کد خبر: ۲۰۴۶۶
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۹ - ۰۰:۵۶-24 October 2020
«از سربازی که آمدم بی‌کار بودم. فروغ فرخزاد خیلی برای من دنبال کار می‌گشت. او با خانمی دوست بود به نام فریده فرجام که از نزدیکان فیروز شیروانلو بود. از طریق او یک روز رفتم پیش شیروانلو که آن موقع در کانون کار می‌کرد و تازه از زندان آزاد شده بود. 
او گفت یک دفتر تبلیغاتی دارد که می‌توانم بروم و آن جا مشغول شوم. من بودم و عباس کیارستمی و فرشید مثقالی و نیکزاد نجومی. مدتی که گذشت برای بچه‌ها کتابی نوشتم به نام من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها می‌توانید باور کنید. کیارستمی نقاشی‌های این کتاب را کشید و در انتشارات کانون چاپ شد. پیش از آن که کتاب به توزیع برسد از آن به عنوان تازه‌های چاپ در مراسم افتتاح کتاب‌خانه‌ی کانون در پارک نیاوران استفاده می‌شود. 

ظاهراً در این مراسم شاه حضور داشته و این کتاب را در کنار سایر انتشارات به او هدیه می‌دهند. زمانی که شاه این کتاب را می‌خواند جمله‌ای نظرش را جلب می‌کند. او می‌بیند در کتاب نوشته شده: "آن سال در شهر ما باران نیامد و ما عکس میوه‌ها را پشت جلد مجله‌ها دیدیم." این جمله شاه را عصبانی می‌کند و دستور می‌دهد کتاب را جمع کنند. به دستور او کتاب خمیر شد و هیچ وقت توزیع نشد. 

آن زمان من با علی عباسی در سازمان سینمایی پیام کار می‌کردم. به دلیل نوشتن این کتاب، چند بار مرا بردند و آوردند و سئوال و جواب کردند. تا این که من اصلاً همه چیز را رها کردم و رفتم انگلستان و آمریکا.» (مردی که شبیه شعر خود نیست(در باره احمدرضا احمدی)، به کوشش ناصر صفاریان، چاپ اول ،نشرثالث صص 95-96)

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان