کد خبر: ۱۹۵۷۳
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۱:۴۰-16 September 2020
دو صحنه در سینمای ایران هست که بارها دیده‌ام و هر بار که ذهنم به یادشان افتاده، (مخصوصا پیشترها) با خودم فکر کرده‌ام که چقدر به خود زندگی شبیه و نزدیک است چنین روایتی و چنین نگاهی؛ دو صحنه از شادی تمام، در میان غم و اندوه بی‌پایان.
صحنه اول از فیلم «زیر نور ماه»ِ میرکریمی است که چند نفر همه زندگی و هست و نیست‌شان زیر یک پل می‌گذرد و طلبهٔ جستجوگر و تیزبین ما به آنها نزدیک می‌شود و ساعت‌ها این سعادت را پیدا می‌کند که آنها را تماشا کند؛ آدم‌هایی که تقریبا هیچ نقطه اتصالی با دنیا ندارند و گرچه همچنان امیدوارند جهان پنجره‌ای به خوشی و زیبایی و نعمت برای‌شان باز کند، اما خودشان هم می‌دانند که فقط دارند دست و پا می‌زنند و خود را خسته می‌کنند.

 چیزی که در ذهن من مانده،‌ تصویری است مربوط به آن مرد عریضه‌نویس که فکر می‌کند با این عریضه، همه چیز زیر و رو می‌شود، دورچرخه‌اش را برمی‌دارد، برای بار آخر از هم‌خانه‌اش پول قرض می‌کند و می‌رود تا در بازگشت، همه قرض‌هایش را برگرداند. بازمی‌گردد، اما شکسته‌تر و دلشکسته‌تر از پیش. همه مغموم و زخمی، خودشان و او را تماشا می‌کنند و در نهایت، کار به مناجاتی تلخ با خدا می‌کشد که شاید بتوان جلوه‌هایی از «مسئله شر» را در آن مناجات ملکوتی و زیبا و البته تلخ مشاهده کرد. اینکه می‌گویم مناجات، به راستی مناجات است. اگر به فیلم دیدن و فیلم ایرانی دیدن و میرکریمی علاقه ندارید، دست‌کم همان مناجات «زیرپلیا» با خدا را ببینید و بشنوید. اما ماجرا همین جا تمام نمی‌شود. در همین گیر و دار غم و اندوه و دلخوری از خدا و دلشکستگی از زندگی و جهان، همه چیز رنگ دیگری می‌گیرد، پای رقص و شادی و بشکن به میان می‌آید، و بزرگترین و شکننده‌ترین غم‌ها و اندوه‌های جهان، بی آنکه چیزی از بارشان کم شود، به پستوی ذهن می‌رود، و همه انگار از جهان پست و بیهوده‌شان فاصله می‌گیرند و وارد جهان بی‌اندوه و بی‌صورت می‌شوند. 

صحنه دیگر؟ در میانه‌های «ابد و یک روز»، در گیر و دار غم‌های بسیار و اندوه‌های بزرگ، از فقر و تیره‌بختی تا انتخاب‌های سخت و کشنده که آدم‌بزرگ‌ها جهنمی از سیاهی برای خودشان ساخته‌اند و صبح و شام مشغول جنگیدن با هم‌اند تا کمی از سیاهی کم کنند،‌ اما باز هم سیاهی می‌آفرینند، کودکی هست که به بهانه درسخوان بودنش، چند لحظه همه شاد می‌شوند و همه اهل خانواده که به دل در دورترین فاصله از هم‌اند، به تن چند دقیقه‌ای به هم نزدیک می‌شوند و به هم لبخند می‌زنند و از هر چه هست و نیست فارغ می‌شوند و به جایی می‌روند که نه غمی هست، نه سیاه‌بختی‌ای و نه سیاه‌بختی.

زیبایی این دو صحنه، آنجاست که هیچ کسی تلاش نمی‌کند چنین ثانیه‌ها و دقیقه‌هایی را بسازد و این ثانیه‌ها و دقیقه‌های فراغت از جهان و زمان و مکان، نتیجه تلاش و دغدغه کسی نیست، بلکه انگار هدیه‌ای است از جهانی دیگر، برای آرام کردن آدم‌های خسته که ریه‌های‌شان سرشار از هوای تباهی است و هر لحظه و هر ساعت، گوشت و پوست و استخوان‌شان با زخم‌ها خراش می‌خورد و هرز می‌رود.

حسن اجرایی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان