کد خبر: ۱۹۷۴۱
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۹ - ۰۷:۳۵-23 September 2020
ماه دسامبر امسال مصادف با ماه محرم یعنی دوره ماتم و ندبه و زاری ایرانی‌ها بود که با وجود محنت انگیز بودن، برای تمام طبقات مردم ایران ماه استراحت و سرگرمی هم محسوب می شد.
عصراسلام: در این ماه، شیعیان مراسمی به عنوان یاد بود و ذکر مصیبت امام حسین[ع] و خانواده اش در صحرای کربلا، برگزار می کنند. این واقعه بقدری ایرانی‌ها را تحت تأثیر قرار داده است که جریان آن را به صورت يك برنامه نمایشی در آورده اند و شبیه انجام شعائر مذهبی دوران گذشته در انگلستان و سایر جاها، در صحنه اجرا می کنند. 

در این واقعه، امام حسین پسر فاطمه (دختر حضرت محمد) با زنان و بچه های خود بهمراه هفتاد تن از یاران در صحرای کربلا مورد حمله لشكريان تحت فرمان عبيد الله» فرمانده قشون یزید» (حکمران دمشق و دومین خلیفه از سلسله بني اميه) قرار گرفت. امام حسين چند روز با رشادت فراوان به دفاع برخاست ولی در آخر کار آب «نهر فرات» را به رویش بستند و تمام خانواده و یارانش را، چه براثر تشنگی و چه بعلت جنگ هلاک نمودند. 

امام حسین نیز در پایان کار کشته شد و سر او بوسيله «شمر» از بدن جدا گردید. باید صحنه هایی را که برای یادآوری این واقعه ترتیب داده شده و حرکات ایرانیها را دید، تا بتوان وضع را کاملا تصور نمود، از هر گوشه ای صدای مداوم ناله و زاری همراه با نثار نفرین و دشنام به مرتکبین این جنایت درباره نوه پیغمبر و خانواده او شنیده می شود. 

گاهی هیجان و احساسات مردم به جایی می رسد که ایفا کننده نقش «شمر» هدف ناسزای مردم قرار می گیرد و بزحمت می توانست خود را از شر نگاههای غضب آلود و مخصوصا ضربات مشت و لگد زنها در امان نگهدارد.

این برنامه معمولا ده روز ادامه دارد، که هر روز بمدت چند ساعت اجرا می شود. و باید با کمال شرمساری اعتراف کنم که صبر و حوصله و کنجکاوی من آنقدر نبود که بتوانم طاقت تماشای آن برنامه ها را داشته باشم و تنها به مشاهده چند برنامه آن اکتفا نمودم.

یکی از برنامه های این ده روز، نمایش ایلچی فرنگی است که به عنوان سفیر خیالی یکی از کشورهای اروپایی (محتملا يونان) در بارگاه یزید به هنگامی که سر بریده امام حسین را به بارگاهش می برند، حضور داشته و با دیدن این منظره نسبت به این کشتار وحشیانه اعتراض می کند و سرانجام در اثر همین بی مبالاتی به افتخار شهادت نائل می گردد. معمولا اشتیاق فراوانی وجود دارد که مدل لباس این سفیر حتما به صورت اروپایی باشد و بالاتر از همه کج کلاه پرداری هم به سر نهاده باشد.

چند سال پیش در «سراب» نمایندگانی بسراغ شوهرم آمدند تا لباس و کلاه او را برای استفاده ایلچی فرنگی قرض کنند. در تهران نیز از اسبها و صندلیهای ما بکرات برای استفاده در همین نوع برنامه ها استفاده می شود. از اسبها برای نمایش تعزیه و از صندلیها برای نشستن مدعوین اروپایی . 

به دستور صدر اعظم[میرزا تقی خان امیرکبیر]، عمارت بزرگی که گنجایش چندین هزار نفر را دارد، برای نمایش تعزیه بنا شده ،که تمام خصوصیات یک تئاتر جدید را دارا است ولی صحنه نمایش آن به جای آنکه در جلو ساختمان باشد، به صورت يك سکوی بلند در وسط قرار گرفته و بدون واسطه پرده، از همه طرف برای تماشاگران قابل دیدن است و در اطراف صحنه دو ردیف جایگاه ویژه نیز ساخته اند. ۱۲ از سفرای خارجی معمولا بوسيله صدر اعظم دعوت می شود که در مراسم اجرای تعزیه شرکت نمایند و غالبا من نیز جزء مدعوین این برنامه ها بودم - البته باید دانست که امتناع از پذیرش این دعوت دلیل بی نزاکتی است.

در موقع ورود به این محل، مرا به لژ مخصوصی هدایت می کردند که قبل از آن اطاق کوچکی بنام «کفش کن» بود و می بایستی در آنجا کفشهای خود را از پا در بیاوریم. جلو جایگاه ما بوسيله يك قطعه فرش ضخیم بدقت پوشانده شده و در روی آن سوراخهایی تعبیه گردیده بود که بتوانیم صحنه را مشاهده کنیم و در ضمن از دید تماشاگران کاملا محفوظ باشیم.

جایگاه مخصوص شاه در بالا و روبروی صحنه قرار داشت و در سمت راست آن ابتدا جایگاه عموهای شاد و صدراعظم و پس از آن بترتیب محل نشستن وزیر مختار انگلیس و وزیر مختار روسیه و دیگران بود. در سمت چپ نیز جایگاه مادر شاه، زنهای شاه، همسر صدر اعظم، من، و همین وزیر مختار روسیه قرار داشت. در اثنای نمایش با پذیرایی مستمر بوسیله چای و قهوه و قلیان ،رفع خستگی تماشاگران می شد.
تمام محوطه پر از جمعیت می شد که تعداد آنها به چندین هزار نفر می رسید. .

قستی از محل تماشاچیان به زنها اختصاص داشت که اغلب آنان از طبقات پایین اجتماع محسوب می شدند. و آنها در حالیکه خود را کاملا در چادر پیچیده بودند، در روی زمین می نشستند.

قبل از آغاز نمایش سعی و کوشش این زنها برای پیدا کردن جای مناسب واقعا دیدنی بود: این کار فقط به داد و فریاد و فحش تمام نمی شد، بلکه بعضي از آنها پس از مدتی جار و جنجال اغلب به جان هم افتاده و با کتک کاری و کوفتن لنگه کفش به سر و صورت یکدیگر که گاهی به پاره کردن چادر نیز منتهی می شد، سعی در یافتن جای مناسب داشتند. 

لباس امام حسین و خانواده و یارانش به صورت همان دوران تهیه شده بود و آنها را ابتدا در حالیکه عازم سفر به کوفه بودند به نمایش در آوردند. برای تجسم این مسافرت، شترها و اسبهای زره پوشیده را با کجاوه در اطراف صحنه حرکت می دادند و در همان حال صدای طبل و شیپور از دور و نزديك شنیده می شد. 

پس از مدتی لشکریان یزید پدیدار شدند، فرمانده آنها نطقي کرد و امام حسین در حال نوحه خواندن برای جنگ به سراغش رفت و چندی بعد در حالی که خودش و اسبش پوشیده از تیرهای چوبی بودند، به وسط صحنه باز گشت. 

بعد، آب نهر فرات به روی آنها بسته شد و به دنبال آن نوحه سرایی شدت یافت و جنگل مغلوبه شد. پس از چندی «شمر» خشم آلود با سواران زره پوش ، سوار بر اسب جلو آمدند. «شمره »نطقی کرد و امام حسین در حالی که از مصیبت خانواده خود اندوهگین بود با وقار به آن جواب داد. 

سپس پسران جوان امام حسین علی اکبر و علی اصغر برای جنگ از صحنه خارج شدند و پس از مدتی جسد آنها را به داخل آوردند. و بالاخره، کشته شدن «سکینه» و «رقیه» دختران كوچك امام حسین، سر و صدای گریه و ناله جمعیت را به اوج رساند، تا آنکه جبرائیل از آسمان به زمین آمد و به همراه سایر فرشتگان همراهش - که دارای بالهای پر زرق و برق بودند . 

از این عمل شنيع درباره اولاد پیغمبر اظهار تنفر کردند. پادشاه اجنه نیز بهمراه لشکریان خود در صحنه حاضر شدند و پس از آنها سه پیغمبر یعنی موسی و عیسی و محمد ، از این مصیبت بزرگ اندوهگین شدند. و بالاخره در پایان برنامه، شمر کار خودش را در میان اوج خشم و اندوه حاضران به انجام رساند و فردای آن روز (روز آخر تعزیه) آیین به خاك سپاری امام حسین و خانواده اش در کربلا انجام گرفت.

حضور در چنین مجلسی که چندین هزار نفر در ماتم و اندوه عمیقی فرو رفته اند برای من بسیار غریب بود. 

گاهی از اوقات منهم حس می کردم که بر اثر شنیدن این همه آه و ناله، اشکم آماده سرازیر شدن است و با زنهای ایرانی اطراف خودم در عزاداری شرکت می کردم، که البته این موضوع خیلی باعث خوشایند آنها می شد، ولی باید اذعان نمایم که بعضی از قسمتهای این برنامه، آنقدر عمیق و پر احساس اجرا می گردید که فوق العاده متأثر کننده بود.

در این برنامه ها معمولا گفتار و نوحه خوانی از حرکت و عملیات بیشتر است. حسین به صورت يك شخص آرام و خونسرد و با وقار مجسم شده و رل «سکینه» را که دختری ۱۲ ساله بود، يك پسر کوچک اجرا می نمود که واقعا شایستگی فراوانی داشت. 

شخصیت (شمر) در قالب يك میرغضب سنگدل و بی رحم به صورتی بسیار عالی اجرا می‌شد و پسرهای کوچک رل زنهای امام حسین را عرضه می نمودند. تجسم (موسی) به صورت يك نفر عرب برای من خیلی عجیب بود و شاید هم میخواستند آنچه را از موسی در نقاشیهای میکل آنژه آمده است، باین صورت تصحیح نمایند. 

ناجی ما [عیسی مسیح] نیز در پوشاکی که حکایت از فقر و فلاکت داشت ظاهر گردید که مسلما به قصد هتك احترام او نبود - و دو زن در اطرافش بودند که در مقابل سؤال من از اطرافیانم، اینطور شنیدم که این زنها همسران او هستند؛ در عوض، برای نمایاندن ابهت و عظمت «محمد» او را با لباس ابریشم نقره ای رنگ و شال کشمیری ملبس کرده بودند. همسر «ایلچی فرنگی» نیز کلاه اروپایی به سرداشت ويك پرده توری در جلو صورتش آویزان بود.
در تمام اين يك ماه ، کلیه زنها و اغلب مردها لباس سیاه در بر می کنند.

بالاخره ماه عزاداری به پایان رسید و من خود را برای ادای احترام و ملاقات با «سرکار مادر شاه آماده کردم. این خانم، در عوض همسر شاه، مهمترین موقعیت را در دربار داراست و این مقام، کاملا مورد قبول همه زنهای درباری قرار دارد. همسران شاه معمولا قدرتی ندارند و به هیچ شمرده می شوند.
 

 
منبع: خاطرات مری لیدی شل (همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل حکومت ناصرالدین شاه)، ترجمه حسین ابوترابیان نشر نو، ۱۳۶۸ ،چاپ دوم، صص۶۷-۷۱، با کمی تلخیص.

@qajariranhistory
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان