کد خبر: ۱۹۴۰۳
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۸-06 September 2020
اردیبهشت ماه ۱۳۷۶ من و همسرم زندگی مشترک خود را آغاز کردیم و از همان موقع سفرهای ما آغاز شد. اولین سفر ما به منچستر بود جایی که همسرم قرار بود درس دکترا بخواند. در بحبوحه دلتنگی و نداشتن تجربه زندگی در خارج کشور بعد از چند ماه متوجه شدم پسرم را باردار هستم و این نقطه امید و روشنایی در زندگی ما شد.
در آخرین روزهای تابستان و در انتظار پاییزی زیبا، ۲۹ شهریور ۱۳۷۷ (September 20, 1998) و در بیمارستان St. Marys منچستر قدم به دنیا نهاد. نامش امیرارسلان شد. ولی بخش کنسولی سفارت ایران در لندن به بهانه عدم وجود "نام امیر ارسلان نامش را امیر نهادند

خاطره خوبی از مهربانی امیر ۳ ساله دارم روزی از من پرسید مامان مورچه‌ها در سرمای زمستان غذا از کجا میارن؟ و من بهش گفتم به سختی پیدا می‌کنند. بعد از چند روز دیدم در حال تلویزیون نگاه کردن و غذا خوردن مرتب بیرون می‌رود و برمی‌گردد. بیشتر دقت کردم و متوجه شدم در زیر پنجره جایی که از دید پنهان بود ولی مورچه‌ها در حال رفت و امد برای انها غذا می‌گذاشت..

عاشق و هوادار پروپا قرص تیم فوتبال منچستریوناتید بود و همیشه با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد. دوستانش در مورد امیر می‌گویند در اولین برخورد کمی خجالتی بنظر می‌آمد ولی با شناخت بیشتر، تازه پی بردیم که چقدر امیر باهوش و همیشه باعث شادی دوستانش می‌شد تمام استادان و دوستانش در مورد امیر می‌گویند که او Social Butterfly داشت و همیشه هر کس که به کمک نیاز داشت می‌توانست به امیر فکر کند. 

اخذ مدرک ساینس برای ورود به پزشکی لازم است، سال دوم دانشگاه که باید از بین گرایش‌های مختلف ساینس شاخه‌ای را انتخاب می‌کرد به قولی همیشه به آپشن A و B فکر می‌کرد و انتخابش گرایش بایوتکنولوژی بود.

در نیمه‌های سال دوم در حالی که مصمم به ادامه در پزشکی بود، روزی با ایده جدید به خانه آمد "راه اندازی استارت اپ در زمینه موسیقی” با مخالفت ما از پس‌انداز و هزینه شخصی به این فعالیت ادامه داد و خیلی هم با علاقه در این زمینه پیشرفت کرد تا جایی که دو هفته قبل از رفتن به ایران از آمازون ایمیلی دریافت کرد مبنی بر ابراز علاقه و کسب اطلاعات بیشتر در مورد اپلیکیشن تا امکان همکاری بیشتر فراهم گردد.

امیر در تابستان ۲۰۱۹ امتحان M-CAT (برای ورود به دانشکده پزشکی ضروری است) خود را پاس کرده بود و فقط سه ترم دیگر تا پایان فارغ‌التحصیلی ساینس با گرایش بیوتکنولوژی داشت.

ابتدا قرار نبود امیر به ایران بیاید، بعد ابراز علاقه کرد تا بعد از چهار سال و نیم دوری به ایران سفر و دیداری تازه کند. به علت امتحانات پایان ترم نمی‌توانست همراه ما باشد و چندین روز بعد از ما به ایران آمد و برای برگشت هم به دلیل حضور در کلاس دانشگاهی مهم در روز جمعه، سه روز زودتر از ما، چهارشنبه هشتم ژانویه مسافر پرواز به تورنتو بود.

در خداحافظی راه برگشت، گفتم امیر جان آخر هفته بیا خونه (از کینگستون به تورنتو) منتظرت هستیم، به من گفت مامان ساعت ۹:۳۰ میرسم کییف و بهت زنگ میزنم نگران نشی چون یه کم طول می‌کشه تا اینترنت پیدا کنم.

من و همسرم هنوز آخر هفته‌ها منتظر آمدن "امیر” تک فرزندمان، ستاره زندگی‌مان، تمام خاطرات و تلاش‌های گذشته‌ و همه اُمیدهای آینده. به خانه برگردد و با نگاه نافذ و درخشانش بخندد و بگوید اینها همه خواب بود …

امیرجانم، با کوله‌باری پُر از اُمید، آرزو و بهمراه رویاهای شیرین و بلندپروازانه مسافر پرواز شماره PS 752 هواپیمایی اُکراین از تهران به مقصد تورنتو، با شماره صندلی 4A و رهسپار کانادا شد.

اما دریغا از بازی روزگار و ستم ظالمان، که این روزها عزیزترینم پسرکم که از دبستان تا بحال، در گوشه کاغذی و فقط با یک خودکار یا مداد ساده طرح‌های فی‌البداهه‌ای هم‌مانند خودش شگفت‌انگیز و رویایی خلق می‌کرد، در گوشه‌ای از Elgin Mills Cemetery در شهر ریچموندهیل زیر خاک آرامیده، ولی هر لحظه حضورش را در کنار خودم حس می‌کنم. امیر نازنینم.

نویسنده: آزاده حیدری پور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان