترامش را داشت. هنوز هم بعضی‌ از همسایه‌ها دنبال سواری مجانی هستند و گوشه‌ای از کار را نمی‌گیرند. راستش شما که غریبه نیستید! یک وقت‌هایی هم بریدیم. یک وقت‌هایی حس کردیم نمی‌شود. یک وقت‌هایی داغ کردیم. اما رها نکردیم. آدم که خانه‌اش را رها نمی‌کند. 

 اما علیرغم همه‌ی اینها، این ساختمان، دیگر آن ساختمان سه سال قبل نیست. پیش رفته‌ایم. ساختیم‌ش. هنوز هم فراوان کار هست. این نبودن‌ها و نداشتن‌ها، دلیل نمی‌شود یادمان برود که چه راهی آمدیم. که خانه‌مان را چطور قدم قدم، روز به روز، با فکر و با توان گذاشتن و تحمل و جمع ساختن و به‌کار گرفتن سنت‌های دیروز و امکانات امروز ساختیم. هنوز هم مانده است تا این خانه را خانه کنیم. چرا این راه را آمدیم؟ چون این خانه‌ی ماست. برایمان عزیز است. سرنوشت‌اش برایمان مهم بود. مهم هست. بالاخره بهتر و بهتر می‌سازیم‌ش. سه سال دیگر شاید. مثل این سه سالی که آمدیم. 

 ایران هم همین است. خانه‌ای عزیزتر از ایران؟ این روزها خسته‌ایم. بغض فراوان داریم. سیلی کم نخورده‌ایم. اما این خانه‌ی عزیز ماست. سه سال، سی سال، نسل پشت نسل... اما می‌سازیم‌ش. آدمیزاد است و ساختن. 

به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد|هزار جان گرامی فدای جانانه... 

 
اینکجا|ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه|@inkojaa

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان