کد خبر: ۲۰۶۳۶
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۹ - ۰۶:۰۹-31 October 2020
داستان فرانکلین چه بود؟ 
داستان فرانکلین عبارت بود از یک پروگرامی که اطلاع دارید در آمریکا بعد از جنگ درست شده بود برای به‌اصطلاح تامین مالی طرح‌‌های فرهنگی به‌وسیله ترجمه کتاب‌های آمریکایی در کشور‌های مختلف. 

تامین مالی این به‌وسیله یک موسسه‌ای می‌شد که موسسه‌ی به‌اصطلاح غیرانتفاعی بود. کمک‌هایی که به این موسسه غیرانتفاعی می‌شد را مؤسسات آمریکایی می‌توانستند بابت مالیاتشان حساب بکنند. در اینکه این کار محض رضای خدا نبود هیچ شکی نیست. گربه محض رضای خدا موش نمی‌گیرد چه برسد دولت آمریکا. بنابراین آن‌وقت این را آمدند در کشور‌های مختلف راه انداختند. به این ترتیب بود که یک کتاب‌هایی را آنها انتخاب می‌کردند این کتاب‌ها می‌بایست در آن کشورها ترجمه و چاپ بشود به‌وسیله این موسسه، بعد در اختیار ناشرها گذاشته بشود. ناشرها بعدازاینکه این کتاب‌ها را فروختند مخارجش را پس بدهند. 

بنابراین مسئله اول عبارت از این بود که کتاب در خارج فقط ترجمه آن هم ترجمه از نویسندگان و مولفان آمریکایی و اینکه انتخاب آثارشان هم در آمریکا شده بود. در ایران این قضیه تنها جایی بود که با موفقیت صورت گرفت یعنی تنها کشوری که در آن کشور از کشور‌های خاورمیانه این شرکت ضرر نکرد و نفع کرند کشور ایران بود که مسئولش آقای صنعتی‌زاده بود. همین قضیه باعث شد که صنعتی‌زاده از یک اعتبار خاصی تو دستگاه فرانکلین بین المللی برخوردار بشود. از همان ابتدا هم، که فکر می‌کنم این از ۱۳۳۲ اینها شروع شد این فعالیت، صنعتی‌زاده شروع کرد به جلب همکاری یک عده‌ای از روشنفکران ایرانی از خانم دانشور و نمی‌دانم پرویز داریوش و جلال آل‌احمد گرفته تا آدم‌های دیگری که به‌اصطلاح رگه‌‌های توده‌ای داشتند. باغچه‌بان‌ها و… 

بعد یک عده‌ای از این آدم‌ها هم حتی در خود فرانکلین شروع کردند به کارکردن در قسمت ادیتوریالش که کتاب‌ها را می‌گرفتند تنقیح می‌کردند با متن مقایسه می‌کردند. جزو کسانی که آنجا بودند مثلا نجف دریابندری بود، نمی‌دانم، منوچهر انور بود، این اواخر مثلا سمیعی بود جهانگیر افکاری بود که اینها حتی توده‌ای بودند آن آقای ارکانی بود که جزو کسانی بودند که همراه فخرآرایی گرفتندش و جزو کسانی بود که میگفتندتوطئه سوء قصد به شاه را داشتند. بهزاد بود و آدم‌های دیگر. 

کم‌کم آقای صنعتی‌زاده این جریان را توسعه‌اش داد. به این ترتیب که [به فرانکلین امریکا] گفت که اصلا شما نمی‌دانید که چه کتابی به درد ما می‌خورد ما خودمان آن کتاب‌ها را انتخاب می‌کنیم. کم‌کم، فرانکلین تهران توانست که نه تنها خودش کتاب انتخاب بکند، بلکه فقط ترجمه نکند، تألیف هم بکند. ترجمه‌هایش هم تنها از نویسندگان آمریکایی نباشند، کم‌کم استقلالش خیلی بیشتر شد به مناسبت آن موفقیتی که کسب کرده بود. بعد آقای صنعتی‌زاده توانست تنوع بدهد، کتاب‌های درسی درست کرد و از این حرف‌ها. … در آن اواخر روابط فرق کرده بود یعنی دیگر به علت تغییر آن، می‌دانید در سال‌های ۱۹۶۰ آن‌وقتها بود که دولت آمریکا این مقررات شرکت‌های غیرانتفاعی. اینها را به هم زد توجه می‌کنید. در نتیجه فرانکلین اصلی نبود که به اینها کمک می‌کرد، اینها بودند که به فرانکلین اصلی کمک می‌کردند. یک چیز خیلی بامزه این‌ست که در آن یکی دو سال آخر چون این اسم فرانکلین باعث می‌شد که این حضرات فرانکلین تهران خودشان را در مقابل دستگاه دولت به‌اصطلاح مجهزتر جلوه بدهند و نفع‌شان این بود که این اسم بماند جلوگیری می‌کردند از اینکه فرانکلین مرکز در آمریکا منحل بشود، خرج آن را می‌دادند که آن بماند که این اسم بماند که اینها در کنار این اسم بتوانند فعالیت شان را انجام بدهند. 

مصاحبه ناصر پاکدامن با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان