کد خبر: ۱۹۷۷۸
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۵-24 September 2020
وقتی بخواهد دقت کند، سرش را کمی پایین می آورد و از زیر عینک پنسی اش خیره می شود به چشم هایت که لابد نیت خوانی کند، منوچهر متکی با صدای کشدار، ته لهجه خیلی پنهان شمالی و یک نوع هیجان مخصوص که انتهای آهنگ صدایش جاخوش کرده است، در سه دهه اخیر، از نمایندگی مجلس تا وزارت امور خارجه صعود کرده است

  اما ماجرای سنگال و عزل نامتعارفش از وزارت خارجه، اتفاقی است که مردم او را با آن به یاد می آورند؛ خیلی ها فکر می کنند شش سال وزارت خارجه آخرین سکوی صعود او در سیاست است؛چیزی که خودش آن را باور ندارد. 

منوچهر متکی آماده است هر لحظه لبخند بزند، خونسردی و تسلطش را به رخ بکشد و از منظر یک دیپلمات دانای کل به هر قضیه ای نگاه کرده و موضعگیری کند. در دفتر شیک و البته نیمه تاریک یکی از معروف ترین اخراجی های دولت احمدی نژاد با او به گفت وگو نشستیم.

با آقای ولایتی که مصاحبه کردیم، گفت اسم یقه دیپلماتیک که شما هم الان دارید، یقه ولایتی است و خودشان مبدع آن بوده اند. شما این را شنیده بودید؟ واقعا این طور است؟

این موضوع را به حدی که آقای ولایتی در دنیا شنیده بود من نشنیده بودم؛ البته دوره وزارت آقای ولایتی از من بیشتر بوده. (با خنده)

حالابعد از خروج از وزارت خارجه، اگر بخواهیم تجربه زندگی رسمی و آن محدودیت هایی را که برای یک دیپلمات وجود داشت توصیف کنید، چه می گویید؟ این نوع سبک زندگی چطور بود؟

یک تعریف از رسمی بودن این است که وقتی شخصی در جایگاه مسئولیت قرار می گیرد، در هر رده ای مانند مدیرکل، معاون وزیر یا رئیس اداره، یک زندگی متعهدانه پیدا خواهد کرد، زندگی شخصی اش هم متاثر از این همین زندگی رسمی خواهد شد؛ در واقع تعهدات و انتظارات دو کلید واژه این نوع سبک زندگی رسمی است؛ البته وزارت خارجه به مفهوم کلی مسئولیت در جمهوری اسلامی یک تخصیصی هم می دهد، چون کارهایی که کادر دیپلماتیک انجام می دهند مخاطبان خاصی دارد و باید با ادبیات خاصی سخن گفته شود، به موازات آن از تیزی لازم برای دریافت نکات طرف مقابل برخوردار باشد. اگر محیط نظامی مثل ارتش را یک محیط آنکادر شده برای پرسنل آن تعریف کنیم اینجا هم به لحاظ سیاسی برای کسانی که در این دستگاه کار می کنند یک محیط آنکادر شده ای است و طبیعی است که به تناسب سنگینی مسئولیت در رده های مختلف هم حساسیت و ظرافت کار و هم پیامدهای مثبت و منفی هر کلمه آن بیش از جاهای دیگر است.

بحث کلی شد. برای این که کاملاقابل فهم باشد، از حالتی که برای خود شما پیش آمده مثالی بگویید تا برای مخاطبان قابل فهم تر باشد.

مثلادر مذاکرات دیپلماتیک، وقتی شما با طرف مقابل مذاکره می کنید، طرف مقابل هدفش این است و شیوه ای را به کار می برد که شما عکس العمل مورد نظر او را داشته باشید، مثلااحساس نگرانی، عقب نشینی یا عصبانیت بیش از حد در شما ایجاد کند و شما باید در حالی که دقیق به مطالب و نیات او توجه می کنید، باید از آشکار شدن هرگونه عکس العملی که او را به اهدافش برساند پرهیز کنید.

یعنی منظورتان این است که یک دیپلمات خوب باید صورت سنگی باشد؟! هیچ بازتابی از افکارش در چهره اش نباشد؟

بله دقیقا، می توانم این طور بگویم که می گویند راننده خوب کسی است که به ماشین جلویی نزند و راننده بهتر آن کسی است که مراقب باشد ماشین عقبی هم به او نزند!

شما در دوران حساس مذاکرات هسته ای در راس وزارت خارجه بودید؛ اگر ممکن است مثالی از آن دوره درباره آنچه گفتید، بزنید؟

در پرونده هسته ای و مذاکرات پیرامون آن که شاید در این اواخر ۶۰ درصد دیپلماسی ما در وزارت خارجه را به خودش مشغول کرده بود، مذاکرات از ویژگی ها و حساسیت های خاص خود برخوردار بود. برای ما روشن بود که غرب دنبال چه نکته مشخصی است. آنها دقیقا روی بحث غنی سازی متمرکز بودند و می خواستند که ایران سمت غنی سازی نرود و اگر می شود تعلیق کند و این تعلیق را از داوطلبانه به دائم تبدیل کند، این در واقع حرف آخر غرب در مباحث هسته ای بود، الان هم حرفشان همین است؛ گرچه خود مباحث هسته ای یک بهانه ای بود برای مباحث دیگر در جمهوری اسلامی، چون ما تعامل آژانس هسته ای را با کسانی که سمت سلاح هسته ای می رفتند مشاهده می کردیم. چند نکته در بحث هسته ای برای ما استراتژیک بود و در واقع یک چراغ راهنمای جدی بود؛ اول این که در بستر ادعاهای آنها حرکت نکنیم.

منظورتان پذیرفتن گفتمان تعلیق است؟

نه منظورم آن نیست. ببینید آنها ادعا می کردند که ایران دنبال سلاح هسته ای است. ما ضمن این که در عمل مواضع روشنی داشتیم، در مذاکرات هم باید دقت داشته باشیم. در جایی ممکن بود ما کسی دیگر را که سلاح هسته ای دارد را همه دارند چرا ما نه؟ در صورتی که سلاح هسته ای در برنامه ما نیست. نکته دیگر این که در بحث هسته ای اشراف به مقررات و ضوابط بین المللی داشته باشیم؛ چه در قالب مقررات آژانس، چه در قالب... و البته باید اذعان کنم که دیپلمات های جمهوری اسلامی این اشراف را داشتند و شاید به همین دلیل غربی ها از ابتدا نتوانستند هیچ گاه بگویند که شما اصلانباید انرژی هسته ای داشته باشید و می گفتند ما مخالفتی با انرژی هسته ای ایران نداریم. آنچه را که آنها توجه می کردند، حرکت ایران به سمت سلاح هسته ای بود و این نکته ای بود که ما باید به آنها نشان می دادیم که این طور نیست.

در این زمینه موفق شدید؟

در این مسیر با مشکلاتی مواجه بودیم و خیلی ها معتقد بودند که ما با اینها اصلانباید مذاکره کنیم و عناوینی هم مطرح می شد که ما درباره حقوق خودمان مذاکره نمی کنیم، تعبیر درستی بود، اما هیچ گاه نباید به معنای نفی مذاکره باشد. در کنار مذاکره، طرفین دو خواسته داشتند؛ ما تثبیت حقمان و آنها همکاری ما. ما باید در تثبیت حقمان اصرار داشته باشیم و در همکاری به اصطلاح سخاوتمندانه عمل کنیم. بنای ما این بود که هرگز نباید غربی ها حس کنند که ما بنای همکاری نداریم، به همین دلیل مدالیته ای که با آقای البرادعی، مدیرکل وقت آژانس انرژی اتمی بستیم در بحث پاسخگویی به هر پرسشی که آنها دارند، یکی از کارآمدترین و موفق ترین روش هایی بوده که ما در مقوله همکاری هسته ای برداشته ایم و آنها همه پرسش هایشان را در شش موضوع کلی مطرح کردند و ما همه آنها را پاسخ دادیم.

تفاوت مذاکرات هسته ای با مذاکرات دوره جنگ چه بود؟ چون شما در آن دوره هم عضو تیم مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ بودید، می شود این طور برداشت کرد که ایران از تجربه مذاکرات جنگ در مذاکرات هسته ای استفاده کرد، چون برخی مطرح می کنند ما در دیپلماسی جنگ، یک دوره نسبتا طولانی را بدون مذاکره پشت سر گذاشتیم که شاید چندان به نفع ما نبود، اما در موضوع هسته ای، از ابتدا اعلام کردیم که حاضر به مذاکره هستیم.

ما در دوران جنگ با طرفی که به ایران تجاوز کرده بود مذاکره نمی کردیم وگرنه ما با تمام دنیا وارد مذاکره می شدیم. خاطرم هست در وزارت امور خارجه در دوران جنگ وقتی یک تحولی در صحنه میدانی و نظامی جنگ به وجود می آمد، ما روسای ادارات سیاسی در وزارت خارجه با معاونت سیاسی و گاهی با وزیر امور خارجه می نشستیم تا ببینیم در آن مقطع چه دیپلماسی را برای گفت وگو با طرف های مختلف داشته باشیم، اما در موضوع هسته ای ما با اصل مدعی مذاکره می کردیم، تفاوت مذاکرات ما در جنگ و هسته ای همین بود.

اولین مذاکره دیپلماتیک منوچهر متکی بعد از ورود به وزارت خارجه در سال ۱۳۶۳ چه بود؟ با کدام مقام بود؟

من زمانی که به وزارت امور خارجه آمدم در ۸ / ۳ / ۶۳ رئیس اداره هفتم سیاسی وزارت خارجه شدم و دیدار با سفرای چین، مدیرکل وزارت خارجه ژاپن و کاردار کره جنوبی جزو اولین ملاقات های من بود؛ چون حوزه مسئولیت من در آن مقطع از تایلند تا نیوزیلند بود؛ جنوب شرق آسیا تا شرق دور.

بیشتر افرادی که در وزارت امور خارجه هستند یک حوزه خاص مورد علاقه دارند، این حوزه هایی که شما بودید جزو علایق شما بود یا جزو مسئولیتی بود که بدون تمایل و علاقه شخصی به شما سپرده شده بود؟

زمانی که دوران نمایندگی من تمام شد، آقای دکتر ولایتی، وزیر خارجه وقت، مانند برخی از مسئولان دیگر تماس گرفتند و به من گفتند جایی قول ندهید و به وزارت خارجه بیایید و من هم پذیرفتم. روزی هم که به وزارت امور خارجه رفتم در اولین ملاقاتی که با ایشان داشتم به من پیشنهاد کردند که به عنوان سفیر به کشور ونزوئلابروم. به ایشان گفتم من چهار سال در کار سیاست خارجه در مجلس بودم، اما کار عملی سیاست خارجه نکردم، شما اجازه بدهید در همین وزارت خارجه باشم و یک مقداری با کار در عمل آشنا شوم؛ بعد اگر تصمیم گرفتید من حرفی ندارم. دغدغه ایشان این بود که روز قبل از من آقای بشارتی آمده بود و شده بود قائم مقام وزیر امور خارجه. آن وقت در وزارت خارجه، بعد از معاونت و بعد از مدیرکلی هیچ جای خالی نداشتند که به من پیشنهاد کنند؛ یعنی یک نوع معذوریتی پیش آمده بود و ناخودآگاه این حس به من دست داد که شاید پیشنهاد ایشان برای سفیر به این دلیل است که در داخل یک جای مناسبی نباشد. گفتم آقای ولایتی شما نگران جایی که من مشغول می شوم نباشید، به همین ادارات سیاسی علاقه دارم و کار می کنم. بعد از آن ایشان گفتند هر اداره ای را که شما پیشنهاد کردید قبول است. ایشان هم خوشحال شدند و قبول کردند. من اداره هفتم را به جهت آسیایی بودن انتخاب کردم؛ البته پیشنهادهای دیگری هم بود، اما انتخاب من همین بود.

پس حلقه هند که می گویند شما در راس آن هستید از اینجا درست شد، مثل بقیه حلقه هایی که می گویند در وزارت خارجه شکل گرفته، مثل حلقه نیویورک و...

این حلقه ها بعدها بیشتر مرسوم شد. دوستانی که از هند در وزارت خارجه هستند تعداد اندکی هستند و اگر به این وزارت درست نگاه کنیم جای هیچ حلقه ای نیست و آنجا مظهر بروز منافع ملی است و کسی که این طور نگاه می کند این حلقه ها برایش کوچک می شود.

آقای متکی، به نظر شما به عنوان یک صاحبنظر دیپلماسی، ایران باید به کدام الگوی توسعه ای نزدیک شود یا از آن گرته برداری کند؟

در وزارت خارجه شاید بتوانیم از این مثل فارسی بیشترین بهره برداری را کنیم و آن این است که هرگز نباید تمام تخم مرغ ها را در یک سبد بگذاریم، یعنی ما در نفی یک کشور یا منطقه خاص تمام روابط را تعلیق نکنیم. ظرفیت های متنوعی در دنیا وجود دارد و ما از همه ظرفیت ها باید استفاده کنیم. عملکرد من در وزارت امور خارجه بر همین اساس بود، یعنی مراودات من با کشورهای اروپایی کمتر از مراودات با کشورهای آسیایی، آفریقایی یا آمریکای لاتین نبود.

فارغ از مسائل سیاسی می خواهم نظر شخصی شما را بدانم که ایران باید از کدام کشور الگوی توسعه بگیرد؟

من دوران مدیریت ماهاتیر محمد را در مالزی دوران موفقی می بینم. او هوشمندانه توانست در دو دهه کشورش را به جایگاه قابل اعتنایی برساند. وقتی به آن کشور نگاه می کنیم، می بینیم در مالزی اولامسلمان ها اکثریت مطلقی را ندارند. اینجا او با تدبیر توانست با استفاده از تمام ظرفیت های کشور هم مدل اقتصادی خوبی را برای مالزی تبیین کند هم در برابر فشارها و حرکت های سیاسی بدل های لازم را بزند؛ برای مثال در دهه ۸۰ می بینید که ژاپن دچار بحران مالی اقتصادی شد (از جنس همین مشکلی که در آمریکا پیش آمده بود) به دلیل سرمایه گذاری های ژاپن در کشورهای جنوب شرق آسیا نوع کشور های جنوب شرق آسیا هم دچار مشکل شده اند؛ کره جنوبی، تایلند، مالزی، اندونزی و فیلیپین همه دچار مشکل شدند. برای مثال اندونزی با کاهش جدی ارزش پول مواجه شد، اما وقتی تجربه مالزی را نگاه می کنیم، می بینیم که آمد مشکل را تجزیه و تحلیل و آن را با ریشه داخلی و خارجی تعریف کرد و به یک مدل خروج از بحران رسید و این قابل تامل است.

یعنی از نظر شما مالزی، می تواند الگوی توسعه ایران باشد؟

مالزی می تواند بیشترین تجربیات را به ما منتقل کند. مراد من فقط مالزی نیست، ما از تجربیات همه باید استفاده کنیم. امر کشورداری داری یک امر عرفی است، یک تجربه بشری است. جهتگیری های اعتقادی و سیاسی تعریف های خودش را دارد. کشورداری و اجرای امورات را دیگران هم انجام می دهند همان طور که مسائل اقتصادی در همه جا وجود دارد، دیگران با تورم، نوسانات ارزش پول ملی، نرخ بهره بانکی و همه مسائل اقتصادی چگونه تعامل می کنند؟

به نظر شما چرا در اصولگرایان برخلاف اصلاح طلبان چهره های آشنا به دیپلماسی یا دیپلمات کمتر دیده می شود؟

برای این که دیپلمات ها معمولادر حوزه دیپلماتیک هستند و به عرصه سیاست ورزی وارد نمی شوند. یک وقت هست که می گوییم بین اصولگرایان دیپلمات کم است به این مفهوم که بین غیراصولگرایان دیپلمات ها زیادند؛ این تعبیر درستی نیست.

منظورم آشنایی با امور دیپلماتیک و داشتن زبان جهانی است.

به معنای آشنایی با مسائل بین المللی و جهانی نمی شود پذیرفت که این نقص است، به این دلیل که اگر چهره هایی مثل شهید بهشتی را جزو بنیانگذاران اصولگرایی بدانیم، آنچه که ممکن است در یک طرف قصه صدای بیشتری تولید کند به این دلیل نیست که او بین المللی تر است؛ در واقع ممکن است اکوی مواضعی که اتخاذ می کنند در همگرایی ها صدای بیشتری تولید کند.

منظورتان این است که همگرایی دیپلماتیک بین جناح اصولگرا کمتر است؟

همگرایی با محیط بین المللی به معنای این که مواضع هماهنگ اتخاذ شود؛ مثلادر بحث تعلیق هسته ای یک تاکتیک این بوده که ما تعلیق کنیم و تاکتیک بعدی در نتیجه ندادن تاکتیک اول این شد که ما از تعلیق خارج شویم؛ اولی منتسب به یک جریان سیاسی در کشورداری می شد و دومی مربوط به جریان دیگری؛ خب ما اینجا باید بگوییم نگاه اول در هماهنگی با غرب بود، اینجا چون پاسخ نگرفتیم نظر را تغییر دادیم.

جالب ترین برخورد مردمی با شما به عنوان وزیر امور خارجه چه بود؟

در مسائل فتنه بخشی از مساله به بعد خارجی گره خورده بود و شاید انگلیس یکی از کشورهایی بود که بیشترین طراحی و تمرکز را برای بهره برداری خاص از حوادث بعد از انتخابات در ایران داشت. من عنوان کردم که انگلیس اگر بخواهد به مداخلات خود در ایران ادامه دهد تو دهنی خواهد خورد؛ خب این جمله تندی بود، منتها با توجه به طراحی هایی که آنها انجام می دادند در آن مقطع نیاز بود که گفته شود. فردای آن روز نهم دی بود و راهپیمایی. ما هم به داخل جمعیت رفتیم و یک خانمی جلو آمد و گفت آقای متکی! خیلی تودهنی خوبی زدی (با خنده). در حالی که ما گفته بودیم تودهنی خواهد خورد. در حوزه سیاست خارجی ما دو انتظار را در اظهارات مردم چه در ملاقات ها و چه در نامه هایی که می نوشتند مشاهده می کردیم.

مطالبه مردمی از یک وزیر خارجه معمولاچیست؟

ما یک سری دیدارهای مردمی در حاشیه نماز جمعه تهران داشتیم و دو تیپ توقع و انتظار از وزیر امور خارجه وجود داشت؛ ۱. ایستادگی بر اصول و عدم وادادگی ۲. به متانت با دنیا رفتار کردن، مردم هردوی اینها را با هم می خواستند؛ یعنی ما متین و منطقی برخورد کنیم، ضمن این که از مواضع هم کوتاه نیاییم، معمولامی گویند دیپلماسی یکی از این دو است و اینها قابل جمع نیست، چون دیپلماسی معمول یکی از این دوتاست، اما دیپلماسی نظام ارزشی جمهوری اسلامی به اعتقاد من مجموعه این دو است، گرچه کار بسیار سختی هم هست.

شما مدعی هستید که در دوران خودتان هر دوی اینها را داشتید؟

اعتقاد من به این راهکار بود و بر این مسیر حرکت می کردم.

اگر شما جای آقای احمدی نژاد بودید و به هر دلیلی از عملکرد وزیرخارجه تان، آقای متکی راضی نبودید و می خواستید که وزیرتان را بردارید، چه کار می کردید؟

قطعا راهی را انتخاب می کردم که به این اندازه مورد انتقاد قرار نگیرم.

ما سابقه عزل وزیر خارجه را نداشتیم ولی خوب این جزو حقوق رئیس جمهور هست، با این اوصاف اگر شما بودید چه می کردید؟

ارتباط بین رئیس جمهور و وزرای او بالاترین سطح ارتباط مدیران کشور است، لازمه این ارتباط همدلی، همکاری، هم افزایی و صمیمیت است، اگر این فضا بر اساس چارچوب ها و ضوابط فراهم باشد قاعدتا کار سختی نیست، یک جلسه هست این مطلب بیان می شود و هم به لحاظ قانونی و هم به لحاظ اخلاقی قابل انجام است، البته من به آنچه که واقع شد معترض نیستم، اما وقتی چارچوب و مدل انجام کار را می پرسید عرض می کنم که حتما به طریق دیگری که به زیان طرف مقابل تمام نشود این کار را انجام می دادم.

توقع این اتفاق را با توجه به خلقیات آقای احمدی نژاد داشتید؟

در یکی دو موردی که ایشان از وزارت خارجه انتقاد کرده بودند- که در جمع دانشجویان که نقدی شده بود ایشان تائید کرده بودند باز در یک جلسه دیگر هم همین طور که من در ملاقات خصوصی به ایشان گفتم که وزیر امور خارجه باید مورد اعتمادترین فرد برای رئیس جمهور باشد، مادامی که شما این اعتماد را دارید اشکالات را به بنده بگویید و حمایت ها را علنی کنید، من در چند جلسه این را به عنوان یک اصلی که در آموزه اسلام است به ایشان گفتم.

جواب ایشان به این حرف شما چه بود؟

چون من منوط کرده بودم به بحث اعتماد ایشان گفتند که من اعتماد دارم، همان زمان هم گفتم شما اعتمادتان که برداشته شد حتما گزینه جدید انتخاب کنید، چون وزیر خارجه هر جای دنیا که می رود حرفش حرف نظام است و در حوزه اجرایی نیز حرف او حرف رئیس جمهور است و تنها وزیری است که معمولاپیام کتبی جایی نمی برد، چون همان حرف شفاهی اش عین پیام سیستم است.

فکر می کنید ماجرای سنگال به خاطر این بود که شما را نماینده اصولگرایان در دولت می دانستند؟

من بنا ندارم درباره چرایی این حادثه مادامی که ایشان رئیس جمهور هستند، صحبت کنم. زمانی که من و ایشان در جایگاه شهروند عادی قرار گرفتیم من حرف هایم را می زنم.

یکی از چیزهایی که درباره شما مطرح می شود این است که شما در انتخابات نهم ریاست جمهوری ۱۳۸۴ رئیس ستاد انتخاباتی آقای لاریجانی بودید.

این یک زاویه دیگری است که شما می خواهید وارد شوید تا چرایی قصه را بپرسید؛ در ارتباط با این بحث چیز گفتنی ندارم اما در ارتباط با بحث ستاد آقای دکتر لاریجانی ما یک حرکت جمعی را از سال ۸۰ شروع کردیم برای این که مدیریت کشور بعد از دورانی که جریان دیگری امر کشورداری را به دست گرفت بتواند مجددا به مسیر نیروهای ارزشی و اصولگرایان بپیوندد.

یعنی همگرایی اصولگرایان برای انتخاب رئیس جمهور؟

فقط رئیس جمهور نبود، همگرایی اصولگرایان سال ۸۰ آغاز شد و اولین گام موفق آن در انتخابات شوراهای دوم بود و گام دوم مجلس هفتم که با موفقیت های خوبی همراه بود و نشان داد که کار جمعی اگر با تدبیر و طراحی مناسب صورت بگیرد جواب می دهد و بعد از انتخابات مجلس هفتم انتخابات ریاست جمهوری در دستور کار قرار گرفت و خوب شورای هماهنگی که بنده هم یکی از اعضای آن بودم یک گروهی که انتخابات مجلس هفتم را پیگیری می کردیم یک هسته چند نفره ای تشکیل دادند که البته من دیگر در آن هسته نبودم، خوب اینها بررسی ها را انجام دادند با کاندیدای مختلف صحبت کردند و نهایتا رسیدند به یک گزینه، یعنی آقای لاریجانی. من بر اساس تشخیص این گروه جمعی از خروجی این شورای هماهنگی حمایت می کردم حال این خروجی به درست یا غلط، مطالعه شده یا نشده.

به نظر شما آن خروجی و سازوکارش برای انتخاب نامزد نهایی اصولگرایان درست بود؟

به نظر من مطالعه کافی نشده بود.

ولی بازشما رفتید جزو ستاد لاریجانی.

خوب این یک حرکت جمعی بود و می بایست حمایت می کردیم.

اگر شما همچنان وزیر خارجه می بودید و حادثه حمله به سفارت انگلیس صورت می گرفت، شما چه می کردید؟

من در جلسات دانشجویی، در نشست های مختلف یا در مجلس همواره بیان کردم که اقشار مختلف جامعه می توانند دیدگاه ها، نظرها و اعتراض های خود را علاوه بر دولت خود به هر دولت خارجی هم بگویند. این یک نرم تعریف شده در دنیاست، اما تا حدی که اعتراض ها را بیان کنند. ما یک حادثه منحصربه فرد در آغاز انقلاب داشتیم، بحث سفارت آمریکا بود که شرایط خاص و تحلیل خاص خود را داشت، اما به دوستان می گفتم کوچک ترین شیشه ای که از سفارتخانه ها در تهران شکسته شود، هزینه های آن را دولت ایران و بیت المال باید بدهد، بنابراین به اعتقاد من حمله به یک سفارتخانه خارجی در یک کشور چند اشکال دارد؛ یکی این که دولت میزبان نمی تواند امنیت سفارتخانه های خارجی را که براساس کنوانسیون وین متعهد به آن هست، تامین کند و دوم این که هرچه ضرر بیشتر به یک سفارتخانه زدید به ضرر خود ماست.

منظورم این است که اگر این اتفاق در دوره شما می افتاد شما دقیقا چه می کردید؟ عذرخواهی می کردید؟

ما به سوابق نگاه می کنیم، کشوری مثل انگلیس باید بداند که در لندن به سفارتخانه ما حمله شده و افرادی به شهادت رسیدند و کارهایی انگلیس انجام داده که هیچ وقت از ملت ایران عذرخواهی نکرده است، بنابراین بحث عذرخواهی نداریم اما در محیط دیپلماتیک شما موضعی را که پیرامون یک مساله اتخاذ می کنید او درک می کند که شما چه نگاهی دارید.

در ایام پیروزی انقلاب هستیم، سهم شما در پیروزی انقلاب چه بود؟ کجا بودید در آن مقطع؟

در فعالیت هایی که قبل از هفدهم شهریور ۵۷ انجام می دادیم، یک سفری از هند به ایران آمدیم برای بردن یکسری امکانات برای فعالیت در هند، اولین انجمن اسلامی دانشجویان را در هند با کمک دوستانی مثل شهید سرافراز و شهید توسلی، شهید هاشمی و چهره های خوب دیگری که از دنیا رفتند مثل مرحوم سلیمی و میری شکل گرفت و ما با این دوستان اولین تشکیل دهندگان انجمن اسلامی هند بودیم- تا پیروزی انقلاب. در واقع یکی از کشورهایی که در آنجا دانشجویان ایرانی بیشترین حجم فعالیت های سیاسی، تظاهرات، اعتصاب غذا و اشغال سفارتخانه در بمبئی و کنسولگری ها در حیدرآباد را داشتند، هند بود.

پس شما خودتان سفارت هم گرفته اید؟!

بله، در ششم بهمن ۵۷ که بنا بود امام به ایران بیایند ما همان روز به کنسولگری ایران در حیدرآباد رفتیم و آنجا را اشغال کردیم، از ۱۰ صبح تا ۶ بعدازظهر کنسولگری در اختیار ما بود و پلیس هر کار کرد که حمله کند، مانع شدیم و نگذاشتیم داخل بیایند، ۳۰ نفر در داخل بودیم و ۵۰ نفر بیرون کنسولگری در میدان مشرف به کنسولگری بودند و تعدادی هم در شهر فعالیت های تبلیغی می کردند و ۶ بعدازظهر تحویل دادیم به همان افرادی که در کنسولگری بودند، منتهی پارچه نوشته بودیم کنسولگری حکومت جمهوری اسلامی ایران و گفتیم اینها را برنمی دارید، عکس های امام را در همه اتاق ها زدیم و عکس شاه و فرح را برداشیم، به آنها بعد تاکید کردیم به کار دانشجوها و ایرانی ها خوب رسیدگی کنند و رفتیم که بعد ما را به زندان بردند، ولی آنجا هم بچه ها آنقدر پلیس را مستاصل کردند که آنها مجبور شدند از ۶ بعداز ظهر تا ۱۱ شب یک دادگاه فرمالیته درست کنند و تا ساعت ۱۲ ما را آزاد کردند.

نگاه شما بر بحران سوریه چه هست؟ اگر وزیر باقی می ماندید، تحولی در سیاست ایران درباره سوریه اتفاق می افتاد؟ نسخه دیگری جز راهکار فعلی ایران برای سوریه داشتید؟

مرادتان از راهکار ایران چیست؟

ادامه حمایت کامل از بشاراسد.

به اعتقاد من ما در سوریه از آغاز بحران دو موضوع را درکنار هم داشتیم؛ یکی مطالبات مردمی و دوم مداخلات خارجی، دولت سوریه باید به مطالبات مردم توجه کند، برخورد دولت سوریه در مواجهه با این مطالبات کاملابا دولت های دیگر متفاوت بوده مثلاتونس، لیبی، مصر، یمن و الان اردن، عربستان، مراکش.

منظورتان از متفاوت بودن چیست؟

دولت سوریه سعی کرد مطالبات را شناسایی کند و موافقت خود را با پیگیری مطالبات اعلام کند و گام های عملی در حدی که مقدور باشد، بردارد؛ قانون اساسی را به رفراندوم گذاشت، مجلس را منحل و انتخابات جدید برگزار کرد،آزادی تشکیل گروه های سیاسی را اعلام کرد و به آن عمل شد، الان تعداد زیادی از گروه های سیاسی شکل گرفتند و مخالف بشاراسد هستند، بنابراین تعامل دولت سوریه نسبت به تعاملات مردمی یک تعامل واقع بینانه بود. نکته دوم مداخلات خارجی است، هیچ یک از تحولات دیگری که در کشورهای عربی رخ داده بجز لیبی که غرب یکسری فاکتورهای خاص خود را داشته توام با مداخلات خارجی نبوده است، یک میلیون نفر در مصر راهپیمایی می کنند، یک نفر ایرانی، سودانی یا افغانی نمی بینید همه مصری هستند در بحرین همه بحرینی هستند، اما در اینجا در مراحل نخست معترضان سوری بودند، اما وقتی به این مطالبات توجه شد ما دیگر صفوف به هم فشرده مردمی را نداشتیم در عوض گروهایی را دیدیم که مبارزه آنها با دولت یک مبارزه سیاسی مسالمت آمیز نبود، بلکه سلاح در دست داشتند و یکباره خود تونسی ها اعلام کردند که ۳۰۰۰ تونسی در سوریه هستند، عربستانی، اردنی و... در سوریه هستند، بنابر این من تصور می کنم که دولت سوریه انگیزه های لازم را دارد و او را بیشتر باید ترغیب کرد و به مطالبات مردم توجه بیشتر کند، اما از این طرف دولت سوریه در مقابل دخالت های خارجی باید ایستادگی کند و این کاملامنطقی است.

پیش بینی شما راجع به بحران سوریه چیست؟

فکر می کنم غرب از سقوط دولت سوریه مایوس شده.

در هفته های اخیر به این رسیدید یا از قبل فکر می کردید این اتفاق بیفتد؟

احتمال وجود داشت و آنها مصمم بودند این کار را انجام دهند، اما با مقاومت درونی در سوریه، الان متوجه شدند که چرا حکومت طی بیش از نیم قرن گذاشته به رغم این که برخلاف دیگر کشورها هیچ مذاکره مستقیمی با رژیم صهیونیستی نداشته چطور در بیخ گوشش چنان تهدیدی مثل رژیم صهیونیستی وجود داشت، اما توانست پایداری کند، همین الان هم که این رژیم به سوریه حمله کرده است تمام اسرائیل نگرانند که چه خواهد شد، لذا من فکر می کنم تقریبا مایوس شده اند که بتوانند دولت دمشق را ساقط کنند و لذا به دنبال راهکارهایی هستند، البته مقاومت دو عضو دائم شورای امنیت در این راه در وتوی قطعنامه ها بی تاثیر نبوده هم در اعمال فشار سازمان ملل هم در اخذ مجوز حمله نظامی با مشکل مواجه شدند، روسیه و چین هم به اعتقاد من احساس کردند که اگر همه عرصه ها را تحویل آمریکا دهند فردا در مطالبات خودشان هم خواهند ماند.

برسیم به بحث انتخابات ریاست جمهوری، در مورد انتخابات شما چندبار گفتید که تصمیمتان را بزودی می گیرید هنوز اعلام نظر نکردید، بالاخره تصمیم نهایی شما چیست؟

تصمیم اتخاذ شده و ان شاءالله تا پایان بهمن اعلام می شود.

یک بحثی که الان در انتخابات شکل می گیرد بحث ائتلاف بین افراد است که یک ائتلافی هم بین آقایان قالیباف، ولایتی و حداد شکل گرفته، منظورم این است که شما می خواهید به وارد همین مدل ائتلاف شوید یا اعلام حضور شخصی است؟

اگر بعد از دهه فجر اعلام حضور کردیم آن وقت چگونگی آن را هم خواهیم گفت، اما نسبت به آنچه که می گذرد خوب طبیعی است که تعدیل های ممکن را داشته باشیم و ورودهای به اصطلاح چند نفره و مشترک یک بخش آن برای کاهش ریسک است، کسی که به تنهایی وارد میدان می شود یعنی صددرصد ریسک را می پذیرد و کسانی که چند نفره می آیند آن ریسک را بین خودشان تقسیم می کنند.

تعبیری هست که شما جزو جناح راست سنتی هستید، این را قبول دارید؟ از طرف این جناح نامزد می شوید؟

بنده خودم را پسامدرن می دانم! به این جهت که اگر سنتی به معنای منفی آن بی توجهی به آنچه که در شرایط کنونی در سطح ملی و بین المللی می گذرد بنده حتما مصداق چنین نگاهی نیستم، اما اگر سنتی به معنای اعتنا و باور سنت های درست و مبانی اعتقادی است خوب ما به یک سنت هزار و چهارصد ساله متصل هستیم و به آن افتخار می کنیم، آنهایی که می خواهند بگویند سنتی بودن به معنای عدم آشنایی با نسل جدید با مطالبات و فرآیند جدید هست خوب بنده زندگی و حضورهایم در عرصه های مختلف نشان داده چنین نیست.

کمی خصوصی تر!
آقای متکی! ظاهرا بعد از این که از وزارت امور خارجه رفتید، ظاهرتان تغییر کرده است، محاسنتان بلندتر و از حالت دیپلماتیک خارج شده، این دلیلش چیست؟ خروج از معذوریت های دیپلماتیک؟

(باخنده) البته همیشه این طور نیست! الان یکی دو هفته ای است که از زمان اصلاح ما گذشته، البته قاعدتا در مقایسه با گذشته، «شخصی تر» شده ایم.

در سایت شخصی شما یک عکسی با آقای ناصر ملک مطیعی دیدم، به نظرتان کار دور از انتظاری برای یک وزیر امور خارجه نبود؟عکس با بازیگر قبل از انقلاب؟

آن جلسه جمعی از ورزشکاران بودند که ایشان هم مهمان جلسه ورزشکاران بودند.

بالاخره این عکس را شما در سایت خودتان گذاشتید دیگر، این از یک محافظه کاری ذاتی یک دیپلمات بعید بود؟

به هرحال جمعی بود که ما در آن حضور داشتیم و یک کار طبیعی بود که از آن عکس استفاده کنیم، آن مطلبی که من زیر آن عکس نوشتم به نظرم مهم تر از عکس هست، نوشتم که استفاده ابزاری برای اهداف سیاسی از جامعه ورزشکار و هنرمند باید متوقف شود و به نظر من حمایت های اینچنینی کار قشنگی نیست چون دو قشر هنرمند و ورزشکار در جامعه باید توسط همه مورد احترام باشند و هر کسی که انتخاب شد، متعهد به حمایت از آنها باشد.

گویا شما سابقه ورزشی هم دارید.

مختصری در کشتی بودم.

گوشتان هم شکسته!

(می خندد) این هم مختصری شکسته، خیلی نیست و یک مدتی هم در بندرگز در تیم فوتبال ستاره کاپیتان بودم.

بهمن هدایتی/جام جم

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان