کد خبر: ۲۰۱۸۳
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۶-11 October 2020
« ای حافظ، آرزوی من آن است که فقط مریدی از مریدان تو باشم»
عصراسلام: نقادان ادب جهان، گوته را یکی از ارکان چهارگانه ادب جهان نام نهاده‌اند و چنین شخصیتی با شیفتگی و دلبستگی درباب حافظ فراوان، سروده است.

ژان‌ ولفگانگ گوته؛ شاعر، فیلسوف، نویسنده، سیاستمدار و دانشمند بزرگ در میان آثار خود، یک اثر مهم دارد به نام دیوان شرقی، این اثر نه تنها یکی از عالی‌ترین آثار شعر و حکمت گوته است بلکه یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبی آلمان و اروپا به شمار می‌آید. گوته این اثر برجسته را با خواندن دیوان شعر حافظ به وجود آورد.

بیانات گوته درباره شخصیت، اندیشه و ادبیات حافظ است که در دیوان غزلیات او جلوه‌گر شده است؛ چند نمونه:

ای حافظ، سخن تو هم چون ابدیت بزرگ است؛ زیرا آن را آغاز و انجامی نیست. کلام تو هم چون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است و میان نیمه‌ی غزل تو با مطلع و مقطع آن فرقی نمی‌توان گذاشت، زیرا همه‌ی آن در حد جمال و کمال است.

اگر روزی دنیا به سرآید، ای حافظ آسمانی، آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم. چرا که این، افتخار زندگی من و مایه‌ی حیات من است.

درباره‌ی غزل‌های حافظ هرگونه سخن بی فایده است، زیرا باید نخست آنها را خواند و عمق‌شان را درک کرد و با آنها هم آهنگ شد تا بتوان پی برد که چگونه سخن حافظ اعجاز واقعی ذوق و هنر بشری و سرچشمه‌ی فیاض کمال و جمال و حکمت و عرفان است.

غزلیات حافظ را همه دوست دارند؛ زیرا عارفان از آثار حکمت و عامیان از شیوایی گفتارش لذت می برند.

ایرانیان همه هوشمند و باذوق و شاعرپیشه‌اند، بنابراین بعید نیست چنین ملتی قریحه‌ی تابناک بی شمار در دامان خویش پرورش دهد. ولی اگر این ملت در طول پانصد سال، مقام اول را در میان جمله‌ی سخنوران خود تنها به هفت شاعر (فردوسی، انوری، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ و جامی) اختصاص دهد و توده‌ی مردم نیز میان این هفت نابغه‌ی دنیای ادب، حافظ شیراز را بیش از همه عزیز دارند و در دل جای دهند، می‌توان دریافت که چنین کسی واقعا چه مقامی در دنیای ذوق و هنر می تواند داشته باشد.

حافظا، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست. تو آن کشتی‌ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره‌ام که بی‌خودانه سیلی خور اقیانوسم. 

در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می‌زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می‌کند اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می‌برد. با این همه، هنوز در خود جرات اندکی می‌یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم .

حافظ در همه‌ی عمر از آن چه مردم عادی می‌طلبند و می‌جویند دوری گزید و آن چه را که برای دیگران مجهول است جست و جو کرد و در همه حال هم چنان صاحب نظر و زنده دل باقی ماند .

در عین پارسایی، دست از لذات جهان شست و قدر زندگی را چنان که شایسته بود؛ دانست. بدیهی است مقام واقعی حافظ را جز با توجه به ملیت و محیط و عصر وی نمی‌توان شناخت، ولی این نکته یقین است که هرکس یک بار حافظ را بشناسد و با او آشنا شود در سراسر زندگی دست از این یار آسمانی برنخواهد داشت و در راه ناهموار زندگی او را راهنمای سفر خواهد کرد .

در باغ زیبا، گل سرخ و زنبق کنار هم شکفته اند تا بر رخ ژاله‌ی بامدادی بوسه زنند. پشت باغ، صخره ای پوشیده از گیاه و گل سر به سوی آسمان کرده و پیرامون آن را جنگلی خرم فراگرفته که یک سره تا دره ای سرسبز ادامه دارد. همه جا مانند آن روزگاران که من در آتش عشق می‌گداختم و هر بامدادان با چنگ خویش به پیشواز مهرفروزان می‌رفتم، از عطر گل آکنده است.

حافظا، آرزو دارم از شیوه ی غزل سرایی تو تقلید کنم . همچون تو قافیه پردازم و غزل خویش را به ریزه کاری های گفته ی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه بدان لباس الفاظ پوشانم .

گفتمان گوته و حافظ در دیوان شرقی گوته
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان