کد خبر: ۱۹۷۸۳
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۹ - ۰۰:۲۱-25 September 2020
هنگامی که جلاد استالین بازی را به ارتش آلمان باخت
ال.اس. مخلیس بالاترین کمیسر سیاسی در ارتش سرخ بود و مسئول اعدام صدهاهزار انسان. شکست او در 1942 امکان پیروزی در استالینگراد را مقدور ساخت.
لو ساخاروویچ مخلیس چیزی همچون تصویر مجازی و کوچک شده ی اربابش ژوزف استالین بود: موجودی به شدت متعصب، تمسخرآمیز و دارای جنون سوء ظن. در تابستان 1942 موفقیت های شغلی اش مسیری به ناگهان رو به پائین طی کردند. و به طور معکوس این شکست شخصی او تبدیل به نمادی شد برای قدرتمند شدن ارتش سرخ که در نهایت به پیروزی در استالینگراد انجامید. شکست مخلیس به معنای خلع قدرت کمیسرهای سیاسی بود و سپس – اگر چه به کندی – بازگشت استالین به  اهمیت تخصص در امور نظامی. اما تا رسیدن به چنین مرحله ای راه دراز و خونینی باید طی می شد.

مخلیس بالاترین مأمور عقیدتی سیاسی در ارتش سرخ بود و بالاترین قدرت در اداره ی مرکزی سیاسی (PURKKA) و به این ترتیب شخص اول در میان افسران سیاسی که در 1942 تعداد آنها افزون بر 250 هزار نفر بود. خروشچوف بعدها دستگاه زیر نظر مخلیس را « لانه ای پر از سگ های به شدت مبتلا به هاری » نامید و حتی استالین نیز بیش از یک بار « تعصب بیش از حد احمقانه » او را تقبیح کرده و او را « جانور وحشی خطرناک » نامید. با این حال او به طور کامل مخلوق دیکتاتور شوروی و همکار خوبی برای متحقق ساختن جنایات او بود.

مدیر دفتر شخصی استالین

مخلیس در 1889 در اودسا به عنوان پسر یک کارگر یهودی به دنیا آمد و پس از انقلاب فوریه ی 1917 بود که به بلشویک ها پیوست و طولی نکشید که توانست به موفقیت های شغلی برسد. تخصص او جنگ بود، و در این مورد جنگ داخلی. مخلیس که افسر جزء نظام تزاری بود به سرعت ارتقاء شغلی یافت و به مقام کمیسر سیاسی رسید و بعدها هزارها حکم اعدام را امضا کرد. مخلیس در محدوده ی سواره نظام اول که استالین نیز بخشی از آن بود طوفانی به پا کرد. آن گونه که آلان بولوک، تاریخ نگار، به ما نشان می دهد، چهره هایی مانند مخلیس، بودیونی، تیموشنکو و کولیک در تاریخ ارتش سرخ با توجه به ستایشی که از بی تجربگی آنها در مسائل نظامی به عمل می آمد، تعداد تصمیم های اشتباهی که گرفته بودند و راهنمایی های بسیار بدی که به استالین می دادند جایگاه ویژه ای را اشغال می کنند.

استالین در واقع به کمک دوستانی از این قماش بود که توانست به نوک هرم حزبی و حکومت شوروی دست یابد و مخلیس در مقام مدیر دفتر شخصی استالین در این قدرت یابی نقش کلیدی داشت. اما او آنقدر باهوش بود که جاه طلبی های خود را در پشت فرمانبرداری بدون قید و شرط و اطاعت محض از تصمیمات حزبی استالین مخفی کند.

او بر روی کالسکه فرزندش لئونید تصویری از لنین را نصب کرده و در دفترچه ای با عنوان « خاطرات بلشویکی » از بوجود آمدن « انسانی نوین » نوشته بود ( « کودک غالباً به این عکس نگاه می کند ») (1). استالین مخلیس را پس از پایان تحصیلات در « موسسه پروفسورهای سرخ » در 1930 ترفیع شغلی داده و او را به مقام مدیر روزنامه پراودا تعیین کرد، جایی که خودش نیز زمانی نشسته بود.

در مقامی هم رتبه با ژنرال های ارتش

حتی هنگامی که مخلیس طی تصفیه های بزرگ نزد استالین [از نداشتن همکاران کافی به دلیلی تصفیه ها] شکوه سر می داد که « پراودا » این « تیمارستان سازماندهی شده . . . هرکسی را می تواند ببلعد » و او بدون منشی و ویراستار مشغول به کار است پنهان نگه داشته بود که این خود او بود که همکارانش را به زیر تیغ جلاد فرستاده بود (2). لحظه بزرگ در زندگی مخلیس هنگامی سررسید که استالین در 1937 او را به مقام کمیسر سیاسی ارشد ارتقاء داد که رتبه ای همتراز با جایگاه ژنرال های ارتش می شد.

به نقل از زندگی نامه نویس استالین یعنی سایمن سیبیگ مانتیفوری او در مقام « دیو بد سرشت » کارفرمایش به جان ارتش سرخ افتاد. او در تلگرافی از ولادیوستوک با حس وظیفه شناسی قابل ستایشی می نویسد: « من 215 همکار دفتر سیاسی را اخراج کردم، بخش قابل توجهی از آنها فعلاً در زندان نشسته اند. اما در مورد تصفیه . . . هنوز کار من تمام نشده است ».

در پایان کار او از پنج مارشال سه نفر، از میان 15 فرمانده ارتش  نفر13، 57 نفر از مجموع 85 فرمانده بالای لشگری و 110 نفر از مجموع 195 فرمانده جزء لشگری ناپدید شدند. به عبارتی از هر 10 ژنرال 9 نفر و از هر 10 سرهنگ 8 نفر مفقود شدند. این ارقام ضایعات عظیم در بدنه ی ارتش شوروی میان 1941 تا 1942 را به روشنی نشان می دهد.

برای یک میلیون انسان پرونده ی قضایی تشکیل شد و مورد اتهام واقع شدند

از نظر استالین البته موضوع به شکل دیگری بود. هم در طی شکست های زمستان 40/1939 در برابر فنلاند و هم پس از حمله ی آلمان در ژوئن 1941 مرکزی که مخلیس در آن کار می کرد (PURKKA) و نفوذش پیشتر به خاطر موفقیت در بلشویکی کردن ارتش ماهش یافته بود دوباره اختیارات تام و گسترده ای به دست آورد.

میان 1941 تا 1942 در حدود یک میلین سرباز ارتش سرخ در دادگاه های صحرایی محاکمه شدند که از آن میان 157 هزار نفر – به اندازه ی یک ارتش کامل – به اعدام محکوم گردیدند. ژنرالی که این بدشانسی نصیبش شد تا از جاده ی منتهی به مسکو دفاع کند و از تانک های آلمانی شکست خورد شخصاً توسط مخلیس بازداشت شد.

کمی پیش از آن مخلیس لیست اعدامی هایش را با 25 هزار نفر از افسران، نیروهای پلیس و کارمندان لهستانی طولانی تر کرده بود، کسانی که در کاتون توسط نیروهای پلیس مخفی شوروی (ان کا و د) تیر باران شدند. تصمیم نهایی برای این اعدام ها مبتنی بر نظر کارشناسانه و ایدئولوژیک مخلیس بود، زیرا او به این نتیجه رسیده بود که در میان اسرا تعداد قابل توجهی از دشمنان خلقی هم وجود دارند.

مخلیس کندن سنگر را ممنوع می کند

در فوریه 1942 مخلیس در اوج قدرت خود بود. پس از آن که در زمستان پیشروی نیروهای آلمانی به سوی مسکو متوقف شده بود، استالین در نظر داشت که در جنوب هم وضعیت را مرتب کند. مخلیس در مقام بالاترین افسر که در عین حال عضو کمیته مرکزی و کمیسرهای خلقی برای نظارت دولتی هم بود، می بایست فتح مجدد کریمه را به پیش ببرد، مکانی که در آن هنوزهم سواستوپول و منطقه ی کرش در برابر آلمان ها مقاومت می کردند.

مخلیس در واکنش اعتراضی فرمانده کل ارتش شگرد تازه ای را به کار گرفت. او سنگر کندن را ممنوع ساخت تا به این ترتیب « روح تهاجمی نیروها زمین گیر نشود » و توضیح داد که چنانچه هر کدام از نیروهای نظامی « موقعیت قابل قبولی در صد متری دشمن را به موقعیت بی فایده ای در سی متر نزدیک تر به دشمن ترجیح بدهد » او را به عنوان یک آشوبگر خواهد شناخت، آن گونه که شاهد ماجرا و شاعر مشهور و خبرنگار جنگی کنستانتین سیمونوف نوشته است – و همه ی این ها در منطقه ای که استپی است باتلاقی و کاملاً صاف و بدون درخت.

هنگامی که در ماه می ناگهان حمله ی آلمانی ها آغاز شد، بیش از 250 هزار انسان دچار تباهی شدند. طی کردن سرتاسر جبهه ی جنگ توسط مخلیس که در اتوموبیلی نشسته بود و با هفتیری در دست سربازان را به سوی تانک های آلمانی می فرستاد نیز فایده ای نداشت. پس از گذشت دوازده روز ارتش سرخ 176 هزار سرباز، 350 تانک و 400 هواپیما از دست داد. مخلیس همراه با کسانی که باقی مانده بودند از طریق جاده ی کرش به کوبان فرار کرد و جان به در برد.

« شما یک ناظر بی طرف نیستید »

آنچه از این تاریخ به بعد پیش آمد تبدیل به نقطه ی عطفی در جنگ شد. پس از آن که مخلیس در نظر داشت تا تقصیر شکست را به گردن یکی از زیر دستانش به نام کوسلوف بگذارد، استالین تلگرافی پر از گوشه و کنایه به او مخابره کرد: « شما موضع عجیب یک ناظر بی طرف را اتخاذ می کنید که خودش هیچ مسئولیتی در جبهه ی کریمه ندارد. این البته موقعیت و موضع خیلی راحتی برای شما است – بوی گندش اما تا هفت آسمان می رود! شما یک ناظر بی طرف نیستید، بلکه نماینده ی استاوکا  (شورای عالی فرماندهی) می باشید.

مخلیس فراخوانده شد، در برابر دادگاه زمان جنگ قرار گرفت و به مقام پائین تری تنزل کرد. شکست او در عین حال برای تیم همراه او نیز نتایج مشابه منفی در بر داشت. در اکتبر 1942 دوباره رهبری نیروهای ارتش تحت فرماندهی مطلق نظامی های متخصص قرار گرفت. در 1943 دستور داده شد تا 122 هزار افسر سیاسی به خطوط مقدم جبهه اعزام شوند. عنوان « افسر » جای « رفیق » را که تا آن زمان معمول بود گرفت.

موازی با این رویدادها به طور فزاینده ای اسالین نیز پیشنهادهای فرماندهان نظامی را می پذیرفت، و از همه مهمتر عقب نشینی به ولگا بود که در نهایت می بایست مبنای مستحکمی برای پیروزی در اساتالینگراد باشد. علی رغم آن که موفقیت های جدید پس از سلب قدرت از مخلیس آشکار بودند اما غیرتخصص گرایی خونین به پدیدآورنده اش ضرر چندانی وارد نساخت. طولی نکشید که استالین از ندیمه افراطی اش اعاده حیثیت نمود و او را به ستاد مرکز فرماندهی ارتش بازگرداند.

گورهایی در کنار دیوار کاخ کرملین

به سخن زندگی نامه نویس استالین مانتیفوری مخلیس اجازه داشت همچنان به عنوان « مفیستوفلس نظامیان » به آزار و اذیت خود ادامه دهد. زیرا او همچون تعداد اندکی دیگر توانسته بود ماهیت استالینیسم را به موقع درک کند. یک بار او چنین اظهار نظر کرده بود: « یک کالسکه چی پیر را در نظر بگیرید. او اسب هایش را دوست دارد و برای آنها متأسف است، امادر هر حال همیشه شلاقش آماده ی استفاده در کنارش قرار دارد. اسب های پیر هم این را می بینند و درس خود را از آن می گیرند ».

مخلیس چنان وظیفه ی خودش را به خوبی انجام می داد که حتی منشأ یهودی او آنهم در محیط رهبری کاخ کرملین که از  یهودستیزی پنهانی انباشته بود دردسری برایش درست نکرد. پس از آن که وی در 1950 و در اثر سکته قلبی مجبور شد بسیاری از وظایفش را ترک گوید، برای بار دیگر در 1952 استالین این مرحمت را در حقش کرد و این اجازه را به او داد تا در نوزدهمین کنگره سالانه حزب کمونیست شرکت کند. مخلیس سرانجام در فوریه 1953 مرد و مراسم تشییع جنازه ی باشکوهی برایش گرفتند. چند روز پس از او نیز استالین مرد. هر دوی آنها امروز در کنار هم در گورستان شخصیت های برجسته در پای دیوار کرملین دفن هستند، دیکتاتور و دیوش.

http://www.welt.de/kultur/history/article108258039/Als-Stalins-Henker-gegen-die-Wehrmacht-verlor.html

_____________________________

1- سایمن سیبیگ مانتیفوری در کتاب خود « استالین دربار تزار سرخ » که با ترجمه ی بیژن اشتری در ایران منتشر شده در زیر نویس صفحه ی 622 می نویسد: لف مخلیس که قبلاً منشی استالین و حالا سردبیر پراودا بود در پی تولد پسرش لئونید تصمیم گرفت خاطرات روزانه ی خود را بنویسد تا پسرش در آینده آن را بخواند. مخلیس در بخشی از خاطراتش اذعان کرد که ایمان متعصبانه به کمونیسم دارد و برای همین ایمان بوده که « این انسان آینده، این انسان نوین » را به دنیا آورده است. مخلیس در دوم ژانویه 1923 نوشت: « یک پرتره ی لنین را همراه با یک روبان قرمز در گهوراه ی پسرم قرار دادم. پسرک غالباً به پرتره نگاه می کند ».

2- در همان کتاب در صفحه ی 900 میخوانیم که مخلیس در نامه ای به استالین می نویسد: من باید پراودا را در شرایطی اداره کنم که هیچ منشی یا دبیر سرویسی ندارم . . . احساس می کنم در نقش یک « سردبیر به ستوه آمده » فرو رفته ام. این جا به یک تیمارستان تبدیل شده که هرکسی را می بلعد. این تیمارستان تا حالا خیلی ها را بلعیده است. من طی روزهای اخیر از فرط بی خوابی ممتد بیمار شده ام.

 برگردان علی محمد طباطبایی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان