کد خبر: ۱۹۵۴۶
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ - ۲۰:۴۸-14 September 2020
تا پاییز ۱۹۴۳ هیتلر می‌توانست ادعا کند که بزرگترین خطرها را از سر آلمان دفع کرده است. هیتلر و ژنرال‌هایش در آن چند هفته بحرانی می ترسیدند که مبادا تسلیم دولت بادولیو در ایتالیا و سقوط موسولینی مرزهای جنوبی آلمان را با حمله متفقین از شمال ایتالیا به خطر اندازد و موجب نفوذ آنان به بالکان شود و جبهه آلمان را در جنوب روسیه از پشت سر تهدید کند.
سقوط موسولینی ضربه سهمگینی به حیثیت هیتلر در داخل و خارج آلمان بود، ولی ظرف ۱ ماه هیتلر توانست با یک عمل جسورانه موسولینی را در چشم جهانیان به قدرت بازگرداند، آلمانی‌ها شمال و مرکز ایتالیا، یونان، یوگسلاوی و آلبانی را که ارتش آلمان هر لحظه انتظار حمله متفقین را بر آنها می‌کشید در اختیار گرفت و حفاظت آن را تامین کرد، ارتش ایتالیا تسلیم شده و به اسارت درآمد و هیتلر به جای عقب‌نشینی به شمال ایتالیا اکنون با کمال دلخوشی می‌دید که آنها در جنوب رم در وضع مستحکمی مستقر شده و توانسته بودند از پیشروی متفقین به سوی شمال ایتالیا جلوگیری کنند. هیچ شکی نبود که هیتلر در ایتالیا خوش اقبال بوده است ولی در نقاط دیگر ستاره اقبالش رو به افول بود.

در ۵ جولای ۱۹۴۳ هیتلر به آخرین تعرض بزرگ خود علیه روس‌ها دست زد، کل ارتش آلمان در حدود ۵۰۰۰۰۰ سرباز و ۱۷ لشکر زرهی مجهز به تانک سنگین تایگر که تازه وارد عرصه شده بود در برابر یک برجستگی بزرگ جبهه روس‌ها در غرب کورسک به میدان آمدند، این حمله عملیات 'دژ' نام داشت و هیتلر تصور می‌کرد که به وسیله آن نه تنها بتواند بهترین ارتش‌های روسی را به دام بیاندازد بلکه موفق شود آنها را تا رود دن و حتی ولگا به عقب براند و آنگاه از جنوب برای تصرف مسکو به آن شهر حمله کند. این ارتش های روسی ۱ میلیون سرباز داشتند و همان هایی بودند که زمستان پیش آلمانی‌ها را از استالینگراد بیرون کرده بودند، این تعرض به یک شکست قاطع منتهی شد زیرا به واسطه تعلل زیاد هیتلر، روس‌ها برای آن آماده بودند تا در ۲۲ جولای نیروهای زرهی نیمی از تانک‌های خود را از دست دادند، ارتش های آلمانی متوقف شدند و به عقب‌نشینی روی آوردند. روس‌ها از قدرت خود چندان مطمئن بودند که بدون منتظر شدن برای حمله آلمان خودشان به حمله علیه جبهه آلمان در اورول دست زدند و به زودی در خطوط آلمان رخنه کردند در ۴ آگوست آلمانی‌ها را از اورول بیرون کردند، این نخستین حمله تابستانی روس‌ها بود و از آن لحظه به بعد ارتش سرخ هرگز ابتکار عمل را از دست نداد. حالا تعرض شوروی در تمام جبهه گسترده شده بود، در ۲۳ آگوست خارکوف سقوط کرد، در ۲۵ سپتامبر به فاصله ۳۰۰ مایل در شمال غربی، آلمانی‌ها از اسمولنسک بیرون رانده شدند، اسمولنسک همان جایی بود که آلمانی‌ها مانند ارتش ناپلئون در نخستین ماه‌های نبرد روسیه از آن با کمال اطمینان در شاهراه مسکو پیش رانده بودند. تا آخر سپتامبر ارتش آلمان در جنوب به خط دنیپر عقب نشسته و یک موضع دفاعی از زاپوروژه تا دریای آزوف تشکیل داده بودند. ناحیه صنعتی دنتس از دست رفته بود و ارتش ۱۷ام آلمان در کریمه در خطر جدا شدن بود.

 بدبختی دیگر برای هیتلر در ۱۹۴۳ پیش آمد که نشانه برگشت موج جنگ بود، شکست در نبرد آتلانتیک و شدت یافتن جنگ هوایی در روز و شب بر فراز خود آلمان. در ۱۹۴۲ زیردریایی‌های آلمانی ۶ میلیون و ۲۵۰۰۰۰ تن از کشتی‌های متفقین را غرق کرده بودند که بیشتر آنها رهسپار بریتانیا بودند، این ظرفیت عظیم بیش از آن بود که کارگاه‌های کشتی سازی غرب بتواند جای آن را پر کند اما تا آوریل ۱۹۴۳ متفقین توانسته بودند به برکت شیوه جدیدی در استفاده از هواپیماهای دور پرواز و ناوهای هواپیمابر و ساختن کشتی های خود با رادار، بر زیردریایی‌های آلمان چیره شوند. آدمیرال دونیتس فرمانده نیروی دریایی آلمان وقتی که دید تعداد زیادی از زیردریایی‌هایش حتا پیش از نزدیک شدن به کاروان‌های متفقین غرق می‌شوند، نخست احتمال خیانت داد اما به زودی دریافت که موضوع رادار است که موجب آن همه تلفات می‌شود. در ۳ ماه فوریه، مارس و آوریل تلفات زیردریایی‌ها به ۵۰ فروند بالغ می‌شد، در ماه مه ۳۷ زیردریایی غرق شد، ناوگان آلمان نمی‌توانست چنین تلفاتی را تحمل کند و پیش از پایان ماه مه، دونیتس به مسئولیت خود تمام زیردریایی ها را از آتلانتیک شمالی جمع‌آوری کرد، زیردریایی‌ها در سپتامبر باز به حیطه عملیات بازگشتند و در آخرین ۴ ماه سال فقط ۶۷ کشتی متفقین را غرق کردند در حالی که از خودشان ۶۴ فروند غرق شد، این نسبت، جنگ زیردریایی را محکوم به شکست کرد و سرنوشت نبرد آتلانتیک را به طور قطع معین ساخت، در ۱۹۱۷ در جنگ جهانی اول وقتی که ارتش آلمان متوقف شده بود، زیردریایی‌های آلمانی، بریتانیا را به زانو درآورده بودند، در ۱۹۴۲ وقتی که ارتش آلمان در روسیه و شمال آفریقا زمین‌گیر شده بود و وقتی که آمریکا و بریتانیا می کوشیدند که نه تنها از پیشروی ژاپن در آسیای جنوب شرقی بکاهند بلکه به قدر کافی سرباز و اسلحه برای تجاوز به آلمان در غرب فراهم کنند، زیردریایی‌های آلمانی نزدیک بود به موفقیتی نظیر کامیابی ۱۹۱۷ خود نایل شوند.

 هرچند خبرهایی که به قرارگاه هیتلر می‌رسید ناامید کننده بود، ناکامی زیردریایی‌ها در گسیختن ارتباطات دریایی متفقین در ۱۹۴۳ مهمتر از آن بود که در قرارگاه تشخیص داده شود، زیرا ۱۲ ماه ۱۹۴۳ سال بحرانی بود که مقادیر زیادی از اسلحه و تدارکات بدون مزاحمت از اقیانوس اطلس گذشت و هجوم به دژ اروپا را در سال بعد ممکن ساخت. در ۳۱ مه وقتی که دونیتس به هیتلر خبر داد زیردریایی‌های آلمان را از آتلانتیک شمالی پس کشیده است، هیتلر با خشم فریاد زد: 'حاضر نیستم هیچ چیز درباره وقفه جنگ زیردریایی بشنوم، اقیانوس اطلس نخستین خط دفاعی من در غرب است'. اما زدن این حرف آسان تر از عمل کردن به آن بود، در ۱۲ نوامبر دونیتس با ناامیدی در دفتر خاطراتش نوشت: 'دشمن تمام برگ های برنده را در دست دارد، در تمام نواحی دارای گشتی هوایی دورپرواز است و در یافتن مواضع زیردریایی‌های ما مجهز به وسایلی است که ما هنوز از آن بی اطلاعیم. دشمن تمام اسرار ما را می‌داند، در حالی که ما هیچ یک از راز های او را نمی‌دانیم'.

 در همان دوره مردم آلمان از عملیات زیردریایی‌های خود بی خبر بودند، گرچه خبرهایی که از روسیه و ایتالیا می‌رسید بد بود، در هر صورت به وقایعی ارتباط داشت که هزاران مایل از آلمان فاصله داشت. اما بمب هایی که از هواپیماهای انگلیسی در شب و هواپیماهای آمریکایی در روز افکنده می‌شد به نحو روز افزونی خانه ها و اداره ها و کارخانه هایی را که آلمانی‌ها در آنها زندگی و کار می‌کردند ویران می‌ساخت. خود هیتلر هرگز به دیدن شهرهای ویران شده از بمب نرفت، این وظیفه ای بود که تحملش برای پیشوا دردآور بود. گوبلز از این موضوع آزرده خاطر بود، زیرا نامه هایی دریافت می‌کرد که در آنها پرسیده شده بود چرا پیشوا نواحی مصیبت‌زده از حملات هوایی را نمی‌بیند و چرا گورینگ در هیچ جا دیده نمی‌شود؟ دفتر خاطرات گوبلز به نحو موثری خسارات روز افزون به شهرها و صنایع آلمانی را در نتیجه حملات هوایی آشکار می‌سازد:

۱۶ مه ۱۹۴۳: حملات هوایی روزانه به وسیله بمب افکن های آمریکایی اشکالاتی به وجود آورده است. اگر این بمباران‌ها ادامه یابد ما با نتایج وخیم روبرو خواهیم شد که تحمل‌ناپذیر خواهند بود.
۲۵ مه: هجوم شبانه انگلیسی‌ها بر دورتموند سنگین بود، شاید بدترین هجومی باشد که تا به حال بر یک شهر آلمانی شده است، گزارش‌هایی که از دورتموند می‌رسد وحشتناک است، کارخانه های صنعتی و مهمات سازی به سختی از بین رفتند، ۱۰۰۰۰۰ از اهالی بی سرپناه شدند، ساکنان غرب آلمان به تدریج شجاعت خود را از دست می‌دهند. شب هنگام گزارش دیگری درباره دورتموند دریافت کردم، خرابی کامل و همه گیر است، به سختی می‌توان خانه قابل سکونت پیدا کرد.

۲۶ جولای: شبانگاه هجوم شدیدی به هامبورگ شد و نتایج بسیار وخیمی برای مردم غیرنظامی و فعالیت‌های اسلحه‌سازی به بار آورد، این مصیبتی به تمام معناست.
۲۹ جولای: شبانگاه ما دچار سنگین‌ترین هجوم هایی شدیم که تاکنون در هامبورگ وارد آمده است، ۱۰۰۰ بمب افکن در آن شرکت داشتند، یکی از نخستین گزارش های مربوط به هامبورگ را کاوفمان به من داد، او از مصیبتی سخن گفت که سرم گیج رفت، یک شهر یک میلیونی به طرزی که در تاریخ نظیر ندارد ویران شده است، ما با مسائلی روبرو هستیم که حل آنها غیر ممکن است، برای جمعیت یک میلیونی باید غذا و سرپناه تهیه شود، ما با مسائلی روبرو شده ایم که حتا چند هفته پیش تصور آن را هم نمی توانستیم بکنیم.

 در نخستین سال‌های جنگ روحیه آلمانی‌ها با گزارش های مبالغه آمیزی که درباره بمب افکن‌های آلمان بر خاک دشمن می‌رسید بالا رفته بود، آنها یقین داشتند که این بمباران‌ها پایان موفقیت آمیز جنگ را نزدیک خواهد کرد. ولی اکنون در ۱۹۴۳ مردم آلمان بودند که می‌باید ضربه های مهیب جنگ هوایی را تحمل کند، ضربه هایی شدیدتر از آنکه خود آلمان به دیگران زده بود، حتا به اهالی لندن. مردم آلمان این ضربه ها را شجاعانه و با خوی اجتماعی محکمی تحمل کردند، همانطور که انگلیسی‌ها قبلا این کار را کرده بودند، اما پس از ۴ سال جنگ، فشار بمباران بر روحیه مردم آلمان محسوس‌تر می‌شد و شگفت نبود که با نزدیک شدن به انتهای ۱۹۴۳، با تمام بدبیاری های آلمان در روسیه، شمال آفریقا و ایتالیا و با کوبیده شدن شهرهای آلمان، آلمانی‌ها کم کم ناامید شدند و تشخیص دادند که آن مرحله پایان جنگ است، پایانی که جز شکست چیزی به ارمغان نخواهد آورد. ژنرال هالدر که اکنون بیکار بود نوشت: 'در اواخر ۱۹۴۳ آشکار شده بود که آلمان جنگ را باخته است'.

 ژنرال یودل در یک سخنرانی که در ۷ نوامبر ۱۹۴۳ برای سران نازی ایراد می‌کرد به اندازه هالدر پیش نرفت اما تصویری که از آینده جنگ رسم کرد، به قدر کافی تیره بود: 'آنچه امروز در جبهه داخلی سنگینی می‌کند و در نتیجه بر جبهه جنگ نیز اثر دارد حملات هوایی دشمن بر خانه ها و زنان و کودکان ماست. جنگ به واسطه تقصیر انگلیس اوضاعی به هم زده است که از زمان جنگ های نژادی و مذهبی گمان نمی‌رفت دیگر ممکن باشد. اثر روانی، معنوی و مادی این هجوم ها چنان است که اگر نتوانیم آن ها را به کلی از میان ببریم دست کم باید تخفیف شان بدهیم'. حالت روحی آلمانی‌ها بر اثر شکست ها و بمباران های ۱۹۴۳ از طرف یودل که در آن مراسم وصف شده است: 'در سراسر کشور اهریمن تخریب گام می‌زند. تمام ترسوها می‌کوشند تا راه نجات پیدا کنند که به قول خودشان راه‌حل سیاسی است، آنها می گویند تا همه چیز از دست نرفته است باید با دشمن وارد مذاکره شویم'. گوبلز که از مخلص ترین و وفادار ترین و متعصب ترین پیروان هیتلر بود، چنانکه از دفتر خاطراتش برمی‌آید پیش از پایان ۱۹۴۳ برای رهاندن آلمان از معرکه به دست و پا افتاده بود و به مغز خود فشار می‌آورد تا بداند آلمان باید با کدام دشمن مذاکرات صلح را آغاز کند، با شوروی یا با دولت‌های غربی؟ و درباره لزوم چاره جویی برای صلح، پشت سر هیتلر حرفی نمی‌زد، بلکه به قدر کافی شجاعت داشت که افکار خود را به پیشوا ابراز کند.

گوبلز در ۱۰ سپتامبر ۱۹۴۳ پس از احضار شدن به قرارگاه پیشوا، موضوع امکان مذاکرات صلح را برای نخستین بار در دفتر خاطرات خود وارد کرد: 'مسئله این است که نخست باید به کدام سو رو آوریم، به روس‌ها یا به انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها؟ ما باید به شکلی تشخیص دهیم که جنگ موفقیت آمیز با هر ۲ طرف مشکل خواهد بود'. او هیتلر را درباره احتمال حمله متفقین در غرب و وخامت اوضاع در جبهه روسیه کمی آزرده خاطر یافت: 'آنچه ما را بیش از هرچیز می‌آزارد این است که کوچکترین اطلاعی درباره ذخایر قوای شوروی نداریم، من مشکوکم که آیا تحت این شرایط ما خواهیم توانست لشکرهایی از شرق به سایر صحنه های نبرد اروپا بفرستیم یا خیر'. او پس از گنجاندن بعضی از عقاید خود در دفتر خاطراتش، با هیتلر تماس گرفت: 'از هیتلر پرسیدم که آیا میتوان دیر یا زود با استالین کنار آمد؟ او گفت فعلا خیر. به هرحال پیشوا چرا معتقد است که مذاکرات با انگلیسی‌ها آسانتر خواهد بود تا با روس‌ها، او می‌پندارد که انگلیسی‌ها عاقل خواهند شد. من استالین را ترجیح می‌دهم زیرا که فکر او از لحاظ سیاسی عملی تر است. چرچیل یک ماجراجوی خیال پرداز است که با او نمی‌توان مذاکره کرد'. در این لحظه ی تاریک بود که هیتلر و گوبلز به یک امید ضعیف دل بستند، به این امید که میانه متفقین به هم خواهد خورد، که بریتانیا و آمریکا از احتمال تسلط شوروی بر اروپا به وحشت خواهند افتاد و برای نجات اروپا از بلشویسم به آلمان ملحق خواهند شد. هیتلر در جلسه ای که با دونیتس داشت این امکان را با او مطرح کرد و حالا آن را با گوبلز در میان نهاد.
 
 گوبلز نوشت: 'انگلیسی‌ها خواهان یک اروپای بلشویک نیستند، به محض اینکه تشخیص بدهند چاره ایشان منحصر به انتخاب میان بلشویسم و نازیسم است بدون شک به سازش با ما متمایل خواهند شد، چرچیل ضد بلشویک است و همکاری او با مسکو فقط بر حسب مصلحت است'. هیتلر و گوبلز فراموش کرده بودند که در ابتدا چه کسی با مسکو همکاری کرده و چه کسی شوروی را به جنگ کشانده بود. گوبلز ادامه داد: 'دیر یا زود ما باید با مسئله تمایل به یک دشمن یا یکی دیگری رو به رو شویم. آلمان هیچوقت اقبال فاتح شدن در ۲ جبهه را نداشته است و این بار هم چنین اقبالی نخواهد داشت. پیشوا گمان نمی‌کند که فعلا مذاکرات به نتیجه برسد، انگلیس هنوز به سر گیجه نیفتاده، در شرق وضع ما نامساعد است، فعلا استالین چیره است'. آن شب او با هیتلر تنها شام خوردند: 'من از پیشوا پرسیدم که آیا حاضر است با چرچیل وارد مذاکره شود؟ او گمان نمی‌کند که مذاکره با چرچیل به نتیجه‌ای برسد زیرا که او سخت به نظرات خصمانه خود پایبند است و به علاوه از روی نفرت کار می‌کند نه از روی عقل، پیشوا مذاکره با استالین را ترجیح می‌دهد اما تصور نمی‌کند به موفقیت بیانجامد. من به پیشوا گفتم که وضع هر چه باشد ما باید با یک طرف یا طرف دیگر مصالحه کنیم، ما باید به نحوی خود را از تنگنای ۲ جبهه بیرون بکشیم'. این کار مشکل تر از آن بود که آنها بتوانند تشخیص دهند اما در آن شب هیتلر پرده بدبینی را انداخت و فکر کرد که صلح چه اندازه شیرین است، پیشوا حتا آرزومند صلح بود، او گفت که بس شاد خواهد شد اگر بتواند بار دیگر با محافل هنری تماس یابد، شب ها به تماشاخانه برود و سری به باشگاه هنرمندان بزند. آنها تنها کسانی در آلمان نبودند که با ورود جنگ به پنجمین سال خود به فکر فرصت ها و تحصیل صلح بودند، توطئه‌گران ضد نازی نیز اکنون در همین فکر بودند زیرا می‌دیدند جنگ دارد به زیان آلمان تمام می‌شود، آنها در صدد برآمدند که کاری بکنند و تنها کشتن هیتلر را راه چاره می دیدند‌.
 
با فرارسیدن ۱۹۴۴ با اطمینان به اینکه ارتش متفقین در همان سال به اروپا پیاده خواهند شد و ارتش سرخ به مرزهای آلمان خواهند رسید و شهرهای بزرگ و کهن آلمان به واسطه بمب افکن های متفقین با خاک یکسان خواهد شد، توطئه‌گران با کمال ناامیدی کمر همت بستند و تصمیم گرفتند هیتلر را بکشند و رژیم او را پیش از آنکه بتواند آلمان را به پرتگاه نیستی بکشاند از ریشه بیاندازند، آنها می دانستند که به تباهی کامل آلمان چیزی نمانده است، فردریش گوردلر (عکس) یکی از مخالفان قدیمی نازی که اکنون دوباره فعال شده بودند بعد از بازدید از نواحی بمباران شده در نامه ای به ژنرال کلوگه نوشت: 'ساختن دوباره این شهرها کار ۱۰۰۰ سال است، اکنون چیزی بیش از مشتی خاک وجود ندارد'. او در نامه خود به آن ژنرال استدعا کرد که برای پایان دادن به دیوانگی هیتلر به آن‌ها بپیوندد.
 
 در ۱۹۴۳ توطئه‌گران چندین بار سعی کردند هیتلر را ترور کنند، بهترین فرصت زمانی بود که آنها در هواپیمایی که هیتلر را به جبهه شرق می‌برد بمبی کار گذاشتند اما بمب منفجر نشد و این فرصت برای آنها از دست رفت. توطئه‌گران از ژنرال‌ها دست کشیده بودند زیرا از آنها ناامید شده بودند و مطمئن بودند که آنها از قدرت نظامی خود برای ساقط کردن پیشوا استفاده نخواهند کرد، مثلا در یک ملاقات محرمانه در نوامبر ۱۹۴۲ در جنگل اسمولنسک، گوردلر که نیروی محرکه توطئه‌گران بود با ژنرال کلوگه فرمانده گروه ارتش های مرکزی در جبهه روسیه مذاکره کرد و از او خواست که با توطئه‌گران همکاری کند، آن ژنرال که تازه از پیشوا هدیه های شایانی گرفته بود ابتدا موافقت کرد اما چند روز بعد منصرف شد و به ژنرال بک در برلین نوشت که روی او حساب نکنند. چند هفته بعد توطئه‌گران کوشیدند تا ژنرال پائولوس را که ارتشش در استالینگراد محاصره شده بود ترغیب کنند تا در اعلامیه‌ای از ارتش بخواهد هیتلر را که مسبب این وضعیت بود براندازند. آنها تصور می کردند او طوری از رفتار هیتلر سرخورده شده که چنین کاری را خواهد کرد، پیام مخصوصی از طرف ژنرال بک به وسیله یک افسر که به آن شهر محاصره شده پرواز کرد فرستاده شد اما واکنش پائولوس در برابر این تقاضا عبارت بود از ارسال پیام های رادیویی درباره وفاداری خود به پیشوا. آن ژنرال فقط وقتی از خواب غفلت بیدار شد که در اسارت روس‌ها به مسکو وارد شده بود. توطئه‌گران که از او ناامید شده بودند به کلوگه و مانشتاین امید بستند، آن دو پس از وقوع بدبختی استالینگراد به راستنبورگ پرواز کردند تا طبق قرار قبلی از پیشوا بخواهند فرماندهی جبهه را به آنها واگذار کند، اگر این اقدام به موفقیت می‌انجامید علامتی بود برای کودتا در برلین، یک بار دیگر توطئه‌گران دستخوش افکار بی اساس خود شدند، آن ۲ ژنرال به قرارگاه هیتلر پرواز کردند اما فقط برای تأیید وفاداری خود به پیشوا. بک با تلخی چنین گلایه کرد: 'آنها به ما پشت کردند'. بر او و دوستانش آشکار بود که هیچ گونه کمکی از فرماندهان جبهه نمی‌توانند انتظار داشته باشند، پس با ناامیدی به تنها منبع باقیمانده یعنی ارتش داخلی روی آوردند.
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان