کد خبر: ۱۹۳۷۲
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۷:۴۷-05 September 2020
هارون یحیی محقق بزرگ و نویسنده ی نام آور ترک، ریشه های فراماسونری را به فرقه ی شهسواران معبد متصل کرده است. چنین اظهار می کند: «شهسواران معبد هنگامی که در اورشلیم بودند دچار تغییرات زیادی شدند. ریشه ی این تغییرات رازی بود که در معبد سلیمان در بیت المقدس جایی که در خرابه های آن دست به کاووش زده بودند می باشد.
در آنجا به دستنوشته هایی حاوی رسم های اسرارآمیز یهودیت و مصر باستان و دیگر دست نوشتهای دست یافته که دیدگاه آنها را نسبت به جهان تغییر داد و فرقه به تدریج به عقاید مسیحیت مرتد شدند و به مراسم جادوگری و جادوی سیاه روی آوردند که همان دیدگاه کابالا است.» او اضافه می کند: «ریشه های کابالا به مصر باستان باز می گردد، کابالا سنتی بود که برخی از رهبران بنی اسرائیل آن را در مصر باستان آموختند و به صورت شفاهی نسل به نسل منتقل گردید. طبق نظریه ی تئودور ریناخ مورخ یهودی: «کابالا، یک سم بی سر و صدا بود که وارد عروق یهودیت گردید و تمام آن را آلوده کرده است». (یکی از بدترین انحرافات ذهن بشر)
همچنین، هارون یحیی بر فلسفه ی الحادی ماتریالیسم، نظریه ی تکامل، ناتورالیسم، تکیه دارد».


ولی ما علاوه بر تأییدات نظرات ایشان معتقدیم که ــ فراماسونها حتی از آنچه که ایشان اثبات می کنند هم منحرف تر هستند. ــ دین ایشان دین کفر است ــ حیرام که در جامه ی پدر فراماسون ها ظاهر می شود، و ریخته گر فلزات مس و آهن است، ماهیت انسانی نداشته ــ معمار بزرگ کائنات که معبود اصلی فراماسونری است بطور حتم خالق جهان نیست شیطانی است که معابد خود را در کنار معبد سلیمان قرار داده، انجمن های سری را که متأثر از مکتب کابالیست ها می باشند و در خفا کار می کنند را به وجود آورده تا همه را به سوی حکومت واحد جهانی تحت نیروهای خود سوق دهد تا قوانین خدا از زندگی بشر رخت بسته و قوانین او حاکم تفکرات انسان شود.
اثبات ما بر پایه کتابهای مرجعی است که قطعات اقتباس شده آن را همچون قطعات پازل کنار هم گذاشته، تا خواننده خود نتیجه مطلوب را از آن برداشت نماید، انشاءالله!
1 : تشکیلات فراماسونری

ماسون یعنی بنا. فراماسون که بمعنی بنای آزاد است یکی از قدیمی ترین انجمنهای سری و پرعضوترین و ثروتمندترین آنهاست. می گویند آغازش از زمان حضرت سلیمان و نوح بوده بعضی هم عقب تر رفته مدعی هستند که همزمان با پیدایش بشر بوده است.
تاریخ ماسونی (1): در نشریه شرق بزرگ سال 1923 شماره 6: «برای دستیابی به تاریخ ماسونی، به ارقام تاریخ معمولی عدد 4000 اضافه می گردد، بدین وسیله بطوریکه در تورات نیز آمده است، تاریخ و تقویم ماسونی تا آغاز خلقت بشر به عقب کشیده شده است برابر تقویم ماسونی ماه مارث اولین ماه سال، و فوریه آخرین ماه است... .
در سالهای اخیر قطعه موزائیکی از شهر بمبئی بدست آمده که دارای نقوش آثار فراماسونری است این شهر که در نزدیک جنوب ناپل است در سال 79 پیش از میلاد مسیح در زیر خاکستر و مواد مذاب آتشفشان وزوو پوشیده شده بود. این یک مدرکی است که قدیمی بودن این جمعیت را اثبات می کند.
فراماسونری نظری (2): تاریخ رسمی فراماسونری که با وضع کنونیش پیوند دارد، از سال 1717 میلادی آغاز می شود. چهار لژ عمده ی فراماسونری در لندن گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند در یک لژ به نام «لژ اعظم متحد شوند. بدین ترتیب، فراماسونری فلسفی یا نظری تشکیل و جانشین ماسونری عملی می شود. از این سال به بعد است که سایر مردم با مذاهب مختلف در آن راه می یابند. در ظرف نیم قرن بعد از تأسیس لژ اعظم، فراماسونری نه تنها در قاره اروپا بلکه در آمریکا و آسیا نیز منتشر می گردد.

یکی از خصوصیات پرمعنای فراماسونری در دوره بعد از سال 1721 این بود که عالی ترین سالاران آن از طبقه اشراف بودند و این موضوع بلاتردید موجب گردید که این جمعیت از احترام و توجه بیشتری در جامعه برخوردار شود خیلی بیشتر از آنچه که ماسونهای صرفاً عملی بدان نائل شده بودند. یکی از چهار لژ قدیمی که لژ بزرگ را بنا نهادند بریاست دوک آف ریچموند تشکیل می شد و دوک نامبرده سمت استادی آن لژ را داشت اکثر اعضای آن مردان صاحب عنوان و افسران ارتش بودند. نخستین استاد اعظم یعنی (آنتونی سایر) امین خیرات و مبرات بود.

دومین استاد اعظم که سپس چهارمین استاد اعظم نیز بود یعنی جرج پاین مردی بود باحتمال قوی ثروتمندتر از آنتونی سایر و در اواخر عمر وزیر دارایی بود. سومین استاد اعظم دکتر ج ــ تی. دزاگولیرز کشیش بود و او مردی متشخص و عضو انجمن سلطنتی و کشیش مذهبی دوف آف چندوس و شاهزاده ولز بود جانشین او در سال 1721 دوک آف منتاگو بود. از آن به بعد همواره بزرگان ایرلند و اسکاتلند و بزرگان انگلیس به کرسی ریاست لژ اعظم جلوس می کردند. از 1782 تا 1813 والاحضرت دوک آف کمبرلند و والاحضرت شاهزاده ولز و والاحضرت دوک آف ساکس بر کرسی ماسونی تکیه زده اند. از 1753 تا 1813 یک لژ اعظم رقیب نیز موجود بود ولی این دو لژ اعظم تحت هدایت استاد اعظم پیشین دوک آف کنت با هم ادغام شدند و دوک آف ساکس استاد اعظم آن دستگاه واحد جدید التأسیس گردید. پس از فوت شاهزاده نامبرده که در سال 1843 اتفاق افتاد بجای او ارل آف زتلند برقرار شد و بعد از او مارکوئس آف ریپن جانشین وی گردید ولی او استعفا داد و شاهزاده ولز بجای او استاد اعظم شد. چندی نگذشت که این شاهزاده بنام ادوارد هفتم پادشاه انگلستان گردید و از ریاست جمعیت ماسونی انگلیس کناره گیری کرد و بجای او دوک آف کنات معین شد. از سال 1737 تا 1907 تقریباً 16 شاهزاده از خاندان سلطنتی انگلستان به جمعیت برادری ملحق شده اند... صورت بزرگ استادان پیشین که تا نیمه قرن بیستم تکمیل شده شامل اسامی هشت شاهزاده است که بعداً به سلطنت رسیده اند بدینقرار:

جرج چهارم ــ ادوارد هفتم ــ ادوارد هشتم و جرج ششم پادشاه انگلستان (پدر ملکه ی کنونی) همچنین ادینبورد، همسر ملکه ی کنونی نیز وابسته به فراماسونری است.
اسکار دوم و گوستاو پنجم پادشاهان سوئد
فردریک هشتم و کریستیان دهم پادشاهان دانمارک
در ایالات متحده آمریکا فراماسونری برای نخستین بار با ورود استعمارگران انگلیسی و ایرلندی و اسکاتلندی در آغاز سده هیجدهم پدیدار شد. در سال 1734 بنیامین فرانکلین که در آن موقع 28 سال داشت به سمت استاد اعظم پنسیلوانیا انتخاب شد. شمار زیادی از رؤسای جمهور آمریکا ــ از جرج واشینگتن نخستین رئیس جمهور تاکنون فراماسون بوده اند.
نفوذ باورهای مصریان، قوم بنی اسرائیل و فراماسونها در بنیان گذاران کشور آمریکا (3):
دولت ایالات متحده آمریکا در چهارم جولای 1872 میلادی، با همبستگی تنها 13 ایالت اعلام استقلال نمود. بنیان استقلال کشور آمریکا را فراماسونهایی با پیروی از مکاتب فلاسفه یهود و مسیحیت و با بهره گیری از آموزشهای مکاتب فیثاغورث، افلاطون، دارالعلم اسکندریه و سرانجام با الهام از باورها و آیین های فرقه های اسن، روزی کروسین، کابالیست پایه گذاری نموده اند.
نفوذ باورهای فراماسونها که خود از مکاتب یاد شده بیش از همه متأثر از اعتقادات و آموزشهای فرقه کابالیست می باشند، در تدوین قانون اساسی آمریکا و همچنین در تهیه طرح، نقوش و تصاویر مهر رسمی اسناد و مدارک دولتی آمریکا و نیز اسکناس تک دلاری که اقتصاد آن کشور بدان وابسته است، به روشنی مشاهده می شود.

پیش نویس اعلامیه استقلال کشور آمریکا توسط بنیامین فرانکلین دانشمند، سیاستمدار، نویسنده و همچنین رئیس پیشین لژ فراماسونری ایالت پنسیلوانیا نوشته شده است.

جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور برگزیده آمریکا، همچنین 12 تن از ژنرالهای بلندپایه وی، از اعضاء لژهای فراماسونری بوده اند... پس از اعلام استقلال کشور آمریکا و تشکیل کنگره نوبنیاد این کشور در سال 1776 میلادی، سه کمیته فرعی از سوی کنگره مأمور بررسی و گزینش طرحهایی برای آرم و مهر اسناد مدارک رسمی دولت آمریکا شدند.

نخستین نشست کمیته های یاد شده در سال 1776 میلادی، با شرکت و حضور فعال و پیگیر مسئولین و اعضاء لژهای فراماسونری تشکیل شد و پس از 6 سال تبادل نظر و بحث های طولانی، سرانجام به سال 1783 نقوش و تصاویری را بشرح زیر برای تصویب نهایی به کنگره پیشنهاد نمودند.
ــ گنجانیدن نقش بخشی از هرم گیزا در برگیرنده 13 رده سنگ چین آن در سمت چپ اسکناس یک دلاری، به گونه ای که رأس هرم دارای فاصله چشمگیر از بدنه بوده و پیرامون خود را پرتوافکنی نماید.

ــ گنجانیدن چشمی درشت و کاوشگر در میان رأس هرم.
به گفته ی فراماسونهای طراح این نقش، این چشم به منزله دیدگان ایزد توانا The Eye of Providence می باشد که جهانیان را با نگاهی اندیشمندانه و هوشیارانه می نگرد. لازم به یادآوری است، این چشم یکی از نشانه های شناخته شده لژهای فراماسونری بوده و از دیدگاه ظرفا نگاهی نگران و آزمند است که در پهنه گسترده گیتی در جستجوی منابعی دست نخورده و احتمالاً ناشناخته در کشورهای دورافتاده جهان می باشد.

ــ گنجانیدن حروف و اعداد 1776 MDCCL XXXVI به نشانه ی سال استقلال آمریکا پیش از آغاز نخستین رده سنگ چین در تصور هرم.
ــ گنجانیدن عقاب ویژه آمریکا در سمت راست اسکناس یک دلاری، به گونه ای که تعداد 13 ستاره در دایره ای که در بخش فوقانی عقاب قرار دارد جای داده شوند. 13 برگ زیتون نیز در هر یک از پنجه ها و 13 پر در انتهای دم عقاب مشاهده شوند.
ــ گنجانیدن جمله «به خدا ایمان داریم» . In God We Trust یا مرامنامه مشهور فراماسونها در میان اسکناس یک دلاری.
افزون بر نقوش و تصاویر یاد شده، کنگره گنجانیدن کلمات قصار در دایره هایی که هرم و عقاب را در دو سوی اسکناس یک دلاری در برگرفته اند، را نیز تصویب نمود.
کلمات قصار، سخنان برگزیده ای از سوی بزرگ مردانی می باشند که تاریخ آمریکا را تدوین و خود به احتمال بسیار زیاد متأثر از باورهای مکاتب و فرقه های گوناگون بوده اند. این سخنان دربرگیرنده رهنمودهای مذهبی، ملی و سیاسی برای نسلهای اینده کشور آمریکا بشرح زیر می باشند.
ــ نقش جمله «موافقت همگان» (ANNUIT COEPTUS or Comments for Things) در بخش فوقانی دایره ای که رأس و بدنه هرم را در برگرفته است.

ــ نقش جمله «جامعه ای با نظام نوین» (NOVUS ORDO SECLORUM or New Society Order) در بخش پایین دایره.

نقش جمله «نظام جوشیده از درون چندین نظام» (E. PLURIBUS UNUM or Made Out of Many) در منقار پرنده به گونه ای که در روی بالهای گسترده عقاب قرار گیرد.
یادآوری می شود، به گفته ی نمایندگان کنگره آمریکا هنگام تصویب ویژگیهای مهر اسناد رسمی دولت آمریکا تنها شماره 7 تن از اعضاء لژهای فراماسونری حضور داشته اند. ولی گزارشهای به دست آمده از دیگر منابع بی طرف گویای حضور تعداد بیشتری از فراماسونها هنگام تصویب این طرح می باشد.
نظم نوین جهانی (4)

«این متن گزیده ای است از En Route to Global Occupation نوشته ی گری اچ کاه، که در سال 1992 در هانتینگتون هاوس به چاپ رسید:

«نظم نوین جهانی، آرمان بزرگی است؛ ملت های مختلف در سایه ی آرمانی مشترک گرد هم می آیند تا به اهداف جهانی بشریت: صلح، امنیت، آزادی و حکومت قانون دست یابند... تنها ایالات متحده ی آمریکا، موقعیت اخلاقی و امکان حمایت از آن را دارد» به نقل از جورج بوش (پدر) در روزنامه ی لوس آنجلس تایمز 18 فوریه 1991.

«واژه ی نظم نوین جهانی، از آغاز پیدایش سی. اف. ار (شورای روابط خارجی) به طور خصوصی توسط این سازمان برای توصیف حکومت آینده ی جهانی مورد استفاده قرار گرفته است. اما اعضای سی. اف. ار، از سال 1990 شروع به استعمال این واژه برای اولین بار کردند تا مردم را برای آن چه پیش رو است مهیا سازند...

در بیان نظم نوین جهانی باید گفت که این عبارت از زمان ویزهاپت توسط فراماسونری اشراقی IIIuminized Freemasonry برای تأکید بر حکومت آینده ی جهانی استعمال می شده است، حکومتی که به مجرد برقراری آن، ضد مسیح بر آن حکمرانی خواهد کرد. یکی از نمادهای محرمانه ی فراماسونری اشراقی (IIIuminati- Enlightened Ones («Enlightened» by Satan) که نشانگر این پیام است، در زمان تصدی فرانکلین دی. روزولت، در پشت اسکناس های یک دلاری قرار داده شد.

روزولت خود، فراماسون درجه سی و سه بود و مشارکت نزدیکی با سی. اف. آر. داست. این نماد ماسونی متشکل از یک هرم و چشم تمام نمای اسیرس یا بعل در بالای آن است.
در زیر هرم، این جمله به زبان لاتین نوشته شده است: NOVUS ORDO Seclorum؛ یعنی نظم نوین دوران (یا نظم نوین جهان).

«در زمانی که این مهر طراحی شد، نظم نوین جهانی هنوز در مراحل نخست شکل گرفتن بود و هنوز تکمیل نشده بود. این مفهوم به صورت نمادین بیان شده است، به این شکل که سنگ فوقانی از مابقی هرم جدا قرار گرفته است. اما به مجرد آن که نظم نوین جهانی شکل گرفت و حکومت واحد جهانی در جای خود قرار گرفت، سنگ فوقانی نیز به مابقی هرم ملحق شده نمادی از تکمیل کار خواهد بود. در این هنگام، سلسله مراتب فراماسونری و انجمن های سری، که به ساختار یک هرم می ماند، تکمیل می شود و ضد مسیح بر کرسی قدرت در رأس هرم جلوس خواهد کرد. در ادامه ی تحقیقاتم، دریافتم که موارد اشتراک سی. اف. آر با اشراقیون بیش از استعمال صرف یک واژه ی یکسان است...

«اگر کسی از پیش، از تأثیر شگرف انجمن های سری در سیاست های جهانی آگاهی نداشته باشد، شاید باور بیش تر این اطلاعات برایش مشکل باشد. اما، بیش از ده هزار ساعت تحقیق مرا به این نتیجه رساند که به سرعت هر چه تمام به سوی حکومت واحد جهانی تحت نیروهای شیطانی که ریشه در انجمن های سری و کهن دارند، سوق داده می شویم.
«این نیروها، با مقاصد فوق العاده اهریمنی، کلاً انتظار دارند که مأموریت خود را در دهه ی 1990 تکمیل نمایند ...».
2 ــ 2: خدای فراماسونری

: بافومه: یکی از اتهاماتی که بر شهسواران معبد وارد آمده و شرح مفصل آن هنگام بازجویی از شوالیه ها زیر شکنجه بیان شده است و شش قرن هم برای خنثی کردن آن کافی نبوده، این است که به شهسواران معبد نسبت می دهند که در مراسم آیین های سری خود بتی می پرستیدند، «به شکل سر انسان با ریش بلند» و آن بت فرض شده که دارای نام عجیب بافومه Baphomet است. همچنین آنها را متهم کرده اند که به این بت «همچون خدای حقیقی، تنها خدایی که قابل پرستش است» نگاه می کردند، این که، بر روی این بت نسل های دانشمند (انسان ــ خدا) بنا خواهد شد.
در فرقه ماسونری انجمنهای دو جنسیتی به نام پالادیوم وجود داشت. در این انجمنها، فقط به آیین پرستش مجدد بت بزرگ قدیمی بافومه اقرار نشده است همانگونه که برخی از اعضاء از جمله کلاول و نهان بینانی مثل کشیش سابق کنستانت (الیفاس لوی) شرح آن را در کتابهایشان داده اند و کتابهایشان بسیار مشهور است.(5)

پالادیسم: در فرهنگ لاروس قرن بیستم چاپ پاریس، جلد 5 ص 329، واژه پالادیسم را چنین ارائه داده است: «پالادیوم: علوم خفیه، آیین شیطان ــ لوسیفر. شیطان همچون فرشته ی نور، خدای بشریت و نیکوکاری است. در ادامه اضافه می کند: پالادیوم نمایش نماد شیطان ــ لوسیفر: پالادیوم در شهر چارلستون آمریکا، بر محراب مثلثی (ژول بوا) برپا شده است.

اوژن وبر در کتاب شیطان فراماسون بازیگر لئوتاکسیل، صص 36 و 37 اطلاعات فراوانی در مورد پالادیسم ارائه داده است:

در واقع در بین خوانندگان ما ممکنست افرادی باشند که ندانند موضوع به چه کسی و به چه چیزی دقیقاً مربوط می شود، هم چنین احتمال دارد از دیانا وگان، و از پالادیسم و مثلث ها بی خبر باشند ــ و نیز کمترین شناختی هم از لمی یا از اکلیدها نداشته باشند. ما برای روشن شدن مطلب به کتاب مرجعی اشاره می کنیم که باز فرصت بازگشت به آن را خواهیم داشت: شیطان در قرن نوزدهم اثر دکتر باتای. اینک آنچه وی راجع به پالادیسم برایمان بیان می دارد:
... در 20 سپتامبر 1870 تأسیس گردید، انجمن سالاران ماسونری قطعاً از این قرار تشکیل یافته، یک رهبر تدوین آیینی، یک بزرگ استاد مدیریت و کاهن بزرگ لوسیفری. همان روز که غاصب اهل پیه مون رم را به تصرف درآورد خواهان لغو قدرت موقت پاپ ها شد... برخورد این دو رخداد ساده نبود، بیشتر یک طرح از پیش برنامه ریزی شده بود. نوعی دخالت مستقیم شیطان به نحوی بسیار بارز و مطمئن بود.
پالادیسم تأسیس شده و اعمال شده بود تا حکومت ضد مسیح را آماده کند. این حقیقتی است اکنون باید تمام دنیا بدانند، اینک وقت آن رسیده که با صدای کاملا‌ً بلند اعلام شود.
با این وجود نباید پالادیسم را که احضار ارواح لوسیفری ماسونی است با تمام دستگاه های گرداننده و عمال سالاران ماسونی را به هم آمیخت. پالادیسم آیین شیطان است در پس ــ لژها، مناسک خاصی در تمام مناسک ها قرار داده شده است. این نوع آیین، یک دین است. سالاران ماسونی دارای نوعی سازمان اداری برتر است، که شامل تشکیلات پیشرفته، حتی بر ورای پالادیسم می باشد...

سپهبد پیک با تأسیس مناسک پالادیک رفرم جدید، علوم خفیه ماسونی را ابداع نکرده است. مناسکی که پیش از 20 سپتامبر 1870 موجود بوده است... اما پس ــ لژها منفرداً و بدون تشکیلات اشتراکی عمل می کردند... ماسون های آشنا به اسرار کیمیاگری، بدون پیروی از قوانین کلی و در مکاتب مختلف پراکنده بودند. آنان گروهی از دید جهانی سازمان یافته نبودند. آلبرت پایک پایه گذار این گروه بندی است. و این اثر اوست، حداقل آنگونه که اجازه باورش را داده است. عمل خود شیطان است حکم کرده که موقع مناسب رسیده که شخصاً وارد عمل شود.»

همان کتاب صفحه 38 و 39: به این ترتیب، در آیین اسکاتلندی موردی را پیش بینی می کنند که، در درجه سی و دومین (درجه شاهزاده، راز نهان)، شاگرد هنوز هدف را در نیافته بود. ... شاهزاده حقیقی، فرمانروای رازنهان، آن کسی است که حدس زده است که معمار بزرگ عالم کسی جز خود لوسیفر رانده شده نیست، این فرد فوراً بسمت پالادیسم بسمت ماسونری کیمیاگری و اسرار خفیه برده خواهد شد.

پالادیسم، تعلیم را در تمام مناسک از هر نوع که باشد کامل می کند، در واقع مناسکی حقیقتاً جهانی است که در آن منحصراً برای کسانی که سری ترین رازها را درک می کنند ذخیره شده است.

لذا، هر فرد که یک بار در مثلث پذیرفته شود، بسرعت راه خود را طی می کند. در تمامی مناسک، به گروه ها نام کلی کارگاه را می دهند، کارگاه در نخستین درجات آمادگی لژ نامیده می شود؛ کارگاه درجاتی که به درجه رز ــ کروا یا معادل آن برده می شود، در این مرحله برگرفتن حجاب از راز آغاز می شود، و لژ را شاپیتر می نامند؛ کارگاه درجات فلسفی و کابالیست ها (تعلیم امور خفیه) که مهمترین درجه کادوش (قدس) است، که در این مرحله عنوان مشاور یا داوران را دارند. و تعلیم فوق العاده روشن است، جز برای افراد کند ذهن. در پالادیسم، این عناوین لژ، شاپیتر و مشاور یا داوران نام مثلث جایگزین شده است. مجمع کادوش پالادیم، اولین درجه لوسیفرین، بدون هیچ توصیف دیگر، مثلث است؛ مجمع رهبران روحانی، دومین درجه ی یک مثلث بزرگ است؛ سپس مجمع کاهن های برگزیده، سومین درجه، یک مثلث کمال می باشد.

معمار بزرگ عالم (6): استفن نایت می نویسد: در حقیقت پروردگار ماسون ها که در جامه ی معمار بزرگ ظاهر می شود نامی خاص و ماهیتی ویژه دارد. دو سوم فراماسونها هرگز به نادرست بودن مطالبی که در مورد معمار بزرگ به آنها گفته می شود پی نمی برند. نام واقعی خدای ماسون ها، و نه ماهیت حقیقی این خدا، به ماسون های درجه سومی گفته می شود که رسیدن به طاق خسروی را برمی گزینند. طاق خسروی نه درجه ی چهارم ماسونری (که استاد محرم نام دارد) بلکه جزیی اضافی بر درجه ی سوم است و فقط حدود یک پنجم استادان بنا به طاق خسروی می رسند. ولی حتی کسانی که «نام بازگو نشدنی» خدای ماسونها به آنها گفته می شود، به ماهیت واقعی آن پی نمی برند. ... در آیین تجلیل نام معمار بزرگ جهان بصورت: «یه بعل آن» JAH- BUL- On برده می شود. (یَهَبَعلُون). این یک عبارت کلی نیست که هر فراماسونی در صورت تمایل بتواند معنی آنرا پیدا کند. بل نامی دقیق و ویژه است. این نام ترکیبی از نامهای سه شخصیت جداگانه است که در یک اسم با یکدیگر درآمیخته اند. هر قسمت این «نام بازگو نشدنی» نماینده ی یک شخصیت از این سه شخصیت است:

یَه JAH: از یَهوَه یعنی خدای یهودیان.
بال BUL: از بعل BAAL خدای زاد و ولد کنعانیان که با «آیین های شهوت آلود و جادوی تقلیدی» تداعی می شود (بعل).

آن ON: از اوسیرس خدای جهان دیگر خدای مرگ در مصر باستان، گرفته شده است، بال، البته «خدای دروغین» است که بنابر مندرجات کتاب عهد عتیق، یهوه برای وحدت قوم بنی اسرائیل با وی مبارزه کرد. ولی مدتی پس از آن، و در حول و حوش صدها سال پس از خلق خدای فراماسونری، شجره شناس قرن شانزدهم، جان ویر، بال را همان شیطان خواند.
نامی رمزی برای شیطان پرستی
نایت پس از شرح مشکلاتی که برای نویسندگان و ناشران کتابهایی درباره ی فراماسونری در انگلستان پیش آمده و پس از اشاره به اینکه اکثر مقام های بالای مذهبی کلیسای انگلیس ماسون بوده اند و راه را برای هر نوع گفت و گو و روشنگری در مورد ماهیت فراماسونری بسته اند از کلاهی که بر سر اعضای ساده ی فراماسونری گذاشته می شود سخن می گوید و می افزاید:
در سه درجه ی اول فراماسونری، فرد را بلافاصله با معمار بزرگ جهان بعنوان خدای فراماسونری آشنا می کنند. بدون تردید او به دلیل شیوه ی تعلیماتش تصور خواهد کرد که این صرفاً یک راه ظریف اشاره به یهوه، الله، یا خدای تثلیثی مسیحیت است. اگر او از خودش بپرسد که چرا این عنوان جزو اسرار ماسونری محسوب می شود، و بنابراین چرا متون ماسونری خصوصاً به «گااوتو» GAOTU اشاره می کنند و صرفآً کلمه ی ساده خدا God را بکار نمی برند احتمالاً چیزی جز یک تغییر شکل بی ضرر را نخواهد دید و شاید (بغلط) حدس خواهد زد که این اسمی است که از روزهای ماسونری عملی باقی مانده، در طول زمان تغییر کرده است.

فقط زمانی که یک استاد بنا به مقام طاق خسروی برسد و عضویت در شاپیتر طاق خسروی را بپذیرد نام واقعی «گااوتو» ( که همانند یهبلعان باشد) به وی گفته می شود. حتی در آن مرحله اکثر افراد از دریافتن این نکته عاجزند که بعمد به سوی این گمراهی سوق داده می شوند که «گااوتو» یگانه خدای ادیان یکتاپرست است... ولی از گزارشهای رهبران ارشد ماسونری و از مطالب نادر پنهانی ویژه ی ماسونهای بلند مرتبه، چنین بر می آید که برادران حتی در میان خودشان نیز آشکارا از آنچه دال بر شیطان پرستی باشد، حرفی به میان نمی آورند. (نایت فصل 25، صص 334 ــ 288).
خدای 33 درجه ای: ماسون ها در هر درجه از درجات طریقت خود تعلیمات مخصوص آن درجه را دریافت می کنند. از جمله در مورد: خدا. همانطور که قبلاً اشاره شد در درجات اولیه به ماسونها گفته می شود همه ی ادیان محترم و هر کس در اختیار هر دینی آزاد است. در مرحله بعد، از درجه ی استاد ماسون به بعد که سیر ماسون در طریقت، وارد مراحل فراماسونی فلسفی یا فراماسونی رمزی می شود تعلیمات سطح بالای ماسونی به ماسون ها داده می شود که همانطور که گفته شد پرستش «یه بعل آن» و یا «گااوتو» که شیطانی در جامه ی خدایان است تعلیم و ترویج می شود. این تعالیم بقدری مخفی و سری است که شجاعترین ماسونها در مصاحبه با استفن نایت از اظهار مطلب مهمی در این مورد به وی خودداری کرده اند.

در درجات بالاتر، پرده ها بالا می رود و ماهیت بخش نیمه الهی معبود ماسونی افشا می شود. این طور:

ــ «طبیعت معماری دارد، که می توان نامهای مختلفی به آن داد از جمله: نیروی مطلقه، الله، خدا، نیروی مقدس، قدرت کلی، کائنات... (ماسونی مدرسه اخلاق ص 12).
ــ «خداوندی که همه چیز را به وجود آورده و کائنات را احاطه نموده، محققاً همان انرژی است: «آ. گ. ا. ص 54).

ــ «ماسونی که مفهوم خداوند را از طریق دانش و خرد درک کرده، دیدگاههای منطقی و اصلی را در مورد اوصاف و احکام ادیان مختلف عرضه داشته است. در حقیقت، ضمن احترام به کلیه ادیان موجود، اساسی ترین و اصلی ترین عقیده ی آنها یعنی ایمان به جاودانگی روح را رد کرده است. علت آن نیز دو امر است، اولاً هر چیزی از ماده به وجود می آید و به ماده برمی گردد. ثانیاً تنها چیزی که از وجود باقی می ماند، ماهیت حقیقی و کمال انسان است» (آ. گ. ا. ص 54) (گروه تحقیقات: فصل 4).
این سخنان تکرار ادعاهای معتقدان به اصالت ماده (ماتریالیست ها) است و انرژی خدا نیست بلکه آفریده ی خداست. ماسون ها به ماتریالیسم، فرضیه ی اولسیون، نظریه ی تحول تدریجی دین معتقدند و وحی و نبوت و ارسال رسل از سوی خدا را باور ندارند و پیامبران را خردمندانی می دانند که تعلیمات خود را از محیط خویش گرفته اند. روح فرشتگان و دیگر مفاهیم دینی را دور از تفکر علمی دانسته در نهایت معمار بزرگ کائنات را که معبود اصلی فراماسونری است انرژی می دانند و با این ترتیبات ماسون ها را در عین بی خدایی به شیطانی در قالب رب النوع شهوت و باروری دلالت می کنند.
2 ــ 2: ماهیت حیرام

در دو کتاب مشهور و معتبر یعنی دائرة المعارف بریتانیا و لاروس بزرگ فرانسه آورده است: «بنا به افسانه های باستانی حیرام معمار معبد حضرت سلیمان پایه گزار فراماسونری بوده و ..». آنها جهت عضویت یک کاندیدای، از افسانه حیران تقلید می نمایند. آن داستان معبد حضرت سلیمان است که به دست معماری به نام حیرام صنعتگری از شهرهای فینیقیه بنام تیر ساخته شد و سه نفر یار بداندیش او را به قتل رساندند، زیرا که از افشاء اسرار استادی به آنها امتناع کرده بود. و جست و جوی قاتل و یا قاتلان وی به قید انتقامجویی از آنان، اساس بسیاری از کارها و فعالیت لژها شده است. استاد حیرام سازنده معبد مقدس یهودیان بعنوان پدر ماسون ها معرفی شده است.

ولی این استاد حیرام کیست؟ که تاریخ درباره اش ساکت است و نیز حیرامی که در تورات ذکرش رفته بیشتر ریخته گر فلزات است تا معمار.

در تورات در کتاب اول پادشاهان7 :40چنین می خوانیم... «و ــ حیرام حوض ها و خاک اندازها و کاسه ها را ساخت پس حیرام تمام کاری که برای سلیمان پادشاه به جهت خانه ی خداوند می کرد به انجام رسانید* دو ستون (ستون بوعز و ژاکین) و دو پیاله ی تاجهایی که بر سر دو ستون بود و دو شبکه به جهت پوشانیدن دو پیاله ی تاجهایی که بر سر ستونها بود* و چهار صد انار برای دو شبکه که دو صف انار برای هر شبکه بود. به جهت پوشاندن دو پیاله ی تاجهایی که بالای ستون ها بود. و ده پایه و ده حوضی که بر پایه ها بود* و یک دریاچه و دوازده گاو زیر دریاچه؛* و دیک ها و خاک اندازها و کاسه ها یعنی همه ی این ظروفی که حیران برای سلیمان پادشاه در خانه خداوند ساخت از برنج صیقلی بود.
خالق بزرگ هم مواد اصلی را به مقتضات سوره سبا آیه 10 «... و آهن را برای او (حضرت داود) نرم گردانیدیم» و سوره سبا آیه 11 «... و چشمه مس را بر او (حضرت سلیمان) جاری گردانیدیم ...» در اختیار آنان قرار داد.
یکی از هزاران هزار اعجاز قرآن مُهری است که بر تمام خبرها زده است. و با این مهر بسیاری از مسائل مبهم تاریخ را پس از تفحص و تحقیق در آیات روشن می کند.
با کاوش در قرآن مجید، در آیات مربوط به حضرت سلیمان، شاید پرده از بسیاری از ابهامات ماسونی برداشته شود. و با شناخت معمار معبد سلیمان، به ماهیت حیرام و معمار بزرگ عالم پی ببریم.
تفسیر المیزان، جلد 33 ــ 4، سوره ی ص آیات 35 الی 40، صفحات 326 الی 328
«گفت پروردگارا مرا بیامرز و به من سلطنت بده که سزاوار احدی بعد از من نباشد البته تو بخشنده ای.

و ملکی را که سزاوار احدی بعد از او نباشد بیان می کند، و آن ملکی است که دامنه اش حتی باد و جن را هم گرفته، و آن دو نیز مسخر وی شدند. و الشیاطین کل بناء و غواص.
یعنی ما شیطان های جنی را برای سلیمان مسخر کردیم، تا هر یک از آنها که کار بنایی را می دانسته برایش بنایی کند، هر یک از آنها که غواصی را می دانسته برایش در دریاها غواصی کند، و لوء لوء و سایر منابع دریایی را برایش استخراج کند».
و سایر طبقات جن را برای او مسخر کردیم، تا همه را غل و زنجیر کند و از شرشان راحت باشد ...».
بنابراین، اولاً، به وضوح از واژه ی بناء که ترجمه ای از ماسون است بیان شده و ثانیاً، شیاطین غواصی که در خدمت حضرت سلیمان بوده، بیان شده است.

در کتاب اول پادشاهان 9: (27 و 28) چنین بیان می دارد: حیرام بندگان خود را که ملاح بودند و در دریا مهارت داشتند در کشتیها همراه بندگان سلیمان فرستاد* پس به اُوفیر رفتند و چهارصد و بیست وزنه ی طلا از آنجا گرفتند برای سلیمان آوردند.*
و نیز در کتاب دوم تواریخ 8: 18 چنین بیان شده است: : آنگاه سلیمان به عصیون جابر و به ایلوت که بر کنار دریا در زمین آدوم است رفت* و حورام حیرام) کشتیها و نوکرانی را که در دریا مهارت داشتند بدست خادمان خود برای وی فرستاد و ایشان با بندگان سلیمان به اوفیر رفتند و چهارصد و پنجاه وزنه ی طلا از آنجا گرفته برای سلیمان پادشاه آوردند.*
تفسیر المیزان جلد 32، سوره ی سبا آیات 14 ــ 11، (صفحات 260 ــ می فرماید:
«(و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه) یعنی و جمعی از طایفه جن چون بعداً فعل جمع به آنها نسبت داده، می فرماید یعملون له، پس معلوم می شود جمعی از جن بوده اند ــ که نزد او و باذن پروردگار او کار می کردند، چون خدا آنها را مسخر وی کرده بود، (و من یزغ عن امرنا) یعنی و هر یک که از امر ما منحرف می شدند و اطاعت سلیمان نمی کردند (نذقه من عذاب السعیر)، از عذاب آتش بوی می چشاندیم» ...، از ظاهر الفاظ آیه برمی آید: همه طوائف جن مسخر وی نبوده اند، بلکه بعضی از جن مسخرش بوده اند. که مراد به عذاب سعیر عذاب آتش دنیا بوده، نه آخرت.
(یعلمون له ما یشاء من محاریب، و تماثیل و جفان، کالجواب و قدور راسیات، الخ)
کلمه (محاریب) جمع محراب است، که به معنای نمازگاه و محل عبادت است، کلمه (تماثیل) جمع تمثال است، که به معنای مجسمه از هر چیز است، و کلمه (جفان) جمع جفته است، که به معنای کاسه طعام است، و کلمه (جواب ــ جوابی)، جمع جابیه است، که به معنای حوضی است که آب در آن جمع شود، و کلمه (قدور) جمع قدر است، که به معنای دیگ طعام است، و (راسیات) به معنای ثابت و پابرجا است، و از بس بزرگ بوده اند، هر یک در جای خود ثابت بوده است.
با تقارن سوره سبا، آیه 13 «(جن ها) برای او هر چه می خواست ار محرابها، و تمثالها، و کاسه هایی چون حوض، و دیگهای ثابت در زمین، درست می کردند، ...».

و کتاب اول پادشاهان کتاب فصل 7 شماره 40: «وحیرام حوض ها و خاک اندازها و کاسه ها را ساخت. پس حیرام تمام کاری که برای سلیمان به جهت خانه خداوند می کرد به انجام رسانید ...» نتیجه می گیریم که عمل حیرام با عمل برخی از جن ها که به اذن پروردگار برای حضرت سلیمان کار می کردند یکی است.

«بعد از آنکه قضاء مرگ بر او راندیم، کسی جنیان را از مرگ وی خبر نداد، مگر موریانه زمین که عصایش را خورد، و او به زمین افتاد، همین که افتاد جنیان فهمیدند: که اگر از مرگ او خبر می داشتند (در این مدت طولانی) در عذابی خوارکننده بسر نمی بردند ...» (سبا ــ آیه ی 14)
بنابراین، می توان گفت که پس از خبر مرگ سلیمان، جن ها در عذابی خوارکننده بسر نمی بردند، به عبارتی دیگر می توان گفت که: جن های بنا و غواص آزاد شده اند! آیا ریشه و منبع تغذیه فراماسونری (بنّای آزاد) را در این "جن بنای آزاد" نمی توان یافت!

جان میلتون در کتاب بهشت گمشده ترجمه ی شجاع الدین شفا صفحات 25 ــ 24 از ابلیسیانی که کار بنایی می کردند، معماران ابلیسی و شیاطینی که به ذوب فلزات می پرداختند تا قالب هایی متنوع را در زمین شکل بخشند سخن دارد:

و کاش در اینجا آن کسان که لاف از چیزی ناپایدار می زنند و با اعجاب بسیار سخن از بابل و از بناهای شاهان ممفیس می گویند توجه بدان کنند که بزرگ ترین این بناها چه از حیث نام آوری و چه از لحاظ قدرت و هنر بسی ناچیزتر از آن بنایند که ارواح مطرود توانند ساخت، زیرا که اینان در ساعتی آن کنند که پادشاهان با تلاش روزان و شبان کارگرانی فزون از شمار در قرنی به دشواری توانند کرد. نزدیک آنجا، در دل دشت، گروهی از ابلیسان با هنری معجزه آسا مواد خام معدنی را در گودال هایی بسیار که با دست خود کنده بودند، و از هر کدامشان رگه ای از آتش مایع دریاچه ی آتشین می گذشت ذوب کردند و هر فلزی را از دیگر فلزات جدا نهادند و کف گداخته را از رویش بگرفتند. دسته ای سومین، با همان چالاکی، در زمین قالب های گوناگون بساختند و با نقل و انتقالی چیره دستانه هر گودال را از مواد مذاب کوره ها انباشتند؛ و این درست به همانسان شد که در ارگی، با دمیدن دمی واحد، هوا در لوله ای مختلف پخش شود و جمله ی اجزاء ارگ را به حرکت آرد. ناگهان، همراه با بانگ طرب زای آهنگ ها و نواهایی دلپذیر، چونان که بخاری از زمین برخیزد بنایی عظیم سربرافراشت: بنایی معبدوار بود که گرداگردش را ستون ها چهارگوشه یا مدور سبک «دوری» آراسته به گج بری های زرین سر ستون ها فرا گرفته بود. حتی از نقش و نگارهای مزین به حجاری های برجسته در این بنا که سقفی از زر جلال خویش برای تجلیلی از خدایان خود «بلوس» یا «سراپیس» بناهایی را چنین با فرو شکوه نساختند، و مصر و آشور در آن روزگاران که در تجمل و غنا با یکدیگر پهلو به پهلو می زدند برای سکنای پادشاهان خویش کاخ هایی چنین منیع فراهم نیاوردند. سرانجام، بنا که پیوسته رو به بالا داشت در بلندای با عظمت خود در حدی معین بایستاد، و بی درنگ دروازه های آن دو نیمه ی مفرغین خویش را بگشودند و تالارهای وسیع کاخ را که کفشان از سنگفرشی مسطح و صیقلی بود به حاضران عرضه داشتند. از سقف تالار با سحری چیره دستانه ردیفی چند از چراغ های ستاره گون و فانوس های فروزان که به نیروی نفت و قیر همچو اختران آسمان نورافشان بودند فرو آویخته شد، و جمعی کثیر شتابان و آفرین گویان پای به درون آن نهادند. برخی در ستایش اصل بنا داد سخن بدادند و برخی دگر در مدح معمار بنا، و پیش از آن چیره دستی این معمار در آسمان با بنای برج های منیعی که در آنها مهین فرشتگان آسمان شهزاده وار می زیستند، بر همگان آشکار شده بود. سلطان کائنات این مه فرشتگان را مقامی چنین بلند داده و مأمورآنشان کرده بود که هر یک در طبقه ی خاص خویش سرور دسته ای از ملایک باشند. این معمار را در یونان کهن بشناختند و به پرستش او پرداختند، و در سرزمین «اوزنی» «مولسیر» ش (7) نام دادند، در افسانه ها حکایت کردند که چسان «رب الارباب» خشمگین وی را از بالای کنگره های بلورین آسمان به زیر افکند، چندان که او از بامداد تا نیمروز و از نیمروز تا شامگاه مه آلوده ی روزی تابستانی در فضا در غلطید و به هنگام غروب همچون شهابی ثاقب از سپهر نیلگون به جزیره ای در دریای اژه که لمنوس نام داشت فرو افتاد. اینک وی را دگر سودی از آن نبود که در آسمان برج هایی منبع ساخته باشد، زیرا که با همه ی هنرمندیش این بار از بند کیفر نجست و واژگونه همراه با دگر صنعتگران خویش از آسمان فرو افتاد تا در دوزخ به کار بنا پردازد.

نامدارترين چهره ي دوران اوليه تاريخ فراماسونري و کسي که در کنار دکتر دزاگوليه، ارل چسترفيلد، دوک ريچموند و ديگران نقش مهمي در تأسيس و گسترش اين نهاد نوپا و رازآميز ايفا نمود، بارون منتسکيو متفکر سياسي سده ي هيجدهم ميلادي و مؤلف کتاب معروف روح القوانين است.
شارل لويي دو سکوندا، (1) که با عنوان "منتسکيو" شهرت دارد، به يک خانواده مرفه ساکن بوردو تعلق داشت. پدر و عمويش نخستين نسل از اين خانواده بودند که به جرگه اشرافيت فرانسه راه يافتند. ژاک دو سکوندا، پدر منتسکيو، از طريق وصلت با مادر ثروتمند منتسکيو، قلعه و ملک اربابي لابرد، در نزديکي بوردو، را به چنگ آورد. ژان باتيست دو سکوندا، عموي منتسکيو، نيز بارون قلعه و روستاي منتسکيو شد و به يکي از متنفذين درجه اول بندر بوردو بدل گرديد. شارل لويي هفت ساله بود که با مرگ مادر عنوان اشرافي خاندان مادري را به ميراث برد و به "بارون لابرد" ملقب شد.

فضاي سياسي و فرهنگي بندر بوردو در تکوين شخصيت و زندگي سياسي و فکري منتسکيو به شدت تأثير داشت. اين بندر از سده ي شانزدهم به عنوان يکي از کانون هاي اصلي استقرار مارانوها (يهوديان مخفي) و مهمترين مرکز تجارت جهاني و تکاپوي ماوراء بحار فرانسه شناخته مي شد. درست در زماني که منتسکيوي هفت ساله به "بارون لابرد" ملقب شد، مؤسسه يهودي ديويد گراديس در بندر بوردو آغاز به کار کرد که در اواخر سده ي هفدهم و نيمه اول سده ي هيجدهم، يعني مقارن با دوران حيات منتسکيو، به عنوان معظم ترين مؤسسه مالي و تجاري فرانسه شناخته مي شد.

منتسکيو، يا "بارون لابرد" آن زمان، تحصيلات خود را در بوردو و پاريس به پايان برد. با مرگ پدر (1713) به بوردو بازگشت و دو سال بعد با يک زن ثروتمند پروتستان ازدواج کرد که جهيزيه اي معادل 100 هزار سکه ليور بر ثروتش افزود. يک سال بعد عمويش درگذشت و عنوان "بارون منتسکيو" و منصب نايب رئيسي پارلمان بوردو را براي بارون لابرد 27 ساله به ميراث گذارد. در اروپاي آن زمان مناصب حکومتي خريد و فروش مي شد. عموي منتسکيو از اين طريق منصب فوق را به دست آورده و به مثابه مايملکي شخصي به ميراث گذارده بود. منتسکيو خود نيز از هواداران خريد و فروش مناصب حکومتي به شمار مي رفت و مي گفت: "فروش مقام در کشورهاي داراي حکومت فردي، خانواده ها را به قبول مسئوليت هايي وا مي دارد که در غير اين صورت به آن تن نمي دادند". (2)
منتسکيو در سال 1721 نامه هاي ايراني را منتشر کرد که سال بعد به زبان انگليسي نيز انتشار يافت. منتسکيوي 32 ساله در اين کتاب تصويري طنزآميز از جامعه فرانسه عصر لويي چهاردهم، به ويژه پاريس، به دست داده و فرهنگ کاتوليکي آن عصر را سخت به سخره گرفته است. اين کتاب در فضاي فرهنگي و سياسي دوران حکومت اورلئان نايب السلطنه و کمي پس از ماجراي شيادي مالي جان لاو انتشار يافت؛ در محافل اشرافي پاريس شهرت فراوان به ارمغان آورد و در فاصله يک سال به چاپ هشتم رسيد. کتاب فوق به صورت نامه هايي تنظيم شده که دو سياح خيالي ايراني، به نام هاي ريکا و ازبک، از فرانسه به اصفهان نگاشته اند. اين کتاب در عين حال بيانگر تلقي منتسکيو و فرهيختگان آن زمان اروپاي غربي از فرهنگ ايراني و اسلامي است که خالي از روايات و شايعات مشکوک و شائبه هاي مغرضانه نيست. براي نمونه منتسکيو مي نويسد: "شکنجه بي دينان به دست مسلمانان غيور ما، آنان را ناگزير ساخت که دسته دسته به هند بگريزند و ايران را از هنر و دسترنج خود محروم کنند" (3). منتسکيو به سان ساير فرهيختگان فرانسوي آن عصر متأثر از سفرنامه هاي سياحان و تجار فرانسوي به شرق، به ويژه تاورنيه (4) و شاردن (5)، بود. نامه هاي ايراني او ده سال پس از انتشار متن کامل سفرنامه شاردن به چاپ رسيد. آلفونس گابريل سفرنامه شاردن را بهترين توصيفي مي داند که سياحان اروپايي سده ي هفدهم از ايران به عمل آورده اند و مي افزايد: هيچ يک از مسافران قرن هفدهم مانند شاردن غرب را با دوره طلايي صفويه آشنا نکردند. (6)

منتسکيو در سال 1722، در واپسين سال اقتدار دوک اورلئان، همسر خود را در املاک خويش تنها گذارد و به طرف پاريس رفت؛ به محافل درباري راه يافت و در جوار برخي زنان زيباروي دربار فرانسه زندگي سرشار از عيش و نوشي را آغاز کرد. در اين زمان، حامي منتسکيو و عامل اصلي راهيابي او به دربار فرانسه، دوک برويک بود. (7) اين دوک برويک (8) در اصل جيمز فيتزجيمز نام دارد و پسر نامشروع دوک يورک (جيمز دوم بعدي پادشاه انگليس) از معشوقه اش آرابلا چرچيل (خواهر جان چرچيل دوک مارلبورو) است. بدينسان، نام منتسکيو از بدو شروع زندگي سياسي و شهرت فرهنگي اش با خاندان چرچيل و کانون توطئه گر فوق پيوند مي خورد. اين پيوندي است که بعدها، تا پايان عمر منتسکيو، تداوم مي يابد.

بهرروي، بارون منتسکيوي جوان و جاه طلب زندگي در پاريس را سخت مطبوع يافت. در سال 1726 منصب مهم و گرانقيمت خود در پارلمان بوردو را فروخت. به طور کامل "پاريسي" شد و کمي بعد (ژانويه 1728) با حمايت دوستان متنفذ خود، به ويژه مادام دولامبرت (9)، که محافل شبانه ادبي او "اتاق انتظار" عضويت در آکادمي فرانسه انگاشته مي شد (10)، به عضويت اين آکادمي درآمد. در آوريل اين سال، منتسکيو سفر سه ساله خود به خارج از فرانسه را آغاز کرد. ابتدا به همراه ارل والدگريو (11)، سفير انگليس در فرانسه، به وين رفت. اين ارل والدگريو برادرزاده دوک برويک و از تبار نامشروع آرابلا چرچيل و جيمز دوم است. منتسکيو در وين با پرنس اوگن ساوئي، فرمانده نظامي هابسبورگ، ديدار کرد، پس از سياحت در مجارستان و ايتاليا و آلمان به هلند رفت و در اواخر اکتبر 1729 به همراه ارل چسترفيلد راهي انگليس شد. او تا بهار سال 1731 در انگلستان زيست و در اين دوران 18 ماهه با متنفذترين محافل اشرافي بريتانيا محشور بود. منتسکيو به حضور جرج دوم، ملکه کارولين و فردريک لويي وليعهد بار يافت و بعدها به درخواست وليعهد گزيده اي از آهنگ هاي فرانسوي را تنظيم کرد. منتسکيو در زمره دوستان صميمي دوک ريچموند و دوک مونتاگ (داماد جان چرچيل) جاي گرفت و به عضويت انجمن سلطنتي پذيرفته شد. دائره المعارف بريتانيکا دوران اقامت در انگلستان را "يکي از مهمترين دوران هاي مؤثر در تکوين" شخصيت و انديشه منتسکيو مي داند. (12)

در جريان اين سفر و در حوالي سال 1730 منتسکيو به عضويت فراماسونري درآمد. به نوشته هايوود، منتسکيو دوست مادام العمر ارل چسترفيلد بود. اين دوستي از زمان اقامت اين دو در ايتاليا آغاز شد و چسترفيلد منتسکيو را به سازمان ماسوني لندن معرفي کرد. منتسکيو در اجلاس لژي که در خانه چارلز لنوکس (دوک ريچموند) برگزار شد به عضويت فراماسونري درآمد. هايوود مي افزايد: دوک ريچموند عضو لژ شماره 4 بود؛ "يکي از چهار لژي که در سال 1717 اولين گراندلژ جهان را بنيان نهادند". دکتر دزاگوليه، دکتر اندرسون، لرد پايسلي (جيمز هاميلتون)، ارل والدگريو و کنت ليپ اعضاي اين لژ بودند و کاملاً محتمل است که منتسکيو به عضويت اين لژ درآمده باشد. (13) اضافه مي کنيم که اين کنت ليپ کسي نيست جز شوهر مارگارت گرترود (دختر نامشروع جرج اول از دوشس کندال) و باجناق ارل چسترفيلد.

پس از بازگشت از سفر انگليس، منتسکيو به عنوان متنفذترين مبلغ فرهنگ سياسي انگليس و يکي از بنيانگذاران فراماسونري فرانسه شناخته مي شود. اولين سازمان شناخته شده ماسوني فرانسه، که اسناد معتبر تاريخي مؤيد وجود آن است، لژي است که قبل از 7 سپتامبر 1734 در خانه دوشس پورتزموث در پاريس برگزار شد و تعدادي از رجال فرانسه را به عضويت فراماسونري درآورد. اين دوشس پورتزموث همان لوييز دوکروال معشوقه دسيسه گر چارلز دوم و مادربزرگ دوک دوم ريچموند است. اين واقعه کمي پيش از مرگ دوشس 85 ساله رخ داد. در جلسه فوق، دوک ريچموند و منتسکيو حضور داشتند. ساير اعضاي انگليسي اين لژ عبارتند از يکي از اعضاي خاندان چرچيل (دوک مارلبورو) که در اين زمان سرتيپ ارتش بريتانيا بود و با نام "سرتيپ چرچيل" از او ياد شده، ادوارد يونگه (14) و والتر استريکلند (15). نام فرانسوياني که به عضويت اين لژ درآمدند ذکر نشده است. (16) در سال 1735 دکتر دزاگوليه، منتسکيو، دوک ريچموند، ارل والدگريو (سفير انگلستان در فرانسه) و لرد دارسلي (17)، لژ ديگري در پاريس تأسيس کردند. به نوشته گولد، در اجلاس اين لژ دوک کينگزتون، لرد چيوتون (18)، کنت سن فلورنتين (19) و تعدادي ديگر به عضويت فراماسونري درآمدند. (20) کنت سن فلورنتين از رجال متنفذ فرانسه و در اين زمان وزير خارجه بود. درباره ي دوک کينگزتون اطلاعي در دست نداريم. احتمالاً همان لرد کينگزتون است که در سال 1728 استاد اعظم گراندلژ انگلستان بود. (21)
گفته مي شود کتاب روح القوانين قبل از چاپ (ژنو، 1748) ابتدا به اين لژ عرضه شد و بعدها شوارتس و نويکوف، گردانندگان لژهاي ماسوني روسيه، آن را به زبان روسي ترجمه و منتشر کردند. به اين دليل است که هايوود، روح القوانين را در زمره آثار کلاسيک فراماسونري مي داند (22). در واقع، در نظر منتسکيو، انگلستان الگويي بود فراروي ساير کشورهاي اروپايي و روح القوانين او به عنوان يکي از مروجين اصلي اسطوره "دموکراسي انگليسي" در ميان ملت هاي اروپايي شناخته مي شود. اين کتاب سرشار است از مدح انگلستان و نظام حکومتي آن. مثلاً، منتسکيو عامدانه بر فجايع دربار هانوور و اليگارشي غارتگر بريتانيا عليه جاکوبيت هاي انگليس و اسکاتلند و کاتوليک هاي ايرلند، که دوست صميمي اش دوک ريچموند از عوامل آن بود، چشم مي پوشد و مدعي مي شود که "ملت انگلستان بيشتر از تمام دنيا سه اصل آزادي و تجارت و مذهب را محترم مي شمارد". (23) منتسکيو، ظاهراً از سر دلسوزي ولي در واقع براي بي رقيب گذاشتن اليگارشي لندن در عرصه غارت ماوراء بحار، پيوند اشراف فرانسوي با تجارت را منع مي کند و مي نويسد:
بعضي از اشخاص چون مي بينند نجبا در انگلستان تجارت مي کنند، مي گويند بهتر آن است که در فرانسه نيز قوانيني وضع شود که نجبا بتوانند تجارت نمايند. ولي بايد دانست که وضع اين قوانين در فرانسه باعث از بين رفتن نجبا خواهد شد بدون اينکه کمکي به توسعه تجارت نمايد. (24)
به علاوه، کتاب فوق سرشار است از مطالبي بي مأخذ و اغراق آميز در مظلوميت يهوديان (25). بيهوده نيست که به نوشته دورانت، "انگليسيان کتاب منتسکيو را چنان پسنديدند که از ملک او شراب فراوان خريدند". (26)
شواليه رمزي

بحث درباره ي بنيانگذاران فراماسونري، بدون آشنايي با زندگي و تکاپوهاي سياسي شواليه رمزي (27) کامل نخواهد بود. آندريو رمزي در بندر آير، (28) يکي از شهرهاي کوچک جنوب غربي اسکاتلند، به دنيا آمد. پدرش نانوا ولي ثروتمند بود. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در زادگاهش، وارد حوزه علميه ادنبورگ شد؛ سه سال به تحصيل پرداخت و سپس (1709) به عنوان معلم سرخانه دو پسر ارل منطقه وميس (29) به کار مشغول شد. او کمي بعد جزاير بريتانيا را ترک کرد و به قشون جان چرچيل، دوک مارلبورو، پيوست که در اين زمان در فلاندرز در حال جنگ با فرانسه بود. سپس به هلند رفت و مدت کوتاهي در شهر ليدن اقامت گزيد. او در اين شهر با فرقه هاي رازآميز مرتبط شد و تعاليم سري را فراگرفت. دکتر ماکي از پي ير پواره (30)، يکي از برجسته ترين اساتيد علوم رازآميز، به عنوان معلم رمزي ياد مي کند. در سال 1710 به نزد فرانسوا فنلون، (31) اسقف کاتوليک منطقه کامبره، (32) رفت که به دليل مخالفت با بوسوئه (33) و حمايت از "فرقه خموشان" (34) مطرود پاپ و لويي چهاردهم بود. رمزي موفق شد علاقه فنلون را به خود جلب کند و در نزد وي اقامت گزيند. ظاهراً به تأثير از فنلون، شش ماه بعد به مذهب کاتوليک گرويد. تا اين زمان پيرو مذهب کالون بود. بهرروي، رمزي تا زمان مرگ لويي چهاردهم و فنلون (اواخر 1715) دستيار فنلون بود و در کنار وي مي زيست. با مرگ لويي چهاردهم، دوک اورلئان به عنوان نايب السلطنه لويي پانزدهم خردسال به قدرت رسيد و رمزي راهي پاريس شد. در تمامي دوران نيابت سلطنت اورلئان، رمزي در زمره درباريان و دوستان او جاي داشت و در همين زمان بود که دوک اورلئان نشان "شهسوار سن لازاروس" را به وي اعطا کرد. شهرت رمزي به "شواليه رمزي" يا "سر آندريو رمزي" به اين دليل است. در اوايل سال 1723، لويي پانزدهم قدرت را به دست خود گرفت و چهار ماه بعد دوک اورلئان درگذشت. در همين سال بود که رمزي کتاب خود را درباره ي زندگي فنلون در پاريس منتشر کرد. در سال 1724، رمزي را در رم مي يابيم به عنوان معلم سرخانه دو پسر جيمز ادوارد استوارت تبعيدي (جيمز سوم يا "مدعي پير"). دو شاگرد رمزي عبارت بودند از چارلز ادوارد ("مدعي جوان" بعدي) و هنري (کاردينال يورک بعدي). در اين زمان اولي چهار ساله و دومي يک ساله بود. اين رابطه بيش از پانزده ماه نپاييد. در سال 1725 شواليه رمزي از رم خارج شد و ظاهراً مدتي در انگلستان و اسکاتلند اقامت داشت. در سال هاي بعد، رمزي را بر ديگر در پاريس مي يابيم. او در سال 1727 کتاب سفرهاي کورش (35) را در پاريس منتشر کرد. با انتشار اين اثر، رمزي در محافل ادبي اروپا به شهرت رسيد و چاپ هاي بعدي کتابش در لندن، گلاسکو، برسلاو، ليسبون، مادريد، ناپل و ليدن انتشار يافت.

شواليه رمزي در سال 1728 به انگلستان و اسکاتلند رفت. او در اين سفر با گروهي از متنفذترين چهره هاي سياسي و فرهنگي بريتانيا معاشر بود. در اسکاتلند در کاخ جان کمپبل، دوک دوم آرگيل، اقامت داشت که گفته مي شود صاحب يکي از بزرگترين کتابخانه هاي بريتانيا بود. در همين زمان به عضويت سازمان ماسوني اسکاتي کهن، يا به تعبير آن زمان "انجمن کهن ماسون هاي آزاد و پذيرفته شده" (36) درآمد که دوک ريچموند در رأس آن قرار داشت. اين دوک ريچموند همان چارلز لنوکس، دوست منتسکيو است که درباره اش سخن گفته ايم. ساير افرادي که به همراه رمزي به عضويت اين سازمان درآمدند عبارتنداز: مارکيز بيومونت (37)، ارل کر (38) (پسر بزرگ و وارث دوک راکسبرگ)، (39) سر فرانسيس دريک (40)، مارکيز کوئزن، (41) توماس پاول (42) و دکتر ميسانبن (43). در سال 1728 رمزي به آکسفورد رفت و در مارس 1729 عضو "انجمن ادبي جنتلمن ها" (44) شد که، به نوشته گولد، حداقل هفت تن از اعضاي آن ماسون هاي برجسته بودند. وي در 11 دسامبر همين سال به عضويت انجمن سلطنتي پذيرفته شد. گولد ماسون هايي را که طي سالهاي 1730-1736 در انجمن سلطنتي عضويت داشتند چنين معرفي کرده است: مارتين فالکس، (45)ريچارد راولينسون، دکتر دزاگوليه، لرد پايسلي (جيمز هاميلتون)، دکتر ويليام استاکلي، دوک مونتاگ، ريچارد مانينگهام، (46) ارل دالکيت (فرانسيس اسکات)، لرد کالرين (47)، دوک لورن (فرانتس استفن، امپراتور بعدي)، ارل استراتمور، ارل کراوفورد، ارل ابردور، مارتين کلير (48) و سر فرانسيس دريک. قاعدتاً به دليل پيوند با چنين شخصيت هاي متنفذي است که در آوريل 1730 درجه دکتراي حقوق حوزه علميه آکسفورد به شواليه رمزي اعطا شد. بدينسان، نام رمزي به عنوان اولين کاتوليکي به ثبت رسيد که پس از رفورماسيون انگليس (1535) اين رتبه را از آکسفورد دريافت داشته است. شواليه رمزي 50 ساله، به پاريس بازگشت و با يک زن انگليسي ثروتمند ازدواج کرد. وي سپس به استخدام پرنس تورن درآمد و به عنوان پيشکار مالي در کاخ وي اقامت گزيد. تاريخ ويسکونت تورن از تأليفات اين زمان اوست. ويسکونت تورن (49) پدر يا عموي پرنس تورن، ارباب شواليه رمزي بود.

سفر رمزي به انگلستان مقارن با سفر منتسکيو بود و بازگشت اين دو به فرانسه نيز همزمان است. پس از بازگشت منتسکيو به فرانسه، از دهه 1730 گروهي از وابستگان دربار هانوور و اليگارشي بريتانيا اولين تکاپوهاي ماسوني را در فرانسه آغاز کردند. شواليه رمزي نيز در اين تحرک نقش درجه اول داشت. به زودي، لويي پانزدهم و کاردينال فلوري، (50) وزير اعظم مقتدر و مدبر او (1726-1743)، از تکاپوي پنهان ماسون ها مطلع شدند و کوشيدند آن را به زير نظارت دولتي درآورده يا ممنوع کنند. در اين ماجرا، شواليه رمزي به عنوان رابطه سازمان ماسوني با کاردينال فلوري عمل مي کرد. تعدادي از نامه هاي رمزي به فلوري در دست است و ماکي و گولد متن کامل آنها را در کتب خود به چاپ رسانيده اند. اولين نامه به 20 مارس 1737 تعلق دارد که طي آن رمزي از فلوري تقاضا کرده براي تأمين اتحاد مجدد تمامي ملت هاي مسيحي بر بنياد "عشق به حقيقت و هنر" از "انجمن فراماسون ها" حمايت کند. رمزي به پيوست نامه، رساله اي را که قرار بود روز بعد در جلسه ماسون ها قرائت کند، ارسال داشته و استدعا کرده که "عاليجناب" اين متن را تا قبل از ظهر فردا برايش پس فرستد. نامه بعدي رمزي به کاردينال فلوري به تاريخ 22 مارس است يعني پس از برگزاري مجمع فوق. او در اين نامه مي نويسد: "مطلع شدم که اجتماع فراماسون ها موجب نارضايتي عاليجناب است.... بنده تصور مي کنم که اگر حضرتعالي شخصي را براي رياست اين مجامع معرفي فرماييد، براي دين، دولت و فرهنگ [اين کشور] بسيار مفيد خواهد بود". کاردينال فلوري با مداد در حاشيه اين نامه نوشت: "شاه اين را نمي خواهد" (51). تلاش رمزي بي نتيجه بود. به دستور پادشاه و کاردينال فلوري، فعاليت هاي مخفي ماسوني مورد پيگرد قرار گرفت. گولد مي نويسد در سال 1737، در آغاز فعاليت هاي ماسوني در فرانسه، اين "سازمان جديد ظن پليس لويي پانزدهم را برانگيخت" و پادشاه به تمامي درباريان خود دستور داد از پيوستن به آن خودداري کنند. ممانعت پليس فرانسه از فعاليتهاي ماسوني در آن حد بود که در همين سال ميهمانخانه داري به نام شاپلو (52) به اين جرم که اجازه برگزاري جلسه يک لژ را در ميهمانخانه خود داده بود محکوم به پرداخت جريمه سنگين شد. در اواخر سال بعد، پليس اعضاي يک لژ ماسوني را دستگير و برخي از آنان را مدتي زنداني کرد. در سال هاي 1744 و 1745 نيز پليس به مقر لژهاي ماسوني حمله برد، اثاثيه لژ را توقيف و صاحبخانه را جريمه سنگين کرد. (53)

شواليه رمزي از برجسته ترين چهره هاي تاريخ فراماسونري است و در تدوين مناسک و آداب ماسوني سهم جدي داشت. علاوه بر کتب فوق الذکر، از تأليفات وي به رساله اي در باب حکومت مدني، (54) ملاحظاتي درباره ي شخصيت شافتسبوري (55) و اصول فلسفي دين طبيعي و آشکار (56) اشاره مي کنند. سفرهاي کورش او به عنوان يک متن کلاسيک ماسوني شناخته مي شود و عنوان دوم آن "رازهاي فراماسونري" است. اين کتاب در سال 1739 در فهرست "کتب ضاله" کليساي کاتوليک قرار گرفت. (57) وي رساله ديگري نيز تأليف کرد با نام پيوند تاريخي و قابل دفاع انجمن فراماسونري (58) که در سال 1738 به چاپ رسيد ولي به دستور کليساي رم نسخ آن سوزانيده شد. (59)
زندگينامه رمزي گوياي برخي حقايق است که مورخين ماسون از توجه به آن پرهيز دارند. آنان به عکس، بر مبناي گروش رمزي به مذهب کاتوليک و حضور 15 ماهه او در دربار خاندان تبعيدي استوارت، چنين نتيجه مي گيرند که گويا فراماسونري از بدو تأسيس يک سازمان مستقل بود و پيوندي با اليگارشي بريتانيا و دربار هانوور نداشت؛ اعضاي اين سازمان همانقدر به هانوورها نزديک بودند که به استوارت هاي تبعيدي يا بوربن ها و ساير دشمنان اليگارشي و دربار بريتانيا.
به زعم ما، مسئله به گونه ديگر نيز قابل طرح است: زندگي سياسي آندريو رمزي در دوران جنگ وراثت اسپانيا و با حضور در قشون جان چرچيل آغاز مي شود. 

رمزي سپس، پس از دوره آموزشي کوتاهي در هلند، در نزد اسقف فنلون، خصم بوسوئه و دربار بوربن، اقامت مي گزيند. پيوند با فنلون را مي توان يک مأموريت اطلاعاتي از سوي چرچيل و مشاوران و پيمانکاران يهودي او دانست با هدف تحريکات سياسي پنهان عليه دولت فرانسه. توجه کنيم که پيمانکار اصلي چرچيل، سر سولومون مديناي يهودي بود و چرچيل بعدها مدعي شد که در دوران جنگ 177 هزار پوند صرف مخارج اطلاعاتي کرده است. تغيير مذهب رمزي و گروش او به آئين کاتوليک نيز براي جلب اعتماد فنلون صورت گرفت و اين امر راه حضور بعدي او را در دربار و محافل اشرافي کاتوليک فرانسه هموار ساخت. در مرحله بعد، رمزي در کنار ماجراجويان مشکوک مالي، چون جان لاو اسکاتلندي، در زمره دوستان و مشاوران اورلئان نايب السلطنه جاي مي گيرد و بدينسان نام وي با حوادث مرموز فرانسه اين زمان پيوند مي خورد که سرانجام به "شيادي ميسي سي پي" انجاميد. حضور بعدي شواليه رمزي در دربار خاندان تبعيدي استوارت نيز به همين طريق قابل توضيح است و در واقع اين اقدام را مي توان، چون اقداماتي مشابه از سوي دوک وارتون و ژنرال جيمز کيت، يک مأموريت اطلاعاتي صرف دانست. در سفر انگلستان و اسکاتلند، پيوندهاي رمزي کاملاً آشکار مي شود و وي در زمره دوستان شناخته شده ترين توطئه گران آن زمان قرار دارد. يک نمونه دوک ريچموند است. نمونه ديگر، دوک آرگيل، ميهماندار رمزي در اسکاتلند است. توجه کنيم که دوک آرگيل در سال 1715 فرماندهي قشون هانوور را در جنگ با جيمز استوارت تبعيدي به دست داشت. دقيقاً به دليل اين پيوندهاست که حوزه متعصب پروتستاني آکسفورد درجه دکتراي خويش را به رمزي "کاتوليک" اعطا مي کند و انجمن سلطنتي او را به صفوف خود مي پذيرد. در دوران بعدي اقامت رمزي در فرانسه، فعاليت هاي توطئه گرانه او، در قالب "انجمن فراماسون ها" اوج مي گيرد و واکنش دولت فرانسه را برمي انگيزد. اين تصوير از زندگي شواليه رمزي ما را متقاعد مي کند که چون برخي مورخين، از او با عنوان "دسيسه گر سياسي" (60) ياد کنيم و به تبع آن نهاد فراماسونري فرانسه را نيز از آغاز يک کانون دسيسه سياسي بدانيم.
پي نوشت ها :
1. Charles-Louis de Secondat, baron de La Brede et de Montesquieu (1689-1755).
2- دورانت، همان مأخذ، ج 9، ص 386.
3- دورانت، همان مأخذ، ج 9، ص 389.
4. Jean Baptiste Tavernier, baron de Aubonne (1605-1689).

ژان باتيست تاورنيه، تاجر فرانسوي، پسر گابريل تاورنيه جغرافي دان است. از 15 سالگي سياحت و تجارت در اروپا را آغاز کرد و تا 22 سالگي بخش عمده سرزمين هاي فرانسه، انگلستان، آلمان، سويس، لهستان، مجارستان و ايتاليا را ديده بود. سفر اول تاورنيه به ايران در سالهاي 1631-1633، يعني 34 سال قبل از سفر شاردن، است. وي از طريق تبريز به اصفهان رفت. سفر دوم او از 13 سپتامبر 1683 آغاز شد و وي در سال 1639 از طريق بندر ريگ و شيراز به اصفهان رسيد. او سپس از شهرهاي سورت، آگرا، گوا، گلکنده، داکا و ساير شهرهاي مهم هند ديدن کرد. سفر سوم او در سال 1643 بود و وي از راه موصل به اصفهان رفت و در سال 1645 از طريق بندرعباس به بندر سورت عزيمت نمود. وي سپس به بنگال و سيلان و سواحل سوماترا و بندر باتاويا رفت و از طريق دماغه اميدنيک و جزيره سن هلنا به فرانسه بازگشت. سفر چهارم تاورنيه در سالهاي 1651-1655 است و وي در اين سفر در ايران توقف طولاني داشت. سپس با کشتي سلطان گلکنده از بندرعباس به هند رفت و از گجرات، اورنگ آباد، گلکنده و سورت ديدن کرد. سفر پنجم تاورنيه از سال 1657 آغاز شد. اين باور از طريق ايروان و تبريز به اصفهان رفت. در سال 1659 اصفهان را به قصد هند ترک کرد و به مچلي بندر (ماسوله پاتام) و برهانپور رفت. در بازگشت (1662) بار ديگر در ايران بود. در سفر بعدي (1665) در بندرعباس با شاردن مواجه شد و در سال 1667 نيز در بندرعباس بود. تاورنيه سرانجام در سال 1668 با ثروت فراوان در پاريس استقرار يافت، مورد توجه و لطف لويي چهاردهم قرار گرفت و عنوان باروني به وي اعطا شد. او در جريان آخرين سفر خود به شرق، در مسکو فوت کرد. اولين نسخه سفرنامه تاورنيه در سال 1675 منتشر شد و در سال بعد شرح کامل شش سفر وي به شرق انتشار يافت. بخشي از سفرنامه هاي تاورنيه به دستور عليقلي خان سردار اسعد بختياري به فارسي ترجمه و منتشر شده است: کتاب تاورنيه، ترجمه ابوتراب نوري (نظم الدوله)، تهران: مطبعه برادران باقروف، محرم 1331 قمري.
5. Jean Chardin [Sir John Chardin] (1643-1713).
ژان شاردن، ياسر جان شاردن، پسر يک جواهرفروش ثروتمند پروتستان بود و در پاريس به دنيا آمد. در سال 1665، در 22 سالگي ظاهراً براي حل مشکلات تجاري پدرش در هند، به همراه يک تاجر ليوني راهي سفر ايران و هند شد. از طريق تبريز به اصفهان رفت، 18 ماه در پايتخت دولت صفوي ماند و از حمايت شاه عباس دوم برخوردار گرديد. سپس به هند رفت ولي کمي بعد به ايران بازگشت. به محافل دربار شاه سليمان (شاه صفي دوم) راه يافت و در سمت زرگر دربار منصوب شد. در سال 1670 به فرانسه بازگشت و گزارشي از تاجگذاري شاه سليمان را منتشر نمود. در اوت 1671 بار ديگر راهي ايران شد و حدود دو سال بعد از طريق عثماني، کريمه و قفقاز به اصفهان رسيد. اين بار به مدت چهار سال در اصفهان بود. سپس براي بار دوم به هند رفت و در سال 1677 از طريق دماغه اميد نيک به فرانسه بازگشت. در سال 1681 به لندن مهاجرت نمود، از سوي چارلز دوم به عنوان "شهسوار" نايل آمد و تاجر جواهرات دربار شد. سر جان شاردن در سال 1683 به عنوان نماينده کمپاني هند شرقي انگليس و وزير مختار چارلز دوم به هلند اعزام شد. او در 25 دسامبر 1713 در لندن درگذشت. متن کامل و ده جلدي سفرنامه شاردن در سال 1711 در پاريس به چاپ رسيد. اين سفرنامه به فارسي ترجمه و منتشر شده است: سفرنامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، تهران: اميرکبير، 1335-1349، 4 جلد؛ سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال يغمايي، تهران: توس، 1372-1375، 5 جلد.
6- آلفونس گابريل، تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران، ترجمه فتحعلي خواجه نوري، تهران: ابن سينا، 1348، صص 145-147.
7. Britannica, 1977, vol. 12, p. 401.
8. James Fitzjames, Duke of Berwick-upon-Tweed, Earl of Tinmouth, Baron of Bosworth, duc de Fitz-James (1670-1734).
فيتزجيمز در فرانسه پرورش يافت، در 17 سالگي پدرش او را به دوک برويک ملقب کرد و در سال بعد به عنوان حکمران پورتزموث منصوب نمود. با سقوط جيمز دوم در سال 1688 به فرانسه گريخت، کمي بعد فرماندهي قشون هوادار جيمز در ايرلند را عليه دايي اش، دوک مارلبورو، به دست گرفت و البته کاري از پيش نبرد. در سال 1693 به عنوان ژنرال ارتش فرانسه منصوب شد. با شروع جنگ وراثت اسپانيا در سال 1701 در مقام يکي از فرماندهان نظامي فرانسه عليه اتحاد انگلستان، اتريش و هلند جاي گرفت. گفتيم که در اين جنگ دوک مارلبورو فرمانده ارتش انگليس بود. در سال 1706 به دليل اخراج نيروهاي اوگن ساوئي، فرمانده قشون اتريش، از شهر نيس به مقام مارشالي ارتش فرانسه دست يافت و در سال 1710 لويي چهاردهم او را به دليل موفقيت در جنگ اسپانيا به "دوک فيتزجيمز" ملقب کرد. وي سرانجام در جنگ وراثت لهستان به قتل رسيد.
9. Madame de Lambert
10. Britannica, 1977, vol. 12, p. 401.
11. Earl of Waldegrave
12. ibid
13. Mackey, ibid, vol. 3, p. 1312.
14. Edward Yonge
15. Walter Strickland
16. Gould, ibid, vol. V, p. 138.
17. Lord Dursley
18. Lord Chewton
19. Count de Saint Florentin
20. Gould, ibid, vol. IV, p. 353; vol 5, p.138
21- در بريتانيکا (1998) نام دوک کينگزتون تنها يک بار ذکر شده است. در زندگينامه ژرژ لويي لکلرک، کنت بوفون (Georges-Louis Leclerc, Count de Buffon) عالم طبيعي سده ي هيجدهم و مؤلف کتاب متنفذ 52 جلدي تاريخ طبيعي (1749-1804)، آمده است که وي در شهر نانت با يک انگليسي جوان به نام دوک کينگزتون زندگي مي کرد. اين دو جوان به ايتاليا سفر کردند و در اوايل سال 1732 وارد شهر رم شدند. آنها سپس به انگلستان رفتند و در اين سفر بود که بوفون به عضويت انجمن سلطنتي درآمد.
22. Mackey, ibid, vol. 3, p. 1312.
23- بنگريد به: منتسکيو روح القوانين، ترجمه علي اکبر مهتدي، تهران: اميرکبير، چاپ هشتم، 1362. صص 296-297، 507-517، 524.
24- همان مأخذ، ص 532.
25- براي نمونه بنگريد به: همان مأخذ، صص 281-282، 718-721.
26- دورانت، همان مأخذ، ج9، ص 405.
27. Sir Andrew Michael Ramsay [Chevalier Ramsay] (1680?-1743)
28. Ayr
29. Earl of Wemyss
30. Pierre Poiret
31. Fénelon, Francois de Salignac de la Mothe (1651-1751)
اسقف و نويسنده فرانسوي. به دليل اختلاف با بوسوئه، اسقف ديگر فرانسوي، مغضوب لويي چهاردهم شد. پاپ اينوسن دوازدهم نيز جانبدار بوسوئه بود. بعدها، نظرات فنلون در منشأ تحولات ژرف سياسي و فرهنگي در فرانسه قرار گرفت. (براي آشنايي بيشتر بنگريد به: ويل دورانت، تاريخ تمدن، جلد هشتم: عصر لويي چهاردهم، ترجمه پرويز مرزبان، ابوطالب صارمي، عبدالحسين شريفيان، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1368، صص 103-107)
32. Cambrai
33. Bossuet, Jacques Bénigne (1627-1704)
اسقف و متفکر و مورخ نامدار فرانسوي. مؤلف کتاب معروف گفتار در تاريخ عمومي (1681). کتاب فوق يکي از نخستين آثار اروپايي است که در جهت تبيين نظري تاريخ جهان کوشيده است. بوسوئه مسير تاريخ را تابع مشيت الهي مي ديد که حرکت آن به سوي استيلاي مسيحيت است. در اختلاف ميان پاپ اينوسن يازدهم و لويي چهاردهم بر سر ميزان اختيارات پاپ در فرانسه، جانب لويي چهاردهم را گرفت.
34. Quietism
فرقه اي از کاتوليک هاي سده ي هيجدهم که مانند برخي فرقه هاي هندو، خموشي را بهترين راه پيوند با خداوند مي دانستند و به شکلي افراطي به مناسک صوفي گرايانه و رازآميز گرايش داشتند. بنيانگذار اين فرقه، يک کشيش اسپانيايي به نام ميگوئل دو مولينوس (Miguel de Molinos) است که در نيمه دوم سده ي هفدهم مي زيست. مولينوس در سال 1685 به اتهام الحاد و فساد اخلاقي دستگير و به زندان ابد محکوم شد و ده سال بعد درگذشت. بر سر مسئله فرقه فوق، رابطه ميان دو اسقف متنفذ فرانسه، بوسوئه و فنلون، به اختلاف شديد کشيد. فنلون اقدامات "خموشان" را بي اشکال مي ديد و بوسوئه مشکوک و کفرآميز.
35. Travels of Syrus
36.Ancient Society of Free and Accepted Masons
37. Narquess of Beaumont
38. Earl Kerr of Wakefield
39. John Kerr [Ker], 5th Earl of Roxburghe, 1 st Duke of Roxburghe (d.1741)
در سال 1616 رابرت کر، مشاور و درباري جيمز اول استوارت، به "ارل راکسبرگ" ملقب شد. در سال 1707، ارل پنجم راکسبرگ به پاس خدماتش در زمينه اتحاد اسکاتلند و انگليس به مقام دوکي ارتقا يافت. نوه او، جان کر، دوک سوم (متوفي 1804)، به دليل گردآوري کتاب اشتهار داشت.
40. Sir Francis Henry Drake, Bart.
فرانسيس دريک مدتي ناظر اعظم و در سالهاي 1761-1762 استاد اعظم گراندلژ يورک بود. (Gould, ibid, vol. 4, pp. 405, 428)
41. Marquis de Quesne
42. Thomas Powell of Nanteos
43. Dr. Misanbin
44. Gentlemen's Literary Society
45. Martin Folkes
46. Richard Manningham
47. Lord Coleraine
48. Martin Clare
49. Turenne, Henri de La Tour d'Auvergne, Vicomte de (1611-75)
دختر زاده ويليام اول اورانژ (ويليام خاموش) و از نامدارترين سرداران تاريخ فرانسه.
50. Cardinal Andre Hercule de Fleury (1653-1743)
فلوري در آغاز معلم خصوصي لويي پانزدهم بود و سپس به مشاور و وزير او بدل شد. دوران 17 ساله صدارت کاردينال فلوري، دوران ثبات و امنيت و آرامش فرانسه است. با مرگ وي، لويي پانزدهم به مداخله بيشتر در امور دولتي پرداخت و عملاً خود در مقام وزير اعظم قرار گرفت. دوران اقتدار فلوري مقارن با صدارت والپول در بريتانياست. فلوري مي کوشيد با بريتانيا رابطه دوستانه داشته باشد و از تنش در روابط دو کشور جلوگيري کند.
51.Gould, ibid, voll V, pp. 81-84;Mackey, ibid, vol. 2, pp. 829-832; Coil, ibid, pp. 498-502.
52. Chapelot
53. Gould, ibid, vol. V, pp. 140-141.
54. Essay upon Civil Government
55. Remarks on Shafesbury's Characteristics.
56. Philosophical Principles of Natural and Revealed Religion.
57. Coil, ibid, p. 499.
58. Apologetic and Historical Relation of the Society of Freemasonry
59. Mackey, ibid, vol. 2, p. 832.
60. Gould, ibid, vol. V, p. 81.

در ادامه سری مقالات مرتبط به صورت کامل منتشر خواهد شد. 

سعید صفرپور : هیئت تحریریه 

منبع مقاله :
شهبازي، عبدالله، (1377) زرسالاران يهودي و پارسي استعمار بريتانيا و ايران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، چاپ پنجم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ