کد خبر: ۲۰۳۱۵
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۹ - ۰۵:۱۸-18 October 2020
مهناز افشار، جملاتی را به انگلیسی می‌گوید. جمله، به لحاظ قواعد زبان انگلیسی، صحیح نیست. 
در فضای مجازی نقد و سؤال و عیب‌جویی است که به سویش روانه می‌شود. مجبور به پاسخگویی می‌شود. دختر اینفلوئنسر جوانی در نماوا(موزیک ویدئو)یش، به جای ادای دقیق و صحیح کلمه ی Think بر حسب قواعد انگلیسی، از کلمه‌ی tink (تینک) استفاده می‌کند. مسخره کردن‌ها و عیب گرفتن‌ها و نقدها و توصیه‌ها و ناسزاها به سویش روانه می‌شود.  

در نگاه اول، همه چیز طبیعی است، نه؟ طبیعی است که زبان انگلیسی، مثل هر زبان دیگر، قواعدی دارد که باید رعایت شود. به هر میزان که این قواعد بهتر رعایت شود، فرد به این زبان مسلط‌تر است. این تسلط به زبان ِ انگلیسی، برایش ارزش و اعتبار به دنبال دارد. یک "اصل" وجود دارد و آن "شیوه انگلیسی صحبت کردن Native یا زبان اصلی" است و دیگران "کپی" این زبان اصلی هستند. با ارزش‌ترین، کسی است که در ناف لندن، در خیابان‌های انگلستان زندگی می‌کند. بقیه باید تلاش کنند که به شیوه‌ای که او کلمات را ادا می‌کند، صحبت کنند. هر چه شبیه‌تر، با ارزش‌تر. قاعدتاً دانشجویان و متخصصین رشته‌ زبان انگلیسی در این جهان فکر میکنند و اینطور به دنیا می‌نگرند. 

من همیشه از منتقدان سرسخت تقلید سبک زندگی غربی توسط ما جوامع غیرغربی بوده‌ام. ستایشگر کسانی که ریشه‌ها و هویت‌های فرهنگی‌مان را با صرف عمر و دانش کشف کرده‌اند. منزجر از تقلید ِ کورکورانه  از هر چیزی که از آن ما نبوده و به ما ربطی نداشته اما "ادا"یش را درآورده‌ایم. مدافع همیشگی استخراج و تصفیه منابع فرهنگی خودی. 

اما در این میان، این ماجرا، جنبه‌ای دیگر هم دارد: زبان، پدیده‌ای فرهنگی است. زبان، فقط مشتی قواعد و هزاران لغت نیست. زبان، مثل هر پدیده‌ی فرهنگی دیگر، از جایی به جایی سفر می‌کند و در هر سفر، از فضا و مکان و جامعه‌ی جدید، اثر می‌پذیرد. مثل دین؛ اسلامی که از عربستان به هند رفت، اسلامی دیگر شد. رنگ و بویی دیگر گرفت. به آسیای جنوب شرقی که رفت، با آداب و رسوم آنها ترکیب شد و "اسلام خندان" لقب گرفت. 

به ایران که آمد، مایه‌های ایرانی پیدا کرد و "اسلام ایرانی" شد. اسلام عربی، اصلی نبود که بقیه کپی آن باشند. هر جا که رفت، دیگر شد. زبان هم همین است: زبان هم به جاهای مختلف سفر می‌کند، در هر سفر، طعم و رنگ و آوای سرزمین جدید و فرهنگ جدید را می‌پذیرد. ترکیبی جدید که که تقلبی نیست. کپی نیست. خنده‌دار و مضحک و مایه شرمساری نیست. خودش پدیده‌ی فرهنگی جدیدی است. خودش رنگ و طعمی جدید دارد. هندی‌ای که انگلیسی را با لهجه‌ی هندی حرف می‌زند، چینی که انگلیسی را در شیوه‌ای چینی ادا می‌کند، عرب زبانی که انگلیسی را با طعم عربی بیان می‌کند، خنده‌دار نیستند. جذاب و معنادار هستند. 

روزی که زبان انگلیسی پایش را از مرزهای بریتانیا بیرون گذاشت، روزی که در سر، سودای زبانی جهانی شدن را پروراند، در تمام قرن‌هایی که به پشتوانه‌ی استعمار و پول و تدبیر و هنر و ادبیات و اقتصاد، خودش را به زبانی جهانی بدل کرد، دیگر از حالت یک مشت قواعد و لغات خارج شد. شکل سبک زندگی و جهانبینی به خودش گرفت. چیزی که دیگر فقط زبان نبود. "فرهنگ"ی بود که سفر می‌کرد. سفر، خواه ناخواه، به این پدیده‌ی فرهنگی، لباسهای جدید، معانی جدید و لهجه‌های جدید می‌داد. 

امروز که یادگیری زبان انگلیسی (و بسیاری زبان‌های دیگر)، دموکراتیزه و عمومی شده، امروز که دختر ِ کوچک سرایدار مؤسسه ی ما هم به کلاس زبان انگلیسی می‌رود، امروز که از صبح تا شب، از پشت لپ‌تاپ تا ماهواره و مجله و کلاس درس و بازار موبایل فروش‌ها و استفاده از دستگاه‌ها، دیگر نه فقط طبقات بالا، که حتی طبقات پایین هم با زبان انگلیسی سر و کار پیدا کرده‌اند، لهجه پیدا کردن و "تخطی" از قواعد زبان انگلیسی، یک انگ نیست. یک اتفاق خنده‌دار نیست. یک عیب و ایراد نیست. یک واقعیت ِ فرهنگی است. شاید پیشترها که فقط خیلی پولدارها و مسافران فرنگ بودند که انگلیسی حرف می‌زدند و آن را لهجه‌ی بریتیش ادا می‌کردند، این یک اتفاق عجیب بود. اما الان که این زبان به خانه‌های تمام ما در تمام جهان پا گذاشته، شنیدن ِ زبان انگلیسی با خطاها و لهجه‌ها و قواعد شکسته شده، اصلاً مضحک نیست. پیامد ِ یک جهانی شدن است.

همین طرز فکر است که فارسی صحبت کردن ِ یک ترک یا عرب خوزستان یا گیلک یا لر را برای فارسی زبان مرکزنشین به مایه‌ی تمسخر تبدیل می‌کند. همین طرز فکر است که "شهرستانی" بودن و غیرمرکز نشین بودن و لهجه داشتن را به یک انگ بدل می‌کند. نه! فارسی هم اگر در ایران به زبان رسمی بدل شده است، باید لهجه‌های مختلف و شکسته شدن قواعدش را بپذیرد. باید بهای عمومی شدن را بپردازد. این "فارسی معیار"، باید زیبایی "فارسی‌های لهجه‌دار" را هم درک کند. مرکزنشین بودن، چه در لندن چه در تهران، اصالت و ارزش نیست. تکثرها هستند که زیبا هستند. 

یادمان باشد که آخرین باری که یک انگلیسی، فارسی را به لهجه‌ی بریتیشش صحبت کرد و کلماتش را غلط به کار برد، چه ذوقی کردیم. چه قندی در دلمان آب شد. حس کردیم که چقدر شیرین است. حالا، تینک گفتن ما به جای ثینک هم می‌تواند همانقدر شیرین و دلربا باشد. پیامد ِ یک جهان ِ متکثر. شیرینی‌های میل به یادگیری فرهنگی دیگر. غلط‌های با نمک ِ یک سفر فرهنگی به زبانی دیگر. آبرویی نرفته؛ اتفاقی شیرین افتاده: تینک خنده‌دار نیست. 

اینکجا
@inkojaa
ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان