کد خبر: ۱۹۹۶۶
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۹ - ۰۲:۱۰-03 October 2020
عصراسلام: همانطوري که در تلفن به اطلاع رساندم در آن موقع اوایل زمانی بود که در رادیو تلویزیون بودم. از حمید هوشنگی، که مسئول خبر تلویزیون بود، خواستم که اگر به زندان براي گزارش میروید مرا مطلع کنید؛ چون علاقه دارم زندانها را ببینم.
 یک بار موقع رفراندوم جمهوري اسلامی به دیدن زندان رفتم که در آن موقع، رأي دادن زندانیان را دیدم؛ از آن جمله مهندس ریاضی و نیکپی و هویدا. پس از رأي دادن، مهندس ریاضی در پاسخ به خبرنگار که به کی رأي دادید؟ گفت: معلوم است امام گفتند به جمهوري اسلامی. من هم به جمهوري اسلامی رأي دادم. نیکپی هم چنین مضمونی را گفت. هویدا پاسخ داد که به نظرم رأي دادن مخفی است و باید مخفی بماند.

دفعه ي دوم که دوباره هوشنگی ترتیب رفتن به زندان را داد، آخرین روز محاکمه ي هویدا بود. دادگاه در داخل زندان قصر در ساختمانی که به آموزشگاه معروف بود و ساختمانی دو طبقه بود و در یکی از کلاسها در طبقهي دوم تشکیل شده بود.

 از قراري که میگفتند این آخرین و سومین روز دادگاه بود. ما در آخرین ساعت دادگاه رسیدیم و جا نبود که داخل کلاس برویم؛همان دم در کلاس ایستادیم. کلاس پر بود از آدمهاي مختلف، چند نفر اعضاي مجري دادگاه بودند که پشت به تخته سیاه نشسته بودند، از جمله دکتر نراقی که دکتر حقوق بود، زواره اي که این اواخر رئیس ثبت اسناد بود، تا جایی که یادم است جنتی و یک نفر دیگر که در خاطرم نیست. یک میز جلو آنها بود. 

هویدا روبه روي آنها نشسته بود و تعدادي پرونده و  پیوستها و یادداشتها عکس روي میز بود که گَهگاه به آنها اشاره و استناد میکردند و از حرفها میشد فهمید که پرونده ي نظامی و خریدهاي اسلحه و عکس زندانیان شکنجهي شده ساواك بودند.

محاکمه امیرعباس هویدا

در آخرین لحظات اعضاي دادگاه از هویدا پرسیدند که این عکسها حکایت از جنایات ساواك میکند و رئیس ساواك معاون شما بوده است و مسئولیت کارهاي او به شما هم بر میگردد. این پرونده ها، پروندههاي خریدهاي اسلحه و غیره است که در آنها به کشور لطمات زیادي خورده و در نهایت مسئولیت اینها به شما بر میگردد و مسائل دیگر. 

شما آخرین دفاعیات خودتان را بکنید. هویدا در پاسخ میگفت: شما میدانید که من هیچکاره بودم و ماشین امضا بودم و همهي کارها را شاه تصمیم میگرفت و من کارهاي نبودم. در پاسخ به ایشان میگفتند که قانون اساسی کشور چنین نمیگوید و مسئول مسائل اجرایی شما بودید و شاه مقام غیر مسئول بوده است. بالاخره این مجادله به جایی نرسید و اعلام ختم دادگاه شد.در این موقع هادي غفاري دست هویدا را گرفت و از پله هاي آخر سالن رفتند پایین. من به (ابراهیم) پیراینده که آنجا بود گفتم: از قرار میخواهند هویدا را بزنند. ما دوتایی رفتیم به
طبقه ي پایین و در کلاسی که اعضاي دادگاه بودند و فهمیدیم که حکم به تیرباران دادند.

 من و پیراینده شروع کردیم به بحث کردن با اعضاي دادگاه، که از کشتن این آدم چه سودي میبرید؟ اگر به این پیرمرد یک کشیده زده شود میمیرد. این آدم سیزده سال نخستوزیر شاه بوده و اطلاعات و خاطرات زیادي دارد که به کار مملکت میآید. شما بایست از ایشان نگهداري کنید، و به او امکانات بدهید تا خاطراتش را بنویسد. بحث من با آنها بالا گرفت. 

در پاسخ، خلخالی و تا جایی که یادم است دیگر اعضا میگفتند که صبر کنیم تا یزدي با هلیکوپتر بیاید و او را ببرد. من اصرار داشتم شما این همه خانه دارید و جاهاي امن؛ میتوانید ایشان را به یکی از این جاها برده و نگهداري کنید تا دست کسی به او نرسد و خاطراتش را بنویسد.

به هرراهی که من بحث کردم به جایی نرسید؛ حتی بحث به عصبانیت هم رسید و ما از اتاقآمدیم بیرون و چند لحظه بعد، از حیات خلوتی که جنب حیاط آموزشگاه بود صداي رگبار تیر آمد و نگهبانان آمدند داخل حیات بزرگ آموزشگاه و خلخالی را رو دست بلند کردند و به گرداندن دور حیاط و شعار دادن. حالا اگر داخل حیاط خلوت هادي غفاري اول یا آخر تیر خلاص زده من نبودم و نمیدانم»

 (امضاء محفوظ).

متنی را که خواندید، یکی از شاهدان عینی ماجرای اعدام امیرعباس هویدا در زندان قصر در هحدهم فروردین ۱۳۵۸ است که در کتاب خاطرات ابراهیم یزدی منتشر شده است.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۸:۰۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۲
0
0
خیلی زود عاملان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان