کد خبر: ۲۰۱۱۰
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۹ - ۰۰:۳۵-08 October 2020
علت غلبه متملق ها را باید در کجا جستجو کرد؟
اگر صدق این گزاره را که «مطیع ها و متملق ها در اکثریت هستند» بپذیریم (که به گمانم مورد وثوق بسیاری از افراد باشد و اگر نباشد، باید برای اثبات صدق آن کوششی مجزا انجام داد)، بلافاصله این پرسش مطرح می شود که «علت غلبه مطیع ها و متملق ها چیست؟»

 رشته های مختلف علوم انسانی پاسخ های مختلفی به این پرسش داده اند. باید توجه داشت که در اینجا معنای مشروع مطیع بودن یا اطاعت مد نظر نیست.

 در موارد بسیاری اطاعت از مرجع اقتدار امری است مشروع و غیر قابل انکار. بحث بر سر رذیلتی است به نام مطیع بودن که عبارت است از اجتناب از گفتن سخن حق یا استیفای حق مشروع خود از ترس آسیب یا از دست دادن امتیاز یا موقعیت. 
کسانی که از منظر جامعه شناسی به ماجرا نگریسته اند،

 دلیل آن را ریشه دار بودن فرهنگ استبدادی دانسته اند. بر این اساس، تربیت استبدادی که از درون خانواده آغاز شده و سپس استمرار می یابد، باعث می شود افراد در طول زمان مطیع تر و متملق تر شوند.» در راستای این نظریه، تمامیت خواهی نیز یکی از مهم ترین علل گسترش تملق و اطاعت ذکر شده است. هانا آرنت مشهورترین نظریه پرداز این قلمرو است. اما این تبیین در عین اینکه قوت بسیار دارد، فقط قلمروی محدود را دربرمی گیرد، یعنی تبیین مطیع بودن و تملق در جوامع استبدادی و تمامیت خواه. 
باید توجه داشت در جوامع موسوم به «جوامع آزاد» (تعبیری که بیشتر اغراق آمیز به نظر می رسد تا واقع بینانه) نیز مطیع بودن و تملق غلبه دارد. به تعبیری دقیق تر، تفاوت جوامع استبدادی و جوامع آزاد در این نیست که یکی از مطیع بودن و تملق لبریز است و آن دیگری تهی، بلکه تفاوت آن دو از حیث شدت و ضعف رواج مطیع بودن و تملق  است. بنابراین باید پاسخی عمیق تر و دقیق تر جست. به نظر می رسد چنین پاسخی را روانشناسی تکاملی در دسترس ما قرار می دهد. بر اساس روانشناسی تکاملی، از آن جا که انسان های متملق و مطیع شانس بقای بیشتری داشتند در نتیجه افرادی که به لحاظ ژنتیکی چنین خصوصیاتی دارند، بیشتر تکثیر شده اند. در نتیجه اکثر ابنای بشر امروزی به این خصایص آراسته اند. 
اما نقش فلسفه در این میان چیست و چه ارتباطی می توان میان این مسأله و فلسفه برقرار کرد؟ به نظر می رسد رویکردهای انتقادی به اخلاق رایج، نظیر اخلاق نیچه ای، کوششی هستند برای اصلاح این رویه غالب در نهاد نوع بشر. در واقع یکی از تفاوت های اخلاق عرفی و فلسفه اخلاق این است که هر آن¬چه که در اخلاق عرفی ارزش یا ضد ارزش تلقی می شود، در فلسفه اخلاق لزوماً چنان نیست. اما این پرسش مفتوح باقی می ماند که آیا فلسفه اخلاق را توان آن است که چیزی را که در نهاد بشر (یا به تعبیر علمی آن، در ژن های انسان) ریشه دوانده است، از اساس تغییر دهد؟ 

جلال پیکانی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان