کد خبر: ۲۰۵۰۸
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۰۴:۳۶-25 October 2020
ین پرسش توجهتان را جلب کرد؟ چه خوب، پس به این خبر هم دقت کنید؛ «12 میلیون نفر، زیر خط فقر مطلق قرار دارند و 25 تا 30 میلیون نفر هم زیر خط نسبی فقر به‌سر می برند.» 
ااین را رئیس ستاد اجرایی فرمان امام  گفت و تاکید کرد که « شیب شتابی که فقر و فقرزایی در کشور گرفته است ، بسیار تند است و در هفت ، هشت سال گذشته این شیب به سرعت پیش رفته است».

اما حرف‌اش چندان اهمیتی پیدا نکرد؛ خب همان روزها، در پارکی در کشور سوییس، یک مجری تلویزیون بی روسری نشسته بود!

در علوم ارتباطات مفهومی وجود دارد به نام «ارزش خبری» که مشخص میکند چه، خبر هست و چه نیست و کدام خبر مهتر است و کدام نه. اینکه روسری نداشته‌ یک مجری مهمتر از غذای نداشته 42 میلیون نفر باشد، تعریف ما از ارزش خبری را تا حدودی نشان می‌دهد. اما ارزش های خبری را چه کسی تعریف یا تعیین می‌کند؟ اینروزها همه. دو دهه پیش سردبیران، اسپانسرها و سیاستگذاران رسانه ها مراجع تعیین کننده ارزش های خبری بودند اما حالا انحصار آنها شکسته و همه ما با نشر و بازنشر خبر، با لایک و کامنت و توییت و ریتوئیت، در تغییرات این مفهوم سیال شریکیم همچنان که همه ما در گرسنگی آن 42 میلیون نفر سهم داریم.
- مظلومیم یا مسئول؟
دعوت شدم به افطاری یکی از موسسات سینمایی که با گفتمان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی فعالیت می‌کند. سفره‎ی ساده، بی آرایش و آلایشی بود چنانکه انتظار می‌رفت. بعد افطار از کارگردان نسبتا مشهوری دعوت شد برای ما جوانان صحبت کند، پس از دوسه کلمه‌ای مقدمه، گفت دوربین‌ها را خاموش کنند، میکرفون را پرت، و از ما خواست جلو رفته و دورش حلقه بزنیم. میخواست بی پرده حرف بزند! از سختی های کار برای انقلاب شروع کرد و رسید به روایت‌هایی از مظلومیت و غربت خودش. موهای سفیدش را نشان داد که بعله چنین است و چنان، اگر می‌خواهید زندگی راحتی داشته باشید بروید سراغ سینمای غیر انقلابی؛ رفیقش را هم مثال زد که وقتی از مشهد آمده بود ، چه ریش درازی داشت و چه آرمان بلندی و متاسفانه راهش کج شد و حالا فیلم طنز می‌سازد و ازین حرف‌ها. ولی ما این مظلومیت را دوست داریم و پای آرمان‌هایمان ایستاده ایم و چه و چه. فضا تقریبا شب حمله‌ای شده بود و داشت کم کم گریه‌ام میگرفت بر مظلومیت این فیلمساز انقلاب، ولی حیف که فیلم‌هایش را دیده بودم و از ارقام مظلومیت‌اش خبر داشتم؛ آخرین فیلمی که ساخته 7 میلیارد بودجه داشت و در گیشه شکست خورد! یعنی مخاطب نداشت.
فردای آن روز به دوستانم میگفتم ما در موضع مسئولیت‌ایم نه مظلومیت! این حرف‌ها، فرافکنی است؛ بودجه و امکانات و آزادی عمل داریم و خود را مظلوم می‌دانیم؟ که یکی از آنها که مسئولیتی هم در موسسه ای دارد، معترض شد و گفت کدام امکانات؟ و مجبور شدم امکانات مادی و حقوقی و اجتماعی موسسه زیر دستش را یادآور شوم و نسبت آنها با کیفیت کارهایی که در آنجا تولید می‌شود را. ولی او همچنان گفت ما مظلومیم و من تکرار کردم مسئولیم!
- احساساتی هم هستیم
اردیبهشت امسال از من خواسته شد چند فیلم کوتاه برای انتخابات بسازم که مردم را تشویق به حضور پای صندوق رای کند، این برای من کار مطلوبی نبود؛ من 20 سال سابقه کار تبلیغاتی دارم، و 12 سال آن مدیر یک آژانس تبلیغاتی بوده‌ام؛ حتی یک روز ازین شغل لذت نبردم. برای همین بود که با 20 سال سابقه، آن را رها کرده و به مستند سازی روی آوردم. پیشنهاد ساخت فیلم برای دعوت به انتخابات تکرار آن حس 20 ساله بود؛ تیزری در یک فضای انتزاعی که در محله گل و بلبل، در صف رای، کراوات و ریش و گیس و چادر، لبخند میزنند و دیالوگ میکنند برای توسعه ایرانننن خاک دلیییراننن ایییرانننن دان دادا دان دان....
ولی من نیاز داشتم کار کنم؛ طرح فیلمی ارائه کردم با توضیحی مختصر. رد شد! گفتند یاس آور است، مردم به امید نیازدارند و ازین حرف ها. اصرار کردم و گفتم مردم با رنگ زدن گنجشک به قناری امیدوار نمی‌شوند، اینها فقط آنتن را پر میکند و مدیران تلویزیون را متوهم، بگذارید پابرهنه ها دیده شوند. بالاخره با پذیرفتن چند شرط و قید راه افتادیم به سمت لوکیشن؛ 1300 کیلومتر دورتر از تهران، جایی که یک مدرسه کپری داشته باشد مناسب با فیلم نامه‌ی ما. پیدا کردیم، جایی در منتهی‌الیه زندگی؛ بی آب و برق و بهداشت. با مردمی به غایت فقیر که با آنجا هجرت کرده‌اند تا مرگ تدریجی شان در کنار جاده و جلوی چشم باشد نه در پشت کوه‌های سرسخت جازموریان.
نتیجه‌ی کار، فیلم 90 ثانیه‌ای شد به نام «برای مثال» و در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. بعله در شبکه های اجتماعی و نه در تلویزیون! چون فیلم داشت وظیفه قوه مجریه را میگفت؛ برای مثال هم چیزهایی نشان میداد. استقبال خوب بود، خیلی. دست به دست رسید به تهیه کننده برنامه راز و توسط ایشان به مجری برنامه جناب اقای طالب زاده. و چنین شد که یک شب از ماه مبارک رمضان، برنامه راز مختص شد به این مسئله، به فقر، فقر مطلق. یکی از آن کپرنشینان بلوچ هم دعوت شده بود تا آنتن زنده تلویزیون بی واسطه در اختیارش باشد و از زندگی در برهوت جنوب بگوید.
بعد از آن شب، من تلاش زیادی کردم با افراد موثر ارتباط بگیرم برای رفع محرومیت در آنجا. یکی میگفت آن منطقه پر ازین‌هاست، اینکه چیزی نیست، شما احساساتی شده‌اید! اهل استان کرمان بود و دستش به جاهایی می‌رسید و این را در مقابل درخواست کمک و همراهی من گفت؛ جواب دادم بعله، من احساساتی شده‌ام، اصلا نمیتوانم احساساتی نشوم، شماها که بلدید درود بر شما.
- حواسمان کجاست؟
«بازی تاج و تخت» سریال پر بیننده‌ای است که فصل هفتم آن همین هفته تمام شد. در یک بستر اسطوره‌ای، داستان پیچیده و جذابی را به هم بافته است از یک سرزمین بزرگ که خاندان های قدرتمند، در گوشه‌هایی از آن پا گرفته اند و برای «کسب، حفظ و افزایش قدرت» خود هرکاری که بتوانند می‌کنند! هرکاری! «کسب، حفظ و افزایش قدرت» تعریف ساده و صریحی از سیاست است که در کتاب های نظری علوم سیاسی نوشته شده و در کلاس ها گفته می‌شود. اما در میان این بازی های کثیف قدرت، دشمن عجیبی هم پاگرفته است که هدف اش نه تاج است و نه تخت! او را در این داستان، پادشاه شب می‌نامند که دشمن زندگی است و می‌خواهد همه را در این سرزمین نابود کند؛ همه را. اما همه از این تهدید غافل‌اند و مشغول بازی تاج و تخت. جز یک نفر و معدود کسانی که به او اعتماد دارند که شعارشان این است: «وینتر ایز کامینگ» یعنی زمستان دارد می‌رسد و زمستان فرصت خوبی برای پادشاه شب است که قدرت اش بیشتر شود تا زندگی را در این سرزمین نابود کند! خط اصلی داستان فیلم تلاش های او برای قانع کردن صاحبان قدرت است برای ترک بازی کثیف تاج و تخت و مبارزه با دشمن واقعی.
برمیگردم به ارقام ابتدای متن؛ در ایران 12 میلیون نفر زیر خط مطلق فقر هستند و 30 میلیون نفر زیر خط نسبی فقر! یعنی نصف جمعیت ایران گرسنه‌اند و این رقم با شیب تندی دارد بیشتر می‌شود! وقتی این خبر را خواندم، با مشاهدات میدانی و مطالعات ام موافق بود؛ در ذهنم آمد «فقر ایز کامینگ»! فقر دارد همه ما را گرفتار میکند و قبیله های سیاست، در سرزمین ما مشغول بازی قدرت اند، مردم سرگرم روسری خانوم مجری! غافل از دشمن بزرگ، غافل از فقر که دارد می‌آید، پیش و پیشتر؛ همه را تهدید میکند! حواسمان حسابی پرت شده است!
- اما فقر چیست؟
و چگونه دارد پیش می‌آید؟ ما که سرزمین ثروتمندی داریم، با منابع ارزشمند و موقعیت استراتژیک! این پرسش اگر برایتان از پرسش آغازین متن یعنی از پشت پرده بی‌حجابی آزاده نامداری مهمتر شد، رویش فکر کنید و منتظر یادداشت بعدی باشید؛ من هم همراه شما دارم فکر میکنم یعنی دارم پرسش هایی می یابم که زمینه تفکر منسجم درباره فقر را برایمان فراهم كند .

محسن هادی 
این متن رو شهریورماه سال 96 نوشتم و در شماره 10 مجله بهمن آذربایجان چاپ شد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان