کد خبر: ۲۰۵۱۴
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۱۴:۲۴-25 October 2020
هر متن هنری که به وجود میاید، اسیر و تخته بندِ زبان و زمان خود است و در شرایط خاص فرهنگی وسیاسی زاده می شود؛ تاریخ تولدّ اثر هنری را نمی‌توانیم حذف کنیم. اگر این گونه عمل کنیم، به سخن هگل دچار" زمان پریشی"خواهیم شد.
عصراسلام: منظور از شرایط خاص این است که یا هنر محاکات آن شرایط خاص وفرهنگ است یا محاکات واقعیت آرمانی شده و مقاومت در برابر شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی؛ آن اثری که فقط تقلید و شبیه سازی شرایط اجتماعی، فرهنگی وسیاسی زمان خود است پس از مدتی به کالا تبدیل می شود مانند عکسی است که با قیمت کم می‌توانیم آن را بخریم؛ چون کتاب تاریخ، فقط برای عبرت بررسی می‌شود.

اما آن اثری که جوهر آن مقاومت در برابر سیاست، فرهنگ جعلی موجود و محاکات واقعیت آرمانی است به گقته آدرنو "از هنجارهای اجتماعی موجود پیروی نمی کند؛ امری مفید به حال جامعه نمی شود بلکه در وجود خودش به مثابه چیزی منحصر به فرد به خودش تبلور می یابد و از این طریق جامعه را به نقد می کشد؛یعنی باصرف ِبودنش جامعه را نقد می کند" (به نقل از جوانلی،۲۰۲:۱۳۹۸)چنین اثری علاوه بر عبرت، می تواند خاطره ازلی مردمانی باشد که در این جغرافیای فرهنگی زیسته‌اند.

شاهنامه فردوسی چنین حالتی دارد؛فردوسی در روزگاری زندگی می کرد که پذیرش سیاست های فرهنگی واجتماعی جاری، اطاعت برده وار از حاکمیت،سرسپردگی به خلفای عباسی حکومت ایران،ستایشگری وبلندگویی تبلیغاتی هنر از هنجارهای خرد ستیز این دوران بود.

اما فردوسی به این هنجار ها تن در نداد؛ او با مقاومت در برابر هنجار های موجود خود و شعر خود را زنده نگه داشت-اگر چنین نبود شعر او مانند شعر شاعران هم عصرش به کالا تبدیل می‌شد.

با وجود همه این اصالتها شاهنامه تاریخ تولید دارد؛وما نمی توانیم تاریخ مندی را از پیشانی این اثر سترگ  پاک کنیم؛حال پس از زایش متن چه کار می توانیم بکنیم که این اثر (یا هر اثر هنری) مهر تاریخ مصرف نخوردولذت و بهره همه روزگاران نصیب خواننده شود؟

برای رسیدن به این هدف نیاز است اندیشه، گفتمان و روح اثر هنری را بازیابی وزنده گردانیم؛ اثر هنری دوسویه دارد سویه ای که هنر را تجربه می کند،یعنی هنرمند؛وسویه ای دیگر که آن رامی فهمد،یعنی منتقد وتاویل گر؛هر دو سوی نیاز به خلاقیت دارد؛خلاقیت هنرمند آفرینش است و خلاقیت تاویل گر ،بازیابی روح اثر هنری؛اما بازیافتن روح اثر هنری نیاز به مقدماتی دارد:

گام نخست تاویل لغوی ودستوری متن است.در این مرحله که اکثرروبرو شوندگان شاهنامه انجام می دهند،واژه یا ترکیباتی جدید را جایگزین ِکلمات و ترکیبات کهنه می کنند و معنی بیت را به این شیوه می فهمند؛ البته جامعه زبان در گذر زمان اعضایی را از دست می دهند،یا واژگانی تازه بر اثر نیاز زاده می شوند.ودیگر واژگانی در طول تاریخ دچار تحول معنایی می گردند.

نیاز است در خوانش لغتی ودستوری معانی آنها باز نویسی شود تا هدف متن به تناقض و تفاوت نکشد،مثلا واژه "زخم"که امروزه معنی بریدگی یا خراش گوشت وپوست می دهد،در قرن چهارم وبه ویژه در شاهنامه معنی "ضربه"داشت:

از آن پوست کاهنگران پشت پای
         بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
             هماهنگه زبازار برخاست گرد

یا ترکیب"درست کردن"و"درست شدن"که در قرن چهارم وپنجم به معنی اثبات کردن (شدن) بود ولی امروز معنی دیگری از آن دریافت می شود:

سیاووش را کرد باید درست
            که این بد بکرد و تباهی بجست

علاوه بر واژگان که تحول معنایی و ساخت تاریخی آنها باید مد نظر قرار گیرد،ساختهای دستوری ونحوی متن که پیوند انداموار معنایی را به سر انجام می رسانند نیز باید باتوجه به زبان و زمان شاعر مورد بررسی قرار گیرد به عنوان نمونه در بیت:

که بشکیبد از روی چونین پسر
             چنین برزو بالا و چندین هنر

از فعل"بشکیبد"با حرف اضافه "از"-که اینجا دیگر ابزار نیست بلکه پیوند معنایی بیت را تضمین می کند- مفهومی یافت می شود که فقط در زبان گذشته رایج بوده و این روزگار منسوخ شده است:یعنی صرف نظر کردن و گذشتن از چیزی.

یا کاربرد "دو حرف اضافه" برای یک "متمم"که ویژگی سبکی متون کلاسیک است:

تو بر راه من بر ستیزه مریز
      که خود من یکی مایه ام در ستیز
منظور ما در خوانش دستوری ولغوی،همه مسایلی  است که به زبان مربوط می شود  از صناعت،سبک و....که ارتباط تنگاتنگی با بیان اندیشه دارد؛چون زبان به عنوان رمز اعم از واژگان وتصویرونیز ارتباط آنها بنیان تفسیر را میسر می سازد.

البته زمانی این گونه تاویل میسر است که ما بتوانیم متون هم دوره شاهنامه را بررسی کنیم تا به یک نتیجه کلی در این زمینه دست یابیم وسبک،زبان، تصویرگری فردوسی را را از شاخصه های کلی عصر  او استخراج نماییم. سپس به انحراف او از نرم مرسوم روز گار وتمایز او  از دیگران دست یابیم؛در حقیقت سبک فردوسی ،زبان خاص و نحوه سخنش را از دل این کلی بیرون بکشیم.

گام دوم درک و دریافت اندیشه فردوسی است:

بررسی زبانی،دستوری،صورت بندی وصنایع مقدمه ای برای درک اندیشه شاعر است. اختصاصا شاهنامه اثری منفرد است و جدی در روزگار فراخی اندیشه ورزی فلسفی و اجتماعی در قرن چهارم و شکوفایی فکر ایرانی که یک سوی آن،عصاره و چکیده حکمت ایرانیِ قبل از اسلام وسویه دیگر آن فکر دینی بعد از چیرگی اعراب که با اندیشه ایرانی آمیخته شد و اثر جادوانه حماسه خلق گردید. 

بودند شاعرانی که جوهر شعرشان مقاومت بود.مقاومت علیه عادت روز گار، چون ناصر خسرو؛ اما مبارزه شان ،مبارزه فرهنگی نبود بلکه روی دیگر سکه ایدئولوژی را برگزیدند وبا مذهب به جنگ دین عادتی رفتند و در این مقاومت و مبارزه شکست خوردند. اما شاهنامه اگرچه از دو صافی شریعت ایجابی عبور کرد ولی استقلال هویتی خود را حفظ نمود. فردوسی سعی کرد عناصر ارزشمند فرهنگی را بر کشد. هر چند اندکی از حساسیت حاکمان وحکمای وقت را بر انگیخت،اما کارش را به سر انجام رساند.

دریافتن محتوی ودرون مایه سخن حکیم به اطلاعات اسطوره شناسی، تاریخی، کلامی، ادبی، روان شناسی و جامعه شناسی نیاز دارد؛ اطلاعاتی که یک سر آن به اساطیر و باورهای قبل از اسلام و سر دیگر آن به اندیشه هایی که بر بستر جامعه ایرانی در زمان فردوسی روئیده است، منتهی می شود.

اما آیا درک اندیشه و محتوای شاهنامه کافیست؟به نظرم اطلاعات ارزشمند از میراث ادبی گذشته لازم است اما کافی نیست؛علاوه براین باید بتوانیم روح و پیام اصلی این اثر سترگ را درک کنیم.

اگر می خواهیم در دنیای جدید از هنر گذشته بهره مند شویم،باید به هر واژه کهنه معنی تازه بدهیم،یعنی"معنایی که نه از جهان مفهوم متن بلکه از جهان ادراکی خود تاویل گرمنبعث می شود"(سوندی،۱۳۹۷:۶۲)

در این مرحله به قول شلایرماخر"سطح عادی فهم کفایت نمی کند"(همان،۲۵۲)
درک روح و پیام اثر هنری یعنی یافتن مصداقی از روز گار تازه برای مفاهیم هنر گذشته؛ 
مفاهیمی مانند خردگرایی،عدالت،اخلاق،هویت،جنگ و انتقام و......در شاهنامه مفاهیمی هستند که با مصداقهای آن در دنیای تازه متفاوتند،نیاز است در خوانش شاهنامه مصداقهای جدید از این مفاهیم به کار گرفته شود؛ زایش مصداق های جدید یعنی نو شدن روحانی اثر هنری؛خوانشی این چنین خوانشی خلاق وهم ارز خود اثر هنری است.
خوانش لغوی تنها لباس نویی است بر کالبد کهنه هنر. با این کار ما فقط ذهن را از اطلاعات انبوه می انباریم بدون آن که تاثیر کافی از هنر گرفته باشیم.

زبان، فرهنگ وهنر را جدای از روح آن بررسی کردن ،مومیایی اندیشه است در موزه تمدن؛از نظر "آنست"مقصود اصلی مطالعه لغوی، درک روح عهد باستان است که به روشن ترین نحو در آثار ادبی جلوه گر است....علم لغت فقط سر وکار داشتن با نسخه های خطی خاک گرفته و بحث های ملا نقطی از صرف ونحو نیست؛ عهد باستان، فقط سر مشق پرورش هنری و علمی نیست بلکه سرمشق زندگی به طور کلی هست"(به نقل از پالمر،۱۳۷۸:۸۶).

در این کار باید تلاش کنیم که روح ملت و تمدن ایران زمین را زنده گردانیم و امروز گذشته را جلوی دیدگان بیاوریم وبه جهانیان بگویم"ما نیز مردمی هستیم".

حتی می توان متن تاریخی شاهنامه را به گونه دیگر نگاه کرد؛اگر تاریخ یک چیز است برداشت از آن می تواند متکثر باشد"در تاریخ هیچ تناقضی وجود ندارد ولی برداشت از تاریخ وتصورات متعدد در باره آن ممکن است چیزی متناقض باشد؛در تاریخ هر چیز علت تامه دارد در حالی که برداشت از آن وقایع ممکن است رخ دهد که ظاهرا بدون علت تامه باشد.(سوندی،۱۳۹۷:۱۴۹).

نکته مهم دیگر این که برخی آرا وعقاید،در زمان پیدایش از نگاه مردم آن زمان ممکن است باطل نباشد اما ترقی علمی ،فرهنگی واجتماعی،ابطال آن را پس از گذشت زمان ثابت می کند؛این عقاید و اندیشه را از آنجایی که مصداقی از آن در دنیای مدرن وجود ندارد،باید دور انداخت ونمی توان آن را با لباسی تازه عرضه کرد .با این کار به نقد آثار هنری گذشته نیز می پردازیم،و جلوی بد آموزی و سوء استفاده از هنر گذشته نیز گرفته می شود.
   
                      
ابراهیم نجاری

کانال گنجینه های ادبی 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان