کد خبر: ۲۰۶۷۰
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۰-01 November 2020
در این روزهای سیاه تورم و گرانی ایران حکایت واکنش ناصرالدین شاه قاجار به یکی از اعتراضات مردمی خواندنی هست!
عصراسلام: در سال‌های ۱۲۳۹ و ۱۲۴۰ شمسی که زمان صدر اعظمی امین السلطان بود، قیمت یک مَن (سه کیلو) نان از ۵ شاهی به ۲۰ شاهی رسید، همچنین قیمت برنج و گندم هم خیلی بالا رفت.... 

مردم شروع به اعتراض کردند و حکومت هم اعتراضات را با چماق و ضرب و شتم سرکوب می کرد، ولی قیمت ها باز هم بیشتر شد، به طوری که قیمت یک مَن گندم به ۴۰ شاهی رسید و قحطی نان فرا رسید...

اعتراضات مردم گرسنه و خشمگین به تدریج گسترده شد چرا که مردم از شدت گرسنگی درد می‌کشیدند...

ناصرالدین شاه كه در اين روزهای سیاه مردم، به شکار رفته بود، در حال بازگشت به تهران بود ولی با تعجب مشاهده كرد كه حدود ۵۰۰۰ الی ۶۰۰۰ نفر جلوی دروازه خارجي ارگ جمع شده اند و راه ورود كالسکه او و همراهانش را به طرف دروازه مسدود كرده اند، این ها زنانی بودند که نقاب شان را برداشته بودند و قصد اعتراض به شاه را داشتند... 

كالسكه چي شاه وقتي به اين جمعيت نزديك شد، مهار اسب ها را كشيد و فراش ها هم كه در ركاب بودند، دو دل ماندند كه چه بايد بكنند؟! 

 ناصرالدین شاه كه دچار ترس و نگراني شده بود، از داخل كالسكه با دست اشاره كرد كه جلو بروند، كالسكه چي به اسب ها نهيب زد و آنها پيش تاختند و صف زنان را شكافتند و فراشها هم با چوب و شلاق سعی داشتند جمعيت زنان را كنار بزنند و راه را باز كنند...

در اين موقع فرياد خشمگين زنان بلند شد و با سنگ به فراش‌هايي كه مي خواستند آنها را به عقب برانند، حمله ور شدند، چند سنگ به سر و روي فراشها خورده و آنها را مجروح كرد و فراشها از ترس به عقب گريختند تا فكر ديگري بكنند! 

زنان جلو اسب هاي كالسكه را گرفتند و از قحطي و كمبود نان به شاه شكايت كردند و گفتند چند روز است که به جاي نان، آشغال و كثافت خورده ايم! شاه كه نگران و عصباني شده بود، به آنها وعده داد كه فوراً به شكايتشان رسيدگي خواهد كرد! 

وعده‌هاي شاه زنان را كمي آرام كرده، راه دادند و كالسكه به سرعت داخل قصر شد. ولي همراهان شاه به سادگي نتوانستند از دست زنان خلاص شوند...

از همه بدتر وضع وزير جنگ بود كه با اسب از عقب كالسكه شاه مي آمد، او در ميان سيل و انبوه جمعيت زنان گيركرد، زنان گرسنه و خشمگين كه شاه را رها كرده بودند، به سوي او هجوم بردند، وزير جنگ را از اسب پايين كشيدند و او را به زمين انداختند. 

وزير در قحطي نان شهرت خوبی ميان مردم نداشت و معروف بود كه انبارهای بزرگی مملو از گندم دارد و در اين انبارها را بسته است كه قحطي شود تا گندم خود را به قيمت گران بفروشد، از اين رو، زنان با سنگ و مشت و لگد به جانش افتاده، كتک مفصلي به او زدند و سر و صورتش را سخت مجروح كردند...بقيه همراهان شاه هم یا کتک خورند یا گريختند!

روز بعد كار شورش و بلوا بالا گرفت و مردم محلات مختلف به يكديگر ملحق شدند و جمع کثیری مركب از زنان، مردان، برخی روحانیون و حتي بخشی از لات‌ها گردآمدند و اين جمع حوالي ظهر به طرف ارگ سلطنتی حركت كردند، خبر حركت آنها در دربار به گوش شاه رسيد.

دسته بزرگي از فراش‌ها جلوی دروازه جنوبي ارگ مستقر شدند تا جلوی مردم را به هر شكل، بگيرند. آنها به دستور فراش باشي بار ديگر با چوب و شلاق به مردم حمله ور شدند اما ضربات سنگ و آجر زنان و مردان كاري تر بود و مقاومت فراش‌ها نيز درهم شكست و مردم با زور، دروازه ارگ را كه بسته بود، بازكردند و وارد خيابان اصلي ارگ شدند و به طرف ميدان بزرگ واقع در وسط ارگ هجوم بردند و در آنجا اجتماع كردند و فرياد اعتراض خود را به خاطر قحطي نان بلند كردند! 

محمود خان کلانتر تهران که از طرف ناصرالدین شاه مأمور سرکوب مردم شده بود، خودش هم همراه سربازان به مردم حمله کرد و با چماق به صورت زنی کوبید که خون از صورت زن جاری شد، حالا مردم به رفتار خشن پلیس هم بیشتر از قبل معترض بودند و اعتراضات بیشتر شد! 

به فرمان شاه، يك جلسه مشورتي تشكيل شد كه در آن عده ای از وزيران و درباريان شركت داشتند. در اين جلسه مي بايستي عامل اصلي قحطي نان را پيدا كنند و فكري براي برطرف كردن اين قحطي و رساندن نان به مردم بنمايند. 

رئيس شهرباني تهران (محمودخان) هم در راه رسیدن به جلسه بود اما موقعي كه مي‌خواست از ميدان ارگ بگذرد و وارد قصر سلطنتی شود، زنان به وي حمله ور شدند و چند سنگ به سوي او پرتاب كردند كه به سر و صورتش خورد و چند نفر از زنان هم پيش رفتند و چند سيلي و پس گردنی به او زدند و كلانتر ریش سفید مجبور به فرار از دست مردم شد...

ناصرالدین شاه شنیده بود که کلانتر با برخی از لات‌هایی که مردم را غارت می‌کنند تبانی کرده و در برابر گرفتن رشوه، با آنان مدارا می‌کند، حالا هم وقتی می‌دید که زخمی کردن یک زن توسط محمود خان، آتش اعتراضات را دو چندان کرده، بسیار خشمگین‌تر شده بود و وقتی محمود خان با صورتی زخمی وارد جلسه شد و با گریه سعی در توضیح مطالبی به شاه داشت، بلافاصله شاه دستور داد تا همانجا محمود خان را خفه کنند، جسد پیرمرد بدشانس به اسبی بسته شد و در شهر گردانده شد، پسر محمود خان با دادن رشوه جسد پدرش را پس گرفت و بعد از دفن پدرش، خودکشی کرد تا دیگر ننگ خوار شدن پدرش را نبیند...

همچنین در این جلسه، حاکم تهران و وزیر او میرزا موسی که از مهم ترین عاملان این قحطی بود، برکنار شدند، سپس رئيس صنف نانوایان تهران، دو نفر از افسران پليس و برخی از افرادی به نحوي در اين امر مسئول شناخته شدند دستگير شدند و بدون محاکمه و به فرمان شاه، گوش، بينی و زبان شان را بريدند! 

عده‌ای سرباز از طرف شاه به دكان‌هاي نانوایی و آردفروشی تهران اعزام شدند تا در آنجا مراقبت كنند که نانواها و آرد فروشان، نان و آرد را به قيمتي كه از طرف شاه تعيين شده، به فروش برسانند و هركس را كه تخطي كرد، بكشند! همچنین کدخدای هر محله هم تنبیه شد و سربازان گوش چند مرد را بریدند تا مردم را بترسانند و اعتراضات خاموش شود، علما نیز در همکاری با حکومت، خواستار پایان اعتراضات شدند...

این اقدامات موقتا مؤثر واقع شد و قیمت نان تا يك من، ۱۶ شاهي تنزل كرد و اعتراضات مردم موقتاً خاموش شد... 

در واقع ناصرالدین شاه به عنوان یکی از دیکتاتورترین و کوته‌فکرترین شاهان تاریخ ایران، در واکنش به اعتراضات گسترده مردمی، بخشی از مسئولین، چه گناهکار چه بی گناه را به خشن‌ترین شکل ممکن مجازات کرد، او با وجود صدور دستوری مبنی بر سرکوب مردم ولی برای سرکوب مردم خط قرمزهایی داشت و از این جهت بهتر از مسئولین امروز کشور بود که معمولا با دیدن فاجعه، نه مقام زیر دست‌شان را برکنار یا مجازات می‌کنند، نه استعفا می‌کنند.

البته روی دیگر و بخش منفی واکنش ناصرالدین شاه، بی لیاقتی او در اداره کشور بود که چنین مشکلات عظیمی ایجاد میشد، همچنین او بیشتر عاملان اصلی گرانی نان را مجازات نکرد مثلا ميرزا موسي كه یکی از سر نخ‌های قحطی و گرانی نان در دست او بود، با وجود برکنار شدن ولی از زندان آزاد شد و برادر او به جاي محمودخان، کلانتر شهر شد، همچنین کامران ميرزا فرزند ۶ ساله ناصرالدین شاه در همان سال حاکم تهران شد (محله کامرانیه تهران از نام او گرفته شده، او در ده سالگی سرهنگ و در یازده سالگی به درجه سرتیپی رسید) و بیشتر عاملان اصلی این گرانی و قحطی، مجازات نشدند...

در واقع واکنش ناصرالدین شاه و کلا شاهان قاجار به مشکلات کشور، بیشتر حالت یک مُسَکِن داشت و با فساد و مشکلات به صورت ریشه‌ای برخورد نمی‌کردند، به همین دلیل قضیه قحطی نان (و سایر مشکلات جدی مردم) مجددا هم در زمان ناصرالدین شاه و در زمان شاهان بعدی قاجار چند بار تکرار شد، در کل مشکل ناصرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار (به جر آقا محمد خان) بی لیاقتی برای اداره کشور بود ولی آنها در سرکوب و ظلم به مردم خط قرمز هایی داشتند.

محمد سهرابی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان