کد خبر: ۲۰۱۲۳
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۴-08 October 2020
شیفتگی‏ نیروهای سازمان نسبت به ماركسیسم، وعلمی تلقی كردن آن، كه ریشه‏اش را درآموزش‏های سازمان مشاهده می‏كنیم، عامل اصلی چرخش فكری شگفت ‏انگیز بود.مهم‏ترین استدلال آنان به عنوان سازمانی كه مبارزه انقلابی را استراتژی اصلی خود قرار داده ‏است،
 این بود كه ماركسیسم فلسفه راستین طبقه انقلابی است؛ اسلام ایدئولوژی طبقه ‏متوسط است، در حالی كه ماركسیسم برای رهایی طبقه كارگر حركت می‏كند.(109) ماركسیست‏شدن برخی از این نیروهای مذهبی، بسیار شگفت و ناباورانه بود. از آن شمار، حسن ‏آلادپوش (كشته در 14 شهریور 55) و محبوبه متحدین (كشته شده در در 17 یا 18 بهمن 55 در میدان دروازه شمیران) كه هر دواز خانواده‏های متدین تهران بودند و با دكتر شریعتی ارتباط داشتند،(110) هر دو ماركسیست شدند. پس از كشته شدن آنان، شریعتی‏كه از ارتداد آنان بی‏خبر بود، قصه حسن و محبوبه را كه طرحی برای نجات ایران توسط روشنفكر مسلمان - و نه روحانی و مرجع‏تقلید - بود، در قالب این زوج انقلابی مطرح كرد. وی در آنجا از معلمی سخن گفت كه برخلاف ملاّی ده، از درك و شعور بالایی‏برخوردار بود. این معلم - كه كسی جز خود شریعتی نبود - علی و زینب را در قالب حسن و محبوبه تصویر می‏كرد؛ كسانی كه‏می‏توانستند اسلام انقلابی علی (ع) و حسین را محقق سازند.(111) پس از انقلاب اسلامی، ماركسیست شدن محبوبه متحدین آشكارشد و مدارسی كه در روزهای نخست انقلاب به نام وی نامگذاری شده بود، به سرعت تغییر نام دارد. سازمان مجاهدین نیز برای‏مدتی از نام حسن و محبوبه بهره‏برداری سیاسی می‏كرد، با اعتراض سخت سازمان پیكار روبرو شد، و پس از آن كه دریافت‏نمی‏تواند ماركسیست شدن آنان را انكار كند، با جمع آوری تصاویر محبوبه كه آن را در سطح گسترده چاپ كرده بود، عقب‏نشینی كرد.

آن زمان، ابراهیم یزدی نیز در آمریكا، در سخنرانی خود كه تحت عنوان «بررسی جنبش‏های اسلامی و معرفی چهرهای ناشناخته‏روحانیت معاصر» چاپ شده (ص 26) از حسن آلادپوش و خواهرش سرور آلادپوش (همسر محمد اكبری آهنگران) یاد كرده‏است. ابراهیم یزدی خود شرحی از برهم خوردن ارتباط نهضت با مجاهدین از پس از سال 54 ارائه كرده و مخالفت نهضت‏آزادی خارج از كشور را با جریان ارتداد گوشزد كرده است.(112)

همچنین در كتاب بذرهای گلگون زندگی نامه مجاهدین خلق ایران از حسن آلادپوش ومحبوبه متحدین به عنوان مجاهدین راستین - یعنی كسانی كه در برابر منافقین مقاومت كرده‏اند، یاد شده و احتمال داده شده است‏كه اینان توسط منافقین - یعنی مرتدین سازمان - لو رفته باشند.(113) به نظر می‏رسد حتی برای نویسندگان این كتاب مانند بسیاری ازمجاهدینی كه در زندان بودند، امر مشتبه شده است. متحدین و حسن آلادپوش از كسانی هستند كه پس از سال 54 هم بامجاهدین همكاری داشته‏اند و بسیار بعید است كه با داشتن عقیده اسلامی به این همكاری در سازمان مجاهدین ادامه داده‏باشند. به سخن دیگر، اساسا از سال 54 به این طرف، آنچه به عنوان سازمان وجود داشت، عبارت از همان تشكیلات تحت‏رهبری‏تقی شهرام بود كه در سال 55 نیز توسط خودشان از یك سو و ساواك از سوی دیگر، نابود شد.

حسین روحانی نوشته است كه پس از كشته شدن حسن آلادپوش در شهریور 55، محبوبه مدتی ارتباطش با سازمان قطع می‏شود و بعد از وصل به سازمان در كارهای ارتباطی انجام وظیفه می‏كند. در پاییز 55 به همراه سعید (تقی شهرام) به مشهد می‏رود و مدتی‏بعد با وی ازدواج می‏كند. وی در حالی كه مسؤول ارتباطات سعید (شهرام) بوده در 11 بهمن 55 در درگیری با گشتی‏های ساواك‏در دروازه شمیران تهران كشته می‏شود. (از پرونده روحانی موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامی).

بهجت مهرآبادی نیز مدتی در مشهد هم خانه محبوبه و شهرام بوده و از مسؤولیت محبوبه در انجام كارهای ارتباطی شهرام سخن‏می‏گوید! وی می‏افزاید: محبوبه ماركسیست شده و بی‏حجاب بود ... روزی هم كه ضربه خورد بی‏چادر بود... در مورد حسن (آلادپوش) هم تا آنجا كه اطلاع دارم ماركسیست شده بود. قبل از كشته شدن محبوبه صحبت‏هایی بین محبوبه و تقی (شهرام)‌ بود كه قرار بود محبوبه چیزی بنویسد. بعد از شهادتش مطلع شدم كه قرار بوده در مورد ماركسیست شدن شوهرش (حسن‏آلادپوش) چیزی بنویسد كه قبل از این كار به شهادت می‏رسد ... (شاید تردیدی در ماركسیست شدن حسن آلادپوش بوده‏است) در واقع در آن دوره كسی در تشكیلات، مذهبی نبود. مذهبی‏هایی كه حاضر بودند با سازمان همكاری كنند و یا حتی بعداقبول كرده بودند در درون تشكیلات كار كنند، به اسم هسته معروف بودند كه نبوی نوری در رأسشان بود.(114)

گفتنی است كه سازمان مجاهدین پس از پیروزی انقلاب اسلامی عكس‏های محبوبه‏متحدین را منتشر می‏كرد؛ اما اندكی بعد متوجه قضیه شده و به از بین بردن آن عكس‏ها و نیز عكس صدیقه رضایی(115) كه او هم‏ماركسیست شده بود، پرداخت. آقای سید احمد هاشمی‏نژاد كه خود در فاصله سال‏های 1351 تا 1357 در زندان بوده و پس ازآزادی تا سال 58 روابط نزدیكی با مجاهدین داشت، در مصاحبه‏ای كه مهرماه 1358 به صورت یك جزوه منتشر شده می‏گوید:در مورد ماركسیست بودن عده‏ای از كادر اولیه كه شاید اولین بار نامشان را افشا می‏كنم باید بگویم پس از پیروزی انقلاب و بسطارتباطات افراد و گروه‏ها ماهیت آن‏ها (ماركسیست شده‏ها) هم حتی برای بسیاری از اعضای خود سازمان هم رو شد. از جمله‏آن ماركسیست‏ها، نام صدیقه رضایی و محبوبه متحدین را می‏توانم با اطمینان ذكر كنم. اگر دقت كنید در عكس‏هایی كه منتشرشده (عكسِ) خواهرِ رضایی‏ها را با برادرانش با هم منتشر می‏كردند ولی بعد عكس‏ها را جمع كرده از بین بردند. و خود من درمشهد در جنبش ملی مجاهدین مشهد، ناظر آتش زدن عكس صدیقه رضایی و محبوبه متحدین بودم تا غیر مستقیم این‏ها را ازصحنه خارج كنند تا مردم متوجه قضیه نشوند.(116) در باره ماركسیست شده حسن آلادپوش و محبوبه متحدین و شماری دیگر ازمجاهدین در منابع دیگری هم سخن گفته شده است.(117) همچنین در اطلاعیه شماره 21 سازمان مجاهدین كه ضمن آن فعالیت‏سازمان از 54 تا 57 گزارش شده و نام 25 نفر از كشته شدگان سازمان اعم از تیرباران، كشته شده در حال مأموریت یا درگیری و یاحتی كشته شده توسط اپورتونیست‏ها آمده، نامی از حسن آلادپوش و محبوبه متحدین دیده نمی‏شود.(118) این بدان معناست كه‏سازمان آنها را از خود نمی‏دانسته است.

اما اطلاعاتی كه در باره ماركسیست شدن این دو نفر در نشریه «پیكار» از مرتدین سازمان‏مجاهدین آمده، بسیار فراوان است. در شماره 12 نشریه پیكار تصویر حسن آلادپوش دركنار محبوبه افراز (در لندن خودكشی كرد) و رفعت افراز (در ظفار مرد!) آمده و در همان شماره (ص 3) از اقدام سازمان‏مجاهدین (گروه رجوی) در چاپ تصویر آلادپوش و محبوبه متحدین با آرم سازمان مجاهدین به عنوان كار مذهبی انتقاد شده‏است. در ص 6 همان نشریه طرح روی صفحه نخست نشریه قیام كارگر (ارگان كارگری بخش منشعب از سازمان، تهیه شده دراردیبهشت 55 ) كار مشترك این زن و شوهر (حسن و محبوبه) عنوان شده است. همچنین در پیكار ش 36 (ص 22) از كار سازمان‏مجاهدین در چاپ عكس‏های حسن و محبوبه انتقاد كرده ؛ و این كه نشریه امت هم كوشش كرده است تا حسن را مسلمان نشان‏دهد. در پیكار ش 43 ص 7 و 18 بازهم یادداشتی در گرامیداشت خاطره حسن و محبوبه كه در بخش انتشارات شاخه‏ماركسیست لنینیست سازمان مجاهدین در سال 55 كار می‏كردند، آمده است. اساسا پیوستن حسن به سازمان در سال 53 بوده‏است؛ یعنی درست در بحبوحه نقد تفكر اسلامی یا به قول آن‏ها ایده‏آلیستی.

در این میان، از همه تأسف‏بارتر نشر مجدد كتاب قصه حسن و محبوبه توسط بنیادفرهنگی دكتر شریعتی در سال 1380 است كه نشان می‏دهد ناشران از این واقعیات بی‏خبرند- و البته بسیار بعید است - و چه بسا در پی درآمد بیشتر از آثار آن مرحوم هستند. ایمان دكترآن اندازه بود كه اگر می‏دانست این دو نفر ماركسیست شده‏اند، چنین متنی را ننویسد.

 

مقاومت محتاطانه در برابر ارتداد

در برابر جریان ارتداد، مقاومت‏هایی صورت گرفت؛ چنان كه مرتدین هم نشریاتی در دفاع‏از مواضع خویش منتشر كردند. در این میان، شماری از عناصر بازمانده سازمان در سال1354 – تحت عنوان سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی در امریكا – جزوه‏ای تحت عنوان گامی فراتر در افشای منافقین منتشر كرده،ماهیت منافقانه تقی شهرام و دوستان وی را شرح دادند. این نخستین باری بود كه كلمه منافق به شماری از اعضای سازمان داده‏شد. همان گروه، زمانی هم كه در «كنفدراسیون جهانی» بودند اطلاعیه‏ای با عنوان «نظریه‏ای از سازمان امریكا – كنفدراسیون‏جهانی» در این باره منتشر كردند. بعد از پیروزی انقلاب، همین كلمه در باره دیگر مجاهدین باقی مانده در زندان كه حركت تقی‏شهرام را نمی‏پذیرفتند، بكار رفت. پیش از انقلاب، ابوالحسن بنی‏صدر نیز در جهت تخطئه كودتاگران در سازمان به احتمال درسال 1355 یا 1356 كتابچه‏ای با عنوان منافقان از دیدگاه ما نوشت. وی در این كتاب، ضمن مباحث مختلفی به نقد مطالب مندرج‏در نشریه مجاهد شماره 5 و نیز به آنچه كه به عنوان بیانیه تغییر مواضع كودتاگران آمده، پرداخته است. بنی‏صدر خود در جایی‏می‏گوید: من در یك سال و چهارماه قبل از این كه سازمان مجاهدین خلق تجزیه شود و بیانیه صادر كند، در ضمن یك تحلیل،پیش بینی كردم و هشدار دادم و آن متن هم موجود است و آن در كتاب زور علیه عقیده قسمت دوم چاپ شده است كه آن را درایران به اسم منافقان از دیدگاه ما می‏شناسند.(119) سخنرانی دیگر بنی‏صدر در این زمینه با عنوان نقدی بر برچسب‏های ناچسب به جهت‏طبقاتی اسلام (تهران، نشر توحید، 1356) چاپ شد. در مقدمه این اثر توضیح داده شده است كه این كتاب پاسخ بیانیه ایدئولوژیك‏یا »فحشنامه منافقین« است. كتاب یاد شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان امریكا و كانادار به چاپ رسید.(120) مقاله‏ای نیز باعنوان خیانت و انحراف در ماهنامه پیام مجاهد ش 36 )آذرماه 1354) انتشار یافت. در كتاب اسناد منتشره سازمان مجاهدین خلق‏ایران مدافعات كه به احتمال در سال‏های 1356 - 1354 در امریكا چاپ شده، اطلاعیه‏ای از برخی از اعضای سازمان در افشای‏جریان اپورتونیست درج شده است )صص 129 - 121 با تاریخ شهریور 54). این اعلامیه كه در شهریور سال 54 خطاب به‏جریانی كه به صورت علنی ارتداد را اعلام كرد نوشته شده و به گونه‏ای تنظیم شده كه گویی حادثه چندان مهمی هم اتفاق نیفتاده‏است: این مسأله كه برخی از رفقای ما به دنبال یك سری مطالعات خود به ماركسیسم روی آوردند، یك پدیده استثنائی وغیرعادی نیست. سازمان به شهادت سوابق پرافتخار گذشته و اسنادی كه در دست دارد، نشان داده است كه فرقی بین یك انقلابی‏ماركسیست و یا غیر ماركسیست، در صورتی كه با اعتقاد به محو هرگونه استثمار صادقانه در راه انقلاب مبارزه كنند، قائل نیست«.نگرانی این اطلاعیه فقط آن است كه این رفقا می‏توانستند از این سازمان جدا شوند و برای خود یك گروه درست كنند!!

كتابچه‏ای هم دو سال پس از ارتداد، یعنی در تیرماه 1356 توسط اتحادیه انجمن‏های‏اسلامی دانشجویان در اروپا در نقد این جریان انتشار یافت. در آغاز این كتاب آمده است: هدف از تحریر این نوشته آن است كه‏خواننده را در جریان اهمیت ضربه‏ای كه به كل جنبش ایران وارد آورده‏اند، قرار دهد. جزوه یاد شده، در ضمیمه خود متنی را از«روحانیون مبارز حوزه علمیه قم»(121) در این زمینه انتشار داده كه تحلیلی از وضعیت تاریخی جنبش اسلامی در سده اخیر به ویژه‏جنبش امام خمینی است. این مقدمه، به طور عمده زمینه افشای جریان ارتداد در سازمان مجاهدین است كه ضمن استناد به‏نوشته‏های برخی از گروه‏های ماركسیست لنینیست در محكوم كردن این كودتا اطلاعاتی در باره آن به دست داده است. این متن‏در خرداد ماه 1356 تهیه شده است. انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا در كتابچه دیگری هم كه تحت عنوان بیاد حماسه آفرینان‏دوازدهم محرم در سال 1356 چاپ كردند، به روشنگری در باره این انحراف پرداختند. اینها همه حكایت از وجود نوعی بازتاب‏منفی شدید نسبت به این حركت در میان مذهبی‏ها بود.
پس از انقلاب، سازمان مجاهدین خلق به رهبری رجوی كتابچه آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع مجاهدین خلق در برابراپورتونیست‏های چپ‏نما و كتاب مفصل‏تر تحلیل آموزشی بیانیه اپورتونیست‏های چپ نما را منتشر كرد (تهران، 1358). اصل‏اطلاعیه كه حاوی دوازده ماده بود و رجوی آن را منتشر كرد، در این كتاب تشریح شده است. در آن اطلاعیه (كه متن آن در فرازی‏از تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران، ص 38 - 33 و كتاب تحلیل آموزشی بیانه اپورتونیست‏های چپ نما، ص 3 - 2 آمده) بر ماهیت‏اسلامی سازمان مجاهدین تأكید شده، جریان انحراف به عنوان یك كودتای اپورتونیستی و خیانت معرفی شده، بر عدم روا بودن‏استفاده از آرم سازمان توسط كودتاگران تأكید و گفته شده است كه «ما بین این اپورتونیست‏ها و سایر ماركسیت‏ها تفاوت قائلیم»و...

مطالبی هم در این باره در كتاب رهنمودهایی در باره ماهیت سازمان مجاهدین خلق كه آن‏را گروهی از دانشجویان طرفدار روحانیت متعهد در خرداد 58 چاپ كرده‏اند، آمده است.

به هر روی، به جز عده معدودی كه بیرون از زندان باقی مانده بودند، كسانی از مجاهدین‏كه در زندان بودند، به رهبری مسعود رجوی كه از اعضای كادر مركزی بوده و با وساطت برادرش - كه از وكلای برجسته بوده و بااستفاده از نفوذش در سازمان ملل - از اعدام رهایی یافته بود، در برابر این بیانیه موضع گرفت و كودتاگران داخل سازمان رااپورتونیست‏های چپ نما نامید. وی در این باره، یك اطلاعیه و سپس در شرح آن كتابچه‏ای با عنوان آموزش و تشریح اطلاعیه‏تبیین مواضع سازمان مجاهدین خلق در برابر اپورتونیست‏های چپ نما منتشر كرد. تعبیر به «اپورتونیست» و «چپ نما» از آن روی بودكه مبادا به كمونیست‏های واقعی جسارت شود! تعبیر دیگری كه آن زمان این گروه از كودتاگران دادند، تعبیر منافقین بود. در برابراین اتهام، شهرام در دادگاه، گروه رجوی را متهم به نفاق می‏كرد و می‏گفت آن‏ها در واقع منافقند، چرا كه در باطن ماركسیست‏هستند اما در ظاهر ابراز اسلام می‏كنند.


گروه پیكار (در راه آزادی طبقه كارگر) نیز جزوه‏ای تحت عنوان تحولات درونی سازمان مجاهدین (54 - 52) انتشار داد كه در عین تأییداین كه «زاده شدن یك جریان ماركسیستی از دل سازمان مجدین خلق ایران، به نظر ما امر اجتناب‏ناپذیر به شمار می‏رفت» نسبت‏به اتفاقی كه در سازمان رخ داد، نظر انتقادی دارد. سازمان پیكار كه خود محصول این جریان است، در سال 58 با نوشتن این‏جزوه، به انتقاد از عملكرد گذشته خود كه تقریبا همه گروه‏های مذهبی و كمونیست از آن انتقاد كردند، پرداخته است. در این‏جزوه از شریف واقفی و صمدیه لباف به عنوان مجاهدان شهید یاد شده (و بنگرید: نشریه پیكار، ش 40، ص 16) و از مخفی‏كردن خبر شهادت مجاهد محمد یقینی كه در سال 55 در داخل سازمان كشته شد و كادر رهبری آن را از دید اعضاء پنهان می‏كرد،انتقاد شده است (ص 23) این گروه در مهرماه سال 57 هم اطلاعیه‏ای در انتقاد از خود داده بودند. این زمانی بود كه كتابچه‏ای باعنوان تاریخچه، جریان كودتا و خط مشی كنونی سازمان مجاهدین خلق توسط انتشارات ابوذر در نقد اطلاعیه مهرماه با عنوان«اطلاعیه بخش ماركسیست لنینیست» چاپ شد. گفتنی است كه خود ماركسیست‏های مخالف رژیم هم این اقدام كودتاگرانه رامحكوم كردند. پیش از این اشاره كردیم، در كتابی هم كه تحت عنوان نظریه‏ای از سازمان آمریكا - كنفدراسیون جهانی ارائه شده دردو سمینار منطقه‏ای در شیكاگو و هوستن در آذر 56 به چاپ رسید، موضع‏گیری تندی علیه بیانیه تغییر مواضع صورت گرفت.سازمان‏های جبهه ملی خارج از كشور هم در رد جزوه «مسائل حاد جنبش ما» كه مردتدین از مجاهدین خلق در خارج از كشورچاپ كردند، اعلامیه‏ای منتشر كرد كه به صورت كتابی تحت عنوان مسائل حاد مجاهدین یا »مسائل حاد جنبش ما« به در 86 صفحه‏در اردیبهشت 56 چاپ رسید. تاریخ نشر این بیانیه‏ها و كتابچه‏ها نشان می‏دهد كه در آغاز سال 56 همزمان از همه سو بر ضد این‏گروه مرتدین موضعگیری شده است.

در این سو نیروهایی كه به اسم سازمان مجاهدین با آرام سازمان بدون آیه قرآن، در بیرون مانده بودند، پس از آن كه اعلام كردندماركسیست - لنینیست شدند، «در استراتژی سازمان نیز تجدید نظر كرده (در نیمه دوم سال 56) و مبارزه سیاسی را جانشین‏استراتژی مسلحانه سازمان نمود. این گروه از سال 56 به بعد نام خود را به شاخه ماركسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق‏تغییر داد. این تشكل (كه بیشتر تحت نفوذ حسین روحانی درآمده بود؛ چنان كه خودش از نقشش در باره چگونگی برخورد بارهبری سازمان در آن سال و كنار گذاشتن تقی شهرام در بازجویی‏هایش سخن گفته) پس از آن كه تقی شهرام را وادار به استعفاكرد، خط مشی جدیدی برای سازمان تدوین نمود. در صفحات 1 و 2 اطلاعیه بخش ماركسیست – لنینیست سازمان مجاهدین‏خلق ایران آمده است: «این جریان توده‏ای و انقلابی كه در بهار 56 به تدریج نضج گرفت و تكامل یافت علی رغم مقاومت هایی‏از جانب مركزیت سازمان بخصوص و در درجه اول از سوی عنصر مسلط مركزیت كه توانسته بود طی سالهای 52 تا 57 هژمونی‏ایدئولوژیك، سیاسی، تشكیلاتی خود را بر مركزیت سازمان اعمال نماید و علی رغم تلاش و كوشش این مركزیت در ادامه‏حاكمیت اندیشه و عمل غیر كمونیستی سكتاریستی و تفرقه افكنانه گذشته، توانست به اتكا بر نیروی اكثریت قاطع مسؤولین وتوده‏های سازمانی مقاومت آن را درهم شكسته و سرانجام آن را وادار به استعفا نماید.»(122) این عبارت اشاره به تقی شهرام بود.گروه یاد شده، در آذرماه سال 57، نام سازمان پیكار در راه آزادی طبقه كارگر را برای خود انتخاب كرده و پس از پیروزی انقلاب‏اسلامی، به مخالفت‏های سیاسی و درگیری مسلحانه با دولت موقت و جمهوری اسلامی پرداخت و در حوادث و تشنجات‏كردستان، خوزستان، بلوچستان، گنبد كاووس و سایر نقاط دست در دست سایر گروه‏های ماركسیستی نقش عمده‏ای را ایفانمود.»(123)
بیشترین مقاومت در برابر ارتداد رسمی، از سوی چهره‏های مذهبی - انقلابی بود كه درزندان بودند و در آنجا فرصت بیشتری برای مطالعه آثار مجاهدین داشتند. در این میان‏تشكل گروه مؤتلفه كه از سالها پیش در زندان بودند و تحت نظر روحانیون فعالیت‏می‏كردند، عامل مهمی برای مقاومت در برابر مجاهدین بود. آن زمان، این گروه تنها پناهگاه‏بچه‏های انقلابی مذهبی بود كه به زندان می‏آمدند و بدون وجود مؤتلفه بلافاصله به دام‏مجاهدین می‏افتادند. مؤتلفه‏ای‏ها سخت در برابر منافقین ایستادگی كردند و حتی پناهگاهی‏برای برخی از نیروهای حزب ملل اسلامی هم بودند.(124) یكی از برجسته‏ترین این چهره‏هاشهید مهدی عراقی بود كه از تحولات سازمان مجاهدین، سخت درس عبرت گرفته بود. زمانی نزدیك به انقلاب كه وی با سامان‏دهی روابط میان گروه‏های مذهبی مشغول بود، در باره برقراری رابطه با جنبش مسلمانان مبارز مخالفت كرد. گزارش ساواك چنین‏است كه وی در این باره می‏گوید كه با آنها اختلاف ایدئولوژیك دارد و یكی از موارد اختلاف این است كه جنبش مسلمانان‏مبارز اعتقادی به امامت و رهبری روح الله خمینی نداشته بلكه معتقد است كه مسائل ایدئولوژیك را خودش باید حل نماید نه‏خمینی. و اظهار نظر می‏نماید طریقی كه گروه اخیرالذكر انتخاب نموده تمام و كمال راه مجاهدین در سال 1350 می‏باشد و بالاخره‏هم منجر به انحراف ایدئولوژیك خواهد شد. در ادامه گزارش آمده است كه وی در زندان رابطه خوبی با مجاهدین نداشته است.(125) در اسناد شهید عراقی به انشعابی كه در زندان بین گروه ماركسیست شده و مذهبی‏ها پیش آمده، مشخصا به نام افرادی كه‏در رهبری هر دو گروه قرار داشتند یاد شده و از جمله از شهید مهدی عراقی، محی الدین انواری و ربانی شیرازی هم یاد شده‏است.(126) در سند دیگری آمده است كه محیی الدین انواری و مهدی عراقی در اتاق 4 بند 6 مكانی را برای رفع اشكالات مذهبی‏هابه وجود آورده‏اند و كلیه افراد مذهبی اشكلات خود را در هنگام مطالعه كتاب یادداشت و پیش مهدی عراقی و محی الدین‏انواری می‏برند و آنهااز اشكالات را از طریق مباحثات ایدآلیستی و ضد ماتریالیستی بر طرف می‏كردند.(127) در سند دیگری از شهیدعراقی به عنوان كسی كه «با ماركسیست‏های اسلامی و كمونیستها مخالف بوده، لیكن از نظر عاطفی نسبت به بقایای مجاهدینی‏كه می‏گویند اسلامی خالص هستند خوشبین می‏باشد» یاد شده است. در همین سند، عسكر اولادی هم جزو كسانی شمرده شده‏است كه در زندان سخت با مجاهدین و كمونیستها مخالف بوده است.(128)
حركت مجاهدین برای شركت بر سر سفره ماركسیستها، روحانیون را به عكس العمل‏واداشت. احمد هاشمی‏نژاد كه هفت سال متوالی در زندان بوده و در آنجا متمایل به مجاهدین بود، می‏نویسد: از سال 50 در اكثرزندآنهامجاهدین با ماركسیستها در یك كمون یعنی در سر یك سفره غذا می‏خوردند.(129) وی با اشاره به اتهاماتی كه مجاهدین به‏علما زدند، می‏گوید: موسی خیابانی در بند 3 قصر به یكی از علما گفته بود: ما احتیاج به شما روحانیون نداریم و شما بودید كه‏دنباله‏رو ما بودید و الان هم شما هستید كه باید به دنبال ما حركت كنید.(130) مخالفت علما با اصرار برخی از مبارزان مسلمان بدانجامنتهی شد كه فتوایی بر ضد شركت بر سر سفره كمونیستها صادر شود. این به رغم آن بود كه احساس می‏شد رژیم از صدور آن‏خوشحال خواهد شد؛ زیرا شاهد ایجاد اختلاف میان مخالفان خود می‏بود. متن فتوای علما چنین بود: با توجه به زیان‏های ناشی‏از زندگی جمعی مسلمان‏ها با ماركسیست‏ها و اعتبار اجتماعی كه بدین وسیله آن‏ها به دست می‏آورند، و با در نظر گرفتن همه‏جهات شرعی و سیاسی، و با توجه به حكم قطعی نجاست كفار از جمله ماركسیست‏ها، جدایی مسلمان‏ها از ماركسیست‏ها درزندان لازم و هر گونه مسامحه در این امر موجب زیان‏های جبران‏ناپذیر خواهد شد. خرداد 55. امضا كنندگان عبارت بودند از:آقایان طالقانی، منتظری، مهدوی كنی، ربانی شیرازی، انواری، هاشمی رفسنجانی، گرامی و لاهوتی ...(131) یكی از این افراد به بنده‏اظهار كرد كه رژیم به احتمال ما را در یكجا فراهم آورده بود كه در مقابل كمونیست‏ها بایستیم.

در سندی از ساواك با تاریخ 22/9/55 آمده است كه محمد كچویی در زندان اشاره به این فتوا از قول آیت الله طالقانی كرده بود وگفته بود كه محمد محمدی متن آن را كلمه به كلمه حفظ كرده است. وقتی از آیت الله طالقانی سؤال شده بود كه چرا كتبانمی‏نویسد، پاسخ داده بود: برای این كه رژیم از این موضوع سوء استفاده نكند از نوشتن خودداری كرده، لیكن وظیفه مسلمانان‏است كه آن را به دیگران بگویند. در ادامه همین سند آمده است: كچویی اضافه می‏كند زندانیان گفته‏اند كه حبیب الله عسكراولادی تحریك كننده طالقانی برای این فتوا بوده است چون نظر خوبی نسبت به مجاهدین و ماركسیستها ندارد.(132) به دلیل همان‏سوء استفاده بود كه كسانی از روحانیون كه همان زمان در زندان بودند به این تحریم نپیوستند.(133) كچویی در همان سند كه گذشت‏می‏افزاید: پس از صدور این فتوا با حسینعلی منتظری تماس گرفته و پرسیده است كه اگر خودش - یعنی كچویی - آزاد شود، دربیرون می‏تواند با گروهی مانند مجاهدین مذهبی سال 50 با ایدئولوژی اسلامی فعالیت كند كه منتظری پاسخ داده است: داخل‏شدن در این گروه‏ها حرام است.(134)

از میان خود افراد مجاهدین هم گهگاه كسانی به این جمع می‏پیوستند كه نمونه آن عزت‏شاهی (مطهری بعدی) بود كه به رغم وابستگی كاملش به سازمان و شكنجه‏های زیادی كه تحمل كرده و به صورت یك قهرمان‏درآمده بود، پس از تغییر مواضع از آنان جدا شد. مهندس غرضی هم كه در مجاهدین و حتی زمانی در تیم تقی شهرام بود از آن‏جدا شد و پس از آن كه گروه تصمیم به ترور وی گرفت، از طریق افغانستان به پاكستان و از آن جا به حج می‏رود و در نهایت دردمشق به محمد منتظری می‏پیوندد.(135)
حركت ارتدادی به تشكل نامنظمی هم كه محمد منتظری در دمشق و لبنان به راه انداخته‏و با نجف هم در ارتباط بود و نوعی تشكل روحانیون انقلابی بود، ضربه زد؛ زیرا در آنجامحمد منتظری با حق شناس ارتباط داشت. به همین دلیل آنان نیز تلاش كردند تا در باره‏روشن كردن خیانت كمونیستها، روشنگری كنند. از جمله علی جنتی كه از اركان آن تشكل نامنظم بود، كتاب الشیوعیة المحلیة والحركات التحریة الوطنیة العربیة را تحت عنوان كمونیسم محلی و جنبش‏های آزادیبخش اعراب به فارسی درآورد كه همان پیش ازانقلاب در ایران به چاپ رسید. در این كتاب تلاش شده بود تا ضربات ماركسیستها را به جنبش‏های آزادیبخش نشان دهد.مترجم آن بر این نكته تأكید كرده است كه این دقیقا پس از اقدام پیكاری‏ها در ایران بود.(136)

آقای محمد كاظم بجنوردی هم كه به قول خودش در عراق با اندیشه‏های ماركسیستی آشنا بوده است، می‏نویسد در زندان به محض‏آن كه جزوه شناخت و دیگر نوشته‏های مجاهدین را دیده دریافته است كه «طابق النعل بالنعل یك جزوه ماركسیستی است». وی‏همان وقت پیش بینی كرده بود كه مجاهدین، منشعب شده یك گروهشان فرقه مذهبی جدیدی درست خواهند كرد، و گروه دیگركمونیست خواهند شد.(137)

حركت مخالفت با مجاهدین در زندان، به طور عمده تحت تأثیر وجود روحانیونی مانندآیت الله ربانی شیرازی و شماری دیگر بود كه از جوانان مسلمان معتقد به روحانیت‏خواستند تا از مجاهدین به ظاهر مسلمان هم جدا شوند. سلامتی - كه در زندان به همراه نبوی در تشكیل امت واحده نقش داشت-، با اشاره به این كه زمینه تشكیل گروه‏های مذهبی كه هسته اصلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از انقلاب را تشكیل‏دادند، پیش از رو شدن جریان ارتداد در مجاهدین خلق به وجود آمد، می‏گوید: خود ما در بیرون از زندان و سپس در داخل‏زندان، به التقاطی بودن افكار آنها پی برده بودیم. سفره خودمان را از آنها جدا كردیم و این جدایی در داخل زندان به اوج خودش‏رسید. بعضی از ما قبل از اینكه فعالیت شاخه‏های ماركسیستی مجاهدین خلق علنی شود، از این تشكیلات تقریبا جدا شدیم وهمچنین افراد زیادی را هم تشویق می‏كردیم كه آنها هم جدا شوند... به هر حال وقتی كه ماركسیست شدن برخی شاخه‏ها برملاشد، این جدایی شدت یافت.(138) همان زمان حسین بنكدار كه در زندان بود، گزارشی از این ماجرا و تحلیل آن را برای‏لنكرانی‏نوشت. وی گزارشی از نفوذ عقاید ماركسیستی را در نوشته‏های مجاهدین فهرست كرده و در انتها می‏افزاید: »ما احتیاج‏داریم هویت و شخصیت راستین اسلامی خویش را كه روش‏های ماتریالیستی، از ما ربوده‏اند دوباره به چنگ آوریم و حركت رابر این اساس سازماندهی كنیم.« وی اشاره به اعلام همبستگی مجاهدین و فدائیان در زندان اوین، سالن 2 در روز عید كرده‏است.(139) برخی از جوانان مسلمان بیرون از زندان هم مانند عبدالعلی فرزند مهندس بازرگان با شنیدن این رخداد، در واقع عزاگرفتند(140) و این نشان می‏داد كه ماجرای مزبور در جریان روشنفكری یك بن بست اساسی را ایجاد كرده بود. مطمئنا این بن بست‏را انقلاب اسلامی به رهبری امام شكست و ماركسیسم را از سكه انداخت.


سرانجام جریان ارتداد

در واقع، گروه كودتاگر، به تدریج نام مجاهدین خلق را (كه خود این نام از سال 1350 به بعدمطرح شده بود)(141) در آستانه انقلاب اسلامی عوض كرده و در آذرماه سال 57 سازمان پیكاردر راه آزادی طبقه كارگر را عنوان كرد كه تندترین سازمان چپ و خشن‏ترین آنان پس از انقلاب اسلامی در برابر انقلاب بود.برخی از عناصر مجاهدین نیز به گروه راه كارگر پیوستند كه به گفته حسین روحانی، علی رضا تشید و، زین العابدین حقانی از آن‏جمله هستند. تقی شهرام كه در سال 57 از سازمان رانده شده بود و به صورت منفرد كار می‏كرد، در سال 1358 توسط خیاطی كه‏در پاساژ محل كار شهرام زندگی می‏كرد دستگیر و به كمیته انقلاب اسلامی تحویل داده شد. وی سپس به جرم كشتن شریف‏واقفی و شماری دیگر از مجاهدین، اعدام گردید.(142) برای نخستین بار در نشریه پیكار ش 2( 60 تیر 59) خبر از دستگیری نه ماه‏پیش شهرام داده می‏شود و نامه والدین او را به بنی‏صدر رئیس جمهور وقت به چاپ می‏رسد. پس از آن در شماره‏های 61 (ص62 )16 (ص 7) و جریان محاكمه در شماره 65 (ص 12) اخباری ارائه شده است. (چندین اطلاعیه هم در دفاع از تقی شهرام ازطرف پیكاری‏ها منتشر شد كه دو نمونه را در ضمایم آورده‏ایم.)

دادستانی انقلاب در برابر اطلاعیه سازمان مجاهدین خلق كه بوی هوداری از شهرام را می‏داد، اطلاعیه‏ای منتشر كرد و ضمن آن‏اعلام كرد كه جرم اصلی تقی شهرام، صدور دستور قتل چند تن از مبارزان مسلمان پیش از انقلاب است. در این اطلاعیه‏همچنین به ملاقات‏های تقی شهرام با سران مجاهدین پس از انقلاب یاد شده است.(143) تقی شهرام نامه‏ای هم از زندان نوشته ووضعیت برخورد با خود را شرح داده است (پیكار 66، ص 7) تقی شهرام در دادگاه خود كه با قضاوت آقای عبدالمجیدمعادیخواه برگزار شد، درخواست كرد كه دادگاه وی به وسیله سازمان مجاهدین خلق تشكیل شود!(144) وی در دوم مرداد سال 59اعدام شد. محتوای كیفرخواست وی حاوی اطلاعات جالبی از نقشش در كودتای درونی سازمان است.(145) تقی شهرام به رغم همه‏خصلت‏های اخلاقی منفی‏اش، بر این باور بود كه سازمان را از حصار نفاق فكری خارج كرده است، در حالی كه آنان كه هنوز ادعای آن عقاید و افكار را دارند، بر نفاق خویش باقی هستند.
به جز گروه متعلق به مسعود رجوی، گروهی نیز به رهبری لطف الله میثمی كه در سال 48 به سازمان پیوسته بود - هرچند دوستی‏دیرینه با حنیف نژاد داشت، و شب 28 مرداد 53 با بمب صوتی كه در حال ساختنش بود، دستش قطع و چشمش نابینا شد، و بازبه زندان افتاده و به حبس ابد محكوم شد. راهشان را ادامه دادند. وی در سال 1356 به دنبال اختلاف نظری كه با گروه رجوی درزندان پیدا كرد، تشكیلات نهضت مجاهدین خلق را ایجاد كرد. گفته شده است كه گروه مهدویون اصفهان نیز از بقایای‏مجاهدینی بودند كه بر آرمان دینی خود باقی مانده بوده‏اند. همچنین گروهی تحت عنوان »شیعیان راستین« در همدان به‏تلاش‏های خود ادامه دادند و چهار مأمور ساواك را كشتند.(146)

گفتنی است كه زندانیان مذهبی تا پیش از سال 50، یعنی قبل از آمدن مجاهدین به زندان،جدای از ماركسیست‏ها زندگی می‏كردند. اما با آمدن مجاهدین به زندان و طرح شعاروحدت استراتژیك با ماركسیست‏ها، پیشنهاد جمع مشتركی را با نام كمون‏مشی كه اشاره به‏جمعی بود كه به نبرد مسلحانه اعتقاد داشتند، ارائه دادند. تنها گروهی كه در این جمع شركت‏نكرد، زندانیان مؤتلفه و كشندگان منصور بودند. این وضعیت تا سال 54 ادامه داشت تا قصه ارتداد پیش آمد؛ گروهی از زندانیان‏اعلام كردند كه ماركسیست شده‏اند و بدین ترتیب اختلاف بالا گرفت. در اینجا مسلمانان دو دسته شدند. آنان كه هنوز التقاطی‏بوده به ماركسیسم احترام می‏گذاشتند و جریان ارتداد را یك جریان اپورتونیستی دانسته، پس از ماجرای ارتداد نیز پیوند خود رابا ماركسیست‏ها حفظ كردند و سایرین كه راهشان را از التقاطی‏ها جدا كردند و از كمونیست‏ها كاملا جدا شدند.(147)

 

آخرین سخن در این باره

تأثیر منفی ماركسیست شدن اعضای سازمان، در ناامید كردن نیروهای مذهبی امری جدی‏بوده و آثار منفی فراوانی بر حركت اسلامی و ایجاد بحران در آن از خود برجای گذاشت.(148)آقای طالقانی در زندان به آقای گرامی گفته بود، «ما این همه زحمت كشیدیم و این جوان‏ها را تربیت كردیم، حالا تغییر مواضع‏داده‏اند، این قضیه ما را ناامید و مأیوس كرد».(149) آقای طالقانی جزو كسانی بود كه بر ضد ماركسیستها در زندان فتوا داد.(150)
یكی از تبعات مطالعات ماركسیستی و توجه مجاهدین به آثار آنان، ایجاد گرایش مثبت‏به نفع ماركسیسم در میان جوانان متدین بود؛ چیزی كه حتی در حوزه علمیه قم نیز انعكاس داشته و حتی زمانی به دروغ شایع‏شده بود كه 65 نفر از طلاب مدرسه حجتیه كمونیست شده‏اند!.(151) در جریان قیام فیضیه در سال 152(54) برخی از مطبوعات آن روزادعا كردند كه اینها كمونیست بوده‏اند! دلیلشان هم برای این امر آن بود كه اینان پرچم سرخی را بر بام مدرسه برافراشتند.(153) درواقع رژیم به هر بهانه‏ای می‏كوشید تا برچسب ماركسیسم را بر گروه‏های مبارز بچسباند و در این راه تا این حد به جلو رفته بودكه طلاب علوم دینی را نیز متهم به كمونیست بودن می‏كرد! بستر این اتهام، همان جریان ارتداد در مجاهدین خلق بود.

واقعه ارتداد در سازمان، در عین حال، نوعی اثر معكوس اما مثبت، بر جریان مذهبی‏گذاشت كه به نظر می‏رسد كمتر به آن توجه شده است. نیروهای مذهبی متدین، با تجربه‏ای‏كه از این حركت ابتر به دست آوردند، این بار روی جوانان متدین سرمایه‏گذاری بیشتری‏كرده و با تشكیل سازمان‏های انقلابی - اسلامی جدیدی مانند تشكل منصورون، صف و جز آن، دنباله حركت انحرافی مجاهدین‏را قطع كردند. از سوی دیگر، امام هم در یكی از نطق‏های مهم خود در نجف، در 21 آبان 56 تأكید كردند: تذكر می‏دهم كه‏اشخاص ارزنده و متعهدی كه ابتكار عمل در دست آنهاست... از تجربیات سابق پند بگیرند و در پناه اسلام و چهارچوب موازین‏اسلامی به فعالیت بپردازند و از همكاری با كسانی كه صد در صد در این چهارچوب فعالیت ندارند،احتراز نمایند.(154) تقابل بعدی‏مجاهدین انقلاب اسلامی با مجاهدین خلق كه بلافاصله در سال 58 پدید آمد، امتداد همین تأثیر و تجربه بود.

نكته مهم دیگر آن است كه در واقع، پس از سال 55 كه بیشتر نیروهای باقی مانده شاخه‏مرتد شده سازمان مجاهدین كشته و دستگیر شدند، تا شروع انقلاب اسلامی در سال 56 و تا نزدیكی قیام بهمن 57، دیگركمترین تحركی از گروه‏های چپ و منافق در ایران دیده نشد.(155) زان پس بقایای اندك این گروه‏ها اعتقاد خود را به مبارزه چریكی‏از دست دادند. حتی شاخه ماركسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق هم به رهبری شهرام تمام میراث چریكی گذشته را كنارگذاشت و به كار سیاسی روی آورد.(156) در عوض، گروه‏های جدید اسلامی كه با روحانیت ارتباط نزدیكتری داشتند و پیرو خالص‏امام بودند، درست در همین زمان در صحنه مبارزاتی فعال شدند.

روحانیت با پشت سر گذاشتن آن تجربه تلخ، نسبت به مجاهدین ماركسیست شده‏سخت بدبین شده و با تجربه‏ای كه در زندان در برخورد با بقایای مجاهدین به دست آورده‏بود، در روزهای پس از پیروزی انقلاب، به هیچ صورتی به آنان روی خوش نشان نداد.ساواك در تاریخ 56/8/30 از جلسه‏ای در مشهد یاد می‏كند كه آقای مهدوی‏كنی پس از آزادی از زندان به این شهر رفته و درمحفلی با حضور روحانیون انقلابی مشهد شهید هاشمی‏نژاد، طبسی در منزل آقای خامنه‏ای، در باره «علل گرایش و انحرفات‏جوانان مسلمان به مكتب ماركسیستی»گفتگو می‏كردند و بر این عقیده بودند كه «بایستی مذهب را در بین جوانان رواج داد تا ازماركسیسم دوری نمایند.»

با وجود این تجربه و نگاه منفی روحانیون انقلابی به مجاهدین، اصرار گروه رجوی، در روزهای پس از آزادی، برای مشاركت دررهبری انقلاب، بی‏مورد به نظر می‏آمد. طبعا رهبران روحانی انقلاب، دوبار از یك سوراخ گزیده نشدند. تجربه ارتقای‏ایدئولوژیك كه بعدها در سال 64 در مجاهدین رخ داد، یعنی درست ده سال پس از تغییر مواضع سازمان - ازدواج رجوی با مریم‏عضدانلو به فاصله دو تا سه روز پس از طلاق وی توسط ابریشمچی - نشان داد كه این ایدئولوژی در اساس خود، یك‏ایدئولوژی انحرافی و آماده زیرپا گذاشتن صریح‏ترین دستورات فقهی قرآنی است.


پی ‌نوشت:

109) محمد علی فقیه دزفولی كه به ماركسیسم گرویده بود در بازجویی‏های خود گفته است: در جلسات اول، ابراهیم (ناصر) جوهری با من مقداری‏بحث قرآنی كرد و با توجه به ماتریالیسم دیالكتیكی كه من قبلا خوانده بودم، اشكالاتی از قرآن بیرون كشید. روی هم رفته قرآن یك ایدئوژی‏طبقاتی نبود و چون ماركسیسم را علمی می‏دانستیم خواه ناخواه قرآن غیر علمی شد. من یواش یواش فهمیدم كه مسؤول من ماركسیست است‏و من هم ماركسیست شدم و هرچه او گفت بدون این كه زیاد به بحث بنشینم، قبول كردم. (نهضت امام خمینی، ج 3، ص 669 از پرونده‏نامبرده) ری از بچه‏های مذهبی به خاطر ضعف مطالعه از یك سو، تأثیر پذیری از مطالعه آثار ماركسیستی از سوی دیگر، و تسلیم پذیری درتشكیلات به ماركسیسم روی آوردند. آقای منتظری می‏گوید در زندان به فردی از مجاهدین به نام آخوندی گفتم: تو هم از خانواده علم هستی وهم بر حسب آن كه از بچه‏های نجف آباد شنیده‏ام، دم از قرآن و نهج البلاغه می‏زدی، حالا چرا یك دفعه ماركسیست شده‏ای؟ گفت: ماصددرصد تابع سازمانیم و چون سازمان تصمیم به تغییر ایدئولوژی گرفت، من هم قهرا از آن پیروی كردم. (خاطرات، ج 1، ص 3)

110) بنگرید: طرحی از یك زندگی، پوران شریعت رضوی، ص 200، ص 214. نویسنده در آنجا از احساس دكتر نسبت به حسن آلادپوش سخن‏می‏گوید و متن نامه دكتر را به خانواده متحدین و آلادپوش می‏آورد. (و نیز بنگرید: با مخاطب‏های آشنا، ص 233) این همان بستری است كه‏سبب میا دكتر «قصه حسن و محبوبه، شما دو تن شهید شاهد» را بگوید.

111) شریعتی در قصه حسن و محبوبه (چاپ سال 1380، ص 20) می‏گوید: اكنون معلم برای همه حرفهایش شاهد دارد:

مرد، علی وار

شاهدت؟

حسن (آلادپوش)

زن، زینب وار

شاهدت؟

محبوبه (متحدین)

عروسی انقلابی فاطمه علی وار

شاهدت؟

عروسی حسن و محبوبه!

... اسلام و انسان اكنون برای اثبات حقانیت و عظمت خویش دو شاهد به دست آورده‏اند و خد اكنون دو گل سرخ از این كویر زندگی زمین‏چیده و دارد می‏بوید و می‏نوازد.

112) شصت سال خدمت و مقاومت، ج 2، صص 187 - 186

113) بذرهای گلگون، صص 172 - 165 50 - 49. مانند همین مطلب در شرح حالی كه برای محبوبه در كتاب «نگاهی به رژیم و جنبش ایران وزندگی نامه خواهر مجاهد محبوبه متحدین» پیش از انقلاب انتشار یافته آمده است. در آن زندگی‏نامه سوابق مذهبی متحدین، آشنایی وی باحسن آلادپو به واسطه شریعتی و علاقه آنان به قرآن مورد بحث قرار گرفته و گفته شده است كه پس از كودتا در سازمان، آنان در شمارمجاهدین راستین درآمدند و به مبارزه علیه رژیم ادامه دادند. در واقع نویسنده این جزوه، به دلیل شرایط خفقان سال 55 از سرنوشت واقعی‏محبوبه متحدین، باطلاع مانده و بیشتر به اطلاعات پیش از جریان كودتا دسترسی داشته است.

114) از پرونده بهجت مهرآبادی، ص 38 به نقل از: روشنفكری وابسته در ایران و قضاوت تاریخ، ص 106 كتاب چاپ نشده (موجود در مركزاسناد انقلاب اسلامی).

115) وی در زمستان سال 54 سر قراری در خیابان بهار در موقع دستگیری سیانور خورد و مرد.

116) بنگرید: حقایقی چند پیرامون سازمان مجاهدین خلق، ص 20 - 19

117) بنگرید: ریشه یابی مختصری از تاریخچه گروهها، ص 103 - 102

118) بنگرید: تحلیل بیانه آموزشی، صص 265 - 264

119) بنگرید: سازمان مجاهدین خلق از دیدگاه امام خمینی و بنی‏صدر، ص 4

120) این زمان انجمن اسلامی دانشجویان در امریكا و كانادا عمدتا به لحاظ فكری زیر نظر دكتر ابراهیم یزدی بود. پیش از وی قطب زاده در آن‏فعال بود و آیت الله مهدی حائری یزدی می‏نویسد كه وی بنیانگزار این انجمن بوده است. بنگرید: خاطرات دكتر مهدی حائری، ص 4

121) این گروه، یكی از گروه‏های نسبتا متشكل حوزه علمیه قم در سال 1356 است كه به طور عمده توسط حاج سید احمد خمینی، سید محمدخاتمی و تنی چند از روحانیون دیگر هدایت می‏شد.

122) كیهان، ش 25 11046 تیرماه 59، ص 13

123) آخرین تلاش‏ها در آخرین روزها، ص 495

124) برای مقاومت نیروهای مؤتلفه در برابر منافقین و گروه‏ها و افرادی كه به آنها پیوستند بنگرید به : مسی به رنگ شفق، ص 189 - 180

125) یاران امام به روایت اسناد ساواك، شهید مهدی عراقی، ص 305 - 304

126) همان، ص 240

127) همان، ص 243

128) همان، ص 245

129) بنگرید: حقایقی چند پیرامون سازمان مجاهدین خلق، ص 20

130) همان، ص 27

131) بنگرید: هفت هزار روز تاریخ ایران، ج 2، ص 660 تاریخ اعلامیه در اینجا سی‏ام اسفند 54 آمده است(.

132) یاران امام به روایت اسناد ساواك، شهید مهدی عراقی، ص 246

133) بنگرید: خاطرات مرحوم حجةالاسلام موحدی ساوجی، ص 157 - 156

134) یاران امام به روایت اسناد ساواك، شهید مهدی عراقی، ص 246

135) خاطرات علی جنتی، ص 121

136) خاطرات علی جنتی، ص 137 - 136

137) مسی به رنگ شفق، ص 147

138) صبح امروز: 1378/4/16، ص 6

139) بنگرید: تاریخ معاصر ایران، ش 23 (پاییز 1381)، ص 47 - 46

140) خاطرات پیشگامان، ص 142

141) بنگرید: اسناد نهضت آزادی، ج 9، - تهران، نهضت آزادی، 1362 - دفتر اول، ص 1

142) خاطرات احمد احمد، ص 340 پاورقی

143) كیهان ش 19 11041 تیر 59

144) كیهان، 24 تیر 59، ص 2

145) كیهان، ش 25 11046 تیرماه 59

146) بنگرید به: تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله، ج 1، ص427

147) بنگرید: تاریخچه گروه‏های تشكیل دهنده، ج 1، ص 218

148) آخرین تلاش‏ها در آخرین روزها، صص 51 - 50

149) خاطرات آیت الله محمدعلی گرامی، ص 367

150) یاران امام به روایت اسناد ساواك، شهید مهدی عراقی، ص ص 246

151) استاد شهید به روایت اسناد، ص 280. حتی طلبه‏ای به تدریس برخی از متون درسی كه به قول وی كتاب‏های پوسیده قدیمی است اعتراض‏كرده و گفته بود: چرا كتاب‏های ماركس را طلاب مطالعه نمی‏كنند؟ همانجا. در سال 52 ساواك به دنبال تظاهراتی كه در قم صورت گرفت، گفت كه طلبه‏ها ماركسیست شده‏اند. آیت الله شریعتمداری هم در این باره اطلاعیه داده بود؛ همچنان كه شهید هاشمی‏نژاد هم در سخنرانی‏های‏خود به رد ادعاهای ساواك پرداخت. این مسأله به خصوص در پرونده شهید هاشمی نژاد منعكس شده است. بنگرید: یاران امام به روایت اسنادس شهید حجت الاسلام هاشمی نژاد.

152) به طور اختصار در باره این ماجرا كه سه روز به طول انجامید بنگرید: هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، ص 634 - 632

153) همان زمان مرحوم شریعتمداری ضمن اطلاعیه‏ای كه صادر كرد اظهار داشت «روحانیت شیعه و حوزه علمیه قم با مرام كمونیستی و مادیگری‏به هیچ وجه و قسمی امكان سازش ندارد و طلاب بازداشت شده از مدرسه فیضیه و دارالشفاء هیچكدام دارای این گرایش نیستند.» اطلاعیه‏ سوم دی الثانیه 1395

154) صحیفه امام، ج 3، ص 262

155) نگاهی به رویدادهای سال 54 و 55 نشان می‏دهد كه تقریبا در بیشتر ماهها، افراد وابسته به مجاهدین یا چریكهای فدایی، دسته دسته درخیابانها و طی درگیری كشته می‏شدند. این بار ساواك ترجیح می‏داد تا آنها را در همان خیابانها بكشد زیرا دستگیری و كشاندن آنان به گاه‏مسائل خاص خود را در پی داشت. این اخبار با اقتباس از روزنامه‏ها در كتاب «هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی» آمده است. برای‏نمونه بنگرید: 671 670 666 664 657659 656 (تنها در این صفحه كه مربوط به روزها 8 5 و 10 تیر 55 است سه مورد نقل شده است:5 تن یك زن مسلح در تهران كشته شد. 8 تیر: حمید اشرف و نه نفر دیگر از گروه وی در درگیری مسلحانه در منطقه مهرآباد جنوبی به قتل‏رسیدند و بدین ترتیب سازمان چریكهای فدائی خلق تقریبا از هم پاشید. 10 تیر: چهار نفر از مخالفین رژیم در چهار نقطه تهران در اثر درگیری‏مسلنه با مأمورین به قتل رسیدند. ابوالحسن شایگان، نادره احمد هاشمی، افسر السادات حسینی، حمید آرین.) 721 715 713 710 709 707 701 699 690 685 682 680 679 677.

در همین زمینه، یكی از نیروهای ساواك بعد از انقلاب در مصاحبه‏ای كه در خارج از كشور كرد گفت: در اینجا من یك مسأله كلی را مطرح‏كنم. شاید برای شما هم حرف غیر قابل قبول باشد، ولی در سالهای آخر تا پیش از حكومت شریف امامی، ازهاری و بختیار، از كل سازمان‏مجاهدینق شاید بیش از 20 نفر هم باقی نمانده بود. مقصودم داخل كشور است. اینهایی كه امروز به نام مجاهدین خلق معروف شده‏اند،كسانی هستند كه بعد از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و بخصوص پس از آزاد شدن تظاهرات خیابانی وارد معركه شدند.مجاهدی دیگر وجود نداشت. ریكهای فدایی خلق، پس از متلاشی شدن سازمان مركزیشان به جز شش هفت نفر نبودند، آن هم نه از سران‏اصلی بلكه از رده‏های دو و سه. بنگرید: قصه ساواك، پاریس، انتشارات پرنگ، 1366 ش، ص 421156) میان كمونیست‏ها، سازمان انقلابیون كمونیست در سال 1354 كتاب مفصلی (در 270 صفحه با حروف ریز) تحت عنوان «انتقادی بر مشی‏چریكی» در خطاب به «پویندگان انقلاب ایران» اعم از فدایی و مجاهده و غیره منتشر كرد و در عین آن كه خواستار نوعی وحدت میان‏كمونیستها بودر از مشی چریكی و بی‏فایدگی آن انتقاد كرد. به قطع این كتاب روی بسیاری از گروه‏ها از جمله فدائیان و مجاهدین كمونیست‏شده تأثیر قاطع داشته است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ

<