کد خبر: ۱۹۹۶۲
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۵۲-02 October 2020
دهم آبان ماه سال ۶۲ حادثه‌ای در مجلس شورای اسلامی اتفاق افتاد که بعد از گذشت سال‌ها، هنوز هم می‌توان درباره علل و عوامل و تبعات و نتایج آن بحث کرد.
در این روز بین نمایندگان عضو نهضت آزادی و نیروهای خط امام درگیری پیش آمد و در جریان آن چند نماینده از جمله صباغیان و معین‌فر مضروب شدند. ماجرا از این قرار بود که صباغیان در نطق پیش از دستور خود، درباره حمله به دفتر نهضت آزادی و لغو برنامه و میتینگ این حزب و ضرب و شتم اعضا و عدم تامین امنیت و آزادی و ... سخنانی را مطرح کرد که ناگهان با مخالفت و فحاشی و حمله چند تن از نمایندگان روحانی و غیر روحانی روبرو شد. آنها داد می‌زدند که آزادی نداریم، اینها مشت می‌زدند که نخیر، داریم! جالب اینکه رییس مجلس هم از آن بالا خندان، مشغول تماشای همه ماجرا بود!

خنده هاشمی در هنگام کتک خوردن صباغیان

این حادثه را می‌توان به شیوه امروزی مورخان اصولگرا، صرفا به تندروی چند نفر چپ قدیمی و سپس تغییر موضع آنها تقلیل داد ( که البته این مساله در جای خود قابل توجه است، به شرطی که نیت و هدف، رفع آن اشتباهات باشد نه تکرار آنها و صرفا به رخ کشیدن اشتباه طرف مقابل!) اما از زاویه‌ای دیگر هم می‌توان به آن نگاه کرد، این‌که از کجا به کجا رسیدیم و تبعات این قبیل تندروی‌ها چه بود؟ 

این درست که برای تحلیل درست اختلافات نهضت آزادی و جبهه انقلابی مقابل، باید شرایط آن زمان و سیاست‌های هر دو طرف و البته برخی اشتباهات دولت موقت و نهضت آزادی را در نظر گرفت، اما به هرحال شکی نیست که بخشی انکارناپذیر از دلایل حذف تدریجی نهضت ‌آزادی به انحصارطلبی و تندروی‌های پیدا و پنهان رقبا برمی‌گردد. چه آنها که در صحنه مشغول مشت زدن بودند و چه آنها که بالای صحنه مشغول خندیدن! 

امروز می‌توان به راحتی همه این آدمها را بخاطر تغییر عقیده‌شان، زیرسوال برد و یا تندروی دیروز آن‌ها را به خودشان مربوط دانست، اما حقیقت آن است که آن روزگار، اینان محبوب‌ترین آدمهای انقلابی کشور بودند. از طرف رهبران و بزرگان کشور، حکم نمایندگی داشتند و از طرف مردم هم به عنوان نماینده مجلس انتخاب می‌شدند. جبهه حق بودند در برابر جبهه باطل. خط امام بودند در برابر خط سازش! پس ماجرا صرفا تندروی چند نفر خاص نبود، شرایط کشور هم تاخت و تاز آنها را تایید می‌کرد! 

 همان زمان، فخرالدین حجازی که در صحنه حاضر بود، درباره این حماسه باشکوه، شعری همچون شاهنامه فردوسی سرود که خود گویای همه چیز است:

شنیدم که صباغیان عنود
که رایش به مجلس همیشه کبود
یکی نطق حساس هتاک داشت
سخنرانی داغ و بی‌باک داشت

بگفتا به کشور کس آزاد نیست
که امنیتی بهر افراد نیست
چماق است و چوب است و خیل سپاه
بر اندیشمندان نباشد پناه

چو صباغ می‌گفت این ترهات
ز مجلس بیفتاد ناگه ثبات
قره‌باغ آن سید خشمگین
بیفکند ناگه عبا بر زمین

به سوی تریبون بشد حمله‌ور
کز آن حمله صباغیان شد دمر
معین‌فر حمایت ز صباغ کرد
بشد پرهیاهو هوای نبرد

معین‌فر نماینده‌ای چاق بود
که چون گربه پرباد و قبراق بود
یکی حمله سوی قره‌باغ کرد
دل سید پاک را داغ کرد

وکیلی ز اهواز آمد پدید
به روی معین‌فر چو شیری پرید
بغرید ناگه «الله‌بداشت»
به گوش معین‌فر یکی چک گذاشت

معین‌فر مقاوم چو پیلان مست
به این سو و آن سو می‌برد دست
که ناگاه غفاری خشمگین
برآورد دستانش از آستین

ببرد مشت بر کله‌ی چاق تن
که خون از سرش گشت فواره‌زن
بغرید خلخالی پرتوان
چو ببری به میدان جنگ‌آوران

دگر لیبرالان به کار آمدند
ولی خوار و نالان و زار آمدند
وکیلان به یکدیگر آویختند
صراحی شکسته قدح ریختند

بیفتاد عمامه‌ها بر زمین
کشیدند فریاد‌ها خشمگین
ریاست به خونسردی و خنده‌اش
نشسته به کرسی پاینده‌اش

به آرامی و خامشی و وقار
همی بود ناظر بر این کارزار
چو آن شعله‌ی جنگ بالا گرفت
خشونت به آن جنگ و دعوا گرفت

بفرمود آتش‌بسی برقرار
نمایند بر این صحنه کارزار
ولی دست‌ها همچنان مشت بود
به دندان گزیده سرانگشت بود

ریاست بفرموده تا پاسدار
پراکنده سازد صف کارزار
وکیلان زخمی همه به یک سو شدند
برون از میان هیاهو شدند

چه گویم از این چند تن لیبرال
ندارند گویا شعور و کمال
چرا دست‌بردار ما نیستند
اگر نیستند آدمی، چیستند؟


امید حسینی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان