کد خبر: ۲۰۷۰۱
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۳۹-03 November 2020
چند روز بود بابام سر کار نمیرفت. فهمیدم از کارخونه اخراج شده. هرچی بابام به رییس کارخونه گفته بود شرایط سختی دارم و اخراجم نکنید، فایده ای نداشته. البته فقط بابام نبوده، چند نفر دیگه هم اخراج شده بودن.
از اینورم صاحبخونه کرایه رو زیاد کرده بود. بابام میگفت اخراج شدم، بیکار شدم، زیاد نکن فعلا. اون میگفت شرایط تحریمه، دولت پول نداره. بابام گفت خب به قیمت خونه چه ربطی داره؟! اون گفت اخه دولت داره اسکناس چاپ میکنه و این یعنی تورم وحشتناک. خب منم خرج دارم دیگه...
بابام اون روزا اصلا حالش خوب نبود. منم سعی میکردم دم پرش نشم. گاهی با مامان و داداشم البته دعواش میشد. میدیدم صبح میره بیرون و شب میاد. تنها چیزی که به خونه مون اضافه شده بود چندتا دستمال یزدی بود که هر شب شسته میشد و پهن میشد...

یه روز به دوستم زنگ زدم برام اسنپ بگیره. قرار شد دم خونه وایسته تا بابام که رفت برم سوار بشم و دنبالش برم. سر یکی از چراغ قرمزهای خیابون جمهوری بود که از ماشین پیاده شد. یه شیشه کوچیک از جیب شلوارش دراورد و شروع کرد...

بیشتر ماشین ها دلشون نمیخواست بابام شیشه شون رو تمیز کنه. بابامم اصلا اصرار نمیکرد. با اشاره چشم ازشون اجازه میگرفت و اگه نمیخواستن سرشو یه تکونی میداد و میرفت سراغ ماشین بعدی. بعد از یکی دو ساعتی برگشتم خونه...

روزها گذشت و من مدام به بابام فکر میکردم. خوشم اومده بود ازش. بیشتر از همیشه. غرورش رو دوست داشتم. اون روز دیدم که حتی رو یک ماشین هم بدون اجازه دستمالشو نذاشت. 

بابام هر روز عصبی تر و لاغرتر و سیه چرده تر میشد. 72 روز گذشت. تلفن خونه زنگ زد. مامانم گوشی رو جواب داد...

بابام یک نفرو کشته بود. بابام قاتل شده بود. بابام قبلا قاتل نبود؛ ولی دیگه قاتل شده بود...
گویا با یکی از راننده ها درگیر شده بود، عصبی شده بود و سرشو کوبونده بود به جدول کنار خیابون. با خودم فکر میکردم...

نکنه دیگه با اشاره چشم و تکون سر کار نمیکرده؟

نکنه مجبور شده غرورشو بذاره کنار؟

نکنه غرورش همراه کثیفی شیشه ها شسته شده بود؟

گفتن قاتل باید اعدام بشه. من هر چی فکر میکردم میدیدم بابام قاتل نبوده؛ بابام قاتل شده بود. پس تحریم ها و چاپ اسکناس و تورم و دروغ های تلویزیون و رییس کارخونه و صاحبخونه مون و راننده های ماشین های گرونی که نمیذاشتن بابام شیشه ماشین شونو تمیز کنه، چی؟؟
گناه بابام این بود که نقطه آخر بود...

یادمه اون روزها از همه میپرسیدم مگه تلویزیون هی نمیگه تحریم ها اثری روی زندگی ما نداره، پس بابام چرا نیست؟!

ولی الان دیگه هیچ سوالی ندارم و اینو میدونم که قصاص و اعدام فقط نقطه آخر رو میفهمه...   و معنی عدالت این نیست.


منبع: صفحه اینستاگرام بگوشنو


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان