کد خبر: ۲۰۰۴۰
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۰۷:۱۲-05 October 2020
اولین بار همراه محمدرضا رضایی به دیدنش رفتم تا از نزدیک مردی را ببینم که زندگی‌اش را وقف عشقش کرده بود.
عصراسلام: سال‌ها روزنامه‌نگاری پیرامون دانش و فناوری و تاریخ اکتشاف فضایی، سال‌ها معاشرت در شهرک فضایی روسیه با کیهان‌نوردان روس و جمع‌آوردن مجموعه‌ای چشم‌گیر از وسایل کیهان‌نوردی، یادگاری‌هایی از فضا.

گفتم من هم می‌خواهم راه شما را دنبال کنم؛ البته درباره طبیعیات، حیوانات و زمین. قطعه‌ای سنگواره را که برایش برده بودم، تقدیم کردم و گفتم عشق من این چیزهاست. آقای برزو هم سکه یادگاری گاگارین را به من هدیه داد و بعد، قسمتی از مجموعه فوق‌العاده‌اش را دیدیم؛ بخش کوچکی از آنچه با عشق جمع کرده بود.

از مصائب زندگی و خاطراتش گفت و قصه برخی از یادگاری‌ها و دردسرهای آوردن آن‌ها به ایران.

پیرمرد خراسانی وقتی درباره فضا صحبت می‌کرد، صورتش مثل پسرک چهارده ساله گل می‌انداخت؛ نوجوانی که به عشقش رسید ولی درد عشق رهایش نکرد.

نوجوان پیر به من لبخند زد و گفت باید دیوانه باشی که اذیت نشوی. نفهمیدم چرا می‌گوید؛ سکه‌ای را که ازش گرفته بودم به نشانه برکت بوسیدم و گفتم من هنوز از کوچه اولش هم نگذشته‌ام. گفت همت!

دفعه دوم در برنامه چرخ دیدمش. هر کدام از ما میهمان یک بخش از برنامه بودیم، استاد برزو با وسایل و لباس فضایی، من با سنگواره‌هایم. سیاوش من را به پیرمرد معرفی کرد. گفتم خدمتتون رسیده بودم. سکه را نشان دادم؛ من را به خاطر داشت.

دستکش فضایی را میان دو نیمه برنامه دستم کردم. برزو را وقت خداحافظی دیدم و گفتم همت!

بار سوم در جشن جایزه چراغ بود. چند وقت قبلش برزو برنده جایزه انجمن ترویج علم شده بود ولی وقتی رفت جایزه را بگیرد، سخنرانی کرد و جایزه را به نشانه اعتراض به اهمال سازمان فضایی نسبت به تأسیس موزه‌ای در خورند دانش فضایی پس داد. رفتم جلو و دوباره خودم را معرفی کردم. دستم را گرفت و گفت همت!

برای پیرمرد چند بیت از شعر خراسانی ملک‌الشعرا بهار را خواندم:

اینا همش درغگنی و پوچه، ای رفیق
از پوچ و از درغ چه تمنایه پندری؟
نزدیک اگر بری تو مبینی که هیچه نیست
اوکه ز دور گنبد مینایه پندری
از عاقلا مگیره مبخشه به جاهلا
از بیخ عدوی مردم دانایه پندری
با کیسن خلی اومدن ما بذی بساط
تنها بری نگا و تماشایه پندری

چند روز بعد خبردار شدم که پیرمرد رفته جلوی دانشگاه تهران، اعلانی دستش گرفته و اعتراضش را برای مردم طرح کرده.

تقریبا همه اظهار تأسف کردند؛ ولی من یاد حرف‌های او افتادم. پیرمرد خیلی اذیت شد، چیزی را دوست داشت که مردم و کشورش نمی‌خواستند، ولی او همت داشت و ایستاد.

عرفان خسروی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان