کد خبر: ۱۹۴۳۷
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۹-08 September 2020
مصاحبه محسن مبصر با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار چهارم
عصراسلام: واقعه جالب یکی هم وقتی بود که امینی آمد سرکار و دانشگاه تهران باز هم شلوغ شد. البته چند دفعه ‌این نخست‌وزیرها را حبس می‌کردند تو دانشگاه می‌خواستند بکشند من خودم می‌رفتم و در می‌آوردم. 

یک دفعه اتوموبیل مرحوم اقبال را آتش زدند بعد از آن، امینی را که حبس ‌کرده بودند آنجا، این خودش می‌گفت: «به من کاری ندارند.» ولی وقتی که رفت تو پدرش را درآوردند. یعنی ریختند دورش شروع کردند به سنگ انداختن و رفت قايم شد و متوسل شد به من، من رفتم آوردمش بیرون.

آن‌وقت دانشگاه که شلوغ می‌شد يک مصونیت خیلی خیلی بی‌منطق به دانشگاه داده بودند که پلیس نمی‌تواند وارد دانشگاه بشود و خوب ما هم مجبور بودیم که این چیز را رعایت بکنیم، اجازه نمی‌دادیم که پلیس وارد دانشگاه بشود.

و هروقت هم شلوغ می‌شد محاصره می‌شد دانشگاه. خوب آن روز یادم هست و چون پلیس هم نداشتیم واحد‌هایی از ارتش در اختيار من می‌گذاشتند. دراختيار رئیس پلیس بود. آن دیگر ارتشی نیست مسئولیتش با ارتش نیست. برای کمک به من فرض بفرمایید ژاندارمری که گردان می‌فرستاد.

س- چند نفر؟ 

ج- يکصد و هشتاد نفر، یک گردان می‌فرستاد معمولاً آن چتربازها را می‌آوردیم آنجا و در اختیار من می‌گذاشتند، یعنی به حرف من می‌رفتند اگر فرمانده‌شان می‌گفت بزن حق نداشتند بزنند من به فرمانده‌شان می‌گفتم او می‌زد. 

آن روز چتربازها در جبهه دانشگاه بودند به حساب و دانشجویان هم خیلی شلوغ کرده بودند. به اینها سنگ می‌زدند اينها هم حق نداشتند، اسلحه هم به آنها نداده بودم. هی من دستور می‌دادم که یک کمی ‌فاصله بگیرید که سنگ اثر نکند به شما.

س-  شما هم در محل بازدید می‌کردید یا از دفتر ستاد این کار را می‌کردید؟ 

ج- حتماً، نخیر، حتماً. می‌رفتم آنجا دو دفعه سه دفعه می‌رفتم آنجا چون اداره‌ام  هم تو خیابان شاهرضا بود، البرز، آنجاست - پلیس تهران آن‌وقت آنجا بود. و اینها عصبانی می‌شدند دیگر. 

خوب روحیه سربازی هم چیز عجیبی است دیگر و من هم هیچ‌وقت نمی‌خواستم که روحیه سرباز  را بکشیم و یا درگیر بکنیم اینها را یا مردم همان اشتباهی که کردند و سربازها را برای مدت چندین ماه در مقابل مردم مذهبی قرار دادند که این چه شد؟ حالا به موقع تعریف خواهم کرد برای شما.

اینها هی این دانشجویان فحش دادند و فلان و بند و بساط و بالاخره آن‌قدر کرده‌اند که واحد چترباز تحریک شد و حمله کرد به دانشگاه، رفت داخل دانشگاه بدون دستور، تمرد.

به من تا اطلاع دادند خودم را رساندم. خودم را رساندم. آنجا و جمع‌آوری کردم و دادوبیداد کردم حتی همان‌جا همه فرمانده‌هایی که این کار را کرده بودند عوض کردم و از این حرف‌ها خيلی شديد. 

آقای دکتر امینی تصور می‌کرد که این مسئله چيده شده، همان نظری که آقای شریف امامی ‌داشت که او را عوض بکنند از کار بیاندازند. گفتند كه اين پلیس تهران برای این رشد تحریک کرده و نمی‌دانم وارد شده که در کار دولت فلان بکند. 

خب در این جور مواقع تكليف رئيس شهربانی یا تکلیف مثلاً اعلي‌حضرت خیلی مشکل است دیگر. از يك طرف خب باید جواب داد، به دولت باید جواب داد. یک کمیسیونی معین کردند که سرتیپ وفا بود، یک نفر وزیر دادگستری بود و يک نفر دیگر هم بود که از من بازجویی بکند. تحقیق کمیته اصلاً مرا دعوت کرد به تحقيق که محرک اینکه رفته بودند تو چه بوده؟ البته من ثابت کردم که هیچ خبری نبوده و هیچ طوری هم نشده.

در آن دوران ما رئیس پلیس تهران بوديم... وضعیت بسیار افتضاحی بود در شهر، در تمام ایران هر روز دانشگاه اعتصاب می‌کرد، شلوغ می‌کرد. زدوخورد داشتیم. هیچ امنیت در تهران وجود نداشت. در شهرستان‌ها هم همین‌طوری بود و ما هفته‌ای هفت روز دائماً مشغول مبارزه با شورشیان بودیم، شورشيانی که هیچ کاری هم نمی‌توانستیم بکنیم.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان