کد خبر: ۱۹۹۳۲
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۹ - ۰۶:۲۴-01 October 2020
قوای متفقین علی‌رغم اصرار رضاخان که راه‌آهن و تأمین را دربست در اختیارشان قرار می‌دهد، غافلگیرانه وارد ایران شدند. مقاومت کوچک و شکننده‌ چند ساعت بیشتر دوام نیاورد و شاه با تهدیدات متفقین به کلی پا پس کشید.
 ارتشی که به قول فوکو تا وقوع انقلاب ایران، هیچ‌وقت ملی نبود و به ترتیب روسی و انگلیسی و سپس آمریکایی بود. ارتش رضاخان به درد خُرد کردن دهان مردم خودش می‌خورد نه اجنبی.

روس‌ها تهدید کرده بودند که چنانچه به تهران برسند، حمام خون راه بی‌اندازند و پوست رضاخان را زنده‌زنده بکنند!

از ترس خرس وحشی، روباه پیر، خوب جولان می‌داد.

رضاشاه به فروغی التماس می‌کرد که "راهِ خروجی" پیدا کند. همان فروغیِ فراماسونی که ابتدا نخست‌وزیرش بود و سپس مقهور و کنار زده شده بود _البته نه به شدت امثال تیمورتاش، داور و یا هر کس که رضا از دور برداشتنش وحشت داشت_ و حالا به رضاشاه کبیرِ آشفته و رنگ‌پریده در منزلش از طرف دولت انگلستان امر و نهی می‌کرد:

«...خودت راه نجات نداری ولی اگر می‌خواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را بکنی:
اول باید فوری دستور آتش‌بس بدهی که روس‌ها وارد تهران نشوند و اگر مقاومت کنی مسلماً روس‌ها تهران را اشغال خواهند کرد و توسط آنها به اسارت گرفته خواهی شد و دیگر من هیچ تضمینی نمی‌توانم بکنم!
دوم اینکه هیچ راهی جز ترک ایران نداری.
_ امر شما را اطاعت می‌کنم، فقط خواهشی دارم و آن این است که تدوام سلسله پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید.
_من تلاش می‌کنم ولی مطمئن نیستم.
_لااقل یک اطمینان نسبی بدهید که پس از من محمدرضا، شاه خواهد شد.
به هرحال رضاخان موفق می شود قول مساعدی از فروغی بگیرد و بسیار راضی و خوشحال از خانه فروغی خارج می‌شود...»

فردوست می‌گوید: «جزئیات این دیدار محرمانه و بسیار سری را رضاخان برای محمدرضا تعریف کرد و او همه و همه را به من گفت.»

رضاشاه سراسیمه و حضوری می‌رود به لشگرهای تهران دستور می‌دهد بساط‌شان را جمع کنند. آتش‌بس نه! جمع کنند و بروند پی کارشان!
فردوست: 
«دیدم که تفنگ‌ها و مسلسل‌های سبک و سنگین که فکر می‌کنم حدود ۲۰هزار سلاح مختلف بود، روی زمین ریخته شده، در میدان رهاست و جوی‌ها آب پر است از اسلحه! درها باز بود و کسی نبود از ما بپرسد چکاره‌اید؟ اسلحه‌ها را در جوی‌های آب انداخته بودند و تعمداً آب را رها کرده بودند تا غیر قابل استفاده شود! در خیابان‌ها درهم و برهم تفنگ افتاده بود و خلاصه منظره غریبی بود. جاده‌ها و خیابان‌های تهران مملو بود از سربازهایی که بدون پول و گرسنه، پیاده به سوی روستاهای‌شان می‌رفتند.»

خروج به روایت شمس پهلوی:
«اطلاع بر این جریانات برای پدرم بقدری غیرمنتظره بود که یکباره قدرت مقاومتش را از دست داد  و دچار چنان وحشتی شد که بدون توجه به عواقب کار و اثری که انتشار این خبر در مردم کرد از تهران به اصفهان می‌رود و تصمیم می‌گیرد آن شهر را پایتخت کند.

من آن موقع پدرم را مردی شجاع و قوی تصور می‌کردم و در حقیقت در ابتدای کار هم همینطور بود و ولی بعدها به خاطر سن زیاد و ترس از روس‌ها که با طرفدارانش در ایران با خشونت رفتار کرده بود، وقتی دید ارتشی که آن‌همه برای ایجادش خون دل خورده و تمام اتکایش به آن بوده  به این زودی و سادگی مضمحل شده و روس‌ها به طرف تهران حرکت کرده‌اند روحیه خود را به شدت باخت».
فروغی تاج را بر سر محمدرضا گذاشت و اولین نخست‌وزیر شد.
شاه در راه تبعید، شهر به شهر و با اطمینان از تمام شدن کار، مورد بی‌مهری و تحقیر مضاعف قرا می‌گرفت.

شمس:

«در کرمان بیماری و گوش‌درد اعلیحضرت رو به شدت نهاد و دکتر سرهنگ جلوه، رئیس بهداری لشکر، که از ایشان عیادت نمودند چند روز استراحت را تجویز کرده بودند؛ ولی نماینده کنسول انگلیس که به ملاقات اعلیحضرت آمده بود خبر ورود کشتی را به بندرعباس داد و به عنوان این‌که کشتی بیش از سه روز در بندرعباس توقف نخواهد کرد اصرار داشت که اعلیحضرت فورا به طرف بندرعباس عزیمت نمایند. و این اصرار و تاکید چه به وسیله کنسول و چه مامورین کنسول تکرار شد به طوری که یکبار موجب برآشفتگی خاطر شاه شد و به شدت فرمودند: «کجا بروم؟! پنج ریال پول توی جیب من نیست. اقلا باید فرصت داشته باشم که وسایل سفر من فراهم شود از تهران از اعلیحضرت همایونی پول خواسته‌ام و منتظرم که حواله یا پولی برسد که هزینه سفر نمایم.»
نماینده کنسول گفت خرج‌تان را می‌دهیم و بعدا از تهران وصول می‌کنیم حرکت کنید!



حسین گل‌گلاب با دیدن پرچم افراشته بیگانگان بر پادگان استرآباد و سیلی سرباز انگلیسی به نظامی ارشد ایرانی با گریه در کنار روح‌الله خالقی سرود:
ای ایران ای مرز پر گهر ....

روح الله جلالی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان