کد خبر: ۲۰۰۵۲
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۲-05 October 2020
" دهان آوار "
کتاب شعر " زنی میان دو تاریکی " شامل 46 شعر که توسط نشر مروارید در اسفند سال1397وارد بازار کتاب گردید گرچه چند شعر این کتاب که مرتبط با مضامین این کتاب است از کتاب شعر " آدم از کدام فصل به زمین افتاد " مجموعه ی دوم شاعر ، به عاریه گرفته شده و در این کتاب نیز به چاپ رسیده است ، اکثر سروده های " زنی میان دو تاریکی " اجتماعی وزنانه است . شاعر بینشی اسطوره ای و گاهی نگاهی فلسفی وار به مسائل پیرامون خود دارد .
زبان این مجموعه روایی ست همراه با ایهام و ابهامی که خواننده را به خوانش دوباره و تفکر و تامل وا می دارد   

چند شعر از این مجموعه را می خوانیم
(ش ، ش، 3 )
آ
و
ا
ر
گلوی درد را می گیرد
و صدا
در آرواره های ترس خرد می شود
داغ نام دیگر سرزمین من است 
نشانی ی آتش هایی
که خاموش نشد 
و خاموش شد 
نشانی ی آتش نشان ها 
اینجا در قلب انسان
 آتشی روشن است 
و تن ها 
دهان آوار
جای همه ی شعله ها
فریاد می کشد
براساس بنیان اندیشگانی این سروده با فضایی ابژه و دیدن آوار شروع می شود که بعد شاعر با ترکیب و تشخص دادن به کلمات برای بیان اندوه پا به فضایی ذهنی و سوبژکتیو می نهد
از دیدگاه زبانی و بیانی 
ریزش کلمه ی آوار و پلکانی نوشتن آن حجم و تصور درد را در ذهن خواننده پر رنگ تر می کند و به نوعی خفه گی را برای خواننده تداعی می کند
 به لحاظ هنری  تشبیه سرزمین به کلمه ی داغ و بازی زبانی با کلمات نشانی ، آتش و آتش نشان ، از ظرافت های این سروده است و نشان دادن درد به صورت روشن بودن آتش در قلب انسان و تشخص دادن و برجسته نمودن کلمه ی آوار که جای همه ی شعله ها فریاد می کشد ،  فضای شاعرانه ای به متن شعر  بخشیده است و در معنای تاویلی و با توجه به شرایط جامعه درد و افسوس  در زندگی را نشان می دهد که از اعتبار  بدیع و تازه ای برخوردار است و شاعر فضای متفاوتی را برای شعر خود رقم می زند  .
( ش،ش، 10)
هنوز کفش های کودکی
به دنبال پاهایم می گردند
اما پاهایم  را  
راه‌های دور دزدیده اند
مانده ام میان این دو
پایی
 که به دنبال کفش بزرگ تر بود
یا
راهی که 
با کفش هایم
 می دوید
فرنازجعفرزادگان ، ابتدا با فضایی عینی و سپس ذهنی با درآمیختن دنیای خیال ، به نوعی آمال و آروزهای بشری را پیش روی خواننده می گذارد همچنین عبث و بیهوده بودن جهان  در این سروده برای من مخاطب تداعی می شود . 
( ش،ش 13)
حاجی فیروز 
با دایره ی خود
 در دایره های زیادی چرخیده
 بهار فیروزه ای 
می داند
رد پای درختان را
وعصایی که هر سال با زمین
سبز می شود
بهار فیروزه ای
عمو نوروز های  زیادی را دیده
که به دنبال
 زندگی زیرزمینی خود می روند
تاجهانی
باسبد بهار
ازکوچه ی نوروز رد شود
شعر حاجی فیروز دردهای ملی و جامعه شناسی تاریخی ست که گزاره های پی درپی در ارزیابی تصورات حاجی فیروز با بهار فیروزه ای دارد و به مصابه ابزار برای شناسایی فرهنگ پراهمیت است. جعفرزادگان از نمادها برای شناخت فرهنگ ، رسم و رسوم و باوری دور که در گذر زمان کم رنگ شده با بینشی فلسفی ، اجتماعی ، و چرخش های هنری و زبانی مانند بازی با کلمه ی دایره که اول بار به معنی سازی در موسیقی بکار می رود و دوم بار به معنی دایره ی زندگانی با بعدی فلسفی در شعر به تصویر می کشد همچنین با تشخص دادن به درخت،  عصا ، بهار و ترکیب های شاعرانه  گزاره هایی را به تصویر کشیده که هم باور و فرهنگ گذشتگان را در آن ریخته و هم درد و گذر زندگی را 
( ش ، ش 14 )
چهار راه
چاره ای ندارد
چراغ در دست
می گذرد از خیابان
می ایستد
با خطوط تاریکی 
که پشت چراغ قرمز
تن ها عبور ماشین ها را تماشا می شوند
چار راه چاره ای ندارد 
چار راه ....
شاعر با بازی بین دو کلمه چهار راه و چار راه وچاره و برجسته سازی عناصر ریخته در سروده فضایی پرسونیفیکشین ایجاد می کند  که  با تشخص به چهار راه و گذر از خیابان نوعی زندگی اجتماعی تاریک و عبور را تماشا می شود . چینش کلمات و اجرای آن در هر سطربه نوعی تصویر را در ذهن مخاطب ایجاد می کند گویی که هر کلمه نقشی را ایفا می کنند در بند دوم سطر آخر " تن ها عبور ماشینها را تماشا می شوند " کلمه ی " تن ها " هم انسانها را نمایش می دهد هم تنهایی و نوعی مسخ شدگی  را  و نیزتعبیری از آمدن و رفتن و بود و نبود ما در این جهان نیز نشان می دهد  ، در انتها نیز باه استفاده از زبان کوچه به جای نوشتن چهار راه از چار راه استفاده می کند که با چاره نیز همخوانی  دارد .
در کل جعفرزادگان چینش کلمات را طوری می آفریند که مختص خودش است . فرم و محتوا را هر دو با هم به چالش می برد  که جزئی از سبک نوشتاری ایشان شده است و با تامل بر اینگونه فرم و محتوا گاه تصویر و
 نگاهی بدیع و دیگرگونه به خواننده دست می دهد  . نمونه اش شعرهای شماره ی 14،20،21 و...غیره است 
(ش،ش46)
زن های زیادی را می شناسم 
که هر ماه 
زیبایی را 
با بند قسمت می کنند
بند صورت دیگر جهان است 
بند
صورت زنی ست
که می خواهد
بنده نباشد 
میان رو بنده هایی 
که چشم ها را می دزدند 
در این سروده بازی با کلمه ی بند کاملا مشهود است گاهی بند برای زیبایی و آرایش است گاهی صورت دیگر جهان و گاهی به صورت بنده و روبنده  نمایان می شود 
در کل شاعر در این کتاب با در آمیختن اسطوره و فلسفه با دیدگاهی اجتماعی نوعی نگاه متفاوت را در سروده ها نسبت به زن ، مرد ، زندگی ، هستی و نیستی و اجتماع ، بیان می کند .
 بی‌ شک «زن» مهم ترین واژه در این مجموعه شعر است. البته عنوان کتاب نیز این را نشان می دهد ؛ اما وقتی شعرها را می خوانیم  می فهمیم که زن نه در قالب نامی ساده، بلکه مفهومی فراتر از آن  است که می‌توان لابه‌لای سطرها این موضوع را به خوبی دید .  سروده ها برای شکل‌گیری و رسیدن به معنا و ساختمانی منسجم، این انتظار را در خواننده  ایجاد می‌کند که در عین رفتار ساده،  شاعربا ترسیم معنا و زبان در عمق قدم بزند 
 این کتاب  نه تنها از درد زنانه که از درد ها سخن می گوید   شاعر در بعضی سروده ها دچار یاس و نامیدی ست که گریبان جامعه را گرفته  و به قول خود شاعر  ( تا قد بکشد زندگی روی تن مرگ )
امین فقیری
تیر 1398
منبع ؛ روزنامه سایه 13بهمن 1398
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان