کد خبر: ۲۰۱۲۲
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۹ - ۱۰:۱۹-08 October 2020
در مدرسه ما آقای پیشکاری همان پیشکار و یا فراش و یا بابای مدرسه که ما چون معنی پیشکار را نمیدانسیم و خیال میکردیم نام فامیلش است از این رو آقای پیشکاری صداش میکردیم،
ایشان بوفه مدرسه را هم اداره میکردند و در میان آت و آشغالهای یک قرونی و سی شه « یک ریال و ده شاهی را زمان ما میگفتند: سی شه » ساندویج های کالباس اهورایی هم داشت که با یک لیوان نوشابه به قیمت پنج زار میفروخت، غوغایی بود برای این ساندویج های کالباس و نون سفید و نرم و مزه کره ای... 

حتی گاهی خواهرانمان پول میداند و ما برای آنها میخردیم و در کیفمان میگذاشتیم و ظهر محموله را تحویل صاحبش میدادیم، از این رو دفتر و کتاب ما همیشه بوی عطر کالباس و خیارشور میداد...... این صفای مدرسه رفتن و منتظر زنگ وسط روزادامه داشت تا ناگهان گفتند به همت فرح پهلوی مجلس لایحه بودجه تغذیه رایگان را تصویب کرد و از سال آینده به اجرا در می آید. ما هم خوشحال فریاد کشان سر صف دست زدیم و سوت و هورا و جاوید شاه.... و با خیال اینکه تغذیه رایگان یعنی از سال آینده کالباس و نوشابه مجانی.... چه رویاها و بحثهایی که در این باره نمیشد و گاهی درگیری هم پیش می آمد چون مبصر قلدر کلاس میگفت به تو یکی بمیری هم نمیدم.........بماند... 

در آغاز سال تحصیلی جدید که شب قبلش به امید تغذیه رایگان کالباس و نوشابه خواب را از چشمانمان روبوده بود راصبح کردیم( ببخشید بامداد کردیم » اون زمان فرهنگسرا ممنوع کرده بود بگوییم: صبح بود بامداد، سحر بود پگاه و جمعه بود آدینه.... بهرصورت بامداد اول مهر دوان دوان با کت و شلوار و یقه سفید که شدیداً اجباری بود و سر از ته نمره ۴ تراشیده که آنهم شدیداً اجباری بود راهی میعادگاه تغذیه رایگان کالباس و نوشابه گشتیم و دو ساعت اول به ادا و اطفار معموله اول مهر گذشت و ما با دلشوره که ساعت یک ربع به ده لامصب چرا نمیرسه بودیم که ناگهان درب باز شد و آقای پیشکاری با یکی دو از شاگردان بزرگتر وارد شدند و صندقهای شیر و یک کارتن را کف کلاس پای تخته سیاه قرار دادن، چشمان ما داشت از حدقه بیرون میزد و قلبمان از سینه، ۹ ماه آزگار شکیبایی سرانجام روز موعود فرا رسیده بود که آقای پیشکاری شیرکاکائوها را یکی یکی با سرعت و ضرب خاصی بر روی نیمکت جلو ما میکوبید....

 به من که رسید من نگاهی مظلومانه به او کردم و گفتم: نه مرسی با ساندویج نوشابه میخوام.. ولی آقای جبار پیشکاری سرش را هم بلند نکرد و شیرها بعدی بچه ها را محکمتر روی میز کوباند.... تقسیم عادلانه شیر که تمام گشت نوبت ساندویج های کالباس بود که در جعبه قرار داشت و آقای پیشکاری با لجاجت و عصبانیت خاصی درب کارتون را جر داد و دست کرد توش و یک مشت کیک یزدی کوچک لای زرورق پوشانده را به همان ترتیب جلو ما میگذاشت و در پایان در میان بهت و حیرت و حسرت ما یک کیک و یک شیر هم روی میز خانم معلم قرار داد، بله قرار داد و نکوباند..... و به سرعت از کلاس خا رج شد و ده دقیقه بعد هم صدای ناقوس زنگ مدرسه که ما دو ساعت منتظرش بودیم بلند گشت و ما با غم و اندوه با یک شیشه شیر کاکائو و یک کیک یزدی کوچولو راهی حیاط، از برکت تغذیه رایگان پدر مادر ها هم بودجه ساندویج کالباس با نوشابه را قطع کرده بودند و ما هم ناچار آن کیک کوفتی را سق میزدیم و شیر کاکائو لعنتی را سر.......


 اما آنطرف قضیه خیلی جالب بود که بعدها به واسطه اینکه مادر من مدیر مدرسه بود شنیدم که آقاهای پیشکاری مدارس با توضیع تغذیه رایگان و بسته شدن بوفه مدارس ماهی ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومانی در ماه از دست داده بودند، تازه راز کوباندن شیرها با عصبانیت بر روی میزما بر ملا گشت..... و ماهم که از آن دلبرمان ساندویج اهورایی کالباس و نوشابه منع گردیده بودیم، از این رو ما بچه های کلاس سوم ب و کلیه آقاهای پیشکاری مدارس مخالف سر سخت دست پخت خانم آقای شاه بودیم............... راستش بعدها شنیدم که آقای پیشکاری شیرهای اضافی را بعد از تعطیل شدن مدارس به لبنیاتی سر کوچه به نصف قیمت میفروخت و از این راه نه تنها بودجه بر باد رفته اش را جبران میکرد بلکه به صفوف   موافقان سرسخت تغذیه رایگان خانم آقای شاه بود پیوسته بودند و مش اکبر لبنی سر کوچه هم با فروختن همان شیرهای اضافه به اهل محل.... او هم به صفوف مساله داران! در آمده بود....... آری تنها قشر محروم و داغ دیده شده این لایحه ذ خانم آقای شاه خود ما بودیم و بس.... و هیچکس هم این را نه فهمید و نه درک......

انوشیروان حسام فر 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان