کد خبر: ۱۹۹۵۹
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۷-02 October 2020
توضیحات مکتوب احمد صدرحاج سیدجوادی درباره محاکمه مهدی رحیمی
بسم االله الرحمن الرحیم
روزهاي ۱۵ و ۲۲ بهمن روز سرنوشتسازي بود که صبح و عصر آن توأم با فعالیت شدید مبارزان انقلابی و نیز شدت عمل مأمورین حکومتی مخصوصاً ارتشیان به فرماندهی سرلشکر مهدي رحیمی بود و دستگیريهاي مفصل و کشت و کشتار مردم از طرف نظامیان موجب نگرانی بسیار زیاد دوستان شده بود. 

اعضاي شوراي انقلاب اسلامی همه روزه، صبح و عصر در مدرسه ي رفاه در خیابان ایران تشکیل جلسه میدادند. عدهاي از فعالان مبارز هم صبحها و هم عصرها طبق معمول همه روزه در مدرسه ي رفاه یا در مدرسهي علوي واقع در خیابان ایران جمع میشدند.

 عصر روز ۲۲ بهمن ماه بود که دامنۀ درگیريها بسیار بالا گرفته بود. جمعی از دوستان در طبقه ي دوم سالن مدرسه نشسته بودیم و هر لحظه وضع خارج را براي ما خبر میآوردند، و نگران جوانان مبارزي بودند که روزهاي قبل، مقادیري اسلحه به دستشان رسیده بود و در کوچهها و خیابانها سنگربندي کرده و با نظامیان به زد و خورد میپرداختند.

همهي دوستان در این فکر بودند که چگونه باید جان این مبارزین جوان را حفظ کرد. و نیز خبر میآوردند که دستهاي از نظامیان به سمت مدرسه ي رفاه براي تسخیر آن نزدیک میشوند که حدود ساعت ۵ یا ۶ بعدازظهر بود که اطلاع دادند سرلشکر رحیمی به وسیلهي جوانان
دستگیر شده و به مدرسه میآورند.

 بعد از مدت کمی او را آوردند به همان سالن که همهي دوستان در آنجا جمع بودیم. شاید بیش از سی نفر از اعضاي شوراي انقلاب و سایرین آنجا بودند. عدهاي از جمله رحیمی پشت میز برزگی نشسته بودند و عدهاي هم در اطراف میز ایستاده بودند. 

پس از ورود رحیمی دوستان گفتند تا دیر نشده از او تحقیق شود و چون بنده را در این کار سابقه دار میدانستند از من خواستند که از او تحقیق نمایم و من هم تحقیقات کاملی در مورد این حمله و هجوم و کشت و کشتار ارتش با وجود آمدن امام و رفتن شاه در
حدود سه صفحهي بزرگ انجام دادم و او هم تمام این او راق را امضا کرد.

هنگام تحقیقات دو موضوع پیش آمد: یکی اینکه به هنگام دادن پاسخ به پرسشها میخواست بحث امر و مأمور را در ارتش توضیح دهد. او خود را مأمور اجراي دستور مافوق میدانست و طوري سخن میگفت که گویی میخواست بگوید که من از مقررات ارتشی اطلاع ندارم و گفت من که شما را نمیشناسم و نمیدانم که ... هنوز گفتار او پایان نیافته یکی از آقایان حاضر معرفی کرد و گفت (صدر حاج سیدجوادي). او هم تا نام مرا شنید گفت من که با برادر شما مربوط بودم یا ارتباط داشتم و صحبتش را ادامه داد. موضوع دومی که   مطرح شد، این بود که با توجه به پیروزي انقلاب، مقاومت برخی از پادگانها و سربازان در برابر مردم و تیراندازي به سوي مردم بیفایده بود و از رحیمی خواسته شد که به عنوان یک امیر ارشد و فرماندار حکومت نظامی به سربازان دستور دهد به پادگانها برگردند. آقاي دکتر ابراهیم یزدي که عضو شوراي انقلاب بود و در جلسه هم حضور داشتند، به او گفتند که تیمسار دستور بدهید سربازان دیگر به روي مردم تیراندازي نکنند و به پادگانها برگردند. اما
رحیمی در جواب دکتر تا آنجا که به یاد دارم گفت آنها به وظیفهي خود یا به دستورهاي داده شده رفتار میکنند.

پس از اتمام تحقیقات و امضاء ذیل پاسخها توسط رحیمی، وي را از سالن بردند و در یکی از اتاقهاي همان طبقه تحت نظر قرار دادند. بعد هم به ما اطلاع رسید که اوضاع کمی آرام شده و حاضرین میتوانند از مدرسه خارج شده به منازل خود بروند که ماهم رفتیم. ولی گویا
آن شب عدهاي از دستگیرشدگان حدود ۲۴ نفر را میخواستهاند در پشت بام مدرسه ي رفاه اعدام کنند، که خبر به آقاي خمینی میرسد و ایشان آقایان خلخالی و سایر کسانی را که در مدرسه ي رفاه در صدد انجام آن اعدامها بودند، احضار میکنند. امام کسی را هم میفرستند
به منزل آقاي دکتر یزدي که ایشان هم بیایند.

 بعد از توضیحات آقاي دکتر یزدي، امام با دستور امام همان شب توسط خلخالی اجرا  اعدام ۲۴ نفر، به جز چهار نفر مخالفت میکنند.
میشود. و آقاي دکتر یزدي هم در آن موقع در آنجا حضور نداشتند. اخیراً بهطوري که دوستان ببینندة تلویزیون ماهوارهاي لوس آنجلس آمریکا نقل میکنند این تلویزیون علاوه بر نشان دادن صحنه ي حضور و تحقیق از رحیمی با کمال بیتقوایی و وقاحت گویندهي آن رسانه،
بدون نشان دادن صحنهي واقعی ادعا میکند که آقاي دکتر یزدي به رحیمی بدگویی کرده و رحیمی یک کشیده به صورت دکتر یزدي زده و دکتر یزدي هم دستور داده یا خودش دست رحیمی را قطع کرده است و بعد جسد اعدام شدة رحیمی را که فاقد یک دست راست است
نشان میدهد و دست بریدهاي را هم که در کنار جسد گذاشته اند نشان میدهد.

 این مسئله به چند دلیل قانع کننده، دروغ و ساختگی و جعلی است: اولاً در سالن مدرسهي رفاه و پشت میز بزرگ آن، رحیمی هم نشسته بود، دکتر یزدي چه وسیلهاي در دسترس داشته است، که باید ساطور یا قمهي تیزي باشد که با یک ضربه توانسته است دست او را قطع
کند!!؟ 

ثانیاً سرلشگر رحیمی چگونه توانسته است با یک دست (چپ شاید) قطع شده و خون چکان، اوراق تحقیق را امضا کند؟ ثالثاً از جمع حاضر که گویا آقاي مهندس صباغیان و مهندس والی و خلخالی و عدة ۳۰ تا ۴۰ نفر حاضر بودند آیا کسی حاضر نیست شهادت به
حقی بدهد که آقاي دکتر یزدي دست رحیمی را قطع کرده است و به صحت این واقعه ي (ساختگی) شهادت دهد؟ و در صورتی که آقایان سلطنتطلبان در ادعاهاي خود اصرار دارند میتوانند حاضران در آن جلسه را تعیین کرده از آنها شهادت بخواهند. آیا همهي حاضران
دین و ایمان خود را آن هم با وضع موجود زیرپا میگذارند. رابعاً اگر بعد از آن جلسه هم چنین اتفاقی افتاده، چگونه رحیمی با جمع دستگیرشدگان در همان شب یا بعد از آن در دادگاه حاضر شده و محاکمه شده و جواب داده و محکوم به اعدام گردیده است؟

 خامساً بعد از اعدام رحیمی آن دست قطع شده در آن شب کجا بوده و کدام طرفدار سرلشگر رحیمی آن دست را نگاه
داشته تا پس از اعدام او آن را کنار جسد رحیمی بگذارد و عکس بردارد و امروزه بعد از بیست و چند سال آن را آشکار کند؟ سادساً چگونه رحیمی آن شب با دست قطع شده پاي چوبه ي اعدام ایستاده و هیچگونه اظهار ناراحتی نکرده و هنگام فرمان آتش هم با همان دست سلام نظامی به شاه داده و اعدام شده است؟!!

البته میبینم که کم نیستند افراد بیتقوایی که براي پیشبرد مقاصد شوم خود شرافت و حیثیت انسانی را زیر پا گذاشته و برخلاف مصالح جامعه به هر جنایت ضد وجدان آدمی دست مییازند.

 احمد صدر حاج سیدجوادي 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان