کد خبر: ۱۹۳۵۲
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۳-04 September 2020
سید محمد علی جمالزاده (۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان – ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است.
عصراسلام: او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. او در اصفهان درخانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالبا برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد.

زندگینامه محمدعلی جمالزاده

سید محمدعلی جمالزاده مشهور به پدر داستان‌نویسی معاصر ایران ملقب به «پیشوای نوول نویسی فارسی» در ۲۳ دی ماه ۱۲۷۴ در اصفهان متولد شد. پدرش از سخنوران و انقلابیون مشهور دوره مشروطیت بود. جمالزاده از همان دوره کودکی علاقه شدیدی به شنیدن قصه‌های مادر داشت. 

مادر قصه‌های یکی از هووهای مادربزرگ که به اجنه علاقه وافری داشت را برای پسر خود تعریف می کرد. همین مساله عامل اصلی گرایش جمالزاده به عالم داستان‌نویسی به حساب می‌آید.

در سن ۱۴ سالگی در اصفهان نزد زن دایی‌اش آمنه بیگم که زنی با سواد بود، الفبای فارسی را می‌آموزد و پس از آن در محله نو به مکتب خانه ملا علی اصغر می‌رود. پس از مدتی پدر مکتب خانه او را عوض می‌کند و محمدعلی را به مکتب خانه ملامحمد تقی می‌فرستد. 

در پی آن به مکتب خانه ملاطاهر وارد می‌شود. وی بعدها در وصف مکتب‌خانه‌های سنتی و شیوه‌های تدریس ملاها داستانی می‌نویسد. عاقبت در مدرسه ثروت که یک مدرسه مترقی بود ثبت‌نام می‌کند. در آن مدرسه سلیمان میرزا ریاضی و جغرافیا، شیخ محمد بروجردی درس عربی و میرزا عباسقلی خان درس فرانسه می‌دادند. 

شیوه صحیح تدریس در مدارسی از این دست باعث شد تا جوانان با شور و اشتیاق فراوانی به ادامه تحصیل علاقه‌مند شوند. گردآمدن عده‌ای از معلمان فرانسوی اصل در مدرسه دارالفنون گام جدیدی جهت ارتقاء سطح کیفی محصلان به شمار می‌آمد. بدین طریق وی وارد دارالفنون شد. مدرسه با آوردن دو مترجم برای معلمان فرانسوی کار تعلیم محصلین را آغاز کرد.

بیروت

در سال ۱۳۲۵ قمری توسط پدرش راهی بیروت شد تا در مدرسه‌ای غیرمذهبی به تحصیل خود ادامه دهد، و دوره متوسطه را نزد کشیشان لازاریست جبل لبنان در مدرسه آنطورا گذراند. 

در دوران اقامت او در بیروت اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. 

امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد. جمالزاده در بیروت با ابراهیم‌پور داود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال هم‌دوره بود. در سال ۱۲۸۹، تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۲۹۰، در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت.

فرانسه

در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. هنگام سفر به فرانسه با کمک یک ناخدای خیر به صورت مجانی سفر کرد. موفق شد در رشته حقوق به تحصیل ادامه دهد.

ازدواج اول

در سال ۱۹۱۴میلادی با همسر اولش به نام «ژوزفین» آشنا شد و پس از گذراندن یک دوره پرتلاطم با او ازدواج کرد. ازدواج اولش در فرانسه در خرداد ۱۲۹۳ شمسی اتفاق افتاد. همسرش زنی کاتولیک مذهب بود و هیچ گاه به آیین و اعتقادات وی روی خوش نشان نداد و سرانجام بر اثر بیماری استسقا درگذشت.

کمیته ملیون

همزمان با جنگ جهانی، کمیته‌ای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی‌زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلین تشکیل شد. این کمیته سید جمال الدین را به همکاری دعوت نمود. وی در سال ۱۹۱۵ به برلن رفت و تا سال ۱۹۳۰ در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلین، برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت.

مجله کاوه

در بازگشت به برلین مجله کاوه (۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ اولین شماره آن) به چاپ رسید و وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله (۳۰ مارس ۱۹۲۲) به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد. جمالزاده در مجله کاوه مقالاتی می نوشت که اغلب آنها در زمینه موضوع‌هایی چون سیاست، اقتصاد، ایران شناسی و فرهنگ و ادب بود و در نگارش این مقالات شیوه ساده‌نویسی را که خصلت عمومی و نثر فارسی این دوره بود به کار می‌گرفت. وی بعد از ورود به ژنو با تلاش بسیار موفق شد در اداره بین الملل کار وابسته به سازمان ملل استخدام شود.

ازدواج مجدد

بعد از وفات همسرش در تاریخ ۱۹۳۱میلادی (۱۳۱۰ شمسی) با دختری آلمانی ازدواج کرد. همسر وی به تدریج به آیین اسلام روی آورد و مسلمان شد.

همسر دومش، زنی آلمانی الاصل بود که «مارگرت اگرت» نام داشت و ازدواج جمالزاده با او اسلامی بود. این زن بنا به قول جمالزاده، مسلمان شده و اسمش را فاطمه گذاشته بود. این مساله می‌تواند بیانگر اعتقاد جمالزاده به آیین اسلام باشد. جمالزاده با زن فرنگی ازدواج کرد. ارتباط او با محیط و فرهنگ غرب و زنان فرنگی و تصور منفی او از زن ایرانی، در این امر بی‌تأثیر نبود.

خود جمالزاده در جواب این پرسش که چرا زن خارجی گرفته است، می‌گوید:

 وقتی من پانزده ساله بودم، از ایران خارج شدم و آمدم بیروت و بعد آمدم اینجا (ژنو). همسایه ما در ایران دخترکی داشت به اسم ملکه که من عاشق او بودم. به پدر و مادرم گفته بودم ملکه را برای من نگاه بدارید. پدرم چند ماه بعد از اینکه از ایران آمدم بیرون، کشته شد. اولین سفری که رفتم به ایران، مادرم صدایم زد و گفت: ملکه آمده به دیدنت. لذت بردم. ملکه تا مرا دید، گفت شوهر کرده‌ام… این طور شد که من در همین اروپا زن گرفتم. 

جمالزاده بی‌سوادی و عقب‌ماندگی زنان ایرانی را دلیل دیگر این مساله فکر می‌کند و می‌گوید:

زن من فارسی را به قدری خوب یاد گرفته بود که گاهی من از او می‌پرسیدم و او غلط‌های من را اصلاح می‌کرد. فرانسه می‌دانست، آلمانی، انگلیسی، فارسی، چهار زبان می‌دانست. چرا من این زن را نگیرم و بروم زنی بگیرم که بی سواد باشد؟!

محمدعلی جمالزاده در کنار همسرش مارگاریت در ژنو

مهرداد مهرین در این باره چنین می‌نویسد:

همسر دوم جمالزاده، نمونه‌ای از یک زن ایده‌آل است که علاوه بر آلمانی، فرانسه و انگلیسی و فارسی هم می‌داند و در خیاطی و خانه‌داری مهارت دارد.

سرپرستی محصلین ایرانی

وی در طول اقامتش در ژنو هیچ‌گاه از یاد ایران دور نماند و همیشه در یاد ایران بود و به حل مشکلات ایران و ایرانیان فکر می‌کرد. پس از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۹۳۱ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال ۱۹۵۶ از برلین به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت.

جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که تمام تحقیقاتش درباره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.

دموکراسی‌ ادبی‌

جمالزاده‌ با انتشار اولین‌ مجموعه‌ داستان‌ کوتاهش‌، یعنی‌ یکی‌ بود یکی‌ نبود، به‌ شهرت‌ رسید. این‌ مجموعه‌، که‌ شامل‌ یک‌ دیباچه‌ و شش‌ داستان‌ کوتاه‌ است‌، به‌ نظر بسیاری‌ از منتقدان‌، مهم‌ترین‌ اثر جمالزاده‌ است‌ که‌ او را به‌ عنوان‌ نویسنده‌ای‌ پیشگام‌ در میان‌ داستان‌نویسان‌ معاصر شناسانده‌ است‌.

بخشی از مجموعه یکی بود یکی نبود با دست خط جمالزاده

دیباچه‌ مجموعه‌ یکی‌ بود یکی‌ نبود را بسیاری‌ از منتقدان‌، «مانیفستِ» ادبیات‌ جدید فارسی‌ دانسته‌اند. در این‌ دیباچه‌ جمالزاده‌، با نقد ذهنیت‌ سنت‌گرای‌ نویسندگان‌ و ادبای‌ زمان‌ خود در ایران‌، که‌ به‌ عقیده‌ او «همان‌ جوهر استبداد سیاسی‌ ایرانی‌» است‌، به‌ دفاع‌ از آنچه‌ «دموکراسی‌ ادبی‌» می‌نامد می‌پردازد. به‌زعم‌ جمالزاده‌، داستان‌، یا به‌ قول‌ او رمان‌، بهترین‌ نوع‌ ادبی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ دموکراسی‌ ادبی‌ است‌ و این‌ دموکراسی‌ می‌تواند از دو منظر جلوه‌ یابد:

یکی‌ از منظر موضوع‌ و محتوای‌ داستان‌، که‌ در این‌ صورت‌ نویسنده‌ باید با انتخاب‌ شخصیت‌های‌ داستانی‌ خود از میان‌ مردم‌ عادی‌، به‌ شرح‌ آداب‌ و رسوم‌ آنان‌ بپردازد و دیگر اینکه‌ نویسنده‌، به‌ جای‌ استفاده‌ از «انشاهای‌ غامض‌ و عوام‌ نفهم‌»، زبان‌ روزمره‌ مردم‌ عادی‌ را در نوشته‌ خود به‌ کار گیرد.

به‌ عقیده‌‌ی جمالزاده‌، چنین‌ داستان‌هایی‌ نه‌ تنها به‌ جمع‌آوری‌ و حفظ‌ کلمات‌ و تعبیرات‌ و ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات‌ و ساخت‌های‌ کلام‌ و لهجه‌های‌ گوناگون‌ یک‌ زبان‌ می‌انجامد، بلکه‌ مردم طبقات‌ و مناطق‌ مختلف‌ کشور و دیگر مناطق‌ دنیا را با یکدیگر آشنا می‌سازد.

جمالزاده‌ به‌ طور کلی‌ ساده‌ نویسی‌ را به‌ نویسندگان‌ ایرانی‌ توصیه‌ می‌کند و شاید به‌ همین‌ سبب‌، مضمون‌ اولین‌ داستان‌ مجموعه‌ یکی‌ بود یکی‌ نبود، یعنی‌ «فارسی‌ شکر است‌»، درباره‌ ساده‌نویسی‌ و ساده‌گویی‌ است‌. در این‌ داستان‌ جمالزاده‌ آدم‌هایش‌ را از طبقات‌ مختلف‌ برمی‌گزیند تا آشفته‌ بازار زبان‌ خواص‌ و پیامدهای‌ آن‌ را برای‌ مردم‌ عادی‌ و زبان‌ فارسی‌ نشان‌ دهد.

زبانی که‌ معجونی‌ است‌ از واژه‌ها و عبارات‌ عربی‌، و گفتار نامفهوم‌ فرنگی‌ مآب‌ تازه‌ از فرنگ‌ برگشته‌ای‌ که‌ ترکیبی‌ نامانوس‌ از لغات‌ فارسی‌ و فرانسه‌ است‌، نمونه‌های‌ طنزآمیزی‌ از آشفتگی‌ زبان‌ فارسی‌ را به‌ خواننده‌ نشان‌ می‌‌دهد.

داستان‌ در زندانی‌ اتفاق‌ می‌افتد که‌ جوان‌ روستایی‌ بخت‌ برگشته‌ای‌ بی‌جهت‌ در آن‌ گرفتار آمده‌ است‌ و در آن‌ یک‌ شیخ‌ و یک‌ مرد فرنگی‌ماب‌ هم‌ زندانی‌ هستند. جوان‌ روستایی‌ که‌ نمی‌داند چرا زندانی‌ شده‌، علت‌ را از آن‌ها می‌پرسد ولی‌ از فارسی‌ نامفهومشان‌ چیزی‌ نمی‌‌فهمد و می‌ پندارد که‌ با زبان‌ جنیان‌ صحبت‌ می‌‌کنند.

زنانی که در خاطرات کودکی جمالزاده حضور دارند

به طور کلی، در خاطرات جمالزاده پنج گروه از زنان حضور دارند:

مادربه عنوان «زن آقا» که دارای موقعیت اجتماعی خوبی است، به تحصیل و تربیت فرزندش سخت علاقه‌مند و کوشاست و در نبود شوهرش، فرزندان خود را بزرگ می‌کند؛

زن دایی حسین، به عنوان زنی باسواد و مؤمن و هنرمند.

خاله فاطمه، به عنوان زنی سنتی و خرافاتی

زن فرنگی، که سر و وضع و هیأت عجیب او کودک گریز پای از مکتب را تا فاصله های دور به دنبال خود می‌کشاند.

دختران همسایه، دخترهایی بودند که دختر سعدی باید به آنها خراج بدهد.

بسیاری از ویژگی‌های این تیپ‌ها را می‌توان در شخصیت‌های داستان نویسنده جستجو کرد. در کتاب جمالزاده و افکار او از قول جمالزاده درباره زن دیگری که آوازه‌خوان بوده و در خاطرات او حضور داشته است، چنین آمده:

صرف نظر از عزا و تعزیه، در تمام دوره طفولیت سه چهار بار بیشتر موسیقی نشنیده بودیم. من خیلی طفل بودم و این زن برای مادرم و زنان دیگر با آواز خوبی که داشت، تصنیف‌های مردم تهران را می‌خواند. 

جمالزاده نسبت به مسائل زنان بی‌تفاوت نبوده و در جای‌جای نوشته‌هایش درباره آنان اظهار نظر کرده است. در «صحرای محشر» درباره جنس زن می‌نویسد:

افسوس وقتی که پای جنس زن به میان می‌آید، چشم‌ها کور و گوش‌ها کر و عقل بیچاره ابتر می‌گردد. زن مانند همه چیزهای خوب و نازنین این دنیا گلی است که خارهای گزنده دارد.

 در بیشتر داستان‌های جمالزاده، رد پایی از زنان تحقیر شده و مورد ستم قرار گرفته دیده می‌شود. او در چند مورد از زنان تاثیرگذار بر همسر سخن گفته است. از زن شیخ جعفر در رجل سیاسی گرفته تا زن رحمت در «قصه ما به سر رسید». خود جمالزاده در مقاله‌ای، ضمن بیان این موضوع می‌نویسد:

حتی در کتاب صحرای محشر- که نباید جای این صحبت‌ها باشد – راوی پس از دودلی و دست به دست کردن بسیار چنان‌که افتد و دانی، دستگیرش می‌شود که وقتی پای جنس زن به میان آمد، چشم‌ها کور و گوش‌ها کر و عقل بیچاره و قوه تمیز ابتر می‌گردد. از این رو، آخرین پری را که رفیق شفیقش، شیطان به او سپرده بود، آتش می‌زند و از او زن می‌طلبد و بی‌نصیب نمی‌ماند.

جمالزاده بر لزوم احترام به زنان بسیار تاکید می‌ورزد:

قبل از هر چیز باید زن را محترم شمرد و تمام شرایط احترام را در حق او رعایت کرد.

در دفتر یادداشت‌های جوانی‌اش، از ظلم و بی‌انصافی مرد در حق زن یاد کرده، می‌نویسد:

غیرت و حسادت؛ همانا یک صفت است که پیش مرد اسم غیرت می‌گیرد و پیش زن حسادت. خالق این اختلاف در معنی که یکی را خوب و پسندیده و یکی را زشت و ناپسند لقب می‌دهد؛ همانا ظلم و بی‌انصافی مرد است.

در هر حال، این نکته را باید در نظر گرفت که جمالزاده اگر چه پایه گذار داستان نویسی به شیوه نوین در ایران است، اما تا حدی هنوز متاثر از متون نثر گذشته است و نباید از او انتظار داشت که همانند داستان نویسان بعد از خود، زن و مسائل او را مضمون داستانهای خود قرار دهد. در واقع، او راهگشای جریان داستان نویسی است و مقایسه او با نویسندگان دوره بعد چندان شایسته نیست.

دلایل تحلیل‌گران برای عدم بازگشت جمالزاده

به شهادت رسیدن پدر، مرگ پدر جمالزاده ضربه سهمگینی برای او بود. او که تحت تأثیر افکار پدر قرار داشت، به شدت از اوضاع ایران و جریانات سیاسی آن دوران متنفر شد؛ به طوری که جان‌مایه اغلب داستان‌هایش را بعدها به دوران پرتزویر، بی‌سامان و پرتلاطم مشروطیت اختصاص داد.

 تصاحب مستمری دیوانی پدر توسط یکی از دوستانش

مقایسه اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ایران با غرب

اوضاع نابسامان و پر از ننگ و هرج و مرج دوران مشروطیت (قبل از ترک ایران)

ترک وطن در سن نوجوانی؛ سنی که هنوزشخصیتش قوام نیافته بود

از هم گسستن پیوند عاطفی و قومی با مرگ مادر

ازدواج با زن فرنگی

احساس سرخوردگی از گذران دوران سخت بی پولی، نا امنی و غربت

مسئولیت و مقام‌ها

سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران

مدرس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شهر ژنو

کشتار ارامنه و خاطرات جمالزاده

سید محمدعلی جمال‌زاده در ۱۹۱۵ میلادی به ایران بازگشته بود پس از اقامتی ۱۶ماهه،‌ دوباره راهی آلمان شد و در راه بازگشت با کاروان آوارگان ارمنی برخورد کرد.

نوشته زیر بخش‌هایی از روایت محمدعلی جمال‌زاده از سفر خود است که در کتاب «سرگذشت و کار جمالزاده» به چاپ رسیده است؛ وی همچنین مشاهدات خود را با عنوان «مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول» در خرداد ۱۳۵۰ شمسی در ژنو، به رشته تحریر درآورده است.


جمال‌زاده در این اثر تاکید می‌کند که آنچه آورده همگی وقایعی است که به شخصه شاهد آن بوده و به چشم خود آن‌ها را دیده است.

کاروان مرده‌های متحرک

جمال‌زاده در بخشی از کتاب خود آورده است:

«..... با گاری و عربانه (درشکه) از بغداد و حلب به جانب استانبول به راه افتادیم. از همان منزل اول با گروه‌های زیادی از ارامنه مواجه شدیم. به صورت عجیبی که باور کردنی نیست، ژاندارم‌های مسلح و سوار ترک آن‌ها را پیاده به جانب مرگ و هلاکت می‌راندند. صدها زن و مرد ارمنی را با کودکانشان به حال زاری به ضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان به جلو می‌راندند. در میان مردها جوان دیده نمی‌شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط (ملحق شدن به قشون روس) به قتل رسانده بودند. دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب به جان آنها بیفتند. دو سه تن ژاندارام بر اسب سوار، این گروه‌ها را درست مانند گله گوسفند به ضرب شلاق به جلو می‌راندند...... فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را می‌دیدیم که در کنار جاده افتاده‌اند و مرده‌اند یا در حال جان دادن بودند.

درگذشت سید محمدعلی جمال‌زاده

جمال‌زاده روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان «رو دو فلوریسان» ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد درگذشت. بنا بر نوشته ثبت شده در کنسولگری ایران، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دستنوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده‌است. مقبره وی در بلوک ۲۲ قبرستان پتی ساکونه در شهر ژنو قرار دارد.


کجارو
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان