کد خبر: ۱۹۷۷۴
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۲-24 September 2020
ماجرای به قدرت رسیدن استالین بسیار جالب است.
عصراسلام: استالین روسی نبود بلکه اهل گرجستان بود. روسی را با لهجه حرف میزد. آدم ناطقی نبود و بلد نبود نطق کند. این وقتی بیشتر به چشم می‌آید که کنار تئوریسین‌های غولی مثل لنین، بوخارین، تروتسکی قرار می‌گرفت. همیشه در جلسه‌های حزب در دوره لنین عقب می‌نشست. 

آدم به شدت عملگرایی بود ولی از نظر تئوری ضعیف و برای همین هم بود که سالها بوخارین را کنار خودش نگه داشت و بطور غیر مستقیم از او یاد می‌گرفت. 

جنازه استالین
در دوره رهبری لنین چندین بار شبانه جان لنین رو نجات داد. در دوره تزار چندین بار تبعید شد و هر بار از تبعید فرار کرد. 

بخاطر همین ضعف در صحبت کردن، هم از نظر لهجه و هم از نظر کم بودن سوادش کنار این غول‌ها، از کل پولیت‌برو (افرادی که سردمدار حزب بودن) کینه‌ای به دل داشت ولی آدم صبوری بود. وقتی حزب لنین بطور تقریباً اتفاقی قدرت را در دست گرفت، همه آدم‌های اطراف لنین یک پست حکومتی گرفتند. 

‏پستی برای استالین نموند چون همیشه یک چماق به دست بود. از آنجاییکه لنین از او خوشش نمی‌آمد، او را دبیر کل حزب کرد، یعنی پایینترین پستی که یک شخص می‌توانست بگیرد. دبیر کل کارش این بود که رویدادها، مصاحبه‌ها، گردهمایی‌ها و رتق و فتق امور رو سازماندهی کند. 

‏نه لنین و نه اطرافیانش متوجه نشدند که در این انتصاب چه خطایی کردند. استالین که آدم باهوشی بود از همین سمت پایین شروع کرد به انتصاب کردن آدمهای خودش در سراسر شوری. بدون اینکه لنین و اطرافیانش متوجه شوند. در هر استان و هر ناحیه‌ای آدم‌های خودش رو سر کار گذاشت. 

‏چون دبیر کل درب ورودی به حزب بود و هرکسی می‌خواست با بقیه اعضای بلندپایه حزب دیدار کند، باید از طریق دفتر دبیر کل وارد می‌شد، استالین به مرور کنترل کرد و بنا به میل خودش آدم‌ها رو گلچین می‌کرد. 

این چیزها از چشم لنین و بقیه دور ماند. کار به آنجایی رسید که استالین‏ کانال‌های متعددی ساخت در مسکو و در دیگر شهرها و آدم‌های خودش رو سرکار گذاشت. از هر کسی خوشش نمی‌آمد نمی‌گذاشت نزدیک لنین شود و کینه‌ایی که همیشه از سواد لنین و دیگر اعضا و پست محقری که بهش داده بودن رو کم کم داشت بارور می‌کرد.‏ 

سال ۱۹۲۲ لنین سکته کرد. تقریبا فلج شد. کار مدیریت رفت و آمد به بستر لنین رو استالین به عهده گرفت. خیلی تیزهوشانه مدیریت کرد که نامه‌ای از لنین به بیرون درز نکند و اینکه از بیرون هم خبری وارد خانه‌ی لنین نشود. حتی اعضای اصلی پولیت‌برو هم نمی‌توانستند به راحتی با لنین رود رو بشوند. 

‏کار به جایی رسید که همسر لنین به وضع موجود اعتراض کرد. استالین توهین ناجوری به زن لنین کرد و او را فاحشه خطاب کرد. استالین از فلج بودن لنین استفاده کامل را می‌کرد که مقدمات رهبریت حزب را برای خود آماده کند و منتظر مرگ لنین بود. 

یک سال پس از سکته‌ی اول لنین، حالش بهتر شد و توانست حرف بزند. کم کم لنین به رفتارهای استالین اعتراض کرد و نمی‌خواست او در حزب بماند. استالین کاملا کنترل می‌کرد که چه چیزهایی از زبان لنین به بیرون درز میکند و همه را مدیریت می‌کرد ولی لنین نا‌توان‌تر از این بود.‏ از طرفی دو تن از بزرگان حزب به نام بوخارین و کامنف، از تروتسکی خوششان نمی‌آمد و در اوضاع حال بد لنین، پشتیبان استالین بودند که بعد از مرگ‌ لنین، استالین را به رهبری حزب برگزینند. لنین سال ۱۹۲۳ سکته‌ی شدیدتری کرد که دیگه نمی‌توانست حرف بزند. 

لنین در روزهای آخر عمرش دنبال این بود که استالین را اخراج کند ولی سکته‌های مکرر باعث شد که نتواند این مهم را انجام دهد. استالین بی پروا شده بود. همه چیز را تحت کنترل داشت و نیروهایش همه جا بودند. از همه مهمتر بوخارین و کامنف پشتیبانش بودند.‏ لنین ژانویه ۱۹۲۴ بر اثر سکته‌ی دیگری دیگه مرد. 

استالین در یک حرکت نمایشی و جهت جلب توجه زیر تابوت لنین را گرفت. حتی تروتسکی که در شهر دیگری بود آن زمان از مرگ لنین خبردار نشد و می‌گویند استالین به عمد خبرش نکرده بود که در عکس‌ها و مراسم نباشد. خودش صف اول تشییع جنازه لنین بود. 

این ماجرا کلا درباره این نکته بود که چرا عبارتی به اسم دبیر کل روی احزاب کمونیستی ماند. از زمان استالین به بعد کل رهبران حزب پوزیشن دبیر کل general secretary را داشتند و استالین آن پست دم دستی را به یک پست رهبری ارتقا داد. 

استالین پس از اینکه کم کم قدرت گرفت، تروتسکی را به ترکیه تبعید کرد. بعدش خودش به مکزیک فرار کرد. در مکزیک یک آدم کش را فرستاد و با یک تبر یخ شکن مغزش را متلاشی کرد. استالین بوخارین را که زمانی او را عزیز حزب خطاب می‌کرد و کامنف را اعدام کرد. 

کل اعضای حزب اصلی لنین را یکی پس از دیگری از میان برداشت، فقط خودش ماند و یک تیم جدید از صدر تا ذیل که همگی مطیع و حرف گوش کن استالین بودند. بالاخره کینه‌ای که از این اعضا داشت را یکی یکی سر آن‌ها خالی کرد و استالین بعدها رهبر تقریبا نصف کره زمین شد.‏

استالین زمانی بقدری ترسناک بود که وقتی صحبت می‌کرد تا ۱۰ دقیقه برایش کف می‌زدند. انقدر کف می‌زدند که خیلی از افراد پیر حاضر در سالن بیهوش میشدند و کسی جرات نمی‌کرد اولین نفری باشد که کف زدن را متوقف می‌کند. 

سرگذشت روسیه روایت چشمگیری از رویدادها است. اکنون که نگاه می‌کنیم یک خط مستقیم می‌بینیم ولی فراز و فرودهایش هر کدام یک کتابخانه تفسیر و تحلیل دارد. دوره وحشت استالینی یک تاریخ عبرت از یکه‌تازی مشت آهنین و تراژدی مردم است.

منابع این نوشته‌ها از چند کتاب است. کتاب استالین از رادزینسکی، کتاب تراژدی مردم از اورلاندو فایجس و استالین مخوف و چند منبع دیگر.

فرید
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان