کد خبر: ۱۹۵۹
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۴-22 May 2018
او از ياران بزرگ و با وفاى امام حسين(ع) و مردى شايسته وشريف بود; رزمنده‏اى دلير و جنگجويى توانا شمرده مى‏شد و درميان قبيله خود، كه در كوفه سكونت داشتند، مى‏زيست. وى را زهيربن قين بن قيس انمارى بجلى مى‏خواندند. (1)
ويژگيهاى زهير بن قين

1- شجاعت و پايمردى زهير وى را بر آن داشت در كنار مدفعان‏اسلام قرار گيرد. او در برخى فتوحات اسلامى شركت جست وافتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوى در اين باره‏مى‏نويسد: «له فى المغازى مواقف مشهوره و مواطن مشهوده‏» (2) در جنگها مواضع مشهور و جايگاه مشهودى داشته است.

از موارد شركت زهير در فتوحات همانا شركت در غزوه بلنجر است‏كه خاطره‏اى نيز از آن باز گفته است. و در آينده به آن خواهيم‏پرداخت.

نمونه ديگرش حضور در كربلاست. او بحق بازوى تواناى امام شمرده‏مى‏شد. رشادت و دلاورى او چنان بود كه امام حسين(ع) در روزعاشورا، هنگام تنظيم سپاه خود كه بيش از هفتاد نفر بودند، وى‏را بر ميمنه گمارد; حبيب را در ميسره جاى داد، خود در قلب‏سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد. (3)

2- از ديگر ويژگيهاى زهير سخنورى اوست كه زبانزد خاص و عام ودوست و دشمن بود. او آنچنان بر گفتار مسلط بود كه گاه از اومى‏خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسين(ع) سخن‏بگويد.

3- سومين ويژگى زهير، كه در حقيقت مهمترين ويژگى اوست، عشق‏به امام زمانش حسين بن على(ع) است.

زهير در گفتار و عمل، در راه و كربلا در مواقع مختلف، اين‏ويژگى را بخوبى به نمايش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش‏در روز عاشورا بهترين گواه بر درستى اين سخن است.

او در شب عاشورا، هنگامى كه امام حسين(ع) اجازه رفتن به وى‏داد، اظهار داشت: «لا و الله لا يكون ذلك ابدا ا اترك ابن رسول‏الله(ص) اسيرا فى يد الاعداء و انجو انا؟! لا ارانى الله ذلك‏اليوم.» (4) نه به خدا سوگند، هرگز چنين نخواهد بود. آيافرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسير بگذارم و خود را نجات‏دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد.

زهير در راه مكه تا كوفه، هنگامى از خدمت امام حسين(ع) بازگشت، همسر و يارانش را مخاطب قرار داد و گفت:

من تصميم گرفته‏ام همراه حسين باشم تا جانم را فدايش سازم و... (5) پيوستن به حسين(ع)

زهير بن قين در سال شصت هجرى به مقصد فريضه حج، همراه همسر وگروهى از يارانش، كوفه را ترك كرد.

او، پس از انجام فريضه حج، مكه را ترك گفت و رهسپار كوفه شد.

زهير و يارانش آنقدر تند مى‏رفتند كه در كوتاهترين زمان نزديك‏منزلگاه رسيدند. آنها همواره مى‏كوشيدند كه قدرى دورتر از محل‏استقرار موقت امام حسين(ع) فرود آيند.

امام و يارانش در محلى به نام زرود (6) فرود آمدند و چادرهاى‏خود را برپا ساختند. كاروان زهير از راه رسيد، اما چون دورتراز چادرهاى امام جايى مناسب نيافت، چادرهاى خود را در همان‏حوالى برپا ساخت. شيخ عباس قمى مى‏نويسد: گروهى از قبيله فزاره‏و بجيله چنين روايت‏شده است: هنگام مراجعت از مكه، با زهير بن‏قين بجلى همراه بوديم. در منازل، كه به حضرت امام حسين(ع)مى‏رسيديم، از او دورى مى‏كرديم; زيرا سير با آن حضرت را دوست‏نمى‏داشتيم. ناگزير هرگاه امام حركت مى‏كرد، زهير مى‏ماند وهرگاه آن حضرت توقف مى‏كرد، زهير به راه مى‏افتاد. در يكى ازمنازل، آن حضرت در طرفى منزل كرد و ما نيز ناگزير در طرف ديگرفرود آمديم. هنگامى كه مشغول غذا خوردن بوديم، ناگاه رسولى ازطرف امام حسين(ع) آمد و پس از ابراز سلام، به زهير گفت:

ابا عبد الله(ع) تو را مى‏خواند.

ما از نهايت‏حيرت لقمه‏هايى كه در دست داشتيم، افكنديم ولحظه‏اى ساكت و بى‏حركت مانديم، گويا پرنده‏اى بر سر ما نشسته‏است.

همسر زهير، كه دلهم ناميده مى‏شد، به زهير گفت: سبحان الله،فرزند پيامبر(ص) تو را مى‏طلبد و تو در رفتن درنگ مى‏كنى... برخيز و نزدش شتاب، ببين چه مى‏فرمايد.

زهير برخاسته، خدمت‏حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرم، باچهره بر افروخته، نزد همسر و يارانش باز گشت. بى‏درنگ دستورداد خيمه‏اش را بركنند و نزديك سراپرده‏هاى آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قيد زوجيت من رهايى، به اهل‏خود بپيوند; زيرا نمى‏خواهم كه از سوى من زيانى به تو رسد. (7)

مفيد اضافه مى‏كند: آنگاه به يارانش گفت: هر يك از شما كه دوست‏دارد، همراهم باشد، چه بهتر; و گرنه اين آخرين ديدار ماست.

سپس گفت: شما را از حقيقتى آگاه مى‏كنم. يادم نمى‏رود، وقتى درغزوه بحر (8) شركت كرديم; خداوند پيروزى را نصيب ما گردانيد وغنمايمى به دست آورديم. سلمان فارسى، همراه ما بود، هنگامى كه‏ديد همگان از اين پيش آمد خوشحال هستند، گفت: آيا از اين‏پيروزى كه خداوند نصيب شما ساخت و از غنيمتهايى كه به دست‏آورديد، شادمانيد؟! گفتيم: آرى.

سلمان گفت: اگر سيد جوانان آل محمد را درك كرديد، به يارى اوخوشحال‏تر باشيد از آنچه كه امروز بر آن دست‏يافتيد. و اكنون‏من با شما خدا حافظى مى‏كنم. (9) آرى او با اهل و يارانش خداخافظى كرد تا به دنبال گمشده‏اى كه سالها در پى‏اش بود، برود.

او همه چيز و همه كس را رها كرد و رفت تا حسينى شود و جان خودرا نثار حسين و مكتب و عقيده وى كند. نقش زهير در حادثه كربلا

زهير همسر خود را طلاق گفت، از ياران خود جدا شد، به اردوگاه‏حسينى پيوست و در شمار سربازان شيفته و فدايى امام حسين(ع)جاى گرفت. او در طول مسير در موارد گوناگون، از جاى برمى‏خاست‏و به تاييد سخنان امام مى‏پرداخت. بخشى از مواردى كه زهيرارادت راستين خود را به نمايش گزارد، چنين است: 1- حمايت از امام در ذو حسم

پس از برخورد امام با سپاه حر در محلى به نام ذو حسم (10) امام(ع) در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهير از جاى برخاسته،به ياران امام گفت: شما سخن مى‏گوييد يا من آغاز كنم؟

گفتند: آرى، تو سخن بگوى.

زهير، پس از به جاى آوردن حمد وثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند رسول‏خدا، سخنانت را شنيديم... به خدا سوگند، اگر دنيا براى ماباقى بود و قرار بود در آن بمانيم و جدايى از اين دنيا به‏معناى يارى تو بود; باز همراهى شما را برمى‏گزيديم. امام(ع)،ضمن ستودن روحيه بالاى او، برايش دعاى خير كرد. (11) 2- پيشنهاد جنگ در بين راه

كاروان حسينى به موازات سپاهيان حر حركت مى‏كرد كه ناگه از دورسوارى نمايان شد. او پيك ابن زياد بود و نامه‏اى از سوى وى‏براى حر آورده بود. در آن نامه، ابن زياد نوشته بود: با رسيدن‏اين نامه بر حسين بن على فشار بياور و او را در بيابانى بى‏آب‏و علف فرود آر.

حر متن نامه را براى امام خواند و آن حضرت رادر جريان ماموريت‏خويش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما دربيابان نينوا يا غاضريات و يا شفيه فرود آييم.

حر گفت: نمى‏توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم; زيرا من‏ديگر در تصميم‏گيرى آزاد نيستم و همين نامه‏رسان جاسوس ابن‏زياد است...

در اين هنگام، زهير بن قين گفت: براى ما جنگيدن با اين گروه‏اندك از نبرد با افراد بسيارى كه پشت‏سر آنهاست آسان‏تر است.

به خدا سوگند، طولى نخواهد كشيد كه لشكريان بسيارى براى حمايت‏از اينان مى‏رسد و ديگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهيم‏داشت.

امام(ع) در پاسخ به پيشنهاد زهير فرمود: «ما كنت لابداهم‏بالقتال.» من هرگز شروع‏كننده جنگ نخواهم بود. (12) 3- دفاع از امام حسين در حين ماموريت

در عصر تاسوعا، هنگامى كه عمر بن سعد يارانش را فرمان داد تابه اردوگاه حسين بن على نزديك شوند، حضرت به برادرش عباس‏فرمود: عباس جانم، فدايت گردم; برادرجان، سوار شو، آنها راملاقات كن و بپرس براى چه آمده‏اند؟

عباس با بيست‏سوار، كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز درشمار آنها بودند، به ديدار يزيديان رفت. و به آنها گفت: چه‏مى‏خواهيد؟ گفتند: از امير فرمان رسيده يا تسليم شويد يابجنگيم.

گفتند: درنگ كنيد تا آنچه مى‏گوييد به ابى عبد الله(ع) برسانيم.

يزيديان گفتند: او را ديدار كن و خبر بياور.

عباس باز گشت تا به حسين خبر دهد. يارانش ماندند تا با آنهاگفتگو كنند. حبيب بن مظاهر به زهير گفت: اگر مايلى، با اين‏قوم سخن بگو و اگر مى‏خواهى، من سخن بگويم.

زهير گفت: تو پيشنهاد سخن دادى و خود نيز بدين امر بپرداز.

حبيب به آنها گفت: به خدا، فرداى قيامت پيش خدا بد مردمى‏اند،كسانى كه نزد او روند و فرزند پيامبر خود، خاندان و عبادت‏كنندگان‏اين شهر را كه نماز شب مى‏گزارند، كشته باشند... .

عزره گفت: هر چه توانى خود ستايى كن.

زهير گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى كرده، اى عزره،از خدا پرهيز كن من برايت‏خير مى‏خواهم; به خدا سوگند، اى‏عزره، تو از آنهايى كه گمراهى را بركشتن پاكدامنان يارى‏مى‏دهند... .

عزره پاسخ داد: اى زهير، تو نزد ما از شيعيان اين خانواده‏نبودى، تو عثمان‏خواه بودى.

زهير گفت: از موقعيتى كه اكنون دارم، درنمى‏يابى كه ازشيعيانم. به خدا نه من نامه‏اى به حسين نوشتم و نه هرگز پيكى‏در پى‏اش فرستادم و نه وعده يارى‏اش دادم; در راه با اوبرخوردم، به ياد رسول خدا و موقعيت وى افتادم و دانستم كه به‏سوى دشمن مى‏آيد... .

پس بر آن شدم يارى‏اش كنم، در حزب او درآيم و جانم را فدايش‏سازم; براى آن كه شما حق خدا و رسولش را ضايع كرديد. (13) 4 - يادآورى به قمر بنى هاشم

پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خويش، اين بار صداى شمربن ذى الجوشن به گوش رسيد كه با صداى بلند مى‏گفت:

كجايند فرزندان خواهر ما، كجاست عباس و برادرانش؟

امام حسين(ع) فرمود: جوابش دهيد، گر چه فاسق باشد.

قمر بنى هاشم به دستور ابى عبد الله(ع) سمت او رفت تا سخنش رابشنود. اما بى‏درنگ، در حالى كه بر او و امانى كه داده بودلعنت مى‏فرستاد، باز گشت. زهير بن قين از جاى برخاسته، قمربنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حديثى كه قبلا آن‏را شنيده‏ام، آگاه سازم؟!

عباس فرمود: آرى، حديث را بيان كن.

زهير گفت: وقتى پدرت خواست ازدواج كند از برادرش عقيل، كه‏انساب عرب را مى‏شناخت، خواست همسرى برايش برگزيند كه دليران‏او را به دنيا آورده باشند تا فرزندى به دنيا آورد كه فرزندنش‏حسين را در كربلا يارى كند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنين‏روزى ذخيره كرده; پس هرگز در يارى برادرت و حمايت از خواهرانت‏كوتاهى مكن.

قمر بنى هاشم به زهير گفت: زهير، تو در چنين روزى مرا به حمايت‏تشويق مى‏كنى; به خدا سوگند امروز صحنه‏اى به تو نشان دهم كه‏مانند آن را نديده باشى. (14) 5- زهير و مراتب عشق به رهبرى

در شب عاشورا هنگامى كه حضرت خطبه خواند و ياران خود را ازآخرين وضعيت آگاه ساخت، يكى از كسانى كه لب به سخن گشود واظهار عشق و وفادارى كرد زهير بن قين بود. او، پس از اظهاروفادارى مسلم بن عوسجه، از جاى برخاست و گفت: به خدا سوگند،من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزاربار; و خداى عزوجل با كشته شدن من مرگ را از تو و جوانان وخاندانت دور سازد. (15) 6- سخنان زهير در روز عاشورا

كثير بن عبد الله شعبى گويد: چون بر حسين يورش برديم، زهير بن‏قين سوار بر اسب دم‏بلند خود سلاح پوشيده در برابر ما آمد وگفت: هشيار باشيد، شما را از عذاب خدا بيم مى‏دهم; بر مسلمان‏لازم است‏برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اكنون برادر وهمدين بوديم; تا شمشير ميان ما جدايى نيفكنده هم‏كيش هستيم واندرز شما بر ما لازم است. چون كار به شمشيسر افتد، رشته‏برادرى مى‏گسلد; ما امتى باشيم و شما امت ديگر. خدا ما و شمارا به فرزندان پيامبر خود محمد(ص) آزمود تا بنگرد چه كاره‏ايم.

ما شما را به يارى او و كناره‏گيرى از سركش فرزند سركش‏عبيد الله بن زياد مى‏خوانيم، زيرا جز بدى از آنها نديده ونبينند; چشمان شما را ميل مى‏كشند، دست و پاى شما را مى‏برند،شما را بر دار مى‏آويزند، گوش و بينى مى‏برند و نيكان ودانشمندان شما چون حجر بن عدى و اصحابش و هانى بن عروه ومانند وى را مى‏كشند.

در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زياد را ستودند و گفتند: به‏خدا بازنمى‏گرديم تا آقايت و همراهانش را بكشيم يا نزد اميرعبيد الله ببريم.

زهير گفت: اى بندگان خدا; پسر فاطمه به دوستى و نصرت از زاده‏سميه شايسته‏تر است. اگر يارى‏اش نمى‏كنيد، به خدا پناهتان باد;

ولى او را نكشيد و به يزيد وا گذاريد به جانم سوگند، كه يزيدبا نكشتن حسين هم از طاعت‏شما راضى است.

شمر تيرى سمت وى‏افكند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگويى خسته كردى.

زهير گفت: اى بدوى‏زاده، با تو سخن نمى‏گويم; همانا تو از چهارپايانى.

به خدا، گمان ندارم دو آيه از قرآن درست‏بدانى.

مژده‏ات باد به رسوايى و عذاب دردناك قيامت.

شمر گفت: خدا يك ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد كشت.

زهير گفت: مرا از مرگ مى‏ترسانى؟! به خدا، مرگ با حسين نزد من‏بهتر است از آنگونه با شما جاويدان بمانم.

سپس خطاب به مردم گفت: اى بندگان خدا، اين پست جفاجو وهمگنانش شما را از دينتان نفريبند; به خدا، شفاعت محمد(ص) به‏مردمى كه خون فرزندان و خاندان او را مى‏ريزند و كسانى كه آنهارا در اين ستم يارى مى‏كنند و مدافعان آنان را مى‏كشند، نمى‏رسد.

مردى او را ندا داد كه، ابى عبد الله مى‏گويد: بيا به جان خودم،اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصيحت كرد و دعوت را به آنهاابلاغ كرد، تو نيز اينان را اندرز دادى و دعوت را بدانها ابلاغ‏كردى. (16) 7- دفع هجوم وحشيانه

در روز عاشورا شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم‏اهل بيت (عليهم السلام) هجوم برد و فرياد زد: آتش بياوريد تااين خانه را با ساكنانش آتش بزنم.

زنان در حالى كه فريادمى‏زدند از خيمه بيرون دويدند. امام حسين(ع) فرياد كشيد:

اى فرزند ذى الجوشن آتش مى‏طلبى كه خانه را بر اهل بيت من به‏آتش بكشى، خدا تو را به آتش بسوزاند.

در اين لحظه زهير به همراه ده تن از ياران امام، جهت دفع حمله‏آنان، به شمر و يارانش حمله كرد و آنان را از حريم حسينى دورساخت. و در اين درگيرى، ابا عزه ضبابى، كه همراه شمر حمله كرده‏بود، به دست زهير بن قين كشته شد. (17) 8- پيكار سخت

زهير، همانند ديگر ياران امام حسين(ع)، در مصاف با دشمنان ازمكتب و عقيده و امامش سخت دفاع كرد و در حمايت از محبوب ومقصودش، لحظه‏اى كوتاهى نورزيد. ابو محنف مى‏نويسد: پس از شهادت‏حبيب، بار ديگر آتش جنگ بالا گرفت. زهير بن قين همراه حر واردميدان شد. آن دو نبردى سخت كردند. هرگاه دشمن اطراف يكى رامى‏گرفت، ديگرى به يارى‏اش مى‏شتافت و نجاتش مى‏داد تا اينكه حربه شهادت رسيد. آنگاه كه نماز خوف به امامت ابى عبد الله(ع)خوانده شد، زهير بار ديگر به ميدان آمد و نبردى سخت آغاز كرد;

نبردى كه مانند آن ديده يا شنيده نشده بود. او همچنان كه بردشمن حمله مى‏كرد، چنين رجز مى‏خواند:

«انا زهير و انا ابن القين‏» «اذودكم بالسيف عن حسين‏»

من زهيرم و فرزند قين هستم و با شمشير خود شما را از حسين(ع)دور مى‏سازم.

سپس به طرف امام باز گشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنين‏گفت:

فدتك نفسى هاديا مهديا اليوم القى جدك النبيا و حسنا و المرتضى عليا و ذا الجناحين الشهيد حيا

جانم فدايت‏باد كه هدايت‏يافت و هدايت گرديد. امروز جدت‏پيامبر را ملاقات مى‏كنم، همچنين برادرت حسن و پدرت على مرتضى وآن شهيد زنده‏اى را كه خداوند دو بال به او بخشيد، ملاقات خواهم‏كرد.

گويا زهير با اين جملات با امام وداع كرد و بار ديگر رهسپارميدان نبرد شد. او همچنان به پيكار ادامه داد تا اينكه كثير بن‏عبد الله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به‏شهادت رساندند. (18) حضور امام بر بالين زهير

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: پس از شهادت زهير، امام حسين(ع) بربالين وى آمد و چنين فرمود: «لا يبعدنك يا زهير و لعن الله‏قاتليك لعن الذين مسخوا قرده و خنازير.» اى زهير، خداوند تورا از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت كند; شبيه آن لعنتى‏كه مسخ‏شدگان به شكل بوزينه‏گان و خوكان را فرا گرفت. (19)

اين مختصرى از زندگى سرباز عاشق و شيفته ابى عبد الله(ع)، زهير بودكه در كربلا افتخار آفريد و با افتخار به شهادت رسيد. «فسلام‏عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث‏حيا»

پى‏نوشتها:

1- ابصار العين، ص 161.

2- همان.

3- همان، ص 165.

4- معجم رجال الحديث، ج‏7، ص‏297.

5- بحار الانوار، ج 44، ص 372.

6- منزلى است‏بين ثعلبيه و خزيميه براى كسى كه به طرف كوفه‏مى‏رود. (معجم البلدان، ج‏3، ص‏139)

7- منتهى الآمال، ج 1، ص 325.

8- در تاريخ طبرى ج‏3، ص 302 كلمه بحر، بلنجر آمده است.

بلنجر شهرى در بلاد خزر است كه در سال‏33 به فرماندهى سلمان بن‏ربيعه باهلى فتح شد.(معجم البلدان، ج 1، ص‏489) اما ابن حجردر الاصابه: بلنجر را در سرزمين عراق مى‏داند. (الاصابه، ج 2، ص‏274.)9- ارشاد مفيد، ص 204.

10- بضم حا و فتح سين، نام كوهى است.

11- ابصار العين، ص 162.

12- سخنان حسين بن على، ص‏117.

13- رموز الشهاده، ص‏99.

14- مقتل الحسين(ع)، ص‏209.

15- رموز الشهاده، ص 101; ارشاد مفيد، ج 2، ص 92.

16- رموز الشهاده، ص 108.

17- ابصار العين، ص‏166; تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏326.

18- تاريخ طبرى، ج‏3، ص 328.

19- مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص‏103. .
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان