کد خبر: ۲۰۶۳۴
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۹ - ۱۹:۳۵-30 October 2020
من در خانواده‌ای ذاتا مهاجر به دنیا آمدم، دهه‌ها پیش از تولد من شوروی اولین مقصد مهاجرت خانواده ما بود.
شوروی بهشت نبود، دایی و پدر بزرگم با کارگری در باغ و سیب‌چینی امرار معاش می‌کردند، در حالی که پیش از این پدربزرگم از اعضا حزب توده بود و‏ در اردبیل و در بازار فرش فروش‌ها اعتباری داشت. 

دایی کوچکترم وقتی خانواده در طویله روزگار می‌گذراندند برای اولین بار دچار حمله صرع شد و سال‌ها بعد از همین بیماری فوت کرد وقتی تنها ۱۸ سال داشت. 

بعدتر خانواده به ایران بازگشت، و بعد از انقلاب خانواده‌ مجدداً شروع به مهاجرت کرد‏. آلمان، فرانسه، ژاپن و آمریکا چند مقصد متفاوت برای خانواده من بود. ۷ سال بعد از به دنیا آمدن، خانواده کوچک‌تر من هم قصد سفر کرد، زندگی در کمپ‌های آلمان شرقی. پدرم پیشتر صاحب مغازه و کسب بود، در آلمان گوشه خیابان گل می‌فروخت، مادرم قبل‌تر حتی یک ساعت کار نکرده بود‏. در آلمان گوشه خیابان گل می‌فروخت، بعد از یکسال با تشدید بیماری مادرم، برگشتیم به ایران. 

وقتی ۱۶ سال از تولدم می‌گذشت، اما نوبت به حضور مهاجرت در زندگی فردی من شد، آلمان، ترکیه، و بعدتر آمریکا، سه کشوری که در آنها مسافر نبودم. مهاجر بودم.‏ 

در سالهای مهاجرت، حتی یک روز بدون دغدغه مالی نبودم، از ظرفشویی در رستوران، تا چشمان سرخ‌م برای ساعت‌ها پوست کندن پیاز، تا نظافتچی رستوران بودن، پیک پیتزا شدن، و راننده اوبر شدن و روزانه ۱۶ ساعت و گاهی شبانه روز کار کردن.‏ 

درس خواندم، و برگشتم، تجربیات بی‌نظیر کسب کردم، آدم متفاوتی شدم و حالا ۳۲ سال پس از تولدم، باز در ایران هستم. 

مهاجرت یک حق است، هیچ کس را برای رفتن به هر شکلی قضاوت نمی‌کنم، اما مهاجرت باید با آگاهی باشد.‏ وقتی اطلاعات و انتظارات به دور از واقعیت خانواده ایرانی را می‌خونم فکر می‌کنم نباید همچنان هیچ نگفت! طبق گزارش گاردین این ایرانی ۵ تا ۶ هزار دلار (١۵٠ تا ٢٠٠ میلیون تومان) به قاچاقچی پرداخت کردند و تصور می‌کردند در انگلستان روزی ١٠٠ پوند مستمری دریافت می‌کنند‏من هم روزگاری مثل همین خانواده فکر می‌کردم! با دروغ‌هایی که شنیده بودم! یکی از بچه‌های خاله‌م مدعی بود در آلمان کمپانی تاکسیرانی دارند، وقتی به آلمان رسیدم، با زندگی یک راننده تاکسی مواجه شدم. 

عکس خانه خاله‌م در آمریکا یک کاخ بزرگ بود، وقتی رسیدم آمریکا به یک کندو مواجه شدم‏. تصویرم از زندگی عموم، یک زندگی شاد در کنار سواحل غربی آمریکا بود، اما با آدمی الکلی و تنها روبرو شدم! تصورم از پسر دایی‌م یک تحصیلکرده شاد بود، با یک مرد میانسال افسرده که پیتزا دلیوری می‌کرد روبرو شدم!‏ حتی وقتی سراغ آدم‌های موفق فامیل رو می‌گرفتم، با داستان‌های سخت زندگی‌شان آشنا می‌شدم، کسی که امروز استاد دانشگاه هست، روزگار دانشجویی شیفت صبح پیتزا پخش می‌کرد و شیفت شب نگهبان پارکینگ بود و درس می‌خوند‏. 

این خرده روایت‌ها هیچ وقت در ایران وارد دنیای ما نمی‌شوند! و این دروغ رنگی غرب مداوم در ذهن ما تبدیل به یک آرمانشهر می‌شود! 

من مخالف مهاجرت نیستم که خودم یک پای زندگی‌م همیشه در همین مهاجرت بوده، حتی مخالف ریسک‌های بزرگ هم نیستم، حتی مخالف پناهندگی هم نیستم‏. لذا از این در وارد نمی‌شم، اما تمام رفقا، خانواده و آدم‌های خسته و درمانده در ایران حق دارند قبل از تصمیم به مهاجرت و به خطر انداختن جان و مال‌شون، تصویر درستی از چیزی که پست دریاست داشته باشند! 

کسانی که با دروغ تصویر غیر واقعی از غرب می‌سازند مسئول‌اند‏، وقتش رسیده تا با حقیقت این تصویر خیالی رو خراب کرد! دوست من شما حق داری مهاجرت کنی، محق‌ی، اما حق داری با تصویر واقعی از جهان روبروت مهاجرت کنی، کسانی که فیلتر سراسر رنگی از مهاجرت به نمایش می‌گذارند دوست تو نیستند، گمراه‌ت می‌کنند و در نهایت تو می‌مانی و جانی که کف دستت است‏. 

این آخر روشن کنم، من مخالف مهاجرت نیستم، نه قضاوت می‌کنم نه ارزش‌گذاری، اما من مخالف دروغ‌ام، مخالف ایجاد تصویر رویاگونه از زندگی پشت آب‌ها! تصویر واقعی کنیم و بذاریم مهاجرت یک اتفاق آگاهانه و یک تصمیم آگاهانه باشه! 


پژوه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان